باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
(۲)حسن قشلاقَ(حسن قشلاقی)
......حسن قشلاقی در دامنه کوه بسیار بلندی و پایین آن رودخانه فصلی بزرگی قرار داشت زمانی که بارندگی با سیل و سیلاب به اوج میرسید آب در آن به خروش می آمد زمانی که بارندگی کم می شد آب نموری در آن جاری بود که گاهی اونهم خشک می شد ایحال آدم  وقتی از کناره رودخانه به گویش ما دَرهَ نگاه می کرد به چشم خیلی عمیق می آمد و ترس وجود بیننده را فرا می گرفت بخاطر همین ویژگی ها بود که این منطقه  نسبت به سایر مناطق دیگر برای قشلاق امن تر محسوب می شد و یکی دیگر از حسن های این منطقه داشتن فضای  خوب برای سکونت افراد زیاد بود برای همین  قشلاق های زیادی حدودا بصورت ردیفی در کنار هم از سالیان بسیار دور در آنجا ساخته شده بود و سنگ های خاک گرفته نشان از عمر طولانی آن منطقه بود و حالا بصورت خرابه به چشم می آمد این خرابه ها جای بازی کودکان برای قایم شدن از دید همدیگر شده بود 
اوبای ما هم تا حدودی مثل همان محل بازی کودکانه بود زیر بخاطر قرار گرفتن در یک منطقه دور دست از تلاطم روزگار خود را کنار کشیده بود و خیلی کم از وضعیت بغرنج مردم  بعداز رفتن مرد نیرومندی چون رضا خان اطلاع حاصل می کرد در هر صورت خبر ناامنی را با توجه به اوضاع و احوال منطقه می توانستند درک کنند چون هر کسی پا به شهر و یا آبادی بزرگ می گذاشت نقل مجالس همین چیزا بود حتی تهران دوستی  در مورد شرایط اون روزهای پایتخت می گفت بخاطر اینکه مملکت بی صاحب شده بود کسی به امنیت جانی و مالی مردم توجه نمی کرد اجنبی ها هر عمل شنیعی که می خواستند در شهر مرتکب می شدند و کسی هم جلودار آنها نبود در مورد مایهتاج روز مره می گفت آذوقه کم یاب شده بود و مردم بشقاب بدست دنبال غذا بودند حتی سر غذاهای دور ریخته شده انگلیسی ها و روس ها سر و دست می شکستند قحطی شهر و روستاهای کشور را تهدید می کرد ولی مردم کوچ رو بخاطر اینکه کوه و دشت و مناطق صعب العبور محل سکونت شان بود و آذوقه خود را سالیانه تهیه می کردند و خود هم تولید کننده لبنیات و مواد پروتینی بودند با کمی قناعت کمتر دچار مشکل می شدند و برای حفاظت از خود و تامین امنیت  خانواده همیشه مسلح بودند و هستند البته قبل از اینکه رضا شاه به حکومت برسد چندین اتفاق بزرگ باعث شد  در روستاها و بین عشایر اسلحه پخش شود ولی وقتی رضاخان به قدرت رسید گفته اند دو علت باعث شد که او عشایر و مردم روستاهای که اسلحه داشتند را خلع سلاح کند یکی برای اینکه آرامش را به مملکت باز گرداند و اجازه ندهد یاغیان و گردن کشان به چپاول و یاغیگری خود ادامه دهد بعضی ها گفته اند این ریشه در گذشته وی داشته نقل است زمانی که در گردنه گدوک نزدیکی فیروزه کوه به دست راهزنان دارا و ندارش را می برند چند روزی بدون آب و غذا در آنجا می ماند تا اینکه چوپانی او را نجات می دهد  همانجا قسم می خورد و با خود عهد می بندد اگر روزی به قدرت رسید کاری کند شبانه بانوی از شهری به شهری برود بدونه اینکه کسی مزاحمش شود تا حدودی هم در اینکار موفق شده بود دوم برای اینکه طوایف و ایلات بزرگ نتوانند به حکومت او آسیب برسانند و بعضی ها آنرا یک طرح انگلیس می دانند تا قدرت های محلی تضعیف شود و در موقع تاخت و تاز و قشون کشی آنها مانعی در پیش و رویشان نباشد برای تایید این مورد آورده اند بعداز اینکه رضاشاه دید کشور در خطر است به خوانین و عشایر های عشیره دار اعلام کرد به کمک دولت بیایند آنها در جواب گفتند هرچه سردار بود به دار کشیدی ، در ایل سردار قابلی نیست که نیروها را فرماندهی کند در هر صورت درسته رضا شاه بسیار تلاش کرد عشایر را خلع سلاح کند ولی تا حدودی ناموفق بود بعضی از عشایر و شاهسونها تفنگ ها را قایم کرده و تحویل نداده بودند و آنرا حفظ کرده بودند تا در موقع خطر برای حفظ امنیت جان و مال خود در کنار سلاح همیشگی شان یعنی  ساپان و ال آغاجی استفاده کنند پدرم تعریف می کرد در  قشلاق ما چند نفر تفنگ داشت اکثر تفنگ ها ایرانی بود ولی تفنگ مرحوم احمد بیک روسی بود و با تفنگ سایرین فرق داشت در مورد اینکه این تفنگ چگونه به مرحوم احمد بیک رسیده ،می گفت غنیمتی بود که توسط پدرش از روس ها گرفته شده بود
آنطور که تعریف می کردند مرحوم کتابعلی بئی پدر مرحوم احمد بئی در زمان جنگ جهانی اول  چند تا سوار روس را می بیند در جاده در حال رفتن به پایگاه یا ماموریتی هستند یکی از آنها بسیار جلو تر از سایر سوارها حرکت می کرده
سلیمان امیری
ادامه دارد
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
به ایرانی بودن باید افتخار کرد حکایت این تصویر،وقتی صدام حسین قرارداد ۱۹۷۵را پاره کرد فکر می کرد حس وطن دوستی  ایرانیان به شخص متکی ست ،  سیلی که از فرمانده هان مقتدر ارتش ایران بزرگ خورده بود در گوشش سوت کشتی های شده بود با پرچم ایران از اروند رود عبور می کرد برایش درد آور بود و از این شرم به خود می پیچید ، در زمانی که مملکت ایران داشت تجربه سخت حکومتداری را می کرد احساس کرد پادشاه قدرتمندی در ایران نیست یک حکومت نوپای مذهبی از پای منبر به حکومت رسیده و از قانون و قواعد جنگ اطلاع ندارد فکر انتقام آن روز نکبت را گرفت  ارتش قدرتمند خود را که با سلاح بلوک شرق و غرب تجهیز شده بود در یک چشم بهم زدن به  شهرهای مرزی ایران رساند با شلیک توپ و خمپاره شهرها در شعله های آتش شروع به سوختن کرد مه غلیظ دود همه جا را گرفته بود از سیاهی ستم  تاریکی بر همه جا سایه انداخته بود زن و بچه با غرش صدای گلوله به خود می لرزیدند و دشمن بر روی نعش غرق به خون جوانان رقص پیروزی مستانه می داد شهر خرمشهر یک زمان برای دیدنش بر خصم آرزو بود حالا نفس های آخر را می کشید تا از آبان ۵۹ تا خرداد ۶۱ را مهمانداری را تجربه کند مناطق مختلف شهر شرمنده دلاوری جوانان شده بود ، وضع بغرنج شهر و نبودن نیروی ارتش جان بر کفانی را می خواست ،داوطلب برای جنگ چند هزار نفری دشمن برود تا  شهر خالی شود ،۵ قهرمان تصمیم گرفتند این ایثار را در تاریخ بنام خود ثبت کنند بسمت اون طرفِ پل خرمشهر حرکت کردند تا آنجا را میدان رزم کنند مانع پیشروی دشمن شوند و مردم فرصت بیشتری برای خالی کردن شهر داشته باشند،این واقعیت های سلحشوری ایرانیان است که در هیچ کشوری دیده نمی شود حالا با یک غرش توپ کشورها ویران می شود با یک یورش مردم افغان و سوریه کشورشون را به طالبان و تحریر الشام  تقدیم می کنند فرق است بین غیرت جوانان ایران با سایرین وقتی می بینی ۳۴ روز خرمشهر با دست خالی جلوی عراق که همه جوره حمایت میشد مقاومت می کند به احترام رشادت ملت ایران باید هورا کشید
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
(۳)
حسن قشلاق(حسن قشلاقی)
.....کتابعلی بئی خود یکی از افراد رشید و سوار کار زبده و از قارا سوران های مشهور به فرموده جناب دکتر دارابی و آگاه به مسائل نیروی نظامی  بود بخاطر همین شناخت خوبی از بکار گیری غافلگیری و موقعیت شناسی نظامی مطلع بود ،بنابر این در نظر می گیرد سوار پیش رو را خلع سلاح و اسب و تفنگ او را به غنیمت بگیرد چون به منطقه اشراف کامل داشت لذا تصمیم می گیرد راه رفتن و مسیر حرکت خود را طوری تنظیم کند در اولین پیچ او را غافلگیر نماید برای دست یافتن به هدف مسیر خود را تغییر می دهد وقتی سوار به او نزدیک می شود با گوشه چشم حرکت سوار را مورد نظر قرار می دهد در نزدیک های پیچ سوار را به راحتی می توانست زیر چشم  بگیرد و از نحوه حرکت های او مطلع شود وقتی پیچ را رد می کند به خیال اینکه ریگی به کفشش داخل شده خم می شود تا به ظاهر آنرا از کفش خود در بیاورد  طوری می نشیند تا بر اطراف مسلط باشد و در حالی که با کفش خود ور می رفته تمام حواسش به جاده بود چوب دستی را در دستانش آماده می کند صدای سم  اسب نزدیکتر می شد در یک لحظه احساس می کند اسب و سوار یکی دو قدمی بیشتر از او فاصله ندارد
با جهشی بسیار سریع از جایش بلند می شود و در همان موقع بلند شدن به بدنش چرخی داده و چوب دستی هم مثل تیره از چله رها شده بغل گوش سوار یعنی گیج گاه اون نگون بخت می نشیند تا تاوان ظلم های که به مردم شریف ایران کرده بودند را بچشد، ضربه محکم، سوار را از زین اسب جدا می کند و در هوا معلق می شود ، اسب بخاطر حرکت سریع شاهسون  غافلگیر شده  احساس خطر می کند پاهای جلوی خود را از زمین بلند می کند و شیهه ائی میکشد چند لحظه ایی طول نمی کشد سوار بی حال بر زمین می افتد  بعلت اینکه افسار اسب بر روی ساق دست سوار چرخ خورده بود حیوان آرام می گیرد و سرش را نزدیک سوارخود در حال جان دادن بود قرار می دهد کتابعلی بئی اول به هر زحمتی بوده تفنگ را بر می دارد و بعداز آزاد کردن افسار  هرکاری می کند اسب را با خود همراه کند حیوان  با او همراه نمی شود و بر می گردد پیش جنازه سرباز روس، اسب بخاطر آموزشهای وفاداری که دیده بود در کنار سوار بی جان  می ایستد کتابعلی بئی فورا تپه را بالا می رود و در بین سنگهای بزرگ که در اصطلاح ما شاهسونها قیه می گویم قایم می شود و سربازهای دیگر روس وقتی به دوست شان می رسند فوراً از اسب پیاده شده خود را  به  سرباز در خاک غلتیده می رسانند یکی از آنها قصد داشت جنازه را بلند کند زانوی خود را زمین می گذارد از کتف و گردن رفیقش می گیرد بالاتنه او را کمی از زمین بلند میکند سر سرباز توان ایستادن بر روی گردن را نداشت کج میشود و روی شانه یک طرف می افتد الباقی سرباز ها هم کمی تپه را بالا می روند بخاطر عدم آشنایی و ترس از بلای که سر رفیقشان آمده سر آنها هم بیاید سریع بر می گردند پیش رفیق شان به او کمک می کنند جنازه را بر روی زین اسب بصورت خورجینی می اندازند و دست و سرو گردن از یک طرف اسب آویزان و پاهای وی از طرف دیگر  و با احتیاط به مسیر خود ادامه می دهند
می گفتند این تفنگ همان تفنگ روسی ست ، بسیار خوش دست و خوش فرم بود
مرحوم حاصلی ریش سفید و کدخدا می گفتند انسان بسیار مودب و محجوبی بود وقتی صحبت می کرد کسی هم آورد او نمی شد
مرحوم درویش امیری یک انسان رشید ، دانا و فهمیده ایی بود در مورد رشادت او بسیار گفتند یکی از صحبت های که در مورد او می کنند زمان انتخاب نماینده برای مجلس ملی بوده همانطور که همه شاهد هستیم انتخابات معمولا شور و شوقی را برای همتباران و دوستان  کاندیدا ایجاد می کند کارناوالهای راه می اندازند و این نوع حرکت ها در حال حاضر هم ما شاهد آن هستیم بخاطر حساسیت و بر انگیختن احساسات منجر به خشونت می شد در این دوره آنطور که گفته شده شاهسونها دوتا کاندیدا داشتند هریک خود را اصله می دانست بنابراین یارگیری ها بین طوایف برای حمایت از فرد مورد نظرانجام می شود و درویش امیری و هاما محمدعلی ،او هم از مردان رشید ایل بشمار می رود چون از طایفه کوسه لر بودند  در این یارگیری در یک سمت قرار می گیرند و در شب قبل انتخابات وقتی سفره را می اندازند هاما محمدعلی بخاطر حرف ها و تعریف و تمجیدهای الکی که از جمع در مورد بعضی ها شنیده بود می گوید
درویش قارداش گئه غذا میز یئک بئله مَعِلیم ده بوردا ورماق بیزیم ننده ولی آیرسی آدینا توکنجک بس نقدی اللن ورمیک
مرحوم امید علی ایرانی مردی روزگار دیده ،سردی و گرمی ایام را چشیده و در مورد او و رشادت ش در دوره قزاقی و همدوره بودن با رضا شاه صحبت های شیرینی داشت ، می شد گفت قسمت کوچکی از تاریخ شفاهی ایران را در سینه داشت و بخاطر خوی و رفتارش مردی قابل تکیه بود با پدربزرگم بغیر از اینکه باجناق بودند رفیق خوبی هم بودند  

ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
.....بنام خدا
...نگاه گذرا بر تشکلی بنام ایل شاهسون
سال ۹۹۶قمری با توجه به شرایط حاکم و سوابق چند دهه قبل طوایف قزلباشها که بعداز آن جان فشانی ها و رمز بین وفاداران مرشدکامل با مریدان با واژه شاهی سیونی و به اهتزاز در آمدند پرچم سبز شیر نشان ایران در زمان شاه صوفی در مناطق مختلف با طوفان چالدران آرام شد و شاه افسار اسب چموش خود ستانی و خلیفه  بودن و جانشین بر حق بودن را رها کرد تا منطق و عقل بر عقاید سایه بی اندازد ولی آن نشد که خلق در پی آن بودند  جنگ آوری جای خود را به تخت روان  داد تا سیاست بازی برای اداره امور و مقابله با متجاوزان خارجی بجای نیروی بازو جای خود را محکم کند ولی هوا و هوس و غرق شدن در تمایلات دنیوی شاهان را از پادشاهی فاصله انداخت و عنان کشور بدست فرصت طلبان افتاد و وضع مملکت ایران آشفته شد
این موج نوجوانی را با گذشته بسیار دردناک از هرات به سوی تخت پادشاهی کشاند و در ذیعقده ۹۹۶قمری،شهریور ۹۶۷ خورشیدی شهر قزوین پادشاه جدید را در آغوش کشید ولیکن از ضعف مدیریت برجای مانده یارگیری برای تسلط برشاه همچنان باقی بود روزگار بی رحم شاه جوان را پخته کرده بود و از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را برد و جار کرد شاهی سیون گئلسین احتمالا زمستان ۹۹۶ قمری در چنین روزی شاهسون ها گرد شاه را گرفتند ...
*سال روز اتحاد شاهسونی بر شاهسونهای گرامی مبارک باد``*
سلیمان امیری

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی

https://t.me/+PSwrihsm2YNHKS7w
طایفه قاسملو
آنطور که از منابع برداشت می شود یکی از قزلباشهای جسور و غیور ارومیه بنام قاسم سلطان ایمانلو که بر تعدادی از افشار بزرگ بوده و در آنجا بعلاوی چند سلطان دیگر از سرحد نگه داری می کردند و در مقابل مخالفان شاه خدمات ارزنده ایی از خود می نماید در حمله به بغداد طایفه او قلعه محمدلک را محاصره کرده بعداز اعلام شاهی سیونی فرزندان محمدلک در درگیری موصل قاسم سلطان ایمانلو رشادت های از خود نشان می دهد و از طرف شاه عباس مفتخر به رتبه خانی می شود و قلعه موصل به وی واگذار می شود و برای استحکام آنجا طوایف مختلف از جمله طوایفی از افشار به کومک او می روند
بخاطر محبوبیت و بلندآوازه بودنش بعدها فرزندان ،احفاد وطایفه اش بنام طایفه قاسملو خوانده شد
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پراکندگی جغرافیایی ایل شاهسون در ایران
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
سلام
وقت بخیر
اگر به آقای داوود شهسوند  دسترسی دارید
بفرمایید که در آذربایجان غربی
منطقه ماکو- چالدران
روستای قزلبلاغ رو هم اضافه کنند به این کلیپ

من چند بازی با آدمین در میان گذاشتم ولی متاسفانه اصلاح و یا اضافه نشد
با تشکر از شما

امین علیپور- شاهسون
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary)
سلام به روی چشم جناب علی پور لطفا اطلاعات مختصری از طوایف شاهسون ساکن در روستای قزلبلاغ را بفرمائید از کدام ایل شاهسون ،طایفه و تیره شان را بفرمائید و ازرکی ساکن این روستا می باشند
متاسفانه من خیلی از بزرگان پرسیدم ولی از جزییات خبری ندارند
تقریبا ۷۰-۸۰ درصد روستا شاهسون هستند
همدیگرو عموغلو صدا میزنند
دوتا روایت شنیدم ک
۱۱ برادر بودند برای تجارت با شتر می اومدن و میرفتند شام
در راه یکی از برادر ها مریض میشه و در این منطقه از دنیا میره
و اینها بخاطر شدت و علاقه ای ک ب برادر مرحومشون داشتند همونجا ساکن می‌شوند و بعد ازدواج میکنند
حتی از مغان بدنبالشون میان ولی چون دیگه اینجا ریشه دوانده بودند و زن و بچه داشتند برنمیگردند و حتی خان  آنزمان اختیار رو بخودشان میده و بکسانیکه از مغان بدنبال اینها اومده بوده میگه اختیار دست خودشان میتونن برن و یا اینکه اینجا بمونن

و اول هم در روستایی بنام شادلو میمونن
بعدش مهاجرت میکنن و میان قزلبلاغ
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary)
متاسفانه من خیلی از بزرگان پرسیدم ولی از جزییات خبری ندارند تقریبا ۷۰-۸۰ درصد روستا شاهسون هستند همدیگرو عموغلو صدا میزنند دوتا روایت شنیدم ک ۱۱ برادر بودند برای تجارت با شتر می اومدن و میرفتند شام در راه یکی از برادر ها مریض میشه و در این منطقه از دنیا میره…
با سلام
خیلی ممنون جناب علی پور عزیز از اینکه این توضیح  بسیار عالی را فرمودید
و اما به دید بنده هر دو می تواند درست باشد
با نظر به اینکه در زمان شاه اسماعیل هنوز واژه شاهسون معنی و مفهوم دوره شاه عباس را نمی داد  ایحال بعضی  از مردم ساکن در آن منطقه با توجه به اینکه خود را از وارثان جنگجویان جنگ چالدران می دانند حتما با آمدن گروه دوم آنها هم بخاطر در رکاب بودن پدرانشان خود را در ردیف گروه دوم پنداشته اند
اینطور به نظر می رسد در زمان جنگ چالدران اجداد شما هم مثل سایر جان نثاران وطن در جنگ شرکت کرده بوده اند و بعد از عقب نشینی شاید تعداد قلیلی از این مردان تاریخ ساز برای در ایمن ماندن  در بین مردم بومی منطقه پنهان می شوند و از گزند خطر نجات پیدا می کنند و سپس  آنجا را بعنوان محل سکونت انتخاب می کنند تا اینکه زمان اقتدار شاه عباس  صلح منطقه را فرا می گیرد و تجارت ارتباط مردم به دنیای بیرون را باز می کند و همانطور که فرمودید در این تجارت آن اتفاق ناگوار برای یکی از برادر ها رخ می دهد و آنها بخاطر عاطفه برادری در آن منطقه می مانند بازماندگان  هر دو گروه خود را از جان نثاران می دانستند و نوشته و مکتوب برای تاریخ خود نداشتند تا تاریخ زندگی هر کدام از گروه ها معلوم باشد و گذشت زمان باعث می شود تا بعضی از روایت‌ها که ثبت نشده کم رنگ شود ولی  القاب بخاطر بعد معنوی که بین مردم پیدا می کند از ذهن پاک نشود و گروه اول بخاطر در کاب بودن و آنچه نقل است درزمان شاه اسماعیل شعار شاهی سیونی بعنوان رمز بین طرفداران صوفی شیخ صفی  مطرح بوده با تکیه به آن شعار خود را در ردیف شاهسون بودن دانسته  و به خاطر همین واژه شاهسون  فراموش نشده اند تا در کنار گروه دوم شاهسون خوانده شوند بخاطر نقل سینه به سینه  این دو روایت هم در کنار آن بعنوان تاریخ شفاهی مطرح باشد  و بخاطر واقعیت گذشته نمی توانید آنرا به فراموشی بسپارید بخاطر همین احتمال اینکه هر دو درست باشد  بعید به نظر نمی آید
باسلام ووقت بخیر وآرزوی توفیق وسلامتی درسال جدید بنده نیز درماکو فامیل پرجمعیت سببی  بنامهای بایرام زاده دارم که آنها نیز دراصل از ساکنین اولیه قزلبلاغ بوده اند وخودشان را شاهسون می‌دانند ولی الان سکونت اصلی‌شان در شهر ماکو می‌باشند ودرروستای قزلبلاغ نیز خانه وملک ودامداری دارند.بنده از ایشان نیز ریشه طایفه شان را پرسیدم نتوانستند به بنده جواب قطعی دهند ولی به روایات بالا تقریبا"اشاره کردند
باغدادلی شاهسئون ائلی...
باسلام ووقت بخیر وآرزوی توفیق وسلامتی درسال جدید بنده نیز درماکو فامیل پرجمعیت سببی  بنامهای بایرام زاده دارم که آنها نیز دراصل از ساکنین اولیه قزلبلاغ بوده اند وخودشان را شاهسون می‌دانند ولی الان سکونت اصلی‌شان در شهر ماکو می‌باشند ودرروستای قزلبلاغ نیز خانه…
با سلام و درودی مجدد
خانواده های بایرامزاده- رضا پور- شیرعلی زاده- نوری زاده- علی پور- همگی اهل روستای قزلبلاغ و از طایفه شاهسون هستند
و همدیگرو عموغلو خطاب میکنیم
و بیشتر در ماکو و بازرگان ساکن هستند ولی در روستا بقول این عزیزمون زمین زراعی و دامداری و ،،، برقراره
VID-20250327-WA0095 (2).mp4
12.4 MB
عرض سلام و وقت بخیر

در ویرایش جدید مناطقی از آذربایجان غربی به نقشه افزوده شد
✍️.......عید فطر
یک از اعیاد مسلمانان به پاس سی روز عبادت و اطاعت از دستورات خداوند کریم عید بزرگ فطر می باشد ایل شاهسون هم جدائی از این جمع عظیم نیست مثل تمام مسائل اجتماعی و دینی به آن اهمیت ویژه میدادند ،در اون موقع ها که هنوز یکجا نشینی ان اعتبار خود را بین جوامعه پیدا نکرده بود و در نزد مردم با خوی عشایری باب نشده بود و کندلر توقف گاه کسانی که توان کوچ را از دست می دادند و جا ماندگان از کوچ که به چشم ایلیاتی درمانده و ناتوان قلم داد می شدند ، شاهسونها برای اینکه از سیر زندگی جانمانند مشقت وسختیها را بر دوش می کشیدند و از قشلاق به ییلاق و از منطقه ائی به منطقه دیگر جابجا می شدند و در این راه خم به ابرو نمی آوردند این نوع زندگی را در چرخه روزگار بسیار می پسندیدند و با تغییر فصل از زیبائی و نعمت های الهی به بهترین وجه استفاده می کردند و در زمانی که بهداشت در بدترین شرایط بود ودر بین مردم روستاها رعایت نمی شد کوری و کچلی حاصل زندگی آنها بود مردم کوچ رو با کوچ خود غبار را از خود می زدودند و نظافت و بهداشت را بعنوان یک اصل ثابت زندگی با استفاده از منابع طبیعت رعایت می کردند و در مورد احکام دینی هم با آنکه در بیابان خدا رادیو و مناره و گلدسته نبود تا آنها را در برگزاری فرایض دینی کمک کند با آموزه های از گذشتگان خود با بی ریای سحر را قبل طلوع و افطار را با غروب خورشید هماهنگ می شدند تا بی آلایش بودن خود را به رخ بکشند
بعد از سی روز در محضر دوست بودن به استقبال عید فطر می رفتند اگر در نزدیکی روستائی بودند در نماز عیدفطر بصورت جماعت و اگر نه بصورت فرادا آن را انجام می دادند و قبل از خوردن صبحانه فطریه را کنار می گذاشتند تا به افراد محتاج اوبا،تیره،طایفه، ایل در موقعی که توانستند بپردازند بعداز صرف صبحانه برای ادای احترام به نزد بزرگان خانواده و اوبا( اوا)می رفتند ضمن گفتن قبولی عبادات وطاعات در این سی روز بندگی خالصانه و فرا رسیدن عید فطر را تبریک می گفتند
مردم ساده دل و بی آلایش به همین سادگی مناسک یکی از فرامین الهی را بجا می آوردند
سلیمان امیری
....بنام خدا
گاهی ورق برمی گردد و ابهت و بزرگی مردمانی بخاطر سستی به بازی گرفته می شود و دیگران جرات پیدا می کنند از گوشه چشم نگاه کنند زمانی که ایلیات را  از اسب پیاده کردند تا با پای پیاده روزگار را بگذراند  و قارا چادر را گرفتند تا خاک دیوار گلی را بکشند  به اصطلاح تخت قاپه ائیلدیله ،ایلات بعد از جنگ ویرانگر وقتی دیدند بند بگیرو ببند شول شده‌ کوچ وقون را در حد نیم بند پابر کردند و در این ره گذر خاطره ائی را شنیدم برای عزیزان چند خطی بنگارم ،
شخصی خود را به مرحوم حاج خسته در آن موقع بنام میرزه خسته خوانده می شد می رساند تا عریضه ائی بنویسد و به نزد مرحوم فتح السلطان یکی از خوانین مردمی ایل شاهسون بغدادی بود ببرد تا از حق و حقوق شان دفاع کند
مرحوم میرزه خسته می گوید خان کمی ناخوش است در اینجا، در حال استراحت می باشد
شخص از اینکه دوباره مسیر طولانی تا شور گل را طی نکند از این اتفاق میمون ، می شد از چهره اش رضایت و خوشحالی را  دید وقتی برای اتفاق افتاده به خدمت مرحوم فتح السلطان می رسد کمی غمگین می شود ،خان  از ناخوش احوالی بخود می پیچید ،شاهسون خستگیش در بدن می ماند و اوضاع را در ذهنش مرور می نماید خیلی آروم سلامی میکند و دلیل آمدن ش را اینگونه بیان می نماید ، خان خودت می دانی که ما آدمهای قدرشناسی هستیم یه اتفاق ساده باعث شد این حادثه پیش بیاید و در این گیر ودار چون خان به ما توهین کرد و بردارم جوابش را داد و خان با داد و بی داد به سمت ما خیز برداشت بردارم در صدد دفاع از خودش با چوب دستی پیشواز وی رفت وبا یه حرکت نا خواسته  سرخان شکست و بردارم از روی عصبانیت چیزهای گفت ،
به ما خبر رسیده بخاطر شکستن سر خان و حرف های رد و بدل شده خوانین در صدد قشون کشی به اوبای ما هستند ،اگر چنین اتفاقی رخ دهد ما به خاک سیاه خواهیم نشست
خان بعداز گوش دادن به حرف  هم تبارش وضع را نامساعد دید با آنکه رمقی در بدن نداشت ولی برای جلوگیری از یک حادثه بزرگ باید به کمک هم تبارش می رفت
بعداز اینکه خود را جمع و جور کرد سوار اسب می شود به سمت اوبای که خوانین بودند حرکت می کنند
چادر اوبا از دور نمایان می شود آنها سرعت خود را کم می کنند و به چادر محل استقرار خوانین که یکی از اوبامای شاهسون بود می رسند
بعداز احوالپرسی به جمع حاضرین در چادر می پیوندند می بینند همه  دارند تفنگ ها را وارسی و روغن کاری می کنند با تعارف بویورون اوخاردا ای لشین به مرحوم فتح السلطان و همراهانش جای ردیف می شود و می نشینند در عین احوالپرسی بعضی از کسانی که تفنگ ها را وارسی می کردند با کشیدن گلنگدن پیغام سختی را می دادند یکی اینکه می خواستن از سالم بودن اسلحه برای عملیاتی که در ذهن داشتند مطمئن شوند و دوم شاخ و شونه کشیدن برای رقیب بود
خلاصه یخ ها باز شد کلام از لب جاری اولش کمی احترامات بود ولی بعدا حرف ها دیگر قابل تحمل نبود و هرکدام از خوانین با تهدید می خواست جو را بغرنج تر نشان دهند در این موقع یکی از خوانین حرف دیگران را قطع کرد و با عصبانیت گفت حالا جسارت کردن  جایی رسیده که فلانی رو حرف خان حرف بزنه و با آل آغاجی سر او را بشکند و نا سزا بگوید شاهسون گفت والا خان تقصیر ما نبود خان شروع به فحاشی کرد و فحش ناموس داد خان اعتنایی نکرد دوباره حرفش را تکرار کرد چندباره به تفنگ اشاره کرد با این پدرشون را در می آورم تا بفهمند با کی طرف هستند تا چنین جسارتی نکنند و با فحش حرف خودش را کامل می کرد در یک آن فتح السلطان تفنگ خود را سریع از کمرش بیرون کشید و رو به خان گرفت گفت مگر مردم شاهسون بی کس و بی دفاع هستند هر کسی از جایش بلند می شود بخواهد به آنها توهین کند یکبار دیگر حرف های که لایق خودت هست را تکرار کنی با یه گلوله حرامت  می کنم سکوت چادر را فرا گرفت بعداز چندی یکی از خوانین گفت خان شما انگار کمی مریض احوالی بیا بریم بیرون یه آبی به دست و صورتت بزن بعد بیا
فتح السلطان گفت نه من خوبم ولی با اصرار اون شخص بلند شد و به اتفاق بیرون رفتند
کمی که از چادر دور شدند گفت خان اگر با اینها بر خورد قاطع نشود فردا خدا را بندگی نمی کنند و بعد از یه سری حرف های صد من یه غاز حرف دلش را زد گفت بیا هرچی از اینها می گیریم نصف به نصف شویم شما دست از حمایت از اینها بردارید
خان با خنده تنه آمیز برگشت و در حال حرکت  بسمت چادر دست به طرف کسانی که در چادر بودند بلند کرد گفت آهای ترا خدا ببینید این به من چی دارد یاد می دهد به من می گوید ساغزات  را با من نصف کن بنده خدا اینها خانواده من هستند من به اینها خیانت کنم ، صدایش را بلند تر کرد و گفت نخیر این جور کارها از من ساخته نیست شما بی جهت به اوبای اون ها رفتید و مقصر هستید و اینها هم از خودشان دفاع کرده اند اگر کسی بخواهد ادامه بدهد با من طرف است
حرف های فتح السلطان مثل همیشه از عرق ایلی بود و این عرق نکته مثبت ایل شاهسون بود
سلیمان امیری
صبحنان عالی
جناب امیری فرد صاحب قلم
وافتخار شاهسونها
در رابطه با پیام جالب وپند امیز شما خاطره ای به ذهنم رسید که از بزرگان طوایف روزی در دولت سرای پدربزرگم جمع شده بودند وداشتند صحبت میکردند شنیدم
ان موقع بنده نوجوان دردوره سال سوم راهنمایی تحصیل میکردم
درزمان غصب اراضی مغان  توسط دولت بانام ایجاد کشت وصنعت که  درمراتع ومزارع عشایرین ایل شاهسون مغان درزمان شاه
تاسیس میکردند
گویا یکی از بزرگان شاهسونها در شهرستان مشگین ساکن بوده ودر مغان چندان نقشی نداشته یا بنوعی خیانت میکرده
با حمایت از دولت وقت سخنرانی میکرده
یکی از بزرگان طایفه اجیرلی که نقش کدخدای طایفه را بعلت جوان بودن رییس طایفه بر عهده داشته
خطاب به ان دیگری چنین میگوید
مشگین ده هورن ایت
مغاندا قویونو جانواردان
قوریا بیلمز
اری بزرگانی بودند که هم خود وهم سرمایه خودرا فدای ایلشان درشاهسونها کرده اند
وهیچگاه چنین مردانی از ذهن ویاد وخاطره مردم شاهسونها پاک نخواهند شد
بلکه با گذشت زمان به اهمیت انها وسخنان به حق چنین مردانی بیشتر پی خواهند برد
صاحبعلی
باغدادلی شاهسئون ائلی...
....بنام خدا گاهی ورق برمی گردد و ابهت و بزرگی مردمانی بخاطر سستی به بازی گرفته می شود و دیگران جرات پیدا می کنند از گوشه چشم نگاه کنند زمانی که ایلیات را  از اسب پیاده کردند تا با پای پیاده روزگار را بگذراند  و قارا چادر را گرفتند تا خاک دیوار گلی را بکشند …
مرحوم حاج خسته از بزرگان و اشخاص با سواد و دلسوز ایل و مرد بسیار شریفی بود ودر همه حال یار و یاور هم تبارهایش بود و بخاطر اینکه حق و حقوق شاهسونها حفظ شود اگر کسی دست یاری به سوی او دراز می کرد ،هم راهنمایی می کرد و هم برایشان شکویه ایی می نوشت تا حقش پامال نشود بخاطر هوش، ذکاوت، عرق ایلی و سواد بالای که داشت عریضه نویسی او بنام بود
می گویند مرحوم صمصامی از عریضه نویسی وی گلایه مند می شود و درجمعی با لحنی نارضايتي خود را به مرحوم میرزه خسته می رساند، وی می گوید خان اگر من نمی نوشتم کسی دیگر می نوشت خان در جواب می گوید سنی تکی قوتازله یازابیلمزدیله
خدا همه مردان آسمانی را قرین رحمت خود قرار دهد
علی بیگلو طایفه مستقل هست و خیلی پراکنده هستند خاستگاه طایفه در قرن 15و16میلادی دراناطولی وکرکوک عراق ودرحلب سوریه ییلاق و قشلاق میکردندوبخشی ازطایفه به احتمال در زمان صفویه به ایران امدندوطبق تحقیقات پروفسور فاروق سومر ازطایفه پهلوانلو ایل بیات هستند وهم اکنون در روستاهای لالائین سرخده هلول عباس آباد سیف آباد صالح آباد اوه ابدانک گزآباد کلاغ نشین ساوه قلعه شیرخان قم و تهران ساکن هستند که شامل تیره های علی میرزالو قانچاللی الی اتلی امیجانلو باشی اسکیلی وملا علی یارلو وحسینعلی لو میباشند
جناب مرادی از طایفه علی بئی لی
آقای ارشد جلالی یکی از آشیق های خوب منطقه در مورد تاریخ پیشینه خود می گوید ما هم شاهسون هستیم حدودا دویست سال پیش ما چهار طایفه قارابیلی ،علی بئی لی ،دینی بئی لی ،غنی بئی لی از شیراز آمدیم دو طایفه دینی بئی لی و غنی بئی لی در منطقه کرفس( کلفس) ساکن هستند ولی از دو طایفه دیگه خبری ندارد
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
بنام خداوند مهربان
جناب آقای داوود خالصی کلیپ های از مناطق جنوب ترکیه را در گروه شاهسون بغدادی به اشتراک گذاشته با طوایف وتیره های ایل شاهسون بغدادی هم نام می باشند برای اطلاع دوستان در کانال به اشتراک گذاشته می شود