باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
Forwarded from Mohammad haseli
🔵                                     ﷽                  
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂         
🌸
تقدیم به تمام عشایرِ ایران زمین و بویژه ایلِ پرافتخارِ شاهسون

     بیا از جسم ، جان سازیم از امروز
  محبت را عیان سازیم از امروز

  اگر که عاشقی را کوته است عمر
  زِ هر بوسه زمان سازیم از امروز

  بیا تا ماه و خورشیدی دگر را
  به دنیا ما نشان سازیم از امروز

  هر آنچه مهربانی گوید آن را
  عمل کرده، همان سازیم از امروز


        ✍️محمدحاصلی                                                
🌿
🌾🍂           
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃
🔵
دوستان عزیزم
سلام علیکم
در ارتباط با ساختار درون ایلی ، ایلات  و طوایف شاهسون زیاد حسّاس نشویم. چون در سیر تطور و تحولات عمیق اجتماعی و سیاسی، عشایر شاهسون دچار تغییرات عمیق ساختاری شده اند.
در ارتباط با " ایل مغانلوی شاهسون " این مسئله بیشتر مصداق یافته است.
اگر این ایل از قبیله بزرگ افشار بوده باشد، بایستی قبل از تبیین عناوین تیره ها،  اسم و عنوان طوایف درون ایلی آن مشخص شود.
ما اطلاعات دقیق تری از ایلات: شام ایللری، روم ائللری در دست داریم. اما همان اطلاعات نیز نیازمند اصلاح و تکمله هستند.
به عنوان مثال: طایفه امروزین تکلو، تکه ایلی و تکله از ایلات روم ائللری معرفی می شود. اما در اسنادی متقن آنها نیز از قبیله افشار هستند.
یا مثال دیگر: ما ایل بیگدیلو را از ایلات شام ائللری می دانیم. این در حالی است که بیگدیلو ها در اساس عام تر از شام ائللری بوده و خود قبیله کهن در دیار ترکستان بود. زیر مجموعه آن ایلات متعدد بودند.
یکی از مسائل مبتلابه ایلات شاهسون،  قتل عام های خیلی فجیع از این ایلات و طوایف بود. مثل " ایل مغانلو" که در عصر صفویه، دوره فروپاشی و فترت سیاسی ۷۰ ساله از صفوی تا قاجار؛  جنگ های ایران و عثمانی، جنگ های ایران و روس خیلی مردان و زنان و کودکان این ایل به شهادت رسیدند. مثل سایر ایلات.
در عصر " خانلیق" دوره فروپاشی صفوی و بالا آمدن قاجار، و حتی در جنگ های ایران و روس عصر فتحعلیشاه در ساحل آراز از خاندان های ایل مغانلو سرحدّ داران نام آوری بودند.
در همان دوره یعنی اواخر سلطنت فتعلیشاه یک شخصیت مغانلو با عنوان" اسماعیل بیگ" مطرح شده است که نسل گرامی شان از وی با عنوان" حاجی اسماعیل" یاد می کنند و بر این باورند که از قراباغ آمدند. این  اسماعیل بیگ و یا حاج اسماعیل مغانلو یکی از نامداران بسیار با درایت ایلات شاهسون هستند.
چگونگی سازمان یافتن ساختار جدید طوایف، تیره ها و گوبگ ها در عصر وی جذّآب ترین موضوع تحقیق تاریخی تلّقی می شود. از بحث های چند روز اخیر در این گروه متوجه شدم که گویا بزرگان و جوانان گرامی زحمت این تحقیق مهم را عهده دار شده اند. خیلی خوشحال شدم. و با کمال میل اگر ضرورتی دیدند، من هم اطلاعات تاریخی در آرشیو تحقیقاتی ام را تقدیم می کنم.
در ضمن یک کار بسیار اساسی را برادر عزیزمان آقای شهریار مغانلو انجام داده و کتاب اسناد طایفه مغانلو را منتشر نموده و گویا قصد داشت جلد دوم آن را نیز منتشر فرمایند. در تحقیقات جدید دوستان از این کتاب نیز بهره مند شوند. بهتر است
ارادتمند: میر نبی عزیززاده
برداشت از گروه فرهیختگان عشایر
(۱)
.....بنام خدا
ایل شاهسون بغدادی ایران
کشور در آشوب بی لیاقتی شاه سلطان حسین و ریاکاری اطرافیان به دینداری که بجز مال مردم خوری و حق کشی و شکم های قلمیده چیزه دیگری به چشم نمی خورد وضع آشفته ایی پیدا کرده بود در کتاب رستم التواریخ با اشاره به تظلم صاحب منصبان به اقشار جامعه، از دست اندازی به اموال و نوامیس گرفته تا دخالت خودسرانه آنها در امور کشور داری و حیف و میل بیت المال سخن به میان می آورد آنطور که به نظر می آید عده ایی با ایجاد نارضایتی بین مردم ، سر خود را پایین انداخته اند می خواهند سکان کشور را بدلخواه چپاولگری خود هدایت کنند ، بی خبر از نارضایتی ها و کینه و جوش و خروشها که اراده ملت را تحریک کند، وقتی به جوش بیاید آنچنان فوراً خواهد کرد تا غرش ظلم ستیزی او زمین را بلرزه بی اندازد و خشم مردم مثل مذاب خروشان آتشفشان جهنمی از عقده های سالها بیدادگری و ظلم ستیزی را مهیا خواهد کرد و دیگر هیچ نیروی قادر به مقابله او بر نخواهد خواست زیر لایه های نیروهای امنیتی هم مثل اقشار مختلف سنگینی سنگ آسیاب را بارها به زم تبعیض و بی عدالتی چشیده اند در این شرایط مرو دچار شورش شد و محمود افغان نامی پرچم مبارزه را بر افراشت وقتی قدرت را در خود دید تنبیه شاه و اطرافیان برایش حکم الهی شد ،دل بی رحم و مملکت بی صاحب آتشی شد در کشور که تاریخ شرمنده از ثبت وقایعه بد آن روزگار، صفویه دیگر آن دبدبه و اولدورم اولدورمش جای در اعراب نداشت لاجرم دست نیاز به سوی ولایت ها دراز کرد مردانی سلحشور از ترکان و لران و سایر اقوام بصف شدند تا چرخ روزگار، مردی از مردان صاحب عیاران را کرد امیرالامری کشور، نادر قلی قرخلو تخت روان را بر روی زین اسب، پوتین را یار و یاور جدا نشدنی خود کرد با ذکاوت و هوش بالای خود به تبعیت از سلاطین گذشته برای بالا بردن توان دفاعی کشور در مقابل متجاوزان خارجی کوچ های اجباری را برای ساختن سپاه شکست ناپذیر قرار داد با همین آموخته  در نبرد با عثمانی ها به جماعت سلحشوری برخورد کرد که از نام آوران بنام دوران بودند با توجه به قدرت نمای عثمانی در غرب هنوز جرات و جسارت بر این ایل دلیر را نتوانسته بود بنماید منطقه تحت ید این ایل مثل جزیره ایی غیر قابل نفوذ در بین مناطق تحت اشغالی عثمانی مانند نگین انگشتر می درخشید و امواج دریای پر تلاطم  خروش سپاه عثمانی در آن سالیان قلدرمداری راه به جای نبرده بود ،وقتی نادر عثمانی را شکست داد بخاطر سلحشوری و شجاعت و مقاومت دلیرانه آنها در مقابل دشمنان کشور، نادر قرقلو حالا که همه کاره کشور شده ،بدون اینکه تاج پادشاهی بر سر داشته باشد صلاح دید تا همچون سایر طوایفی که به مرو کوچانده بود آنها را به خراسان کوچ دهد ،می گویند  دوازده هزار خانوار از هفتاد طایفه شاهسون از ترکان غرب کشور را به خراسان کوچاند و جوانان آنها در سپاه نادری آماده خدمت شدند
نادر با انبوهی از دلیران قشونی شکست ناپذیر ساخته بود برای اینکه سپاه خود را آرایش منظم دهد با بهره گرفتن از امپراطوری های پیش از اسلام پارسیان هر سپاهی را با توجه به خاستگاه شان نام نهاد گفته اند احتمالا ایل را از آن زمان شاهسون بغدادی خوانده اند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
(۲)
....در دوره زندیه نیروی عراقی ،گاهی اشخاصی با القاب بغدادی به چشم می خورد که نیاز به تحقیقات جامع تر دارد از زمان قاجار حکم ها و مکاتباتی در اسناد ملی و در کتابهای نوشته شده بصورت روزنامه و یا وقایع توسط رجال کشور و یا جهانگردان و مستشاران خارجی حکایت از ایلی مقتدر و ریشه دار بنام ایل شاهسون بغدادی دارد که با جان نثاری و رشادت خود تاریخ ممالک محروسه ایران که در حال حاضر با نام کشور ایران مطرح است می درخشد
ترکیب این سه واژه بعلاوی ایران حکایت گر قبیله ایی بنام در دفاع از حریم کشور و برقراری امنیت در کنار ملت در تمام خطه قلمرو زمان صفوی تا به امروز دارد
شاهسون : مردمانی صلح جو برای برقراری امنیت کشور سپاه بزرگی از تمام طوایف طبقات اجتماعی جامعه از چوپان تا خانواده دربار را در بر گرفت برخاسته از دل نهاد مردمی ظلم ستیز
ایل:مردمانی از طوایف در یک منطقه جغرافیای با اهداف مشترک زندگی می کنند ولی شکل گیری ایل شاهسون با تشکیل ایلات دیگر کمی فرق دارد ایلات برای دفاع از خود شکل گرفته اند ولی ایل شاهسون برای امنیت کشور بنابر این نقش فراتر از تعریف یک ایل در او متصور می گردد
بغداد:زمانی تکه ای از خاک ممالک محروسه ایران در غرب کشور با تاریخی پرشور و اقوام مختلف حکایتی دیرین دارد
ایران :با جغرافیای پهن آور در تاریخ بسیار کهن شناسه اقوام مختلف
ایل شاهسون بغدادی ایران
درکوچ و جابجای و بعلت مهمان نوازی ایل باعث شده اقوامی از بلوچ ، فارس ، کرد ،لر،عرب را در ادوار مختلف پذیرا باشد و با بزرگمنشی خود آنها را در تاریخ خود سهیم بداند
حذف هریک از واژه گان آن را بی معنی
و ثبت هریک از فرهنگ های ایل بنام ایل شاهسون بغدادی ایران او را در تثبیت تاریخی استحکام خواهد بخشید

سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from خاطره ها وخاطرها👈قصه هاوغصه ها (حاج علی خان صادق مغانلو)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

👇👇👇🍃🌺
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌╭─┅─═ঊঈ💝ঊঈ═─┅─╮
   🍃                              🍃🌺


ترتیب قطار شتر و سواران آن در کوچ عشاير شاهسون
╰─┅─https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CsAN5Nw0RZiA
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برداشت از کانال چاغداش قشقایی
.....بنام خدا
با سلام و عرض ادب
ایل شاهسون بغدادی پراکنده شده در عراق عجم چه روایت های از خود دارد چون  در گروه ،امروز را تورکیانا نام نهادند و فکر کنم عزیزی که این نام را انتخاب کرده نیتش در مرحله اول طبابت مردم ایل با دیدگاه سنتی و در تکمیل آن با توجه به اینکه قطار زمان همیشه در حال حرکت است برای اینکه از قافله عقب نمانیم به درمان با علم پزشکی روز هم خواهند پرداخت
ایحال با توجه به بحث و گفتمان دیشب بهتر است چند خطی هم به نوع و روش درمان و اگر فکرمان باز شد داستانی هم در این باب خدمت سرورانم با توجه به شنیده هایم بیان کنم شاید نویدی شد تا دوستان هم آنچه می دانند را در سفره گسترده ایل بگزارند تا لقمه ایی از این سفره بی منت بر داریم
آنطور که شنیده ایم از بزرگان گفته اند ،کسانی که بیمار می شدند بعداز تحمل درد و رنج دست به دامن کدبانوهای ایل که حوصله ائی در این کار بخرج داده بودند می شدند و گاهی بیمار خوب می شد و گاهی دارفانی را وادع می گفت بخاطر همین بود که مردم ایل جوان بودند یعنی بالای شصت ،هفتاد سال با عنوان قوجا شناخته می شد که خود از نظر جایگاه اجتماعی یک بحث بسیار خوبی را برای خود دارد
حال یکی از تورکیانا
حتما شنیده اید گفته اند قودوز کیپک فیلان کسی قاپیب در مانی که برای آن تجویز می شد الک کردن خاکستر به زبان خودمان کول بر سر بیمار بود
گفته اند سه تن از جوانان ایل یکی اورجعلی پسر  قوجا دانیال نوه علی یار از تیره خالدی گوبک بولود بئی یکی برادر طاوس از تیره سیرخاولی گوبک شیخ اورجلو اونطور که شنیدم و مادر بزرگم می گفت خاله زاد بودند و یکی هم از طایفه دللر برای تجارت یا سوداگری گوسفند که در اصطلاح خودمان  چودارلیخ می گویم می روند بعضی ها می گویند سگ هار و بعضی ها می گویند قودوز قورد بیللرین قاپپ و وقتی به اوبا می آیند احساس ناراحتی می کنند و حالشان هر روز از روز قبل پریشان تر و بی ملال تر می گردد تا اینکه طبیبان ایل تجویز می کنند کولوگ ده اوتور دو لا و باشلاری نا کول اله یه له با این کاری که انجام می شود هر سه جوان فوت می کنند
شاید نفرین کول باشی یا برمبنای اینگونه درمان باشد
با شد تا سر فرصت داستانی دیگر از تورکیانا
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
......بنام خدا
برای اینکه حوصله مان سر نرود یک خاطره از گذشته با اجازه تان برایتان تعریف کنم
پدرم تعریف می کرد خدا بیامرز امیدعلی ایرانی مردی دانا و با توجه به قزاقی هم رفته بود کوله باری از تجربه خوشی و ناخوشی را بعنوان الگوی رفتاری خود قرار داده بود و  با پدرم (شیخ جواد) خیلی رفیق بود و  به صداقت و پاک دستی او ایمان داشت و پول اضافه خود را بخاطر اینکه در روستا زندگی می کرد و امن نمی دانست به ما می سپرد و موقع نیاز خبر می داد یا ما می بردیم و یا کسی را می فرستاد و یا خودش می آمد و کیسه پولش را تحویل می گرفت و وقتی به خانه ما می آمد سه چهار روز می ماند و از خاطرات دوره قزاقی ، جنگ با یاغیان و خاطره شیرینی از سد کردن راه کاروان سلطنتی با دو نفر دیگر از شاهسون ها ،پدرم می گوید بعضی از صحبت هایش پند واندرز بود یکی از اون صحبت های خوبش که همیشه برای ما هم یاد آوری می کند انتخاب کردن رفیق در مسافرت یا تجارت است
تعریف می کرد روزی سه نفر با هم برای چوداری راهی روستاهای اطراف می شوند یکی از آنها جوان وراجی بود فقط نظر می داد یکی دیگر از آنها پیر مرد با تجربه بود به قول معروف دنیا دیده نفر سوم مرد میان سالی بود نماز خوان و بسیار مودب و متین
هنوز راهی نرفته بودند پیر مرد روبه مرد میان سال کرد و گفت در این بین عاقله مرد ما شماید نه مثل من پیر مرد بی دست و پا هستی و نه مثل جوانک سربه هوا می خواهم مسئولیتی را به گردن تو بگذارم تا در این سفر دچار مشکل نشویم
مسئول تقسیم مواد غذای مان در این سفر شما باشید کمی تعارف کرد سپس قبول کرد
پیر مرد گفت اول از مواد خوراکی من شروع کنیم سپس گفت: خانوم من مقداری کشمش و مغز گردو توشه راه گذاشته کیسه ها را از روی اولاغ بردار و خودت هر طور لازم می دانی آنرا تا اولین روستایی که می خواهیم گوسفند خرید کنیم طی سفر بین ما سه نفر توزیع کن
مرد میانسال آنرا قبول کرد دفعه اول به هر کدام یه مشت گردو و کشمش حدودا مساوی داد دفعه دوم هم به همانصورت ، سری بعد به جوان گردو کم داد ، سری دوم هم به همان صورت تکرار کرد دید نه پیر مرد ملتفت شده و نه جوان اینبار به پیر مرد هم مثل اون جوان گردو و کشمش دادو برای خودش سهم بیشتری قائل شد
وقتی به روستا رسیدند پیرمرد خیلی از رفاقت با این دونفر تعریف کرد و سپس گفت  دوستان من از شراکت منصرف شدم چون شما جوانید و بلد کار ولی من پیر هستم و دست و پا گیر  هرچقدر اصرار کردند او قبول نکرد
بعد از اینکه از دو نفر جدا شد خودش به تنهای کار را در ابعاد کوچکتر ادامه داد
مرحوم امید علی می گفت : دوزدو بو نقیله ولی او قوجا قوز و یمیشی وردی مالین حالال ساخلادی
باید در سفر مراقب بود
سلیمان امیری فرد

        🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
        ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
بنام خدا
مقاله ای توسط خانم نوری پژوهشگر جامعه شناسی از طایفه کوسه لر تیره حارانلی در مورد شاهسون های ایل بغدادی ساکن قم در حوزه جامعه شناسی تهیه شده و در لینک پایین خلاصه ایی از این مقاله در دسترس عموم قرار می گیرد


https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/13504630.2024.2420975

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
               ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅
#شاهسونلر
#ییغیناغی


https://t.me/shahsevan_channel
بنام خداوند جان و خرد
....از دیرباز ملل برای رسیدن به منابع بکر  تلاش کرده و برای بدست آوردن آن و یا حفظ آن خون همدیگر را سند ماندگاری خود نوشته اند
بعداز هزاران سال که خط مرز را شمشیر می زد و گرز میخ آنرا می کوبید جهان خسته از این قتل و غارت بعد از کشتار بی رحمانه جامعه ملل شکل گرفت تا قضاوت کند بر کردار و رفتار دول این قدمی بود تا اینکه کشورهای همیشه مورد خصم  که زورشان به بیگانه نمی رسید لگد بر شکم رعیت می زدند به خود بیایند تا در ساختار کشور خود اقدامات موثری برای مدرنیته شدن انجام دهند در این اوضاع کشور مقتدر دوره نادر شاه بعداز یک آرامش نسبی در زمان کریم خان با اوجگیری نابغه دیگر داشت جان می گرفت که خربزه شانس و اقبال را از ایران گرفت ، قضاء و قدر یار روسیه و انگلیس شد تا جنگ های فرسایشی شیب تند فلاکت و بدبختی را نسیب مردم ایران کند
سه دهه آخر حکومت قاجار مبانی فکری استعمار پیر را کامل کرد تا بعداز یه زور آزمایی قدرت خانات را کم کند تا مشروطه به شرط شود راه برای نفوذ بیشتر و مردی خارج از روند یعنی تا به حالا حاکمین از عشایر و به پشتیبانی عشیره شان حکومت می کردند این بار بر خلاف رسم دیرین  رضا خانی بر مسند قدرت نشست که از ایل و تباری حمایت نمی شد ،با جدیت  می خواست ایران را به هر زحمتی شده به روز های اوج برساند.
ولی هنوز قدرت اشخاص ایل دار می چربید و چوب سختی در چرخ تحول خواه رضا خانی بود
سعی بر اصلاح زد و با برنامه های منظم کار خود را پیش گرفت و هر کسی مانع بود او را به ضرب و زور کنار گذاشت
عشایر ایران که از وضع آشفته دوره قاجارحکومت های مستقلی را در مناطق مختلف شکل داده بودند و به ظاهر فرمانبردار ولی با رای خود صاحب شوکت و اقبال بودند با برنامه تخته قاپو شعاری بر یکجا نشینی قافیه را باختند و متمدن شدن را گرچه برنامه ها منظم دادند ولی با اجرای نیم بند آن صدمات بسیاری بر اقتصاد و وضع زندگی مردم زده شد یکی از ایلاتی که با زندگی عشایری عجین بود و کوچ را در ادامه زندگی خود جزء واجب الوجود می دانستند و با توجه به اسناد دوره ناصرالدین شاه بعنوان مهمان مناطق شمرده می شد شاهسونها بودند اگر در برنامه رضاخانی اول آشنایی با سبک زندگی جدید و بعد سند تعهد اسکان می شد شهر ها از مهاجرت های اجباری در امان می ماند و کشور روی خوشی بخود می دید
و دامداری از رونق نمی افتاد و لبنیات از سفره ها فاصله نمی گرفت و در زمین بی آب با شخم دنبال دانه گندم نمی گشتند و نیروهای ورزیده خلع سلاح نمی شدند و سرداران به چوبه دار سپرده نمی شدند  در جنگ بعدی نوامیس ایرانی هدیه اجانب نمی شد
سلیمان امیری فرد

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی

https://t.me/shahsevan_channel
(۱)
...حسن قشلاقَ(قشلاقی)
بنام خداوند مهربان
چند مدتی پیش از پدرم در مورد مردم و هم ایلی ها و روابط شان با همدیگر  را در سالهای دور  سوال کردم با کمی مکث خیلی آروم گفت اگر اینطور برایت بگویم شاید خوب ملتفت نشی ولی با یه خاطره از خوشی و ناخوشی ها برایت تعریف می کنم  تا اوزوی او گونلره گوری
در ادامه گفت:حدودا سال ۱۳۲۰ بود در منطقه کوهستانی در خررود محدوده قاراقان  در حسن قشلاقی  ده خانواده از طایفه کوسه لر ساکن بودند و اوبای(او وا)جمع و جوری شکل گرفته بود در مورد رفتار و برخورد مردم آن روزگار که ساده زندگی می کردند را چنین گفت همانطور که زندگی ها ساده بود روزگار هم به همان سادگی و ساده دلی مردم و صداقت و رفاقت با صمیمیت آنها سپری می شد مگر چه جوری می شد بین یک اوبا اختلاف سختی پیش می آمد همه چی با یه چای خوردن حل می شد ، این نوع دوستی و احترام متقابل آنقدر برای مردم لذت بخش بود بعد از گذشت ده ها سال وقتی همدیگر را می دیدند سخن شان از خاطرات چند ماه با هم بودن می شد و با یادآوری آن گذشته مثل یک فیلم مستند که خود هم در آن نقش داشتند تکرار می شد  کمی مکث می کند و به آرامی می گوید خدا مرحوم سیف الله دارابی را بیامرزد بعد از گذشت سالها از همسایگی مان هر موقع مرا می دید به پاس احترام همنشینی از خاطرات آن روزهای گذشته را بیان می کرد
آقای دارابی خودش یک انسان با خدا ، شریف، مهربان و قدر شناس بود .
اون روزها همه به هم کمک می کردند تا امورات بگذرد و بچه ها هم برای اینکه نقشی در آن زندگی داشته باشند گاهی بعنوان کمک بجای پدر و یا علل دیگر برای چرایی گوسفند و یا بره می رفتند ، طبق روال زندگی اون موقع من هم گاهی باید می رفتم ، وقتی با مرحوم سیف الله دارابی بودم ،خیلی حواسش به من بود می گفت از من فاصله نگیر ، هتولو و مورچالیق، شینگ ، سوغاناق گیاهان خودروی که در صحرا می روید را به من نشان می داد من هم با خوشحالی برای در آورن ریشه و یا کندن آنها می رفتم این مرد آنقدر مهربان بود هر موقع یادم می افتد از خداوند مهربان  رحمت و مغفرت را برایش آرزو می کنم  او هم در سالهای بعد وقتی مرا می دید از روزهای خوش آن روز و خاطرات خوشی ها و ناخوشی های آن و شیرینی همدلی و روزهای خوب آنرا بیان می کرد و می گفت هیچ موقع یادم نمی رود عید آن سال سخت و یخ بندان، سرما که از اوایل سکونت در قشلاق بر منطقه حاکم شده بود و امان همه را بریده بود و اجازه نمی داد که کسی بتواند به روستا و یا آبادی دور دست برود تا وسایل مورد نیاز را تهیه کند ، داقارجیقلار خالَ( خالی) اولموش دو و مایحتاج ذخیره زمستان هم رو به اتمام بود چند شب مانده به عید شب نشینی در قشلاق شما بودیم بعداز خوردن چای روبه پدرت کردم گفتم شیخ فردا پس فردا عید است در منزل هیچ کس به نظر خوشگبارندارد تا روز عید برای مهمان و یا با خنده اوزوموز ده یِیک ، خودانین درگاهینا شوکور  ، یول لار باقلانیب و اولماز کنده و شَهرَ گیدک  در ادامه گفت :چی کار کنیم ؟ همه حاضرین هم حرف او را تایید کردند
مادرم بعد از اینکه سینی چای را روی کرسی قرار داد رو به مهمانان کرد گفت چرا ناراحتید، دنیا که آخرالزمان نشده هرچی داریم می آوریم با هم تقسیم می کنیم ، یکی از مهمانان با خنده گفت تامام باجی هچ زاد یوخ ، داقارجیقلار خالَ(خالی) اولوب ،بویون سحر ائیلردیک بلکم یول آچیلا گیدک وسایل آلاق ولی گورریز کی هاوا نجورده
اما پدرم قبل از اینکه سرماو برف و بوران حاکم بشود به مزلاقانچای رفته بود مقداری خوشگبار خریده بود چون اتفاقی  ما دوبار خرید کرده بودیم خوشگبارمان تمام نشده بود ، مادرم از گوشه  مرفج چند تا داقارجیق کوچک در آورد که داخل هر کدام کشمش ، نخود ایچی ، مغز گردو،اریک و خوشکبارهای دیگر بود روی کرسی مجمع بزرگ مسی را قرار داد و همه خشکبارها را داخل آن ریخت گفت برادر جان حالا بین همه تقسیم کن پدرم می گفت وقتی این خاطره را تعریف می کرد اشک چشمانش را پر می کرد و با دستمال آنرا پاک می کرد و می گفت اینکار مادر مرحومه تان که نور الهی به قبرش ببارد عید آن سال را یکدست و یکرنگ کرد و افسوس روز های گذشته را می خورد و می گفت :خوش او گونلره
در ادامه پدرم افرادی که در آن اوبا بودند را اینگونه معرفی کرد :  مرحوم پدرم شیخ جواد فرزند چراغعلی از تیره خالدی ،مرحوم رستم (عموی پدرم شیخ جواد)فرزند دانیال قوجا از تیره خالدی، مرحوم احمد بیک شاهسواری  فرزند کتابعلی بئی از تیره سیرخاولی ، مرحوم سیف الله دارابی فرزند براتعلی از تیره سیرخاولی ، مرحوم درویش امیری فرزند علی پهلوان از تیره کیچکین علی   ، مرحوم درویش حاصلی با دو برادرش فرزندان آقا میرزَ از تیره اسماعیلی  ، مرحوم امید علی ایرانی فرزند ایمانعلی از تیره سیرخاولی  و یک خانوده دیگر هم بود که از یادم رفته
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
(۲)حسن قشلاقَ(حسن قشلاقی)
......حسن قشلاقی در دامنه کوه بسیار بلندی و پایین آن رودخانه فصلی بزرگی قرار داشت زمانی که بارندگی با سیل و سیلاب به اوج میرسید آب در آن به خروش می آمد زمانی که بارندگی کم می شد آب نموری در آن جاری بود که گاهی اونهم خشک می شد ایحال آدم  وقتی از کناره رودخانه به گویش ما دَرهَ نگاه می کرد به چشم خیلی عمیق می آمد و ترس وجود بیننده را فرا می گرفت بخاطر همین ویژگی ها بود که این منطقه  نسبت به سایر مناطق دیگر برای قشلاق امن تر محسوب می شد و یکی دیگر از حسن های این منطقه داشتن فضای  خوب برای سکونت افراد زیاد بود برای همین  قشلاق های زیادی حدودا بصورت ردیفی در کنار هم از سالیان بسیار دور در آنجا ساخته شده بود و سنگ های خاک گرفته نشان از عمر طولانی آن منطقه بود و حالا بصورت خرابه به چشم می آمد این خرابه ها جای بازی کودکان برای قایم شدن از دید همدیگر شده بود 
اوبای ما هم تا حدودی مثل همان محل بازی کودکانه بود زیر بخاطر قرار گرفتن در یک منطقه دور دست از تلاطم روزگار خود را کنار کشیده بود و خیلی کم از وضعیت بغرنج مردم  بعداز رفتن مرد نیرومندی چون رضا خان اطلاع حاصل می کرد در هر صورت خبر ناامنی را با توجه به اوضاع و احوال منطقه می توانستند درک کنند چون هر کسی پا به شهر و یا آبادی بزرگ می گذاشت نقل مجالس همین چیزا بود حتی تهران دوستی  در مورد شرایط اون روزهای پایتخت می گفت بخاطر اینکه مملکت بی صاحب شده بود کسی به امنیت جانی و مالی مردم توجه نمی کرد اجنبی ها هر عمل شنیعی که می خواستند در شهر مرتکب می شدند و کسی هم جلودار آنها نبود در مورد مایهتاج روز مره می گفت آذوقه کم یاب شده بود و مردم بشقاب بدست دنبال غذا بودند حتی سر غذاهای دور ریخته شده انگلیسی ها و روس ها سر و دست می شکستند قحطی شهر و روستاهای کشور را تهدید می کرد ولی مردم کوچ رو بخاطر اینکه کوه و دشت و مناطق صعب العبور محل سکونت شان بود و آذوقه خود را سالیانه تهیه می کردند و خود هم تولید کننده لبنیات و مواد پروتینی بودند با کمی قناعت کمتر دچار مشکل می شدند و برای حفاظت از خود و تامین امنیت  خانواده همیشه مسلح بودند و هستند البته قبل از اینکه رضا شاه به حکومت برسد چندین اتفاق بزرگ باعث شد  در روستاها و بین عشایر اسلحه پخش شود ولی وقتی رضاخان به قدرت رسید گفته اند دو علت باعث شد که او عشایر و مردم روستاهای که اسلحه داشتند را خلع سلاح کند یکی برای اینکه آرامش را به مملکت باز گرداند و اجازه ندهد یاغیان و گردن کشان به چپاول و یاغیگری خود ادامه دهد بعضی ها گفته اند این ریشه در گذشته وی داشته نقل است زمانی که در گردنه گدوک نزدیکی فیروزه کوه به دست راهزنان دارا و ندارش را می برند چند روزی بدون آب و غذا در آنجا می ماند تا اینکه چوپانی او را نجات می دهد  همانجا قسم می خورد و با خود عهد می بندد اگر روزی به قدرت رسید کاری کند شبانه بانوی از شهری به شهری برود بدونه اینکه کسی مزاحمش شود تا حدودی هم در اینکار موفق شده بود دوم برای اینکه طوایف و ایلات بزرگ نتوانند به حکومت او آسیب برسانند و بعضی ها آنرا یک طرح انگلیس می دانند تا قدرت های محلی تضعیف شود و در موقع تاخت و تاز و قشون کشی آنها مانعی در پیش و رویشان نباشد برای تایید این مورد آورده اند بعداز اینکه رضاشاه دید کشور در خطر است به خوانین و عشایر های عشیره دار اعلام کرد به کمک دولت بیایند آنها در جواب گفتند هرچه سردار بود به دار کشیدی ، در ایل سردار قابلی نیست که نیروها را فرماندهی کند در هر صورت درسته رضا شاه بسیار تلاش کرد عشایر را خلع سلاح کند ولی تا حدودی ناموفق بود بعضی از عشایر و شاهسونها تفنگ ها را قایم کرده و تحویل نداده بودند و آنرا حفظ کرده بودند تا در موقع خطر برای حفظ امنیت جان و مال خود در کنار سلاح همیشگی شان یعنی  ساپان و ال آغاجی استفاده کنند پدرم تعریف می کرد در  قشلاق ما چند نفر تفنگ داشت اکثر تفنگ ها ایرانی بود ولی تفنگ مرحوم احمد بیک روسی بود و با تفنگ سایرین فرق داشت در مورد اینکه این تفنگ چگونه به مرحوم احمد بیک رسیده ،می گفت غنیمتی بود که توسط پدرش از روس ها گرفته شده بود
آنطور که تعریف می کردند مرحوم کتابعلی بئی پدر مرحوم احمد بئی در زمان جنگ جهانی اول  چند تا سوار روس را می بیند در جاده در حال رفتن به پایگاه یا ماموریتی هستند یکی از آنها بسیار جلو تر از سایر سوارها حرکت می کرده
سلیمان امیری
ادامه دارد
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
به ایرانی بودن باید افتخار کرد حکایت این تصویر،وقتی صدام حسین قرارداد ۱۹۷۵را پاره کرد فکر می کرد حس وطن دوستی  ایرانیان به شخص متکی ست ،  سیلی که از فرمانده هان مقتدر ارتش ایران بزرگ خورده بود در گوشش سوت کشتی های شده بود با پرچم ایران از اروند رود عبور می کرد برایش درد آور بود و از این شرم به خود می پیچید ، در زمانی که مملکت ایران داشت تجربه سخت حکومتداری را می کرد احساس کرد پادشاه قدرتمندی در ایران نیست یک حکومت نوپای مذهبی از پای منبر به حکومت رسیده و از قانون و قواعد جنگ اطلاع ندارد فکر انتقام آن روز نکبت را گرفت  ارتش قدرتمند خود را که با سلاح بلوک شرق و غرب تجهیز شده بود در یک چشم بهم زدن به  شهرهای مرزی ایران رساند با شلیک توپ و خمپاره شهرها در شعله های آتش شروع به سوختن کرد مه غلیظ دود همه جا را گرفته بود از سیاهی ستم  تاریکی بر همه جا سایه انداخته بود زن و بچه با غرش صدای گلوله به خود می لرزیدند و دشمن بر روی نعش غرق به خون جوانان رقص پیروزی مستانه می داد شهر خرمشهر یک زمان برای دیدنش بر خصم آرزو بود حالا نفس های آخر را می کشید تا از آبان ۵۹ تا خرداد ۶۱ را مهمانداری را تجربه کند مناطق مختلف شهر شرمنده دلاوری جوانان شده بود ، وضع بغرنج شهر و نبودن نیروی ارتش جان بر کفانی را می خواست ،داوطلب برای جنگ چند هزار نفری دشمن برود تا  شهر خالی شود ،۵ قهرمان تصمیم گرفتند این ایثار را در تاریخ بنام خود ثبت کنند بسمت اون طرفِ پل خرمشهر حرکت کردند تا آنجا را میدان رزم کنند مانع پیشروی دشمن شوند و مردم فرصت بیشتری برای خالی کردن شهر داشته باشند،این واقعیت های سلحشوری ایرانیان است که در هیچ کشوری دیده نمی شود حالا با یک غرش توپ کشورها ویران می شود با یک یورش مردم افغان و سوریه کشورشون را به طالبان و تحریر الشام  تقدیم می کنند فرق است بین غیرت جوانان ایران با سایرین وقتی می بینی ۳۴ روز خرمشهر با دست خالی جلوی عراق که همه جوره حمایت میشد مقاومت می کند به احترام رشادت ملت ایران باید هورا کشید
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
(۳)
حسن قشلاق(حسن قشلاقی)
.....کتابعلی بئی خود یکی از افراد رشید و سوار کار زبده و از قارا سوران های مشهور به فرموده جناب دکتر دارابی و آگاه به مسائل نیروی نظامی  بود بخاطر همین شناخت خوبی از بکار گیری غافلگیری و موقعیت شناسی نظامی مطلع بود ،بنابر این در نظر می گیرد سوار پیش رو را خلع سلاح و اسب و تفنگ او را به غنیمت بگیرد چون به منطقه اشراف کامل داشت لذا تصمیم می گیرد راه رفتن و مسیر حرکت خود را طوری تنظیم کند در اولین پیچ او را غافلگیر نماید برای دست یافتن به هدف مسیر خود را تغییر می دهد وقتی سوار به او نزدیک می شود با گوشه چشم حرکت سوار را مورد نظر قرار می دهد در نزدیک های پیچ سوار را به راحتی می توانست زیر چشم  بگیرد و از نحوه حرکت های او مطلع شود وقتی پیچ را رد می کند به خیال اینکه ریگی به کفشش داخل شده خم می شود تا به ظاهر آنرا از کفش خود در بیاورد  طوری می نشیند تا بر اطراف مسلط باشد و در حالی که با کفش خود ور می رفته تمام حواسش به جاده بود چوب دستی را در دستانش آماده می کند صدای سم  اسب نزدیکتر می شد در یک لحظه احساس می کند اسب و سوار یکی دو قدمی بیشتر از او فاصله ندارد
با جهشی بسیار سریع از جایش بلند می شود و در همان موقع بلند شدن به بدنش چرخی داده و چوب دستی هم مثل تیره از چله رها شده بغل گوش سوار یعنی گیج گاه اون نگون بخت می نشیند تا تاوان ظلم های که به مردم شریف ایران کرده بودند را بچشد، ضربه محکم، سوار را از زین اسب جدا می کند و در هوا معلق می شود ، اسب بخاطر حرکت سریع شاهسون  غافلگیر شده  احساس خطر می کند پاهای جلوی خود را از زمین بلند می کند و شیهه ائی میکشد چند لحظه ایی طول نمی کشد سوار بی حال بر زمین می افتد  بعلت اینکه افسار اسب بر روی ساق دست سوار چرخ خورده بود حیوان آرام می گیرد و سرش را نزدیک سوارخود در حال جان دادن بود قرار می دهد کتابعلی بئی اول به هر زحمتی بوده تفنگ را بر می دارد و بعداز آزاد کردن افسار  هرکاری می کند اسب را با خود همراه کند حیوان  با او همراه نمی شود و بر می گردد پیش جنازه سرباز روس، اسب بخاطر آموزشهای وفاداری که دیده بود در کنار سوار بی جان  می ایستد کتابعلی بئی فورا تپه را بالا می رود و در بین سنگهای بزرگ که در اصطلاح ما شاهسونها قیه می گویم قایم می شود و سربازهای دیگر روس وقتی به دوست شان می رسند فوراً از اسب پیاده شده خود را  به  سرباز در خاک غلتیده می رسانند یکی از آنها قصد داشت جنازه را بلند کند زانوی خود را زمین می گذارد از کتف و گردن رفیقش می گیرد بالاتنه او را کمی از زمین بلند میکند سر سرباز توان ایستادن بر روی گردن را نداشت کج میشود و روی شانه یک طرف می افتد الباقی سرباز ها هم کمی تپه را بالا می روند بخاطر عدم آشنایی و ترس از بلای که سر رفیقشان آمده سر آنها هم بیاید سریع بر می گردند پیش رفیق شان به او کمک می کنند جنازه را بر روی زین اسب بصورت خورجینی می اندازند و دست و سرو گردن از یک طرف اسب آویزان و پاهای وی از طرف دیگر  و با احتیاط به مسیر خود ادامه می دهند
می گفتند این تفنگ همان تفنگ روسی ست ، بسیار خوش دست و خوش فرم بود
مرحوم حاصلی ریش سفید و کدخدا می گفتند انسان بسیار مودب و محجوبی بود وقتی صحبت می کرد کسی هم آورد او نمی شد
مرحوم درویش امیری یک انسان رشید ، دانا و فهمیده ایی بود در مورد رشادت او بسیار گفتند یکی از صحبت های که در مورد او می کنند زمان انتخاب نماینده برای مجلس ملی بوده همانطور که همه شاهد هستیم انتخابات معمولا شور و شوقی را برای همتباران و دوستان  کاندیدا ایجاد می کند کارناوالهای راه می اندازند و این نوع حرکت ها در حال حاضر هم ما شاهد آن هستیم بخاطر حساسیت و بر انگیختن احساسات منجر به خشونت می شد در این دوره آنطور که گفته شده شاهسونها دوتا کاندیدا داشتند هریک خود را اصله می دانست بنابراین یارگیری ها بین طوایف برای حمایت از فرد مورد نظرانجام می شود و درویش امیری و هاما محمدعلی ،او هم از مردان رشید ایل بشمار می رود چون از طایفه کوسه لر بودند  در این یارگیری در یک سمت قرار می گیرند و در شب قبل انتخابات وقتی سفره را می اندازند هاما محمدعلی بخاطر حرف ها و تعریف و تمجیدهای الکی که از جمع در مورد بعضی ها شنیده بود می گوید
درویش قارداش گئه غذا میز یئک بئله مَعِلیم ده بوردا ورماق بیزیم ننده ولی آیرسی آدینا توکنجک بس نقدی اللن ورمیک
مرحوم امید علی ایرانی مردی روزگار دیده ،سردی و گرمی ایام را چشیده و در مورد او و رشادت ش در دوره قزاقی و همدوره بودن با رضا شاه صحبت های شیرینی داشت ، می شد گفت قسمت کوچکی از تاریخ شفاهی ایران را در سینه داشت و بخاطر خوی و رفتارش مردی قابل تکیه بود با پدربزرگم بغیر از اینکه باجناق بودند رفیق خوبی هم بودند  

ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
.....بنام خدا
...نگاه گذرا بر تشکلی بنام ایل شاهسون
سال ۹۹۶قمری با توجه به شرایط حاکم و سوابق چند دهه قبل طوایف قزلباشها که بعداز آن جان فشانی ها و رمز بین وفاداران مرشدکامل با مریدان با واژه شاهی سیونی و به اهتزاز در آمدند پرچم سبز شیر نشان ایران در زمان شاه صوفی در مناطق مختلف با طوفان چالدران آرام شد و شاه افسار اسب چموش خود ستانی و خلیفه  بودن و جانشین بر حق بودن را رها کرد تا منطق و عقل بر عقاید سایه بی اندازد ولی آن نشد که خلق در پی آن بودند  جنگ آوری جای خود را به تخت روان  داد تا سیاست بازی برای اداره امور و مقابله با متجاوزان خارجی بجای نیروی بازو جای خود را محکم کند ولی هوا و هوس و غرق شدن در تمایلات دنیوی شاهان را از پادشاهی فاصله انداخت و عنان کشور بدست فرصت طلبان افتاد و وضع مملکت ایران آشفته شد
این موج نوجوانی را با گذشته بسیار دردناک از هرات به سوی تخت پادشاهی کشاند و در ذیعقده ۹۹۶قمری،شهریور ۹۶۷ خورشیدی شهر قزوین پادشاه جدید را در آغوش کشید ولیکن از ضعف مدیریت برجای مانده یارگیری برای تسلط برشاه همچنان باقی بود روزگار بی رحم شاه جوان را پخته کرده بود و از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را برد و جار کرد شاهی سیون گئلسین احتمالا زمستان ۹۹۶ قمری در چنین روزی شاهسون ها گرد شاه را گرفتند ...
*سال روز اتحاد شاهسونی بر شاهسونهای گرامی مبارک باد``*
سلیمان امیری

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی

https://t.me/+PSwrihsm2YNHKS7w
طایفه قاسملو
آنطور که از منابع برداشت می شود یکی از قزلباشهای جسور و غیور ارومیه بنام قاسم سلطان ایمانلو که بر تعدادی از افشار بزرگ بوده و در آنجا بعلاوی چند سلطان دیگر از سرحد نگه داری می کردند و در مقابل مخالفان شاه خدمات ارزنده ایی از خود می نماید در حمله به بغداد طایفه او قلعه محمدلک را محاصره کرده بعداز اعلام شاهی سیونی فرزندان محمدلک در درگیری موصل قاسم سلطان ایمانلو رشادت های از خود نشان می دهد و از طرف شاه عباس مفتخر به رتبه خانی می شود و قلعه موصل به وی واگذار می شود و برای استحکام آنجا طوایف مختلف از جمله طوایفی از افشار به کومک او می روند
بخاطر محبوبیت و بلندآوازه بودنش بعدها فرزندان ،احفاد وطایفه اش بنام طایفه قاسملو خوانده شد
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پراکندگی جغرافیایی ایل شاهسون در ایران
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
سلام
وقت بخیر
اگر به آقای داوود شهسوند  دسترسی دارید
بفرمایید که در آذربایجان غربی
منطقه ماکو- چالدران
روستای قزلبلاغ رو هم اضافه کنند به این کلیپ

من چند بازی با آدمین در میان گذاشتم ولی متاسفانه اصلاح و یا اضافه نشد
با تشکر از شما

امین علیپور- شاهسون
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Suleiman Amirifard)
شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary)
سلام به روی چشم جناب علی پور لطفا اطلاعات مختصری از طوایف شاهسون ساکن در روستای قزلبلاغ را بفرمائید از کدام ایل شاهسون ،طایفه و تیره شان را بفرمائید و ازرکی ساکن این روستا می باشند
متاسفانه من خیلی از بزرگان پرسیدم ولی از جزییات خبری ندارند
تقریبا ۷۰-۸۰ درصد روستا شاهسون هستند
همدیگرو عموغلو صدا میزنند
دوتا روایت شنیدم ک
۱۱ برادر بودند برای تجارت با شتر می اومدن و میرفتند شام
در راه یکی از برادر ها مریض میشه و در این منطقه از دنیا میره
و اینها بخاطر شدت و علاقه ای ک ب برادر مرحومشون داشتند همونجا ساکن می‌شوند و بعد ازدواج میکنند
حتی از مغان بدنبالشون میان ولی چون دیگه اینجا ریشه دوانده بودند و زن و بچه داشتند برنمیگردند و حتی خان  آنزمان اختیار رو بخودشان میده و بکسانیکه از مغان بدنبال اینها اومده بوده میگه اختیار دست خودشان میتونن برن و یا اینکه اینجا بمونن

و اول هم در روستایی بنام شادلو میمونن
بعدش مهاجرت میکنن و میان قزلبلاغ