باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
آقای امیری فرد عزیز باز یه سوال مهم ،از تیره چیراغا گلمه اطلاعاتی لازم دارم..چون تیره ما رو از قدیم گفتن چیراغا گلمه هستیم
.....سلام دوست عزیزم
دربین مردم شریف طوایف ،تیره های آن را به سه گروه تقسیم می کنند این تقسیم به هیچ وجه لیاقت و یا بزرگی تیره ایی که بنام اولیه خوانده می شود را نمی رساند بلکه بیانگر شناسه و معرفی تیره های آن طایفه می باشد
نام تیره از نام موسس و یا منطقه سکونت حال یا گذشته و شاید حادثه گرفته می شود
گروه اول: گروهی از نسل پدری به سرشاخه یا موسس تیره می رسد بنام خود تیره یا هسته اولیه تشکیل دهنده شناخته می شوند
گروه دوم :چراغاگئلمه
چراغاگئلی به گروه ویا اوبای گفته می شود بخاطر قهر کردن و یا علت دیگر از طایفه یا روستای خود جدا شده در منطقه قلمرو طایفه قرار می گیرد سابق بر این طوایف سورو پولی به خوانین و یا مالیات به حکومت پرداخت می کردند و این گروه قهر کرده به جمع طایفه اضافه شده بعنوان یکی از تیره های آن طایفه باعنوان چراغاگئلی سور و پولو و یا مالیات را به ریش سفید این طایفه و یا با هماهنگی او به مامور خان و یا حکومت پرداخت می کرد در اصل معنی آن به روشنایی طایفه و یا به اعتبار طایفه در قلمرو آن قرار گرفته است و هیچ گونه برتری شخصیتی نسبت به هسته اولیه ندارد
گروه سوم: اجاقا گئلمه
اوجاغاگئلی از گروه یا اوبا پناه آورده یا متحد شده نیست بلکه شخصی شکل گرفته از طوایف یا روستا ئیان که در یکی از خانواده های طایفه بعنوان چوپان و یا پناهنده مورد حمایت قرار می گیرد وبعداز اینکه ازدواج هم می کند در همان طایفه رشد می کند و می ماند وبا خوشی و ناخوشی در کنار تیره روزگار خود را می گذراند در زمان پرداخت سورو پولو و یا مالیات مانند سایر اعضای آن طایفه پرداخت می کند و به بچه های او که بعداز مدتی جمعیتی را بوجود می آورد و بعنوان یک اوبا مطرح شود می گویند بو اوبا فلان کسین اوبا سیدی و اوجاقا گئلمه دیلر بعداز اینکه اوباهای بیشتری از اون اوبا منعشب می شود تیره ایی شکل می گیرد
معنی اجاقا گئلمه هم همانطور که مستحضرید اجاق در بین ایلیات ارج و ارزش خاصی دارد و معنی جایگاه پخت پز و گاهی معنی معنوی هم بخود می دهد در اصطلاح می گویند فلان کس اوجاقده  بنابر این خیلی محترم و مقدس است وکسی که به حریم داخلی راه پیدا می کند و در کنار آنها پرورش پیدا می کند باید شخص مورد اطمینانی باشدو در اصطلاح فارسی فکرکنم نزدیکترین واژه  خانزاد باشد
و اگر توضیح را مختصر کنم معنی آن هم ثمره بردن از اجاق و برکت خانواده می باشد
در طایفه کوسه لر تقسیم بندی را کمی با اختلاف از سایر طوایف می بینیم
اول خاسا بعضی ها با صات می نویسند خاصا دقیقاً کسی تا به حال در مورد معنی کاربردی آن و علت اینکه این واژه چرا بر هشت تیره گفته شده چیزی نگفته اند فقط گفتن خاسا هشت تیره می باشد، هر کس درخور اطلاعات بدست آورده چیزهای می گوید متاسفانه مورد تایید همه پژوهشگران واقع نشده حتی در مورد زمان بکار گیری آن هم کسی با قاطعیت حرفی نگفته
ایحال فکر کنم تقسیم بندی که ما در حال حاضر به آن تکیه می کنیم برای دوره ناصرالدین شاه است که سند یوردها هم بخاطر استقرار طوایف بر ییلاق و قشلاق های شان ثبت شده و هشت تیره خاسا بعضی هایشان به زور به شش پشت می رسند و این پژوهشگر را به اما و اگر می کشاند تا خود را قانع کند
قسمت دوم آلوار می باشد باز این واژه هم خوب در موردش کنکاش نشده آیا آلوار منظور لر می باشد یا اضافه شده
علت اینکه بنده عقیده دارم این تقسیم بندی به دوره ناصرالدین شاه بر می گردد
طوایفی به عنوان  ایل شاهسون بغدادی در مناطق دیگر ایران وجود دارد در حال حاضر نامی از آنها در تقسیم بندی ایل ما نمی بینیم
دوم بر می گردد به طوایف و یا تیره های که در تقسیم بندی ایل هستند ولی همراه و هم سفر مارکوپولو گونه ایل از غرب به خراسان و هند و دوباره به خراسان سپس به شیراز و عراق عجم (یورد کنونی اطراف ساوه همدان، زنجان ، قزوین بوئین زهرا،قم ،تهران ،تفرش،اراک و کرمانشاه) نبوده اند ولی در حال حاضر در تقسیم بندی ایل گنجانده شده است
سلیمان امیری
https://t.me/shahsavanlary

https://t.me/shahsevan_channel
.
1_13360385452.mp4
شاه اسماعیل اول
در خانواده ایی مذهبی و مقدس رشد کرد پدران او با خرقه پوستین و زهد و تقوا در دل قدرت مذهب سنی حکومتی را پی ریز کردند  اگر از مسیر خارج نمی شد یکی از امپراطوری های بزرگ را به یادگار می گذشت مراحلی که باعث شد اعتقادات مثل سنگ آتشفشانی شمشیر ها را صیقل دهد و سپس شمشیر ایرانی را بی جون کند 
تا زمان قبل از به دنیا آمدن شیخ صفی فرزندان فیروزه زرین کلاه گرچه با پیشه قرار دادن درویشی  مورد توجه مردم شدند با پا نهادن فرزند جبرائیل به محضر فرقه های صوفی و کسب علم توانستند به فضل شیخ صفی بر روی بنای که در گیلان میعاد گاه عرفا داشت می شد قوی ترین پایگاه فکری و اعتقادی را  بنیان گزاری کند در مرحله اول توانستند بر قلب رعایا حاکم شوند هرکی دل به دریای جنون زد در وادی شیخ مسکن گرفت این دل دادگی به روایت راست و دروغ مهر فهیم ترین و داناترین حکمران مغول را مجذوب کرد تا خانقاه های صوفی بایک منبع مالی خوبی روبه رو شوند این ناز و نعمت شوکت و اقبال صوفیان را بلند کرد تا نفوذ آنها به مرکز قدرت ترکان سلجوقی کشیده شود این اعتبار و عزت جهان گشای دیگری را تسلیم و مجذوب خود کرد تا چند هزار از اسرای جنگ قلمرو سلجوقی به روایتی شیعه  را به حرمت خرقه داری ببخشد و تیولی را در آزربایجان عنایت کند تا منبعد دست به جیب خود باشند ،پول ، نیرو، کرامت ، جان بخشیدن همه آن شد تا نفس شیخ همنشین شاه شود ، شیخ ابراهیم ملقب به شیخ شاه گردد تا با سیاست از جنگ قارقویونلی شیعه جعفری با تیموریان سنی حنفی توانست جایگاه خانقا ها را محکم و حامیان زیادی را داشته باشد شیخ جنید کاشت های پدران خود را اینبار از دامن اهل تسنن بنام اوزون حسن می چیند در جهان زور و قدرت شالوده یک حکومت صوفی پی ریزی شود و با به زین نشستن شیخ حیدر و شکل و شمایل دادن به نیروهای تحت امر و قیف قرمز رنگی در بین کلاه دوازده ترک ترکمنی نهادند و با بیان سخنی  عواطف ها به وجد آمد تا در زمان حکمرانی و تسلط زبان ترکی از چین تا مدیترانه سپاهی با مرام و نام ترکی بنام قزلباش شکل گیرد
در یک کش و قوس جنگ قدرت هفت تن از خلیفه های صوفی مسلک کودکی را پرورش دادند تا در سیزده سالگی شمشیر را همدم و مذهب شیعه را مونس خود خواند و دو قرن تلاش خانقایی شیخ صفوی شد زمین خشک خانقاه  تخت اورنگ پادشاهی، با شعار منم غلام شاه مردان تا آرمانی فرا تر از  اعتقاد قزلباشی برای پیوند  سلحشوران شود و رمز این دل دادگی شاهی سیون شد ، در حکومت مذهبی صفوی شعار آرمانی برای دفاع از تخت ،گویندگان حیدر،حیدری را کنار زد تا با شاهی سیونی تاریخ ساز شود  و سپس با شعار شاه سون اولماخ به دفاع از مملکت شتافت و با فریاد حق خواهی شاه سون گئلسین سپاه شاهسون شکل گرفت تا طوایف این خرقه را به تن کنند و ایل شاهسون شکل بگیرد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
بنام خدا
قسمت های از سفر نامه غلامحسین خان افضل الملک
منزل امروز حسن آباد(1) است که تا زاویه مقدسه شش فرسنگ مسافت دارد. از این جا تا به قم، راه شوسه است که درین عهد همایون، حضرت مستطاب اشرف امین السلطان، وزیر اعظم، بانی آن شده اند، بسیار خوب ساخته اند. این راه بهتر از شوسه است که از مشهد مقدس تا قوچان ساخته اند. طرف دست راست این راه تمام سبزه و باصفاست. یک فرسنگ و نیم راه که آمدیم، یک دسته سوار دیدیم که به طرف طهران می روند، معلوم شد که این سوارها از ایل شاهسون بغدادی(2) هستند که در صحاری شهر ساوه و آوه(3) منزل دارند. این زمان به جهت سان دادن و گرفتن جیره و مرسوم به طهران می روند و گویا بعد مأمور فارس شوند. سرکرده ایشان، اکبرخان سرتیپ است.
و ما التزام نسپرده ایم که در هرجا از هرکس تملق کنیم. حقیقت گویی، از هرچیز بهتر است؛ این سوارانی که امروز دیدیم، از وضع لباس و اسبان و طرز حرکات و رفتار ایشان معلوم شد که خیلی بی نظم هستند.
ص: 34
1- 1. حسن آباد: ده، مرکز بخش فشاپویه شهرستان ری. ارتفاع حدود 950 متر، معتدل مایل به گرم، خشک. سر راه تهران به قم. «گیتاشناسی ایران» عباس جعفری، مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی، گیتاشناسی، ج 3، ص 422. _ حسن آباد از قرای فشافویه است که از بلوکات معتبره طهران است. (غ)

2- 2. شاهسون بغدادی: از ایلات اطراف تهران، ساوه، زرند و قزوین، که ییلاقشان خلجستان و فراجهان و قشلاقشان ساوه و زرند است. و در اطراف قزوین به 30 طایفه منقسم می شوند و چادر نشین هستند. لفظ شاهسون مرکب از «شاه» فارسی و «سون» ترکی است و به معنای شاه پرست و شاه دوست می باشد. شاهسونها از قبایل ترک هستند و تأسیس آنها به دست شاه عباس اول و بنا به اقوالی پدر شاه عباس بوده است. «فرهنگ دهخدا».

3- 3. آوه: ده، بخش جعفرآباد، شهرستان قم، ارتفاع حدود 1000 متر. معتدل، خشک. سر راه صالح آباد به گازران، مجاور ساوه، که در قدیم ایشان شیعی و اهل ساوه سنّی شافعی بوده و بسیار نیز با هم جنگ و نزاع داشته اند. «گیتاشناسی ایران» عباس جعفری، ص 38 و 669.

در بین راه، بعضی چادرها به نظر آمد که تمام ایلات ترک شاهسون در آن جا هستند. آنچه معلوم شد که دوازده هزار خانوار می باشند، هزار و دویست غلام می دهند که از دیوان مواجب می گیرند. این ایل کنون ابوالجمع عزیزالله خان صارم الملک است. از قرار معلوم گویا درست نمی تواند ازاین ایل نگاهداری نماید و این ایل در زمانی که سپرده به مرحوم حاجی شهاب الملک(2). نظام الدوله بوده اند بسیارجناب عزیز السلطان(1) امیرتومان _ است، مامور فارس هستند و مدتی است در قم انتظار ورود مهرگان حضرت والا _ روحی فداه _ را داشتند. این ها هم با مال ها و یراق های بسیار خوب در کمال نظم استقبال کردند و ده نفر قراسوران(2) که به جهت حفظ راه ها در قم متوقف هستند، به جلو آمدند و مشغول بازی و تقله انداختن شدند.
انواع و اقسام هنرها از این ده نفر سوار دیده شد که مایه حیرت گردید؛ سر خود را به روی زین اسب می گذاشتند و هردو پارا به هوا بلند می کردند و اسبان را به تاخت در می آوردند و به آن حالت از اسب نمی افتادند و به طرز خاصی از زیر شکم اسب، تیر تفنگ خالی می کردند و در حین تاخت اسب، طوری در زیر شکم مرکب، خود را پنهان می ساخت که فارِس معلوم نمی شد. و در رو به روی دشمن، چنین اشخاص خود را از گلوله تیر محفوظ خواهند داشت. در حین سواری، زین و یراق اسب را برچیده، دوباره مرکوب خود را زین و یراق می نمودند و در حین سرعت دوندگی اسب، پیاده می شدند و یک پا را چندین بار به زمین می زدند و بعد سوار می شدند. گاهی چوب تقله را به زمین می زدند که به هوا بلند می شد. در حین تاخت، آن چوب را بین زمین و آسمان می گرفتند. چندین هنرها کردند که آدمی تعجب می کرد.
این سوارها در قم متوقفند و جزو قراسوران ها هستند. از طهران تا فارس و یزد از این قره سوران ها هستند که مستحفظ راهند و با پست دولتی همراه می شوند که آفتی نرسد. این ها همه سپرده به سهام السلطنه هستند که چهار سال قبل به حکومت یزد مفتخر بود.
قره سوران، لفظ ترکی است. بعضی چنین ترجمه کرده اند که «قره» به معنی خشکی است که ضد دریاست. یعنی این ها خشکی ران هستند و مستحفظ بیابانند.
ص: 50
نام سال در یک دوره ۱۲ساله در بین ترکان: 1. سیچقان ئیل (سال موش)؛ 2. اودئیل (سال گاو)؛ 3. پارس ئیل (سال پلنگ)؛ 4. توشقان ئیل (سال خرگوش)؛ 5. لوی ئیل (سال نهنگ)؛ 6. ئیلان ئیل (سال مار)؛ 7. یونت ئیل (سال اسب)؛ 8. قوی ئیل (سال گوسفند)؛ 9. پیچی ئیل (سال میمون)؛ 10. تخاقوی ئیل (سال مرغ)؛ 11. ایت ئیل (سال سگ)؛ 12. تنگوزئیل (سال خوک)
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from Mohammad haseli
🔵                                     ﷽                  
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂         
🌸
تقدیم به تمام عشایرِ ایران زمین و بویژه ایلِ پرافتخارِ شاهسون

     بیا از جسم ، جان سازیم از امروز
  محبت را عیان سازیم از امروز

  اگر که عاشقی را کوته است عمر
  زِ هر بوسه زمان سازیم از امروز

  بیا تا ماه و خورشیدی دگر را
  به دنیا ما نشان سازیم از امروز

  هر آنچه مهربانی گوید آن را
  عمل کرده، همان سازیم از امروز


        ✍️محمدحاصلی                                                
🌿
🌾🍂           
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃
🔵
دوستان عزیزم
سلام علیکم
در ارتباط با ساختار درون ایلی ، ایلات  و طوایف شاهسون زیاد حسّاس نشویم. چون در سیر تطور و تحولات عمیق اجتماعی و سیاسی، عشایر شاهسون دچار تغییرات عمیق ساختاری شده اند.
در ارتباط با " ایل مغانلوی شاهسون " این مسئله بیشتر مصداق یافته است.
اگر این ایل از قبیله بزرگ افشار بوده باشد، بایستی قبل از تبیین عناوین تیره ها،  اسم و عنوان طوایف درون ایلی آن مشخص شود.
ما اطلاعات دقیق تری از ایلات: شام ایللری، روم ائللری در دست داریم. اما همان اطلاعات نیز نیازمند اصلاح و تکمله هستند.
به عنوان مثال: طایفه امروزین تکلو، تکه ایلی و تکله از ایلات روم ائللری معرفی می شود. اما در اسنادی متقن آنها نیز از قبیله افشار هستند.
یا مثال دیگر: ما ایل بیگدیلو را از ایلات شام ائللری می دانیم. این در حالی است که بیگدیلو ها در اساس عام تر از شام ائللری بوده و خود قبیله کهن در دیار ترکستان بود. زیر مجموعه آن ایلات متعدد بودند.
یکی از مسائل مبتلابه ایلات شاهسون،  قتل عام های خیلی فجیع از این ایلات و طوایف بود. مثل " ایل مغانلو" که در عصر صفویه، دوره فروپاشی و فترت سیاسی ۷۰ ساله از صفوی تا قاجار؛  جنگ های ایران و عثمانی، جنگ های ایران و روس خیلی مردان و زنان و کودکان این ایل به شهادت رسیدند. مثل سایر ایلات.
در عصر " خانلیق" دوره فروپاشی صفوی و بالا آمدن قاجار، و حتی در جنگ های ایران و روس عصر فتحعلیشاه در ساحل آراز از خاندان های ایل مغانلو سرحدّ داران نام آوری بودند.
در همان دوره یعنی اواخر سلطنت فتعلیشاه یک شخصیت مغانلو با عنوان" اسماعیل بیگ" مطرح شده است که نسل گرامی شان از وی با عنوان" حاجی اسماعیل" یاد می کنند و بر این باورند که از قراباغ آمدند. این  اسماعیل بیگ و یا حاج اسماعیل مغانلو یکی از نامداران بسیار با درایت ایلات شاهسون هستند.
چگونگی سازمان یافتن ساختار جدید طوایف، تیره ها و گوبگ ها در عصر وی جذّآب ترین موضوع تحقیق تاریخی تلّقی می شود. از بحث های چند روز اخیر در این گروه متوجه شدم که گویا بزرگان و جوانان گرامی زحمت این تحقیق مهم را عهده دار شده اند. خیلی خوشحال شدم. و با کمال میل اگر ضرورتی دیدند، من هم اطلاعات تاریخی در آرشیو تحقیقاتی ام را تقدیم می کنم.
در ضمن یک کار بسیار اساسی را برادر عزیزمان آقای شهریار مغانلو انجام داده و کتاب اسناد طایفه مغانلو را منتشر نموده و گویا قصد داشت جلد دوم آن را نیز منتشر فرمایند. در تحقیقات جدید دوستان از این کتاب نیز بهره مند شوند. بهتر است
ارادتمند: میر نبی عزیززاده
برداشت از گروه فرهیختگان عشایر
(۱)
.....بنام خدا
ایل شاهسون بغدادی ایران
کشور در آشوب بی لیاقتی شاه سلطان حسین و ریاکاری اطرافیان به دینداری که بجز مال مردم خوری و حق کشی و شکم های قلمیده چیزه دیگری به چشم نمی خورد وضع آشفته ایی پیدا کرده بود در کتاب رستم التواریخ با اشاره به تظلم صاحب منصبان به اقشار جامعه، از دست اندازی به اموال و نوامیس گرفته تا دخالت خودسرانه آنها در امور کشور داری و حیف و میل بیت المال سخن به میان می آورد آنطور که به نظر می آید عده ایی با ایجاد نارضایتی بین مردم ، سر خود را پایین انداخته اند می خواهند سکان کشور را بدلخواه چپاولگری خود هدایت کنند ، بی خبر از نارضایتی ها و کینه و جوش و خروشها که اراده ملت را تحریک کند، وقتی به جوش بیاید آنچنان فوراً خواهد کرد تا غرش ظلم ستیزی او زمین را بلرزه بی اندازد و خشم مردم مثل مذاب خروشان آتشفشان جهنمی از عقده های سالها بیدادگری و ظلم ستیزی را مهیا خواهد کرد و دیگر هیچ نیروی قادر به مقابله او بر نخواهد خواست زیر لایه های نیروهای امنیتی هم مثل اقشار مختلف سنگینی سنگ آسیاب را بارها به زم تبعیض و بی عدالتی چشیده اند در این شرایط مرو دچار شورش شد و محمود افغان نامی پرچم مبارزه را بر افراشت وقتی قدرت را در خود دید تنبیه شاه و اطرافیان برایش حکم الهی شد ،دل بی رحم و مملکت بی صاحب آتشی شد در کشور که تاریخ شرمنده از ثبت وقایعه بد آن روزگار، صفویه دیگر آن دبدبه و اولدورم اولدورمش جای در اعراب نداشت لاجرم دست نیاز به سوی ولایت ها دراز کرد مردانی سلحشور از ترکان و لران و سایر اقوام بصف شدند تا چرخ روزگار، مردی از مردان صاحب عیاران را کرد امیرالامری کشور، نادر قلی قرخلو تخت روان را بر روی زین اسب، پوتین را یار و یاور جدا نشدنی خود کرد با ذکاوت و هوش بالای خود به تبعیت از سلاطین گذشته برای بالا بردن توان دفاعی کشور در مقابل متجاوزان خارجی کوچ های اجباری را برای ساختن سپاه شکست ناپذیر قرار داد با همین آموخته  در نبرد با عثمانی ها به جماعت سلحشوری برخورد کرد که از نام آوران بنام دوران بودند با توجه به قدرت نمای عثمانی در غرب هنوز جرات و جسارت بر این ایل دلیر را نتوانسته بود بنماید منطقه تحت ید این ایل مثل جزیره ایی غیر قابل نفوذ در بین مناطق تحت اشغالی عثمانی مانند نگین انگشتر می درخشید و امواج دریای پر تلاطم  خروش سپاه عثمانی در آن سالیان قلدرمداری راه به جای نبرده بود ،وقتی نادر عثمانی را شکست داد بخاطر سلحشوری و شجاعت و مقاومت دلیرانه آنها در مقابل دشمنان کشور، نادر قرقلو حالا که همه کاره کشور شده ،بدون اینکه تاج پادشاهی بر سر داشته باشد صلاح دید تا همچون سایر طوایفی که به مرو کوچانده بود آنها را به خراسان کوچ دهد ،می گویند  دوازده هزار خانوار از هفتاد طایفه شاهسون از ترکان غرب کشور را به خراسان کوچاند و جوانان آنها در سپاه نادری آماده خدمت شدند
نادر با انبوهی از دلیران قشونی شکست ناپذیر ساخته بود برای اینکه سپاه خود را آرایش منظم دهد با بهره گرفتن از امپراطوری های پیش از اسلام پارسیان هر سپاهی را با توجه به خاستگاه شان نام نهاد گفته اند احتمالا ایل را از آن زمان شاهسون بغدادی خوانده اند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
(۲)
....در دوره زندیه نیروی عراقی ،گاهی اشخاصی با القاب بغدادی به چشم می خورد که نیاز به تحقیقات جامع تر دارد از زمان قاجار حکم ها و مکاتباتی در اسناد ملی و در کتابهای نوشته شده بصورت روزنامه و یا وقایع توسط رجال کشور و یا جهانگردان و مستشاران خارجی حکایت از ایلی مقتدر و ریشه دار بنام ایل شاهسون بغدادی دارد که با جان نثاری و رشادت خود تاریخ ممالک محروسه ایران که در حال حاضر با نام کشور ایران مطرح است می درخشد
ترکیب این سه واژه بعلاوی ایران حکایت گر قبیله ایی بنام در دفاع از حریم کشور و برقراری امنیت در کنار ملت در تمام خطه قلمرو زمان صفوی تا به امروز دارد
شاهسون : مردمانی صلح جو برای برقراری امنیت کشور سپاه بزرگی از تمام طوایف طبقات اجتماعی جامعه از چوپان تا خانواده دربار را در بر گرفت برخاسته از دل نهاد مردمی ظلم ستیز
ایل:مردمانی از طوایف در یک منطقه جغرافیای با اهداف مشترک زندگی می کنند ولی شکل گیری ایل شاهسون با تشکیل ایلات دیگر کمی فرق دارد ایلات برای دفاع از خود شکل گرفته اند ولی ایل شاهسون برای امنیت کشور بنابر این نقش فراتر از تعریف یک ایل در او متصور می گردد
بغداد:زمانی تکه ای از خاک ممالک محروسه ایران در غرب کشور با تاریخی پرشور و اقوام مختلف حکایتی دیرین دارد
ایران :با جغرافیای پهن آور در تاریخ بسیار کهن شناسه اقوام مختلف
ایل شاهسون بغدادی ایران
درکوچ و جابجای و بعلت مهمان نوازی ایل باعث شده اقوامی از بلوچ ، فارس ، کرد ،لر،عرب را در ادوار مختلف پذیرا باشد و با بزرگمنشی خود آنها را در تاریخ خود سهیم بداند
حذف هریک از واژه گان آن را بی معنی
و ثبت هریک از فرهنگ های ایل بنام ایل شاهسون بغدادی ایران او را در تثبیت تاریخی استحکام خواهد بخشید

سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from خاطره ها وخاطرها👈قصه هاوغصه ها (حاج علی خان صادق مغانلو)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

👇👇👇🍃🌺
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌╭─┅─═ঊঈ💝ঊঈ═─┅─╮
   🍃                              🍃🌺


ترتیب قطار شتر و سواران آن در کوچ عشاير شاهسون
╰─┅─https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CsAN5Nw0RZiA
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برداشت از کانال چاغداش قشقایی
.....بنام خدا
با سلام و عرض ادب
ایل شاهسون بغدادی پراکنده شده در عراق عجم چه روایت های از خود دارد چون  در گروه ،امروز را تورکیانا نام نهادند و فکر کنم عزیزی که این نام را انتخاب کرده نیتش در مرحله اول طبابت مردم ایل با دیدگاه سنتی و در تکمیل آن با توجه به اینکه قطار زمان همیشه در حال حرکت است برای اینکه از قافله عقب نمانیم به درمان با علم پزشکی روز هم خواهند پرداخت
ایحال با توجه به بحث و گفتمان دیشب بهتر است چند خطی هم به نوع و روش درمان و اگر فکرمان باز شد داستانی هم در این باب خدمت سرورانم با توجه به شنیده هایم بیان کنم شاید نویدی شد تا دوستان هم آنچه می دانند را در سفره گسترده ایل بگزارند تا لقمه ایی از این سفره بی منت بر داریم
آنطور که شنیده ایم از بزرگان گفته اند ،کسانی که بیمار می شدند بعداز تحمل درد و رنج دست به دامن کدبانوهای ایل که حوصله ائی در این کار بخرج داده بودند می شدند و گاهی بیمار خوب می شد و گاهی دارفانی را وادع می گفت بخاطر همین بود که مردم ایل جوان بودند یعنی بالای شصت ،هفتاد سال با عنوان قوجا شناخته می شد که خود از نظر جایگاه اجتماعی یک بحث بسیار خوبی را برای خود دارد
حال یکی از تورکیانا
حتما شنیده اید گفته اند قودوز کیپک فیلان کسی قاپیب در مانی که برای آن تجویز می شد الک کردن خاکستر به زبان خودمان کول بر سر بیمار بود
گفته اند سه تن از جوانان ایل یکی اورجعلی پسر  قوجا دانیال نوه علی یار از تیره خالدی گوبک بولود بئی یکی برادر طاوس از تیره سیرخاولی گوبک شیخ اورجلو اونطور که شنیدم و مادر بزرگم می گفت خاله زاد بودند و یکی هم از طایفه دللر برای تجارت یا سوداگری گوسفند که در اصطلاح خودمان  چودارلیخ می گویم می روند بعضی ها می گویند سگ هار و بعضی ها می گویند قودوز قورد بیللرین قاپپ و وقتی به اوبا می آیند احساس ناراحتی می کنند و حالشان هر روز از روز قبل پریشان تر و بی ملال تر می گردد تا اینکه طبیبان ایل تجویز می کنند کولوگ ده اوتور دو لا و باشلاری نا کول اله یه له با این کاری که انجام می شود هر سه جوان فوت می کنند
شاید نفرین کول باشی یا برمبنای اینگونه درمان باشد
با شد تا سر فرصت داستانی دیگر از تورکیانا
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
......بنام خدا
برای اینکه حوصله مان سر نرود یک خاطره از گذشته با اجازه تان برایتان تعریف کنم
پدرم تعریف می کرد خدا بیامرز امیدعلی ایرانی مردی دانا و با توجه به قزاقی هم رفته بود کوله باری از تجربه خوشی و ناخوشی را بعنوان الگوی رفتاری خود قرار داده بود و  با پدرم (شیخ جواد) خیلی رفیق بود و  به صداقت و پاک دستی او ایمان داشت و پول اضافه خود را بخاطر اینکه در روستا زندگی می کرد و امن نمی دانست به ما می سپرد و موقع نیاز خبر می داد یا ما می بردیم و یا کسی را می فرستاد و یا خودش می آمد و کیسه پولش را تحویل می گرفت و وقتی به خانه ما می آمد سه چهار روز می ماند و از خاطرات دوره قزاقی ، جنگ با یاغیان و خاطره شیرینی از سد کردن راه کاروان سلطنتی با دو نفر دیگر از شاهسون ها ،پدرم می گوید بعضی از صحبت هایش پند واندرز بود یکی از اون صحبت های خوبش که همیشه برای ما هم یاد آوری می کند انتخاب کردن رفیق در مسافرت یا تجارت است
تعریف می کرد روزی سه نفر با هم برای چوداری راهی روستاهای اطراف می شوند یکی از آنها جوان وراجی بود فقط نظر می داد یکی دیگر از آنها پیر مرد با تجربه بود به قول معروف دنیا دیده نفر سوم مرد میان سالی بود نماز خوان و بسیار مودب و متین
هنوز راهی نرفته بودند پیر مرد روبه مرد میان سال کرد و گفت در این بین عاقله مرد ما شماید نه مثل من پیر مرد بی دست و پا هستی و نه مثل جوانک سربه هوا می خواهم مسئولیتی را به گردن تو بگذارم تا در این سفر دچار مشکل نشویم
مسئول تقسیم مواد غذای مان در این سفر شما باشید کمی تعارف کرد سپس قبول کرد
پیر مرد گفت اول از مواد خوراکی من شروع کنیم سپس گفت: خانوم من مقداری کشمش و مغز گردو توشه راه گذاشته کیسه ها را از روی اولاغ بردار و خودت هر طور لازم می دانی آنرا تا اولین روستایی که می خواهیم گوسفند خرید کنیم طی سفر بین ما سه نفر توزیع کن
مرد میانسال آنرا قبول کرد دفعه اول به هر کدام یه مشت گردو و کشمش حدودا مساوی داد دفعه دوم هم به همانصورت ، سری بعد به جوان گردو کم داد ، سری دوم هم به همان صورت تکرار کرد دید نه پیر مرد ملتفت شده و نه جوان اینبار به پیر مرد هم مثل اون جوان گردو و کشمش دادو برای خودش سهم بیشتری قائل شد
وقتی به روستا رسیدند پیرمرد خیلی از رفاقت با این دونفر تعریف کرد و سپس گفت  دوستان من از شراکت منصرف شدم چون شما جوانید و بلد کار ولی من پیر هستم و دست و پا گیر  هرچقدر اصرار کردند او قبول نکرد
بعد از اینکه از دو نفر جدا شد خودش به تنهای کار را در ابعاد کوچکتر ادامه داد
مرحوم امید علی می گفت : دوزدو بو نقیله ولی او قوجا قوز و یمیشی وردی مالین حالال ساخلادی
باید در سفر مراقب بود
سلیمان امیری فرد

        🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
        ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
بنام خدا
مقاله ای توسط خانم نوری پژوهشگر جامعه شناسی از طایفه کوسه لر تیره حارانلی در مورد شاهسون های ایل بغدادی ساکن قم در حوزه جامعه شناسی تهیه شده و در لینک پایین خلاصه ایی از این مقاله در دسترس عموم قرار می گیرد


https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/13504630.2024.2420975

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
               ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅
#شاهسونلر
#ییغیناغی


https://t.me/shahsevan_channel
بنام خداوند جان و خرد
....از دیرباز ملل برای رسیدن به منابع بکر  تلاش کرده و برای بدست آوردن آن و یا حفظ آن خون همدیگر را سند ماندگاری خود نوشته اند
بعداز هزاران سال که خط مرز را شمشیر می زد و گرز میخ آنرا می کوبید جهان خسته از این قتل و غارت بعد از کشتار بی رحمانه جامعه ملل شکل گرفت تا قضاوت کند بر کردار و رفتار دول این قدمی بود تا اینکه کشورهای همیشه مورد خصم  که زورشان به بیگانه نمی رسید لگد بر شکم رعیت می زدند به خود بیایند تا در ساختار کشور خود اقدامات موثری برای مدرنیته شدن انجام دهند در این اوضاع کشور مقتدر دوره نادر شاه بعداز یک آرامش نسبی در زمان کریم خان با اوجگیری نابغه دیگر داشت جان می گرفت که خربزه شانس و اقبال را از ایران گرفت ، قضاء و قدر یار روسیه و انگلیس شد تا جنگ های فرسایشی شیب تند فلاکت و بدبختی را نسیب مردم ایران کند
سه دهه آخر حکومت قاجار مبانی فکری استعمار پیر را کامل کرد تا بعداز یه زور آزمایی قدرت خانات را کم کند تا مشروطه به شرط شود راه برای نفوذ بیشتر و مردی خارج از روند یعنی تا به حالا حاکمین از عشایر و به پشتیبانی عشیره شان حکومت می کردند این بار بر خلاف رسم دیرین  رضا خانی بر مسند قدرت نشست که از ایل و تباری حمایت نمی شد ،با جدیت  می خواست ایران را به هر زحمتی شده به روز های اوج برساند.
ولی هنوز قدرت اشخاص ایل دار می چربید و چوب سختی در چرخ تحول خواه رضا خانی بود
سعی بر اصلاح زد و با برنامه های منظم کار خود را پیش گرفت و هر کسی مانع بود او را به ضرب و زور کنار گذاشت
عشایر ایران که از وضع آشفته دوره قاجارحکومت های مستقلی را در مناطق مختلف شکل داده بودند و به ظاهر فرمانبردار ولی با رای خود صاحب شوکت و اقبال بودند با برنامه تخته قاپو شعاری بر یکجا نشینی قافیه را باختند و متمدن شدن را گرچه برنامه ها منظم دادند ولی با اجرای نیم بند آن صدمات بسیاری بر اقتصاد و وضع زندگی مردم زده شد یکی از ایلاتی که با زندگی عشایری عجین بود و کوچ را در ادامه زندگی خود جزء واجب الوجود می دانستند و با توجه به اسناد دوره ناصرالدین شاه بعنوان مهمان مناطق شمرده می شد شاهسونها بودند اگر در برنامه رضاخانی اول آشنایی با سبک زندگی جدید و بعد سند تعهد اسکان می شد شهر ها از مهاجرت های اجباری در امان می ماند و کشور روی خوشی بخود می دید
و دامداری از رونق نمی افتاد و لبنیات از سفره ها فاصله نمی گرفت و در زمین بی آب با شخم دنبال دانه گندم نمی گشتند و نیروهای ورزیده خلع سلاح نمی شدند و سرداران به چوبه دار سپرده نمی شدند  در جنگ بعدی نوامیس ایرانی هدیه اجانب نمی شد
سلیمان امیری فرد

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی

https://t.me/shahsevan_channel
(۱)
...حسن قشلاقَ(قشلاقی)
بنام خداوند مهربان
چند مدتی پیش از پدرم در مورد مردم و هم ایلی ها و روابط شان با همدیگر  را در سالهای دور  سوال کردم با کمی مکث خیلی آروم گفت اگر اینطور برایت بگویم شاید خوب ملتفت نشی ولی با یه خاطره از خوشی و ناخوشی ها برایت تعریف می کنم  تا اوزوی او گونلره گوری
در ادامه گفت:حدودا سال ۱۳۲۰ بود در منطقه کوهستانی در خررود محدوده قاراقان  در حسن قشلاقی  ده خانواده از طایفه کوسه لر ساکن بودند و اوبای(او وا)جمع و جوری شکل گرفته بود در مورد رفتار و برخورد مردم آن روزگار که ساده زندگی می کردند را چنین گفت همانطور که زندگی ها ساده بود روزگار هم به همان سادگی و ساده دلی مردم و صداقت و رفاقت با صمیمیت آنها سپری می شد مگر چه جوری می شد بین یک اوبا اختلاف سختی پیش می آمد همه چی با یه چای خوردن حل می شد ، این نوع دوستی و احترام متقابل آنقدر برای مردم لذت بخش بود بعد از گذشت ده ها سال وقتی همدیگر را می دیدند سخن شان از خاطرات چند ماه با هم بودن می شد و با یادآوری آن گذشته مثل یک فیلم مستند که خود هم در آن نقش داشتند تکرار می شد  کمی مکث می کند و به آرامی می گوید خدا مرحوم سیف الله دارابی را بیامرزد بعد از گذشت سالها از همسایگی مان هر موقع مرا می دید به پاس احترام همنشینی از خاطرات آن روزهای گذشته را بیان می کرد
آقای دارابی خودش یک انسان با خدا ، شریف، مهربان و قدر شناس بود .
اون روزها همه به هم کمک می کردند تا امورات بگذرد و بچه ها هم برای اینکه نقشی در آن زندگی داشته باشند گاهی بعنوان کمک بجای پدر و یا علل دیگر برای چرایی گوسفند و یا بره می رفتند ، طبق روال زندگی اون موقع من هم گاهی باید می رفتم ، وقتی با مرحوم سیف الله دارابی بودم ،خیلی حواسش به من بود می گفت از من فاصله نگیر ، هتولو و مورچالیق، شینگ ، سوغاناق گیاهان خودروی که در صحرا می روید را به من نشان می داد من هم با خوشحالی برای در آورن ریشه و یا کندن آنها می رفتم این مرد آنقدر مهربان بود هر موقع یادم می افتد از خداوند مهربان  رحمت و مغفرت را برایش آرزو می کنم  او هم در سالهای بعد وقتی مرا می دید از روزهای خوش آن روز و خاطرات خوشی ها و ناخوشی های آن و شیرینی همدلی و روزهای خوب آنرا بیان می کرد و می گفت هیچ موقع یادم نمی رود عید آن سال سخت و یخ بندان، سرما که از اوایل سکونت در قشلاق بر منطقه حاکم شده بود و امان همه را بریده بود و اجازه نمی داد که کسی بتواند به روستا و یا آبادی دور دست برود تا وسایل مورد نیاز را تهیه کند ، داقارجیقلار خالَ( خالی) اولموش دو و مایحتاج ذخیره زمستان هم رو به اتمام بود چند شب مانده به عید شب نشینی در قشلاق شما بودیم بعداز خوردن چای روبه پدرت کردم گفتم شیخ فردا پس فردا عید است در منزل هیچ کس به نظر خوشگبارندارد تا روز عید برای مهمان و یا با خنده اوزوموز ده یِیک ، خودانین درگاهینا شوکور  ، یول لار باقلانیب و اولماز کنده و شَهرَ گیدک  در ادامه گفت :چی کار کنیم ؟ همه حاضرین هم حرف او را تایید کردند
مادرم بعد از اینکه سینی چای را روی کرسی قرار داد رو به مهمانان کرد گفت چرا ناراحتید، دنیا که آخرالزمان نشده هرچی داریم می آوریم با هم تقسیم می کنیم ، یکی از مهمانان با خنده گفت تامام باجی هچ زاد یوخ ، داقارجیقلار خالَ(خالی) اولوب ،بویون سحر ائیلردیک بلکم یول آچیلا گیدک وسایل آلاق ولی گورریز کی هاوا نجورده
اما پدرم قبل از اینکه سرماو برف و بوران حاکم بشود به مزلاقانچای رفته بود مقداری خوشگبار خریده بود چون اتفاقی  ما دوبار خرید کرده بودیم خوشگبارمان تمام نشده بود ، مادرم از گوشه  مرفج چند تا داقارجیق کوچک در آورد که داخل هر کدام کشمش ، نخود ایچی ، مغز گردو،اریک و خوشکبارهای دیگر بود روی کرسی مجمع بزرگ مسی را قرار داد و همه خشکبارها را داخل آن ریخت گفت برادر جان حالا بین همه تقسیم کن پدرم می گفت وقتی این خاطره را تعریف می کرد اشک چشمانش را پر می کرد و با دستمال آنرا پاک می کرد و می گفت اینکار مادر مرحومه تان که نور الهی به قبرش ببارد عید آن سال را یکدست و یکرنگ کرد و افسوس روز های گذشته را می خورد و می گفت :خوش او گونلره
در ادامه پدرم افرادی که در آن اوبا بودند را اینگونه معرفی کرد :  مرحوم پدرم شیخ جواد فرزند چراغعلی از تیره خالدی ،مرحوم رستم (عموی پدرم شیخ جواد)فرزند دانیال قوجا از تیره خالدی، مرحوم احمد بیک شاهسواری  فرزند کتابعلی بئی از تیره سیرخاولی ، مرحوم سیف الله دارابی فرزند براتعلی از تیره سیرخاولی ، مرحوم درویش امیری فرزند علی پهلوان از تیره کیچکین علی   ، مرحوم درویش حاصلی با دو برادرش فرزندان آقا میرزَ از تیره اسماعیلی  ، مرحوم امید علی ایرانی فرزند ایمانعلی از تیره سیرخاولی  و یک خانوده دیگر هم بود که از یادم رفته
ادامه دارد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel

🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
(۲)حسن قشلاقَ(حسن قشلاقی)
......حسن قشلاقی در دامنه کوه بسیار بلندی و پایین آن رودخانه فصلی بزرگی قرار داشت زمانی که بارندگی با سیل و سیلاب به اوج میرسید آب در آن به خروش می آمد زمانی که بارندگی کم می شد آب نموری در آن جاری بود که گاهی اونهم خشک می شد ایحال آدم  وقتی از کناره رودخانه به گویش ما دَرهَ نگاه می کرد به چشم خیلی عمیق می آمد و ترس وجود بیننده را فرا می گرفت بخاطر همین ویژگی ها بود که این منطقه  نسبت به سایر مناطق دیگر برای قشلاق امن تر محسوب می شد و یکی دیگر از حسن های این منطقه داشتن فضای  خوب برای سکونت افراد زیاد بود برای همین  قشلاق های زیادی حدودا بصورت ردیفی در کنار هم از سالیان بسیار دور در آنجا ساخته شده بود و سنگ های خاک گرفته نشان از عمر طولانی آن منطقه بود و حالا بصورت خرابه به چشم می آمد این خرابه ها جای بازی کودکان برای قایم شدن از دید همدیگر شده بود 
اوبای ما هم تا حدودی مثل همان محل بازی کودکانه بود زیر بخاطر قرار گرفتن در یک منطقه دور دست از تلاطم روزگار خود را کنار کشیده بود و خیلی کم از وضعیت بغرنج مردم  بعداز رفتن مرد نیرومندی چون رضا خان اطلاع حاصل می کرد در هر صورت خبر ناامنی را با توجه به اوضاع و احوال منطقه می توانستند درک کنند چون هر کسی پا به شهر و یا آبادی بزرگ می گذاشت نقل مجالس همین چیزا بود حتی تهران دوستی  در مورد شرایط اون روزهای پایتخت می گفت بخاطر اینکه مملکت بی صاحب شده بود کسی به امنیت جانی و مالی مردم توجه نمی کرد اجنبی ها هر عمل شنیعی که می خواستند در شهر مرتکب می شدند و کسی هم جلودار آنها نبود در مورد مایهتاج روز مره می گفت آذوقه کم یاب شده بود و مردم بشقاب بدست دنبال غذا بودند حتی سر غذاهای دور ریخته شده انگلیسی ها و روس ها سر و دست می شکستند قحطی شهر و روستاهای کشور را تهدید می کرد ولی مردم کوچ رو بخاطر اینکه کوه و دشت و مناطق صعب العبور محل سکونت شان بود و آذوقه خود را سالیانه تهیه می کردند و خود هم تولید کننده لبنیات و مواد پروتینی بودند با کمی قناعت کمتر دچار مشکل می شدند و برای حفاظت از خود و تامین امنیت  خانواده همیشه مسلح بودند و هستند البته قبل از اینکه رضا شاه به حکومت برسد چندین اتفاق بزرگ باعث شد  در روستاها و بین عشایر اسلحه پخش شود ولی وقتی رضاخان به قدرت رسید گفته اند دو علت باعث شد که او عشایر و مردم روستاهای که اسلحه داشتند را خلع سلاح کند یکی برای اینکه آرامش را به مملکت باز گرداند و اجازه ندهد یاغیان و گردن کشان به چپاول و یاغیگری خود ادامه دهد بعضی ها گفته اند این ریشه در گذشته وی داشته نقل است زمانی که در گردنه گدوک نزدیکی فیروزه کوه به دست راهزنان دارا و ندارش را می برند چند روزی بدون آب و غذا در آنجا می ماند تا اینکه چوپانی او را نجات می دهد  همانجا قسم می خورد و با خود عهد می بندد اگر روزی به قدرت رسید کاری کند شبانه بانوی از شهری به شهری برود بدونه اینکه کسی مزاحمش شود تا حدودی هم در اینکار موفق شده بود دوم برای اینکه طوایف و ایلات بزرگ نتوانند به حکومت او آسیب برسانند و بعضی ها آنرا یک طرح انگلیس می دانند تا قدرت های محلی تضعیف شود و در موقع تاخت و تاز و قشون کشی آنها مانعی در پیش و رویشان نباشد برای تایید این مورد آورده اند بعداز اینکه رضاشاه دید کشور در خطر است به خوانین و عشایر های عشیره دار اعلام کرد به کمک دولت بیایند آنها در جواب گفتند هرچه سردار بود به دار کشیدی ، در ایل سردار قابلی نیست که نیروها را فرماندهی کند در هر صورت درسته رضا شاه بسیار تلاش کرد عشایر را خلع سلاح کند ولی تا حدودی ناموفق بود بعضی از عشایر و شاهسونها تفنگ ها را قایم کرده و تحویل نداده بودند و آنرا حفظ کرده بودند تا در موقع خطر برای حفظ امنیت جان و مال خود در کنار سلاح همیشگی شان یعنی  ساپان و ال آغاجی استفاده کنند پدرم تعریف می کرد در  قشلاق ما چند نفر تفنگ داشت اکثر تفنگ ها ایرانی بود ولی تفنگ مرحوم احمد بیک روسی بود و با تفنگ سایرین فرق داشت در مورد اینکه این تفنگ چگونه به مرحوم احمد بیک رسیده ،می گفت غنیمتی بود که توسط پدرش از روس ها گرفته شده بود
آنطور که تعریف می کردند مرحوم کتابعلی بئی پدر مرحوم احمد بئی در زمان جنگ جهانی اول  چند تا سوار روس را می بیند در جاده در حال رفتن به پایگاه یا ماموریتی هستند یکی از آنها بسیار جلو تر از سایر سوارها حرکت می کرده
سلیمان امیری
ادامه دارد
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─