باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
سلام جناب شاهسون عزیز
ممنون از ابراز لطف تان
امیدوارم احوالات تان برقرار باشد
ما در بخش آرخلی طایفه ایی بنام آلوار داریم به آن کاروانلو هم می گویند
که یک بحث دیگری دارد
ولی این تقسیم بندی خاصا و آلوار فقط در کوسه لر می باشد
یک بحثی هم محققین لک و کرد در مورد طایفه کوسه لر دارند بصورت مختصر باید خدمت گرامی تان عرض کنم
بعضی از آنها ایل شاهسون بغدادی را متشکل از لر،کرد،عرب و ترکمان می دانند
و طایفه کوسه لر ایل بغدادی را تشکیل شده از کرد و لر  می دانند بخش خاصا را کرد و بخش آلوار را لر می گویند که در همزیستی با ترکمانان زبانشان تغییر یافته با توجه به واژه های اصیلی ترکی که بین طایفه کوسه لر وجود دارد این یک بر داشت سطحی از همزیستی این طایفه با اقوام محترم کرد و لر می باشد
بعضی از محققین لک با افراد بزرگی مثل دکتر زهتابی و دکتر هیبت هم عقیده هستند کوسه لر را از بازمانده قوم کاسی می دانند با این تفاوت محققین ترک عقیده دارند قوم کاسی یکی از اقوام ترک می باشد ولی آنها قوم کاسی را پدران قسمتی از کرد ها می دانند این موضوع تحقیقات بیشتری را می طلبد
.....بنام نامی
اقوام و طوائف ترک بعداز اینکه توانستند  قدرت را از خلفای عباسی بگیرند در شام و رومیه و عراق عرب و عراق عجم وسایر مناطق ایران با دیگر ایلات و اقوام زندگی آرومی را برای خود تدارک دیدند و در حوادث مختلف با همزیستان خود اتحادیهای را شکل دادند
🔹در یکی از حوادث، حکومت تازه تاسیس مرکزی ایران بعداز فوت شاه طهماسب اول بخاطر وضعیت نابسامان دربار اقتدار گذشته را نداشت و جنگ برای تاج و تخت توجه به امور کشور داری را به حاشیه و در گوشه و کنار کشور صدای شیپور جنگ به گوش می رسید ، بخصوص  غرب کشور بخاطر سکونت اقوام مختلف و بازیگرانی مثل دولت عثمانی در همسایگی ایران این منطقه را محل مناقشه و آبستن حوادث قرار داده بود، ایل یا اتحادیه کلهر با توجه به حاکمیت ابراهیم خان موصولو در بغداد و عراق عرب و قیام ذوالفقار خان کلهر در زمان شاه طهماسب اول بر علیه عمویش و از فرصتی که برایش پیش آمده بود نهایت استفاده را برد و در حمایت سلیمان قانون عثمانی قرار گرفت آنطور که از اسناد آن دوره می توان برداشت کرد ایل کلهر تا آخر عمر شاه طهماسب در خانقین و در خاک عراق عرب سکونت داشت تا اینکه در زمان شاه اسماعیل دوم از خانقین به سمت محل سکونت اقوام ترک بعضی از پژوهشگران کُرد آنها را شاهسون البته اون موقع واژه شاهسون مثل حالا بیانگر یک اتحاد و یا ایل نبود بلکه به کسانی که طرفدار خاندان صفویه و عقاید آنها بودند گفته می شد و زیاد به مرام و معرفت نزدیک بود تا به گروه ویژه بعضی از نویسندگان کُرد پا را فراتر گذاشته نوشته اند شاهسونهای بغدادی این هم شاید تعریف و یا برداشت امروزی از ایل شاهسون بغدادی ندهد بلکه به مردمانی اشاره دارد از حومه بغداد به این منطقه کوچ کرده ‌و در این منطقه به امرار معاش روزمره خود مشغول بوده اند و احتمالا امنیت این منطقه هم به این گروه سپرده شده بوده ایل کلهر برای بدست آوردن چراگاه خوب و مرتع مورد نیاز به کرمانشاه محل طوایف قزلباش در زمان شاه اسماعیل دوم یورش می آورد جنگ بسیار سختی رخ می دهد قسمتی از منطقه اقوام قزلباش را متصرف شده و شکست سختی به طرف مقابل می دهند  و فرمانده اقوام ترک به عهده مولگه شَسَوند و فرمانده ایل کلهر فخرالدین خان نامی بوده و یکی از فرمانده هان شَسَون کشته می شود
وقتی شاه عباس به تخت می نشیند برای اینکه سر و سامان به غرب کشور بدهد و در گیری در این منطقه را کاهش دهد نیروی کمکی برای حمایت از قزلباشها که بعضی از محققین شاهسون گفته اند اعزام می کند و در عالم آرای عباسی هم به این درگیری و حاشیه های آن اشاره کرده است ، بسیاری از طوایف ایل کلهر را به مناطق مختلف کوچ اجباری می دهد
🔹یکی از متن های محققین کُرد

یکی ازبزرگان ایل کلهروایل سیاه سیاه فخرالدین خان بود، بنابه روایاتی صحیحی که به حدتواتررسیده،وقتی که ایل شاهسون زمستانهادرمراتع گرمسیری گیلانغرب زمستان گذرانی کرده اند،تمام مراتع ومزارع راقرق خودقرارداده اند.تااین اینکه یکی ازایل سیاه سیاه بنام فخرالدین خان ازاین موضوع ناراحت ونامه ای خطاب به مولود بیگ شاهسون(مه ولگه ی شاسیوه ن)می نویسد،بدین مضمون که بخشی ازآن راقرق خودقراربده ویک طرف هم برای مابگذارتابتوانیم درآن زندگی کنیم.اودرجواب می نویسدکه دردین من حرام است که کسی به من دستوربدهد،هرکاری که دوست داشته باشم انجام می دهم اگرنمی خواهی آماده جنگ شو.دراین بین مولودبیگ درمجلسی که نشسته اندپسرخردسالی داردکه پدرخطابش می کنداوهم به پسرمی گویدفعلابه من نگوپدر!اگرفرداازدست فخرینه جان سالم بدربردم آن وقت می توانی به من بگوپدر.مردم ایل سیاه سیاه درمحلی به اسم تق توق خودرادرمیان بوته هاودرختان پنهان می کنندوشاهسونهاهم گله واموال خودراجلوانداخته ومردانشان ازپشت حرکت می کردند تااگردرگیری پیش آمدحداقل گله واموالشان گیرنیفتد.فخرالدین خان وافرادش هم صبرمی کنندتاسواران شاهسون برسندزمانی که درتیرس آنهاقرارمی گیرندهرنفرازپشت به یک سوارحمله ورشده واورامغلوب میکند،بدین ترتیب آنهاازمراتع گیلانغرب رانده می شوندوکشته گانشان رادرآن نزدیکی دفن می کننددراین درگیری یکی ازبزرگان شاهسون به نام قایرروش کشت می شود. شاهسونها که درجنگی که درگردنه تق توق درگرفت و شکست خوردند،تقریبامزارع ومراتع گیلانغرب تاحدفاصل گردنه انارک درتملک داشتند کلهرها متصرف شدند بعدها.... ودرقصرشیرین هم عباس شیرخان خمان برآن تملک داشت.سایرطایفه های خالدی برمناطق گرمسیری وژنان زندگی می کردند،این برای داوودخان وتیره های خالدی خیلی گران می آمدکه بین دورقیب گیرافتاده بودند.طبق گفته شاعرآن زمان بزرگان ایل سیاه سیاه اکبر خان و داوود خان در بسیاری از جنگها و درگیرها باهم یارو همکار بوده اند ولی این چینش باعث جنگهای ایلی دیگری را در این منطقه رقم می زنند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
......با نام خالق هستی
نالا ماخ(ق)
چند سال پیش  مشاور املاکی در جنت آباد دعوت کرده بود برای بازدید یک  ملک ، از قضا صاحب مغاز شخصی بود از اهالی یکی از روستاهای  نزدیک دوخان و خیلی آدم خوش مشربی بود بر خورد خوب او باعث شده بود با او هم کلام باشیم  وقتی از نزدیک مغازه وی می خواستیم عبور کنیم سعی می کردیم وقت را طوری تنظیم کنیم تا عرض ادبی خدمت این مرد باصفا و خوش مشرب داشته باشیم معمولا بعداز احوال پرسی  صحبت های ما از خاطرات خودمان و یا پیشینیانمان در محل سکونت اجدادیمان بود و سخن رفاقت شاهسونها با روستائیان و رفیق جینگ به زبان امروزی بنام خوناخا و خدمات و منفعت های که این دو قشر نجیب به هم داشتند و با هدیه های که از این طریق به هم دیگر مرحمت می کردند شروع میشد و خاطره در گیری های ایلی و یا با کندیلر و قول چماقی شاهسونها و صداقت آنها با زرنگ بازی خوانین  گفتمان ما ختم به خیر می شد
یک روز  گفت شاهسونها باید بخاطر شرایطی که به بزرگان ما درست کرده بودند حلالیت بطلبند در غیر اینصورت پل صراط جلوی تان را خواهیم گرفت،  با خنده  گفتم: حاجی جان شما که می گوید :بیز بوردا باغداد دا پاشا بو نه دی بویورریز
خیلی آهسته با خنده ایی که بر روی لبش نشسته بود گفت درسته خوانین ما و بزرگان ما اکثریت باسواد بودند و در دم و دستگاه دولتی خدمت می کردند و شاهسونها را مردمان بی سواد و بادیه نشین می دیدند ولی شاهسون ها در هیچ حال به کسی باج نمی دادند حتی زمانی که از چشم دولت افتاده بودند سپس برای اینکه  کمی دلایل درگیری شاهسونها با کندی ها را مطرح کند از اتفاقاتی در این مورد سخن گفت و بعد از اینکه از درگیری بین شاهسونها و کندیلر عبور کرد صحبت را به طرف حرف خود برد و از جشن و مهمانی های طرفین تعریف کرد
گفت عروسی پسر یکی از خوانین بود و اکثریت بزرگان روستاها به این عروسی دعوت بودند رقص های شاهسونی با سازو و داول به این جشن ابهت خاصی داده بود ، آهی کشید و گفت عروسی های اون زمان مثل حالا نبود که سروته آن چند ساعت بیشتر نشود بلکه اون موقع عروسی ها از هفت روز تا سه روز با توجه به خانواده داماد و عروس طول می کشید و آخرین روز هم با ساز و داول( دهول) بئی را به مجلس می آوردند و با کسب اجازه از بزرگترهای مجلس کت دامادی را بر تن او می کردند و بعد از شاباش های که توسط دوستان و اقوام داماد به سازانا داده می شد  با کسب اجازه داماد را بر تخت دامادی می نشاندند این عروسی از ظهر کمی غریب شد همانطور که مردم مشغول صحبت بودند چوپان خان شاهسون اخم کرده بود و با غیظ می گفت بابا بو نه بساطه خیرت قرانا گچده در ادامه گفت: بابا اگرمنی چاقرمیز تویا ایجازه ورین نهاریم ییم و تویانانی آتیم اونان سورا بو خیرتلری آپارم چوله
خان گفت: نه ده (ی)بوجور هایا هوی سالمای غریب آدام وار
چوپان این بار لحن گفتار خود را تغییر داد و مودبانه تر نیت خود را به خان گفت
خان به مهمانان نگاهی انداخت ،بخاطر اینکه جو را مسالمت آمیز جلوه دهد با خنده رو به یکی از خادمین خودکرد و گفت : غذای این مرد زحمت کش را بدهید تا دنبال بیچارگی خودش برود
گناه ندارد به خاطر ما ناراحت شود
بعداز لحظه ایی در یک سینی کاسه ایی و کمی برنج آوردند چوپان کناری نشست شروع به خوردن کرد و استخوانهای آنرا جلوی سگش انداخت و گفت: حیوان بودا سنی سهمی
بعداز اینکه غذای خود را خورد دستی به سبیلهایش کشید و دستش را بالا برد گفت: خدایا شوکور درگاهیا
دستش را به جیب بغل برد و چند برگ پول کاغذی در آورد و گفت: توی کی تویاناسیز اولماز قارداش ایکی اوز تومان منیم تویانام اوز تومانا کیپگیم تویاناسی
با اینکار چوپان سکوت مطلقی بر مجلس حاکم شد و چهره ها در هم کشیده و بقول معروف سبیل مهمانان بی خبر آویزان شد  اون موقع این مبلغ بسیار زیادی بود خوانین مگر چطور می شده دویست تومان پول در عروسی می انداختند و کدخداها هم دل پیچه گرفتند اگر از صد تومان کمتر بی اندازیم از سگ کمتر خواهیم بود در بین صدایی از بین مهمانان خیلی آهسته به گوش رسید به این مضمون : ددم یانی بو نه پیس اولو بیزیا گرگ بورجا دوشک یا کیپکدن کم اولاغ
مهمانها به ناراحتی ناهار را خوردند و بخاطر اینکه ضایع نشوند از همدیگر قرض کردند و تویانا را انداختند
دوست ما با خنده حرفش را کامل کرد و گفت: اوگون چوخ پیس گون اولو بیزیم خانلارا و کدخدا لاریمیزا ، شه سون خانی چوخ پیس اولاری نالاده و تویون مزه سین بورون لارینان چیخارده( ی)
با هم خندیدیم و ...
سلیمان امیری
🎄    @shahsavanlary     🎄
....با سلام و صبح بخیر
در مورد پیشینه اقوام ترک در ایران دو نظریه است یکی نظریه ایی که ازسال ۱۲۷۵ به بعد در جامعه رشد کرد و ترکان را مهاجر و مهاجم می خواندند و این تفکر یواش یواش متون های تاریخی را تصرف کرد و دوره ترک ستیزی در ایران شروع شد نظریه دوم به قبل ازسال ۱۲۷۵ بر می گردد که بعداز انقلاب با هویت شناسی مجددا در جامعه مطرح شد و نخبگان اقوام ترک جرات کردند آنچه در ذهنشان بود را بر اساس دفینه های یافت شده و مدارک و اسناد در بین کتاب های ملل دیگر مطرح کنند و از شخصیت های برجسته این تفکر آقای دکترزهتابی و دکتر سید جواد هیئت از پیش قرولان این نظریه می باشند
ایحال از اوایل اسلام مردمان ترک در تاریخ ایران و جهان اسلام مطرح می شود و سپس گسترش آنرا از مرز چین تا جنوب و مرکز اروپا ،آفریقا و تا ساحل مدیترانه را شاهد هستیم درقلمرو حکومت اسلامی وقتی هیاهوی اقوام باعث می شود خلیفه عباسی اقتدار خود را از دست بدهد حکومت ملوک الطوایفی شروع و با ورود ایلخانان وسپس تیموریان اقوام ترک برای حفظ جان خود جابجایی های را می بیند یکی از این اقوام باقی مانده قایی ها در ترکستان بودند که خود را به قفقاز می رسانند و گروهی از این ایل در قسمت آزربایجان جنوبی و مناطق غربی آن سکنه می گیرند دقیق در مورد اینکه زمان ایلخانی و یا بعد از آن به استان فارس آمده باشند یا نه و همانطور که علت بکار بردن نام قشقایی بر روی تشکل ،اتحادیه و یا ایلی در جنوب کشور دقیق مشخص نیست ولی اولین شخص با نفوذ و صاحب منصبی که از این ایل به چشم می خورد  امیر غازی شاهیلوی می باشد پدر او را از طایفه قایی گفته اند وی در اوایل صفوی می زیسته و آنطور که گفته شده شاه اسماعیل را در برقراری حکومت تشییع تشویق می کرده یکی از اشخاص با نفوذ روحانی و فرد مقدس بین مردم خود بوده حدودا دویست سال بعد از وی رییس ایل قشقایی شخصی بنان جان محمدآقا می باشد که معروف به جانی است فرزند او بنام اسماعیل در رکاب نادر قرار می گیرد و بعد به عللی مختلف که بیان شده به دستور نادر کور می شود این اسماعیل خان بعدها در کنار کریم خان دیده می شود این قسمت کور شدن اسماعیل خان و نام پدرش با داستان پیشینه ایلی ما شباهت دارد در ایل ما داستان اسطوره گونه شخصی بنام قاسمعلی خان و پدرش جانی بئی مطرح است در منابع دوره نادر شخصی بصورت مشخص با این خصوصیات مطرح نیست ولی با توجه به تاکیدهای که بر بودن چنین شخص در تاریخ سینه به سینه ایلی می شود، نمی شود کلا آنرا رویا پردازی قلمداد کرد ولی می توان گفت بخاطر عدم تحقیق و پژوهش دقیق در مورد تاریخ نادری شاید واقعیت های از این مردمان در پستو های تاریخ جا مانده باشد
لازم به ذکر است همانطور که ایل قشقایی یک اتحادیه گفته شده و از قومیت های مختلف تشکیل شده بخاطر فراز و فرود روزگار طوایفی از او جدا و طوایفی به او اضافه شده بعید نیست که طایفه ایی از این ایل در زمان شاه عباس به جرگه شاه سونی پیوسته باشد
ایل شاهسون بغدادی در مرحله اول  با توجه به پسوند بغداد می تواند تاریخ دیگری در پیشینه خود داشت باشد ولی بعید نیست که در دوره همزیستی در کلات در دوره نادر و در شیراز در زمان زندیه که تاریخ مشترکی داشتند و همانطور که قبلا عرض کردم بودن طوایف و تیره های هم نام در بین این دو ایل نشان از همزیستی آنها را در مقطعی از تاریخ می رساند
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
آقای امیری فرد عزیز باز یه سوال مهم ،از تیره چیراغا گلمه اطلاعاتی لازم دارم..چون تیره ما رو از قدیم گفتن چیراغا گلمه هستیم
.....سلام دوست عزیزم
دربین مردم شریف طوایف ،تیره های آن را به سه گروه تقسیم می کنند این تقسیم به هیچ وجه لیاقت و یا بزرگی تیره ایی که بنام اولیه خوانده می شود را نمی رساند بلکه بیانگر شناسه و معرفی تیره های آن طایفه می باشد
نام تیره از نام موسس و یا منطقه سکونت حال یا گذشته و شاید حادثه گرفته می شود
گروه اول: گروهی از نسل پدری به سرشاخه یا موسس تیره می رسد بنام خود تیره یا هسته اولیه تشکیل دهنده شناخته می شوند
گروه دوم :چراغاگئلمه
چراغاگئلی به گروه ویا اوبای گفته می شود بخاطر قهر کردن و یا علت دیگر از طایفه یا روستای خود جدا شده در منطقه قلمرو طایفه قرار می گیرد سابق بر این طوایف سورو پولی به خوانین و یا مالیات به حکومت پرداخت می کردند و این گروه قهر کرده به جمع طایفه اضافه شده بعنوان یکی از تیره های آن طایفه باعنوان چراغاگئلی سور و پولو و یا مالیات را به ریش سفید این طایفه و یا با هماهنگی او به مامور خان و یا حکومت پرداخت می کرد در اصل معنی آن به روشنایی طایفه و یا به اعتبار طایفه در قلمرو آن قرار گرفته است و هیچ گونه برتری شخصیتی نسبت به هسته اولیه ندارد
گروه سوم: اجاقا گئلمه
اوجاغاگئلی از گروه یا اوبا پناه آورده یا متحد شده نیست بلکه شخصی شکل گرفته از طوایف یا روستا ئیان که در یکی از خانواده های طایفه بعنوان چوپان و یا پناهنده مورد حمایت قرار می گیرد وبعداز اینکه ازدواج هم می کند در همان طایفه رشد می کند و می ماند وبا خوشی و ناخوشی در کنار تیره روزگار خود را می گذراند در زمان پرداخت سورو پولو و یا مالیات مانند سایر اعضای آن طایفه پرداخت می کند و به بچه های او که بعداز مدتی جمعیتی را بوجود می آورد و بعنوان یک اوبا مطرح شود می گویند بو اوبا فلان کسین اوبا سیدی و اوجاقا گئلمه دیلر بعداز اینکه اوباهای بیشتری از اون اوبا منعشب می شود تیره ایی شکل می گیرد
معنی اجاقا گئلمه هم همانطور که مستحضرید اجاق در بین ایلیات ارج و ارزش خاصی دارد و معنی جایگاه پخت پز و گاهی معنی معنوی هم بخود می دهد در اصطلاح می گویند فلان کس اوجاقده  بنابر این خیلی محترم و مقدس است وکسی که به حریم داخلی راه پیدا می کند و در کنار آنها پرورش پیدا می کند باید شخص مورد اطمینانی باشدو در اصطلاح فارسی فکرکنم نزدیکترین واژه  خانزاد باشد
و اگر توضیح را مختصر کنم معنی آن هم ثمره بردن از اجاق و برکت خانواده می باشد
در طایفه کوسه لر تقسیم بندی را کمی با اختلاف از سایر طوایف می بینیم
اول خاسا بعضی ها با صات می نویسند خاصا دقیقاً کسی تا به حال در مورد معنی کاربردی آن و علت اینکه این واژه چرا بر هشت تیره گفته شده چیزی نگفته اند فقط گفتن خاسا هشت تیره می باشد، هر کس درخور اطلاعات بدست آورده چیزهای می گوید متاسفانه مورد تایید همه پژوهشگران واقع نشده حتی در مورد زمان بکار گیری آن هم کسی با قاطعیت حرفی نگفته
ایحال فکر کنم تقسیم بندی که ما در حال حاضر به آن تکیه می کنیم برای دوره ناصرالدین شاه است که سند یوردها هم بخاطر استقرار طوایف بر ییلاق و قشلاق های شان ثبت شده و هشت تیره خاسا بعضی هایشان به زور به شش پشت می رسند و این پژوهشگر را به اما و اگر می کشاند تا خود را قانع کند
قسمت دوم آلوار می باشد باز این واژه هم خوب در موردش کنکاش نشده آیا آلوار منظور لر می باشد یا اضافه شده
علت اینکه بنده عقیده دارم این تقسیم بندی به دوره ناصرالدین شاه بر می گردد
طوایفی به عنوان  ایل شاهسون بغدادی در مناطق دیگر ایران وجود دارد در حال حاضر نامی از آنها در تقسیم بندی ایل ما نمی بینیم
دوم بر می گردد به طوایف و یا تیره های که در تقسیم بندی ایل هستند ولی همراه و هم سفر مارکوپولو گونه ایل از غرب به خراسان و هند و دوباره به خراسان سپس به شیراز و عراق عجم (یورد کنونی اطراف ساوه همدان، زنجان ، قزوین بوئین زهرا،قم ،تهران ،تفرش،اراک و کرمانشاه) نبوده اند ولی در حال حاضر در تقسیم بندی ایل گنجانده شده است
سلیمان امیری
https://t.me/shahsavanlary

https://t.me/shahsevan_channel
.
1_13360385452.mp4
شاه اسماعیل اول
در خانواده ایی مذهبی و مقدس رشد کرد پدران او با خرقه پوستین و زهد و تقوا در دل قدرت مذهب سنی حکومتی را پی ریز کردند  اگر از مسیر خارج نمی شد یکی از امپراطوری های بزرگ را به یادگار می گذشت مراحلی که باعث شد اعتقادات مثل سنگ آتشفشانی شمشیر ها را صیقل دهد و سپس شمشیر ایرانی را بی جون کند 
تا زمان قبل از به دنیا آمدن شیخ صفی فرزندان فیروزه زرین کلاه گرچه با پیشه قرار دادن درویشی  مورد توجه مردم شدند با پا نهادن فرزند جبرائیل به محضر فرقه های صوفی و کسب علم توانستند به فضل شیخ صفی بر روی بنای که در گیلان میعاد گاه عرفا داشت می شد قوی ترین پایگاه فکری و اعتقادی را  بنیان گزاری کند در مرحله اول توانستند بر قلب رعایا حاکم شوند هرکی دل به دریای جنون زد در وادی شیخ مسکن گرفت این دل دادگی به روایت راست و دروغ مهر فهیم ترین و داناترین حکمران مغول را مجذوب کرد تا خانقاه های صوفی بایک منبع مالی خوبی روبه رو شوند این ناز و نعمت شوکت و اقبال صوفیان را بلند کرد تا نفوذ آنها به مرکز قدرت ترکان سلجوقی کشیده شود این اعتبار و عزت جهان گشای دیگری را تسلیم و مجذوب خود کرد تا چند هزار از اسرای جنگ قلمرو سلجوقی به روایتی شیعه  را به حرمت خرقه داری ببخشد و تیولی را در آزربایجان عنایت کند تا منبعد دست به جیب خود باشند ،پول ، نیرو، کرامت ، جان بخشیدن همه آن شد تا نفس شیخ همنشین شاه شود ، شیخ ابراهیم ملقب به شیخ شاه گردد تا با سیاست از جنگ قارقویونلی شیعه جعفری با تیموریان سنی حنفی توانست جایگاه خانقا ها را محکم و حامیان زیادی را داشته باشد شیخ جنید کاشت های پدران خود را اینبار از دامن اهل تسنن بنام اوزون حسن می چیند در جهان زور و قدرت شالوده یک حکومت صوفی پی ریزی شود و با به زین نشستن شیخ حیدر و شکل و شمایل دادن به نیروهای تحت امر و قیف قرمز رنگی در بین کلاه دوازده ترک ترکمنی نهادند و با بیان سخنی  عواطف ها به وجد آمد تا در زمان حکمرانی و تسلط زبان ترکی از چین تا مدیترانه سپاهی با مرام و نام ترکی بنام قزلباش شکل گیرد
در یک کش و قوس جنگ قدرت هفت تن از خلیفه های صوفی مسلک کودکی را پرورش دادند تا در سیزده سالگی شمشیر را همدم و مذهب شیعه را مونس خود خواند و دو قرن تلاش خانقایی شیخ صفوی شد زمین خشک خانقاه  تخت اورنگ پادشاهی، با شعار منم غلام شاه مردان تا آرمانی فرا تر از  اعتقاد قزلباشی برای پیوند  سلحشوران شود و رمز این دل دادگی شاهی سیون شد ، در حکومت مذهبی صفوی شعار آرمانی برای دفاع از تخت ،گویندگان حیدر،حیدری را کنار زد تا با شاهی سیونی تاریخ ساز شود  و سپس با شعار شاه سون اولماخ به دفاع از مملکت شتافت و با فریاد حق خواهی شاه سون گئلسین سپاه شاهسون شکل گرفت تا طوایف این خرقه را به تن کنند و ایل شاهسون شکل بگیرد
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
بنام خدا
قسمت های از سفر نامه غلامحسین خان افضل الملک
منزل امروز حسن آباد(1) است که تا زاویه مقدسه شش فرسنگ مسافت دارد. از این جا تا به قم، راه شوسه است که درین عهد همایون، حضرت مستطاب اشرف امین السلطان، وزیر اعظم، بانی آن شده اند، بسیار خوب ساخته اند. این راه بهتر از شوسه است که از مشهد مقدس تا قوچان ساخته اند. طرف دست راست این راه تمام سبزه و باصفاست. یک فرسنگ و نیم راه که آمدیم، یک دسته سوار دیدیم که به طرف طهران می روند، معلوم شد که این سوارها از ایل شاهسون بغدادی(2) هستند که در صحاری شهر ساوه و آوه(3) منزل دارند. این زمان به جهت سان دادن و گرفتن جیره و مرسوم به طهران می روند و گویا بعد مأمور فارس شوند. سرکرده ایشان، اکبرخان سرتیپ است.
و ما التزام نسپرده ایم که در هرجا از هرکس تملق کنیم. حقیقت گویی، از هرچیز بهتر است؛ این سوارانی که امروز دیدیم، از وضع لباس و اسبان و طرز حرکات و رفتار ایشان معلوم شد که خیلی بی نظم هستند.
ص: 34
1- 1. حسن آباد: ده، مرکز بخش فشاپویه شهرستان ری. ارتفاع حدود 950 متر، معتدل مایل به گرم، خشک. سر راه تهران به قم. «گیتاشناسی ایران» عباس جعفری، مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی، گیتاشناسی، ج 3، ص 422. _ حسن آباد از قرای فشافویه است که از بلوکات معتبره طهران است. (غ)

2- 2. شاهسون بغدادی: از ایلات اطراف تهران، ساوه، زرند و قزوین، که ییلاقشان خلجستان و فراجهان و قشلاقشان ساوه و زرند است. و در اطراف قزوین به 30 طایفه منقسم می شوند و چادر نشین هستند. لفظ شاهسون مرکب از «شاه» فارسی و «سون» ترکی است و به معنای شاه پرست و شاه دوست می باشد. شاهسونها از قبایل ترک هستند و تأسیس آنها به دست شاه عباس اول و بنا به اقوالی پدر شاه عباس بوده است. «فرهنگ دهخدا».

3- 3. آوه: ده، بخش جعفرآباد، شهرستان قم، ارتفاع حدود 1000 متر. معتدل، خشک. سر راه صالح آباد به گازران، مجاور ساوه، که در قدیم ایشان شیعی و اهل ساوه سنّی شافعی بوده و بسیار نیز با هم جنگ و نزاع داشته اند. «گیتاشناسی ایران» عباس جعفری، ص 38 و 669.

در بین راه، بعضی چادرها به نظر آمد که تمام ایلات ترک شاهسون در آن جا هستند. آنچه معلوم شد که دوازده هزار خانوار می باشند، هزار و دویست غلام می دهند که از دیوان مواجب می گیرند. این ایل کنون ابوالجمع عزیزالله خان صارم الملک است. از قرار معلوم گویا درست نمی تواند ازاین ایل نگاهداری نماید و این ایل در زمانی که سپرده به مرحوم حاجی شهاب الملک(2). نظام الدوله بوده اند بسیارجناب عزیز السلطان(1) امیرتومان _ است، مامور فارس هستند و مدتی است در قم انتظار ورود مهرگان حضرت والا _ روحی فداه _ را داشتند. این ها هم با مال ها و یراق های بسیار خوب در کمال نظم استقبال کردند و ده نفر قراسوران(2) که به جهت حفظ راه ها در قم متوقف هستند، به جلو آمدند و مشغول بازی و تقله انداختن شدند.
انواع و اقسام هنرها از این ده نفر سوار دیده شد که مایه حیرت گردید؛ سر خود را به روی زین اسب می گذاشتند و هردو پارا به هوا بلند می کردند و اسبان را به تاخت در می آوردند و به آن حالت از اسب نمی افتادند و به طرز خاصی از زیر شکم اسب، تیر تفنگ خالی می کردند و در حین تاخت اسب، طوری در زیر شکم مرکب، خود را پنهان می ساخت که فارِس معلوم نمی شد. و در رو به روی دشمن، چنین اشخاص خود را از گلوله تیر محفوظ خواهند داشت. در حین سواری، زین و یراق اسب را برچیده، دوباره مرکوب خود را زین و یراق می نمودند و در حین سرعت دوندگی اسب، پیاده می شدند و یک پا را چندین بار به زمین می زدند و بعد سوار می شدند. گاهی چوب تقله را به زمین می زدند که به هوا بلند می شد. در حین تاخت، آن چوب را بین زمین و آسمان می گرفتند. چندین هنرها کردند که آدمی تعجب می کرد.
این سوارها در قم متوقفند و جزو قراسوران ها هستند. از طهران تا فارس و یزد از این قره سوران ها هستند که مستحفظ راهند و با پست دولتی همراه می شوند که آفتی نرسد. این ها همه سپرده به سهام السلطنه هستند که چهار سال قبل به حکومت یزد مفتخر بود.
قره سوران، لفظ ترکی است. بعضی چنین ترجمه کرده اند که «قره» به معنی خشکی است که ضد دریاست. یعنی این ها خشکی ران هستند و مستحفظ بیابانند.
ص: 50
نام سال در یک دوره ۱۲ساله در بین ترکان: 1. سیچقان ئیل (سال موش)؛ 2. اودئیل (سال گاو)؛ 3. پارس ئیل (سال پلنگ)؛ 4. توشقان ئیل (سال خرگوش)؛ 5. لوی ئیل (سال نهنگ)؛ 6. ئیلان ئیل (سال مار)؛ 7. یونت ئیل (سال اسب)؛ 8. قوی ئیل (سال گوسفند)؛ 9. پیچی ئیل (سال میمون)؛ 10. تخاقوی ئیل (سال مرغ)؛ 11. ایت ئیل (سال سگ)؛ 12. تنگوزئیل (سال خوک)
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from Mohammad haseli
🔵                                     ﷽                  
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂         
🌸
تقدیم به تمام عشایرِ ایران زمین و بویژه ایلِ پرافتخارِ شاهسون

     بیا از جسم ، جان سازیم از امروز
  محبت را عیان سازیم از امروز

  اگر که عاشقی را کوته است عمر
  زِ هر بوسه زمان سازیم از امروز

  بیا تا ماه و خورشیدی دگر را
  به دنیا ما نشان سازیم از امروز

  هر آنچه مهربانی گوید آن را
  عمل کرده، همان سازیم از امروز


        ✍️محمدحاصلی                                                
🌿
🌾🍂           
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🌼🌷🍃
🔵
دوستان عزیزم
سلام علیکم
در ارتباط با ساختار درون ایلی ، ایلات  و طوایف شاهسون زیاد حسّاس نشویم. چون در سیر تطور و تحولات عمیق اجتماعی و سیاسی، عشایر شاهسون دچار تغییرات عمیق ساختاری شده اند.
در ارتباط با " ایل مغانلوی شاهسون " این مسئله بیشتر مصداق یافته است.
اگر این ایل از قبیله بزرگ افشار بوده باشد، بایستی قبل از تبیین عناوین تیره ها،  اسم و عنوان طوایف درون ایلی آن مشخص شود.
ما اطلاعات دقیق تری از ایلات: شام ایللری، روم ائللری در دست داریم. اما همان اطلاعات نیز نیازمند اصلاح و تکمله هستند.
به عنوان مثال: طایفه امروزین تکلو، تکه ایلی و تکله از ایلات روم ائللری معرفی می شود. اما در اسنادی متقن آنها نیز از قبیله افشار هستند.
یا مثال دیگر: ما ایل بیگدیلو را از ایلات شام ائللری می دانیم. این در حالی است که بیگدیلو ها در اساس عام تر از شام ائللری بوده و خود قبیله کهن در دیار ترکستان بود. زیر مجموعه آن ایلات متعدد بودند.
یکی از مسائل مبتلابه ایلات شاهسون،  قتل عام های خیلی فجیع از این ایلات و طوایف بود. مثل " ایل مغانلو" که در عصر صفویه، دوره فروپاشی و فترت سیاسی ۷۰ ساله از صفوی تا قاجار؛  جنگ های ایران و عثمانی، جنگ های ایران و روس خیلی مردان و زنان و کودکان این ایل به شهادت رسیدند. مثل سایر ایلات.
در عصر " خانلیق" دوره فروپاشی صفوی و بالا آمدن قاجار، و حتی در جنگ های ایران و روس عصر فتحعلیشاه در ساحل آراز از خاندان های ایل مغانلو سرحدّ داران نام آوری بودند.
در همان دوره یعنی اواخر سلطنت فتعلیشاه یک شخصیت مغانلو با عنوان" اسماعیل بیگ" مطرح شده است که نسل گرامی شان از وی با عنوان" حاجی اسماعیل" یاد می کنند و بر این باورند که از قراباغ آمدند. این  اسماعیل بیگ و یا حاج اسماعیل مغانلو یکی از نامداران بسیار با درایت ایلات شاهسون هستند.
چگونگی سازمان یافتن ساختار جدید طوایف، تیره ها و گوبگ ها در عصر وی جذّآب ترین موضوع تحقیق تاریخی تلّقی می شود. از بحث های چند روز اخیر در این گروه متوجه شدم که گویا بزرگان و جوانان گرامی زحمت این تحقیق مهم را عهده دار شده اند. خیلی خوشحال شدم. و با کمال میل اگر ضرورتی دیدند، من هم اطلاعات تاریخی در آرشیو تحقیقاتی ام را تقدیم می کنم.
در ضمن یک کار بسیار اساسی را برادر عزیزمان آقای شهریار مغانلو انجام داده و کتاب اسناد طایفه مغانلو را منتشر نموده و گویا قصد داشت جلد دوم آن را نیز منتشر فرمایند. در تحقیقات جدید دوستان از این کتاب نیز بهره مند شوند. بهتر است
ارادتمند: میر نبی عزیززاده
برداشت از گروه فرهیختگان عشایر
(۱)
.....بنام خدا
ایل شاهسون بغدادی ایران
کشور در آشوب بی لیاقتی شاه سلطان حسین و ریاکاری اطرافیان به دینداری که بجز مال مردم خوری و حق کشی و شکم های قلمیده چیزه دیگری به چشم نمی خورد وضع آشفته ایی پیدا کرده بود در کتاب رستم التواریخ با اشاره به تظلم صاحب منصبان به اقشار جامعه، از دست اندازی به اموال و نوامیس گرفته تا دخالت خودسرانه آنها در امور کشور داری و حیف و میل بیت المال سخن به میان می آورد آنطور که به نظر می آید عده ایی با ایجاد نارضایتی بین مردم ، سر خود را پایین انداخته اند می خواهند سکان کشور را بدلخواه چپاولگری خود هدایت کنند ، بی خبر از نارضایتی ها و کینه و جوش و خروشها که اراده ملت را تحریک کند، وقتی به جوش بیاید آنچنان فوراً خواهد کرد تا غرش ظلم ستیزی او زمین را بلرزه بی اندازد و خشم مردم مثل مذاب خروشان آتشفشان جهنمی از عقده های سالها بیدادگری و ظلم ستیزی را مهیا خواهد کرد و دیگر هیچ نیروی قادر به مقابله او بر نخواهد خواست زیر لایه های نیروهای امنیتی هم مثل اقشار مختلف سنگینی سنگ آسیاب را بارها به زم تبعیض و بی عدالتی چشیده اند در این شرایط مرو دچار شورش شد و محمود افغان نامی پرچم مبارزه را بر افراشت وقتی قدرت را در خود دید تنبیه شاه و اطرافیان برایش حکم الهی شد ،دل بی رحم و مملکت بی صاحب آتشی شد در کشور که تاریخ شرمنده از ثبت وقایعه بد آن روزگار، صفویه دیگر آن دبدبه و اولدورم اولدورمش جای در اعراب نداشت لاجرم دست نیاز به سوی ولایت ها دراز کرد مردانی سلحشور از ترکان و لران و سایر اقوام بصف شدند تا چرخ روزگار، مردی از مردان صاحب عیاران را کرد امیرالامری کشور، نادر قلی قرخلو تخت روان را بر روی زین اسب، پوتین را یار و یاور جدا نشدنی خود کرد با ذکاوت و هوش بالای خود به تبعیت از سلاطین گذشته برای بالا بردن توان دفاعی کشور در مقابل متجاوزان خارجی کوچ های اجباری را برای ساختن سپاه شکست ناپذیر قرار داد با همین آموخته  در نبرد با عثمانی ها به جماعت سلحشوری برخورد کرد که از نام آوران بنام دوران بودند با توجه به قدرت نمای عثمانی در غرب هنوز جرات و جسارت بر این ایل دلیر را نتوانسته بود بنماید منطقه تحت ید این ایل مثل جزیره ایی غیر قابل نفوذ در بین مناطق تحت اشغالی عثمانی مانند نگین انگشتر می درخشید و امواج دریای پر تلاطم  خروش سپاه عثمانی در آن سالیان قلدرمداری راه به جای نبرده بود ،وقتی نادر عثمانی را شکست داد بخاطر سلحشوری و شجاعت و مقاومت دلیرانه آنها در مقابل دشمنان کشور، نادر قرقلو حالا که همه کاره کشور شده ،بدون اینکه تاج پادشاهی بر سر داشته باشد صلاح دید تا همچون سایر طوایفی که به مرو کوچانده بود آنها را به خراسان کوچ دهد ،می گویند  دوازده هزار خانوار از هفتاد طایفه شاهسون از ترکان غرب کشور را به خراسان کوچاند و جوانان آنها در سپاه نادری آماده خدمت شدند
نادر با انبوهی از دلیران قشونی شکست ناپذیر ساخته بود برای اینکه سپاه خود را آرایش منظم دهد با بهره گرفتن از امپراطوری های پیش از اسلام پارسیان هر سپاهی را با توجه به خاستگاه شان نام نهاد گفته اند احتمالا ایل را از آن زمان شاهسون بغدادی خوانده اند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
(۲)
....در دوره زندیه نیروی عراقی ،گاهی اشخاصی با القاب بغدادی به چشم می خورد که نیاز به تحقیقات جامع تر دارد از زمان قاجار حکم ها و مکاتباتی در اسناد ملی و در کتابهای نوشته شده بصورت روزنامه و یا وقایع توسط رجال کشور و یا جهانگردان و مستشاران خارجی حکایت از ایلی مقتدر و ریشه دار بنام ایل شاهسون بغدادی دارد که با جان نثاری و رشادت خود تاریخ ممالک محروسه ایران که در حال حاضر با نام کشور ایران مطرح است می درخشد
ترکیب این سه واژه بعلاوی ایران حکایت گر قبیله ایی بنام در دفاع از حریم کشور و برقراری امنیت در کنار ملت در تمام خطه قلمرو زمان صفوی تا به امروز دارد
شاهسون : مردمانی صلح جو برای برقراری امنیت کشور سپاه بزرگی از تمام طوایف طبقات اجتماعی جامعه از چوپان تا خانواده دربار را در بر گرفت برخاسته از دل نهاد مردمی ظلم ستیز
ایل:مردمانی از طوایف در یک منطقه جغرافیای با اهداف مشترک زندگی می کنند ولی شکل گیری ایل شاهسون با تشکیل ایلات دیگر کمی فرق دارد ایلات برای دفاع از خود شکل گرفته اند ولی ایل شاهسون برای امنیت کشور بنابر این نقش فراتر از تعریف یک ایل در او متصور می گردد
بغداد:زمانی تکه ای از خاک ممالک محروسه ایران در غرب کشور با تاریخی پرشور و اقوام مختلف حکایتی دیرین دارد
ایران :با جغرافیای پهن آور در تاریخ بسیار کهن شناسه اقوام مختلف
ایل شاهسون بغدادی ایران
درکوچ و جابجای و بعلت مهمان نوازی ایل باعث شده اقوامی از بلوچ ، فارس ، کرد ،لر،عرب را در ادوار مختلف پذیرا باشد و با بزرگمنشی خود آنها را در تاریخ خود سهیم بداند
حذف هریک از واژه گان آن را بی معنی
و ثبت هریک از فرهنگ های ایل بنام ایل شاهسون بغدادی ایران او را در تثبیت تاریخی استحکام خواهد بخشید

سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from خاطره ها وخاطرها👈قصه هاوغصه ها (حاج علی خان صادق مغانلو)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

👇👇👇🍃🌺
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌╭─┅─═ঊঈ💝ঊঈ═─┅─╮
   🍃                              🍃🌺


ترتیب قطار شتر و سواران آن در کوچ عشاير شاهسون
╰─┅─https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CsAN5Nw0RZiA
Forwarded from Soleiman Amirifard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برداشت از کانال چاغداش قشقایی
.....بنام خدا
با سلام و عرض ادب
ایل شاهسون بغدادی پراکنده شده در عراق عجم چه روایت های از خود دارد چون  در گروه ،امروز را تورکیانا نام نهادند و فکر کنم عزیزی که این نام را انتخاب کرده نیتش در مرحله اول طبابت مردم ایل با دیدگاه سنتی و در تکمیل آن با توجه به اینکه قطار زمان همیشه در حال حرکت است برای اینکه از قافله عقب نمانیم به درمان با علم پزشکی روز هم خواهند پرداخت
ایحال با توجه به بحث و گفتمان دیشب بهتر است چند خطی هم به نوع و روش درمان و اگر فکرمان باز شد داستانی هم در این باب خدمت سرورانم با توجه به شنیده هایم بیان کنم شاید نویدی شد تا دوستان هم آنچه می دانند را در سفره گسترده ایل بگزارند تا لقمه ایی از این سفره بی منت بر داریم
آنطور که شنیده ایم از بزرگان گفته اند ،کسانی که بیمار می شدند بعداز تحمل درد و رنج دست به دامن کدبانوهای ایل که حوصله ائی در این کار بخرج داده بودند می شدند و گاهی بیمار خوب می شد و گاهی دارفانی را وادع می گفت بخاطر همین بود که مردم ایل جوان بودند یعنی بالای شصت ،هفتاد سال با عنوان قوجا شناخته می شد که خود از نظر جایگاه اجتماعی یک بحث بسیار خوبی را برای خود دارد
حال یکی از تورکیانا
حتما شنیده اید گفته اند قودوز کیپک فیلان کسی قاپیب در مانی که برای آن تجویز می شد الک کردن خاکستر به زبان خودمان کول بر سر بیمار بود
گفته اند سه تن از جوانان ایل یکی اورجعلی پسر  قوجا دانیال نوه علی یار از تیره خالدی گوبک بولود بئی یکی برادر طاوس از تیره سیرخاولی گوبک شیخ اورجلو اونطور که شنیدم و مادر بزرگم می گفت خاله زاد بودند و یکی هم از طایفه دللر برای تجارت یا سوداگری گوسفند که در اصطلاح خودمان  چودارلیخ می گویم می روند بعضی ها می گویند سگ هار و بعضی ها می گویند قودوز قورد بیللرین قاپپ و وقتی به اوبا می آیند احساس ناراحتی می کنند و حالشان هر روز از روز قبل پریشان تر و بی ملال تر می گردد تا اینکه طبیبان ایل تجویز می کنند کولوگ ده اوتور دو لا و باشلاری نا کول اله یه له با این کاری که انجام می شود هر سه جوان فوت می کنند
شاید نفرین کول باشی یا برمبنای اینگونه درمان باشد
با شد تا سر فرصت داستانی دیگر از تورکیانا
🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
   ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel
......بنام خدا
برای اینکه حوصله مان سر نرود یک خاطره از گذشته با اجازه تان برایتان تعریف کنم
پدرم تعریف می کرد خدا بیامرز امیدعلی ایرانی مردی دانا و با توجه به قزاقی هم رفته بود کوله باری از تجربه خوشی و ناخوشی را بعنوان الگوی رفتاری خود قرار داده بود و  با پدرم (شیخ جواد) خیلی رفیق بود و  به صداقت و پاک دستی او ایمان داشت و پول اضافه خود را بخاطر اینکه در روستا زندگی می کرد و امن نمی دانست به ما می سپرد و موقع نیاز خبر می داد یا ما می بردیم و یا کسی را می فرستاد و یا خودش می آمد و کیسه پولش را تحویل می گرفت و وقتی به خانه ما می آمد سه چهار روز می ماند و از خاطرات دوره قزاقی ، جنگ با یاغیان و خاطره شیرینی از سد کردن راه کاروان سلطنتی با دو نفر دیگر از شاهسون ها ،پدرم می گوید بعضی از صحبت هایش پند واندرز بود یکی از اون صحبت های خوبش که همیشه برای ما هم یاد آوری می کند انتخاب کردن رفیق در مسافرت یا تجارت است
تعریف می کرد روزی سه نفر با هم برای چوداری راهی روستاهای اطراف می شوند یکی از آنها جوان وراجی بود فقط نظر می داد یکی دیگر از آنها پیر مرد با تجربه بود به قول معروف دنیا دیده نفر سوم مرد میان سالی بود نماز خوان و بسیار مودب و متین
هنوز راهی نرفته بودند پیر مرد روبه مرد میان سال کرد و گفت در این بین عاقله مرد ما شماید نه مثل من پیر مرد بی دست و پا هستی و نه مثل جوانک سربه هوا می خواهم مسئولیتی را به گردن تو بگذارم تا در این سفر دچار مشکل نشویم
مسئول تقسیم مواد غذای مان در این سفر شما باشید کمی تعارف کرد سپس قبول کرد
پیر مرد گفت اول از مواد خوراکی من شروع کنیم سپس گفت: خانوم من مقداری کشمش و مغز گردو توشه راه گذاشته کیسه ها را از روی اولاغ بردار و خودت هر طور لازم می دانی آنرا تا اولین روستایی که می خواهیم گوسفند خرید کنیم طی سفر بین ما سه نفر توزیع کن
مرد میانسال آنرا قبول کرد دفعه اول به هر کدام یه مشت گردو و کشمش حدودا مساوی داد دفعه دوم هم به همانصورت ، سری بعد به جوان گردو کم داد ، سری دوم هم به همان صورت تکرار کرد دید نه پیر مرد ملتفت شده و نه جوان اینبار به پیر مرد هم مثل اون جوان گردو و کشمش دادو برای خودش سهم بیشتری قائل شد
وقتی به روستا رسیدند پیرمرد خیلی از رفاقت با این دونفر تعریف کرد و سپس گفت  دوستان من از شراکت منصرف شدم چون شما جوانید و بلد کار ولی من پیر هستم و دست و پا گیر  هرچقدر اصرار کردند او قبول نکرد
بعد از اینکه از دو نفر جدا شد خودش به تنهای کار را در ابعاد کوچکتر ادامه داد
مرحوم امید علی می گفت : دوزدو بو نقیله ولی او قوجا قوز و یمیشی وردی مالین حالال ساخلادی
باید در سفر مراقب بود
سلیمان امیری فرد

        🍃🌸 @shahsavanlary🌸🍃
        ─┅─═ঊঈ💓ঊঈ═─┅─
#شاهسونلر
#ییغیناغی
https://t.me/shahsevan_channel