باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
پیشینه تقویم تورکی در ایران

🦈 برخلاف تبلیغات مغرضانه،  این نوع تقویم که در ایران بطور رسمی کاربردی حداقل ششصد ساله دارد پایه¬ای ترکی دارد. قدیمی ترین اثر دال بر استفاده از این سیستم تقویمی در سنگنوشته های اورخون نوشته شده به زبان ترکی قدیم در 1300 سال قبل ، موجود است.

پس از اسلام در آثار ابوریحان بیرونی نیز به این سیستم تقویم اشاراتی شده ولی شرح آن به طور کامل در کتاب مشهور دیوان لغات الترک محمود کاشغری آمده است.

نام سال‌های دوازده‌گانه حیوانی ترکی که در ایران به کار می‌رفته به ترتیب عبارت بوده است از:

🐭سیچقان ایل (سال موش)
🐮اود ایل (سال گاو)
🐯بارس ایل (سال پلنگ)
🐇 توشقان ایل (خرگوش)
🐋لوی ایل (سال نهنگ)
🐍ایلان ایل (سال مار)
🐴یوند ایل (سال اسب)
🐏قوی ایل (سال گوسفند)
🐒بیچین ایل (سال میمون)
🐔تخاقوی ایل (سال مرغ )
🐕ایت ایل (سال سگ)
🐖تنغوز ایل (سال خوک)

این سیستم تقویمی از دوران صفویه رسما در تقویم ایران بکار رفت. در سال 1304 شمسی با آغاز سلطنت پهلوی و در راستای ترکی ستیزی و مقابله با نشانه های ترکی در ایران ممنوع اعلام گردید. از تحریفات جالب اینکه در سال 1396 سال مرغ به یکباره با تبلیغات تفکری خاص در ایران تبدیل به خروس شد. 

دکتر توحید ملک زاده
برداشت از کانال بیزیم سولدوز

https://t.me/shahsevan_channel
...... بنام خدا
آغوز
در کتاب آغوزنامه نوشته فضل الله رشیدالدین آورده شده او شخص خدا شناس بود بر علیه ظلم قیام کرد و از شرق تا غرب هر جای صدای مظلوم شنید برای کمک به او قشون کشید و تمام ممالک اون زمان را مطیع ساخت
و بعد از اینکه از مرکز ایران به منطقه سکونت خود بر گشت در یک ضیافت بزرگ فرزندان خود را به دو گروه و بخاطر اینکه اختلافاتی در یوردها پیش نیاید بین آنها حد و حدودی تعیین کرد
و حاصل این تقسیمات ۲۴ طایفه آغوز است و در کتاب جامع التواریخ ادامه قدرت نمایی وارثان او را آورده است
جناب کاشغری در کتاب دیوان الغات مردم ترک را به بیست تیره اصلی تقسیم می کند که یکی از آنها آغوزها می باشد و طوایف منشعب شده از او را بیست و دو طایفه می نامد قایی را  جزء تیره های اصلی ترک می داند یعنی همردیف آغوز می خواند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
.....بنام خدا
باد نسیم بهاریی خبر از کوچ ایل را می داد
قشلاق با تمام خاطرات خوش و ناخوشش برای ساکنان آن دیگر جذاب نیست
دیگر ننه کمیره های خشک را آتیش (آتش) نخواهد زد تا ما در سرما به دور آن جمع شویم و محو تماشای بارش برف که به امر کردگار با نظم بر روی صفحه روزگار می نشیند را تماشا کنیم
مادر این دیرک پایدار خانه، کرسی را برای اهالی قشلاق گرم میکرد تا کانون خانواده گرم بماند برای اینکه جلوی شیطنت بچه ها را بگیرد از گوشه مفرج(مرفج) داغارجیق را در می آورد و بشقاب ها را با کشمش و نخود و برگه و اریک برای پذیرایی پر می کرد و با شکستن  بادام و گردو آهنگ زندگی را با خاطرات بزرگترها هماهنگ  و بچه ها در رویایی بازی کودکانه چشم هایشان سنگین می شد تا شاید در خواب به آرزوهای بچگانه برسند
ولی حالا وضع فرق کرده هوای بهاریی هوس زیر کرسی خوابیدن را از سرها پرانده ، دیگر خبریی از سوز سرمای زمستان نیست و برف ها با تابش خورشید به کوه ها، در حال آب شدن است و صدای ملایم عبور آب از دره ها به گوش میرسد و با بر خورد به سنگهای کنار رودخانه صدای خود را تغییر و شنونده را مجذوب خود می کند و این هوای ملس و پاک افراد اوبا را به جنب جوش وا داشته و کرسی ها از کف قشلاق خداحافظی و شور و شوق کوچ بهاریی همه را هوایی کرده بزرگترها برای رسیدن به مرتع خوب، جوانها برای دیدن هم سن وسالهای خود و بچه ها برای داشتن فضای بیشتر برای بازی های بچگانشان لحظه شماری می کنند
ایل برای رسیدن به ییلاق مسافت زیادی را باید طی کند بنابراین برای اینکه کوچ خسته کننده نباشد محل هایی تا رسیدن به ییلاق بعنوان اتراق بین راهی در نظر گرفته می شود
اول اورلخ ها را نیچه آغاج جلو تر می برند سپس شترها را بار می کنند شاید هم بعضی طوایف عشایر برعکس این را انجام دهند
وقتی شترها را بار می کنند بر روی بارها گلیم یا جاجیم می کشند تا کوچ وقتی از کنار روستاها رد می شود زیبایی خود را حفظ کند
هر خانواده شترهایش را بصورت قطار می بندد و در زمان بستن اولین شتر قطار را اگر کسی  لوک  داشته باشد آنرا قرار می دهد و اگر لوکی نداشته باشد  یکی از شترهای قوی خود را انتخاب می کند و افسار آنرا به ساربان و یا یکی از اعضاء خانواده اگر جوانی داشته باشند اولویت را به او می دهند
وبا آویختن گاوا زنگ و پیاله زنگ ، همراه با نسیم بهاریی آوای کوچ را به دوردستها خبر می دهند
وقتی اشتران به گفته ما یایخانا یایخانا با نظم حرکت می کند با حرکت شتر  زبانه گاوازنگ به داخل بدنه گاوازنگ برخورد می کند بعلت نوع شکل و وزنش صدای او بصورت  بم به صدا در می آید و با برخورد زبانه پیاله زنگ که نسبت به گاوازنگ سریع تر برخورد می کند و  زنگوله ها هم نسبت به پیاله زنگ زودتر زبانه شان بر بدنه اثابت می کند و بخاطر نازک بودن بدنه این دو صدایشان نسبت به گاوازنگ نازکتر می باشد و اینها باهم صوتی را باز گو می کنند شنونده از شنیدن آن مدهوش و اگر گبیرگ زنگ را به آن اضافه کنیم صدای این سمفونی کوه و دشت را به وجد خواهد آورد و وقتی به این سمفونی زیبا تک خوانی افراد کوچ و یا زمزمه آنها را اضافه کنید ، کسانی که دل از هیاهوی این روزگار شسته و هرکس در رویای خود برای خودش خلوتی گزیده و با شعر یا به قول ما شسونها با یر سخن خود را بیان می کند
قوتازهای مفرج (مرفج)و گلیم با نسیم بهاری به وجد می آیند تا به پیشواز روزهای خوش بروند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
به نام خالق خوبی ها
به احترام آنان که سوختن تا ما ساخته شویم، از جای بلند میشویم و دستمان را بر روی سینه می گذاریم و ادای احترام می کنیم و می گویم روزت  مبارک معلم عزیزم
یکی از بهترین های دوران مدرسه ام نگاه مهربانانه معلم کلاس اولم بود
سال ۱۳۵۰ چند روزی بود به تهران آمده بودم هر آن چه در کنارم می گذشت  برایم جذاب بود ماشین و ساختمانهای چند طبقه گیجم کرده بود  لباس و رفتار مردم برایم تازگی داشت ،صحبت و حرف زدن مردم  با آنکه نامفهوم بود ولی برایم جذاب بود
یکی از همان روزهای گنگ زندگیم  مادر بزرگ مهربانم صبح زود بیدارم کرد و لباسی که برایم آماده کرده بود را به تنم پوشاند و دستم را گرفت از خانه بیرون برد وقتی به سر کوچه رسیدم خیابان مملو از بچه های هم سن و سال من و  بزرگتر ازمن  بودند یا به همراه والدین شان ویا  چندنفری دست هم را گرفته و شعری را می خواندند ،دخترها با روپوش دو رنگ و تل سفید بر موهایشان و پسرها کت و شلوار با یقه سفید با بگو و بخند در حال عبور بودند
همانطور که در خیابان محو تماشای بچه ها و مردم بودم چشمم  مغازهای پر زرق و برق را ول نمی کرد مادر بزرگم هراز گاهی نکاتی را یاد آوری می کرد و تاکید می کرد دقت کنم  و مسیر را به حافظه ام بسپارم و می گفت اگر یک روزی خواستی تنها بیای گم نشوی من هم برای تایید حرف های او سرم را تکان می دادم بعداز طی مسافتی به میدانی رسیدیم کمی جلوتر رفتیم سر کوچ جمعیت زیادی ایستاده بودند بعضی از بچه ها دو دستی پای پدر و یا مادرشان را گرفته بودند و گریه می کردند و یه چیزهای که برای من اون موقع نا مفهوم بود می گفتند حال می دانم که می گفتن من تنها نمی مانم و اشک از چشمانشان جاری بود
منی که از روستا که نه از ییلاق جای که چندتا چادر برپا بود آمده بودم برایم دیدن این منظره خیلی سخت بود و وقتی این وضع را دیدم کمی دلهره مرا برداشت و از این جو  ترسیده بودم ولی به روی خودم نیاوردم ،  نمی توانستم مثل اون بچه ها ناز کنم ، با اون حال که بچه بودم ولی این را خوب یاد گرفته بودم که نباید پیش مردم غریبه غرورم را بشکنم
مادر بزرگم گفت ، گئد مدرسه نین قاپی سینان ائیچری ، یواش دست مادر بزرگم را رها کردم رفتم داخل حیاط مدرسه از صحبت بچه ها هیچی ملتفت نمی شدم مگر بعضی از بچه ها گاهی با هم ترکی حرف می زدند
بعداز چند دقیقه یه آقای شیک پوش کراوتی با چکشی  چند ضربه به آهنی که جلوی درب راهرو اویزان بود ضربه زد
با شنیدن صدای ضربه همه به صف شدن من هم گیج شده بودم می خواستم از این محل غریب فرار کنم ولی پاهایم یاری نمی داد
بالاجبار در صفی ایستادم و با خواندن اسامی صفم مشخص شد
رفتیم سر کلاس یه جوان بسیار خوش تیپ و خنده رو در کلاس منتظر ما بود از همون برخورد اول کلاس به دلم نشست و خنده های دل گرم کننده معلم برایم خاطره خوب روز اول مدرسه را رقم زد 
به احترام همه معلمین عزیز و آموزگاران و به لحظه های شیرینی که برایمان خلق کردند با تمام وجود گلهای🌹🌹🌹🌹 زیبا را تقدیم می کنیم
سلیمان امیری
....بنام خدا
کنگرلی، کنگرلو ، قانقلی ، خانقلی،کانقلی به توجه به نوشته جناب دکتر توحید ملک زاده با استناد به کتاب جغرافیای استرابون در سده اول میلاد مسیح به نگارش در آمده نام این طایفه در آن آورده شده و یکی از اقوام ترک باستانی می باشند
نام گذاری این ایل در کتاب آغوز نامه چنین گفته شده آغوز خان در یکی از جنگ ها دستور ساخت ارابه هایی را می دهد تا قنائم جنگی (در جای خواندم حمل اجساد در یکی از جنگها)  را با آن جابجا کنند و تعدادی را مسئول آن قرار می دهد و نام کسانی که مسئول این کار بودند کانقلی گفته شده و به مرور زمان خانقلی و قانقلی آورده شده است
آنطور که جناب دکتر ملک زاده در تحقیقات میدانی به آن دست یافته تا چند مدت قبل به ارابه یا وسیله ایی که وسایل را جابجا می کردند در بعضی از روستاهای آزربایجان کانقلی گفته می شده
کانقلی ها یا کنگرلوها بعدها در بین  یکی از تیره های آغوز بنام پیچه نیق دیده می شوند و بعدها در کنار هونها هم دیده شده اند و گفته شده در همان اوایل میلاد در آزربایجان سکنه گزیده اند و یکی از قدیمی ترین ترکان در آن منطقه می باشند بودن کوهی  بالغ بر ۱۵۰۰ سال به همین نام نشان از سکونت بسیار قدیمی آنها در قفقاز می باشد
بعدها با ملحق شدن به ترکان لک(ترکان لک مردمانی از طوایف ترک هستند در یک مقطع تاریخی در  منطقه لکستان زندگی می کردند و با مردم لک وجه اشتراک نژادی ندارند ، و به مرور در مناطق مختلف پراکنده شده اند ودر حال حاضر در این شهرها هستند بهار همدان، خرقان، خوی ، سلماس، کرمانشاه ، بخشی از ایل شاهسون بغدادی ، ایل قشقایی و...) نقش مهمی در فرهنگ آزربایجان داشته اند و با متحد شدن  با طایفه استاجلو به کمک شاه اسماعیل ختایی آمده اند و در شکلگیری حکومت صفوی ایفای نقش کرده اند
با اشاره بعضی منابع به کنگرلو و استاجلو نشان از یک طایفه مستقل ترک در کنار استاجلو ها را می دهد ولی به ضرورتی در یک مقطع از تاریخ با آنها متحد شده است
سلیمان امیری
......بنام خداوند مهربان
در طوایف ایل شاهسون بغدادی پسوند و یا پیشوندهای هست که در زمان تقسیم بندی یا قبل از آن در کنار نام طایفه و یا تیره بکار می رفته و در حال حاضر بخاطر اینکه علت بیان آن بصورت دقیق بیان نشده بین محققین و مردم شریف ایل اختلاف نظر وجود دارد هرکس با توجه به شنیده و یا واژه ایی که در منابع دیده آنرا تعریف می کند یکی از این واژه ها خاصا می باشد
در بیان تلفظی ما می گویم خاصا کوسه اینطور برداشت می شودکوسه خاص
این واژه در منابع دوره صفویه ،افشار،زندیه و قاجار خاصه آورده شده و بعنوان نیروهای تحت نظر ویژه شاه و یک فرمانده گفته شده و در مورد مناطق مخصوص شاهان هم بکار برده شده
منطقه ایی در آناتولی ترکیه هم هست بنام گوی خاصا نیغده که مردمانی از طایفه کوسه لر که در یونان بودند بعداز توافق بین دولت یونان و ترکیه به این منطقه کوچانده شده اند
بعضی ها معتقد هستند قسمتی از طایفه کوسه لر در کنار رودخانه خاسا(خاسه) در منطقه ایی بنام خطای کرکوک عراق کنونی که نام محلی رودخانه هم خطای می باشد ساکن بوده اند و این پیشوند بر روی بعضی از تیره های شاهسون بغدادی بیانگر آن است که آنها از آن منطقه به اتحادیه ایل وارد شده اند
خاصا در بیان تاریخ شفاهی ایل از نظر بعضی ها یک امتیاز تصور می شود و بر اصل بودن خود پافشاری می کنند ،بعضی ها هم آنرا خودی در مقابل آلوار که آنرا غیر خودی می نامند قرار می دهند و بعضی ها هم خاصا را از پدر و مادر کوسه لر و آلوار را آرواد دان اولان می نامند که به مرور زمان آلوار گفته شده
ولیکن در منابع آلوار به مردم لر و اضافه شدن و در بیان زبان ترکی هم به اضافه شدن اطلاق می شود
با توجه به تقسیمات ایل شاهسون بغدادی که در حال حاضر مطرح می شود این تقسیم بندی بدین صورت به نظر نمی رسد قدامت آنچنان طولانی داشته باشد ،احتمالا این تقسیم بندی به دوره قاجار مربوط است که برای تعیین یورت شکل گرفته باشد
در آلوار ما چهار گروه را می بینیم
۱-تیره های هستند جزء اولین متحدین کوسه لر احتمالا قبل از قرار گرفتن در این یورت  که خود پیشینه بسیار بزرگی را در تاریخ دارا می باشند و به عللی به طایفه کوسه لر پیوسته اند می باشند
۲-چراغا گئلدی تیره های هستند از طوایف خود جدا شده و برای در امان ماندن از بی رحمی روزگار به روشنایی  طایفه کوسه لر دلسپرده و تحت حمایت این طایفه قرار گرفته اند
۳-اوجاقا گئلدی شخصی در کنار خانواده طایفه کوسه لر پرورش می یابد و با وصلت کردن با تیره های کوسه لر برای خود جایگاهی پیدا می کند و در بین طایفه برای معرفی فرزندان او از نام یا محل سکونت اولیه او نام برده می شود و به مرور زمان با ازدیاد نفوس شان بعنوان یکی از تیره های طایفه شناخته می شوند این گروه نزدیک به تعاریف شفاهی در بین طایفه می باشد
۴-روستاییان و اقوام دیگری که توسط حکومت و یا شرایط روزگار تحت حمایت طایفه کوسه لر قرار گرفته اند
سلیمان امیری فرد
سلام جناب آقای امیری فرد، خدا قوت و امیدوارم هیچگاه خسته نشوید.
پرسش این هست که این قانون و یا سنت آلوار فقط در طایفه کوسه لر بوده و یا در طوایف دیگر ایل شاهسون بغدادی هم کاربرد داشته است؟
سلام جناب شاهسون عزیز
ممنون از ابراز لطف تان
امیدوارم احوالات تان برقرار باشد
ما در بخش آرخلی طایفه ایی بنام آلوار داریم به آن کاروانلو هم می گویند
که یک بحث دیگری دارد
ولی این تقسیم بندی خاصا و آلوار فقط در کوسه لر می باشد
یک بحثی هم محققین لک و کرد در مورد طایفه کوسه لر دارند بصورت مختصر باید خدمت گرامی تان عرض کنم
بعضی از آنها ایل شاهسون بغدادی را متشکل از لر،کرد،عرب و ترکمان می دانند
و طایفه کوسه لر ایل بغدادی را تشکیل شده از کرد و لر  می دانند بخش خاصا را کرد و بخش آلوار را لر می گویند که در همزیستی با ترکمانان زبانشان تغییر یافته با توجه به واژه های اصیلی ترکی که بین طایفه کوسه لر وجود دارد این یک بر داشت سطحی از همزیستی این طایفه با اقوام محترم کرد و لر می باشد
بعضی از محققین لک با افراد بزرگی مثل دکتر زهتابی و دکتر هیبت هم عقیده هستند کوسه لر را از بازمانده قوم کاسی می دانند با این تفاوت محققین ترک عقیده دارند قوم کاسی یکی از اقوام ترک می باشد ولی آنها قوم کاسی را پدران قسمتی از کرد ها می دانند این موضوع تحقیقات بیشتری را می طلبد
.....بنام نامی
اقوام و طوائف ترک بعداز اینکه توانستند  قدرت را از خلفای عباسی بگیرند در شام و رومیه و عراق عرب و عراق عجم وسایر مناطق ایران با دیگر ایلات و اقوام زندگی آرومی را برای خود تدارک دیدند و در حوادث مختلف با همزیستان خود اتحادیهای را شکل دادند
🔹در یکی از حوادث، حکومت تازه تاسیس مرکزی ایران بعداز فوت شاه طهماسب اول بخاطر وضعیت نابسامان دربار اقتدار گذشته را نداشت و جنگ برای تاج و تخت توجه به امور کشور داری را به حاشیه و در گوشه و کنار کشور صدای شیپور جنگ به گوش می رسید ، بخصوص  غرب کشور بخاطر سکونت اقوام مختلف و بازیگرانی مثل دولت عثمانی در همسایگی ایران این منطقه را محل مناقشه و آبستن حوادث قرار داده بود، ایل یا اتحادیه کلهر با توجه به حاکمیت ابراهیم خان موصولو در بغداد و عراق عرب و قیام ذوالفقار خان کلهر در زمان شاه طهماسب اول بر علیه عمویش و از فرصتی که برایش پیش آمده بود نهایت استفاده را برد و در حمایت سلیمان قانون عثمانی قرار گرفت آنطور که از اسناد آن دوره می توان برداشت کرد ایل کلهر تا آخر عمر شاه طهماسب در خانقین و در خاک عراق عرب سکونت داشت تا اینکه در زمان شاه اسماعیل دوم از خانقین به سمت محل سکونت اقوام ترک بعضی از پژوهشگران کُرد آنها را شاهسون البته اون موقع واژه شاهسون مثل حالا بیانگر یک اتحاد و یا ایل نبود بلکه به کسانی که طرفدار خاندان صفویه و عقاید آنها بودند گفته می شد و زیاد به مرام و معرفت نزدیک بود تا به گروه ویژه بعضی از نویسندگان کُرد پا را فراتر گذاشته نوشته اند شاهسونهای بغدادی این هم شاید تعریف و یا برداشت امروزی از ایل شاهسون بغدادی ندهد بلکه به مردمانی اشاره دارد از حومه بغداد به این منطقه کوچ کرده ‌و در این منطقه به امرار معاش روزمره خود مشغول بوده اند و احتمالا امنیت این منطقه هم به این گروه سپرده شده بوده ایل کلهر برای بدست آوردن چراگاه خوب و مرتع مورد نیاز به کرمانشاه محل طوایف قزلباش در زمان شاه اسماعیل دوم یورش می آورد جنگ بسیار سختی رخ می دهد قسمتی از منطقه اقوام قزلباش را متصرف شده و شکست سختی به طرف مقابل می دهند  و فرمانده اقوام ترک به عهده مولگه شَسَوند و فرمانده ایل کلهر فخرالدین خان نامی بوده و یکی از فرمانده هان شَسَون کشته می شود
وقتی شاه عباس به تخت می نشیند برای اینکه سر و سامان به غرب کشور بدهد و در گیری در این منطقه را کاهش دهد نیروی کمکی برای حمایت از قزلباشها که بعضی از محققین شاهسون گفته اند اعزام می کند و در عالم آرای عباسی هم به این درگیری و حاشیه های آن اشاره کرده است ، بسیاری از طوایف ایل کلهر را به مناطق مختلف کوچ اجباری می دهد
🔹یکی از متن های محققین کُرد

یکی ازبزرگان ایل کلهروایل سیاه سیاه فخرالدین خان بود، بنابه روایاتی صحیحی که به حدتواتررسیده،وقتی که ایل شاهسون زمستانهادرمراتع گرمسیری گیلانغرب زمستان گذرانی کرده اند،تمام مراتع ومزارع راقرق خودقرارداده اند.تااین اینکه یکی ازایل سیاه سیاه بنام فخرالدین خان ازاین موضوع ناراحت ونامه ای خطاب به مولود بیگ شاهسون(مه ولگه ی شاسیوه ن)می نویسد،بدین مضمون که بخشی ازآن راقرق خودقراربده ویک طرف هم برای مابگذارتابتوانیم درآن زندگی کنیم.اودرجواب می نویسدکه دردین من حرام است که کسی به من دستوربدهد،هرکاری که دوست داشته باشم انجام می دهم اگرنمی خواهی آماده جنگ شو.دراین بین مولودبیگ درمجلسی که نشسته اندپسرخردسالی داردکه پدرخطابش می کنداوهم به پسرمی گویدفعلابه من نگوپدر!اگرفرداازدست فخرینه جان سالم بدربردم آن وقت می توانی به من بگوپدر.مردم ایل سیاه سیاه درمحلی به اسم تق توق خودرادرمیان بوته هاودرختان پنهان می کنندوشاهسونهاهم گله واموال خودراجلوانداخته ومردانشان ازپشت حرکت می کردند تااگردرگیری پیش آمدحداقل گله واموالشان گیرنیفتد.فخرالدین خان وافرادش هم صبرمی کنندتاسواران شاهسون برسندزمانی که درتیرس آنهاقرارمی گیرندهرنفرازپشت به یک سوارحمله ورشده واورامغلوب میکند،بدین ترتیب آنهاازمراتع گیلانغرب رانده می شوندوکشته گانشان رادرآن نزدیکی دفن می کننددراین درگیری یکی ازبزرگان شاهسون به نام قایرروش کشت می شود. شاهسونها که درجنگی که درگردنه تق توق درگرفت و شکست خوردند،تقریبامزارع ومراتع گیلانغرب تاحدفاصل گردنه انارک درتملک داشتند کلهرها متصرف شدند بعدها.... ودرقصرشیرین هم عباس شیرخان خمان برآن تملک داشت.سایرطایفه های خالدی برمناطق گرمسیری وژنان زندگی می کردند،این برای داوودخان وتیره های خالدی خیلی گران می آمدکه بین دورقیب گیرافتاده بودند.طبق گفته شاعرآن زمان بزرگان ایل سیاه سیاه اکبر خان و داوود خان در بسیاری از جنگها و درگیرها باهم یارو همکار بوده اند ولی این چینش باعث جنگهای ایلی دیگری را در این منطقه رقم می زنند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
......با نام خالق هستی
نالا ماخ(ق)
چند سال پیش  مشاور املاکی در جنت آباد دعوت کرده بود برای بازدید یک  ملک ، از قضا صاحب مغاز شخصی بود از اهالی یکی از روستاهای  نزدیک دوخان و خیلی آدم خوش مشربی بود بر خورد خوب او باعث شده بود با او هم کلام باشیم  وقتی از نزدیک مغازه وی می خواستیم عبور کنیم سعی می کردیم وقت را طوری تنظیم کنیم تا عرض ادبی خدمت این مرد باصفا و خوش مشرب داشته باشیم معمولا بعداز احوال پرسی  صحبت های ما از خاطرات خودمان و یا پیشینیانمان در محل سکونت اجدادیمان بود و سخن رفاقت شاهسونها با روستائیان و رفیق جینگ به زبان امروزی بنام خوناخا و خدمات و منفعت های که این دو قشر نجیب به هم داشتند و با هدیه های که از این طریق به هم دیگر مرحمت می کردند شروع میشد و خاطره در گیری های ایلی و یا با کندیلر و قول چماقی شاهسونها و صداقت آنها با زرنگ بازی خوانین  گفتمان ما ختم به خیر می شد
یک روز  گفت شاهسونها باید بخاطر شرایطی که به بزرگان ما درست کرده بودند حلالیت بطلبند در غیر اینصورت پل صراط جلوی تان را خواهیم گرفت،  با خنده  گفتم: حاجی جان شما که می گوید :بیز بوردا باغداد دا پاشا بو نه دی بویورریز
خیلی آهسته با خنده ایی که بر روی لبش نشسته بود گفت درسته خوانین ما و بزرگان ما اکثریت باسواد بودند و در دم و دستگاه دولتی خدمت می کردند و شاهسونها را مردمان بی سواد و بادیه نشین می دیدند ولی شاهسون ها در هیچ حال به کسی باج نمی دادند حتی زمانی که از چشم دولت افتاده بودند سپس برای اینکه  کمی دلایل درگیری شاهسونها با کندی ها را مطرح کند از اتفاقاتی در این مورد سخن گفت و بعد از اینکه از درگیری بین شاهسونها و کندیلر عبور کرد صحبت را به طرف حرف خود برد و از جشن و مهمانی های طرفین تعریف کرد
گفت عروسی پسر یکی از خوانین بود و اکثریت بزرگان روستاها به این عروسی دعوت بودند رقص های شاهسونی با سازو و داول به این جشن ابهت خاصی داده بود ، آهی کشید و گفت عروسی های اون زمان مثل حالا نبود که سروته آن چند ساعت بیشتر نشود بلکه اون موقع عروسی ها از هفت روز تا سه روز با توجه به خانواده داماد و عروس طول می کشید و آخرین روز هم با ساز و داول( دهول) بئی را به مجلس می آوردند و با کسب اجازه از بزرگترهای مجلس کت دامادی را بر تن او می کردند و بعد از شاباش های که توسط دوستان و اقوام داماد به سازانا داده می شد  با کسب اجازه داماد را بر تخت دامادی می نشاندند این عروسی از ظهر کمی غریب شد همانطور که مردم مشغول صحبت بودند چوپان خان شاهسون اخم کرده بود و با غیظ می گفت بابا بو نه بساطه خیرت قرانا گچده در ادامه گفت: بابا اگرمنی چاقرمیز تویا ایجازه ورین نهاریم ییم و تویانانی آتیم اونان سورا بو خیرتلری آپارم چوله
خان گفت: نه ده (ی)بوجور هایا هوی سالمای غریب آدام وار
چوپان این بار لحن گفتار خود را تغییر داد و مودبانه تر نیت خود را به خان گفت
خان به مهمانان نگاهی انداخت ،بخاطر اینکه جو را مسالمت آمیز جلوه دهد با خنده رو به یکی از خادمین خودکرد و گفت : غذای این مرد زحمت کش را بدهید تا دنبال بیچارگی خودش برود
گناه ندارد به خاطر ما ناراحت شود
بعداز لحظه ایی در یک سینی کاسه ایی و کمی برنج آوردند چوپان کناری نشست شروع به خوردن کرد و استخوانهای آنرا جلوی سگش انداخت و گفت: حیوان بودا سنی سهمی
بعداز اینکه غذای خود را خورد دستی به سبیلهایش کشید و دستش را بالا برد گفت: خدایا شوکور درگاهیا
دستش را به جیب بغل برد و چند برگ پول کاغذی در آورد و گفت: توی کی تویاناسیز اولماز قارداش ایکی اوز تومان منیم تویانام اوز تومانا کیپگیم تویاناسی
با اینکار چوپان سکوت مطلقی بر مجلس حاکم شد و چهره ها در هم کشیده و بقول معروف سبیل مهمانان بی خبر آویزان شد  اون موقع این مبلغ بسیار زیادی بود خوانین مگر چطور می شده دویست تومان پول در عروسی می انداختند و کدخداها هم دل پیچه گرفتند اگر از صد تومان کمتر بی اندازیم از سگ کمتر خواهیم بود در بین صدایی از بین مهمانان خیلی آهسته به گوش رسید به این مضمون : ددم یانی بو نه پیس اولو بیزیا گرگ بورجا دوشک یا کیپکدن کم اولاغ
مهمانها به ناراحتی ناهار را خوردند و بخاطر اینکه ضایع نشوند از همدیگر قرض کردند و تویانا را انداختند
دوست ما با خنده حرفش را کامل کرد و گفت: اوگون چوخ پیس گون اولو بیزیم خانلارا و کدخدا لاریمیزا ، شه سون خانی چوخ پیس اولاری نالاده و تویون مزه سین بورون لارینان چیخارده( ی)
با هم خندیدیم و ...
سلیمان امیری
🎄    @shahsavanlary     🎄
....با سلام و صبح بخیر
در مورد پیشینه اقوام ترک در ایران دو نظریه است یکی نظریه ایی که ازسال ۱۲۷۵ به بعد در جامعه رشد کرد و ترکان را مهاجر و مهاجم می خواندند و این تفکر یواش یواش متون های تاریخی را تصرف کرد و دوره ترک ستیزی در ایران شروع شد نظریه دوم به قبل ازسال ۱۲۷۵ بر می گردد که بعداز انقلاب با هویت شناسی مجددا در جامعه مطرح شد و نخبگان اقوام ترک جرات کردند آنچه در ذهنشان بود را بر اساس دفینه های یافت شده و مدارک و اسناد در بین کتاب های ملل دیگر مطرح کنند و از شخصیت های برجسته این تفکر آقای دکترزهتابی و دکتر سید جواد هیئت از پیش قرولان این نظریه می باشند
ایحال از اوایل اسلام مردمان ترک در تاریخ ایران و جهان اسلام مطرح می شود و سپس گسترش آنرا از مرز چین تا جنوب و مرکز اروپا ،آفریقا و تا ساحل مدیترانه را شاهد هستیم درقلمرو حکومت اسلامی وقتی هیاهوی اقوام باعث می شود خلیفه عباسی اقتدار خود را از دست بدهد حکومت ملوک الطوایفی شروع و با ورود ایلخانان وسپس تیموریان اقوام ترک برای حفظ جان خود جابجایی های را می بیند یکی از این اقوام باقی مانده قایی ها در ترکستان بودند که خود را به قفقاز می رسانند و گروهی از این ایل در قسمت آزربایجان جنوبی و مناطق غربی آن سکنه می گیرند دقیق در مورد اینکه زمان ایلخانی و یا بعد از آن به استان فارس آمده باشند یا نه و همانطور که علت بکار بردن نام قشقایی بر روی تشکل ،اتحادیه و یا ایلی در جنوب کشور دقیق مشخص نیست ولی اولین شخص با نفوذ و صاحب منصبی که از این ایل به چشم می خورد  امیر غازی شاهیلوی می باشد پدر او را از طایفه قایی گفته اند وی در اوایل صفوی می زیسته و آنطور که گفته شده شاه اسماعیل را در برقراری حکومت تشییع تشویق می کرده یکی از اشخاص با نفوذ روحانی و فرد مقدس بین مردم خود بوده حدودا دویست سال بعد از وی رییس ایل قشقایی شخصی بنان جان محمدآقا می باشد که معروف به جانی است فرزند او بنام اسماعیل در رکاب نادر قرار می گیرد و بعد به عللی مختلف که بیان شده به دستور نادر کور می شود این اسماعیل خان بعدها در کنار کریم خان دیده می شود این قسمت کور شدن اسماعیل خان و نام پدرش با داستان پیشینه ایلی ما شباهت دارد در ایل ما داستان اسطوره گونه شخصی بنام قاسمعلی خان و پدرش جانی بئی مطرح است در منابع دوره نادر شخصی بصورت مشخص با این خصوصیات مطرح نیست ولی با توجه به تاکیدهای که بر بودن چنین شخص در تاریخ سینه به سینه ایلی می شود، نمی شود کلا آنرا رویا پردازی قلمداد کرد ولی می توان گفت بخاطر عدم تحقیق و پژوهش دقیق در مورد تاریخ نادری شاید واقعیت های از این مردمان در پستو های تاریخ جا مانده باشد
لازم به ذکر است همانطور که ایل قشقایی یک اتحادیه گفته شده و از قومیت های مختلف تشکیل شده بخاطر فراز و فرود روزگار طوایفی از او جدا و طوایفی به او اضافه شده بعید نیست که طایفه ایی از این ایل در زمان شاه عباس به جرگه شاه سونی پیوسته باشد
ایل شاهسون بغدادی در مرحله اول  با توجه به پسوند بغداد می تواند تاریخ دیگری در پیشینه خود داشت باشد ولی بعید نیست که در دوره همزیستی در کلات در دوره نادر و در شیراز در زمان زندیه که تاریخ مشترکی داشتند و همانطور که قبلا عرض کردم بودن طوایف و تیره های هم نام در بین این دو ایل نشان از همزیستی آنها را در مقطعی از تاریخ می رساند
سلیمان امیری
https://t.me/shahsevan_channel
آقای امیری فرد عزیز باز یه سوال مهم ،از تیره چیراغا گلمه اطلاعاتی لازم دارم..چون تیره ما رو از قدیم گفتن چیراغا گلمه هستیم
.....سلام دوست عزیزم
دربین مردم شریف طوایف ،تیره های آن را به سه گروه تقسیم می کنند این تقسیم به هیچ وجه لیاقت و یا بزرگی تیره ایی که بنام اولیه خوانده می شود را نمی رساند بلکه بیانگر شناسه و معرفی تیره های آن طایفه می باشد
نام تیره از نام موسس و یا منطقه سکونت حال یا گذشته و شاید حادثه گرفته می شود
گروه اول: گروهی از نسل پدری به سرشاخه یا موسس تیره می رسد بنام خود تیره یا هسته اولیه تشکیل دهنده شناخته می شوند
گروه دوم :چراغاگئلمه
چراغاگئلی به گروه ویا اوبای گفته می شود بخاطر قهر کردن و یا علت دیگر از طایفه یا روستای خود جدا شده در منطقه قلمرو طایفه قرار می گیرد سابق بر این طوایف سورو پولی به خوانین و یا مالیات به حکومت پرداخت می کردند و این گروه قهر کرده به جمع طایفه اضافه شده بعنوان یکی از تیره های آن طایفه باعنوان چراغاگئلی سور و پولو و یا مالیات را به ریش سفید این طایفه و یا با هماهنگی او به مامور خان و یا حکومت پرداخت می کرد در اصل معنی آن به روشنایی طایفه و یا به اعتبار طایفه در قلمرو آن قرار گرفته است و هیچ گونه برتری شخصیتی نسبت به هسته اولیه ندارد
گروه سوم: اجاقا گئلمه
اوجاغاگئلی از گروه یا اوبا پناه آورده یا متحد شده نیست بلکه شخصی شکل گرفته از طوایف یا روستا ئیان که در یکی از خانواده های طایفه بعنوان چوپان و یا پناهنده مورد حمایت قرار می گیرد وبعداز اینکه ازدواج هم می کند در همان طایفه رشد می کند و می ماند وبا خوشی و ناخوشی در کنار تیره روزگار خود را می گذراند در زمان پرداخت سورو پولو و یا مالیات مانند سایر اعضای آن طایفه پرداخت می کند و به بچه های او که بعداز مدتی جمعیتی را بوجود می آورد و بعنوان یک اوبا مطرح شود می گویند بو اوبا فلان کسین اوبا سیدی و اوجاقا گئلمه دیلر بعداز اینکه اوباهای بیشتری از اون اوبا منعشب می شود تیره ایی شکل می گیرد
معنی اجاقا گئلمه هم همانطور که مستحضرید اجاق در بین ایلیات ارج و ارزش خاصی دارد و معنی جایگاه پخت پز و گاهی معنی معنوی هم بخود می دهد در اصطلاح می گویند فلان کس اوجاقده  بنابر این خیلی محترم و مقدس است وکسی که به حریم داخلی راه پیدا می کند و در کنار آنها پرورش پیدا می کند باید شخص مورد اطمینانی باشدو در اصطلاح فارسی فکرکنم نزدیکترین واژه  خانزاد باشد
و اگر توضیح را مختصر کنم معنی آن هم ثمره بردن از اجاق و برکت خانواده می باشد
در طایفه کوسه لر تقسیم بندی را کمی با اختلاف از سایر طوایف می بینیم
اول خاسا بعضی ها با صات می نویسند خاصا دقیقاً کسی تا به حال در مورد معنی کاربردی آن و علت اینکه این واژه چرا بر هشت تیره گفته شده چیزی نگفته اند فقط گفتن خاسا هشت تیره می باشد، هر کس درخور اطلاعات بدست آورده چیزهای می گوید متاسفانه مورد تایید همه پژوهشگران واقع نشده حتی در مورد زمان بکار گیری آن هم کسی با قاطعیت حرفی نگفته
ایحال فکر کنم تقسیم بندی که ما در حال حاضر به آن تکیه می کنیم برای دوره ناصرالدین شاه است که سند یوردها هم بخاطر استقرار طوایف بر ییلاق و قشلاق های شان ثبت شده و هشت تیره خاسا بعضی هایشان به زور به شش پشت می رسند و این پژوهشگر را به اما و اگر می کشاند تا خود را قانع کند
قسمت دوم آلوار می باشد باز این واژه هم خوب در موردش کنکاش نشده آیا آلوار منظور لر می باشد یا اضافه شده
علت اینکه بنده عقیده دارم این تقسیم بندی به دوره ناصرالدین شاه بر می گردد
طوایفی به عنوان  ایل شاهسون بغدادی در مناطق دیگر ایران وجود دارد در حال حاضر نامی از آنها در تقسیم بندی ایل ما نمی بینیم
دوم بر می گردد به طوایف و یا تیره های که در تقسیم بندی ایل هستند ولی همراه و هم سفر مارکوپولو گونه ایل از غرب به خراسان و هند و دوباره به خراسان سپس به شیراز و عراق عجم (یورد کنونی اطراف ساوه همدان، زنجان ، قزوین بوئین زهرا،قم ،تهران ،تفرش،اراک و کرمانشاه) نبوده اند ولی در حال حاضر در تقسیم بندی ایل گنجانده شده است
سلیمان امیری
https://t.me/shahsavanlary

https://t.me/shahsevan_channel