باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
.......با نام و یاد پروردگار بزرگ سالها پیش مردمانی یا بر گرفته از اعتقادات دینی و یا بخاطر عشق و علاقه بر کشور از اقوام مختلف به فریادی لبیک گفتند و حماسه ساز تاریخ ایران شدند و برای امنیت او از جان مایه گذاشتتد، بخاطر اتحاد و هم دلی درعشق نام ایل بر روی…
(۲)
......بنام خالق هستی
موسیقی
موسیقی در ایل شاهسون و یا بهتر است بگوییم مردمانی که زندگی کوچ نشینی دارند از همان آغاز با آنها همراه می شود چیزی نیست که بخواهند آنرا از قومیت و یا مردمان دیگر بگیرند بلکه بخاطر همزیستی با اقوام دیگر شایداز هم وام گرفته باشند ولی اصالت خود را فراموش نکرده اند چون در کنار گهواره کودکان با زمزمه های زیبای مادران با رشد جسمی کودک هوای شعر و موسیقی هم در وجود بهتر بگویم با ریتم بیان مادر وزن می گرفت و کودک پرورش می یابد ....... با نوای نی نغمه جوانان در کوه و دشت و طبیعت زیبا بخاطر شرایط خاصش جان می گیرد و با تییرینگه و ساز و دهل در عروسی ها شور را خلق .... و چگور( چویور) را با عشق و علاقه نه برای کسب و کار بلکه بخاطر ذوق هنری می نواختند و در عروسی گاهی با آشیق در نواختن آن همراه می شدند و مجلس به لطف هنر ذاتی آنها و توانمندی آشیق آرام می گرفت و دیگران گوش جان می سپردند به داستانهای آموزنده و سخنان عرفانی بزرگان و شعر به یادگار مانده بصورت یئر، با صوت های ایلیاتی دل را صفا می دادند
مادران شاهسون با زمزمه ها ، لا لای ، نغمه های زیبا و اوخشاما پایه گذار موسیقی در ایل و بعنوان اولین معلم های فرزندان خود برای آموختن آن می باشند با حرکت گهواره مهر مادری با زمزمه های شیرین که از دل او بر می خیزد کلاس درس خود را شروع و با صدای آرام بخش خود داشته های خود را به کودکان انتقال و با خلوصی که مادر در بیان آن داشت بر روی ذهن کودک با محبت او نقش می بست تا برای آیندگان ثبت سینه به سینه شود
و در اوقشاما در مراسم هم با آهنگ دل غم را هماهنگ می کند تا بار دیگر آموزه ایی از شور مادری را با اشک و آه بیان کند ....
بالام شیرین یوخودا
بالام لای لا لای لا
اوخ دئیب باقرم باشینا
قوربان اولوم گوز یاشینا
بالام لای لا لای لا
وقتی گوسفندان برای دوشیدن در اووا (اوبا) با اولکن رو به روی هم بصورت ردیفی قوشاله له ، مادران با بایدا برای دوشیدن شیر از کناری آغاز و با نغمه های شیرین از گوسفندی به گوسفند دیگر می روند و هریک داستان ذهن خود را با زمزمه ائی به شیوایی بیان می کنند یکی از خدای خود برکت و رزق روزی حلال را طلب و دیگری شکر کردگار را از نعمت داده و یا زمزمه های شیرین دلدادگی
در زمانی که چاتما(سه پایه )برقرار و چالخام(مشک بزرگ) بر آن آویخته و ماست داخل آن با حرکت هماهنگ این شیر زنان در داخل مشک جابجا می شود با صدا ی گروب گروب آن، آنها به وجد می آیند و با آهنگ و ریتم خاصی زمزمه اییی را شروع می کنند
چالخام چالخام کره ی چوخ اولسون
اوغلوم یئسین چاق اولسون
کار را با این گونه آوا به میدان هنر می کشانند و هنر تمام نشدنی بانوان ایل کلاس درس فرزندان شان می شود
...جوان تازه به دوران رسیده وقتی گوسفندان را محو گل و چمن می بیند چروند را کناری می گذارد و بر روی زمین نشسته ،ال اغاجی را بر شانه تکیه می دهدو هنر خود را با نفس گرم به درون نی می وزد و با بازی انگشتان بر روی نی آرامش را برای خود خلق و دلتنگی خود را به زیبایی بیان می کند
و گاهی لب از لب نی بر می دارد برای دل داده خود در رویای تنهای یئری با ریتم به ارث گرفته از تمام وجود بیان می کند
گئدیم گوردو باش باغلئر
باشین یویوب یاش باغلئر
نه ده دی نه دیل لشده
باغرم باشینا داش باغلئر
....سازانا زورنا را به لب خود قرار می دهد و با باد شدن لپ ها و بالا و پایین شدن آن آهنگ دلنشین با یک صوت زیبا خبر ازیک روز شاد را می دهد و صدای مست کننده آن با صدای دهل هنرمندان را به رقص و پایکوبی دعوت می کند و با حرکت موزون جوانان شور و عشق به راه می افتد و جوانان دست دردست هم به فرمان بئیر چوپی گئیدن حرکات رقص را با میدان داری ائیکی چوپی گیدن با صدای هماهنگ ساز و دهل به اجراء می گذارند و با تغییر ریتم نوازنده حرکات رقص تغییر می کند و جوانان شاهسون هنر نمای خود را به رخ می کشند
هالایی هدیه ایست از مردم شاهسون به مردم شریف شش استان مرکزی ایران که هر کدام با توجه به استعداد ذاتی خود باعث شکوفایی این هنر شده اند و در حال حاضر اتحاد و همدلی و یکی بودن را در بین آنها ایجاد کرده است
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
......بنام خدا
۱۴۰۰ سال پیش کاروانی از مکه حرکت و در منطقه ایی از نینوا فرود آمد بعد از استقرار در کربلا وقتی کاروان سالار خوب به اطراف نگاه کرد گفت این فرمان الهی ست از پدرم شنیدم جدم رسول الله آنرا فرموده ،با ستم آشتی نکرد روزگار خصم با قتل عام مردان و به اسارت رفتن زنان و کودکان آن برای بشر کلاس درسی بزرگ بر جای گذاشت
بیرق و علم او توسط خاندان بزرگ ش برای زنده نگه داشتن هدف و آرمان او برافراشته و شیفتگان او برای کسب فیض گرد آن جمع شدند تا راه گم نشود
گروهی بنام توابین آنهای که رفیقان نیمه راه بودند بعد از مرگ یزید جرات پیدا کردند به گذشته خود پشت کنند و برای انزجار از عمل خود و بخاطر خونهای ریخته شده که خود را مسئول آن می دانستند خون ستم را بریزند ، علم بر دست گرفتند عزاداری به پا داشتند گریه می کردند بر کرده خود تا عفو شوند ،ناله می کردند بخاطر ناروی که زده بودند این حرکت با دلسوختگان جنگ طف در هم ادغام شد تا گریه و ناله و آوخشاما هرسال در دهه اول ماه محرم برای به تصویر کشیدن ناراحتی از ستم و ظلمی که در حق خاندان آل علی( ع) شده بود دستجات عزاداری به راه بی افتد زنده بودن نهضت حسینی باعث شده علت قیام و هدف امام و نحوه حرکت سیاسی او کلاس درسی برای مبارزان آزاد اندیش باشد ، هر کس با هر دینی و یا مذهبی وقتی زندگی و قیام او را مطالعه میکند شیفته عمل او و وی را الگوی مبارزاتی خود می خواند و در دادگاه بی عدالت با افتخار او را پیشوای خود می گوید
ما می بینیم رهبری بزرگ مثل گاندی قیام خود را متاثر از امام شهید می داند و یا نویسندگان بزرگ جهان وقتی در مورد زندگی و مبارزات و رفتار و کردار او در مقابل ظالم و سختی های که در این راه کشیده پژوهش کرده اند بدون استثناء او را بزرگترین رهبر مبارزه بر علیه ظلم و فرمایشات او را الهام بخش برای بشر خوانده و با نوشته های ارزشمندی که از خود باقی گذاشته اند در این مورد نظر خود را بسیار شفاف بیان داشته اند
در این بین افرادی هم بودند برای شور زیاد واقعه را از آنچه بوده فراتر بیان داشته و جنگی که در اوایل پاییز یعنی روز سه شنبه بیستم مهر ماه سال ۵۹ هجری شمسی مصادف با دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری در منطقه نینوا رخ داده بیان کرده اند تا با احساسات پاک پیروان سیدالشهدا را به وضعیت سخت آن روز همراه کنندو از جو بوجود آمده استفاده کرده و با بیان حرف های خارج از واقعیت و با گریه و زاری و سینه و زنجیر زدن های نامتعارف انسان را از مسیر اصلی نهضت دور می کنند و با این کار شان شخصیت امام شهید و خانواده و یارانش را نشانه گرفته تا گزک به دست دشمنان این نهضت بدهند و با گفتار خود باعث می شوند شنونده با شنیدن آن متاثر و او را یک شکست خورده تقدیر ببیند و هیچگاه به دعای عرفه و صحبت ظهر عاشورا و پایداری او در مقابل ظلمی که توسط جانیان بی رحم بر او شده توجه نمی شود با آنکه راویان همه از سپاه ابن زیاد بودند ولی در نوشته های خود از شجاعت و دلیری امام می گویند و حیران هستند از اینکه یکه و تنها بعداز شهادت یاران و خویشان چگونه محکم و استوار بدون ترس و لرز و کوچکترین اندوهی در چهره در بین سپاه کوفه قرار می گیرد و بدون لرزش صدا رجز می خواند و هدف خود را نجات دین جدش و دستور الهی می خواند آنطور که از حضرت زین العابدین(ع)نقل است با لبان خشک با دشمن قدار وارد جنگ می شود کاش آخرین صحبت های امام در زمانی که دشمن از فرصت استفاده کرده و به حریم او جسارت می کنند را مریدان او در بین دستجات همراه باصدای طبل و سنج بلند فریاد بزنند اگر دین ندارید آزاده مرد باشید با هر نیتی به نوامیس مردم دست دراز نکنید .....
سلیمان امیری فرد
شعر از دکتر عطاء الله حسنی
امر او
گردش او
درد دل با او
شوق دیداربا او
روز عشقبازی عشاق او
دیوانگی و مستی رندان او
ابریقی شکسته و خماری چشم او
سبو بر دست ساقی و تشنه ایی در راه او
زولالی جوی روان، لبی در انتظاراو
تازیانه تهمت و غرش ابرهای او
کجاوه و بیابان غمبار او
تیشه و کوه اشگ او
عشق به دلدار او
حسرت او
غم او
سلیمان امیری فرد
شسونیین ییغییناقین سیئر ائدم
قدیم کوچ وغونار یادیما دوشدو

گوردم چال چاورین ساز وآوازین
محمد علی صوفلار یادیما دوشدو

مجید سادات چکیر گروه زحمتین
حاجیلی دا تکمیل ائلیر هر زادین

آشیق گونش قلمینین حورمتین
زرگرین اسنادئ یادیما دوشدو

عاریف اولوب یغیناقا بیر دایاق
استاد امیری دن گرگ درس الاق

استاد فرخ درسلرینه صح سالاق
بختیارین شعرئ یادیما دوشدو


حاج صالیحی یغیناقین گولودو
جمشید حیدری ائل بولبولودو

گونشین سینسئ سوزدن دولودو
یارجانلی هاواسی یادیما دوشدو

"ائل اوغلو"نون تب شعری جوشوبدو
بو سوزلری ییغیناقا قوشوبدو

ائلیمیزدن چوخ ایگیتلر کوچوبدو
نیت علی حقگو یادیما دوشدو

شعراز حمید مرادی متخلص به "ائل اوغلو"
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...

علی حاجیلی:

یادیما دوشدو
☆☆

من باخیردیم اؤز ائلیمین آدینا
یازانلارین آدی یادیما دوشدو

گؤردوم فرخ قوشولوبدو گروها
قدیم کی شعرلری یادیما دوشدو

ائل بیلیمی صراف وئریب ایفتخار
یازیلان سوزلری ائدیر اینتشار

سادات وئریر یازمالارا اعتیبار
سلامت یاز دیغی یادیما دوشدو

سولیمان امیری تحقیق ایشینده
یازدیقلاری فیکیرینده دیلینده

حوصله لی یازیرقلم الینده
شاهسون کوچ قونو یادیما دوشدو

عاریف شعردئمکده یورولماغی یوخ
اونون آناشعری قیمتلیدی چوخ

حمید بی اوخوماقدا هئچ تایی یوخ
دوبیتی چالماغی یادیما دوشدو

گؤیلوم ایستیر وفایی نی یازام من
چالیشام تا قافیه نی تاپام من

شاهسونم فیکر ائله مه تاتام من
تاپماجالار بیر بیر یادیما دوشدو

عاشیق گونش اورگه دیر یول یولاغی
تاپیب یؤلداشلاری سوزگون بولاغی

یاندیریبدی ائل ایچینده چیراغی
اسعد نیظام سئلی یادیما دوشدو

علی یم ییغیرام بایاتیلاری
محبت لر داراشیر منه ساری

وئرسین منه کومگ اوبویوک تاری
چل یکدنه سایی یادیما دوشدو

آذرماه نودوپنج...علی حاجیلی
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
کچل اوغلین ،واراولسین
مهیارایلین عنعنعه سینه،
نگهباندی ساغ اولسین
افرادخانی دا،بولارا سس اولسین
نیکنامدا،هاردااولسا،کمک اولسین
بهمن خانین الی قولی واراولسین
ایمان بهشتی همشه کمکدی دیلیمزه
فرهادکلنگینن گتیرسین ییلاقدان ایلیمیزه
سلیماندا لک دن، هردن کمک گلرمغانا
مجید سییدی سالامات گلسین ایلینه
میرنبی کتابیندا قویماسین یاددان چیخسین ایلین
ایگتلرین ایگیتلگین یاداسالسین،اوننان سورادیللره سالاسین
دکتربهنام مدیردی گینن گوزقویار
آتاآناسینین وصیتینه عمل ایلیب، اولارا تای اولار
یادیندا ساخلیب کی، قورت قارشیخلیغ سوور
گاهدان گلیب اوزینی یترر،پیس آداملار پستینی ایترر
جعفرادبلی، ایش بیلندی یاداسالاغ
سلام دییب اونا، صبحین شیرین سالاغ
بخشعلینی یاددان چیخارتمیاغ!
گدیکدن گلنده یارپیزدان کهلیک اوتین، درسین گتیرسین ایلینه
سوز،منه دارگلنده
ساوادیم یازاندا کم گلنده
کلاشدان قالوشین گییب اوزین یتیرر
من پالچیغ ایاخ لیاندا سامان گتیرر
علی خانام ایل اوغلیام شاعر،دگورم
بوساحه ده هیچ ردیف قافیدن بیر شیئ بیلمیرم
اما گاهدان ایل هاواسینان هاوالانیرام
اوزیمی سیندرام امابو چوسکینی محکم چالیرام
آلاچیغینا چنبره اولیرام
اوتیز ایکی چوپوخی چنبریه سالیرام
کیچه لری کوچنده دوه یه چاتیرام
تانری کمک ایلر منه
سیزده قدیم کیلرکیمی
یتیررسوز اوزیزی منه
کوچی دوه سینن
دووه قطارینان
قشلاقدان ییلاقا آپاروخ
کهلیک بولاغینا،صونا بیگیمه یتیشنده
آلاچیغی قوروپ سرین سودان ایچنده
یوردا یغیشاروغ
بیر آزاستراحتدن، سونرا
خان اوینه گیدروک
ننه پیشیرن بزباشینی ییروک
اوننان سورا ترینگنی دیروک
آخشامی سحره یترروک.
اما،
یتیشدیم بورا
آخرسوزوم ،اوزاغ داخی اوشاغلارا
بیاتینین آخری شیشه چکمز چاخری
غم چکمه دلی کونلوم
سیز منیم سوز
من سیزون آخری.
حاج علی خان صادق مغانلو
سوز منه دار گلنده
سوادیم آز گلنده
اوزووی یتیردون
ایرلری ایتیردون.
قربان اولوم سنه محمد .
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
قانداشيم 'سليمان'(اميرى فرد)
؛
قانداشيم 'سليمان'، سنه سؤيله‌ييم
هاراى‌لاردا گئچدى؛ هاراى‌ايم منيم!
'خان چوْبان'ايم ايتدى؛باتدى؛ بيلمه‌ديم
هانسى سئل آپاردى 'ساراى'ايم منيم!

يئل اوْيناسا؛ ييغاجاقدى چؤر-چؤپو
چايين اوْتاييندا قاليبدى كؤرپو
"قاراخان" باشلادى؛ "قاززاغى" چؤپو
چكدى "هاراتى"يا 'هالاى'ايم منيم!

سئودا يوْلچوسونا گره‌گمز دؤنوم
آيريليق اودوندان چيخيب‌دير اۆنوم
"كلله گارايلى"دا ييرلادى گؤينوم
هوْى‌لارا چاتمادى هاى-هاى‌ايم منيم!

قاپ قارانليق گئجه بيتر دانين‌دا
سوْيلولارين اوْينار كؤكو قانين‌دا
قارا بولود چؤكوب؛چؤكسون، آلتين‌دا
قالماجاق‌دير "بختيار" آى‌ايم منيم!‌
؛
(بختيار فرّخ. ٨ /١١ / ١٣٩٥ )
@Soleimanamiri
@BFarrokh
@Ashiq11
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
بویوک تارینن آدی نان
عرض سالام و صابایز خیر واریم (وارم) موحترم ائلداشلاریما و حورمتلی دیلداشلاریما
باغیشلاین (باغشلین) محضر موحترمیزدن اجازه (ایجازه) ائیسترم سوزو سالاق فرهنگ وباورهای ایل شه سونه (شسون)چون بو گونلر منتسب به اباعبدالله حوسین (ع) ده عزیز یولاشلاردان سورونجوم بودو آیا بیزیم ائل له بو مراسم عزاداری کی الان مملکتی میزده شاهد واریک اله بوجور وارمش یا بیزیم فرهنگیمیز بوجور عزادارلق نان غریبیمیش و بو دوش و زنجیر (زینجیر) ورماق و علم و کتل گوتورمگ میراث کنده لرینن بیر یئرده اتور ماق دان ده و بو اتور دور باعث اولوب بولار بیزیم فرهنگ عزاداریمیزا اضافه (ای ضافا) اولا
لطفا(لوطفن) هرکس هرنه ائشیدیب و یا گورب یازسین تا آتا بابالاریمیزن سنتین بیلگ(بیلک )
منظور از کندی( کنده)به غیر هرکس کی شه سون(شسون) اولا
سلیمان امیری فرد
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
‏سلام من ددمنن خبر آللیم ددی قدیم قاراقانا داغدا اون یولی یا سگیز یولی بیر یوردداییمیش گوندوز دوه داوار دالیجایدلا وقت یوخلاریمیش اما گجه لرده چوبانلار یا جاهالار اود یاندیریردلا و اونون اطرافیندا حسین حسین یا احمد حسن حوسین گولدسته اخویورموشلا
اما شورگولده بیزیم کندیمیز دوش وورما یوخودو اما فتح السلطان یوی یکیه دی اوردا کندلردن گلیب تا ۱۰ گون ده توتارمیشلا یعنی شبیه چیخاردیرمیشلا آخیر گون سینی یا مجمعی ده هر بش نفر بیر مجمعیده قاشق سیز نذر و احسان وریرمیشله
‏: اما اولکئده یعنی قیشلاخدا دسته واریمیش و آغاج علملری واریمیش هر کندین او علمده آینه یاغلیخ یا لچگ یاپیشدیریرمیشلا گلیرمیشله بیر مکانا اوردا بویوگ بویوگ چادیر قورموشدولا و عاشورا گونو یا ده گونو ناهار وریرمیشله
آقا رضا
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
سلام علیکم. من بویوک لردن اشیدیبم که فقط خانلار نذیر وریلمیشله رعیت ده که او موقا بیر زاد یوخوموش البته آخیر آخیر دا رعیتلر ده نذیر وریلمیشله. مثلا منطقه گازیراندا فقط حاج نصرالله خان نذیر دویو و خوروش وریرمیش که حتی اطراف کندلردن گلیرمیشله نور آبادا.
دکتر سید ابوالفضل موسوی
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
✍️.....تارینن بویوک آدینان
چون گروه و یا بهتردی دیم ییغیناغ مجازی برای احیای سنن و رسم و رسومات ائل شه سون (شسون) بخوصوص باغدادلی ائلینن موردینه دوزلمشده من جسارت ائیلدیم در مورد مراسم عزاداری محرم خیدمتیزدن خبر آلم
ممنون و تشککر ائیلرم جیناب آقا رضای عزیز دن زحمت چکیب و وقت قویوب بویوکلردن سورو شوب و گروه دا یازیب و جیناب دوکتر موسویدن چوخ ممنونام مثل همشه در مورد سورونجولار مفید مطالب یازر و گروه مزیین ائیلر
با اجازه( ایجازه ) عزیز قارداشلاردان بیر نیچه خط تامام شه سون لر دن بو مورد ده یازیم
بخاطر اینکه سوزوم بار(یاخچی) دئیم و عزیز دوستلار ملتفت اولالا من نحوه عزادارلیقی میغن شه سونلری و شیراز شه سونلری با توجه به سوروشلاری کی ائیلیمم خیدمتیزه عرض ائیلیم
جیناب حاج علی خان صادق مغانلو بیر دیرلی و دانشمند اینساندی میغن شه سونلرینن بویوکلری یانا و جیناب مهندس پرنلو میغن شه سونلرینن خمسه اولکه سینه اوته رر و جیناب علیرضا شاهسونی و دوکتر کشاورز شیراز شه سونین موحترم تحقیق چی لریینن بولارین هامی سی در مورد تاریخ فرهنگ ، باور و رسم و رسومات و کوچ قون شه سون زحمت چکله و شه سون ائلی اوسته بتر تعصب وارلاری ، نیچه دفع در مورد بو موضوعات دانه شمخ ائیکی اوچ مورد بیلگیمی خیدمتیزه یازیم
بیرنجی نوحه یا اوخشامادی که بیزیم هامیزدا مشترک دی
حسن حوسین گول دسته یزیدن....
حسن حسن ایپک ده یزید کوپک دی
و...
ائیکیمجی میغن شه سونلری موردینه جیناب حاج علی خان بویورر بیر دنه پرچم بویوک بابام آلاچیق یا قیشلاقی قاپیسینا ورردخ و بئیر نفر نوحنی اوخویردی (اوخویرده) و بیزده اونو تکرار ائیلردیک و دوش ورردیک ، جیناب پرنلو دا اله بونو بویرر
شیراز شه سونلری در مورد بو موضوع چوخ اطلاعاتلاری یوخودو و کندی( کنده)لر تکی عزادارلیق و دوش وررله
اوچمچی در مورد خرج ورمگده
همانطور کی جیناب دوکتر موسوی و آقا رضا بئی بیزیم ائل موردینه بویوردولا و مننه بو مورده این شاالله یازاجایام
اولاردا هامیسی در مورد خرج و یا نذیر ورمگ و قونشو قاوم چاغرماق بیزیم تکی دیله
دوردومجی تعزیه چخاردماق شبیه (شبه) اوخوماخ گنه هامیسی بیزیم تکی بعنوان کومک تجهیز مراسم شبه اوخوماخ ، دی وه و آته بزرمیشله و تعزیه اوخویانلار کومک ائیلرمیش له
بنابر این وقتی رسم و رسومات شه سون ائلینه باخه رخ گورریگ بولارین عزادارلیقلاری هامیسی حدودا بیر جوردو و با توجه به بو کی صفوی حوکومتینه یاوخن مشلا ولی شیعه صفوی اولمیبله بلکه همان ارادت مندان صادق و ساده خاندان علی ابن ابیطالب (ع) قالبلا
سلیمان امیری فرد
......بنام خدا
...چندتا خاطره بزرگان بهتر از تاریخ شاید باشد
با کسب اجازه از عزیزان و بزرگان گروه قلم را به لرزش در خواهم آورد تا کمی خودمونی تر باشیم
.....اکثریت مردم ایلیاتی به خوانین خود احترام ویژه ایی می گذارند وقتی یکی از آنها به اوبا (اوا) می آمد بزرگ اوبا بره ایی را زمین می زد تا از بزرگ ایل پذیرایی کند
...نمی دانم کدام یک از عزیزان در زمان کوچو و قون بوده و اطلاعی از شرایط  آن روز را به یاد دارد ، من خودم تا هفت سالگی در زندگی عشایری بودم و از شرایط اون روزها تا حدودی در ذهنم بالا پایین می شود ، شاهسون ها در زمان زندگی عشایری درست آزاد بودند و به هیچ کس باج نمی دادند ولی همیشه یک مشکل اساسی در مرتع و نزدیک به اب بودن  داشتند اولین مشکلی که برای آنها بود با کندی ها (روستائیان) در موقع کوچ و چرایی گله بود بعداز این اختلاف بین خود شاهسونها پیش می آمد از قبیل سن نیه بیزدن تز داواره سو واردی ، سیز نیه بیزیم دولاییا داور گتیردیز و از این حرف ها که باعث اختلافات می شد گاهی با جر و بحث یک طرف کوتاه می آمد گاهی با پادر میانی دیگران از جمله خوانین بدون خون و خون ریزی پایان می یافت گاهی هم یاش آغاج ملا باشی شرپا شرپ
.....دوتا از اوباها با هم درگیر می شوند و در این زد و خورد یکی از اوباها متحمل خساراتی می شود از جمله یکی از پسرهایش بد جوری مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و در چادر بستری می گردد  هر کدام از طرف ها برای حل اختلاف میانجی های را معرفی می کنند یک طرف به خان شکایت می برد و یکی از ریش سفیدهای بنام را برای دفاع از حق و حقوقش دعوت می کند طرف دیگر شخصی را دنبال یکی از ریش سفیدهای مردمی  می فرستد و او  هم برادر کوچک خود را برای مقدمات این سازش می فرستد و می گوید من یکی دو روز دیگر خواهم آمد
.....جلسه برگزار و در این بین هرچی را خان می گفته ریش سفید تایید می کرده و هرچه را ریش سفید می گفت خان تایید می کرده ، مجلس را در  دست گرفته و میانداری می کردند میزبان وقتی این وضع را می بیند کمی نگران می شود امین خود را به بیرون دعوت کرده و می گوید چرا حرف نمی زنی هیچی نمی گوی اونا اونجور که دوست دارند می برند و می دوزند
امین با خونسردی می گوید اجازه بده اونها جولان بدهند به وقتش
میزبان می گوید وقتش کیه ؟
می گوید امشب
می گوید چطور؟
امین می گوید به اسب های آنها آرپا و سامان( جو و کاه) دادی
میزبان می گوید بابا این یکی دو روز پدرم در آمده هرچی آرپا و سامان( جو وکاه ) داشتم به اسب اونها ریختم
امین می گوید دیگه نریز الان وقت شه یه حال اساسی به اینها بدهیم
دم دمای غروب اسب ها گرسنه می شوند شروع به شیهه کشیدن می کنند
خان کمی گوش خود را تیزتر می کند می گوید فلانی به گمانم اسب ها گرسنه هستند فکر کنم به آنها آرپا و سامان (جو و کاه ) ندادند
ریش سفید می گوید بی خود کردند ، کسی که می زند سر و کله کسی را میشکند باید این هزینه ها را متحمل شود
امین می گوید چه خبره ، چرا دادو بیداد می کنید بنده خدا هرچی داشته تو این یکی دو روز داده خوردند الان هم ندارد
شما هم آمده بودید این مسئله را جمع کنید نه که اینجا چند روز اتراق کنید الان هم دیر نشده اگر نمی توانید تشریف ببرید هر دو از اقوام خودم هستند من خودم حلش می کنم
...خان کمی مکث کرده و با خونسردی تسبیح  خود را بالا پایین می کند و به ریش سفید می گوید حق با این است دیگه ماندن ما جایز نیست .....
سلیمان امیری فرد
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#بویین_زهرا
🏛 کاروانسرای شاه عباسی هِجیب (Hecib) در روستای شاهسون نشین هِجیب از توابع شهرستان بوئین زهرای قزوین قرار دارد. بنابر اظهارات ژان شاردن این بنا توسط زینب بیگم مادر شاه عباس اول صفوی ملقب به شاه عباس کبیر با هزینه چهار هزار تومان برای راحتی کاروانیانی که بین قزوین و اصفهان در رفت و آمد بودند ساخته شده است. نکته جالب و متمایز کننده در کاروانسرای هجیب وجود بنای چهارضلعی در وسط آن است که به عنوان سرداب و رختشویی خانه مورد استفاده قرار می‌گرفته است و جویی از وسط آن می‌گذشته که درون آن آب جریان داشته است.

سکنه روستای هِجیب از ترکان  ایل شاهسون بغدادی هستند.
برداشت از گروه دیلداش
https://t.me/shahsavanlary
......بنام خدا
خاصبک( خاصابئی)
طبق کتابهای تاریخ و شرح احوالات بزرگان خاصا لقبی برای کسانی بوده که مورد توجه بیش از اندازه حاکم و یا پادشاه قرار میگرفت درکتاب جامع التواریخ آقای رشیدالدین فضل الله در قسمت دوره سلجوقیان به دونفر از امرای سلجوقی اشاره می کند که ملقب به خاصبک بوده اند
....جوان رشیدی که او را از ترکمانان غز و ساکن اردبیل گفته اند سوار بر اسب گذر می کرد به گروهی از سواران سلجوقی برخورد می کند فرمانده سواران به نزدیک او می آید و سئوال می کند اسمت چیست: می گوید ارسلان
سئوال می کند ارسلان این اسب برای کیست
می گوید قربان مال خودم است
فرمانده سواران چون چشمش اسب را گرفته بود می خواست اسب را با ترفند از جوان بگیرد  به اسب نیم نگاهی می کند و رو به پسرک می کند  می گوید اسب بسیار خوبی ست ،برازنده  سلطان است ازت می خریم یا اگر دوستداری پیشکش کن به سلطان
ارسلان می گوید من نمی توانم اسب را به کسی بفروشم یا بدهم چون علاقه شدیدی به این اسب دارم
بعضی از تاریخ نویسان گفته اند برای شکایت به نزد سلطان مسعود رفته بعضی ها هم اشاره کرده اند سلطان در بین ملازمان بوده
در همین موقع سلطان مسعود به این جمع اضافه می شود می گوید
چی شده فرمانده
می گوید قربان اسب این پسرک خیلی اسب خوبی ست گفتم  بفروشد به ما یا پیشکش کند
ولی قبول نمی کند
سلطان پرسید پسرم چرا اسب را نمی فروشی ،هر چقدر بخواهی سکه می دهیم
ارسلان گفت قربان اگر هزار سکه هم بدهید من اسب را نمی فروشم
پدر ارسلان بنام بلنگر که در کتاب آتا خاصبک نام برده شده وقتی دید پسرش در بین نظامیان گیرکرده خودش را به جمع رساند و بعداز ادای احترام  گفت قربان این پسرم هست و این اسب هم برای اوست ، چه خدمتی از من بر می آید انجام دهم
سلطان مسعود گفت ما می گویم اسب ش را به ما بفروش ولی او نمی فروشد ، اگر امکانش باشد بگویی اسب را بفروشد به ما
بلنگربئی (آتا خاصبک )گفت ارسلان اسب را به تنهایی نمی دهد بلکه خود پسرم هم در خدمت شماست با این سخن آتاخاصبک باعث شد پسرش به جمع بزرگان ورود کند و خودش هم پاداش چشمگیری گرفت
ارسلان بعداز اینکه وارد قشون شد بخاطر رشادت و لیاقتی که داشت توانست جایگاه رفیعی در دستگاه سلطان پیدا کند و یکی از امرای بزرگ ومورد توجه سلطان مسعود سلجوقی واقع شود بعضی از نویسندگان احتمال داده اند بخاطر توجه خاص سلطان مسعود به او خاصبک گفته شده
او همراه سلطان مسعودسلجوقی در جاهای مختلف محروسه ایران جنگید وصاحب فتوحات زیادی گردید
وقتی چرخ برگشت سر او بریده شد
گفته شده ثروت او از خزانه سلطان بیشتر بود
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
۰۰۰۰بنام خدا
ایل:
ایل به مجموعه ایی از طوایف گفته می شود که در محدوده ای قلمروه آن ایل بشمار می آید و زندگی می کنند و معمولا طوایف با هم خویشاوندی ندارند و هریک از طایفه ها رسم و رسومات خواص خود را دارند
شاهسون:
شاهسون به مردمانی گفته می شود در مرحله اول پیرو آرمان صفوی که اعتقاد  آنها بر حق بودن حضرت علی( ع) و در مقطعی بعنوان حامی شاه برای غلبه به مخالفان داخلی و خارجی مطرح شده و در نهایت به طوایفی گفته شده به درخواست کمک شاه عباس صفوی لبیک گفته اند
بغدادی:
بغداد یا نام هر منطقه ایی که بعنوان پسوند انتخاب می شود نشان از محل زیست اقوام بوده که برای شناخته شدن از سایرین به نام آنها اضافه شده است
لک:
لک در مرحله اول باید گفت لک نام یکی از اقوام های ساکن در غرب ایران بوده که در مورد ریشه لک صحبت های مختلف است و الی الحال بعضی از نویسندگان لک به منطقه ای که مردم لک سکونت داشتند و دارند شامل سلماس، کرمانشاه ، همدان ، لرستان ، کرکوک ، خانقین و... را لکستان می گویند 
پژوهشگران تاریخ لک های ترک بخصوص شاهسون را با قوم لک هم ریشه نمی دانند بلکه همنشین در مناطق آنها می دانند
لک بغیر از اینکه نام قومی می باشد از نام های اعداد هم گفته شده است
معمولا در دوره های قبل از نادر به یکصد هزار یک لک گفته شده
یکصد افغانی هم یک لک گفته می شود
شمارش اعداد در فارسی یک و ده و صد و هزار و بیور و لک و هزار هزار برای یک تا میلیون آمده
طایفه:
طایفه به گروهی از افراد گفته می شوند که اکثریت خویشاوند بوده و با هم نسبت خونی دارند حتی اگر جزئیات نسب آنها ناشناخته باشد در بعضی موارد افرادی از دیگر طوایف و اقوام را برای حمایت تحت پوشش قرار می دهد و جزء آن طایفه خوانده می شود ولی کن هیچ نسبت خونی ندارد
کوسه :
برای واژه کوسه تعریف های هست در لغتنامه دهخدا و سایر لغت نامه ها به مردی که صورتش کم مو باشد و یا به ماهی بزرگی که خونریز است کوسه گفته شده
با توجه به منابع مختلف اقوام ترک کوسه را از سالور و جزء سپاه بایندار می دانند و سالور از شمال دریای خزر و از قفقاز وارد مناطق بین التهرین شده و در آغوز نامه اشاره به فرماندهی سالور در این مناطق دارد 
در دوره سلجوقیان سالور ها در کنار آنها بودند و در مقطعی به فارس آمدند و حکومت اتابکان فارس را تشکیل دادند
در منابع لک کوسه را از کاسی گفته اند
و ورود کاسی ها هم به مناطق زاگرس را از شمال گفته اند و حکومتی در یک دوره در غرب داشتند که توسط حکومت های نوظهور از بین رفتند و این رقص کوسه که در بین اقوام مختلف مرسوم است شاید مربوط به آنها و یا برعلیه آنها توسط فاتح رسم شده باشد
با توجه به مناطق مختلفی که از شرق تا غرب از شمال تا جنوب روستاهایی می توان به این نام دید نشان از قوم بزرگ دارد که تاریخ آن قدامت بسیار است
خاصا:
خاصا را بعضی ها خاسا بر گرفته از کاسا گفته اند  به تحقیقات بیشتری نیاز است
در بین مردم ایل بعضی ها معتقد هستند
خاصا یعنی کسی که پدر و مادرش کوسه باشد این تا حدودی با گفته بالا همخوانی دارد 
در کتاب یکی از اساتید شاهسون معنی خودی را به خاصا داده است قابل تامل می باشد
ولی با توجه به کتاب های دوره سلجوقی ، صفوی ،افشار،زندو قاجار خاصا  به مردمان و یا کسانی گفته می شود مورد نظر خاص و یا مورد توجه امیر قرار گرفته باشندو هیچ برتری نسبت به هم طایفه های دیگر خود ندارند
آلوار :
آلوار در بعضی از کتابهای تاریخی به گروهی اشاره کرده اند که نشان از اقوام لر می باشد و در جاهای بعنوان اضافه شده به گروهی آمده است
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
پیشینه تقویم تورکی در ایران

🦈 برخلاف تبلیغات مغرضانه،  این نوع تقویم که در ایران بطور رسمی کاربردی حداقل ششصد ساله دارد پایه¬ای ترکی دارد. قدیمی ترین اثر دال بر استفاده از این سیستم تقویمی در سنگنوشته های اورخون نوشته شده به زبان ترکی قدیم در 1300 سال قبل ، موجود است.

پس از اسلام در آثار ابوریحان بیرونی نیز به این سیستم تقویم اشاراتی شده ولی شرح آن به طور کامل در کتاب مشهور دیوان لغات الترک محمود کاشغری آمده است.

نام سال‌های دوازده‌گانه حیوانی ترکی که در ایران به کار می‌رفته به ترتیب عبارت بوده است از:

🐭سیچقان ایل (سال موش)
🐮اود ایل (سال گاو)
🐯بارس ایل (سال پلنگ)
🐇 توشقان ایل (خرگوش)
🐋لوی ایل (سال نهنگ)
🐍ایلان ایل (سال مار)
🐴یوند ایل (سال اسب)
🐏قوی ایل (سال گوسفند)
🐒بیچین ایل (سال میمون)
🐔تخاقوی ایل (سال مرغ )
🐕ایت ایل (سال سگ)
🐖تنغوز ایل (سال خوک)

این سیستم تقویمی از دوران صفویه رسما در تقویم ایران بکار رفت. در سال 1304 شمسی با آغاز سلطنت پهلوی و در راستای ترکی ستیزی و مقابله با نشانه های ترکی در ایران ممنوع اعلام گردید. از تحریفات جالب اینکه در سال 1396 سال مرغ به یکباره با تبلیغات تفکری خاص در ایران تبدیل به خروس شد. 

دکتر توحید ملک زاده
برداشت از کانال بیزیم سولدوز

https://t.me/shahsevan_channel
...... بنام خدا
آغوز
در کتاب آغوزنامه نوشته فضل الله رشیدالدین آورده شده او شخص خدا شناس بود بر علیه ظلم قیام کرد و از شرق تا غرب هر جای صدای مظلوم شنید برای کمک به او قشون کشید و تمام ممالک اون زمان را مطیع ساخت
و بعد از اینکه از مرکز ایران به منطقه سکونت خود بر گشت در یک ضیافت بزرگ فرزندان خود را به دو گروه و بخاطر اینکه اختلافاتی در یوردها پیش نیاید بین آنها حد و حدودی تعیین کرد
و حاصل این تقسیمات ۲۴ طایفه آغوز است و در کتاب جامع التواریخ ادامه قدرت نمایی وارثان او را آورده است
جناب کاشغری در کتاب دیوان الغات مردم ترک را به بیست تیره اصلی تقسیم می کند که یکی از آنها آغوزها می باشد و طوایف منشعب شده از او را بیست و دو طایفه می نامد قایی را  جزء تیره های اصلی ترک می داند یعنی همردیف آغوز می خواند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel