باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
با سلام تیره های
جاپرلی ،جافرلی یا جعفرلی جزء حق جانلی و خود حق جانلو از کوسه لر جدا شده جدایی از اینکه بخواهیم بگویم جاپرلی از شیرین سو آمده اند
در کتاب جناب سلامتی به تیره جافرلی در طایفه حق جانلو اشاره شده
در مقاله دکتر حسنی در طایفه موصولو در قسمت چراغاگئلی به تیره جافارلی اشاره شده
تیره چوکرلی ، چوکرلو از چاکرلی بیگدلی و بیگدلی به عللی تیره ایی از دوگر آورده شده
اگر دوستان اطلاعاتی دارند لطفا برای همکاری در ریشه یابی تیره ها در پی وی به اینجانب کمک کنند
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
نادیرشاه حؤکمۆیدن قالخدیق موغاندان
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
اوْن ایکی مین چادیر دۆشدۆ سۆرگۆنه
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون
؛
آشدیق ساوالانی بیز چیخدیق دۆزه
کرکوکدان باغداددا ائل قالخدی گؤزه
اوْتوز ایکی طایفا غوربتده دؤزه
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
نادیر کؤچدۆ ائلده چیخدی آیازا 
باغداددان قاوزانیب قوْندو شیرازا 
بو نیسگیلی کیم چاتدیرا آرازا 
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
کریم اؤلدۆ ائلده گلدی قزوینه 
ال بیر اوْلدو قجرلرین سؤزۆنه
بیر اوْخ اوْلدو ده‌یدی دوشمان گؤزۆنه
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
قوم-ساوا جۆلگه‌سین ائتدیلر قیشلاق
اوْتوز ایکی طایفا قوردولار قالاق 
قاراغان داغیندا توتدولار یایلاق 
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
کؤسه‌لر، دلیلر، سولدوز، یارجانلی
کله‌ون، قره‌نلی، هم حاققی جانلی
احمدلی، خیدیرلی، هم حۆسن خانلی
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
ساتیلی، قوتولو، اته‌گباسانلی
دۆگر، موختابندلی، موغان، حسن‌لی 
شره‌فلی، غریب‌لک ، نیلغاز، کاروانلی 
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
قسیملی، چله‌بلی ،قاراقوْیونلو 
کره‌ملی، دئولتوه‌ند،هم آغ‌قوْیونلو
موسولو، زیلیغلی، هم الی‌قوردلو
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
قالدی ذوالفوغارلی بیرده ائیناللی
باغدادلی شاهسئون آدلیمدی بللی
“بختیار” ییر قوْشدو گۆنش های ساللی
بی‌لر بیزیم ائله دئللر شه‌سئون 
؛
قوم.بختیار فرٌخ. ٣٠ /٧ / ١٣٨٨
تاریخچه روستای «قوجه داغی»

طبق اسناد رسمی روستای قوجه داغی «قشلاق» تیره اوروجلو از طائفه قرنلی می باشد.
قدمت اسکان (به عنوان قشلاق) در این روستا به اوایل حکومت آقامحمدخان قاجار می رسد. طبق سرشماری رسمی که در سال 1306 انجام شد، مرحوم علی اکبرخان قره بیگلو ملقب به فتح السلطان به عنوان مامور سرشماری کل ایل شاهسون بغدادی بود. تعداد خانوار طائفه «قرنلی» حداقل 400 خانوار و جمعیت آن 2200 نفر اعلام شده است.
طایفه قرنلی دارای 7 تیره به نامهای «قارادیوه لی»، «سفی خانلی»، «اوروجلو»، «خداقلی سن نی_ گنجنه»،«اوروستاملی»، «غریب لکی لی» و «خدرلی» می باشد. که دو تیره آخر، از طوایفی هستند که بعداً به طایفه قرنلی ملحق شده اند.

_ اوروجلوها شامل: علی خان لو، میرادلو، سلطان لو، عینی، عینی پور، سلطانی عینی، محمودی عینی، سلطانی محمودی، خان عینی پور، خان عین آبادی، قرنلی و ... می باشند.

_ قارادیوه لی ها شامل: کریم عینی،حضرت عینی، عزیزعینی، عباس عینی، عزت عینی، محمدآقایی و ... می شوند.

_سفی خان لو ها شامل قوراجالی، سیف خانی، زرگارلی، ملّات لی و ... هستند.

_اوروستاملی ها شامل: حاج علی لو ، جانعلی لو و ... می شوند.
.......
نام تیره «اوروجلو» برگرفته از اسم «اوروج» می باشد که نام بزرگ و ریش سفید طایفه قرنلی بوده است. وی یک پسر به نام«حسن» و دو نوه به نام های «علی خان» و «سلطان قوجا» داشته است که نسل فعلی طایفه «اوروج لو» از نوادگان این دو نفر می باشند.
از بزرگان و ریش سفیدان این طایفه می توان به «محمدعلی» فرزند سلطان قوجا و «حاج زلفعلی سلطان محمودی» فرزند محمد علی اشاره نمود.

«برگرفته از کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی _ با تشکر از برادر گرامی جناب آقای داود خالصی»
شجره نامه تیره «اوروجلو» از مجموعه طوائف شاهسون های مستقر در فلات مرکزی ایران (استان قم) :

نسل اول:
عین الله، (عنوان اراضی عین آباد از نام ایشان اخذ شده است).

نسل دوم:
اوروجعلی(عنوان اوروجلو (اوروشلی) از نام ایشان اخذ شده است).

نسل سوم:
برادران عسگر و حسن (عنوان اراضی عسگرآباد از نام عسگر که فاقد فرزند بوده و در منطقه گنجنه فعلی سکونت داشته اخد شده است).

نسل چهارم:
برادران «علیخان» و «سلطان قوجا»

نسل پنجم:
فرزندان علیخان با نامهای (محمد، احمد، عرب، ایمانعلی و صیادعلی) و فرزندان سلطان قوجا با نامهای (نقی، تقی، جعفر، محمدآقا، علی آقا، جانعلی، محمدعلی و مرادعلی)

نسل ششم:
نوادگان علیخان با نامهای(عروجعلی،عبدالله، جواد الهی«نوه دختری»، عباسعلی، صادق، اسدالله، ابوالقاسم و سکینه) و نوادگان سلطان قوجا با نامهای (ذولفعلی، یعقوب، غلامرضا، حسن، محمد، اصغر، اسماعیل، حبیب الله شمس، رضا شمس،مشهدی حسین، علی حسین، رمضانعلی، محمدرضا، علی، رمضان و ولی )

نسل هفتم، هشتم و نهم:
نسل فعلی که در شجره نامه تیره اوروجلو (اوروشلی) به اسامی آنها اشاره شده است.
.....بنام خالق هستی ، یازار قلم خوش گونلرین سوزون
معمولا اواسط پاییز کوچ قشلاق برای سکونت در گرمسیر ایلات کوچ رو که بصورت عشایری زندگی می کنند شروع می شود
عشایر به مردمانی از هر قومیتی که بصورت کوچ رو زندگی می کنند اتلاق می شود ، ایل واژه ایست به مردمانی که برای هدف مشترک هم ریشه و یا از طوایف مختلف در مقطعی از تاریخ دور هم جمع شده اند و گروه متحد را شکل داده اند تا در مقابل مشکلات و تهاجمات همدیگر را یاری کنند، واژه شاهسون دقیقا معلوم نیست کی و برای چه علتی مطرح شده ولی در تاریخ صفویه ما به گروهی برخورد می کنیم که برای اثبات وفاداری در راه مرشد کامل و یا بعضا برای حمایت از تمامیت ارضی کشور و در قسمت از تاریخ می خوانیم از این واژه برای فراخوانی مردان سلحشور برای حمایت و سرسپردگی مردان بزرگ که داعیه حکومت دارند در مقابل یاغیان داخلی و بیگانگان مورد استفاده قرار می گیرد ، این افراد رزمجو بعدها بخاطر همدلی و هم عقیده بودن بعنوان یک ایل مطرح و چون امرارمعاش شان از راه دامداری بوده و بصورت کوچ رو زندگی می کردند طبق تقسیم جامعه شناسی در زمره گروه زندگی عشایری قرار داده شده ، بعدها بعضی از این مردم جنگجو و ایثارگر بخاطر شرایط روزگار در روستاها و بعضی در شهرها سکونت کردند با اینکه نوع زندگی شان از عشایری به زندگی روستایی و شهری تغییر یافت ولی واژه شاهسون بعنوان وفاداری به کشور و دین برای این مردمان بزرگ چه کوچ رو باشند و یا کنار چینه کندلر آفتاب بگیرند و یا در خیابانهای پر زرق و برق شهر قدم بزند بر روی شناسنامه ایلی آنها حک شده و خواهد ماند
قشلاق
...اوباها در پَنَه یئر جا خوش کرده اند تا از مسیر باد سوز ناک و بارش سنگین برف زمستان در امان باشند
هر قشلاق با چیدن لحاف و مفرج ها و یا قرار دادن حصیر به دوقسمت تقسیم که در اصطلاح عامه به قسمت پشت لحاف چیده شده یاوارد و یا یاوارد دالی گفته می شود
یاوارد دالی جایست مثل اطاق خصوصی که برای نگهداری وسایل مورد مصرف و یا گاهان برای استراحت بچه ها در زمان مهمان داشتن مورد استفاده قرار می گیرد
برای گرم شدن قشلاق در زمستان تنوری حدودا در وسط آن قرار دارد که در زمستان با کمیره های جمع آوری شده از قوزو قاشلاقی و یا داوار تولسی که به روی هم چیده شده و کمیره قالاقی و یا به قول کندیلر لازا قالاسی برای گرم کردن آن استفاده می شود و استفاده در هریک از زندگی عشایری با روستایی کمی فرق دارد ، عشایر کمیره را بیرون می سوزانند تا زمانی که خام نداشت باشد و به قول قدیمی ها کوز اولا ودر داخل تنور می ریزند ، ولی لازا را روستائیان در داخل تنور سه تا لازا را به هم تکیه می دهند و آتش را روشن می کنند و تپجک کولبه را بر داشته تا جابجایی دود با هوای بیرون باعث شود اولا با خارج شدن دود به وسیله کولبه که یک راه باریکی است از تنور خدایی ناکرده حوداث بد رخ ندهد دوما لازا راحت تر بسوزد و تبدیل به زغال شود تا گرمای زیر کرسی برای اهالی لذت بخش شود ، یادش بخیر کرسی لحاف بزرگی داشت معروف به کورسو یورغانی که نسبت به لحاف های دیگه بزرگتر بود و وقتی به روی کرسی می انداختن این لحاف دور تا دور کرسی را می پوشاند تا گرمای آن بیهوده خارج نشود و بخاطر یکدست بودن بازی بچه ها دلچسب تر بود چون وقتی از زیر کرسی این ور و اونور می رفتیم و یا از روی اون برای فرار می پریدیم جابجا نمی شد ، در گوشه قشلاق یه اجاق پخت و پز قرار داشت که بالای آن پاجایی را تعبیه کرده بودند تا دود و یا بوی غذا ازآن خارج بشود و این همان پاجای معروف شب چهارشنبه سوری است که شال سالردیله ، چون قشلاق دیوارهای کناریش با سنگ چیده شده بود دوز چرونده و یا سایر ادویه جات مورد استفاده را در تاقچه و یا به آن می آویختند
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
.....بنام خدا
یکی از دوستان در لایو در مورد طایفه شاعر نامی مراغه حکیم تیلیم خان پرسید
به خدمت دوستان و عزیزان می رسانم محققین و گردآورنده گان اثر او هر کدام با توجه به پرس جو و تحقیقات خود ایل و یا طایفه ایی را گفته اند
یکی از بزرگواران آورده وی از ایل قارا بیات شمال عراق است که توسط نادر زمان پدربزرگش قاراخان و یا در زمان پدرش تیمور خان به ساوه کوچانده و در مراغه سکونت کرده اند
دوست دیگری آورده او از ترکمانان می باشد و از طایفه آسقین می باشد
یکی از وارثان او می گوید ما اصالتا از مراغه آزربایجان هستیم به عللی دو نفر برادر به اینجا کوچ می کنند و محل سکونت شان را با توجه به محل قدیم نام گذاری می کنند و از طایفه آشقولو یا آشقولی می باشند که شاید همان آسقین باشد که به مرور تغییر یافته
سلیمان امیری فرد
.......با نام و یاد پروردگار بزرگ
سالها پیش مردمانی یا بر گرفته از اعتقادات دینی و یا بخاطر عشق و علاقه بر کشور از اقوام مختلف به فریادی لبیک گفتند و حماسه ساز تاریخ ایران شدند و برای امنیت او از جان مایه گذاشتتد، بخاطر اتحاد و هم دلی درعشق نام ایل بر روی آنها گذاشته شد و بخاطر ماموریتی که به مناطق مختلف داشتند و یا خواستگاه شان به نام های مختلف بر گرفته از ولایت خوانده شدند بعضا هم بنام ایل اول خود ثبت تاریخ شدند
ناملایمتی ها با آنها همراه بود با اینکه جنگ و میدانداری بر گردن آنها بود ولی چه باید گفت هر کس بر مراد خود اینها را همراه کرد
صفویه با اعتقادات مذهبی و چله نشینی در خانقاه شروع کرد و با کلاه قزلباشی شور را آفرید با شاهسونی مستحکم شد و از ترس متلاشی شد و رفت ، افشار با توان نادر و مردان ایلات جان گرفت با نیروهای عاشق و شاهسون اقتدار خلق کرد و با خیانت یاران تمام کرد ، زندیه از لشگر قدرتمند نادری گذر کرد و سپاهی بزرگ از لک و لر و ترک بوجود آور و با شاهسون قدرتی دوچندان گرفت بازی روزگار ارک زندیه را در اختیار قاجار پیش قراول و مدعی از زمان مریدی خانقاه صفویه تا آن زمانی که یکی از بازیگران مهم تاریخ در محروسه ایران بود داد و شاهسون در آتش فتنه های روزگار آبدیده شد ولی سیاست و دغل را نه آموخت و تفنگ را محکم چسبیت تا قلم بر دست نگیرد ، از همین دوران تفنگ اقوام تاثیر خود را بخاطر نقش قلم از دست داد و وقتی بیدار شد رضاخانی بر تخت و شاهسون تخته قاپه شده از قافله روزگار جا مانده بود با زور و توان تا اواسط پهلوی نام خود را حفظ و داشت غبار ستم نام او را محو می کرد که خود میخ ائل سون را بر تابوت خود ساخته محکم کوبید تا این نام زیبا چند صباحی به فراموشی رود ولی چون این نام بر گرفته از عشق و علاقه و نشانه شناخت مردان سلحشور و وطندوست بود با قصه و داستان شب مادران از رشادت و شجاعت پدران دوباره بال زد و آسمان را محو زیبایی خود قرارداد
و این کودکان، از دامن مادران پاک سرشت بر خواسته و در این جامعه پر زرق و برق برای خود مرد وزن های نامی شدند و پرچمدار ایل خود ، خیلی زحمات را هنرمندان و مورخ نویسان به جان خریدند تا شاهسون دوباره شاهسون خوانده شود
.....حال که ما از این گردنه های پرپیچ و خم عبور کرده ایم و می بینیم شاهسون هربار با نام خود بود قوت کشور و سرمایه بزرگی به حساب آمده بس برای ماندن خود باید تلاش کنیم آنهم با نام ایل خود نه در سایه دیگران
بزرگان و اساتید هر یک از ایلات شاهسون با برنامه ریزی درست و منطقی برای حفظ نام شاهسون با برگزاری جشنواره های موسیقی ، شعر و یا در مناسبت های مذهبی و ملی با معرفی رسم و رسومات خود می توانند قدم های بلندی برای ایل خود بردارند و با این کار خود را از زیر یوق دیگران خارج کرده و خود را بر اساس ایلی ریشه دار معرفی و نامی شوند .....ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
باغدادلی شاهسئون ائلی...
.......با نام و یاد پروردگار بزرگ سالها پیش مردمانی یا بر گرفته از اعتقادات دینی و یا بخاطر عشق و علاقه بر کشور از اقوام مختلف به فریادی لبیک گفتند و حماسه ساز تاریخ ایران شدند و برای امنیت او از جان مایه گذاشتتد، بخاطر اتحاد و هم دلی درعشق نام ایل بر روی…
(۲)
......بنام خالق هستی
موسیقی
موسیقی در ایل شاهسون و یا بهتر است بگوییم مردمانی که زندگی کوچ نشینی دارند از همان آغاز با آنها همراه می شود چیزی نیست که بخواهند آنرا از قومیت و یا مردمان دیگر بگیرند بلکه بخاطر همزیستی با اقوام دیگر شایداز هم وام گرفته باشند ولی اصالت خود را فراموش نکرده اند چون در کنار گهواره کودکان با زمزمه های زیبای مادران با رشد جسمی کودک هوای شعر و موسیقی هم در وجود بهتر بگویم با ریتم بیان مادر وزن می گرفت و کودک پرورش می یابد ....... با نوای نی نغمه جوانان در کوه و دشت و طبیعت زیبا بخاطر شرایط خاصش جان می گیرد و با تییرینگه و ساز و دهل در عروسی ها شور را خلق .... و چگور( چویور) را با عشق و علاقه نه برای کسب و کار بلکه بخاطر ذوق هنری می نواختند و در عروسی گاهی با آشیق در نواختن آن همراه می شدند و مجلس به لطف هنر ذاتی آنها و توانمندی آشیق آرام می گرفت و دیگران گوش جان می سپردند به داستانهای آموزنده و سخنان عرفانی بزرگان و شعر به یادگار مانده بصورت یئر، با صوت های ایلیاتی دل را صفا می دادند
مادران شاهسون با زمزمه ها ، لا لای ، نغمه های زیبا و اوخشاما پایه گذار موسیقی در ایل و بعنوان اولین معلم های فرزندان خود برای آموختن آن می باشند با حرکت گهواره مهر مادری با زمزمه های شیرین که از دل او بر می خیزد کلاس درس خود را شروع و با صدای آرام بخش خود داشته های خود را به کودکان انتقال و با خلوصی که مادر در بیان آن داشت بر روی ذهن کودک با محبت او نقش می بست تا برای آیندگان ثبت سینه به سینه شود
و در اوقشاما در مراسم هم با آهنگ دل غم را هماهنگ می کند تا بار دیگر آموزه ایی از شور مادری را با اشک و آه بیان کند ....
بالام شیرین یوخودا
بالام لای لا لای لا
اوخ دئیب باقرم باشینا
قوربان اولوم گوز یاشینا
بالام لای لا لای لا
وقتی گوسفندان برای دوشیدن در اووا (اوبا) با اولکن رو به روی هم بصورت ردیفی قوشاله له ، مادران با بایدا برای دوشیدن شیر از کناری آغاز و با نغمه های شیرین از گوسفندی به گوسفند دیگر می روند و هریک داستان ذهن خود را با زمزمه ائی به شیوایی بیان می کنند یکی از خدای خود برکت و رزق روزی حلال را طلب و دیگری شکر کردگار را از نعمت داده و یا زمزمه های شیرین دلدادگی
در زمانی که چاتما(سه پایه )برقرار و چالخام(مشک بزرگ) بر آن آویخته و ماست داخل آن با حرکت هماهنگ این شیر زنان در داخل مشک جابجا می شود با صدا ی گروب گروب آن، آنها به وجد می آیند و با آهنگ و ریتم خاصی زمزمه اییی را شروع می کنند
چالخام چالخام کره ی چوخ اولسون
اوغلوم یئسین چاق اولسون
کار را با این گونه آوا به میدان هنر می کشانند و هنر تمام نشدنی بانوان ایل کلاس درس فرزندان شان می شود
...جوان تازه به دوران رسیده وقتی گوسفندان را محو گل و چمن می بیند چروند را کناری می گذارد و بر روی زمین نشسته ،ال اغاجی را بر شانه تکیه می دهدو هنر خود را با نفس گرم به درون نی می وزد و با بازی انگشتان بر روی نی آرامش را برای خود خلق و دلتنگی خود را به زیبایی بیان می کند
و گاهی لب از لب نی بر می دارد برای دل داده خود در رویای تنهای یئری با ریتم به ارث گرفته از تمام وجود بیان می کند
گئدیم گوردو باش باغلئر
باشین یویوب یاش باغلئر
نه ده دی نه دیل لشده
باغرم باشینا داش باغلئر
....سازانا زورنا را به لب خود قرار می دهد و با باد شدن لپ ها و بالا و پایین شدن آن آهنگ دلنشین با یک صوت زیبا خبر ازیک روز شاد را می دهد و صدای مست کننده آن با صدای دهل هنرمندان را به رقص و پایکوبی دعوت می کند و با حرکت موزون جوانان شور و عشق به راه می افتد و جوانان دست دردست هم به فرمان بئیر چوپی گئیدن حرکات رقص را با میدان داری ائیکی چوپی گیدن با صدای هماهنگ ساز و دهل به اجراء می گذارند و با تغییر ریتم نوازنده حرکات رقص تغییر می کند و جوانان شاهسون هنر نمای خود را به رخ می کشند
هالایی هدیه ایست از مردم شاهسون به مردم شریف شش استان مرکزی ایران که هر کدام با توجه به استعداد ذاتی خود باعث شکوفایی این هنر شده اند و در حال حاضر اتحاد و همدلی و یکی بودن را در بین آنها ایجاد کرده است
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
......بنام خدا
۱۴۰۰ سال پیش کاروانی از مکه حرکت و در منطقه ایی از نینوا فرود آمد بعد از استقرار در کربلا وقتی کاروان سالار خوب به اطراف نگاه کرد گفت این فرمان الهی ست از پدرم شنیدم جدم رسول الله آنرا فرموده ،با ستم آشتی نکرد روزگار خصم با قتل عام مردان و به اسارت رفتن زنان و کودکان آن برای بشر کلاس درسی بزرگ بر جای گذاشت
بیرق و علم او توسط خاندان بزرگ ش برای زنده نگه داشتن هدف و آرمان او برافراشته و شیفتگان او برای کسب فیض گرد آن جمع شدند تا راه گم نشود
گروهی بنام توابین آنهای که رفیقان نیمه راه بودند بعد از مرگ یزید جرات پیدا کردند به گذشته خود پشت کنند و برای انزجار از عمل خود و بخاطر خونهای ریخته شده که خود را مسئول آن می دانستند خون ستم را بریزند ، علم بر دست گرفتند عزاداری به پا داشتند گریه می کردند بر کرده خود تا عفو شوند ،ناله می کردند بخاطر ناروی که زده بودند این حرکت با دلسوختگان جنگ طف در هم ادغام شد تا گریه و ناله و آوخشاما هرسال در دهه اول ماه محرم برای به تصویر کشیدن ناراحتی از ستم و ظلمی که در حق خاندان آل علی( ع) شده بود دستجات عزاداری به راه بی افتد زنده بودن نهضت حسینی باعث شده علت قیام و هدف امام و نحوه حرکت سیاسی او کلاس درسی برای مبارزان آزاد اندیش باشد ، هر کس با هر دینی و یا مذهبی وقتی زندگی و قیام او را مطالعه میکند شیفته عمل او و وی را الگوی مبارزاتی خود می خواند و در دادگاه بی عدالت با افتخار او را پیشوای خود می گوید
ما می بینیم رهبری بزرگ مثل گاندی قیام خود را متاثر از امام شهید می داند و یا نویسندگان بزرگ جهان وقتی در مورد زندگی و مبارزات و رفتار و کردار او در مقابل ظالم و سختی های که در این راه کشیده پژوهش کرده اند بدون استثناء او را بزرگترین رهبر مبارزه بر علیه ظلم و فرمایشات او را الهام بخش برای بشر خوانده و با نوشته های ارزشمندی که از خود باقی گذاشته اند در این مورد نظر خود را بسیار شفاف بیان داشته اند
در این بین افرادی هم بودند برای شور زیاد واقعه را از آنچه بوده فراتر بیان داشته و جنگی که در اوایل پاییز یعنی روز سه شنبه بیستم مهر ماه سال ۵۹ هجری شمسی مصادف با دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری در منطقه نینوا رخ داده بیان کرده اند تا با احساسات پاک پیروان سیدالشهدا را به وضعیت سخت آن روز همراه کنندو از جو بوجود آمده استفاده کرده و با بیان حرف های خارج از واقعیت و با گریه و زاری و سینه و زنجیر زدن های نامتعارف انسان را از مسیر اصلی نهضت دور می کنند و با این کار شان شخصیت امام شهید و خانواده و یارانش را نشانه گرفته تا گزک به دست دشمنان این نهضت بدهند و با گفتار خود باعث می شوند شنونده با شنیدن آن متاثر و او را یک شکست خورده تقدیر ببیند و هیچگاه به دعای عرفه و صحبت ظهر عاشورا و پایداری او در مقابل ظلمی که توسط جانیان بی رحم بر او شده توجه نمی شود با آنکه راویان همه از سپاه ابن زیاد بودند ولی در نوشته های خود از شجاعت و دلیری امام می گویند و حیران هستند از اینکه یکه و تنها بعداز شهادت یاران و خویشان چگونه محکم و استوار بدون ترس و لرز و کوچکترین اندوهی در چهره در بین سپاه کوفه قرار می گیرد و بدون لرزش صدا رجز می خواند و هدف خود را نجات دین جدش و دستور الهی می خواند آنطور که از حضرت زین العابدین(ع)نقل است با لبان خشک با دشمن قدار وارد جنگ می شود کاش آخرین صحبت های امام در زمانی که دشمن از فرصت استفاده کرده و به حریم او جسارت می کنند را مریدان او در بین دستجات همراه باصدای طبل و سنج بلند فریاد بزنند اگر دین ندارید آزاده مرد باشید با هر نیتی به نوامیس مردم دست دراز نکنید .....
سلیمان امیری فرد
شعر از دکتر عطاء الله حسنی
امر او
گردش او
درد دل با او
شوق دیداربا او
روز عشقبازی عشاق او
دیوانگی و مستی رندان او
ابریقی شکسته و خماری چشم او
سبو بر دست ساقی و تشنه ایی در راه او
زولالی جوی روان، لبی در انتظاراو
تازیانه تهمت و غرش ابرهای او
کجاوه و بیابان غمبار او
تیشه و کوه اشگ او
عشق به دلدار او
حسرت او
غم او
سلیمان امیری فرد