✍......بنام خداوند بزرگ
از اینکه این بیماری خطر ناک جنب وجوش دید و بازدید را کم کرده ولی یکی از مزایای آن سرزدن های ثانیه ایی را به هم نشینی دل نشین تبدیل کرده است
در سوم فروردین اخوان فیروزی میهمان پدرم بودند و یک فرصت عالی برای باز گوی رویدادهای گذشته بود در این بین آقای اسماعیل فیروزی خاطره ایی را باز گو کرد که چندین بار آنرا شنیده بودم ولی همانطور که می دانید آدم هیچ وقت از شنیدن خاطرات و سرگذشت پیشینیان خود سیر نمی شود
......یکی از روز های پاییز که نم نم باران می بارید فکرکنم سال ۱۳۳۲ مشهدی علیمراد برای تهیه آذوقه زمستانی جوال ها را بار شتر می کند و بعداز پرس وجو آنطور که گفته اند باتمانی بش قران یاریم( پنج زار و نیم) خرید کرده و راهی موطن خود می شود
وقتی پیچ و خم جاده ها را سپری می کند یک سوار نزدیکش می شود می گوید خان گفته اون شاهسونی که بار شتر دارد را بگو به نزد من بیاید اگر مشهدی علی مراد باشد که چه بهتر حالا آرزوی او بر اورد شده و از شما دعوت کرده به اردوگاه او تشریف بیاوری
مشهدی علیمراد کمی این پا و اون پا می کند ولی چاره ایی نداشت شتر ها را با بارش به پسر نونهالش می سپارد و مسیر برگشت را برای او نشان می دهد و خود همراه سوار به نزد خان می رود
.......مشهدی علیمراد وقتی به محل استقرار خان می رسد وبه اطراف نگاه می کند حدود صدتا گوسفند و چند تن خدمه و خان بخاطر رفتن تفنگدارهایش یالغوز شده و اون هیبت همیشگی را نداشت وبا سبیل های درهم آمیخته ناراحت و خشمگین در اتراقگاه نشسته و به فکر عمیقی فرو رفته بود
....خان با دیدن وی کمی جابجا می شود و وی را دعوت به نشستن می کند بعداز احوالپرسی خان روبه مهمان خود می کند و می گوید من با خان....اختلاف ملکی دارم از روستاهای خود نیروی را گردآوری واینجا را اردو کرده بودم یکسری آمدندولی بدقولی افراد با نفوذ باعث شد آنها پراکنده شوند چون مسئله حیثیتی بود از خان شاهسون کمک خواستم او هم قول نیروی کمکی به من داده امروز و یا فردا خواهند رسید چون من خوی و خصلت آنها را خوب نمی دانم می ترسم برخورد من باعث رنجش بشود و این موقعیت را از دست بدهم
....... غروب وقتی خورشید داشت پشت کوههای سر به فلکه کشیده پنهان می شد و چشم ها خوب یاری دید را نمی داد دیده بان خبر آورد چند سوار به سمت اردوگاه می آیند خان خوشحال شدو به سبیل های خود تابی دادو دست ها را به کمر زد ومثل اون روزها که با صدایی بلند امر می کرد دستور داد چند تا از گوسفندها را آماده برای قربانی کنند
وقتی سواران نزدیک شدند و قابل شمارش شدند ، دیده بان تعداد نیروها را خدمت خان عرض کرد
وقتی خان از تعداد مطلع شد آن باد و کپ کپه ایی که به خود داده بود خالی شد سبیلها قدرت خود را از دست داده و آویزان شدند
...مشهدی علیمراد به خان می گوید چرا اخم هایت به هم ریخت او می گوید مگر دوازده نفر چکار می توانند بکنند که من ذوق زده بشوم
مشهدی علیمراد می گوید به خودت مسلط باش اینها که از تو چیزی نمی خواهند، آمده اند برای کمک و در این کمک کردن هزاران خطر را بجون خریده اند تو باید خوشحال باشی که اینها چقدر به قول و عهد وفادارند
.....سواران نزدیک می شوند و دوتا گوسفند زمین زده می شود تا قربان غبار رکاب جوانمردان گردد
یکی از سواران به خان می گوید ما بخاطر مسافت راه خیلی خسته هستیم یه دو روز بما فرصت بدهی تا یه جون بگیریم و کار را برایت تمام کنیم
خان با ناراحتی یه نگاهی می کند و هیچ نمی گوید دستور سورو سات را برای سواران می دهد
یکی از سواران سئوال می کند سخت ترین سنگر حریف تان کدام است
خان تپه یی سنگی یا به زبان خودمان قیه ایی را نشان می دهد که در بلندی آن سنگری درست شده و مسلط به دشت سمت آنها می باشد و هیچ جنبنده ایی نمی تواند از زیر نگاه دیده بان تیزبین عبور کند
یکی از سواران که جثه کوچکتری نسبت به دیگران داشت می گوید فتح این سنگر با من بروید فکر فتح سنگر های دیگر باشید
با گفتن این حرف خان اخمش به هم می پیچد و روبه مشهدی علیمراد می کند طوری که آنها نشنوند به آهستگی می گوید مورچه چی کله پاچه اش چی باشه
مشهدی علیمراد باز می گوید چرا ناراحت شدی یه حرفی را زد احساس می کند توانایی آنرا دارد واز شما هم مایه نگذاشت بنابراین باید از جرات و شجاعت این افراد خوشحال باشی.
بلخره بعداز دو روز استراحت و صفای به جان دادن روز موعد فرا می رسد دوازده نفر در مقابل یک نیروی بسیار زیاد که منطقه بزرگی را پوشش داده بودند
.......اوایل صبح همانطور که سوار دلیر گفته بود سخت ترین سنگر توسط او گشوده و سپس سنگرهای بعدی با یورش جانانه فتح و پرچم های سفید بالا می رود و قدرت دلیرمردان شاهسون به رخ کشیده می شود و فتح حاصل قدرت نمایی جوانان ایل می شود
سلیمان امیری فرد
از اینکه این بیماری خطر ناک جنب وجوش دید و بازدید را کم کرده ولی یکی از مزایای آن سرزدن های ثانیه ایی را به هم نشینی دل نشین تبدیل کرده است
در سوم فروردین اخوان فیروزی میهمان پدرم بودند و یک فرصت عالی برای باز گوی رویدادهای گذشته بود در این بین آقای اسماعیل فیروزی خاطره ایی را باز گو کرد که چندین بار آنرا شنیده بودم ولی همانطور که می دانید آدم هیچ وقت از شنیدن خاطرات و سرگذشت پیشینیان خود سیر نمی شود
......یکی از روز های پاییز که نم نم باران می بارید فکرکنم سال ۱۳۳۲ مشهدی علیمراد برای تهیه آذوقه زمستانی جوال ها را بار شتر می کند و بعداز پرس وجو آنطور که گفته اند باتمانی بش قران یاریم( پنج زار و نیم) خرید کرده و راهی موطن خود می شود
وقتی پیچ و خم جاده ها را سپری می کند یک سوار نزدیکش می شود می گوید خان گفته اون شاهسونی که بار شتر دارد را بگو به نزد من بیاید اگر مشهدی علی مراد باشد که چه بهتر حالا آرزوی او بر اورد شده و از شما دعوت کرده به اردوگاه او تشریف بیاوری
مشهدی علیمراد کمی این پا و اون پا می کند ولی چاره ایی نداشت شتر ها را با بارش به پسر نونهالش می سپارد و مسیر برگشت را برای او نشان می دهد و خود همراه سوار به نزد خان می رود
.......مشهدی علیمراد وقتی به محل استقرار خان می رسد وبه اطراف نگاه می کند حدود صدتا گوسفند و چند تن خدمه و خان بخاطر رفتن تفنگدارهایش یالغوز شده و اون هیبت همیشگی را نداشت وبا سبیل های درهم آمیخته ناراحت و خشمگین در اتراقگاه نشسته و به فکر عمیقی فرو رفته بود
....خان با دیدن وی کمی جابجا می شود و وی را دعوت به نشستن می کند بعداز احوالپرسی خان روبه مهمان خود می کند و می گوید من با خان....اختلاف ملکی دارم از روستاهای خود نیروی را گردآوری واینجا را اردو کرده بودم یکسری آمدندولی بدقولی افراد با نفوذ باعث شد آنها پراکنده شوند چون مسئله حیثیتی بود از خان شاهسون کمک خواستم او هم قول نیروی کمکی به من داده امروز و یا فردا خواهند رسید چون من خوی و خصلت آنها را خوب نمی دانم می ترسم برخورد من باعث رنجش بشود و این موقعیت را از دست بدهم
....... غروب وقتی خورشید داشت پشت کوههای سر به فلکه کشیده پنهان می شد و چشم ها خوب یاری دید را نمی داد دیده بان خبر آورد چند سوار به سمت اردوگاه می آیند خان خوشحال شدو به سبیل های خود تابی دادو دست ها را به کمر زد ومثل اون روزها که با صدایی بلند امر می کرد دستور داد چند تا از گوسفندها را آماده برای قربانی کنند
وقتی سواران نزدیک شدند و قابل شمارش شدند ، دیده بان تعداد نیروها را خدمت خان عرض کرد
وقتی خان از تعداد مطلع شد آن باد و کپ کپه ایی که به خود داده بود خالی شد سبیلها قدرت خود را از دست داده و آویزان شدند
...مشهدی علیمراد به خان می گوید چرا اخم هایت به هم ریخت او می گوید مگر دوازده نفر چکار می توانند بکنند که من ذوق زده بشوم
مشهدی علیمراد می گوید به خودت مسلط باش اینها که از تو چیزی نمی خواهند، آمده اند برای کمک و در این کمک کردن هزاران خطر را بجون خریده اند تو باید خوشحال باشی که اینها چقدر به قول و عهد وفادارند
.....سواران نزدیک می شوند و دوتا گوسفند زمین زده می شود تا قربان غبار رکاب جوانمردان گردد
یکی از سواران به خان می گوید ما بخاطر مسافت راه خیلی خسته هستیم یه دو روز بما فرصت بدهی تا یه جون بگیریم و کار را برایت تمام کنیم
خان با ناراحتی یه نگاهی می کند و هیچ نمی گوید دستور سورو سات را برای سواران می دهد
یکی از سواران سئوال می کند سخت ترین سنگر حریف تان کدام است
خان تپه یی سنگی یا به زبان خودمان قیه ایی را نشان می دهد که در بلندی آن سنگری درست شده و مسلط به دشت سمت آنها می باشد و هیچ جنبنده ایی نمی تواند از زیر نگاه دیده بان تیزبین عبور کند
یکی از سواران که جثه کوچکتری نسبت به دیگران داشت می گوید فتح این سنگر با من بروید فکر فتح سنگر های دیگر باشید
با گفتن این حرف خان اخمش به هم می پیچد و روبه مشهدی علیمراد می کند طوری که آنها نشنوند به آهستگی می گوید مورچه چی کله پاچه اش چی باشه
مشهدی علیمراد باز می گوید چرا ناراحت شدی یه حرفی را زد احساس می کند توانایی آنرا دارد واز شما هم مایه نگذاشت بنابراین باید از جرات و شجاعت این افراد خوشحال باشی.
بلخره بعداز دو روز استراحت و صفای به جان دادن روز موعد فرا می رسد دوازده نفر در مقابل یک نیروی بسیار زیاد که منطقه بزرگی را پوشش داده بودند
.......اوایل صبح همانطور که سوار دلیر گفته بود سخت ترین سنگر توسط او گشوده و سپس سنگرهای بعدی با یورش جانانه فتح و پرچم های سفید بالا می رود و قدرت دلیرمردان شاهسون به رخ کشیده می شود و فتح حاصل قدرت نمایی جوانان ایل می شود
سلیمان امیری فرد
✍....بنام خدا
شئسون بیزیم دیل
شاهسون بزبان فارس
دقیقا کی و چگونگی ورود این واژه به تاریخ برای محققین و نویسندگان نامشخص و نامعلوم می باشد
ولی پایه این واژه را می توان بر اساس اعتقاداتی که همزمان با خانقاه پروری خاندان صفویه در انطاکیه و دیاربکر در بین شیعیان چله نشین پیگیر شد که عشق و ارادت به خاندان حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و خلافت آن بزرگواران را از اول هجرت تا به آنروز در سینه داشتند وبه آن عشق می ورزیدند ، تا فریادحق خواهان با واژه شئسون (شاهسون) از گلوی آزادگان برخاست اصلاخان ، کوسه حمزء ،حسن خلیفه جد یونسورپاشا، سید کمونه در مسجد نجف و در بین سپاهیان شاه اسماعیل رمز اتحاد قزلباشها در جنگ چالدران و رشادت آن بزرگمردان با گرفتن روحیه از کلمه حیدر، حیدر ......
و واژه سرمستی که در دوره شاه طهماسب به جماعت محافظ بغداد و بسیج نیرو توسط پری خانم برای حمایت از اسماعیل دوم و تشکیل سپاهی توسط سلطان محمد خدا بنده برای مقابله با عثمانی ......سپس فریاد شئسون گئلسین تشکیل نهاد مردمی از شئسونهای که در بین ایلات ، قزلباشها و دیگر اقوام ایرانی بودند و جمعی دیگر از سلحشوران در آن زمان به این جمع اضافه شدند برای حمایت از شاه و جماعت هائی که در طول حکومت شاه عباس به این جرکه پیوستند تا سپاه بزرگ شاهسون شکل بگیرد ، بعدها از این لشگر توانمند ایل بزرگی بنام شاهسون شکل گرفت ....قدرت و توان ایل بخاطر سلحشوری و مبارزه در حدی بود که شاه ترسید مسئله قزلباش بعداز شاه اسماعیل دوباره تکرار شود بنابر این سخت ترین ماموریتها سهم آنها شد و این عمل برای این مردمان جنگجو سر نوشتی را رقم زد که ما تا به حال درد و رنج آنرا بعداز چندین سلسله و ده ها پادشاه و رئیس جمهور درچهره آنها می بینیم......... با توجه به اینکه همیشه مثل یک خادم برای کشور خدمت کردند ولی دیده نشدند
خوب نگفتند و خوب ننوشتند تا تاریخ دلخواه دیگران باشد نه جانثاران این آب وخاک
سلیمان امیری فرد
شئسون بیزیم دیل
شاهسون بزبان فارس
دقیقا کی و چگونگی ورود این واژه به تاریخ برای محققین و نویسندگان نامشخص و نامعلوم می باشد
ولی پایه این واژه را می توان بر اساس اعتقاداتی که همزمان با خانقاه پروری خاندان صفویه در انطاکیه و دیاربکر در بین شیعیان چله نشین پیگیر شد که عشق و ارادت به خاندان حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و خلافت آن بزرگواران را از اول هجرت تا به آنروز در سینه داشتند وبه آن عشق می ورزیدند ، تا فریادحق خواهان با واژه شئسون (شاهسون) از گلوی آزادگان برخاست اصلاخان ، کوسه حمزء ،حسن خلیفه جد یونسورپاشا، سید کمونه در مسجد نجف و در بین سپاهیان شاه اسماعیل رمز اتحاد قزلباشها در جنگ چالدران و رشادت آن بزرگمردان با گرفتن روحیه از کلمه حیدر، حیدر ......
و واژه سرمستی که در دوره شاه طهماسب به جماعت محافظ بغداد و بسیج نیرو توسط پری خانم برای حمایت از اسماعیل دوم و تشکیل سپاهی توسط سلطان محمد خدا بنده برای مقابله با عثمانی ......سپس فریاد شئسون گئلسین تشکیل نهاد مردمی از شئسونهای که در بین ایلات ، قزلباشها و دیگر اقوام ایرانی بودند و جمعی دیگر از سلحشوران در آن زمان به این جمع اضافه شدند برای حمایت از شاه و جماعت هائی که در طول حکومت شاه عباس به این جرکه پیوستند تا سپاه بزرگ شاهسون شکل بگیرد ، بعدها از این لشگر توانمند ایل بزرگی بنام شاهسون شکل گرفت ....قدرت و توان ایل بخاطر سلحشوری و مبارزه در حدی بود که شاه ترسید مسئله قزلباش بعداز شاه اسماعیل دوباره تکرار شود بنابر این سخت ترین ماموریتها سهم آنها شد و این عمل برای این مردمان جنگجو سر نوشتی را رقم زد که ما تا به حال درد و رنج آنرا بعداز چندین سلسله و ده ها پادشاه و رئیس جمهور درچهره آنها می بینیم......... با توجه به اینکه همیشه مثل یک خادم برای کشور خدمت کردند ولی دیده نشدند
خوب نگفتند و خوب ننوشتند تا تاریخ دلخواه دیگران باشد نه جانثاران این آب وخاک
سلیمان امیری فرد
محرم در ایل شاهسون بغدادی
با درود و سلام به خونهای ناحق ریخته شده در زمین کربلا و عرض ادب خدمت سروران گرامیم
احترام سوگواری و ارادت مردم پاک سرشت ایل شاهسون بغدادی به سالار شهیدان ویاران جان نثار او بخصوص حضرت ابوالفضل العباس( ع) …..
…….اگر بگوئیم شاهسونها آدمهای بی ریایی هستند سخنی به کذاف نگفته ام
یک شاهسون همه باورهایش در اعتدال وعلاقه اش واقعی ست وقتی سخن از محرم و عاشورا می شود یاد نذیر اوقلاقی و یا نذیر قوزوسو می افتم هیچ وقت به یادم نمی آید که گفته شود شاهسونها به بدن خود با زنجیر و سینه زدن های آنچنانی آسیب بزنند
……هر یک ازشاهسونها با توجه به وسعشان بزغاله ویا بره ائی را برای احسان به زبان خودمان خرج (نذر)دادن در یکی از روزهای محرم مهیا می کردند معمولاً از روز ششم محرم که بنام فتح عاباس (فتح العباس)نامیده می شد نذر ورمک شروع ، هرکسی دریکی از این روزها برای نهار و یا شام اوباهای نزدیک را دعوت می کرد و با تدارکی که به این نیت در نظر گرفته بود غذائی تهیه و سفره احسانی در قشلاق و یا چادربه مناسبت فصل پهن و بعد از صرف غذا برای روح پاک شهدای کربلا و گذشتگان خودشان و بی وارثان و …..فاتحه ائی قرائت می نمودند
در این جمع اگر شیخی یا فرد روحانی بود داستانی از رشادت ویا مظلومیت آقا رابیان می کرد وبه یاد کشته های طف اشکی می ریختند وبه همین سادگی و زیبای محرم را محترم می شماردند
…. ….برای شرکت و هم نوا شدن در عزاداری سالار شهیدان روز تاسوعا و عاشورا به روستاهای نزدیک می رفتند بعضی از شاهسونها شتر و اسب خود را زینت کرده ودر اختیار تعزیه خوانها قرار می دادند و بعضی از شاهسونها نذری گوسفند را به این مکانها هدیه می دادند تا در پذیرای از عزادارانی که از دور و نزدیک آمده (سه سال پیش….. روز عاشورا برای دیدن شبیه خوانی به روستای دربند رفته بودم، در روستا محلی بسیار بزرگی برای اینکار در نظر گرفته بودند، از صبح تعزیه خوانی به نوبت بنام هریک از شهدای کربلا خوانده شد و هرکس نذری داشت ودر موقع تعزیه خوانی به بانیان تقدیم ودر بین شبیه خوانی برای بر آورد حاجات دعای گفته و حاضرین با آمین گفتن ….ظهر غذای تدارک دیده شده رابا نظم بین مردم توضیح کردند ) شریک باشند و با عشق و علاقه به تماشای شبیه( تعزیه خوانی) و با روستائیان هم نوا در سوگ امام مظلومان ویاران شهیدش……..
…..قمه زنی ،زنجیر زنی ویا سینه زنی های خارج از عرف در بین شاهسونها باب نبوده ولی عشق و علاقه به خاندان نبوت واهل بیت( ع) در دل بی غل و غش شان موج می زد
….بعد از اینکه بخاطر جبر زمانه شاهسونها با زیبائی های کوچ و قون خداحافظی و مجبور به ترک دیار شدند، در شهرهای تهران ،کرج،قم،ساوه و……..ساکن، بعضی ها به همان رسم قدیم نذر و احسان برای امام شهیدان را در خانه شان بر پا می داشتند ولی اکثریت در برپای تکیه عزاداری و دستجات سینه زنی و زنجیر زنی ودادن احسان ونذورات خود به این مکانهای مقدس عشق و ارادت خود را به ابا عبدالله الحسین( ع) نشان ……
سلیمان امیری فرد
۱۳۹۷
با درود و سلام به خونهای ناحق ریخته شده در زمین کربلا و عرض ادب خدمت سروران گرامیم
احترام سوگواری و ارادت مردم پاک سرشت ایل شاهسون بغدادی به سالار شهیدان ویاران جان نثار او بخصوص حضرت ابوالفضل العباس( ع) …..
…….اگر بگوئیم شاهسونها آدمهای بی ریایی هستند سخنی به کذاف نگفته ام
یک شاهسون همه باورهایش در اعتدال وعلاقه اش واقعی ست وقتی سخن از محرم و عاشورا می شود یاد نذیر اوقلاقی و یا نذیر قوزوسو می افتم هیچ وقت به یادم نمی آید که گفته شود شاهسونها به بدن خود با زنجیر و سینه زدن های آنچنانی آسیب بزنند
……هر یک ازشاهسونها با توجه به وسعشان بزغاله ویا بره ائی را برای احسان به زبان خودمان خرج (نذر)دادن در یکی از روزهای محرم مهیا می کردند معمولاً از روز ششم محرم که بنام فتح عاباس (فتح العباس)نامیده می شد نذر ورمک شروع ، هرکسی دریکی از این روزها برای نهار و یا شام اوباهای نزدیک را دعوت می کرد و با تدارکی که به این نیت در نظر گرفته بود غذائی تهیه و سفره احسانی در قشلاق و یا چادربه مناسبت فصل پهن و بعد از صرف غذا برای روح پاک شهدای کربلا و گذشتگان خودشان و بی وارثان و …..فاتحه ائی قرائت می نمودند
در این جمع اگر شیخی یا فرد روحانی بود داستانی از رشادت ویا مظلومیت آقا رابیان می کرد وبه یاد کشته های طف اشکی می ریختند وبه همین سادگی و زیبای محرم را محترم می شماردند
…. ….برای شرکت و هم نوا شدن در عزاداری سالار شهیدان روز تاسوعا و عاشورا به روستاهای نزدیک می رفتند بعضی از شاهسونها شتر و اسب خود را زینت کرده ودر اختیار تعزیه خوانها قرار می دادند و بعضی از شاهسونها نذری گوسفند را به این مکانها هدیه می دادند تا در پذیرای از عزادارانی که از دور و نزدیک آمده (سه سال پیش….. روز عاشورا برای دیدن شبیه خوانی به روستای دربند رفته بودم، در روستا محلی بسیار بزرگی برای اینکار در نظر گرفته بودند، از صبح تعزیه خوانی به نوبت بنام هریک از شهدای کربلا خوانده شد و هرکس نذری داشت ودر موقع تعزیه خوانی به بانیان تقدیم ودر بین شبیه خوانی برای بر آورد حاجات دعای گفته و حاضرین با آمین گفتن ….ظهر غذای تدارک دیده شده رابا نظم بین مردم توضیح کردند ) شریک باشند و با عشق و علاقه به تماشای شبیه( تعزیه خوانی) و با روستائیان هم نوا در سوگ امام مظلومان ویاران شهیدش……..
…..قمه زنی ،زنجیر زنی ویا سینه زنی های خارج از عرف در بین شاهسونها باب نبوده ولی عشق و علاقه به خاندان نبوت واهل بیت( ع) در دل بی غل و غش شان موج می زد
….بعد از اینکه بخاطر جبر زمانه شاهسونها با زیبائی های کوچ و قون خداحافظی و مجبور به ترک دیار شدند، در شهرهای تهران ،کرج،قم،ساوه و……..ساکن، بعضی ها به همان رسم قدیم نذر و احسان برای امام شهیدان را در خانه شان بر پا می داشتند ولی اکثریت در برپای تکیه عزاداری و دستجات سینه زنی و زنجیر زنی ودادن احسان ونذورات خود به این مکانهای مقدس عشق و ارادت خود را به ابا عبدالله الحسین( ع) نشان ……
سلیمان امیری فرد
۱۳۹۷
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
با سلام تیره های
جاپرلی ،جافرلی یا جعفرلی جزء حق جانلی و خود حق جانلو از کوسه لر جدا شده جدایی از اینکه بخواهیم بگویم جاپرلی از شیرین سو آمده اند
در کتاب جناب سلامتی به تیره جافرلی در طایفه حق جانلو اشاره شده
در مقاله دکتر حسنی در طایفه موصولو در قسمت چراغاگئلی به تیره جافارلی اشاره شده
تیره چوکرلی ، چوکرلو از چاکرلی بیگدلی و بیگدلی به عللی تیره ایی از دوگر آورده شده
اگر دوستان اطلاعاتی دارند لطفا برای همکاری در ریشه یابی تیره ها در پی وی به اینجانب کمک کنند
جاپرلی ،جافرلی یا جعفرلی جزء حق جانلی و خود حق جانلو از کوسه لر جدا شده جدایی از اینکه بخواهیم بگویم جاپرلی از شیرین سو آمده اند
در کتاب جناب سلامتی به تیره جافرلی در طایفه حق جانلو اشاره شده
در مقاله دکتر حسنی در طایفه موصولو در قسمت چراغاگئلی به تیره جافارلی اشاره شده
تیره چوکرلی ، چوکرلو از چاکرلی بیگدلی و بیگدلی به عللی تیره ایی از دوگر آورده شده
اگر دوستان اطلاعاتی دارند لطفا برای همکاری در ریشه یابی تیره ها در پی وی به اینجانب کمک کنند
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
نادیرشاه حؤکمۆیدن قالخدیق موغاندان
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
اوْن ایکی مین چادیر دۆشدۆ سۆرگۆنه
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
آشدیق ساوالانی بیز چیخدیق دۆزه
کرکوکدان باغداددا ائل قالخدی گؤزه
اوْتوز ایکی طایفا غوربتده دؤزه
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
نادیر کؤچدۆ ائلده چیخدی آیازا
باغداددان قاوزانیب قوْندو شیرازا
بو نیسگیلی کیم چاتدیرا آرازا
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
کریم اؤلدۆ ائلده گلدی قزوینه
ال بیر اوْلدو قجرلرین سؤزۆنه
بیر اوْخ اوْلدو دهیدی دوشمان گؤزۆنه
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قوم-ساوا جۆلگهسین ائتدیلر قیشلاق
اوْتوز ایکی طایفا قوردولار قالاق
قاراغان داغیندا توتدولار یایلاق
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
کؤسهلر، دلیلر، سولدوز، یارجانلی
کلهون، قرهنلی، هم حاققی جانلی
احمدلی، خیدیرلی، هم حۆسن خانلی
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
ساتیلی، قوتولو، اتهگباسانلی
دۆگر، موختابندلی، موغان، حسنلی
شرهفلی، غریبلک ، نیلغاز، کاروانلی
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قسیملی، چلهبلی ،قاراقوْیونلو
کرهملی، دئولتوهند،هم آغقوْیونلو
موسولو، زیلیغلی، هم الیقوردلو
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قالدی ذوالفوغارلی بیرده ائیناللی
باغدادلی شاهسئون آدلیمدی بللی
“بختیار” ییر قوْشدو گۆنش های ساللی
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قوم.بختیار فرٌخ. ٣٠ /٧ / ١٣٨٨
؛
نادیرشاه حؤکمۆیدن قالخدیق موغاندان
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
اوْن ایکی مین چادیر دۆشدۆ سۆرگۆنه
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
آشدیق ساوالانی بیز چیخدیق دۆزه
کرکوکدان باغداددا ائل قالخدی گؤزه
اوْتوز ایکی طایفا غوربتده دؤزه
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
نادیر کؤچدۆ ائلده چیخدی آیازا
باغداددان قاوزانیب قوْندو شیرازا
بو نیسگیلی کیم چاتدیرا آرازا
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
کریم اؤلدۆ ائلده گلدی قزوینه
ال بیر اوْلدو قجرلرین سؤزۆنه
بیر اوْخ اوْلدو دهیدی دوشمان گؤزۆنه
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قوم-ساوا جۆلگهسین ائتدیلر قیشلاق
اوْتوز ایکی طایفا قوردولار قالاق
قاراغان داغیندا توتدولار یایلاق
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
کؤسهلر، دلیلر، سولدوز، یارجانلی
کلهون، قرهنلی، هم حاققی جانلی
احمدلی، خیدیرلی، هم حۆسن خانلی
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
ساتیلی، قوتولو، اتهگباسانلی
دۆگر، موختابندلی، موغان، حسنلی
شرهفلی، غریبلک ، نیلغاز، کاروانلی
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قسیملی، چلهبلی ،قاراقوْیونلو
کرهملی، دئولتوهند،هم آغقوْیونلو
موسولو، زیلیغلی، هم الیقوردلو
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قالدی ذوالفوغارلی بیرده ائیناللی
باغدادلی شاهسئون آدلیمدی بللی
“بختیار” ییر قوْشدو گۆنش های ساللی
بیلر بیزیم ائله دئللر شهسئون
؛
قوم.بختیار فرٌخ. ٣٠ /٧ / ١٣٨٨
تاریخچه روستای «قوجه داغی»
طبق اسناد رسمی روستای قوجه داغی «قشلاق» تیره اوروجلو از طائفه قرنلی می باشد.
قدمت اسکان (به عنوان قشلاق) در این روستا به اوایل حکومت آقامحمدخان قاجار می رسد. طبق سرشماری رسمی که در سال 1306 انجام شد، مرحوم علی اکبرخان قره بیگلو ملقب به فتح السلطان به عنوان مامور سرشماری کل ایل شاهسون بغدادی بود. تعداد خانوار طائفه «قرنلی» حداقل 400 خانوار و جمعیت آن 2200 نفر اعلام شده است.
طایفه قرنلی دارای 7 تیره به نامهای «قارادیوه لی»، «سفی خانلی»، «اوروجلو»، «خداقلی سن نی_ گنجنه»،«اوروستاملی»، «غریب لکی لی» و «خدرلی» می باشد. که دو تیره آخر، از طوایفی هستند که بعداً به طایفه قرنلی ملحق شده اند.
_ اوروجلوها شامل: علی خان لو، میرادلو، سلطان لو، عینی، عینی پور، سلطانی عینی، محمودی عینی، سلطانی محمودی، خان عینی پور، خان عین آبادی، قرنلی و ... می باشند.
_ قارادیوه لی ها شامل: کریم عینی،حضرت عینی، عزیزعینی، عباس عینی، عزت عینی، محمدآقایی و ... می شوند.
_سفی خان لو ها شامل قوراجالی، سیف خانی، زرگارلی، ملّات لی و ... هستند.
_اوروستاملی ها شامل: حاج علی لو ، جانعلی لو و ... می شوند.
.......
نام تیره «اوروجلو» برگرفته از اسم «اوروج» می باشد که نام بزرگ و ریش سفید طایفه قرنلی بوده است. وی یک پسر به نام«حسن» و دو نوه به نام های «علی خان» و «سلطان قوجا» داشته است که نسل فعلی طایفه «اوروج لو» از نوادگان این دو نفر می باشند.
از بزرگان و ریش سفیدان این طایفه می توان به «محمدعلی» فرزند سلطان قوجا و «حاج زلفعلی سلطان محمودی» فرزند محمد علی اشاره نمود.
«برگرفته از کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی _ با تشکر از برادر گرامی جناب آقای داود خالصی»
طبق اسناد رسمی روستای قوجه داغی «قشلاق» تیره اوروجلو از طائفه قرنلی می باشد.
قدمت اسکان (به عنوان قشلاق) در این روستا به اوایل حکومت آقامحمدخان قاجار می رسد. طبق سرشماری رسمی که در سال 1306 انجام شد، مرحوم علی اکبرخان قره بیگلو ملقب به فتح السلطان به عنوان مامور سرشماری کل ایل شاهسون بغدادی بود. تعداد خانوار طائفه «قرنلی» حداقل 400 خانوار و جمعیت آن 2200 نفر اعلام شده است.
طایفه قرنلی دارای 7 تیره به نامهای «قارادیوه لی»، «سفی خانلی»، «اوروجلو»، «خداقلی سن نی_ گنجنه»،«اوروستاملی»، «غریب لکی لی» و «خدرلی» می باشد. که دو تیره آخر، از طوایفی هستند که بعداً به طایفه قرنلی ملحق شده اند.
_ اوروجلوها شامل: علی خان لو، میرادلو، سلطان لو، عینی، عینی پور، سلطانی عینی، محمودی عینی، سلطانی محمودی، خان عینی پور، خان عین آبادی، قرنلی و ... می باشند.
_ قارادیوه لی ها شامل: کریم عینی،حضرت عینی، عزیزعینی، عباس عینی، عزت عینی، محمدآقایی و ... می شوند.
_سفی خان لو ها شامل قوراجالی، سیف خانی، زرگارلی، ملّات لی و ... هستند.
_اوروستاملی ها شامل: حاج علی لو ، جانعلی لو و ... می شوند.
.......
نام تیره «اوروجلو» برگرفته از اسم «اوروج» می باشد که نام بزرگ و ریش سفید طایفه قرنلی بوده است. وی یک پسر به نام«حسن» و دو نوه به نام های «علی خان» و «سلطان قوجا» داشته است که نسل فعلی طایفه «اوروج لو» از نوادگان این دو نفر می باشند.
از بزرگان و ریش سفیدان این طایفه می توان به «محمدعلی» فرزند سلطان قوجا و «حاج زلفعلی سلطان محمودی» فرزند محمد علی اشاره نمود.
«برگرفته از کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی _ با تشکر از برادر گرامی جناب آقای داود خالصی»
شجره نامه تیره «اوروجلو» از مجموعه طوائف شاهسون های مستقر در فلات مرکزی ایران (استان قم) :
نسل اول:
عین الله، (عنوان اراضی عین آباد از نام ایشان اخذ شده است).
نسل دوم:
اوروجعلی(عنوان اوروجلو (اوروشلی) از نام ایشان اخذ شده است).
نسل سوم:
برادران عسگر و حسن (عنوان اراضی عسگرآباد از نام عسگر که فاقد فرزند بوده و در منطقه گنجنه فعلی سکونت داشته اخد شده است).
نسل چهارم:
برادران «علیخان» و «سلطان قوجا»
نسل پنجم:
فرزندان علیخان با نامهای (محمد، احمد، عرب، ایمانعلی و صیادعلی) و فرزندان سلطان قوجا با نامهای (نقی، تقی، جعفر، محمدآقا، علی آقا، جانعلی، محمدعلی و مرادعلی)
نسل ششم:
نوادگان علیخان با نامهای(عروجعلی،عبدالله، جواد الهی«نوه دختری»، عباسعلی، صادق، اسدالله، ابوالقاسم و سکینه) و نوادگان سلطان قوجا با نامهای (ذولفعلی، یعقوب، غلامرضا، حسن، محمد، اصغر، اسماعیل، حبیب الله شمس، رضا شمس،مشهدی حسین، علی حسین، رمضانعلی، محمدرضا، علی، رمضان و ولی )
نسل هفتم، هشتم و نهم:
نسل فعلی که در شجره نامه تیره اوروجلو (اوروشلی) به اسامی آنها اشاره شده است.
نسل اول:
عین الله، (عنوان اراضی عین آباد از نام ایشان اخذ شده است).
نسل دوم:
اوروجعلی(عنوان اوروجلو (اوروشلی) از نام ایشان اخذ شده است).
نسل سوم:
برادران عسگر و حسن (عنوان اراضی عسگرآباد از نام عسگر که فاقد فرزند بوده و در منطقه گنجنه فعلی سکونت داشته اخد شده است).
نسل چهارم:
برادران «علیخان» و «سلطان قوجا»
نسل پنجم:
فرزندان علیخان با نامهای (محمد، احمد، عرب، ایمانعلی و صیادعلی) و فرزندان سلطان قوجا با نامهای (نقی، تقی، جعفر، محمدآقا، علی آقا، جانعلی، محمدعلی و مرادعلی)
نسل ششم:
نوادگان علیخان با نامهای(عروجعلی،عبدالله، جواد الهی«نوه دختری»، عباسعلی، صادق، اسدالله، ابوالقاسم و سکینه) و نوادگان سلطان قوجا با نامهای (ذولفعلی، یعقوب، غلامرضا، حسن، محمد، اصغر، اسماعیل، حبیب الله شمس، رضا شمس،مشهدی حسین، علی حسین، رمضانعلی، محمدرضا، علی، رمضان و ولی )
نسل هفتم، هشتم و نهم:
نسل فعلی که در شجره نامه تیره اوروجلو (اوروشلی) به اسامی آنها اشاره شده است.