باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
...........بنام خداوند زیبائی ها
ایل اواسط پائیز برای کوچ زمستانی آماده می شد طبیعت زیبای کوه قاراقان و دامنه های آن به آدم حال و هوای خاصی می داد، دل کندن از آن را بسیار سخت کرد بود
.........طوایف و تیره های ایل شاهسون بغدادی که ییلاق خود را در قاراقان گذرانده بودند ، به لطف خداوند منان گوسفندهای آنها از نعمت بیکران استفاده کرده ، و مردم ایل به کرم رب العالمین تولوقهایشان( خیک) را ازساری یاغ (روغن زرد)،خیک های مو دار را از پنیر و داغارچیخ ها (داغارچیق) را از کشک پر کرده و گله ها با خوردن گیاهان رنگارنگ تللری درناغلارینا (ناخن) چاتیپ با نسیم نوازش گر پائیزی ،مردان ایل طناب های چادر را باز کرده و شیش ها را از یلن ها کشیده ، دیرک و تیرهای نگهدارنده چادر را باز نموده تا با ییلاق خداحافظی و در منطقه گرمسیرتر خانه قشلاقی خود را بر پا کنند
کودکان وقتی با این وضعیت روبه رو می شدند شیطنت و بازی کودکانه شان گل می کرد، در بین وسایل جمع و جور شده ول می خوردند و شادی و نشاط خود را از زندگی در دامنه کوه ها و دشت های سرسبز بروز می دادند
....یکی از خوانین ( ایل شاهسون بغدادی بعد از اینکه توسط نادر به مشهد آورده شد در اکثر مواقع بعنوان بازوی دولت مرکزی انجام وظیفه می کرد، رشادت و شجاعت آنها باعث شده بود همواره در ماموریت های دولتی چه جنگ با متجاوزین و یا سرکوب یاغیان و مخالفان شرکت کرده و به همین علت با کسب رتبه های دولتی خان ها و فرمانده هان زیادی از طوایف مختلف خود را به جامعه معرفی کرده در بین آنها بعضی از خوانین زاده ها از موقعیت سو استفاده و .....) ایل در یک دوره همی با یکی از ریش سفید های طایفه کوسه لر بحثش می شود و حرف های منطقی و درست ریش سفید ایل به مذاق خان خوش نمی آید و این کینه می شود تا در زمان کوچ که یکی از نقاط ضعف ایل در دوران زندگی عشایری می باشد با غافلگیری اووا ( اوبای) او را مورد تاخت تاز و غارت قرار دهد ، از اون جای که ذات مردم شاهسون با زور گوی و حرف غیر منطقی سازگاری ندارد و در تمام مواقع احتیاط را سر لوح زندگی خود قرار می دهند لذا با خبری که به اووا( اوبای) او می رسد آنهاخود را آماده مقابله با تهاجم ناجوانمردانه می کنند
....در اون سالها سلاح مورد استفاده شاهسونها تفنگ بصورت خیلی محدود ، و استفاده از ساپان داشی (قلاب سنگ)و ال آغاجی از هنرهای جوانان ایل در در گیری های سخت بود...
.....کوچ همانطور که ییلاق را ترک می کرد نگرانی ریش سفید ایل نسبت به این مسئله بیشتر می شد و به اطرافیان سپرده بود هر حرکت مشکوک ویا عبور سوار و پیاده غریبه را از نزدیکی کوچ مد نظر قرار دهند تا این نقشه حرمت شکنانه سرانجامی نداشته باشد
.........خان با چند سوار از بیراه در پی آنها بود و سعی می کرد دیده نشوند و اووا(اوبا) ... را دورا دور زیر نظر داشت تا سر فرصت مناسب به آنها حمله کند ولی آمادگی و هوشیاری مردان و شجاعت ذاتی آنها مانع شده بود که آنها بتوانند نقطه ضعفی پیدا کنند تا بتواند یورش را آغاز کنند
.......وقتی این خبر در کل ایل پیچید که .....خان می خواهد اوبای ......را مورد تاراج قرار دهد اوباهای که با آنها وصلت و اقوام نزدیک داشتند سعی کردند کوچ شان را نزدیک کوچ او قرار داده تا در موقع لزوم به یاری همتبار خود بشتابند
وقتی خان دید وضعیت وفق مرادش نیست و اگر بخواهد با ...درگیر شود پای اوباهای دیگر هم به درگیری کشیده خواهد شد لذا ........
اتحاد و یک پارچه بودن طوایف آنها را از هرخطری در امان نگه می داشت حتی اگر.......
سلیمان امیری فرد
بر گرفته از کانال جناب حاج علی خان صادق مغانلو
...در مورد این علیرضا سلطان جد ما هم بد نیست این متن زیر را که البته کپی از نوشته عمو زاده ام کرده ام را بخوانید:

منطقه باریس در کنار مناطق دیگر اطراف آن در اختیار خان های «آتاخانلی» بوده است .
در اوایل دوره قاجار شخصی به نام #«علیرضا سلطان» از طایفه آیواتلو که صاحب منصب و بزرگ این طایفه بوده و مایملک عمده طایفه در ییلاقات و قشلاقات مشگین در اختیار ایشان بوده، طی احتمالا یک معامله با آتاخانلی ها زمین روستای باریس و مزارع آن را که به احتمال زیاد آن موقع خالی از سکنه بوده به دست می آورد.
پدر علیرضا سلطان شخصی به نام آلی خان(احتمالا همان الله‌وردی خان) بوده است. بنابر روایتی خود آلی خان از قاراباغ جمهوری آذربایجان به این سوی رود آراز کوچ کرده است.
علیرضا سلطان چهار پسر به نام های #محمدرضا #آقارضا #موسی_الرضا #شاه_رضا داشته، محمدرضا پسر ارشد علیرضا بوده و جانشین پدرش می شود.
ترتیب دیگر پسران دقیق معلوم نیست.

روستای باریس بین این چهار پسر تقسیم می شود، قسمت عمده روستا در اختیار محمدرضا قرار میگیرد و شاه رضا و موسی الرضا صاحب یک سری زمین میشوند و آقا رضا بنا به دلایل نامعلوم صاحب زمینی نمی شود، فرضیه ای که مطرح می شود این است که سهم اقارضا یه هر دلیلی در اختیار برادرش محمدرضا قرار میگیرد.
نوادگان این چهار پسر چهار تیره طایفه آیواتلو به نام های #ممرضالی(محمدرضالو) #آقارضالی
#موسی_الرضالی #شاه_رضالی را تشکیل داده اند. نوادگان این چهار نفر در طی سالها به مناطق دیگر زیادی مهاجرت کرده اند.
.....چقدر طوایف و تیره شاهسونها در اقصی نقاط ایران شبیه هم است
بنام خداوند بزرگ
.....در دل تاریخ ایران ایلی شکل گرفت برخلاف تشکلات و رویه شکل گیریی ایلها نام این جنبش مردمی بنام شاه سون از زمان حکومت شاه اسماعیل اول به چشم می خورد ، مردان بزرگ و طوایف نامی از تمام اقشار ایران زمین در این جرکه جای گرفتند از سید کمونه در بغداد گرفته تا فرمانده هان بزرگ چالدران .....این مردم فداکار و ازجان گذشته برای امنیت و آسایش کشور در دوره های مختلف قد علم کرد و بخاطر حضور مدامشان در عرصه های پیکار بازوی قدرت شاه هان صفوی شده و با تیز هوشی شاه عباس و مشاوران بزرگش سپاه جنگ آوری به این نام شکل گرفت تا قدرت از دست رفته پادشاه که از اواسط حکومت شاه طهماسب رو به نزول گذاشته بود و در اواخر هم حاکم مطلق حرمسرای خود بود و کشور بدست قزلباشان و پری خانم خان مدیریت می شد و بعداز مرگ او فرزندان او از یک روز تا ده سال افسار این اسب چموش را بر دست گرفتند ......خلاصه مبحث کلام با آشفتگی حکمرانی در ایران حاکمیت به نوجوان هرات نشین رسید تا با حدودا پنجاه سال حکومت به کمک یاران نامی خود از شاه سونهای نام آور، حکومتی ساخت مقتدر و قوی در داخل کشور امنیت آنچنان بود که جهانگرد اروپای می گوید من در تعجب بودم زنی با کودک خردسال خود غروب از آبادی به ابادی دیگر می رفت بدون کوچکترین نگرانی و در مقابل کشورهای قلدر روزگار چنان سدی ساخته بود تا چندین سال بعداز مرگش کسی جرات نمی کرد به مرزهای ایران نزدیک شود تمام این توان و قدرت شاه بخاطر سپاه نوظهوری بنام شاهسون بود
آری .....سپاه شاهسون متشکل از وارثان شاه سونهای قبل از شاه عباس و وفاداران وی از قزلباش گرفته تا نیروهای ایلیاتی بود که به او لبیک گفته و شمشیر از نیام برکشیده حرامیان را ادب سخت کردند
....بعداز اینکه شاه توانست با نیروی شاهسون حاکمیت را اقتدار بخشد این نام شاهسون بود که عزت را برای سران ایلها آورد و آنها با این نام با عشق و علاقه پرچم ایران را بر دوش کشیدند تا .....
سلیمان امیری فرد
......بنام خداوند بزرگ
از اینکه این بیماری خطر ناک جنب وجوش دید و بازدید را کم کرده ولی یکی از مزایای آن سرزدن های ثانیه ایی را به هم نشینی دل نشین تبدیل کرده است
در سوم فروردین اخوان فیروزی میهمان پدرم بودند و یک فرصت عالی برای باز گوی رویدادهای گذشته بود در این بین آقای اسماعیل فیروزی خاطره ایی را باز گو کرد که چندین بار آنرا شنیده بودم ولی همانطور که می دانید آدم هیچ وقت از شنیدن خاطرات و سرگذشت پیشینیان خود سیر نمی شود
......یکی از روز های پاییز که نم نم باران می بارید فکرکنم سال ۱۳۳۲ مشهدی علیمراد برای تهیه آذوقه زمستانی جوال ها را بار شتر می کند و بعداز پرس وجو آنطور که گفته اند باتمانی بش قران یاریم( پنج زار و نیم) خرید کرده و راهی موطن خود می شود
وقتی پیچ و خم جاده ها را سپری می کند یک سوار نزدیکش می شود می گوید خان گفته اون شاهسونی که بار شتر دارد را بگو به نزد من بیاید اگر مشهدی علی مراد باشد که چه بهتر حالا آرزوی او بر اورد شده و از شما دعوت کرده به اردوگاه او تشریف بیاوری
مشهدی علیمراد کمی این پا و اون پا می کند ولی چاره ایی نداشت شتر ها را با بارش به پسر نونهالش می سپارد و مسیر برگشت را برای او نشان می دهد و خود همراه سوار به نزد خان می رود
.......مشهدی علیمراد وقتی به محل استقرار خان می رسد وبه اطراف نگاه می کند حدود صدتا گوسفند و چند تن خدمه و خان بخاطر رفتن تفنگدارهایش یالغوز شده و اون هیبت همیشگی را نداشت وبا سبیل های درهم آمیخته ناراحت و خشمگین در اتراقگاه نشسته و به فکر عمیقی فرو رفته بود
....خان با دیدن وی کمی جابجا می شود و وی را دعوت به نشستن می کند بعداز احوالپرسی خان روبه مهمان خود می کند و می گوید من با خان....اختلاف ملکی دارم از روستاهای خود نیروی را گردآوری واینجا را اردو کرده بودم یکسری آمدندولی بدقولی افراد با نفوذ باعث شد آنها پراکنده شوند چون مسئله حیثیتی بود از خان شاهسون کمک خواستم او هم قول نیروی کمکی به من داده امروز و یا فردا خواهند رسید چون من خوی و خصلت آنها را خوب نمی دانم می ترسم برخورد من باعث رنجش بشود و این موقعیت را از دست بدهم
....... غروب وقتی خورشید داشت پشت کوههای سر به فلکه کشیده پنهان می شد و چشم ها خوب یاری دید را نمی داد دیده بان خبر آورد چند سوار به سمت اردوگاه می آیند خان خوشحال شدو به سبیل های خود تابی دادو دست ها را به کمر زد ومثل اون روزها که با صدایی بلند امر می کرد دستور داد چند تا از گوسفندها را آماده برای قربانی کنند
وقتی سواران نزدیک شدند و قابل شمارش شدند ، دیده بان تعداد نیروها را خدمت خان عرض کرد
وقتی خان از تعداد مطلع شد آن باد و کپ کپه ایی که به خود داده بود خالی شد سبیلها قدرت خود را از دست داده و آویزان شدند
...مشهدی علیمراد به خان می گوید چرا اخم هایت به هم ریخت او می گوید مگر دوازده نفر چکار می توانند بکنند که من ذوق زده بشوم
مشهدی علیمراد می گوید به خودت مسلط باش اینها که از تو چیزی نمی خواهند، آمده اند برای کمک و در این کمک کردن هزاران خطر را بجون خریده اند تو باید خوشحال باشی که اینها چقدر به قول و عهد وفادارند
.....سواران نزدیک می شوند و دوتا گوسفند زمین زده می شود تا قربان غبار رکاب جوانمردان گردد
یکی از سواران به خان می گوید ما بخاطر مسافت راه خیلی خسته هستیم یه دو روز بما فرصت بدهی تا یه جون بگیریم و کار را برایت تمام کنیم
خان با ناراحتی یه نگاهی می کند و هیچ نمی گوید دستور سورو سات را برای سواران می دهد
یکی از سواران سئوال می کند سخت ترین سنگر حریف تان کدام است
خان تپه یی سنگی یا به زبان خودمان قیه ایی را نشان می دهد که در بلندی آن سنگری درست شده و مسلط به دشت سمت آنها می باشد و هیچ جنبنده ایی نمی تواند از زیر نگاه دیده بان تیزبین عبور کند
یکی از سواران که جثه کوچکتری نسبت به دیگران داشت می گوید فتح این سنگر با من بروید فکر فتح سنگر های دیگر باشید
با گفتن این حرف خان اخمش به هم می پیچد و روبه مشهدی علیمراد می کند طوری که آنها نشنوند به آهستگی می گوید مورچه چی کله پاچه اش چی باشه
مشهدی علیمراد باز می گوید چرا ناراحت شدی یه حرفی را زد احساس می کند توانایی آنرا دارد واز شما هم مایه نگذاشت بنابراین باید از جرات و شجاعت این افراد خوشحال باشی.
بلخره بعداز دو روز استراحت و صفای به جان دادن روز موعد فرا می رسد دوازده نفر در مقابل یک نیروی بسیار زیاد که منطقه بزرگی را پوشش داده بودند
.......اوایل صبح همانطور که سوار دلیر گفته بود سخت ترین سنگر توسط او گشوده و سپس سنگرهای بعدی با یورش جانانه فتح و پرچم های سفید بالا می رود و قدرت دلیرمردان شاهسون به رخ کشیده می شود و فتح حاصل قدرت نمایی جوانان ایل می شود
سلیمان امیری فرد
....بنام خدا
شئسون بیزیم دیل
شاهسون بزبان فارس
دقیقا کی و چگونگی ورود این واژه به تاریخ برای محققین و نویسندگان نامشخص و نامعلوم می باشد
ولی پایه این واژه را می توان بر اساس اعتقاداتی که همزمان با خانقاه پروری خاندان صفویه در انطاکیه و دیاربکر در بین شیعیان چله نشین پیگیر شد که عشق و ارادت به خاندان حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و خلافت آن بزرگواران را از اول هجرت تا به آنروز در سینه داشتند وبه آن عشق می ورزیدند ، تا فریادحق خواهان با واژه شئسون (شاهسون) از گلوی آزادگان برخاست اصلاخان ، کوسه حمزء ،حسن خلیفه جد یونسورپاشا، سید کمونه در مسجد نجف و در بین سپاهیان شاه اسماعیل رمز اتحاد قزلباشها در جنگ چالدران و رشادت آن بزرگمردان با گرفتن روحیه از کلمه حیدر، حیدر ......
و واژه سرمستی که در دوره شاه طهماسب به جماعت محافظ بغداد و بسیج نیرو توسط پری خانم برای حمایت از اسماعیل دوم و تشکیل سپاهی توسط سلطان محمد خدا بنده برای مقابله با عثمانی ......سپس فریاد شئسون گئلسین تشکیل نهاد مردمی از شئسونهای که در بین ایلات ، قزلباشها و دیگر اقوام ایرانی بودند و جمعی دیگر از سلحشوران در آن زمان به این جمع اضافه شدند برای حمایت از شاه و جماعت هائی که در طول حکومت شاه عباس به این جرکه پیوستند تا سپاه بزرگ شاهسون شکل بگیرد ، بعدها از این لشگر توانمند ایل بزرگی بنام شاهسون شکل گرفت ....قدرت و توان ایل بخاطر سلحشوری و مبارزه در حدی بود که شاه ترسید مسئله قزلباش بعداز شاه اسماعیل دوباره تکرار شود بنابر این سخت ترین ماموریتها سهم آنها شد و این عمل برای این مردمان جنگجو سر نوشتی را رقم زد که ما تا به حال درد و رنج آنرا بعداز چندین سلسله و ده ها پادشاه و رئیس جمهور درچهره آنها می بینیم......... با توجه به اینکه همیشه مثل یک خادم برای کشور خدمت کردند ولی دیده نشدند
خوب نگفتند و خوب ننوشتند تا تاریخ دلخواه دیگران باشد نه جانثاران این آب وخاک

سلیمان امیری فرد
محرم در ایل شاهسون بغدادی

با درود و سلام به خونهای ناحق ریخته شده در زمین کربلا و عرض ادب خدمت سروران گرامیم
احترام سوگواری و ارادت مردم پاک سرشت ایل شاهسون بغدادی به سالار شهیدان ویاران جان نثار او بخصوص حضرت ابوالفضل العباس( ع) …..
…….اگر بگوئیم شاهسونها آدمهای بی ریایی هستند سخنی به کذاف نگفته ام
یک شاهسون همه باورهایش در اعتدال وعلاقه اش واقعی ست وقتی سخن از محرم و عاشورا می شود یاد نذیر اوقلاقی و یا نذیر قوزوسو می افتم هیچ وقت به یادم نمی آید که گفته شود شاهسونها به بدن خود با زنجیر و سینه زدن های آنچنانی آسیب بزنند
……هر یک ازشاهسونها با توجه به وسعشان بزغاله ویا بره ائی را برای احسان به زبان خودمان خرج (نذر)دادن در یکی از روزهای محرم مهیا می کردند معمولاً از روز ششم محرم که بنام فتح عاباس (فتح العباس)نامیده می شد نذر ورمک شروع ، هرکسی دریکی از این روزها برای نهار و یا شام اوباهای نزدیک را دعوت می کرد و با تدارکی که به این نیت در نظر گرفته بود غذائی تهیه و سفره احسانی در قشلاق و یا چادربه مناسبت فصل پهن و بعد از صرف غذا برای روح پاک شهدای کربلا و گذشتگان خودشان و بی وارثان و …..فاتحه ائی قرائت می نمودند
در این جمع اگر شیخی یا فرد روحانی بود داستانی از رشادت ویا مظلومیت آقا رابیان می کرد وبه یاد کشته های طف اشکی می ریختند وبه همین سادگی و زیبای محرم را محترم می شماردند
…. ….برای شرکت و هم نوا شدن در عزاداری سالار شهیدان روز تاسوعا و عاشورا به روستاهای نزدیک می رفتند بعضی از شاهسونها شتر و اسب خود را زینت کرده ودر اختیار تعزیه خوانها قرار می دادند و بعضی از شاهسونها نذری گوسفند را به این مکانها هدیه می دادند تا در پذیرای از عزادارانی که از دور و نزدیک آمده (سه سال پیش….. روز عاشورا برای دیدن شبیه خوانی به روستای دربند رفته بودم، در روستا محلی بسیار بزرگی برای اینکار در نظر گرفته بودند، از صبح تعزیه خوانی به نوبت بنام هریک از شهدای کربلا خوانده شد و هرکس نذری داشت ودر موقع تعزیه خوانی به بانیان تقدیم ودر بین شبیه خوانی برای بر آورد حاجات دعای گفته و حاضرین با آمین گفتن ….ظهر غذای تدارک دیده شده رابا نظم بین مردم توضیح کردند ) شریک باشند و با عشق و علاقه به تماشای شبیه( تعزیه خوانی) و با روستائیان هم نوا در سوگ امام مظلومان ویاران شهیدش……..
…..قمه زنی ،زنجیر زنی ویا سینه زنی های خارج از عرف در بین شاهسونها باب نبوده ولی عشق و علاقه به خاندان نبوت واهل بیت( ع) در دل بی غل و غش شان موج می زد
….بعد از اینکه بخاطر جبر زمانه شاهسونها با زیبائی های کوچ و قون خداحافظی و مجبور به ترک دیار شدند، در شهرهای تهران ،کرج،قم،ساوه و……..ساکن، بعضی ها به همان رسم قدیم نذر و احسان برای امام شهیدان را در خانه شان بر پا می داشتند ولی اکثریت در برپای تکیه عزاداری و دستجات سینه زنی و زنجیر زنی ودادن احسان ونذورات خود به این مکانهای مقدس عشق و ارادت خود را به ابا عبدالله الحسین( ع) نشان ……
سلیمان امیری فرد
۱۳۹۷
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (Soleiman Amirifard)
با سلام تیره های
جاپرلی ،جافرلی یا جعفرلی جزء حق جانلی و خود حق جانلو از کوسه لر جدا شده جدایی از اینکه بخواهیم بگویم جاپرلی از شیرین سو آمده اند
در کتاب جناب سلامتی به تیره جافرلی در طایفه حق جانلو اشاره شده
در مقاله دکتر حسنی در طایفه موصولو در قسمت چراغاگئلی به تیره جافارلی اشاره شده
تیره چوکرلی ، چوکرلو از چاکرلی بیگدلی و بیگدلی به عللی تیره ایی از دوگر آورده شده
اگر دوستان اطلاعاتی دارند لطفا برای همکاری در ریشه یابی تیره ها در پی وی به اینجانب کمک کنند