باغدادلی شاهسئون ائلی...
167 subscribers
138 photos
37 videos
16 files
196 links
ایل شاهسون بغدادی...

@Soleimanamiri
Download Telegram
(۴)
........بنام خدا
....خان روبه عباس کرد و گفت : عاباس گورم سحر گوزو باغلی نیچه دنه گوله ی یئره دوشمز و بو نامردلرین اورگلرینین باشینا اوتورار
عباس ده دی : خان این شالا بیلئه لئرینه گورسدم نیه گوره منه دئله کورعاباس
خان گفت : گروهی را انتخاب کن باید شما کمین را مدیریت کنی و هرچه در چنته داری برای زمینگیر کردن آنها بکار گیری
خان کمی قدم زد و سپس به قارا احمد و حسن نیم نگاهی کرد از نگاهش می شد فهمید ، به کارآنها خیلی اعتماد دارد، با خونسردی گفت: دونفر دیگر را انتخاب کنید وظیفه شما مادیانهای حامل اسلحه و تجهیزات است ، بدون توجه به درگیری در سرفرصت مادیانها را از کاروان جدا کنید و اسلحه و مهمات را به جای امن ببرید
در ادامه صحبتش به جعفر گفت شما هم چند نفر را با خودت همراه کن وقتی قار احمد و حسن مادیانها را از کاروان جدا کردند ، اگر نیروهای انگلیس خواستندآنها را تعقیب کنند مانع آنها شوید
یه نفس عمیقی کشید و گفت :من و حوسین باسایرین وقتی کاروان مورد حمله قرار گرفت و حواس آنها به درگیری با گروه عباس شد، قافلگیرانه مثل باد بر آنهاخواهیم تاخت تا مانع سنگر گرفتن و استحکام دفاعی نیروهای انگلیسی ها شویم تا با آشفته شدن اردوی دشمن و سردر گمی آنها برای مقابله ، قاراحمد و حسن بتوانند به راحتی از فرصت استفاده کرده و ماموریتشان را انجام دهند
......روز موعد عقربه های ساعت ده صبح را نشان می داد همه نیروها در مکانهای مورد نظر مستقر شده و منتظر دشمن بودند
عباس واسوب با چهار نفر دیگر در گردنه موضع گرفته و آماده مهمان های ناخوانده شدند
.....صدای پای کاروان ........از دور دست به گوش می رسید و هرچقدر وقت می گذشت صدا رساتر می شد
چند دقیقه بعد سیاهی جلودار کاروان نمایان شد
با اشاره، همه آماده نبرد .........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
(۵)
.......بنام خدا
......عاباس و همراهانش در پشت سنگ های مشرف به جاده سنگر گرفته و مراقب جاده بودند
......کاروان انگلیسها آرام آرام جاده را طی می کرد اولین سوار یا پیش قراول در تیر راس آنها قرار گرفت در کمین نشستگان به عاباس نیم نگاهی کردند ، او با دستمال گردن داشت عرق صورتش را پاک می کرد ، در همان حال اشاره کرد هنوز نه!
چند لحظه بعد کاروان کاملا در تیر راس دلیران قرار گرفت با اولین تیر اسب پیش قراول شیهه ایی کشید و بر روی دوپای خود بلند شد و سوار نقش زمین شد
....با شیهه اسب پیش قراول ، اسب پشت سری وی رم کرد و سوار خواست آنرا کنترل کند چون یک پایش از رکاب خارج شده بود تعادل خود را از دست داد و از روی اسب به پایین افتاد ، پایش در رکاب گیر کرده و با به وحشت افتادن اسب راکب یک پا در رکاب بر روی زمین کشیده می شد و فریاد عجز گونه و التماس وی برای رهای حال و هوای اردوی دشمن را دگرگون و وضعیت راجنگی کرد ......
باران گلوله توسط تیراندازان شاهسونهای از جان گذشته بر انگلیسی های متجاوز گر شروع شد صدای شیهه اسب ، فریاد جانخراش افراد مورد اصابت تیر قرار گرفته ، فریادبلند فرمانده انگلیسی به نیروهای تحت فرمان جهت گرفتن حالت تدافعی ، میدان رزم را به واقعیت نزدیک می کرد و هر لحظه آشفته تر می شد
.......کور عاباس با خونسردی به نیروهای تحت امرش فرمان می داد و با جابجایی انها عرصه نبرد را برای متجاوزان بسیار سخت کرده بود ، در وسط جاده چند نفر بر زمین افتاده و اسب های بدون سوار از صدای تیر هراسان شده در مرکز میدان جولان می دادند و حرکت وحشت گونه انها به این طرف و آن طرف تمرکز نیروهای انگلیسی رابهم ریخته و فرصت درست فکر کردن را از آنها گرفته بودند
عاباس :
هوی احمد بئیر یئردن تیر ادما ، اولارین ال آیاخلاری قاریشیب ، دوز باخ تیری دیی سین
عباس نیروهای خود را دستور به جابجایی و درست هدف قرار دادن خصم می کرد تا انگلیسی ها در سنگر گرفتن عنان کار از دست شان خارج شود ........و زیاد تاکید داشت محل ورود و خروج دره را هدف قرار دهند تا آنها نتوانند از این جهنم وحشتناک دود باروت ، فریاد زخمی ها ، دریای خون و مرمی سرب...........جان سالم ببرند........
سوارانی از هر دو سوی جاده به تاخت وارد محرکه......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
(۶)
.......‌..بنام خدا
........صدای پای تاخت سواران همراه با غباری از گردو خاک ، نعره مستانه سلحشوران نیم خیز شده از روی زین اسب ، تفنگ های نشانه گرفته شده ، انگشتان روی ماشه ، صدای گلوله ،فریادهای دلخراش ، ناله زخمی ها شور نبرد را دوچندان کرده........
.خان با فریاد بلند نیروهای وفادار را به انجام عملیات بی نقص فرا می خواند ،..... شاهسونها با تغییر تاکتیک جنگی خود ابتکار عمل را از آنها گرفته ....... و با فشار بیش از اندازه به نیروهای در کمین افتاده ، ....... فکر و اندیشه فرماندهان انگلیس را دچار آشفتگی و بخاطر عدم تمرکز و تفکر وادار به اشتباهاتی می کند این بی نظمی و سردر گمی باعث شده نیروهای انگلیسی از هدف اصلی خود دور و تنها برای حفظ جان خود سنگر بگیرند و بجنگند
.......چهار پایان حامل تجهیزات سر گردان از این سر و صدا و بدون محافظ در بین دیگر چهارپایان هراسان رها شده
....وضعیت ایجاد شده بهترین فرصت برای ماموریت قارا احمد و حسن بود
......با هماهنگی که ایجاد شد مثل یک شاهین تیز چنگ خودشان را به مرکز میدان جنگ رسانده و اسب و مادیان های هراسان را هی کرده و سپس خودشان یک پا در رکاب در پهلوی اسب بصورت نشسته قرار گرفت تااز هدف تیر اندازان دشمن ایمن باشند ، اسبها را به خارج از میدان جنگ هدایت کردند
.....وقتی یکی از افسران انگلیسی تاخت اسب های بدون راکب را به سمت بیرون از جنگ دید......فریاد زد جلوی اسب ها را بگیرید سپس گفت مادیانها ......هنوز حرفش تمام نشده بود ، تیری در سینه اش نشست و با فریاد بلند از اصابت گلوله نقش زمین شده و غلطی خوردو ........
چند تا از سربازان سعی کردند خود را در مسیر اسب ها قرار دهند و مانع آنها شوند ، ولی عملیات آنقدر سریع و دقیق بود که ابتکار عمل را از انگلیسی ها گرفته و چند تا از آنها که می خواستند مادیانها را تعقیب کنند با نیروهای جعفر بر خورد کرده و با آتش دقیق جعفر و نیروهای او مواجه شده و سریع سنگر گرفته و به حالت تدافعی و ........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
سلام آغای بیابانی
واحد طول : آرشین= 115 سانتی متر/ یاریم آرشین= 57.5 سانتی متر/ چیرک = 29 سانتی متر / سییه = 14.5 سانتی متر/ پونزا= 7.2 سانتی متر.

واحدهای اندازه گیری طول مسافت درمقیاس بزرگتر آغاج بوده است : آغاج = 6 کیلو متر/ منزل= 6 آغاج . حد فاصل هرآغاج قهوه خانه‌ای جهت استراحت وجود داشت معمولا یک فرد معمولی روزانه دو آغاج راه می‌رفت یک مسافر تنبل یک آغاج راه می‌رفت و آدم های خیلی تنبل طوری مسافرت می‌کردند که اگر مسافت 10 روز را جمع می‌کردی از 9 آغاج هم کمتر می‌شد. این موضوع برای اینکه میزان تنبلی شخصی را مشخص کنند می‌گفتند فلانی خیلی زرنگ است ماشااله " اؤن گونده دوققوز آغاج یول گئدیر )" در 10 روز 9 آغاج راه می ‌رود).
واحدهای پول: قیران = 100 دینار = بیست شاهی/ ده شاهی = 50 دینار/ چهار شاهی = یک عباسی. یک منات = 3.5 قیران / یک پنابت = 50 دینار / اؤچ پنابت = 1.5 قیران / قارا پول = سکه کم ارزشتر از برنز و یا روی = پشیز
تومان» واحد پولی ۸۰۰ ساله درفرهنگ و ادب و تاریخ ما ترکان نیز همواره به جای عدد ده هزار استفاده شده است. این واحد پولی را بخاطر برابری آن با ۱۰۰۰۰ دینار چنین نامی را نهاده‌اند. «سکه صد دینار» یا‌‌ همان «صنار» را سلطان محمود غزنوی ضرب کرد و بعد‌ها به « محمودی » معروف شد. دینار واحد پول روم و برگرفته ازنام امپراتور روم دیناریوس بوده است. همزمان شاهان سامانی ماوراءالنهر سکه‌های نقره‌ای معروف به «شاهی» را ضرب کردند که ارزش آن نصف محمودی بود. بعداً ۱۰۰۰ دینار را «قران» و ۱۰۰۰۰ دینار را «تومان» گفتند. در اواخر دوره قاجار سکه‌های ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ دیناری ضرب شد که به یک «قران» و «دو قران» یا دوهزار (اصطلاحاً دوزار و دو قرون) معروف شدند.
واحدهای وزن : درم = 10 مثقال = 15.5 دانگ / یک چتوه‌ر = 22 مثقال / چئت = 11 مثقال. / یک مثقال = 24 نخود = 4.68 گرم / باتمان = 5 کیلو ( دربازارتبریز 4.440 کیلو گرم/ درخراسان 3.330 کیلوگرم ). یک نخود = چهار گندم/ یک کیلو= 1000 گرم / نیم کیلو= 500 گرم / یک پونزا = 250 گرم / هفدرم = 125 گرم / سیر= 80 گرم = 16 مثقال
واحد اندازه گیری محصولات کشاورزی درمیان اقوام ترک و کسانی که با ترکها داد و ستد داشته اند باتمان بوده است. مقدار باتمان در مناطق مختلف و نیز بر حسب جنسی که توزین می شد متغیر بود. در ترکیه هر باتمان 6 اقه (اقیه ) است که هر اقه 400 درهم یا 1283 گرم و بنابراین هر باتمان معادل 698ر7 کیلوگرم است .
واحد اندازه گیری زمین های کشاورزی"دنؤم " بوده است و دؤنگ ، دؤنگه، دؤنرگه و دؤنوم بمعنای "محل دور زدن" می باشد و برای قطعه زمین بکار میرفته است. یک دنوم به اندازه 900 مترمربع است. هر دنؤم به واحدهای کوچک تر تقسیم می شود . مثل: دؤرد دؤنگه (چهاردانگ) ، آلتی دؤنگه (شش دانگ) ، اوچ دؤنگ (سه دانگ).
اولچولر/ ölçülər
اوزونلوق / بوی {uzunluq-boy} طول -دراز
ائن/En = عرض
حوندورلوک / hündürlük = ارتفاع
آرا /Ara = مسافت / فاصله
یاریم باتمان / Yarım batman = نیم من
بئش آغاج / beş ağac = پنج کیلومتر
بیر گیروانکا /Bir qırovanka =یک لیتر
کسیر /Kəsir = کسر
بیر چرک / Bir çərək = یک چهارم
اون آردیم /On ardım = ده قدم
بیر قاریش / Bir qarış = یک وجب
بیر چووال / Bir çuval = یک گونی
ایکی تلیس / İki təlis = دو گونی
بیر آووجئ / Bir ovuc = یک مشت
بیر اتک / Bir ətək = یک دامن
دونیالارجا / Dünyalarca = به اندازه دنیا
یئترینجه / Yetərincə = به اندازه کافی
یوزلرجه / Yüzlərcə = صدها
سایسیز / Saysiz = بی شمار
قالیق / Qalıq = باقیمانده
بیر-بیر/Bir-bir =یکی یکی
ساحه / Sahə=مساحت
قیرام / Qıram=گرم
آغاج / Ağac = شش کیلومتر
قاریش / Qarış = وجب
ایاق: پا(واحد اندازه گیری طول و عرض فرش در قدیم)

دگر = ارزش، قسمت

پای = قسمت غذا
پای: سهم(عربی) !

چکی = وزن

اؤلچو = اندازه

اؤلچمک = اندازه گرفتن
باتمان(چکی ده) = (در وزن)در تبریز 5 کیلو در شهر های مختلف متفاوت مثلا مرند 10 کیلو
باتمان (اؤلچوده)= (در اندازه) در تبریز 157.5 متر

پونزا = 250گرم

لای = یک دور کامل در فرش بافتن

جوتلوق = به اندازه شخم زدن دو گاو در یک روز

یوک= به اندازه باری که یک انسان بتواند بردارد

دگیرمان= آبی که بتواند یک آسیاب را بگرداند (باغداری)

سورو: گله

بؤلوک = یک قسمت (مالدارلیقدا سورودن آیریلان لار) اورنک :بیر بولوک قوزو
بؤلوک: قسمت (عربی) (در انگلیسی تبدیل به "بلوک" شده است)

آدام: نفر(واحد شمارش انسان و شتر)
گیروَنکه= 400گرم
کؤووز= ایکی چاناق
https://t.me/shahsevan_channel
(۷)
.......بنام خدا
.......... برخورد تیر و نعره مردان در خون نشسته، بر روی صخره های کنار تنگه ، نقش جوانمردان را در دل خود به نمایش می گذارد و هر کس با گذر از آنجا در حال و هوای آن روزها قرار می گیرد .....
سواران حامل اسلحه از منطقه دور می شدند
........دلیر مردان بعد از طی مسافتی به سمت کوه بالا مبو (امجک داغی ) که دارای غار های طبیعی بسیاریست تغییر مسیر دادند
قارا احمد به حسن گفت : اوشاقلارا دینن ایاغ گوتورسینه ، او ک.........گئلیب چاتالا، زحمتیمیز هچ اولار
........بعد از اینکه در دل کوه از دیده ها پنهان شدند اسلحه ها را در یکی از غار ها پنهان کرده ، تا در موقع مناسب از آن بر علیه متجاوزان بتوانند استفاده کنند.......
......بعد از تخلیه و پنهان کردن غنائم برای کمک به یاران مدافع خود به سمت منطقه درگیری حرکت کردند ، هنوز به محل درگیری نرسیده بودند از دور سوارانی را دیدند به صورت دست جمعی در حال حرکت بودند......
قارا احمد با دیدن سواران انگلیسی فهمید ، میدان جنگ و منطقه در اختیار نیروهای متجاوز قرار گرفته، یارانشان شهید و یا متواری شده اند لذا برای اینکه آنها را متوجه خودشان نکنند ، اشاره کوچیکی به هم قطاران خود کرد،تا خونسردی خود را حفظ کنند و گفت :
قارداشلار بیز اوز ائیشیمیز گوردوک ، ان شالا بییر فرصت ده اولارین حقینه چاتدیک (چاتاریخ)
....... اینی بوجور کی معلیمدی (معلومدی) دوشمان جان توتوب و بئیزیم یولاشلار یا شهد (شهید)اولوبلا و یا جانلارین گوتورب قاچیبلا و انگلیسین آت چیلاری داغیلیبلا چوله ، تا باشارلا توفنگ و مهماتلاری بیزدن آلالا و بیزلری اوللوره له و یا توتالا ، بس هاواسیز چوخ جمع ائیلین...
.......همانطور که در حال گفتگو بودند از دور چند تا سوار را دیدند به شتاب به سوی آنها می آید
آنها تا آمدند به خودشان بجنبند چند سوار از پشت تله کناری جاده ظاهر شدند
قارا احمد گفت :
خودتان را نبازیدوقت رشادت است ......
یکی از سواران از دور اشاره ای کرد و نیروها از چپ و راست بسوی آنها هجوم آوردند ، جنگ سختی در گرفت با گلوله ، مردان رشید شاهسون چند نفری بر زمین افتادند ولی بارش سنگین گلوله ..........
......با شهید شدن حاملان اسلحه ، راز مکان پنهان اسلحه ها و مهمات همچنان باقی است
درود به روان پاک جان نثاران رشید میهن
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
شاهسون کیست؟
وقتی واژه شاهسون بیان می شود جدا از تعریف لغوی آن در لغت نامه ها که سطحی به معنی شاه دوست یا دوستدار شاه بیان شده است ........، در ذهن خواننده و یا شنونده تصویر مردان سلحشور و جنگ آوران نامداری شکل می گیرد که با قدرت معنوی این واژه توانسته اند کشور عزیزمان را با خون سرخ خود به امنیت و آسایش برسانند ......
بنابراین شاهسون یعنی شجاع ، دلیر ، بی باک ،از جان گذشته .........
....اگر بخواهیم به علت استفاده این واژه پی ببریم باید کمی با احتیاط تر شکل گیری سلسله صفویه را کنکاش کنیم و رد خلعت شیخ صفی را پیگیری و آموزش پیروان این طریقت و چله نشینی برای............ وپرورش یافتن انسانهای عاشق به خاندان حضرت علی ابن ابیطالب( ع) را در محضر علی سیاه پوش ، شیخ ابراهیم، شیخ جنید ،سلطان حیدر و شاه اسماعیل اول
شاید برای کامل کردن کلمه شاهسون بتوان گفت شاهسون به دلیر مردانی گفته شده که حکومت را حق شاه مردان با نعره حیدر ،حیدر به حمایت فرزندان آن امام عظیم الشان ( صفویه) برخاستند..............
این از سیاست بازی ،خواهان تاج وتخت بعد از شاه اسماعیل اول است بخصوص شاه عباس که توانست بواسطه معنای ذاتی و معنوی آن ..... اتحادیه بزرگی را برای تثبیت حکومت خود با این نام بوجود بیاورد ......
با وارد شدن شاهسون به بازی سیاست و قدرت و واردشدن اقشار مختلف به این جمع و بوجود آمدن سپاهی به این نام معنای لغوی واژه نویسان بر کلمه شاهسون حاصل شد
برداشت....
سلیمان امیری فرد
(۱)
....بنام خدا
بهارسال ۱۳۳۵
.....شقایق ها با نسیم بهاری ییلاق را با بوی خوش معطر ، دشت با چیدمان سوسن و سنبل و گلهای ارغوانی فرش زیبایی را برای مهمانان خود گسترده ، گلها با صدای زنگ کاروان به هیجان آمده با رقص خود به مردمان رشید شاهسون ، بخاطر آمدن به دامنه خوش آب و هوای قاراقان خوش آمد می گفت ، زمزمه هآی پدران و مادران در هنگام برپای چادر ها (قاراچادر) ، صدای نی چوپان و گاهن هی هی آن برای مدیریت گله ، بازی بزغاله های شیطان و بره های چموش در این طبیعت بکر ، بیننده را وا می داشت با این ترکیب زیبای خلقت غم و غصه ها را از خود دور کند وبرای لحظه ایی به عظمت کردگار .... ........
....صدای تیری همه را متوجه خود کرد گله گوسفندها از برخورد تیر به زمین از محدوده دور شدند و دور هم جمع شده از ترس گوش هایشان تیزشد و با چشمان نگران به اطراف می نگریستند..............
.......مردان ایل تا به خود شان بیایند روستایی های را دیدند، مثل مور و ملخ بقچه به پشت چوب بدست به سمت آنها هجوم می آورد
.....در بعضی از جاها به واسطه نزدیک شدن روستائیان به چادرشاهسونها زدو خوردهای بین آنها اتفاق افتاد، ولی بخاطر ذات جنگجوی مردان ایل آنها عقب نشینی کرده و درگیری از چوب به ساپان و تیراندازی کشیده می شود، برای یاری خواستن، درآرپا درَ یکی از شاهسونها از فرصت استفاده کرده با خیز بلند سوار اسب می شود تا به طوایف اطلاع دهد....... ، ولی با اصابت تیر بر اسب از زین به زمین می افتد ........
بخاطر حمله همه جانبه روسنائیان و غافلگیرشدن مردان ایل در ..... نیروهای مهاجم توانسته بودند به اوبای شاهسونها دست برد بزنند و این درگیری بعداز چند ساعت به آرامش رسید
مقداری از وسایل شاهسون ها مورد چپاول و غارت قرار می گیرد
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
(۲)
.........بنام خدا

.........با توجه به پیگیری های مستمر فتح السلطان و صورتجلسه از علت درگیری و کوشش جانانه او در اثبات بی گناهی شاهسونها در این درگیری و مورد ظلم قرار گرفتن کوچروهاو تلاشهای صمصامی دردادگاه همدان ، نتیجه ، استرداد اموال به غارت رفته شاهسونها از روستائیان می شود
.....کمیته ایی تشکیل وبرای باز پس گیری و شناسای متجاوزان گروهی انتخاب می شود و خوانین روستاهای قاراقان به صمصامی می گوید امین شما در ایل کیست ؟ بتواند برای پیدا کردن اموال مردم وقت خود را در اختیار ایل قرار دهد و حق را به حقدار برساند، او می گوید مشدی علی مراد هم باخداست و هم مورد اعتماد طرفین می باشد
با حکمی چندین امنیه و چند نفر ریش سفید به همراه مشدی علی مراد و مال باختگان برای گرفتن اموال از دست رفته راهی روستاهای شرکت کرده در درگیری می شوند و.......
این برای شاهسونها معمای شده بود ، که چطوری اونها توانستند راز موفقیت مردان کوچ را در درگیری بدانند و با ترفند بتوانند به مردان رشید ایل غلبه کنند .....
بعداز برسی همه جوانب بالخره معلوم شد در زمان اختلافات خوانین ایل برای ریاست ، خوانین یمینی از فرصت استفاده کرده با یکی از خوانین ایل از در دوستی برمیایند و از او در مقابل رقیب حمایت می کنند وقتی رفاقت آنها خیلی صمیمی به قول معروف (جیجی باجی) می شو د درجلسه ایی علت برتری شاهسونها در نزاع های محلی را ؟ وچگونه می توان بر آنها غلبه کرد ، خان ایل برای اینکه شجاعت شاهسونها را به رخ آنها بکشد می گوید:خودا شسونه ائل قودرت وریب هئچ کس اولار گوج اولا بیلمز با خنده ادامه می دهد: مگر اول صوب و بئیر بوقچا چورک بئلیزه باغلایایز و....
این گفتمان باعث پی بردن به ضعف کوچو، و طرح هجوم غافلگیر کننده از طرف خوانین یمینی می شود.
......این اتفاق ناگووار باعث می شود اختلافات ائل بگی ها و خوانین ایل بغدادی فروکش کند و همه دست در دست هم دهند تا به کمک هم ناز شستی به خوانین یمینی ها نشان دهند، و اموال به غارت رفته را باز ستانند
.....این اتحاد تا مدتی زبان زد شده بود
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
......بنام خدا
چهل روز گذشت
.......دشت آرام گرفته از تاخت و تاز سواران وهل هله شادی بر روی کشته های غرق در خون،
همه آرام و بی صدا خفته اند
......با نسیم پاییزی و حرکت غمبار گردو خاک و وزش باد در بین گیاهان برای کسانی که شنیده بودند جنگ را، صدای چکا وچک شمشیرها و نعره مردان سمفونی عشق را ، برای آنانکه خطر می کنند می نوازد ، این تحفه گرانیست بر زائرین ع.........
....شیخی نابینا به شوق دیدار با پای پیاده عزم دیار یار می کند و خطرات سفر پر مشقت را به جان می خرد ، به زحمت از مدینه خود را به کربلا رسانده ، بعداز شستشوی بدن (غسل) با لباس احرام ، بر قتلگاه وارد می شود ، راوی گوید از شوق دیدار و زخم ناملایمتی ها بر سالار عشق چند بار از هوش برفت وبر روی زمینِ سیراب شده از خون سرخ آرام گرفت.....
.......دست خود را به کمک همراهش بر تله خاک....... ، نشان ایثار در راه عشق، با قلبی پر از اندوه و غم قرار می دهد و باگریه وزجه (ضجه) صدای وا حسینم.......... ، سکوت بیابان را می شکند وهمراهان با او هم نوا شده .....
.....این حرکت جاودانه می شود
......قبولی زیارت امام شهدا حضرت حسین ابن علی(ع) را بر زائران آن امام همام از در گاه احدیت داریم ، امیدواریم گوشه ایی از تحفه تربت پاک آن سرمه چشم و نفس حق آرام بخش دلها باشد
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
........بنام خدا
.....اقتدار و عزت حکمرانی خاندان شیخ صفی رو به افول بود ، ستاره اقبال ایران سو سو می زد ، در بازارمکر وحیله سلحشوران شاهسون به حاشیه رانده شده ، حکومت صفویه در سراشیبی سقوط قرار گرفته والی یان نالایق و خرافاتی و فرماندهان سست و زر پرور راه را گم کرده و دنیای کوچکی را ترسیم کرده بودند ،..... این تکرار مکرر تاریخ است ، مملکت در آتش ندانم کاری چاپلوسان می سوخت ، قانون برای عامه بدون چون و چرا ، ولی در بین بالا نشینان گم شده و فرصت بدست جاه طلبان افتاده ، هر کسی برای خودش صاحب نظری شده، خون مردم در شیشه ، دیگر ظلم و ستم از حد گذشته ، از گوش و کنار مملکت صدای خردشدن استخوان مردم در بند بگوش می رسد، ولی در نظر ...... انگار نه انگار کودکی از گرسنگی جان می دهد و مادری ....... مردانی ستم کش از شرق کشور، از ظلم حکمرانان ستمگر به ستوه آمده برای رهایی ازبند ظالم دست به قبضه شمشیر می برند وقتی موانع در جلوی خود نمی بینند بخاطر ....از حرص و آز می چاپند و می درند .......... ، با وزش نسیمی از خراسان غبارها کنار می رود و قدرتهای زیر خاکستر از بزرگمردان ایلات بخصوص شاهسونهای وطن دوست یواش یواش جان می گیرد و یاغیان را در آتش خشم و غضب خود می سوزانند
.......این حماسه به فرماندهی بزرگ مرد تاریخ در بیست و اندی سال چنان می شود تا در دورترین ولایت فتح و فتوحات او ورد زبانها وتاریخچه زندگی او در غرب زیر چاپ برود ....
این بار تاریخ دیگری برای مردان آزاداندیش شاهسون رقم می خورد و تشکیلات با توجه به تشکیل سپاه های منظم نادر قلی.......
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Forwarded from Deleted Account
یک جوان دهه شصتی با دعوت بزرگان از جمله حمایت دکتر محمدباقر قالیباف شهردار اسبق تهران (#مجلس_نو) پا به عرصه انتخابات شهرستان ساوه و زرندیه گذاشت
🔸به گزارش پایگاه خبری ساوه نار، رضا شولن جوان متولد ۶۶ دانشجوی دکتری رشته محیط زیست با حضور در وزارت کشور ثبت نام خود را برای حضور در انتخابات مجلس از حوزه انتخابیه ساوه و زرندیه قطعی کرد
🔹وی که در سازمان انرژی اتمی فعالیت می کند با شعار جوان گرایی و تحقق گام دوم انقلاب اهداف خود را برای حضور در انتخابات اعلام کرده است که بزودی منتشر خواهد شد
🔸ایشان اصالتا اهل روستای صالح آباد شهرستان ساوه می باشد
آرزوی موفقیت برای ایشان در انتخابات پیش رو داریم🇮🇷🙏🇮🇷
(۱)



.......بنام آنکه جانم ازاوست
........... با سر وصدای ننم سرم را از لحاف بیرون آوردم ، مدام صدایم می کرد .......
داد زدم گفتم: بابا ولم کن بزار کمی بمیرم
.... تا به خودم اومدم چند تا لنگه کفش نثارم شد
.....باکمی جابجاشدن لحاف را کنار زدم به زحمت از خواب شیرین صبح خداحافظی کرده و ازجایم بلند شدم رفتم حیاط،...... دست و روی خود را شسته
رفتم سر سفره ، وسط سفره چند تکه نان با بشقاب لب شکسته ایی که تکه پنیری در داخل آن بود منتظر من بود ....... در گوشه ای نشستم و شروع بخوردن.....
ننم گفت: جوانمرگ شده زود باش کمی غذا بخور برو توی این شلوغی بازار اون پیرمرد تنهاست ، وقتی ننم این را گفت لقمه در گلوم گیر کرد و اشک از چشمانم جاری شد آخه، با بچه های محله پایین قرار داشتیم ، پشت خط( راه آهن) برای رو کم کنی گل دیواری بزنیم ،همیشه این ننم برنامه های مرا بهم می زنه و پیش بچه ها شرمنده می شدم ، با کمی نق و نوق بلاجبار راه افتادم بخاطر ظلمی که در حقم شده گریه امانم را بریده بود و با زبان بی زبانی ترانه ایی را زمزمه می کردم ،
گاهی تُن این زمزمه بخاطر از خود بی خود شدن از دستم خارج و صدایم بلند می شد ، فوری خودم را جمع وجور کرده و به راه خود ادامه می دادم.....
سلیمان امیری فرد
ادامه......
https://t.me/shahsevan_channel
......بنام خدا
.......... عظمت و اقتدار دوره صفوی با خرافات گری درباریان و بزرگان ، حکومتداری از عقل و شعور به دعا و مفت خوری و نیایش چاپلوسان کشیده شد و امنیت و آسایش مردم به خطر افتاد و سراشیبی حکومت صفوی دیار ایران بزرگ را به چشم دشمنان ، بی یال و کوپال وبرای امرای قزلباش محل تاخت و تاز یاغیگری ، جراُت به دل زخم خوردگان از شیران شد ، سپس لگدمال شدن هستی مردم و به یغما رفتن نوامیس مردم توسط محمود افغان و اشرف بی دین ، حرکت مردی از سلاله عیاران آموخته درس جوانمردی در مکتب بی مروتی همه چی از یک خواب در فتح آباد شروع شد نادر با آن خواب چنان اعتمادی بدست آورد و آن ندای تو امنیت بخش و نجات دهنده کشوری در گوشش طنین افکن بود وآن شمشیررویایی او برنده برچشم می خورد ...... ، کشور داشت تکه ، تکه می شد، او پخته شده در کوره های سختی با تاخت سواران سلحشور شاهسون ، قزلباش و سایر اقوام ساکن ایران ، شرق و غرب را امن و جنوب و شمال را مطیع ساخت
بیست و اندی گذشت دوران عشق و ایثار جای خود را به نفاق و دو روی و خیانت و طمع داده ، درپایان هرکس برای خود یلی شده وسودای دگری در سر پیدا کرده بود ، خشم و غضب نادر به اوج رسیده امر می کرد دماغ و گوش بزرگان بریده تا...... در شب تاریک که خواب بر شاه گران شده بود بازی سرنوشت شروع شده بود ، بی تاب و مضطرب و بی قرار در بین چادرها قدم می زد یکی از معتمدین وقتی احوالات پریشان شاه را دید به خود جرات داد و از شاه علت را سئوال کرد
نادر، بزرگ مرد را به پیش خواندو گفت رازی در دل دارم فقط برای تو باز گو می کنم
.....زمانی که بر حسب فرمان بابا علی بیک کوسه احمد لوی افشار عازم اصفهان بودم دقیقا در همین جا (فتح آباد قوچان ) بود خوابی مرا شگفت زده کرد و تاریخ را بر اساس آرزوهای من ترسیم کرد
......در خواب شخصی مرا به جمع دوازده مرد نورانی برد و یکی از آنها از همه بزرگتر بود دستور داد به کمرم شمشیری ،یکی دیگر از مردان ببندد و بزرگمرد به من گفت برای امنیت و حمایت از ضعفا این شمشیر را به کمر شما بسته ایم و بزرگ ایران شماید
.....من دیشب همان مرد را دیدم کشان کشان مرا نزد آن دوازده مرد نورانی برد، دستور داده شد شمشیر را از کمرم باز کنند ، به من گفته شد لیاقت شمشیر را ندارم، هرچه تقلا کردم افاده ایی نداشت ....
...نادر بعد از مدتی قدم زدن در بین چادر ها به چادر مخصوص رفت و به همسرش گفت اگر من به خواب عمیق رفتم بیدارم کن .....
شب دیگر آن شبهای امین نیست
........صالح خان بر چادر امیر حاضر شد همسر شاه وی را از خواب بیدار نادر بانعره شمشیررا کشید ولی شمشیر صالح خان دست او را از بدن جدا کرد ...لحظه بعد خان قاجار وارد شد تا فاتحی را از دیدن طلوع خورشید محروم کند درست زمانی که اروپاییان فتوحات و جنگجوی او را در کتابها می خواندند و سر مشق افسران خود می کردند او در خون خود غلت می خورد تا سر مشق .....
خلاصه گذری بر نادر پسر شمشیر و جوامع التواریخ دوره زندیه
سلیمان امیری فرد
........بنام خدا
زنان ایل شاهسون شیرهای روزگار خود بودند
.........ایل شاهسون آماده کوچ می شد، مادری متعصب و با غیرت از درد بی کسی و نداری با سوز دل به زحمت توانسته بود زمستان را سر کند ،
....کمی یاغلیق (دستار سر ) را بالا داد و گوشه لیچک (روسری بزرک)را به روی صورتش کشید و گوشه آن را از کنار دیگر به زیر یاغلیق قرار داد و شروع کرد به جمع وجور کردن وسایل خونه ، با دستان توانمندش وسایل را در مفرج قرار داد وگره های آن را محکم و سگگ آنرا سفت بست ، حواسش به کارهای که انجام می دادنبود بلکه با افکار پریشان خود به جنگ آینده رفته بود و با اندک گوسفند و بز خود محاسبات بد و بستان روزگار را نمی توانست جور کند
بعداز کمی اندیشه بلخره تصمیم خود را گرفت
فردای آن روز هوا تازه داشت روشن می شد، بعداز خوردن صبحانه ، حیوان درازگوش خود را به نزدیک خانه آورد و پالان آنرا بر رویش قرار داد کمی توشه راه برداشت و یک کوزه هم آب بر روی حیوان بست و....
.... به پسر بزرگش گفت : مواظب خانه باش من با دادش کوچکت می روم ساوه به کسی چیزی نگو
.....چوب دستی را برداشت و الاغ را با چند ضربه آرام به مسیر دلخواه خودش کشاند و راهی ساوه شد به امید ........ در راه هزاران رویا به سرش رخنه کرد هر رویایی رویای قبلی را باطل و داستان ننوشته جدیدی را برای افکار بانو تدارک می دید
در همین گیرو دار احوالات ،به شهر ساوه رسید ،بعداز پیمودن خیابانها به بازار رسید کمی مکث کرد نفسی تازه کند سپس با توکل به خدا وارد بازار شد ،
پسرک که گوشه گن تومان مادرش را گرفته بود هاج و واج چشمان کوچک و معصومش گرفتار شلوغی بازار و وسایل آویزان درب مغازه ها شده بود ، مادر با قدمهای استوار و محکم به مسیری خود ادامه می داد و گاهی از مغازه دارن آدرس را می پرسید ولی کودک خردسال در ذهن کوچک خود با دیدن این همه وسایل رویاهای شیرینی را برای خود خلق می کرد .....
....شیرزن ایل بعداز پیمودن دالن های پر وپیچ و خم بازار ، جلوی درب مغازه کمی ایستاد و به درون آن خوب نگاهی کرد ، در دلش غوغای بود چندباری نام خدا و ائمه را زمزمه و با توکل بر خداوند وارد مغازه شد ، سلامی کرد و حضور خود را اعلام داشت
....مرد میانسالی در پشت میز مشغول نگاه کردن دفتر حساب و کتابش بود، با صدای سلام عینک ته استکانی خود را با دست کمی بالا داد و از زیر آن به جلوی درب نگاهی انداخت و گفت :علیک سلام وبا مهربانی ادامه داد بویورون باجی ،
وقتی مرد با مهربانی و خوش روی با آنها برخورد کرد ، نور امید در دل مادر زجر کشیده روشن شد
بانو خود را معرف کرد ، مغازه دار وقتی او را شناخت خیلی با او گرم گرفت و از خوبی های آنها و همسر مرحوم او یادی کرد ، و جویای احوالات مردم ایل شد ....زن با متانت و حجب و حیایی ذاتی خود جواب سئوالات صاحب مغازه را خیلی موادبانه می داد
....در یک فرصت خوب حرف خودش را پیش انداخت و گفت :
ببخشید حاج آقا بعد از فوت همسرم و بعلت تنهای مشکلات زندگی باعث شده ما کمی دست تنگ شویم ،می خواستم اگر کمکم کنی یه کاسبی کوچیکی در ایل راه بی اندازم.......
...مرد وقتی سخنان او را شنید با تعجب پرسید : چه کاری
زن گفت: وقتی ائل اوخاریا گیدنده، بئیر مقدار پارچا آپارام ساتام ، بلکه بو خیزانین خرجین چیخاردام و ادامه داد اگر ساتا بیلمدیم ائل آشاقیا گئلنده ائیکی ، اوچ دنه گئچی واریم ساتارام سنی پولوی وردم
مرد گفت :باجی من کیشی پارچا ساتان گورموشدوم ، ولی آرواد گورمه میشدیم
زن در جواب گفت :قارداش سن ائله بیل منه بئیر کیشی
مرد وقتی شجاعت و غیرت زن را دید در دل خود احسنتی گفت و مقداری پارچه را بار حیوان کرد و گفت باجی جان توکل اللاها ، این شالاه خئیردی........
..... بانوی بزرگ ایل با خوشحالی اولاغ را با چوب دستی خود به حرکت واداشت .......
وقتی ایل با صدای زنگ اشتران و آواز ساربانان گلهای دشت را به رقص وا می داشت، نغمه آنها با انعکاس صوت در دل کوه ها آوزه کوچ را به دور دستها می برد ، بانوی محترم در بین طوایف ایل پارچه های خود را به نمایش گذاشته و در هر اتراقی بانوان ایل را با پارچه های رنگا رنگ به دور خود جمع می کرد.........
سلیمان امیری فرد
......بنام خدا
........اواخر پاییز در منطقه کاپاز سرما هنوز خوب به اوج نرسیده بود و چند روزی مانده بود ننه سرما با فرزندانش منطقه را قرق ومهمان کرسی نشینان شود
.......مادری برای تهیه آب مصرفی روزانه تولوخ را بر آلخ پیچیدو بر روی دوشش کشید تا برای تهیه آب به بولاق (چشمه) الم زاغاسی که با قشلاق فاصله کمی داشت برود (شاهسونها مردمی منظلم و برای هر امور زندگی تدارک خاص خودش را داشتند بعنوان مثال دونوع مشک آب داشتند یکی برای شسشو و یکی برای آب خوردنی ) ، پسر بزرگش با او همراه شد ولی انگار کسی می گفت امروز برای آب نرو ، این نشدنی بود ! پسک(پستک )را جلوی درب بصورت پرده انداخته خوب برسی کرد و کنارهای آنرا محکم کرد تا حیوانی داخل نرود به بچه در داخل له لیک (گهواره) آسیبی وارد نکند کمی مکث کرد(برای بعضی قشلاق ها از تخته سنگ نسبتا صاف به ضخامت پنج شش سانتی گوشه های یک طرف از بالا وپایین نسبت به گوشه های دیگر بلند تر بود که قسمت پایین درداخل سنگی گود قرار می دادند و بلندی بالا رادر نعل درگاهی که برای مهار آن در نظر گرفته بودند مهار می نمودند تا درب بر روی پاشنه به چرخد ، در قشلاق قلعه چی چند سالی ما آنجا بودیم به این صورت بود) برگشت دوباره پسک(پستک) را نگاه کرد و آنرا مجددا محکم کرد و به دخترهایش سپرد با بچه های همسایه جلوی درب بازی کنید به داخل نروید تا یادتان برود درب را محکم به بندید و اتفاق ناگواری بی افتد
......برای اینکه زود به خانه بر گردد بدون معطلی سربالای را با گام های بلند و با سرعت پیمود
........در اوبا دو تا بچه به دنیا آمده بود و هردو خانواده ازاینکه صاحب فرزندی سالم شده بودند خدا را شاکر و بچه های خانواده ها هم از این مسئله مستثنا نبودند در زمان بازی بچه ها به همدیگر پوز می دادند و خوشگلی کودکشان را به رخ همدیگر می کشیدند ، این بگو ومگو آنها باعث شد به اتفاق هم هر دو بچه را ببینند و بعد بگویند کدامش خوشگل تر می باشد.....
وارداولین قشلاق شدند پارچه روی گهواره را کنار زدند کمی کودک را صدا کردند و بعداز نوازش سریع رفتند ببینند اون یکی بچه چه طور است ، چون هول هولکی از قشلاق خارج شدند پسک( پستک) جلوی درب را محکم نکردند
.....گوسفندی که بخاطر ضعف بدنی در خانه نگهداری می شد وارد قشلاق شد با کمی این ور و اون ور گشتن به سمت گهواره می رود ، نوزاد با دست های خودش بازی می کرد گوسفند کمی به گهواره نزدیک شده و سرش را داخل گهواره می برد وقتی کودک دستهایش راحرکت می دهد ناخاسته آنرا به دهان می گیرد ، فریاد بچه چنان دلخراش بود مادر بنده خدا وقتی صدا بچه اش را شنید رنگ از رخسارش پرید ، با اون حال که نزدیک قشلاق رسیده بود خیک آب را از پشتش به زمین انداخت و سریع خودش را به خانه اش رساند ، گوسفند از کنار پسک (پستک) خارج شده بود ، وقتی مادر وارد خانه می شود با یک وضعیت بسیار ....... گهواره غرق در خون و کودک یک لحظه دهانش بسته نمی شد مدام ......
سلیمان امیری فرد
.......بنام خدایی که بادمیدن روح خود بر جسم خاکی بنده گان را همنشین خود خواند
تخت قاپو
......سال ۱۳۱۶ محله احمد آباد قلعه خان
..... ..چند سالی بود تخت قاپو یا اسکان عشایر به فرمان رضا شاه در حال اجرا بود و ژاندر مری مامور کنترل جماعت کوچ رو شده بودند، ژاندار مری ماموریت داشت آنها را به زور هم شده وادار به سکونت ثابت کند ، اوبای از شاهسونهای ایل بغدادی به دور از جار و جنجال خودشان را آماده می کردند در منطقه زیبای احمد آباد چادر ها را برپا و ییلاقی خاطره انگیز برای خود تدارک ببینند
......همه دور هم جمع شده بودند سرگرم کارهای روز مره ، ناگهان صدای پای سواران سکوت را شکست چهار سوار امنیه را در نزدیکی خود دیدند
امنیه ها وقتی نزدیک شدند فرمانده آنها که یک آدم درشت هیکلی بود شروع به دشنام گفتن کرد
و دستور داد چادرها را پاره کنید
یکی از شاهسونها فورا چوب دستی را بر داشت و گفت هر کسی یک قدم پا را پیش بگذارد به خداوندی خدا ناکارش می کنم
....امنیه های زیر دست وقتی خشم را در چهره شاهسون دیدند کمی عقب کشیدند ولی فرمانده ولکن قضیه نبود به زیر دستهای خود تُپید چرا فرمان را اجرا نمی کنید و در همین موقع شروع به هتاکی به ایل و مردم ایل کرد ،
شاهسون جواب او را داد و با غیظ گفت حرف دهانت را بفهم
رئیس امنیه ها گفت چند سال کوچ شما را ندیدگرفتم حالا پرو شدید
و از اسب پیاده شد و به سمت شاهسون حمله کرد ، شاهسون وقتی دید رئیس امنیه ها به سمتش حمله ور شد ، چوب دستی را زمین انداخت.......
امنیه های زیر دست نظار گر بگو و مگوی فرمانده خود با مرد مدافع بودند ، یک آن دیدند آنها با هم درگیر شدند
..وقتی امنیه و شاهسون با هم گلاویز شدند ، با توجه به اینکه شاهسون ها در کشتی گرفتن مهارت خاصی داشتند
با کش و قوسی که بین آنها شد، شاهسون قیچ اورتا که حدودا شبیه لنگ در کشتی آزاد می باشد امنیه را نقش زمین کرد
.....یکی از ریش سفیدها وقتی وضع را چنین دید ، برای اینکه قضیه را جمع و جور کند و از امنیه یک جورای دلجوی کند به جوان شاهسون تُپید ، ودر ادامه گفت خجالت نمی کشی با این مرد شریف درگیر می شوی و او را با چوب دنبال کرد
......امنیه هم وقتی بر خورد شاهسونها را این طور دید بعد از کلی صحبت و هندوانه زیر بغل امنیه گذاشتن ، کمی خودش را جمع و جور کرد و یه زیر سیبیلی گرفت و .....
چادرها مثل همیشه برپا و استوار.....
سلیمان امیری فرد
.....بانام و یاد پرورگار بزرگ
با توجه به همزیستی اقوام در این فلات زیبا مشترکاتی در رسم و رسومات با هم دارند که نشان از وام گرفتن از هم دیگر می باشد
یکی از این رسم و رسومات بایرام شامی می باشد
رسم است شب عید مردم بهترین غذا ها را آماده می کنند وبا نعمت و سفره پر به استقبال عید می روند
در قدیم که باقلی پلو و ماهی دودی و خروشت کروس و قورمه سبزی و...و...و......به سفره های ایل شاهسون ورود نکرده بود
...در قشلاق همه چشم به راه بودند تا عید شود و ات دویو آماده و..........
آری عزیزان خوشا آن روزها ، ماچندتا بچه بودیم مادرم برای اینکه به تمام کارها رسیدگی کند ، صبح اب را گرم می کرد و شستو شوی به ما می داد وکارها را جمع وجور می کرد........غروب شام عید را بر روی اجاق در قشلاق بر پا می کرد ، شب عید از شب های بسیار زیبایی بود که از پاجاهای همه قشلاق ها دود بیرون می امد ونشان از سفره رنگی ساده ایل را می داد و از چهره های خندان بچه ها می شد شادی آمدن عید را دید و از خوشحالی کورسو( کرسی ) میدان شور و نشاط آنها بود و نیم نگاه به قابلامه روی اجاق لذت این خوشحالی را .........
ودر این بین یکی از رسم و رسومات بسیار زیبا و بفکر هم بودن در اون زمان که در حال حاضر با توجه به مشکلات زندگی شهری رو به فراموشی ست 《عزاسی اولان یوینین قاولاماسینا سو سالماق و اوجاقا قویماق》اگر اشتباه نگفته باشم می باشد
درعصر درست کردن شام شب عید کدبانوی از اوبا به منزل صاحب عزا ویا اگر از اقوام درجه یک او در قشلاق بود می رفت و با سلام و صلوات بعداز کسب اجازه برای تهیه شام عید قابلامه را آب کرده و روی اجاق می گذاشتند تا آماده تهیه غذا شود در این موقع بعضی وقت ها صاحب خانه بعداز قرار گرفتن قابلامه بر روی اجاق از او تشکر کرده و خودش ادامه غذا پختن را می داد و در بعضی مواقع کد بانو غذای شام آنها را آماده و در سفره قرار می داد.....
....در این رسم نیت بر این بود غم و قصه از خانه عزادار خارج و چرخه زندگی همچون روزهای دیگر راه بی افتد وشام عید که بین ایل خیلی مورد احترام و پیشواز برای سال جدید بود آنها را هم با شادی سفره گرم به سوی سال جدید همراه کنند
......اگر برای کسی که عزا دار بود این احترام را نمی گذاشتند و شب عید بدون غذا پخته سپری می کرد دیگر مردمان وقتی می شنیدند می گفتند مگر《 اوردا دئیری آدام یوخودو بو بنده خودا لارین قاولارین اوجاق اوسته قویالا بایرام آخشامی اوجاقلاری یانا》 ، این حرف برای افراد اوبا از هزار دشنام هم بد تر بود
و........
سلیمان امیری فرد
Forwarded from Soleiman Amirifard
نام اجزاء عکس در ایل شاهسون بغدادی
سه پایه : چادما یا چاتما
طناب :طنف
چوب وسط خیک:چالخام آغاجی
چوب کوچک دو سر خیک: آرخود یا آرخوت
خیک :چالخام
Forwarded from hamid moradi
شسونیین ییغییناقین سیئر ائدم
قدیم کوچ وغونار یادیما دوشدو

گوردم چال چاورین ساز وآوازین
محمد علی صوفلار یادیما دوشدو

مجید سادات چکیر گروه زحمتین
حاجیلی دا تکمیل ائلیر هر زادین

آشیق گونش قلمینین حورمتین
زرگرین اسنادئ یادیما دوشدو

عاریف اولوب یغیناقا بیر دایاق
استاد امیری دن گرگ درس الاق

استاد فرخ درسلرینه صح سالاق
بختیارین شعرئ یادیما دوشدو


حاج صالیحی یغیناقین گولودو
جمشید حیدری ائل بولبولودو

گونشین سینسئ سوزدن دولودو
یارجانلی هاواسی یادیما دوشدو

"ائل اوغلو"نون تب شعری جوشوبدو
بو سوزلری ییغیناقا قوشوبدو

ائلیمیزدن چوخ ایگیتلر کوچوبدو
نیت علی حقگو یادیما دوشدو

شعراز حمید مرادی متخلص به "ائل اوغلو"
با سلام و هزاران درود
........ خاطره کوچیک از شاهسون های عزیز برایتان نقل خواهم کرد
.......شجاعت حد و مرز ندارد شیر ، نر و ماده ندارد وقتی بغرد شقالان پا به فرار خواهند گذاشت ........فکر کنم سال۱۳۴۵ بوده بین روستائیان و شاهسون ها درگیری شده بود طبق معمول روستائیان دست به دامن امنیه ها شده بودند
شاهسونها بخاطر اینکه غافلگیر نشوند یکی از بچه ها را در ارتفاعی به نگهبانی گذاشته بودند تا اگر روستائیان جار و یا با امنیه آمدند ریش سفیدها پادرمیانی کنند و جریمه ایی به پردازند تا مسئله بیشتر از آن حاد نشود چون جوانانشان سرباز فراری بودند کمی احتیاط می کردند
.....پسرک با خودش دلی دلی می گفت و غافل از جاده شده بود یک آن صدای پای اسبی او را متوجه خود کرد ، تا آمد به خودش بجنبد سواران و همراهان انها به اوبا رسیده بود
مامور گفت: اقای ..........شاهسون :گفت بله خودم هستم ، طنابی را به سمت او انداخت و گفت دست این جوانک ها را ببند ، شاهسون وقتی دید کار از کار گذشته داد زد چرا ایستادید سری از اینجا برید ، جوانها هر کدام به سمتی خیز برداشتند ، شاهسون باشی و کله نترس خوب معلوم است چه خواهد شد ، گامهای بلند آنها به سمت کوهپایه مثل غزال گریز پا .......، چاله چوله های بیابان هم نتوانست مانع فرارآنها شود
ماموران و روستائیان به گرد پای آنها نرسیدند تا به خود آمدند خود را در بیابان تنها دیدند و.....
مامورها با عصبانیت برگشتند فرمانده آنها با غضب گفت ......چرا باعث فرار شدی من شما را بجای آنها خواهم برد
بگو مگوی طرفین باعث شد درگیری بین آنها شروع بشود
روستائیان هجوم بردند به سمت شاهسون و مامور ها هم با اسب عرصه را برای شاهسون تنگ کرده بودند ، درگیری داشت به اوج می رسید
بانوی شاهسون وقتی وضعیت را خطر ناک دید فورا چوب دستی برداشت به سمت درگیری حرکت کرد و با اولین حرکت خود فرمانده امنیه ها را از اسب سر نگون کرد ، امنیه مجددا سوار اسب شد و از در گیری کمی فاصله گرفت واز کنار دید اگر مامورها و روستائیان را صدا نکند واز معرکه خارج نکند با توجه به شجاعت زن شاهسون و بی باکی مرد شاهسون کار شان مشکل خواهد شد لذا فرار را بر قرار ترجیح دادند و.....
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
سالام و ساغلیقلار اولسون ائلیمیزه، ایتفاقیمیزه ، باش بللی ائله یاشایان لاریمیزا ،
عزیز قارداشلار ، موحترم ائلداشلار
نسیم مهر ومحبت شسون ائلینه یاشایان لارین اورگینه اوتوروب به عشق وجود امیرالمومنین آدینان، به رمز حیدر ، اوخودولار شاه سون ، نه کی دیبله به رسم ساخلاماخ( ق)تاج و تخت اوخویوبلا شاهسون
بیز بئیر میلت آزادیک ، باش ظولوما ورمریک، الیمیزدن دوشمز خطا ، جانی جانلار قوربان توتاریک......
ایل شاهسون یکی از ایلهای بزرگ ایران که با عشق و ارادت به خاندان نبوت در خانقاها در دل مومنان شکل گرفت و میدان رزم شیخ شاه و شیخ جنید و شیخ حیدر به کلام و در رکاب شاه نوجوان جنگجو و در دوره شصت سال و اندی جولانگاه یار جویان و در زمان شاه عباس پوست انداخت و شد سرباز وطن و....