✍.........بنام خدایی که نعمت های بیشماری را هدیه انسان نمود و به این موجود سیری ناپذیر عقل وشعور و خلاقیت عطا کرد تا با توجه به جاه طلبیش به مرتبه کمال برسد
باسلام و درود خدمت همه همتباران دوست داشتنی در سرتاسر ایران عزیز
دیروز جناب وفایی عزیز سئوالی فرمودند و دوستان و همتباران گرامی هریک با توجه به شنیده ها و یا دیده هایشان جواب هایی دادند من از همه بزرگواران رخصت می طلبم برای تکمیل فرمایشات سرورانم چند خطی از دیده ها و شنیده هایم را بیان کنم
شاهسون ها با توجه به غنی بودن لغات با پشتوانه فرهنگ اصیل برای هریک از وسایل مصرفی خود با توجه به فلسفه استفاده آن اسمی انتخاب و با آن وسیله را می نامند
《چرکه》
چرکه وسیله ایست برای آوردن هیزم حدوداً به شکل مربع ( حدوداً در ابعاد: یک در یک ، یک ونیم در یک ونیم ، دو در یک ونیم و غیره....) از موی بز درست می کردند و بانوان ایل با زمزمه های زیبا برای جمع آوری هیزم به تپه های اطراف اتراقگاه می رفتند
《آلِخ》
آلِخ وسیله ایست برای آوردن آب از چاه ویا چشمه باموی بز درست می کردند به شکل مستطیل ( با ابعاد حدودا: نیم متر در یک ونیم، نیم متر در دو و غیره...)
آلِخ های که کوچیک بودند برای حمل یک مشک(تولوخ) مورد استفاده قرار می گرفت و بانو وانی که قدرت بدنی بالای داشتند آلِخ بزرگ درست می کردند و دو تا مشک را با هم به کولشان می کشیدند
《اولکن》
اولکن وسیله ایست برای بستن بار شتر و بستن مفرج حدوداً عرض آن هشت یا ده سانت به طول پنج متر و یا کمی کمتر یا بیشتر از موی سفید و سیاه بز با نقش و نگار می بافتند
چون بافت آن بسیار سخت و خسته کننده و زمان بر بود بانوان گاهی در زمان بافتن آن گلایه و شکایت را با زمزمه های شیرین بیان می کردند
سین سینه، سین سینی کیم بیله
اون بش یاغلق چوردوم، گوز یاشین سیله سیله
سین سینه =نقش ونگار روی اولکن
یاغلق =روسری و یا دستاری که از روی روسری می بستند
《طناب یا طنف 》
طناب وسیله ایست برای بستن وسایل و قوشا قورماغ داوار و کار های از این قبیل از موی بز درست می کردند معمولا برای قشنگ شدن آن یکی از نخ های آنر سفید می کردند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
باسلام و درود خدمت همه همتباران دوست داشتنی در سرتاسر ایران عزیز
دیروز جناب وفایی عزیز سئوالی فرمودند و دوستان و همتباران گرامی هریک با توجه به شنیده ها و یا دیده هایشان جواب هایی دادند من از همه بزرگواران رخصت می طلبم برای تکمیل فرمایشات سرورانم چند خطی از دیده ها و شنیده هایم را بیان کنم
شاهسون ها با توجه به غنی بودن لغات با پشتوانه فرهنگ اصیل برای هریک از وسایل مصرفی خود با توجه به فلسفه استفاده آن اسمی انتخاب و با آن وسیله را می نامند
《چرکه》
چرکه وسیله ایست برای آوردن هیزم حدوداً به شکل مربع ( حدوداً در ابعاد: یک در یک ، یک ونیم در یک ونیم ، دو در یک ونیم و غیره....) از موی بز درست می کردند و بانوان ایل با زمزمه های زیبا برای جمع آوری هیزم به تپه های اطراف اتراقگاه می رفتند
《آلِخ》
آلِخ وسیله ایست برای آوردن آب از چاه ویا چشمه باموی بز درست می کردند به شکل مستطیل ( با ابعاد حدودا: نیم متر در یک ونیم، نیم متر در دو و غیره...)
آلِخ های که کوچیک بودند برای حمل یک مشک(تولوخ) مورد استفاده قرار می گرفت و بانو وانی که قدرت بدنی بالای داشتند آلِخ بزرگ درست می کردند و دو تا مشک را با هم به کولشان می کشیدند
《اولکن》
اولکن وسیله ایست برای بستن بار شتر و بستن مفرج حدوداً عرض آن هشت یا ده سانت به طول پنج متر و یا کمی کمتر یا بیشتر از موی سفید و سیاه بز با نقش و نگار می بافتند
چون بافت آن بسیار سخت و خسته کننده و زمان بر بود بانوان گاهی در زمان بافتن آن گلایه و شکایت را با زمزمه های شیرین بیان می کردند
سین سینه، سین سینی کیم بیله
اون بش یاغلق چوردوم، گوز یاشین سیله سیله
سین سینه =نقش ونگار روی اولکن
یاغلق =روسری و یا دستاری که از روی روسری می بستند
《طناب یا طنف 》
طناب وسیله ایست برای بستن وسایل و قوشا قورماغ داوار و کار های از این قبیل از موی بز درست می کردند معمولا برای قشنگ شدن آن یکی از نخ های آنر سفید می کردند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
بنام خدایی که همه مهربانی از اوست
افتخاری برتاریخ شد تا مردمانی آزاد اندیش مومن و پیرو راست مردتاریخ پا بر عرصه روزگار بگذارند
........خانقاه ها پایگاه تشیع های سلحشور از هفت طایفه بزرگ ترک می شود، مبلغین به یورد خود اعزام تا آماده سازی سپاه قزلباش شوند، شیخ جنید برنامه یک حرکت بزرگ را تدارک می بیند ، شیخ حیدر در یک امتحان سخت برای بر آورد قدرت در توطئه برادر خانم خود گرفتار و نیروهای که صادق تر بودند به دنبال مرشد در پی فرزندان او با ناسازگاری روزگار به پیش می روند، تا اینکه قدرت مرشدکامل به نام اسماعیل میرزا در بازوان مردانی نمایان می شود با نعره حیدر ،حیدر و رمز اتحاد بنام شاه سونی دوچندان می شود، ورود این واژه معجزه آسا به تاریخ کی ، برای چی وچگونه بوده تا به حال از طرف هیچ کس بصورت دقیق و مشخص بیان نشده ، ولی در این دوره رمز اتحاد پیروزی بخش سپاه قدرتمند قزلباش می شود سید محمد در مسجد بغداد بعداز خطبه با صراحت کامل خود را شاه سون می خواند در جنگ حاکم فارس ندای بیز شاه سونیک لرزه به اندام قشون مقابل می اندازد جنگ چالدران میدان عشق و ایثار کسانی می گردد که نعره شاه سونی به مقام سربازی حیدر داده اند و یکی از جنگ های به یاد ماندنی تاریخ می گردد
بعداز شاه اسماعیل گروه شاهسون ها و شاه سون های که اعلام به جانثاری و دفاع از حریت این آب وخاک می کنند را در گوشه و کنار ایران می بینیم
......با گریه و اشک کودکی از پدر ومادر جدا و غم مرگ مادر و کشته شدن برادر روحیه انتقام جوی او را با هوش و ذکاوتش گره می زند و خالق یکی از دوره های درخشان تاریخ ایران می گردد........
سردار شاهسون یا شاه عاباس ......
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
افتخاری برتاریخ شد تا مردمانی آزاد اندیش مومن و پیرو راست مردتاریخ پا بر عرصه روزگار بگذارند
........خانقاه ها پایگاه تشیع های سلحشور از هفت طایفه بزرگ ترک می شود، مبلغین به یورد خود اعزام تا آماده سازی سپاه قزلباش شوند، شیخ جنید برنامه یک حرکت بزرگ را تدارک می بیند ، شیخ حیدر در یک امتحان سخت برای بر آورد قدرت در توطئه برادر خانم خود گرفتار و نیروهای که صادق تر بودند به دنبال مرشد در پی فرزندان او با ناسازگاری روزگار به پیش می روند، تا اینکه قدرت مرشدکامل به نام اسماعیل میرزا در بازوان مردانی نمایان می شود با نعره حیدر ،حیدر و رمز اتحاد بنام شاه سونی دوچندان می شود، ورود این واژه معجزه آسا به تاریخ کی ، برای چی وچگونه بوده تا به حال از طرف هیچ کس بصورت دقیق و مشخص بیان نشده ، ولی در این دوره رمز اتحاد پیروزی بخش سپاه قدرتمند قزلباش می شود سید محمد در مسجد بغداد بعداز خطبه با صراحت کامل خود را شاه سون می خواند در جنگ حاکم فارس ندای بیز شاه سونیک لرزه به اندام قشون مقابل می اندازد جنگ چالدران میدان عشق و ایثار کسانی می گردد که نعره شاه سونی به مقام سربازی حیدر داده اند و یکی از جنگ های به یاد ماندنی تاریخ می گردد
بعداز شاه اسماعیل گروه شاهسون ها و شاه سون های که اعلام به جانثاری و دفاع از حریت این آب وخاک می کنند را در گوشه و کنار ایران می بینیم
......با گریه و اشک کودکی از پدر ومادر جدا و غم مرگ مادر و کشته شدن برادر روحیه انتقام جوی او را با هوش و ذکاوتش گره می زند و خالق یکی از دوره های درخشان تاریخ ایران می گردد........
سردار شاهسون یا شاه عاباس ......
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍...........بنام خدا
............در دل شب ، وزش ملایم بادپاییزی در میان گیاهان ، حرکت برگها و خارهای آزاد شده از بند، صدای جیرجیکها، همراه با بر خورد پای اسب ها به زمین و یا سنگ سمفونی زیبایی را ساخته بود و شنونده را به تفکر عمیق وا می داشت ........ یک گروه ورزیده چابک برای ماموریت سخت .........
......... سلحشوران شاهسون مسیر خود را طوری انتخاب کرده بودند تا مورد توجه کسی نشوند ...........
.........در نزدیکی ده ایی در کنار تپه ایی ایستاده و از اسب پیاده شدند ، یکی از سواران خیلی با احتیاط بصورت خمیده خود را بالای تپه رساند
.......... شب از نیمه گذشته بود بعضی از خانه ها چراغشان خاموش بود و بعضی از خانه ها نور چراغشان از پنجره چشم را می زد با حوصله مسیر ورودی ده را خوب برسی کرد و در نزدیک ورودی روستا چراغی خاموش و روشن شد......
.........خیلی آهسته از تپه پایین آمد بعداز کمی صحبت و بر انگیختن غیرت و گفتن نقشه ، تذکراتی هم به نیروهای تحت امرش داد ..........
............سواران از کنار تپه عبور کرده و ازمسیر پر پیچ و خم کوهستانی وارد جاده ورودی روستا شدند، در چند قدمی ورودی روستا که رسیدند،
یک نفر از تاریکی کنار دیوار خودش را نمایان کرد، پیش قراول تفنگش را بسمت سیاهی گرفت از مقابل صدایی آمد
منم ، منم .........از این سمت ، ......وقتی فرد را شناختند آدرس دقیق محل ماموریت توسط اون شخص :.......منزل کدخدا ......در بالای ده نزدیکی قرار دارد مراقب باشید نگهبان و تفنگچی بسیاری دارد ، ولی از دیروز صدای خستگی شان بخاطر یکسره آماده بودن به گوش می رسد و از انتظار خسته شده زیاد حواس شان به دور و اطراف نیست .......
.......بعد از کمی صحبت قرار شد این فرد در شلوغی ده وسایل هایش را بار شتر و چهار پایان کند و قبل از اینکه کسی ملتفت شود روستا را ترک و بسمت ........
سواران به سمت منزلی که توسط اون شخص راهنمایی شده بود حرکت کردند صدای پای اسبها بعضی ها را به پشت پنجره کشاند آنها تا خبر را به کدخدا برسانند
نیروهای زبده شاهسون از اسب ها پیاده ، نگهبانان را خلع سلاح کرده و فرد مزاحم را دستگیر و کت بسته به ترک یکی از سواران نشاندند و بدون درگیری آنچنانی به راه افتادند........
........وقتی پیچ اول را رد کردند یکی از سواران گفت وسیله ای از من در اطاق جا مانده کمی سرعت خود را کم کرد و به سمت منزل کدخدا برگشت .......در ورودی کوچه تیری به سینه اش نشست و کمی بدنش به عقب بر گشت وبر روی زین اسب خمیده افتاد فورا چند نفر از شاهسونها شروع به تیر اندازی کردند ودر سروصدای تیر و برخورد آن به درب و دیوار یکی از آنها خودش را به اسب مرد زخمی رساند افسار اسب را گرفت و در سایه تیراندازی یاران خود که امان را از دشمن بریده بود اسب و راکب آنرا از معرکه نجات داد و در بین هم قطاران خود از روستا خارج شدند ............وقتی کمی از روستا و تیر رس روستائیان دور شدند فرد زخمی را از اسب پیاده کردند .......مرد زخمی بخاطر خون ریزی زیاد نای حرف زدن نداشت پلک هایش سنگین شده و رنگ رخسارش به سفیدی میزد
چند باری خواست حرفی بگوید ولی موفق نشد و جان به جان آفرین تسلیم کرد
........مرد کت بسته وقتی این وضعیت را دید، امید به زنده بودنش را از دست داد و مدام اصرار می کرد ومی گفت ترا خدا به من رحم کنید ،غلط کردم شما به بزرگیتان ببخشید ، تمام اموال من برای شما و...............
یکی از سواران روبه مرد اسیر کرد و گفت ، مردک تو با چه قدرتی پایت را از گلیمت دراز تر کردی و .......... ،پیش خودت فکر نکردی این مرد از بغل بوته در نیامده ، ما به شما پیغام دادیم با احترام و عزت همتبار ما را رها کن در غیر اینصورت توان سختی خواهی داد توچه گفتی ؟یادت هست
بعد از کلی بدو ویرا و حمله برادر شاهسون فوت شده به وی و نثار مشت و لگد ...... فریاد می زد این مردک کثیف را باید مثل سگ بکشیمش باعث مرگ برادرم شده و...............
.......سواران بعد از اینکه همچی را آماده کردند دست فرد اسیر را با طنابی بسته و یکی از سواران طناب را گرفته و اون مرد خبیث با پای برهنه دنبال آنها به راه افتاد
.......بعداز چندی که راه رفتند ، زخم های وارد شده بخاطر برخورد سنگ ریزه و خار گیاهان به پای برهنه اش و مشقت و سختی راه تاب و توانش را برید و ......... باعث التماس مدام او شده و این سروصدای عجز گونه وناله او همه را عصبانی کرده ، ..... یکی از سواران به پاس خون ریخته شده برادرش تیری در وسط سینه او نشاند تا.........
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
............در دل شب ، وزش ملایم بادپاییزی در میان گیاهان ، حرکت برگها و خارهای آزاد شده از بند، صدای جیرجیکها، همراه با بر خورد پای اسب ها به زمین و یا سنگ سمفونی زیبایی را ساخته بود و شنونده را به تفکر عمیق وا می داشت ........ یک گروه ورزیده چابک برای ماموریت سخت .........
......... سلحشوران شاهسون مسیر خود را طوری انتخاب کرده بودند تا مورد توجه کسی نشوند ...........
.........در نزدیکی ده ایی در کنار تپه ایی ایستاده و از اسب پیاده شدند ، یکی از سواران خیلی با احتیاط بصورت خمیده خود را بالای تپه رساند
.......... شب از نیمه گذشته بود بعضی از خانه ها چراغشان خاموش بود و بعضی از خانه ها نور چراغشان از پنجره چشم را می زد با حوصله مسیر ورودی ده را خوب برسی کرد و در نزدیک ورودی روستا چراغی خاموش و روشن شد......
.........خیلی آهسته از تپه پایین آمد بعداز کمی صحبت و بر انگیختن غیرت و گفتن نقشه ، تذکراتی هم به نیروهای تحت امرش داد ..........
............سواران از کنار تپه عبور کرده و ازمسیر پر پیچ و خم کوهستانی وارد جاده ورودی روستا شدند، در چند قدمی ورودی روستا که رسیدند،
یک نفر از تاریکی کنار دیوار خودش را نمایان کرد، پیش قراول تفنگش را بسمت سیاهی گرفت از مقابل صدایی آمد
منم ، منم .........از این سمت ، ......وقتی فرد را شناختند آدرس دقیق محل ماموریت توسط اون شخص :.......منزل کدخدا ......در بالای ده نزدیکی قرار دارد مراقب باشید نگهبان و تفنگچی بسیاری دارد ، ولی از دیروز صدای خستگی شان بخاطر یکسره آماده بودن به گوش می رسد و از انتظار خسته شده زیاد حواس شان به دور و اطراف نیست .......
.......بعد از کمی صحبت قرار شد این فرد در شلوغی ده وسایل هایش را بار شتر و چهار پایان کند و قبل از اینکه کسی ملتفت شود روستا را ترک و بسمت ........
سواران به سمت منزلی که توسط اون شخص راهنمایی شده بود حرکت کردند صدای پای اسبها بعضی ها را به پشت پنجره کشاند آنها تا خبر را به کدخدا برسانند
نیروهای زبده شاهسون از اسب ها پیاده ، نگهبانان را خلع سلاح کرده و فرد مزاحم را دستگیر و کت بسته به ترک یکی از سواران نشاندند و بدون درگیری آنچنانی به راه افتادند........
........وقتی پیچ اول را رد کردند یکی از سواران گفت وسیله ای از من در اطاق جا مانده کمی سرعت خود را کم کرد و به سمت منزل کدخدا برگشت .......در ورودی کوچه تیری به سینه اش نشست و کمی بدنش به عقب بر گشت وبر روی زین اسب خمیده افتاد فورا چند نفر از شاهسونها شروع به تیر اندازی کردند ودر سروصدای تیر و برخورد آن به درب و دیوار یکی از آنها خودش را به اسب مرد زخمی رساند افسار اسب را گرفت و در سایه تیراندازی یاران خود که امان را از دشمن بریده بود اسب و راکب آنرا از معرکه نجات داد و در بین هم قطاران خود از روستا خارج شدند ............وقتی کمی از روستا و تیر رس روستائیان دور شدند فرد زخمی را از اسب پیاده کردند .......مرد زخمی بخاطر خون ریزی زیاد نای حرف زدن نداشت پلک هایش سنگین شده و رنگ رخسارش به سفیدی میزد
چند باری خواست حرفی بگوید ولی موفق نشد و جان به جان آفرین تسلیم کرد
........مرد کت بسته وقتی این وضعیت را دید، امید به زنده بودنش را از دست داد و مدام اصرار می کرد ومی گفت ترا خدا به من رحم کنید ،غلط کردم شما به بزرگیتان ببخشید ، تمام اموال من برای شما و...............
یکی از سواران روبه مرد اسیر کرد و گفت ، مردک تو با چه قدرتی پایت را از گلیمت دراز تر کردی و .......... ،پیش خودت فکر نکردی این مرد از بغل بوته در نیامده ، ما به شما پیغام دادیم با احترام و عزت همتبار ما را رها کن در غیر اینصورت توان سختی خواهی داد توچه گفتی ؟یادت هست
بعد از کلی بدو ویرا و حمله برادر شاهسون فوت شده به وی و نثار مشت و لگد ...... فریاد می زد این مردک کثیف را باید مثل سگ بکشیمش باعث مرگ برادرم شده و...............
.......سواران بعد از اینکه همچی را آماده کردند دست فرد اسیر را با طنابی بسته و یکی از سواران طناب را گرفته و اون مرد خبیث با پای برهنه دنبال آنها به راه افتاد
.......بعداز چندی که راه رفتند ، زخم های وارد شده بخاطر برخورد سنگ ریزه و خار گیاهان به پای برهنه اش و مشقت و سختی راه تاب و توانش را برید و ......... باعث التماس مدام او شده و این سروصدای عجز گونه وناله او همه را عصبانی کرده ، ..... یکی از سواران به پاس خون ریخته شده برادرش تیری در وسط سینه او نشاند تا.........
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
تیره های طایفهٔ کوسهلر شامل دو بخش می گردد :
الف - تیرهٔ های خاصا
۱-قرابگلو شامل :
الف: حسن خانلو ، حاجیلو ، حاجی بکلو ، دینی بکلو
ب-مدرم خانلو (محمدرحیم خانلو)،
۲-جانیلوی بزرگ شامل :
الف: جانیلوی کوچک (جانی) خود شامل دو تیره آتاخانلو ومطیع لو (موطولو)
ب: علی کورلو
ت: اسماعیل لو (ایسمایلی)
پ: نظر لو (نظرلی)
۳- سیرخابلو (سیرخاولی)
۴-خالدلو (خالدی)
۵-حارانلو( هارانلی)
تیرههای خالدلو، سرخابلو، حرانلو از یک ریشه و یا بهتر بگویم با هم مالیات می دادند تیرههای علی کورلو، اسماعیل لو، عطاخانلو، ونظرلو از یک ریشه میباشند.
ب - تیرهٔ های آلوار و چراغا گئلی (چراغاگئلن)
آلوار:
۱- علی بیلی
۲-خداویرنلو
۳-یاساولو
۴-شنبلووجمعلو
۵-رمضانلو
چراغا گئلی:
۱-کرلو (کرلی): با توجه به گفته بزرگان کرلیها را اصالتا شاهسون نمی دانند و محل سکونت آنها قبل از اینکه به ایل شاهسون بغدادی ملحق شوتد نزدیک منطقه کراوس (گاورسین) دهاتی بنام گوورسون گفته شده ا
لازم به توضیح است در ایل قاجار اشاقی باش از شاخه ایی بنام کرلی نام می برد و در کتاب اسکندر بیک گفته شده در قرباغ اوتوز ایکی طایفه ترکمان ، قاجار و غیره ذاله اعلام شاهسونی کردند چون نام قاجارهای شاهسون برده نشده ولی شاید از همین گروه باشد
۲-کیچکینعلی، در مورد تیره کیچکینعلی و اصالت آنها و در مورد اینکه چگونه به ایل شاهسون بغدادی اضافه شده به دو صورت تعریف می کنند
الف: در کتاب جناب مطیع آورده شده اصالت کیچکینعلی گرجی می باشد و از گرجستان آمده اند و در مورد اینکه کی و چگونه آمده اند صحبتی به میان نه آمده است
ب: به گفته آقای محمد امیری فرزند علی فرزند کلبی فرزند امیر از شاهسون های غرب کشور که در منطقه بین کرمانشاه و خرم آباد هستند می باشند و داستان فرار کردن علی به کرمانشاه را بیان می کند البته پدرم از درویش امیری برادر بزرگ محمد امیری شنیده علی پدرشان زمان قهر به شیراز رفته بوده و در آنجا برای یکی از بزرگان آنجا گله داری می کرده و یکی از شاهسونها با یک نفر از آن ولایت اتفاقی برخورد می کند طبق معمول صحبت ها گل می اندازد و اون شخص در مورد جوان رشیدی که در منطقه آنهاست صحبت می کند و شاهسون وقتی به ایل می آید تعریف شخص شیرازی را به خانواده کلبی می کند و دو نفر را می فرستند تا او را بیاورد یکی دامادشان بداغ چایچامرلی و دیگری محمدعلی ظاهرا عموی علی بوده
البته محقق لک اقای محمدزاده از چاه کوچک علی نام می برد که در بین ترک زبانان منطقه به کیچیکعلی معروف بوده که بچه های آنها بنام تیره کیچکینعلی شهره هستند بعید نیست که با توجه به گفته آقای محمد امیری این دو به هم ربط داشته باشد در ادامه آقای محمد امیری می گوید مردان رشید این تیره در مقطعی از تاریخ بعنوان پهلوانان و کشتی گیران ایل مطرح بوده اند از جمله کشتی گرفتن کلبی با پهلوان روس و کشتی گرفتن پهلوان جواد با پهلوان میغن یکی از خاطره های بسیار زیبای ایل بوده که بصورت نقل قول باره در مجلس تعریف می شده
۳-تمیرلو (تمرلی) تمیرلو در اصل تیمورلی است و از روستاهای منطقه رزن و شیون و نزدیک دهات آرپادره بوده اند که به ایل اضافه و چزء طایفه کوسه لر خوانده شده اند
۴-کیتن علیلو پذیرفته شده اصالتا شاهسون هستندو به طایفه کوسه لر اضافه شده اند
۵-چایچامورلو: اوبایی از طایفه یاریجانلو شاهسون ایل بغدادی بخش لک به خاطر اختلافی که با هم طایفه هایشان پیش می آید بصورت قهر از آنها جدا شده و به طایفه کوسه لر ملحق می شوند علت نامگذاریشان به این خاطر گفته شده در یک روز بهار در اوج بارندگی اوبا در حال کوچ بوده گرفتار می شود و در زبان ترکی چای به رود خانه و چامر به گل ولای گفته می شود شخصی که از کنار آنها عبور می کرده سئوال می کند عمی نه خبردی بزرگ آنها در جواب می گوید ائیستری نه خبر اول چایده چامرده بیزیم باشیمیزا و از اون به بعد این نام جا می افتد و به آنها چای چامرلی می گویند
۶-جاپرلی: جاپرلی ها در یکی از روستاهای سمت همدان بنام مهربان (مهرزمین) زندگی می کردند و دو نفر به نام محمد عالی و قربانعلی در آنجا درگیر می شوند و بعضی ها می گویند در این درگیری یک نفر فوت می کند و دو برادر بعلاوی خواهرشان شبانه کوچ می کنند و به ایل پناه می آورند و در کنار تیره های طایفه کوسه لر به زندگی خود ادامه می دهند محمدعالی با سیرخاولی وصلت می کند قربانعلی با کیچکینعلی و با زیاد شدن نفوسشان تیره ایی به نام چاپرلی را تشکیل می دهند
۷-کُرد اسدخان (قنبرلو)پذیرفته شده( پناهنده شده)از ایل کرد کلهر کرمانشاه به فرمان امیر کبیر در ایل شاهسون بغدادی قرار گرفته
۸-ترکمن :پذیرفته شده از اسیران ترکمن
۹-سلمانلو :پذیرفته شده ازمنطقه کرمان
تهیه با توجه به کتاب تاریخ ایل شاهسون و نظر بعضی از بزرگان
برای تکمیل و اصلاح آن لطفا نظرات خود را بفرمائید
سلیمان امیری فرد
الف - تیرهٔ های خاصا
۱-قرابگلو شامل :
الف: حسن خانلو ، حاجیلو ، حاجی بکلو ، دینی بکلو
ب-مدرم خانلو (محمدرحیم خانلو)،
۲-جانیلوی بزرگ شامل :
الف: جانیلوی کوچک (جانی) خود شامل دو تیره آتاخانلو ومطیع لو (موطولو)
ب: علی کورلو
ت: اسماعیل لو (ایسمایلی)
پ: نظر لو (نظرلی)
۳- سیرخابلو (سیرخاولی)
۴-خالدلو (خالدی)
۵-حارانلو( هارانلی)
تیرههای خالدلو، سرخابلو، حرانلو از یک ریشه و یا بهتر بگویم با هم مالیات می دادند تیرههای علی کورلو، اسماعیل لو، عطاخانلو، ونظرلو از یک ریشه میباشند.
ب - تیرهٔ های آلوار و چراغا گئلی (چراغاگئلن)
آلوار:
۱- علی بیلی
۲-خداویرنلو
۳-یاساولو
۴-شنبلووجمعلو
۵-رمضانلو
چراغا گئلی:
۱-کرلو (کرلی): با توجه به گفته بزرگان کرلیها را اصالتا شاهسون نمی دانند و محل سکونت آنها قبل از اینکه به ایل شاهسون بغدادی ملحق شوتد نزدیک منطقه کراوس (گاورسین) دهاتی بنام گوورسون گفته شده ا
لازم به توضیح است در ایل قاجار اشاقی باش از شاخه ایی بنام کرلی نام می برد و در کتاب اسکندر بیک گفته شده در قرباغ اوتوز ایکی طایفه ترکمان ، قاجار و غیره ذاله اعلام شاهسونی کردند چون نام قاجارهای شاهسون برده نشده ولی شاید از همین گروه باشد
۲-کیچکینعلی، در مورد تیره کیچکینعلی و اصالت آنها و در مورد اینکه چگونه به ایل شاهسون بغدادی اضافه شده به دو صورت تعریف می کنند
الف: در کتاب جناب مطیع آورده شده اصالت کیچکینعلی گرجی می باشد و از گرجستان آمده اند و در مورد اینکه کی و چگونه آمده اند صحبتی به میان نه آمده است
ب: به گفته آقای محمد امیری فرزند علی فرزند کلبی فرزند امیر از شاهسون های غرب کشور که در منطقه بین کرمانشاه و خرم آباد هستند می باشند و داستان فرار کردن علی به کرمانشاه را بیان می کند البته پدرم از درویش امیری برادر بزرگ محمد امیری شنیده علی پدرشان زمان قهر به شیراز رفته بوده و در آنجا برای یکی از بزرگان آنجا گله داری می کرده و یکی از شاهسونها با یک نفر از آن ولایت اتفاقی برخورد می کند طبق معمول صحبت ها گل می اندازد و اون شخص در مورد جوان رشیدی که در منطقه آنهاست صحبت می کند و شاهسون وقتی به ایل می آید تعریف شخص شیرازی را به خانواده کلبی می کند و دو نفر را می فرستند تا او را بیاورد یکی دامادشان بداغ چایچامرلی و دیگری محمدعلی ظاهرا عموی علی بوده
البته محقق لک اقای محمدزاده از چاه کوچک علی نام می برد که در بین ترک زبانان منطقه به کیچیکعلی معروف بوده که بچه های آنها بنام تیره کیچکینعلی شهره هستند بعید نیست که با توجه به گفته آقای محمد امیری این دو به هم ربط داشته باشد در ادامه آقای محمد امیری می گوید مردان رشید این تیره در مقطعی از تاریخ بعنوان پهلوانان و کشتی گیران ایل مطرح بوده اند از جمله کشتی گرفتن کلبی با پهلوان روس و کشتی گرفتن پهلوان جواد با پهلوان میغن یکی از خاطره های بسیار زیبای ایل بوده که بصورت نقل قول باره در مجلس تعریف می شده
۳-تمیرلو (تمرلی) تمیرلو در اصل تیمورلی است و از روستاهای منطقه رزن و شیون و نزدیک دهات آرپادره بوده اند که به ایل اضافه و چزء طایفه کوسه لر خوانده شده اند
۴-کیتن علیلو پذیرفته شده اصالتا شاهسون هستندو به طایفه کوسه لر اضافه شده اند
۵-چایچامورلو: اوبایی از طایفه یاریجانلو شاهسون ایل بغدادی بخش لک به خاطر اختلافی که با هم طایفه هایشان پیش می آید بصورت قهر از آنها جدا شده و به طایفه کوسه لر ملحق می شوند علت نامگذاریشان به این خاطر گفته شده در یک روز بهار در اوج بارندگی اوبا در حال کوچ بوده گرفتار می شود و در زبان ترکی چای به رود خانه و چامر به گل ولای گفته می شود شخصی که از کنار آنها عبور می کرده سئوال می کند عمی نه خبردی بزرگ آنها در جواب می گوید ائیستری نه خبر اول چایده چامرده بیزیم باشیمیزا و از اون به بعد این نام جا می افتد و به آنها چای چامرلی می گویند
۶-جاپرلی: جاپرلی ها در یکی از روستاهای سمت همدان بنام مهربان (مهرزمین) زندگی می کردند و دو نفر به نام محمد عالی و قربانعلی در آنجا درگیر می شوند و بعضی ها می گویند در این درگیری یک نفر فوت می کند و دو برادر بعلاوی خواهرشان شبانه کوچ می کنند و به ایل پناه می آورند و در کنار تیره های طایفه کوسه لر به زندگی خود ادامه می دهند محمدعالی با سیرخاولی وصلت می کند قربانعلی با کیچکینعلی و با زیاد شدن نفوسشان تیره ایی به نام چاپرلی را تشکیل می دهند
۷-کُرد اسدخان (قنبرلو)پذیرفته شده( پناهنده شده)از ایل کرد کلهر کرمانشاه به فرمان امیر کبیر در ایل شاهسون بغدادی قرار گرفته
۸-ترکمن :پذیرفته شده از اسیران ترکمن
۹-سلمانلو :پذیرفته شده ازمنطقه کرمان
تهیه با توجه به کتاب تاریخ ایل شاهسون و نظر بعضی از بزرگان
برای تکمیل و اصلاح آن لطفا نظرات خود را بفرمائید
سلیمان امیری فرد
با اجازه از بزرگان طایفه یاریجانلی تیره های آن با توجه به نوشته کتاب جناب محیط و دکتر حسنی
۱-ویس لو
۲-والی لو با سه گوبک بی لر( بویوک والی) ،خرده والی ( کیچیک والی) ،والیان
۳-قیشلو (قه پیش لو)
۴-ولی لو
۵-قیرخ ایگیدلو با سه گوبک علی ،مراد، قنبر
۶-محمودلو گوبک ذوالفقارلو
۷-ماصیرلو( قیلاویزلو) با پنج گوبک بلشلو (بالاش)، منصورلو، امیراصلانلو، بهرام لو،موسی لو
۸-آقجاقویونلو
۹-صوفولار( صوفی لر)
۱۰-قاراجالو دوتا زیر تیره الف- نارباغی از دو گوبک بویوک قاراجالو ، کیچیک قاراجالو ب- قاشقابولاغ
۱۱-قارالار
۱۲-بایراملو( بهراملو)
۱۳-آشورلو
از دوستان درخواست می شود برای اصلاح و تکمیل کردن آن همکاری کنند
۱-ویس لو
۲-والی لو با سه گوبک بی لر( بویوک والی) ،خرده والی ( کیچیک والی) ،والیان
۳-قیشلو (قه پیش لو)
۴-ولی لو
۵-قیرخ ایگیدلو با سه گوبک علی ،مراد، قنبر
۶-محمودلو گوبک ذوالفقارلو
۷-ماصیرلو( قیلاویزلو) با پنج گوبک بلشلو (بالاش)، منصورلو، امیراصلانلو، بهرام لو،موسی لو
۸-آقجاقویونلو
۹-صوفولار( صوفی لر)
۱۰-قاراجالو دوتا زیر تیره الف- نارباغی از دو گوبک بویوک قاراجالو ، کیچیک قاراجالو ب- قاشقابولاغ
۱۱-قارالار
۱۲-بایراملو( بهراملو)
۱۳-آشورلو
از دوستان درخواست می شود برای اصلاح و تکمیل کردن آن همکاری کنند
✍...........بنام خدا
دست بالای دست بسیار است
......... ایل شاهسون بغدادی بخاطر شرایط بوجود آمده در منطقه رو به ضعف گذاشته بود خوانین منطقه از فرصت استفاده کرده و با توجه به نفوذشان در دستگاه دولتی و به لبه تیغ افتادن این ایل غیور و نبودن حامی توانا تلافی سالها زیر دست بودن را با............
ییلاق یکی از تیره های طایفه دوگر در این گردآب روزگار به طعمه چشم فکر کنم قرگوزلوها گرفتار شد
.......خان فرمان داد ریش سفید های طایفه مذکور ساکن در آن ییلاق را به روستای که قلعه فرماندهی انها بود بیاورند
........با توجه به دعوت خان چند نفر از ریش سفید های ..........
بعداز احوالپرسی وارد اصل موضوع شدند و خان به دلیل اینکه اینجا از قدیم جزء یورد ما بوده باید ترک کنید بحث بالا می گیرد
......خان دستور می دهد مهمان های دعوت شده را به نردبانی ببندند و امر به زدن شلاق یا ترکه (چوب نازک تازه ) را می کند ، بنده خداها می بینند هیچ راهی نمانده اگر زیاد مقاومت کنند شاید زیر شکنجه کشته شوند لذا قبول می کنند و صلح نامه ایی را به امضاء می رسانند
......یکی از ریش سفید ها سر نترسی داشت و این خاری و خفت را برای خود شرم می دانست ، نتوانست خودش را نگه دارد ، با طنعه می گوید ما را به مهمانی آوردید و خوب ازما پذیرایی کردید ان شاالله طوری جبران کنم تا نقل مجالس شود
.........مدتی گذشت ریش سفید سلحشور برای انتقام آماده شد یکی ، دو نفر را با خود همراه می کند
..... چند مدتی در نزدیکی ده خان رفت و آمده ها را زیر نظر می گیرند، طوری برخورد می کنند کسی به آنها شک نکند
....چهار پنج نفر از سواران خان بفرماندهی یک از اقوام نزدیک خان برای سرکشی به زمین ها و دهات زیر فرمانشان راهی روستاهای اطراف می شوند
.......مرد دلاور شاهسون که حق وحقوق شان پایمال شده بود ، و به هیچ طریقی نتوانسته بود حق و حقوقشان را باز پس گیرند لذا دنبال فرصتی بود تا از آنها انتقام سختی بگیرد
.....وقتی آنها از روستا خارج شدند در یکی از مناطق خلوت در کمین شاهسونها افتادند با شلیک اولین تیر از اسبها پیاده شدند و سنگر گرفتند تیراندازی به اوج خود رسیده بود
......شاهسون سلحشور سنگر خان را شناسای کرد و با هر تیری که شلیک می کرد جابجا می شد تا به هدف نزدیک شود
.......در موقعیتی قرار گرفت اگر خان کمی جابجا می شد مورد هدف وی قرار می گرفت
.....شاهسون سلحشور تیری به سمت سنگر خان شلیک کرد خان تا آمد جواب تیر را بدهد در مقابل سرعت عمل شاهسون کم آورد و تیری بر سینه اش نشست و غرق در خون شد وقتی اطرافیان خان وضعیت را چنین دیدند سعی کردند خودشان را به خان برسانند
......مهاجمین هم وقت را مناسب دیده به سمت اسب هایشان خیز برداشته وسوار اسب شده میدان جنگ را .... .......
سلیمان امیری فرد
دست بالای دست بسیار است
......... ایل شاهسون بغدادی بخاطر شرایط بوجود آمده در منطقه رو به ضعف گذاشته بود خوانین منطقه از فرصت استفاده کرده و با توجه به نفوذشان در دستگاه دولتی و به لبه تیغ افتادن این ایل غیور و نبودن حامی توانا تلافی سالها زیر دست بودن را با............
ییلاق یکی از تیره های طایفه دوگر در این گردآب روزگار به طعمه چشم فکر کنم قرگوزلوها گرفتار شد
.......خان فرمان داد ریش سفید های طایفه مذکور ساکن در آن ییلاق را به روستای که قلعه فرماندهی انها بود بیاورند
........با توجه به دعوت خان چند نفر از ریش سفید های ..........
بعداز احوالپرسی وارد اصل موضوع شدند و خان به دلیل اینکه اینجا از قدیم جزء یورد ما بوده باید ترک کنید بحث بالا می گیرد
......خان دستور می دهد مهمان های دعوت شده را به نردبانی ببندند و امر به زدن شلاق یا ترکه (چوب نازک تازه ) را می کند ، بنده خداها می بینند هیچ راهی نمانده اگر زیاد مقاومت کنند شاید زیر شکنجه کشته شوند لذا قبول می کنند و صلح نامه ایی را به امضاء می رسانند
......یکی از ریش سفید ها سر نترسی داشت و این خاری و خفت را برای خود شرم می دانست ، نتوانست خودش را نگه دارد ، با طنعه می گوید ما را به مهمانی آوردید و خوب ازما پذیرایی کردید ان شاالله طوری جبران کنم تا نقل مجالس شود
.........مدتی گذشت ریش سفید سلحشور برای انتقام آماده شد یکی ، دو نفر را با خود همراه می کند
..... چند مدتی در نزدیکی ده خان رفت و آمده ها را زیر نظر می گیرند، طوری برخورد می کنند کسی به آنها شک نکند
....چهار پنج نفر از سواران خان بفرماندهی یک از اقوام نزدیک خان برای سرکشی به زمین ها و دهات زیر فرمانشان راهی روستاهای اطراف می شوند
.......مرد دلاور شاهسون که حق وحقوق شان پایمال شده بود ، و به هیچ طریقی نتوانسته بود حق و حقوقشان را باز پس گیرند لذا دنبال فرصتی بود تا از آنها انتقام سختی بگیرد
.....وقتی آنها از روستا خارج شدند در یکی از مناطق خلوت در کمین شاهسونها افتادند با شلیک اولین تیر از اسبها پیاده شدند و سنگر گرفتند تیراندازی به اوج خود رسیده بود
......شاهسون سلحشور سنگر خان را شناسای کرد و با هر تیری که شلیک می کرد جابجا می شد تا به هدف نزدیک شود
.......در موقعیتی قرار گرفت اگر خان کمی جابجا می شد مورد هدف وی قرار می گرفت
.....شاهسون سلحشور تیری به سمت سنگر خان شلیک کرد خان تا آمد جواب تیر را بدهد در مقابل سرعت عمل شاهسون کم آورد و تیری بر سینه اش نشست و غرق در خون شد وقتی اطرافیان خان وضعیت را چنین دیدند سعی کردند خودشان را به خان برسانند
......مهاجمین هم وقت را مناسب دیده به سمت اسب هایشان خیز برداشته وسوار اسب شده میدان جنگ را .... .......
سلیمان امیری فرد
آن زمانی که کوچ راه میافتاد در مسیر حرکت میکرد، همان راههای پیچ در پیچ وگاهی هم هموار وگاه با فراز وفرود
زیبائیهای خود را به تصویر میکشید.
وشادیش زمانی خودنمایی میکرد که به مقصد میرسیدند وشادیشان را با نمایش زیبا وبی بدیل هالای جشن میگرفتند.
چه زیباست این نمایش مستند کوچ
ائل یولودو آلایی
آلایی دان دولایی
شسون باغداد ائلی
تویدا توتار هالایی
✍سیدمجیدساداتی
Join → @shahsavanlary
#شاهسونلر
#ییغیناغی
زیبائیهای خود را به تصویر میکشید.
وشادیش زمانی خودنمایی میکرد که به مقصد میرسیدند وشادیشان را با نمایش زیبا وبی بدیل هالای جشن میگرفتند.
چه زیباست این نمایش مستند کوچ
ائل یولودو آلایی
آلایی دان دولایی
شسون باغداد ائلی
تویدا توتار هالایی
✍سیدمجیدساداتی
Join → @shahsavanlary
#شاهسونلر
#ییغیناغی
سلام خدمت دوستان عزیز...واساتید گرامی ..آیا قزلباش های شاملو ..همگی شاهسون محسوب میشدند؟؟؟
با سلام و عرض ادب
تا اونجا که بر رسی شده و با استناد به کتابهای جهان آرا، عالم آرای عباسی ، زندگی نامه شاه عباس ،شاه عباس سردارشاهسون و...... هیچ یک از طوایف ترک و اقوام ایرانی بصورت دسته جمعی اعلام شاه سونی نکرده و شاهسون خوانده نشده اند
........آنطور که می توان بصورت کلی در مورد طوایف و افرادی که شاهسون خوانده شده و کاربرد واژه شاهسون در طول تاریخ بخواهیم سخنی بگوییم باید بدون تعصب به آن نگاه کنیم
....... واژه شاه سون در اوایل اگر بگویم برای ابراز ارادت و جان نثاری در راه مرشد کامل (با توجه به اینکه خانقاه ها با قدرت فکری شیخ صفی جان گرفت و توسط فرزندان وی در قلب آنروز دنیای متمدن بین بزرگان آن روز جاپای باز کرد و به دروغ و یا واقعیت از فرزندان حضرت علی علیه سلام خوانده شدند و از دید شیعه حق حکومت داری از آن انهاست بوی مذهبی می گیرد......) و در جاهای بعنوان میهن دوست از آن استفاده شده و هرکسی با توجه به تفکرات این چنینی می توانست خود را شاه سون و یا از دید شاه بعنوان شه سون خوانده شود
.......این حرکت بعد از اینکه توانست بعنوان یک وزنه محکم در توازون قدرت حکام ....... و هریک از شاه زاده ها با این واژه افرادی را از اقوام و طوایف مختلف گرد خود آورده و.....
خلاصه کلام می توان گفت با توجه به بهای بیش از اندازه شاه عباس یک اتحاد وطن دوست ویا یک نهاد حق جو مردمی ........
از تمام طوایف و اقوام .......که بعدها شاهسون خوانده شدند شکل می گیرد
تا اونجا که بر رسی شده و با استناد به کتابهای جهان آرا، عالم آرای عباسی ، زندگی نامه شاه عباس ،شاه عباس سردارشاهسون و...... هیچ یک از طوایف ترک و اقوام ایرانی بصورت دسته جمعی اعلام شاه سونی نکرده و شاهسون خوانده نشده اند
........آنطور که می توان بصورت کلی در مورد طوایف و افرادی که شاهسون خوانده شده و کاربرد واژه شاهسون در طول تاریخ بخواهیم سخنی بگوییم باید بدون تعصب به آن نگاه کنیم
....... واژه شاه سون در اوایل اگر بگویم برای ابراز ارادت و جان نثاری در راه مرشد کامل (با توجه به اینکه خانقاه ها با قدرت فکری شیخ صفی جان گرفت و توسط فرزندان وی در قلب آنروز دنیای متمدن بین بزرگان آن روز جاپای باز کرد و به دروغ و یا واقعیت از فرزندان حضرت علی علیه سلام خوانده شدند و از دید شیعه حق حکومت داری از آن انهاست بوی مذهبی می گیرد......) و در جاهای بعنوان میهن دوست از آن استفاده شده و هرکسی با توجه به تفکرات این چنینی می توانست خود را شاه سون و یا از دید شاه بعنوان شه سون خوانده شود
.......این حرکت بعد از اینکه توانست بعنوان یک وزنه محکم در توازون قدرت حکام ....... و هریک از شاه زاده ها با این واژه افرادی را از اقوام و طوایف مختلف گرد خود آورده و.....
خلاصه کلام می توان گفت با توجه به بهای بیش از اندازه شاه عباس یک اتحاد وطن دوست ویا یک نهاد حق جو مردمی ........
از تمام طوایف و اقوام .......که بعدها شاهسون خوانده شدند شکل می گیرد
✍باسلام وعرض خسته نباشید جسارتاً بزرگان وپدران ما چرا عنوان شاهسئون را انتخاب ڪردند ؟
با سلام و عرض ارادت خدمت جناب آشیق گونش عزیز و گرامی
همتبار گرامی فرمایشات جنابعالی برای این شاگرد گریز پای نعمت یاد گیریست و بر سر این حقیر منت می گذاری وجسارت نیست ، ممنون از بزرگمرد عزیز با سئوالات بسیار متین راه را برای گفتمان باز می کند
ببخشید در مقابل عالم و مطلع تاریخ همچون حضرتعالی مثل پیش قاضی .....
...با اجازه برای مرور خودم چند خطی مصدع اوقات تان می شوم
...همانطور که در بالا اشاره کردم نیروی صادق ،مخلص ،جانثار با دیدگاه بسیار مذهبی و ارادت خاص به خاندان حضرت علی ابن ابیطالب( ع)در کنار نیروهای قزلباش شروع به رشد کرد بعد از مدتی بخاطر ایده و مرام منحصر به فردشان مورد توجه قرار گرفتند
با نام شعارشان که از اعماق وجودشان بر خواسته بود شناخته شدند و یواش یواش این واژه رمز یک گروه خواص شد که با آن خود را معرفی می کردند .....لذا این تافته جدا بافته از دیگران ، با نام شاهسون در دل تاریخ شکل گرفت و پا به عرصه روزگار بی رحم گذاشت، بخاطر اینکه مذهبی تر و میهن دوست تر، نسبت به دیگر نیروها بود دارای یک عقیده و مرام خاص و متمایز به سایرین شد ، ....... بااین مرام و مسلک فرزندان آنها پرورش یافت و با عشق خود را شاهسون و یا از شاهسون نامیدند ....... در دوره نادر بخاطر شرایط خاص دسته و گروه بندی ها شکل می گیرد..............وقتی به دوره افشار با توجه به کتابهای نوشته شده در مورد اوضاع آن دوره مثل نادر پسر شمشیر، عقاب کلات ،. نادر و کشتارهای نادر شاه افشار ، نادر شاه نوشته کسروی ،و............. توجه شود خواهیم دید که اکثر نیروهای نادر قزلباش ویا شاهسون بوده اند برای تشخیص وشناسی نیروها آیا شاهسون است ویا قزلباش وبا توجه به پراکندگی دسته بندی شکل می گیرد
و این گروه بندی هم بخاطر معرفی بصورت مدام تکرار شده و شناسه و شناسنامه مردم ها در تاریخ می گردد .....
همتبار گرامی فرمایشات جنابعالی برای این شاگرد گریز پای نعمت یاد گیریست و بر سر این حقیر منت می گذاری وجسارت نیست ، ممنون از بزرگمرد عزیز با سئوالات بسیار متین راه را برای گفتمان باز می کند
ببخشید در مقابل عالم و مطلع تاریخ همچون حضرتعالی مثل پیش قاضی .....
...با اجازه برای مرور خودم چند خطی مصدع اوقات تان می شوم
...همانطور که در بالا اشاره کردم نیروی صادق ،مخلص ،جانثار با دیدگاه بسیار مذهبی و ارادت خاص به خاندان حضرت علی ابن ابیطالب( ع)در کنار نیروهای قزلباش شروع به رشد کرد بعد از مدتی بخاطر ایده و مرام منحصر به فردشان مورد توجه قرار گرفتند
با نام شعارشان که از اعماق وجودشان بر خواسته بود شناخته شدند و یواش یواش این واژه رمز یک گروه خواص شد که با آن خود را معرفی می کردند .....لذا این تافته جدا بافته از دیگران ، با نام شاهسون در دل تاریخ شکل گرفت و پا به عرصه روزگار بی رحم گذاشت، بخاطر اینکه مذهبی تر و میهن دوست تر، نسبت به دیگر نیروها بود دارای یک عقیده و مرام خاص و متمایز به سایرین شد ، ....... بااین مرام و مسلک فرزندان آنها پرورش یافت و با عشق خود را شاهسون و یا از شاهسون نامیدند ....... در دوره نادر بخاطر شرایط خاص دسته و گروه بندی ها شکل می گیرد..............وقتی به دوره افشار با توجه به کتابهای نوشته شده در مورد اوضاع آن دوره مثل نادر پسر شمشیر، عقاب کلات ،. نادر و کشتارهای نادر شاه افشار ، نادر شاه نوشته کسروی ،و............. توجه شود خواهیم دید که اکثر نیروهای نادر قزلباش ویا شاهسون بوده اند برای تشخیص وشناسی نیروها آیا شاهسون است ویا قزلباش وبا توجه به پراکندگی دسته بندی شکل می گیرد
و این گروه بندی هم بخاطر معرفی بصورت مدام تکرار شده و شناسه و شناسنامه مردم ها در تاریخ می گردد .....
(۱)
✍........بنام خدا
داستانی با شخصیت های خیالی ولی وقوع آن واقعی با توجه به شنیده هایم ، مهمان چشمان زیبایتان خواهم بود، امیدوارم خوشتان بیاید ...
.....جنگ جهانی مثل طوفان نوع (ع) تمام کره خاکی را درگیر خود کرده بود و چنان نظم و انضباط دنیا را بهم زده بود سنگ بر روی سنگ بند نمی شد، کشور های کوچک در مقابل زور گوی های دول بزرگ حرفی برای گفتن نداشتند و هرکشوری با توجه به شرایط جغرافیای یش مورد نظر متفقین و یا متحدین قرار می گرفت و خواه نا خواه گرفتار امواج خروشان ناملایمتی روزگار ، و وارد جهنم آتش و خون می شد کشور عزیزمان ایران بخاطر قرار گرفتن در یک منطقه فوق استراتژیک مد نظر هر دو طرف درگیر جنگ شده بود ، دولت ایران از ترس مصائب جنگ خود را بی طرف اعلام کرده ولی بخاطر نداشتن یک حکمران قوی و ارتش مجهز، هر دو طرف درگیر جنگ وارد خاک ایران شدند ورود هریک از این مهمانان ناخوانده در استان های ایران باعث یک سری خاطرات تلخ وشیرینی شد ......، بنده در اینجا داستان یکی ازبر خوردهای عشایر غیور مند و شاهسون های دلیر را در استان مرکزی با قوای انگلیس که هنوز معمای اسلحه ها در بین اهالی حل نشده ،خواهم گفت .....
....... انگلیس برای استقرار نیروهای خود در مرکز ایران و بدست گرفتن گلوگاه منطقه ، تجهیزات فراوانی را به این منطقه گسیل .........تا بتواند برگه برنده جنگ را در دستانش داشته باشد.......
با توجه به نحو پرورش کودکان در جامعه سنتی و ظلم ستیزی عشایر و شاهسونهای مرکز ایران این سلحشوران از روی غیرت ذاتیشان از وضعیت بوجود آمده ناراحت بودند مثل آتش زیر خاکستر آماده جرقه تا ضربه مهلکی به متجاوزان بزنند ...
اما انگلیسی ها با آگاهی از شرایط موجود برای اینکه بتواند پایه های خود را محکم کنند خیلی با قاطع با مردم و طوایف برخورد می کردند تا با ایجاد رعب وحشت بتوانند بر مناطق مهم مسلط شوند .
........جوانان به رکاب خوانین در آمده تا به کمک آنها بتوانند مهمانان ناخوانده را از سرزمین شان بیرون کنند
چند مدتی بود اوردگاه انگلیس و رفت و آمدهای آنها در ذره بین شاهسونها قرار گرفته بود
..........جوانی با شتاب خودش را به خان رساند و افسار اسب را کشید اسب شیه ایی کرد و بر روی دوپای خود ایستاد جوان با کشیدن لجام اسب بر لگام او فشار آمده ، اسب رامهار کرد و اسب را بطرف خان حرکت داد تا به خان رسید
گفت......
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
✍........بنام خدا
داستانی با شخصیت های خیالی ولی وقوع آن واقعی با توجه به شنیده هایم ، مهمان چشمان زیبایتان خواهم بود، امیدوارم خوشتان بیاید ...
.....جنگ جهانی مثل طوفان نوع (ع) تمام کره خاکی را درگیر خود کرده بود و چنان نظم و انضباط دنیا را بهم زده بود سنگ بر روی سنگ بند نمی شد، کشور های کوچک در مقابل زور گوی های دول بزرگ حرفی برای گفتن نداشتند و هرکشوری با توجه به شرایط جغرافیای یش مورد نظر متفقین و یا متحدین قرار می گرفت و خواه نا خواه گرفتار امواج خروشان ناملایمتی روزگار ، و وارد جهنم آتش و خون می شد کشور عزیزمان ایران بخاطر قرار گرفتن در یک منطقه فوق استراتژیک مد نظر هر دو طرف درگیر جنگ شده بود ، دولت ایران از ترس مصائب جنگ خود را بی طرف اعلام کرده ولی بخاطر نداشتن یک حکمران قوی و ارتش مجهز، هر دو طرف درگیر جنگ وارد خاک ایران شدند ورود هریک از این مهمانان ناخوانده در استان های ایران باعث یک سری خاطرات تلخ وشیرینی شد ......، بنده در اینجا داستان یکی ازبر خوردهای عشایر غیور مند و شاهسون های دلیر را در استان مرکزی با قوای انگلیس که هنوز معمای اسلحه ها در بین اهالی حل نشده ،خواهم گفت .....
....... انگلیس برای استقرار نیروهای خود در مرکز ایران و بدست گرفتن گلوگاه منطقه ، تجهیزات فراوانی را به این منطقه گسیل .........تا بتواند برگه برنده جنگ را در دستانش داشته باشد.......
با توجه به نحو پرورش کودکان در جامعه سنتی و ظلم ستیزی عشایر و شاهسونهای مرکز ایران این سلحشوران از روی غیرت ذاتیشان از وضعیت بوجود آمده ناراحت بودند مثل آتش زیر خاکستر آماده جرقه تا ضربه مهلکی به متجاوزان بزنند ...
اما انگلیسی ها با آگاهی از شرایط موجود برای اینکه بتواند پایه های خود را محکم کنند خیلی با قاطع با مردم و طوایف برخورد می کردند تا با ایجاد رعب وحشت بتوانند بر مناطق مهم مسلط شوند .
........جوانان به رکاب خوانین در آمده تا به کمک آنها بتوانند مهمانان ناخوانده را از سرزمین شان بیرون کنند
چند مدتی بود اوردگاه انگلیس و رفت و آمدهای آنها در ذره بین شاهسونها قرار گرفته بود
..........جوانی با شتاب خودش را به خان رساند و افسار اسب را کشید اسب شیه ایی کرد و بر روی دوپای خود ایستاد جوان با کشیدن لجام اسب بر لگام او فشار آمده ، اسب رامهار کرد و اسب را بطرف خان حرکت داد تا به خان رسید
گفت......
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
شعر بالا داستان جنگ چالدران رابین سلطان عثمانی وشاه اسماعیل صفوی را اشاره دارد که موجب کوچ آقارخ محمد شاهسون جد بزرگ بیک هابه فریدن گردید .که ازتبریز اواره وقزوین وساوه وازانجا همراه صفویان به اصفهان وازانجا باایل خود به فریدن کوچ ودردامنه کوه قره داغ ودرانجا سکنی گزیدند وسرنشین نام گرفت(چیرچی) وسپس جمعیت ایل افزایش یافته ودر روستای اطراف قره داغ سکنی گزیدند(ازناوله اقارخ قاسمی .شاه عنایت شیروانی سیاوشی.قره بلطاق اقا رخ بهار لو.تخماقلو قاسمی مرادی هژبر پور .ملکی ضیایی .نصر الهی .رفیعی ورستمی وفامیلهای تغییریافته بسینان پیربادی قائدی .دره محرابی سوخته .بتلیجه قجاوندودرکوچ های بعدی نوغان قاسمی ها .ماهورکالله یاری دره ساری روزبهانی. تیرکرت مسلمی وعبدالهی.ومعصومی ها نیز تخماقلویی بودند .قلعه اخلاص میرزایی..) کههمگی ریشه ی بیکدارند. همگی این خانواده هااز نژاد اقا رخ محمد ایل شاهسون مهاجر می باشند دیگر ترک زبانان فریدن ازایلات ایناللو(چادگان ..انالوجه.ده کلبعلی..معروف آباد.و...)بیات افشار.بیگدلی.و..که عمدتاازقزلباشان شاهسون محسوب میشوند. (تیر کرد .وکرچ ونیمی ازنوغان ارمنی نشین بوده اند .کرچ کرد ارمنی بوده .بنامکرد یا کیرت ارمنی خوانده می شده .وکرد .وکیرت وگرد به معنی ابادی .که در شبه جزیره بالکان( استپانگرد وملازگرد.ودرفریدن بیجگرد .اشگرد وسینگرد. میلاگردوغیره .چنین نامهای دارند..
میرزایی
شعر بالا داستان جنگ چالدران رابین سلطان عثمانی وشاه اسماعیل صفوی را اشاره دارد که موجب کوچ آقارخ محمد شاهسون جد بزرگ بیک هابه فریدن گردید .که ازتبریز اواره وقزوین وساوه وازانجا همراه صفویان به اصفهان وازانجا باایل خود به فریدن کوچ ودردامنه کوه قره داغ ودرانجا سکنی گزیدند وسرنشین نام گرفت(چیرچی) وسپس جمعیت ایل افزایش یافته ودر روستای اطراف قره داغ سکنی گزیدند(ازناوله اقارخ قاسمی .شاه عنایت شیروانی سیاوشی.قره بلطاق اقا رخ بهار لو.تخماقلو قاسمی مرادی هژبر پور .ملکی ضیایی .نصر الهی .رفیعی ورستمی وفامیلهای تغییریافته بسینان پیربادی قائدی .دره محرابی سوخته .بتلیجه قجاوندودرکوچ های بعدی نوغان قاسمی ها .ماهورکالله یاری دره ساری روزبهانی. تیرکرت مسلمی وعبدالهی.ومعصومی ها نیز تخماقلویی بودند .قلعه اخلاص میرزایی..) کههمگی ریشه ی بیکدارند. همگی این خانواده هااز نژاد اقا رخ محمد ایل شاهسون مهاجر می باشند دیگر ترک زبانان فریدن ازایلات ایناللو(چادگان ..انالوجه.ده کلبعلی..معروف آباد.و...)بیات افشار.بیگدلی.و..که عمدتاازقزلباشان شاهسون محسوب میشوند. (تیر کرد .وکرچ ونیمی ازنوغان ارمنی نشین بوده اند .کرچ کرد ارمنی بوده .بنامکرد یا کیرت ارمنی خوانده می شده .وکرد .وکیرت وگرد به معنی ابادی .که در شبه جزیره بالکان( استپانگرد وملازگرد.ودرفریدن بیجگرد .اشگرد وسینگرد. میلاگردوغیره .چنین نامهای دارند..
میرزایی
(۲)
✍......بنام خدا
....جوان از اسب پیاده شد و تفنگش را از روی شانه اش رها کرده و در دست راستش گرفت ، افسار اسب را به دست چپ گرفت و کمی از جمع فاصله گرفت و خان هم او را همراهی کرده در کنار سنگ بزرگی ایستادن و جوان شروع به شرح دیدهای خود کرد ........
همراهان خان در زمانی که خان با جوان صحبت می کرد از اسبهای خود پیاده شده و در سراشیبی دره مشرف به جاده نشستند و با هم از روزگاران گذشته صحبتهای می کردند و گاهی با خنده های نسبتاً بلند اطرافیان را متوجه خود می کردندو نیم نگاهی هم به پیچ و خم جاده داشتند ....
خان بعداز شنیدن صحبت های جوان دیگر مردان جنگجو را صدا کرد
......قارا احمد ،حسن ،حوسین گئلین بورا
قارا احمد با هیکل درشتش وهیبت مردانه اش در بین جمع خیلی به چشم می آمد دستی به سبیل های بلندش کشید و سپس کلاه نمدی خود را جابجا کرده و بسمت خان به راه افتاد،
حسن با آن اندام ریزش سریع از جایش بلند شد وبا چوبکی خودش را به جمع اضافه کرد
حوسین فردی بسیار متین و با وقار بود خیلی خونسرد از جایش بلند شد نیم نگاهی به اسب ها کرد و ......
چند دقیقه ایی نگذشت شورای نظامی شکل گرفت
بعداز اینکه همه در یکجا جمع شدند خان به همراهان خود گفت
قارداشلار همونجور کی گورریز (گورو رویز)بیزیم مملکتی مئیز مظلوم اولوب و بو خودادان بی خئبرلر اوزلئرین چاغیریبلا قوناخلیقا ، بیزده گئرگ بولاری ول باش قویمایاخ تا هر نجور کی گوینلری ائیستر آت چاپالا .....
.....بعد از صحبت های رجز گونه خان همه بر روی زمین نشستند و خان خط های بر روی زمین کشید و شروع کرد به صحبت کردن بعداز اینکه خان کمی مکث کرد، هریک از مردان رشید نظر خود را گفتند در این شورا تصمیم های گرفته شد تا .......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍......بنام خدا
....جوان از اسب پیاده شد و تفنگش را از روی شانه اش رها کرده و در دست راستش گرفت ، افسار اسب را به دست چپ گرفت و کمی از جمع فاصله گرفت و خان هم او را همراهی کرده در کنار سنگ بزرگی ایستادن و جوان شروع به شرح دیدهای خود کرد ........
همراهان خان در زمانی که خان با جوان صحبت می کرد از اسبهای خود پیاده شده و در سراشیبی دره مشرف به جاده نشستند و با هم از روزگاران گذشته صحبتهای می کردند و گاهی با خنده های نسبتاً بلند اطرافیان را متوجه خود می کردندو نیم نگاهی هم به پیچ و خم جاده داشتند ....
خان بعداز شنیدن صحبت های جوان دیگر مردان جنگجو را صدا کرد
......قارا احمد ،حسن ،حوسین گئلین بورا
قارا احمد با هیکل درشتش وهیبت مردانه اش در بین جمع خیلی به چشم می آمد دستی به سبیل های بلندش کشید و سپس کلاه نمدی خود را جابجا کرده و بسمت خان به راه افتاد،
حسن با آن اندام ریزش سریع از جایش بلند شد وبا چوبکی خودش را به جمع اضافه کرد
حوسین فردی بسیار متین و با وقار بود خیلی خونسرد از جایش بلند شد نیم نگاهی به اسب ها کرد و ......
چند دقیقه ایی نگذشت شورای نظامی شکل گرفت
بعداز اینکه همه در یکجا جمع شدند خان به همراهان خود گفت
قارداشلار همونجور کی گورریز (گورو رویز)بیزیم مملکتی مئیز مظلوم اولوب و بو خودادان بی خئبرلر اوزلئرین چاغیریبلا قوناخلیقا ، بیزده گئرگ بولاری ول باش قویمایاخ تا هر نجور کی گوینلری ائیستر آت چاپالا .....
.....بعد از صحبت های رجز گونه خان همه بر روی زمین نشستند و خان خط های بر روی زمین کشید و شروع کرد به صحبت کردن بعداز اینکه خان کمی مکث کرد، هریک از مردان رشید نظر خود را گفتند در این شورا تصمیم های گرفته شد تا .......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۳)
✍.......بنام خدا
......بعد از اینکه جلسه پایان یافت خان رو به دوستان خود کرد و گفت این از خدا بی خبرها از بی توجهی و بی فکری زمامداران مملکت هر روز بر اوضاع مسلط تر و دنبال اهداف پلید خود هستند،.... اونطور که خبر آورده اند قصد حمله به نیروهای وطن دوست ایران عزیزمان را دارند برای اینکه ما بتواتیم توان آنها را کم کنیم، باید خللی در جابجایی تجهیزات آنها ایحاد کنیم و نگذاریم به راحتی به نیروهای تحت امرشان مهمات برسانند
............همانطور که با نقشه فرضی تحرکات و مناطق تحت اشغال آنها را گفتم ، ادامه داد ! آنطور که دوست جوانمان می گفت آنها پس فردا مهمات زیادی را قرار است از همدان به ساوه بیاورند لذا باید کمین بزنیم و به کمک مردان رشید شاهسون و روستایی های دلیر اجازه جابجایی مهمات را به آنها ندهیم و با دست برد به کاروان حمل اسلحه آنها از عملی شدن نقشه آنها جلو گیری کنیم ..... ....
ما برای این کار حداقل بیست نفر لازم داریم تا با یک برنامه ریزی خوب رویاهای آنها را از بین ببریم
حوسین بعد از شنیدن حرف های خان گفت افرادی را که برای این کار بزرگ در نظر گرفته اید لطفا بفرماید تا خبر کنیم چند ساعت قبل از عملیات در .......دور هم جمع شویم و نقشه را مرور کنیم
......خان روبه حوسین کرد و گفت چون وقت کم است همین امشب باید به نیروهای مد نظرمان اطلاع دهیم و در ادامه گفت حوسین جان قادای الیم آخشام سن زحمت چک کور عاباس، جعفر ، اسوب ( از دهاتی های جنگجو و رشید منطقه بودند و هریک توانایی های دارند در ادامه داستان خواهم گفت) دینن سحر گون اوخاریا گئلممیش گئلسین بورا
چند نفر دیگر را هم شمرد و به دیگر دوستان گفت : بگویند فردا اول صبح بیایند اینجا
........هنوز آفتاب خوب بالا نیامده بود خان با حوسین و حسن منتظر رفقایشان بودند چند دقیقه ایی نه گذشته بود سر و کله مردان پیدا و به آنها اضافه شدند حدودا بیست نفر دور هم جمع شدند و خان بعد از سخنرانی با غیظ و حرارت در مورد جنایت اجنبی ها و کارهای دور از اخلاق آنها جو را آماده یک نبرد سخت کرد لذا در آخر کار نیروها را به چهار قسمت تقسیم و برای هریک مسئولیتی ........ ......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.......بنام خدا
......بعد از اینکه جلسه پایان یافت خان رو به دوستان خود کرد و گفت این از خدا بی خبرها از بی توجهی و بی فکری زمامداران مملکت هر روز بر اوضاع مسلط تر و دنبال اهداف پلید خود هستند،.... اونطور که خبر آورده اند قصد حمله به نیروهای وطن دوست ایران عزیزمان را دارند برای اینکه ما بتواتیم توان آنها را کم کنیم، باید خللی در جابجایی تجهیزات آنها ایحاد کنیم و نگذاریم به راحتی به نیروهای تحت امرشان مهمات برسانند
............همانطور که با نقشه فرضی تحرکات و مناطق تحت اشغال آنها را گفتم ، ادامه داد ! آنطور که دوست جوانمان می گفت آنها پس فردا مهمات زیادی را قرار است از همدان به ساوه بیاورند لذا باید کمین بزنیم و به کمک مردان رشید شاهسون و روستایی های دلیر اجازه جابجایی مهمات را به آنها ندهیم و با دست برد به کاروان حمل اسلحه آنها از عملی شدن نقشه آنها جلو گیری کنیم ..... ....
ما برای این کار حداقل بیست نفر لازم داریم تا با یک برنامه ریزی خوب رویاهای آنها را از بین ببریم
حوسین بعد از شنیدن حرف های خان گفت افرادی را که برای این کار بزرگ در نظر گرفته اید لطفا بفرماید تا خبر کنیم چند ساعت قبل از عملیات در .......دور هم جمع شویم و نقشه را مرور کنیم
......خان روبه حوسین کرد و گفت چون وقت کم است همین امشب باید به نیروهای مد نظرمان اطلاع دهیم و در ادامه گفت حوسین جان قادای الیم آخشام سن زحمت چک کور عاباس، جعفر ، اسوب ( از دهاتی های جنگجو و رشید منطقه بودند و هریک توانایی های دارند در ادامه داستان خواهم گفت) دینن سحر گون اوخاریا گئلممیش گئلسین بورا
چند نفر دیگر را هم شمرد و به دیگر دوستان گفت : بگویند فردا اول صبح بیایند اینجا
........هنوز آفتاب خوب بالا نیامده بود خان با حوسین و حسن منتظر رفقایشان بودند چند دقیقه ایی نه گذشته بود سر و کله مردان پیدا و به آنها اضافه شدند حدودا بیست نفر دور هم جمع شدند و خان بعد از سخنرانی با غیظ و حرارت در مورد جنایت اجنبی ها و کارهای دور از اخلاق آنها جو را آماده یک نبرد سخت کرد لذا در آخر کار نیروها را به چهار قسمت تقسیم و برای هریک مسئولیتی ........ ......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۴)
✍........بنام خدا
....خان روبه عباس کرد و گفت : عاباس گورم سحر گوزو باغلی نیچه دنه گوله ی یئره دوشمز و بو نامردلرین اورگلرینین باشینا اوتورار
عباس ده دی : خان این شالا بیلئه لئرینه گورسدم نیه گوره منه دئله کورعاباس
خان گفت : گروهی را انتخاب کن باید شما کمین را مدیریت کنی و هرچه در چنته داری برای زمینگیر کردن آنها بکار گیری
خان کمی قدم زد و سپس به قارا احمد و حسن نیم نگاهی کرد از نگاهش می شد فهمید ، به کارآنها خیلی اعتماد دارد، با خونسردی گفت: دونفر دیگر را انتخاب کنید وظیفه شما مادیانهای حامل اسلحه و تجهیزات است ، بدون توجه به درگیری در سرفرصت مادیانها را از کاروان جدا کنید و اسلحه و مهمات را به جای امن ببرید
در ادامه صحبتش به جعفر گفت شما هم چند نفر را با خودت همراه کن وقتی قار احمد و حسن مادیانها را از کاروان جدا کردند ، اگر نیروهای انگلیس خواستندآنها را تعقیب کنند مانع آنها شوید
یه نفس عمیقی کشید و گفت :من و حوسین باسایرین وقتی کاروان مورد حمله قرار گرفت و حواس آنها به درگیری با گروه عباس شد، قافلگیرانه مثل باد بر آنهاخواهیم تاخت تا مانع سنگر گرفتن و استحکام دفاعی نیروهای انگلیسی ها شویم تا با آشفته شدن اردوی دشمن و سردر گمی آنها برای مقابله ، قاراحمد و حسن بتوانند به راحتی از فرصت استفاده کرده و ماموریتشان را انجام دهند
......روز موعد عقربه های ساعت ده صبح را نشان می داد همه نیروها در مکانهای مورد نظر مستقر شده و منتظر دشمن بودند
عباس واسوب با چهار نفر دیگر در گردنه موضع گرفته و آماده مهمان های ناخوانده شدند
.....صدای پای کاروان ........از دور دست به گوش می رسید و هرچقدر وقت می گذشت صدا رساتر می شد
چند دقیقه بعد سیاهی جلودار کاروان نمایان شد
با اشاره، همه آماده نبرد .........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍........بنام خدا
....خان روبه عباس کرد و گفت : عاباس گورم سحر گوزو باغلی نیچه دنه گوله ی یئره دوشمز و بو نامردلرین اورگلرینین باشینا اوتورار
عباس ده دی : خان این شالا بیلئه لئرینه گورسدم نیه گوره منه دئله کورعاباس
خان گفت : گروهی را انتخاب کن باید شما کمین را مدیریت کنی و هرچه در چنته داری برای زمینگیر کردن آنها بکار گیری
خان کمی قدم زد و سپس به قارا احمد و حسن نیم نگاهی کرد از نگاهش می شد فهمید ، به کارآنها خیلی اعتماد دارد، با خونسردی گفت: دونفر دیگر را انتخاب کنید وظیفه شما مادیانهای حامل اسلحه و تجهیزات است ، بدون توجه به درگیری در سرفرصت مادیانها را از کاروان جدا کنید و اسلحه و مهمات را به جای امن ببرید
در ادامه صحبتش به جعفر گفت شما هم چند نفر را با خودت همراه کن وقتی قار احمد و حسن مادیانها را از کاروان جدا کردند ، اگر نیروهای انگلیس خواستندآنها را تعقیب کنند مانع آنها شوید
یه نفس عمیقی کشید و گفت :من و حوسین باسایرین وقتی کاروان مورد حمله قرار گرفت و حواس آنها به درگیری با گروه عباس شد، قافلگیرانه مثل باد بر آنهاخواهیم تاخت تا مانع سنگر گرفتن و استحکام دفاعی نیروهای انگلیسی ها شویم تا با آشفته شدن اردوی دشمن و سردر گمی آنها برای مقابله ، قاراحمد و حسن بتوانند به راحتی از فرصت استفاده کرده و ماموریتشان را انجام دهند
......روز موعد عقربه های ساعت ده صبح را نشان می داد همه نیروها در مکانهای مورد نظر مستقر شده و منتظر دشمن بودند
عباس واسوب با چهار نفر دیگر در گردنه موضع گرفته و آماده مهمان های ناخوانده شدند
.....صدای پای کاروان ........از دور دست به گوش می رسید و هرچقدر وقت می گذشت صدا رساتر می شد
چند دقیقه بعد سیاهی جلودار کاروان نمایان شد
با اشاره، همه آماده نبرد .........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۵)
✍.......بنام خدا
......عاباس و همراهانش در پشت سنگ های مشرف به جاده سنگر گرفته و مراقب جاده بودند
......کاروان انگلیسها آرام آرام جاده را طی می کرد اولین سوار یا پیش قراول در تیر راس آنها قرار گرفت در کمین نشستگان به عاباس نیم نگاهی کردند ، او با دستمال گردن داشت عرق صورتش را پاک می کرد ، در همان حال اشاره کرد هنوز نه!
چند لحظه بعد کاروان کاملا در تیر راس دلیران قرار گرفت با اولین تیر اسب پیش قراول شیهه ایی کشید و بر روی دوپای خود بلند شد و سوار نقش زمین شد
....با شیهه اسب پیش قراول ، اسب پشت سری وی رم کرد و سوار خواست آنرا کنترل کند چون یک پایش از رکاب خارج شده بود تعادل خود را از دست داد و از روی اسب به پایین افتاد ، پایش در رکاب گیر کرده و با به وحشت افتادن اسب راکب یک پا در رکاب بر روی زمین کشیده می شد و فریاد عجز گونه و التماس وی برای رهای حال و هوای اردوی دشمن را دگرگون و وضعیت راجنگی کرد ......
باران گلوله توسط تیراندازان شاهسونهای از جان گذشته بر انگلیسی های متجاوز گر شروع شد صدای شیهه اسب ، فریاد جانخراش افراد مورد اصابت تیر قرار گرفته ، فریادبلند فرمانده انگلیسی به نیروهای تحت فرمان جهت گرفتن حالت تدافعی ، میدان رزم را به واقعیت نزدیک می کرد و هر لحظه آشفته تر می شد
.......کور عاباس با خونسردی به نیروهای تحت امرش فرمان می داد و با جابجایی انها عرصه نبرد را برای متجاوزان بسیار سخت کرده بود ، در وسط جاده چند نفر بر زمین افتاده و اسب های بدون سوار از صدای تیر هراسان شده در مرکز میدان جولان می دادند و حرکت وحشت گونه انها به این طرف و آن طرف تمرکز نیروهای انگلیسی رابهم ریخته و فرصت درست فکر کردن را از آنها گرفته بودند
عاباس :
هوی احمد بئیر یئردن تیر ادما ، اولارین ال آیاخلاری قاریشیب ، دوز باخ تیری دیی سین
عباس نیروهای خود را دستور به جابجایی و درست هدف قرار دادن خصم می کرد تا انگلیسی ها در سنگر گرفتن عنان کار از دست شان خارج شود ........و زیاد تاکید داشت محل ورود و خروج دره را هدف قرار دهند تا آنها نتوانند از این جهنم وحشتناک دود باروت ، فریاد زخمی ها ، دریای خون و مرمی سرب...........جان سالم ببرند........
سوارانی از هر دو سوی جاده به تاخت وارد محرکه......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.......بنام خدا
......عاباس و همراهانش در پشت سنگ های مشرف به جاده سنگر گرفته و مراقب جاده بودند
......کاروان انگلیسها آرام آرام جاده را طی می کرد اولین سوار یا پیش قراول در تیر راس آنها قرار گرفت در کمین نشستگان به عاباس نیم نگاهی کردند ، او با دستمال گردن داشت عرق صورتش را پاک می کرد ، در همان حال اشاره کرد هنوز نه!
چند لحظه بعد کاروان کاملا در تیر راس دلیران قرار گرفت با اولین تیر اسب پیش قراول شیهه ایی کشید و بر روی دوپای خود بلند شد و سوار نقش زمین شد
....با شیهه اسب پیش قراول ، اسب پشت سری وی رم کرد و سوار خواست آنرا کنترل کند چون یک پایش از رکاب خارج شده بود تعادل خود را از دست داد و از روی اسب به پایین افتاد ، پایش در رکاب گیر کرده و با به وحشت افتادن اسب راکب یک پا در رکاب بر روی زمین کشیده می شد و فریاد عجز گونه و التماس وی برای رهای حال و هوای اردوی دشمن را دگرگون و وضعیت راجنگی کرد ......
باران گلوله توسط تیراندازان شاهسونهای از جان گذشته بر انگلیسی های متجاوز گر شروع شد صدای شیهه اسب ، فریاد جانخراش افراد مورد اصابت تیر قرار گرفته ، فریادبلند فرمانده انگلیسی به نیروهای تحت فرمان جهت گرفتن حالت تدافعی ، میدان رزم را به واقعیت نزدیک می کرد و هر لحظه آشفته تر می شد
.......کور عاباس با خونسردی به نیروهای تحت امرش فرمان می داد و با جابجایی انها عرصه نبرد را برای متجاوزان بسیار سخت کرده بود ، در وسط جاده چند نفر بر زمین افتاده و اسب های بدون سوار از صدای تیر هراسان شده در مرکز میدان جولان می دادند و حرکت وحشت گونه انها به این طرف و آن طرف تمرکز نیروهای انگلیسی رابهم ریخته و فرصت درست فکر کردن را از آنها گرفته بودند
عاباس :
هوی احمد بئیر یئردن تیر ادما ، اولارین ال آیاخلاری قاریشیب ، دوز باخ تیری دیی سین
عباس نیروهای خود را دستور به جابجایی و درست هدف قرار دادن خصم می کرد تا انگلیسی ها در سنگر گرفتن عنان کار از دست شان خارج شود ........و زیاد تاکید داشت محل ورود و خروج دره را هدف قرار دهند تا آنها نتوانند از این جهنم وحشتناک دود باروت ، فریاد زخمی ها ، دریای خون و مرمی سرب...........جان سالم ببرند........
سوارانی از هر دو سوی جاده به تاخت وارد محرکه......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۶)
✍.........بنام خدا
........صدای پای تاخت سواران همراه با غباری از گردو خاک ، نعره مستانه سلحشوران نیم خیز شده از روی زین اسب ، تفنگ های نشانه گرفته شده ، انگشتان روی ماشه ، صدای گلوله ،فریادهای دلخراش ، ناله زخمی ها شور نبرد را دوچندان کرده........
.خان با فریاد بلند نیروهای وفادار را به انجام عملیات بی نقص فرا می خواند ،..... شاهسونها با تغییر تاکتیک جنگی خود ابتکار عمل را از آنها گرفته ....... و با فشار بیش از اندازه به نیروهای در کمین افتاده ، ....... فکر و اندیشه فرماندهان انگلیس را دچار آشفتگی و بخاطر عدم تمرکز و تفکر وادار به اشتباهاتی می کند این بی نظمی و سردر گمی باعث شده نیروهای انگلیسی از هدف اصلی خود دور و تنها برای حفظ جان خود سنگر بگیرند و بجنگند
.......چهار پایان حامل تجهیزات سر گردان از این سر و صدا و بدون محافظ در بین دیگر چهارپایان هراسان رها شده
....وضعیت ایجاد شده بهترین فرصت برای ماموریت قارا احمد و حسن بود
......با هماهنگی که ایجاد شد مثل یک شاهین تیز چنگ خودشان را به مرکز میدان جنگ رسانده و اسب و مادیان های هراسان را هی کرده و سپس خودشان یک پا در رکاب در پهلوی اسب بصورت نشسته قرار گرفت تااز هدف تیر اندازان دشمن ایمن باشند ، اسبها را به خارج از میدان جنگ هدایت کردند
.....وقتی یکی از افسران انگلیسی تاخت اسب های بدون راکب را به سمت بیرون از جنگ دید......فریاد زد جلوی اسب ها را بگیرید سپس گفت مادیانها ......هنوز حرفش تمام نشده بود ، تیری در سینه اش نشست و با فریاد بلند از اصابت گلوله نقش زمین شده و غلطی خوردو ........
چند تا از سربازان سعی کردند خود را در مسیر اسب ها قرار دهند و مانع آنها شوند ، ولی عملیات آنقدر سریع و دقیق بود که ابتکار عمل را از انگلیسی ها گرفته و چند تا از آنها که می خواستند مادیانها را تعقیب کنند با نیروهای جعفر بر خورد کرده و با آتش دقیق جعفر و نیروهای او مواجه شده و سریع سنگر گرفته و به حالت تدافعی و ........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.........بنام خدا
........صدای پای تاخت سواران همراه با غباری از گردو خاک ، نعره مستانه سلحشوران نیم خیز شده از روی زین اسب ، تفنگ های نشانه گرفته شده ، انگشتان روی ماشه ، صدای گلوله ،فریادهای دلخراش ، ناله زخمی ها شور نبرد را دوچندان کرده........
.خان با فریاد بلند نیروهای وفادار را به انجام عملیات بی نقص فرا می خواند ،..... شاهسونها با تغییر تاکتیک جنگی خود ابتکار عمل را از آنها گرفته ....... و با فشار بیش از اندازه به نیروهای در کمین افتاده ، ....... فکر و اندیشه فرماندهان انگلیس را دچار آشفتگی و بخاطر عدم تمرکز و تفکر وادار به اشتباهاتی می کند این بی نظمی و سردر گمی باعث شده نیروهای انگلیسی از هدف اصلی خود دور و تنها برای حفظ جان خود سنگر بگیرند و بجنگند
.......چهار پایان حامل تجهیزات سر گردان از این سر و صدا و بدون محافظ در بین دیگر چهارپایان هراسان رها شده
....وضعیت ایجاد شده بهترین فرصت برای ماموریت قارا احمد و حسن بود
......با هماهنگی که ایجاد شد مثل یک شاهین تیز چنگ خودشان را به مرکز میدان جنگ رسانده و اسب و مادیان های هراسان را هی کرده و سپس خودشان یک پا در رکاب در پهلوی اسب بصورت نشسته قرار گرفت تااز هدف تیر اندازان دشمن ایمن باشند ، اسبها را به خارج از میدان جنگ هدایت کردند
.....وقتی یکی از افسران انگلیسی تاخت اسب های بدون راکب را به سمت بیرون از جنگ دید......فریاد زد جلوی اسب ها را بگیرید سپس گفت مادیانها ......هنوز حرفش تمام نشده بود ، تیری در سینه اش نشست و با فریاد بلند از اصابت گلوله نقش زمین شده و غلطی خوردو ........
چند تا از سربازان سعی کردند خود را در مسیر اسب ها قرار دهند و مانع آنها شوند ، ولی عملیات آنقدر سریع و دقیق بود که ابتکار عمل را از انگلیسی ها گرفته و چند تا از آنها که می خواستند مادیانها را تعقیب کنند با نیروهای جعفر بر خورد کرده و با آتش دقیق جعفر و نیروهای او مواجه شده و سریع سنگر گرفته و به حالت تدافعی و ........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
سلام آغای بیابانی
واحد طول : آرشین= 115 سانتی متر/ یاریم آرشین= 57.5 سانتی متر/ چیرک = 29 سانتی متر / سییه = 14.5 سانتی متر/ پونزا= 7.2 سانتی متر.
واحدهای اندازه گیری طول مسافت درمقیاس بزرگتر آغاج بوده است : آغاج = 6 کیلو متر/ منزل= 6 آغاج . حد فاصل هرآغاج قهوه خانهای جهت استراحت وجود داشت معمولا یک فرد معمولی روزانه دو آغاج راه میرفت یک مسافر تنبل یک آغاج راه میرفت و آدم های خیلی تنبل طوری مسافرت میکردند که اگر مسافت 10 روز را جمع میکردی از 9 آغاج هم کمتر میشد. این موضوع برای اینکه میزان تنبلی شخصی را مشخص کنند میگفتند فلانی خیلی زرنگ است ماشااله " اؤن گونده دوققوز آغاج یول گئدیر )" در 10 روز 9 آغاج راه می رود).
واحدهای پول: قیران = 100 دینار = بیست شاهی/ ده شاهی = 50 دینار/ چهار شاهی = یک عباسی. یک منات = 3.5 قیران / یک پنابت = 50 دینار / اؤچ پنابت = 1.5 قیران / قارا پول = سکه کم ارزشتر از برنز و یا روی = پشیز
تومان» واحد پولی ۸۰۰ ساله درفرهنگ و ادب و تاریخ ما ترکان نیز همواره به جای عدد ده هزار استفاده شده است. این واحد پولی را بخاطر برابری آن با ۱۰۰۰۰ دینار چنین نامی را نهادهاند. «سکه صد دینار» یا همان «صنار» را سلطان محمود غزنوی ضرب کرد و بعدها به « محمودی » معروف شد. دینار واحد پول روم و برگرفته ازنام امپراتور روم دیناریوس بوده است. همزمان شاهان سامانی ماوراءالنهر سکههای نقرهای معروف به «شاهی» را ضرب کردند که ارزش آن نصف محمودی بود. بعداً ۱۰۰۰ دینار را «قران» و ۱۰۰۰۰ دینار را «تومان» گفتند. در اواخر دوره قاجار سکههای ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ دیناری ضرب شد که به یک «قران» و «دو قران» یا دوهزار (اصطلاحاً دوزار و دو قرون) معروف شدند.
واحدهای وزن : درم = 10 مثقال = 15.5 دانگ / یک چتوهر = 22 مثقال / چئت = 11 مثقال. / یک مثقال = 24 نخود = 4.68 گرم / باتمان = 5 کیلو ( دربازارتبریز 4.440 کیلو گرم/ درخراسان 3.330 کیلوگرم ). یک نخود = چهار گندم/ یک کیلو= 1000 گرم / نیم کیلو= 500 گرم / یک پونزا = 250 گرم / هفدرم = 125 گرم / سیر= 80 گرم = 16 مثقال
واحد اندازه گیری محصولات کشاورزی درمیان اقوام ترک و کسانی که با ترکها داد و ستد داشته اند باتمان بوده است. مقدار باتمان در مناطق مختلف و نیز بر حسب جنسی که توزین می شد متغیر بود. در ترکیه هر باتمان 6 اقه (اقیه ) است که هر اقه 400 درهم یا 1283 گرم و بنابراین هر باتمان معادل 698ر7 کیلوگرم است .
واحد اندازه گیری زمین های کشاورزی"دنؤم " بوده است و دؤنگ ، دؤنگه، دؤنرگه و دؤنوم بمعنای "محل دور زدن" می باشد و برای قطعه زمین بکار میرفته است. یک دنوم به اندازه 900 مترمربع است. هر دنؤم به واحدهای کوچک تر تقسیم می شود . مثل: دؤرد دؤنگه (چهاردانگ) ، آلتی دؤنگه (شش دانگ) ، اوچ دؤنگ (سه دانگ).
اولچولر/ ölçülər
اوزونلوق / بوی {uzunluq-boy} طول -دراز
ائن/En = عرض
حوندورلوک / hündürlük = ارتفاع
آرا /Ara = مسافت / فاصله
یاریم باتمان / Yarım batman = نیم من
بئش آغاج / beş ağac = پنج کیلومتر
بیر گیروانکا /Bir qırovanka =یک لیتر
کسیر /Kəsir = کسر
بیر چرک / Bir çərək = یک چهارم
اون آردیم /On ardım = ده قدم
بیر قاریش / Bir qarış = یک وجب
بیر چووال / Bir çuval = یک گونی
ایکی تلیس / İki təlis = دو گونی
بیر آووجئ / Bir ovuc = یک مشت
بیر اتک / Bir ətək = یک دامن
دونیالارجا / Dünyalarca = به اندازه دنیا
یئترینجه / Yetərincə = به اندازه کافی
یوزلرجه / Yüzlərcə = صدها
سایسیز / Saysiz = بی شمار
قالیق / Qalıq = باقیمانده
بیر-بیر/Bir-bir =یکی یکی
ساحه / Sahə=مساحت
قیرام / Qıram=گرم
آغاج / Ağac = شش کیلومتر
قاریش / Qarış = وجب
ایاق: پا(واحد اندازه گیری طول و عرض فرش در قدیم)
دگر = ارزش، قسمت
پای = قسمت غذا
پای: سهم(عربی) !
چکی = وزن
اؤلچو = اندازه
اؤلچمک = اندازه گرفتن
باتمان(چکی ده) = (در وزن)در تبریز 5 کیلو در شهر های مختلف متفاوت مثلا مرند 10 کیلو
باتمان (اؤلچوده)= (در اندازه) در تبریز 157.5 متر
پونزا = 250گرم
لای = یک دور کامل در فرش بافتن
جوتلوق = به اندازه شخم زدن دو گاو در یک روز
یوک= به اندازه باری که یک انسان بتواند بردارد
دگیرمان= آبی که بتواند یک آسیاب را بگرداند (باغداری)
سورو: گله
بؤلوک = یک قسمت (مالدارلیقدا سورودن آیریلان لار) اورنک :بیر بولوک قوزو
بؤلوک: قسمت (عربی) (در انگلیسی تبدیل به "بلوک" شده است)
آدام: نفر(واحد شمارش انسان و شتر)
گیروَنکه= 400گرم
کؤووز= ایکی چاناق
https://t.me/shahsevan_channel
واحد طول : آرشین= 115 سانتی متر/ یاریم آرشین= 57.5 سانتی متر/ چیرک = 29 سانتی متر / سییه = 14.5 سانتی متر/ پونزا= 7.2 سانتی متر.
واحدهای اندازه گیری طول مسافت درمقیاس بزرگتر آغاج بوده است : آغاج = 6 کیلو متر/ منزل= 6 آغاج . حد فاصل هرآغاج قهوه خانهای جهت استراحت وجود داشت معمولا یک فرد معمولی روزانه دو آغاج راه میرفت یک مسافر تنبل یک آغاج راه میرفت و آدم های خیلی تنبل طوری مسافرت میکردند که اگر مسافت 10 روز را جمع میکردی از 9 آغاج هم کمتر میشد. این موضوع برای اینکه میزان تنبلی شخصی را مشخص کنند میگفتند فلانی خیلی زرنگ است ماشااله " اؤن گونده دوققوز آغاج یول گئدیر )" در 10 روز 9 آغاج راه می رود).
واحدهای پول: قیران = 100 دینار = بیست شاهی/ ده شاهی = 50 دینار/ چهار شاهی = یک عباسی. یک منات = 3.5 قیران / یک پنابت = 50 دینار / اؤچ پنابت = 1.5 قیران / قارا پول = سکه کم ارزشتر از برنز و یا روی = پشیز
تومان» واحد پولی ۸۰۰ ساله درفرهنگ و ادب و تاریخ ما ترکان نیز همواره به جای عدد ده هزار استفاده شده است. این واحد پولی را بخاطر برابری آن با ۱۰۰۰۰ دینار چنین نامی را نهادهاند. «سکه صد دینار» یا همان «صنار» را سلطان محمود غزنوی ضرب کرد و بعدها به « محمودی » معروف شد. دینار واحد پول روم و برگرفته ازنام امپراتور روم دیناریوس بوده است. همزمان شاهان سامانی ماوراءالنهر سکههای نقرهای معروف به «شاهی» را ضرب کردند که ارزش آن نصف محمودی بود. بعداً ۱۰۰۰ دینار را «قران» و ۱۰۰۰۰ دینار را «تومان» گفتند. در اواخر دوره قاجار سکههای ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ دیناری ضرب شد که به یک «قران» و «دو قران» یا دوهزار (اصطلاحاً دوزار و دو قرون) معروف شدند.
واحدهای وزن : درم = 10 مثقال = 15.5 دانگ / یک چتوهر = 22 مثقال / چئت = 11 مثقال. / یک مثقال = 24 نخود = 4.68 گرم / باتمان = 5 کیلو ( دربازارتبریز 4.440 کیلو گرم/ درخراسان 3.330 کیلوگرم ). یک نخود = چهار گندم/ یک کیلو= 1000 گرم / نیم کیلو= 500 گرم / یک پونزا = 250 گرم / هفدرم = 125 گرم / سیر= 80 گرم = 16 مثقال
واحد اندازه گیری محصولات کشاورزی درمیان اقوام ترک و کسانی که با ترکها داد و ستد داشته اند باتمان بوده است. مقدار باتمان در مناطق مختلف و نیز بر حسب جنسی که توزین می شد متغیر بود. در ترکیه هر باتمان 6 اقه (اقیه ) است که هر اقه 400 درهم یا 1283 گرم و بنابراین هر باتمان معادل 698ر7 کیلوگرم است .
واحد اندازه گیری زمین های کشاورزی"دنؤم " بوده است و دؤنگ ، دؤنگه، دؤنرگه و دؤنوم بمعنای "محل دور زدن" می باشد و برای قطعه زمین بکار میرفته است. یک دنوم به اندازه 900 مترمربع است. هر دنؤم به واحدهای کوچک تر تقسیم می شود . مثل: دؤرد دؤنگه (چهاردانگ) ، آلتی دؤنگه (شش دانگ) ، اوچ دؤنگ (سه دانگ).
اولچولر/ ölçülər
اوزونلوق / بوی {uzunluq-boy} طول -دراز
ائن/En = عرض
حوندورلوک / hündürlük = ارتفاع
آرا /Ara = مسافت / فاصله
یاریم باتمان / Yarım batman = نیم من
بئش آغاج / beş ağac = پنج کیلومتر
بیر گیروانکا /Bir qırovanka =یک لیتر
کسیر /Kəsir = کسر
بیر چرک / Bir çərək = یک چهارم
اون آردیم /On ardım = ده قدم
بیر قاریش / Bir qarış = یک وجب
بیر چووال / Bir çuval = یک گونی
ایکی تلیس / İki təlis = دو گونی
بیر آووجئ / Bir ovuc = یک مشت
بیر اتک / Bir ətək = یک دامن
دونیالارجا / Dünyalarca = به اندازه دنیا
یئترینجه / Yetərincə = به اندازه کافی
یوزلرجه / Yüzlərcə = صدها
سایسیز / Saysiz = بی شمار
قالیق / Qalıq = باقیمانده
بیر-بیر/Bir-bir =یکی یکی
ساحه / Sahə=مساحت
قیرام / Qıram=گرم
آغاج / Ağac = شش کیلومتر
قاریش / Qarış = وجب
ایاق: پا(واحد اندازه گیری طول و عرض فرش در قدیم)
دگر = ارزش، قسمت
پای = قسمت غذا
پای: سهم(عربی) !
چکی = وزن
اؤلچو = اندازه
اؤلچمک = اندازه گرفتن
باتمان(چکی ده) = (در وزن)در تبریز 5 کیلو در شهر های مختلف متفاوت مثلا مرند 10 کیلو
باتمان (اؤلچوده)= (در اندازه) در تبریز 157.5 متر
پونزا = 250گرم
لای = یک دور کامل در فرش بافتن
جوتلوق = به اندازه شخم زدن دو گاو در یک روز
یوک= به اندازه باری که یک انسان بتواند بردارد
دگیرمان= آبی که بتواند یک آسیاب را بگرداند (باغداری)
سورو: گله
بؤلوک = یک قسمت (مالدارلیقدا سورودن آیریلان لار) اورنک :بیر بولوک قوزو
بؤلوک: قسمت (عربی) (در انگلیسی تبدیل به "بلوک" شده است)
آدام: نفر(واحد شمارش انسان و شتر)
گیروَنکه= 400گرم
کؤووز= ایکی چاناق
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۷)
✍.......بنام خدا
.......... برخورد تیر و نعره مردان در خون نشسته، بر روی صخره های کنار تنگه ، نقش جوانمردان را در دل خود به نمایش می گذارد و هر کس با گذر از آنجا در حال و هوای آن روزها قرار می گیرد .....
سواران حامل اسلحه از منطقه دور می شدند
........دلیر مردان بعد از طی مسافتی به سمت کوه بالا مبو (امجک داغی ) که دارای غار های طبیعی بسیاریست تغییر مسیر دادند
قارا احمد به حسن گفت : اوشاقلارا دینن ایاغ گوتورسینه ، او ک.........گئلیب چاتالا، زحمتیمیز هچ اولار
........بعد از اینکه در دل کوه از دیده ها پنهان شدند اسلحه ها را در یکی از غار ها پنهان کرده ، تا در موقع مناسب از آن بر علیه متجاوزان بتوانند استفاده کنند.......
......بعد از تخلیه و پنهان کردن غنائم برای کمک به یاران مدافع خود به سمت منطقه درگیری حرکت کردند ، هنوز به محل درگیری نرسیده بودند از دور سوارانی را دیدند به صورت دست جمعی در حال حرکت بودند......
قارا احمد با دیدن سواران انگلیسی فهمید ، میدان جنگ و منطقه در اختیار نیروهای متجاوز قرار گرفته، یارانشان شهید و یا متواری شده اند لذا برای اینکه آنها را متوجه خودشان نکنند ، اشاره کوچیکی به هم قطاران خود کرد،تا خونسردی خود را حفظ کنند و گفت :
قارداشلار بیز اوز ائیشیمیز گوردوک ، ان شالا بییر فرصت ده اولارین حقینه چاتدیک (چاتاریخ)
....... اینی بوجور کی معلیمدی (معلومدی) دوشمان جان توتوب و بئیزیم یولاشلار یا شهد (شهید)اولوبلا و یا جانلارین گوتورب قاچیبلا و انگلیسین آت چیلاری داغیلیبلا چوله ، تا باشارلا توفنگ و مهماتلاری بیزدن آلالا و بیزلری اوللوره له و یا توتالا ، بس هاواسیز چوخ جمع ائیلین...
.......همانطور که در حال گفتگو بودند از دور چند تا سوار را دیدند به شتاب به سوی آنها می آید
آنها تا آمدند به خودشان بجنبند چند سوار از پشت تله کناری جاده ظاهر شدند
قارا احمد گفت :
خودتان را نبازیدوقت رشادت است ......
یکی از سواران از دور اشاره ای کرد و نیروها از چپ و راست بسوی آنها هجوم آوردند ، جنگ سختی در گرفت با گلوله ، مردان رشید شاهسون چند نفری بر زمین افتادند ولی بارش سنگین گلوله ..........
......با شهید شدن حاملان اسلحه ، راز مکان پنهان اسلحه ها و مهمات همچنان باقی است
درود به روان پاک جان نثاران رشید میهن
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.......بنام خدا
.......... برخورد تیر و نعره مردان در خون نشسته، بر روی صخره های کنار تنگه ، نقش جوانمردان را در دل خود به نمایش می گذارد و هر کس با گذر از آنجا در حال و هوای آن روزها قرار می گیرد .....
سواران حامل اسلحه از منطقه دور می شدند
........دلیر مردان بعد از طی مسافتی به سمت کوه بالا مبو (امجک داغی ) که دارای غار های طبیعی بسیاریست تغییر مسیر دادند
قارا احمد به حسن گفت : اوشاقلارا دینن ایاغ گوتورسینه ، او ک.........گئلیب چاتالا، زحمتیمیز هچ اولار
........بعد از اینکه در دل کوه از دیده ها پنهان شدند اسلحه ها را در یکی از غار ها پنهان کرده ، تا در موقع مناسب از آن بر علیه متجاوزان بتوانند استفاده کنند.......
......بعد از تخلیه و پنهان کردن غنائم برای کمک به یاران مدافع خود به سمت منطقه درگیری حرکت کردند ، هنوز به محل درگیری نرسیده بودند از دور سوارانی را دیدند به صورت دست جمعی در حال حرکت بودند......
قارا احمد با دیدن سواران انگلیسی فهمید ، میدان جنگ و منطقه در اختیار نیروهای متجاوز قرار گرفته، یارانشان شهید و یا متواری شده اند لذا برای اینکه آنها را متوجه خودشان نکنند ، اشاره کوچیکی به هم قطاران خود کرد،تا خونسردی خود را حفظ کنند و گفت :
قارداشلار بیز اوز ائیشیمیز گوردوک ، ان شالا بییر فرصت ده اولارین حقینه چاتدیک (چاتاریخ)
....... اینی بوجور کی معلیمدی (معلومدی) دوشمان جان توتوب و بئیزیم یولاشلار یا شهد (شهید)اولوبلا و یا جانلارین گوتورب قاچیبلا و انگلیسین آت چیلاری داغیلیبلا چوله ، تا باشارلا توفنگ و مهماتلاری بیزدن آلالا و بیزلری اوللوره له و یا توتالا ، بس هاواسیز چوخ جمع ائیلین...
.......همانطور که در حال گفتگو بودند از دور چند تا سوار را دیدند به شتاب به سوی آنها می آید
آنها تا آمدند به خودشان بجنبند چند سوار از پشت تله کناری جاده ظاهر شدند
قارا احمد گفت :
خودتان را نبازیدوقت رشادت است ......
یکی از سواران از دور اشاره ای کرد و نیروها از چپ و راست بسوی آنها هجوم آوردند ، جنگ سختی در گرفت با گلوله ، مردان رشید شاهسون چند نفری بر زمین افتادند ولی بارش سنگین گلوله ..........
......با شهید شدن حاملان اسلحه ، راز مکان پنهان اسلحه ها و مهمات همچنان باقی است
درود به روان پاک جان نثاران رشید میهن
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri