(۱)
✍...........بنام خدا
گاهی یاد آوری خاطره ایی از بزرگ مردان باعث می شود با افتخار خود را شاهسون بنامیم ..............
در ایل مردان بزرگی هست نام گرامیشان شهره شهرهاست........
...... اوایل انقلاب شور و نشاط ظلم ستیزی و دفاع از حق الناس مردم را به دو گروه خوب و بد، انقلابی و طاغوتی و .......تقسیم کرده و بین مردم مهربان و شریف ایران سیم خاردار کشیده بود چون فاصله حق و ناحق به اندازه تار موی است، لذا .......
زندان اوین جوانی، نگهبان دستگیر شدگان می باشد
...اکثریت بدون حرف و حدیثی محکوم به اعدام و در انتظار اجرای حکم .........
وقتی آدم شرایط اون روزهای سخت زندانیان را بیاد می آورد و به افکار زود بارور شده، می اندیشد، و........ خود را ترازو دار میزان بداند و به وضعیت زندگی عادلان اون روزگار ، امروز نگاه کند، کمی ....... .......
.....جوان ما چون هر روز با این بندگان خدا در ارتباط بود یواش ،یواش شنیده هایش به حاشیه و از او فاصله می گرفت و واژه اعدامی ها برایش بی اعتبار می شد و در پی تعریف درست از مفسد کیست ؟فی الارض چیست؟ بود و با توجه به نگاه های مظلومانه زندانیان در انتظار ، و شنیدن صحبتهای آنها و کنجکاویش در مورد این اشخاص داشت معنی ها را خوب ........
........ دوست داشت از زندگی همه سر در بیاورد از گذشته کسانی که یک عمر آقا بودند و حالا لغزش روزگار را نظاره گر .....
اینجا جای ماندن نبود وقتی حکم یکی از آنها توسط حاکم شرع قطعی می شد، بعد از اعلام حکم زمانی نمی گذشت تا او را از این جمع جدا کنند و ببرند و جای خالیش را تازه واردی پر کند، به این وضعیت عادت کرده بود
ولی....
........رفتار و منش یکی از زندانیان وی را مجذوب خود کرده بود، خیلی ساکت و آروم بود، در موقع نماز خیلی مؤدبانه او را صدا می کرد تا درب را باز کند........ راز و نیازش و رفتار او برای وی خیلی جالب بود، احساس می کرد کارهای او بی ریا و هر چقدر به زمان موعد نزدیک تر می شد این مرد خدا آروم تر ولی با همان رفتار و نگاه مهربانش روز ها را سپری می کرد، این برای این جوان کمی سئوال بر انگیز بود
یک روز که وی را برای نماز همراهی می کرد از وی سئوال کرد
حاج آقا از مرگ نمی ترسی؟
جواب داد
خیر
پرسید چرا؟
گفت
یک روز به دنیا آمدیم، یک روز هم از دنیا خواهیم رفت
عمر دست من و تو نیست، که حسرت آنرا بخوریم ....
این حرف از این پیر مرد مؤدب تلنگری شد تا کمی تحقیق کند
.......کلمات این مرد، جوان جنوب شهری را بسیار آشفته کرد و روز و شب به این فکر می کرد
....مادر جوان قصه ما وقتی دید پسر عزیزش را با زحمت و نداری و رخت شويی.......توانسته بزرگ کند چند روزیست با خودش درگیر و بسیار ناراحت می باشد، از ناراحتی او بسیار دلگیر شد و از پسر جوان پرسید؟
پسرم چی شده یکی، دو روز است، درفکر هستی و اصلا به اطرافیانت توجه نمی کنی
پسر گفت: مادر یکی از زندانیان که به چشمم انسان بزرگ و مؤدبى است و با زندانیان دیگر فرق دارد
از اولی که به پیش ما آوردند، تا این لحظه که واپسین لحظه های زندگیش می باشد هیچ تغییری در رفتارش ندیدم نه استرسی و نه ناراحتی مثل همیشه سر ساعت از من می خواهد برای نماز درب را بگشایم و مابقی ساعت هم کارهای روزانه خود را انجام می دهد
من از ایشان در مورد مرگ سئوال کردم جواب داد ..........
مادر وقتی خوب به حرف های پسر گوش داد و از شکل ظاهری و قد و قامت وی سئوال کرد
به فکر عمیقی فرو رفت ،خاطره ایی را در ذهنش مرور می کرد برایش خیلی ارزشمند بود
...یک آن بخودش آمد اشك چشمش را با گوشه روسری پاک کرد و رو به پسرش کرد و گفت
ازش سئوال کن ببین اهل کجاست.و اسمش چیست؟ ..........
روز بعد جوان قصه ما مثل همیشه در محل کارش حاضر شد و مطابق روز کارهایش را پیگری کرد در سر فرصت مناسب از آن مرد مهربان سئوال کرد:
عمو ببخشید شما کجايى هستید؟ و اسم کوچک شما چیه؟
مرد خیلی محکم و قاطع گفت
من شاهسونم و اسمم .......
دم دمای غروب وقتی جوان به منزلشان رفت .......
مادر سئوال کرد:
........پسرم چه خبر؟
سلامتی مادر
اون آقای محترم را دیدی ؟
بله
صحبت کردی ؟
خیلی کم
اسمش را گفت و خودش را از ایل شاهسون معرفی کرد
مادر باشنیدن اسم این مرد بزرگ چشمانش پر اشك شد
پسر هر کاری کرد تا آرومش کند نتوانست
بعد از اینکه دل سیر از بی مهری روزگار گریست
گفت :
پسرم هر کاری می توانی برای آزادی این مرد شریف انجام بدهی کوتاهی نکن، در غیر اینصورت شیرم را حلال نخواهم کرد.....
فردای اون روز جوان ، داستان زندگیشان را که از مادرش شنیده بود به بالا دستی خود چنین تعریف کرد ......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍...........بنام خدا
گاهی یاد آوری خاطره ایی از بزرگ مردان باعث می شود با افتخار خود را شاهسون بنامیم ..............
در ایل مردان بزرگی هست نام گرامیشان شهره شهرهاست........
...... اوایل انقلاب شور و نشاط ظلم ستیزی و دفاع از حق الناس مردم را به دو گروه خوب و بد، انقلابی و طاغوتی و .......تقسیم کرده و بین مردم مهربان و شریف ایران سیم خاردار کشیده بود چون فاصله حق و ناحق به اندازه تار موی است، لذا .......
زندان اوین جوانی، نگهبان دستگیر شدگان می باشد
...اکثریت بدون حرف و حدیثی محکوم به اعدام و در انتظار اجرای حکم .........
وقتی آدم شرایط اون روزهای سخت زندانیان را بیاد می آورد و به افکار زود بارور شده، می اندیشد، و........ خود را ترازو دار میزان بداند و به وضعیت زندگی عادلان اون روزگار ، امروز نگاه کند، کمی ....... .......
.....جوان ما چون هر روز با این بندگان خدا در ارتباط بود یواش ،یواش شنیده هایش به حاشیه و از او فاصله می گرفت و واژه اعدامی ها برایش بی اعتبار می شد و در پی تعریف درست از مفسد کیست ؟فی الارض چیست؟ بود و با توجه به نگاه های مظلومانه زندانیان در انتظار ، و شنیدن صحبتهای آنها و کنجکاویش در مورد این اشخاص داشت معنی ها را خوب ........
........ دوست داشت از زندگی همه سر در بیاورد از گذشته کسانی که یک عمر آقا بودند و حالا لغزش روزگار را نظاره گر .....
اینجا جای ماندن نبود وقتی حکم یکی از آنها توسط حاکم شرع قطعی می شد، بعد از اعلام حکم زمانی نمی گذشت تا او را از این جمع جدا کنند و ببرند و جای خالیش را تازه واردی پر کند، به این وضعیت عادت کرده بود
ولی....
........رفتار و منش یکی از زندانیان وی را مجذوب خود کرده بود، خیلی ساکت و آروم بود، در موقع نماز خیلی مؤدبانه او را صدا می کرد تا درب را باز کند........ راز و نیازش و رفتار او برای وی خیلی جالب بود، احساس می کرد کارهای او بی ریا و هر چقدر به زمان موعد نزدیک تر می شد این مرد خدا آروم تر ولی با همان رفتار و نگاه مهربانش روز ها را سپری می کرد، این برای این جوان کمی سئوال بر انگیز بود
یک روز که وی را برای نماز همراهی می کرد از وی سئوال کرد
حاج آقا از مرگ نمی ترسی؟
جواب داد
خیر
پرسید چرا؟
گفت
یک روز به دنیا آمدیم، یک روز هم از دنیا خواهیم رفت
عمر دست من و تو نیست، که حسرت آنرا بخوریم ....
این حرف از این پیر مرد مؤدب تلنگری شد تا کمی تحقیق کند
.......کلمات این مرد، جوان جنوب شهری را بسیار آشفته کرد و روز و شب به این فکر می کرد
....مادر جوان قصه ما وقتی دید پسر عزیزش را با زحمت و نداری و رخت شويی.......توانسته بزرگ کند چند روزیست با خودش درگیر و بسیار ناراحت می باشد، از ناراحتی او بسیار دلگیر شد و از پسر جوان پرسید؟
پسرم چی شده یکی، دو روز است، درفکر هستی و اصلا به اطرافیانت توجه نمی کنی
پسر گفت: مادر یکی از زندانیان که به چشمم انسان بزرگ و مؤدبى است و با زندانیان دیگر فرق دارد
از اولی که به پیش ما آوردند، تا این لحظه که واپسین لحظه های زندگیش می باشد هیچ تغییری در رفتارش ندیدم نه استرسی و نه ناراحتی مثل همیشه سر ساعت از من می خواهد برای نماز درب را بگشایم و مابقی ساعت هم کارهای روزانه خود را انجام می دهد
من از ایشان در مورد مرگ سئوال کردم جواب داد ..........
مادر وقتی خوب به حرف های پسر گوش داد و از شکل ظاهری و قد و قامت وی سئوال کرد
به فکر عمیقی فرو رفت ،خاطره ایی را در ذهنش مرور می کرد برایش خیلی ارزشمند بود
...یک آن بخودش آمد اشك چشمش را با گوشه روسری پاک کرد و رو به پسرش کرد و گفت
ازش سئوال کن ببین اهل کجاست.و اسمش چیست؟ ..........
روز بعد جوان قصه ما مثل همیشه در محل کارش حاضر شد و مطابق روز کارهایش را پیگری کرد در سر فرصت مناسب از آن مرد مهربان سئوال کرد:
عمو ببخشید شما کجايى هستید؟ و اسم کوچک شما چیه؟
مرد خیلی محکم و قاطع گفت
من شاهسونم و اسمم .......
دم دمای غروب وقتی جوان به منزلشان رفت .......
مادر سئوال کرد:
........پسرم چه خبر؟
سلامتی مادر
اون آقای محترم را دیدی ؟
بله
صحبت کردی ؟
خیلی کم
اسمش را گفت و خودش را از ایل شاهسون معرفی کرد
مادر باشنیدن اسم این مرد بزرگ چشمانش پر اشك شد
پسر هر کاری کرد تا آرومش کند نتوانست
بعد از اینکه دل سیر از بی مهری روزگار گریست
گفت :
پسرم هر کاری می توانی برای آزادی این مرد شریف انجام بدهی کوتاهی نکن، در غیر اینصورت شیرم را حلال نخواهم کرد.....
فردای اون روز جوان ، داستان زندگیشان را که از مادرش شنیده بود به بالا دستی خود چنین تعریف کرد ......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۲)
✍.........بنام خدا
.......شب از نیمه گذشته، با افکار پریشانی که پسرک دارد هنوز خواب به چشمانش ننشسته، در یک وضعیت خطیری قرار گرفته و تصمیم گیری برایش بسیار سخت شده، چطوری حرفش را به بالادستی بزند تا خواسته مادرش بر آورده و ازش خشنود گردد .
با فکر فردا، یواش یواش چشمانش سنگین شد و به خواب عمیقی فرو رفت.......
......اوایل انقلاب مثل حالا بین کارمند و رئیس فاصله نبود، هرکس برای اثبات لیاقتش و مردمی بودنش از جان مايه میگذاشت بنابراین رفتن پیش رئیس برای جوان قصه ما خیلی راحت بود .............
مثل همیشه صبح زود از خواب بیدارشد، با خدای خود راز و نیاز کرد و از او به کاری که عهده دار شده بود کمک طلبید
......اول وقت در محل کار حاضر و در یک فرصت مناسب وارد دفتر آقای........شد
سلام قربان
علیک سلام پسرم
بفرما بنشین، چرا سر پا ایستادی؟
پسرک این پا و اون پا کرد بر روی صندلی آهنی که نشیمنگاهش و تکیه گاهش چرم مشکی کشیده شده بود نشست بعد از کمی سکوت ....
خیلی آهسته گفت قربان من می خواستم در مورد یکی از زندانیان کمی صحبت کنم اجازه می فرمایی؟
چی شده پسرم؟
چیز خاصی نیست، ولی مادرم از گذشته یکی از آنها برایم تعریف کرد و خواست در حد توان به او کمک کنیم
قربان مادرم می گوید او خیلی آدم خوبی است
حاج آقا همانطور که بر روی برگه چیزی را می نوشت سرش را آهسته بلند کرد و گفت کدامشان؟ ولی حکم اینها صادر شده !
اخ قربان .....اجاز بدهید کمی از گذشته این انسان برایتان تعریف کنم،
حرفش را قطع کرد و گفت حاج آقا تو را بخدا کمک کنید
حاج آقا گفت گوشم با شماست بفرمائید
.........حدودا ده ،پانزده سال پیش اون موقع که من کودکی بیش نبودم و خواهر و برادرانم خیلی کوچلو بودند
پدرم رفتگر شهرداری بود و از دوستانش شنیده بود شخصی بنام...........زمین های پلاک اصلی داخل شهری را قطعه بندی می کند و بصورت قسطی بفروش می رساند
پدرم پس انداز خود و کمی از دوستانش پول قرض می گیرد و برای خرید یه قطعه زمین و درست کردن سرپناه خدمت اون بزرگ مرد می رود
بالاخره با شرایط زمینی را به پدرم می فروشد و قرار می شود در حد توانش اقساط را پرداخت کند .....پنج، شش ماه بعد از خرید زمین پدرم فوت می کند، بعد از فوت پدرم زندگی برای خانواده چهار نفره ما سخت می شود و مادرم از صاحبخانه قسمتی از پول قرض الحسنه را می گیرد و تا حدودی بدهی های پدرم را پرداخت می کند و بخاطر نداشتن پول پیش وضع مان خیلی بد بود
........ مادرم تعریف می کرد با او به دفتر کار شخصی که مادرم می گفت زمین از او خریده ایم رفتیم
.......مادرم می گوید با شرمندگی و خجالت از یه کیف رنگ و رو رفته سند زمین را در آوردم و بر روی میز گذاشتم
و گفتم: حاجى ما قسط زمین را نمی توانیم بدهیم، این سند زمینتان از پولی که همسرم به شما پرداخت کرده بعد از کسر دیر کرد الباقیش را به من پرداخت کنید ممنون می شوم، می خواهم با این پول یه جای کوچیک برای بچه هایم اجاره کنم .
.........حاجى گفت: دخترم پس آقاتون کجاست؟ اون خبر دارد شما می خواهید قرارداد را فسخ کنید ؟
مادرم سرش را پایین انداخت وبا بغض گفت: حاجى، سه، چهار ماه می شود فوت کرده
حاجى گفت :چرا دخترم اون که ظاهرا سالم بود
مادرم گفت :چی بگم حاجى عمرش تا اینجا بود
حاجى کمی از شرایط زندگی ما و اقوام مان سئوال کرد و سپس به مادرم گفت دخترم: من یادم هست اون مرحوم می خواست برای شما سرپناه درست کنه، شما سندت را بر دار من همان موقع سودم را از شما گرفتم یه ماشین آجر و چند شاخه آهن به بچه ها می گویم سر زمینت ببرند به فامیل هایت بگو کمکت کنند و برایت یه اطاق درست کنند واز مستاجری نجات پیدا کنی
بعد از اینکه بچه هایت بزرگ شد پول من را بیاور
مادرم هم از خوشحالی دست مرا گرفت وبه خانه آمدیم شب به ما خبر دادند یه ماشین آجر و چند شاخه آهن سر زمین ما خالی کرده اند
......فردای اون روز اقوام جمع شدند یه دیواری کشیدند و طاقی زدند و درب و پنجره ایی نصب کردند به محض اینکه سقف زده شد مادرم اثاثیه خانه را به اونجا انتقال داد و کمی پولی که مانده بود را گرفت ...... .وقتی سرش را بالا گرفت با گریه گفت حاج آقا اون با غیرتش آبروی ما را حفظ کرد ترا به آبروی حضرت فاطمه کمکم کنید تا پیش مادرم آبرویم نرود
حاج آقا تحت تاثیر داستان زندگی این خانواده قرار گرفت
.......سرش را در بین دو دستش قرار داد و به فکر عمیقی فرو رفت،
جوان گفت: حاج آقا مادرم می گفت این آقا انسان با خدایى است
............گفت برو اون بنده خدا را بیاور
.........جوان از خوشحالی سراز پا نمی شناخت سریع رفت اون مرد شریف را به دفتر حاج آقا اورد و.......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.........بنام خدا
.......شب از نیمه گذشته، با افکار پریشانی که پسرک دارد هنوز خواب به چشمانش ننشسته، در یک وضعیت خطیری قرار گرفته و تصمیم گیری برایش بسیار سخت شده، چطوری حرفش را به بالادستی بزند تا خواسته مادرش بر آورده و ازش خشنود گردد .
با فکر فردا، یواش یواش چشمانش سنگین شد و به خواب عمیقی فرو رفت.......
......اوایل انقلاب مثل حالا بین کارمند و رئیس فاصله نبود، هرکس برای اثبات لیاقتش و مردمی بودنش از جان مايه میگذاشت بنابراین رفتن پیش رئیس برای جوان قصه ما خیلی راحت بود .............
مثل همیشه صبح زود از خواب بیدارشد، با خدای خود راز و نیاز کرد و از او به کاری که عهده دار شده بود کمک طلبید
......اول وقت در محل کار حاضر و در یک فرصت مناسب وارد دفتر آقای........شد
سلام قربان
علیک سلام پسرم
بفرما بنشین، چرا سر پا ایستادی؟
پسرک این پا و اون پا کرد بر روی صندلی آهنی که نشیمنگاهش و تکیه گاهش چرم مشکی کشیده شده بود نشست بعد از کمی سکوت ....
خیلی آهسته گفت قربان من می خواستم در مورد یکی از زندانیان کمی صحبت کنم اجازه می فرمایی؟
چی شده پسرم؟
چیز خاصی نیست، ولی مادرم از گذشته یکی از آنها برایم تعریف کرد و خواست در حد توان به او کمک کنیم
قربان مادرم می گوید او خیلی آدم خوبی است
حاج آقا همانطور که بر روی برگه چیزی را می نوشت سرش را آهسته بلند کرد و گفت کدامشان؟ ولی حکم اینها صادر شده !
اخ قربان .....اجاز بدهید کمی از گذشته این انسان برایتان تعریف کنم،
حرفش را قطع کرد و گفت حاج آقا تو را بخدا کمک کنید
حاج آقا گفت گوشم با شماست بفرمائید
.........حدودا ده ،پانزده سال پیش اون موقع که من کودکی بیش نبودم و خواهر و برادرانم خیلی کوچلو بودند
پدرم رفتگر شهرداری بود و از دوستانش شنیده بود شخصی بنام...........زمین های پلاک اصلی داخل شهری را قطعه بندی می کند و بصورت قسطی بفروش می رساند
پدرم پس انداز خود و کمی از دوستانش پول قرض می گیرد و برای خرید یه قطعه زمین و درست کردن سرپناه خدمت اون بزرگ مرد می رود
بالاخره با شرایط زمینی را به پدرم می فروشد و قرار می شود در حد توانش اقساط را پرداخت کند .....پنج، شش ماه بعد از خرید زمین پدرم فوت می کند، بعد از فوت پدرم زندگی برای خانواده چهار نفره ما سخت می شود و مادرم از صاحبخانه قسمتی از پول قرض الحسنه را می گیرد و تا حدودی بدهی های پدرم را پرداخت می کند و بخاطر نداشتن پول پیش وضع مان خیلی بد بود
........ مادرم تعریف می کرد با او به دفتر کار شخصی که مادرم می گفت زمین از او خریده ایم رفتیم
.......مادرم می گوید با شرمندگی و خجالت از یه کیف رنگ و رو رفته سند زمین را در آوردم و بر روی میز گذاشتم
و گفتم: حاجى ما قسط زمین را نمی توانیم بدهیم، این سند زمینتان از پولی که همسرم به شما پرداخت کرده بعد از کسر دیر کرد الباقیش را به من پرداخت کنید ممنون می شوم، می خواهم با این پول یه جای کوچیک برای بچه هایم اجاره کنم .
.........حاجى گفت: دخترم پس آقاتون کجاست؟ اون خبر دارد شما می خواهید قرارداد را فسخ کنید ؟
مادرم سرش را پایین انداخت وبا بغض گفت: حاجى، سه، چهار ماه می شود فوت کرده
حاجى گفت :چرا دخترم اون که ظاهرا سالم بود
مادرم گفت :چی بگم حاجى عمرش تا اینجا بود
حاجى کمی از شرایط زندگی ما و اقوام مان سئوال کرد و سپس به مادرم گفت دخترم: من یادم هست اون مرحوم می خواست برای شما سرپناه درست کنه، شما سندت را بر دار من همان موقع سودم را از شما گرفتم یه ماشین آجر و چند شاخه آهن به بچه ها می گویم سر زمینت ببرند به فامیل هایت بگو کمکت کنند و برایت یه اطاق درست کنند واز مستاجری نجات پیدا کنی
بعد از اینکه بچه هایت بزرگ شد پول من را بیاور
مادرم هم از خوشحالی دست مرا گرفت وبه خانه آمدیم شب به ما خبر دادند یه ماشین آجر و چند شاخه آهن سر زمین ما خالی کرده اند
......فردای اون روز اقوام جمع شدند یه دیواری کشیدند و طاقی زدند و درب و پنجره ایی نصب کردند به محض اینکه سقف زده شد مادرم اثاثیه خانه را به اونجا انتقال داد و کمی پولی که مانده بود را گرفت ...... .وقتی سرش را بالا گرفت با گریه گفت حاج آقا اون با غیرتش آبروی ما را حفظ کرد ترا به آبروی حضرت فاطمه کمکم کنید تا پیش مادرم آبرویم نرود
حاج آقا تحت تاثیر داستان زندگی این خانواده قرار گرفت
.......سرش را در بین دو دستش قرار داد و به فکر عمیقی فرو رفت،
جوان گفت: حاج آقا مادرم می گفت این آقا انسان با خدایى است
............گفت برو اون بنده خدا را بیاور
.........جوان از خوشحالی سراز پا نمی شناخت سریع رفت اون مرد شریف را به دفتر حاج آقا اورد و.......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۳)
✍......بنام خدا
......سکوت اطاق را گرفته بود
حاج آقا داشت پرونده ایی را برسی می کرد و نیم نگاهی هم به مهمان دعوتیش داشت
سرش را بلند کرد، همانطور که به پیر مرد خیره شده بود، و با انگشتانش خودکار را بازی می داد گفت پدر جان این جوان چی میگه؟
پیر مرد یه نگاهی به جوان کرد وخیلی مودبانه گفت حاج آقا من منظورتان را نمی فهمم ؟
حاجی سرش را پایین انداخت و پرونده را ورقی زد و چشمش را به پرونده دوخته بود، همینطور که به کارش ادامه می داد به پسر جوان گفت :
آقای........خودت بگو
جوان، قصه زندگیشان را بصورت خلاصه وار که مربوط به آشنایی با پیر مرد بود را بیان کرد
حاج آقا گفت پدر جان این حرف هايی که این جوان می زند درست است
پیر مرد کمی مکث کرد و خیلی آروم و شمرده گفت: خدا رحمت کنه مرد بسیار مظلومی بود یک قسط را پرداخت کرد دیگه به پیش ما نیامد تا اینکه خانم جوانی آمد و.............
من هم وظیفه ام را انجام دادم چیز خاصی نبود
حاج آقا به دقت به حرف های پیرمرد گوش می داد، وقتی گفت چیز خاصی نیست حرفش را قطع کرد و گفت اتفاقا خیلی هم مهم هست
کمی از این ور و آن ور سئوالاتی کرد و پیرمرد همه را خیلی آروم و شمرده جواب می داد
حاج آقا گفت پدر جان شما که اینقدر زحمت کش و حق شناس هستی چرا پول بیت المال را به حساب مفسدین واریز کردی
پیر مرد گفت کدام را می فرماید؟
حاج آقا گفت به حساب .............و ادامه داد اینها یک عمر خون مردم را تو شیشه کردن و مردم انقلابی حق این مفسدین را کف دست شان گذاشتند و از ایران فراریشان دادند و اون موقع شما مى آيی پول به حساب این از خدا بی خبران واریز می کنی، با اینکارت از آنها حمایت می کنی
پیرمرد گفت حاج آقا در دین ما خیلی سفارش به امانت داری شده و اون پولها امانت بود و به من هم گفته نشده بود پول را بحساب او واریز نکنم
لذا طبق تعهدی که در معامله داشتم سر تاریخ پول او را بحسابش واریز کردم، در اصل اون پول پیش من امانت بود و من هم طبق شرع اسلام امانت را به صاحبش دادم
حاج آقا از صحبت کردن با این پیر مرد خیلی لذت می برد چون نه با سیاست کاری داشت و نه با ریا و خود شیرینی بیان می شد از قدیم گفتند حرفی که از دل بر آيد لاجرم بر دل نشیند.....
حاج آقا بعد از صحبت و یا بهتر است بگویم بازجويى مجددی که کرد گفت: پدر جان معلومه آدم باخدا و مسلمانی هستی، خدا را خوش نمی آید حساب شما را با دیگران یکی بدونیم .....تا به حال چه کارهای خوبی انجام دادی
پیرمرد رفت تو فکر که چکارهای مثبتی در جامعه انجام داده ولی هرچی فکر کرد چیزی را نتوانست بیان کند
جوان اجازه ای خواست و سپس گفت حاج آقا یه مشروب فروشی جنب مسجد محله مان بود مادرم میگفت مزاحم محل بود و زن و بچه مردم از دست ارازل نمی توانستتد از غروب به بعد در اون محل تردد کنند چون اکثریت که از اونجا خارج می شدند مست بودند و حرف زدنشون مثل آدم معمولی نبود ولی این مرد شریف آنرا خرید و قسمتی را به مسجد واگذار کرد تا مسجد محل بزرگتر شود و......
پیر مرد به جوان نگاهی کرد و رو به حاج آقا گفت اون هم برای خودش داستانی داشت
بعداز کلی مباحثه حاج آقا دستور داد استشهادی از اهالی محل و کسانی که در حقشان این مرد مومن خوبی کرده و گره از مشکل شان باز نموده تهیه کنند تا قبل از اینکه دیر شود برای نقض حکم وارد عمل شوند
آنطور که شنیده ام این خبر مسرت بخش در بین شاهسونها و اقوام نزدیک این مرد شریف بسیار خوشحال کننده شد و همه دست به کار شدند تا استشهادیه و لیست افراد مورد حمایت این پیرمرد را آماده کنند
........بالاخره همه چی آماده شد و تحویل حاج آقا گردید
.....آنطور که گفته شده پرونده ایشان از بین پرونده های اعدامی خارج و در انتظار قرار گرفت
وبا پیگیری خانواده و مساعدت ...........حکم اعدام نقض و .........
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
✍......بنام خدا
......سکوت اطاق را گرفته بود
حاج آقا داشت پرونده ایی را برسی می کرد و نیم نگاهی هم به مهمان دعوتیش داشت
سرش را بلند کرد، همانطور که به پیر مرد خیره شده بود، و با انگشتانش خودکار را بازی می داد گفت پدر جان این جوان چی میگه؟
پیر مرد یه نگاهی به جوان کرد وخیلی مودبانه گفت حاج آقا من منظورتان را نمی فهمم ؟
حاجی سرش را پایین انداخت و پرونده را ورقی زد و چشمش را به پرونده دوخته بود، همینطور که به کارش ادامه می داد به پسر جوان گفت :
آقای........خودت بگو
جوان، قصه زندگیشان را بصورت خلاصه وار که مربوط به آشنایی با پیر مرد بود را بیان کرد
حاج آقا گفت پدر جان این حرف هايی که این جوان می زند درست است
پیر مرد کمی مکث کرد و خیلی آروم و شمرده گفت: خدا رحمت کنه مرد بسیار مظلومی بود یک قسط را پرداخت کرد دیگه به پیش ما نیامد تا اینکه خانم جوانی آمد و.............
من هم وظیفه ام را انجام دادم چیز خاصی نبود
حاج آقا به دقت به حرف های پیرمرد گوش می داد، وقتی گفت چیز خاصی نیست حرفش را قطع کرد و گفت اتفاقا خیلی هم مهم هست
کمی از این ور و آن ور سئوالاتی کرد و پیرمرد همه را خیلی آروم و شمرده جواب می داد
حاج آقا گفت پدر جان شما که اینقدر زحمت کش و حق شناس هستی چرا پول بیت المال را به حساب مفسدین واریز کردی
پیر مرد گفت کدام را می فرماید؟
حاج آقا گفت به حساب .............و ادامه داد اینها یک عمر خون مردم را تو شیشه کردن و مردم انقلابی حق این مفسدین را کف دست شان گذاشتند و از ایران فراریشان دادند و اون موقع شما مى آيی پول به حساب این از خدا بی خبران واریز می کنی، با اینکارت از آنها حمایت می کنی
پیرمرد گفت حاج آقا در دین ما خیلی سفارش به امانت داری شده و اون پولها امانت بود و به من هم گفته نشده بود پول را بحساب او واریز نکنم
لذا طبق تعهدی که در معامله داشتم سر تاریخ پول او را بحسابش واریز کردم، در اصل اون پول پیش من امانت بود و من هم طبق شرع اسلام امانت را به صاحبش دادم
حاج آقا از صحبت کردن با این پیر مرد خیلی لذت می برد چون نه با سیاست کاری داشت و نه با ریا و خود شیرینی بیان می شد از قدیم گفتند حرفی که از دل بر آيد لاجرم بر دل نشیند.....
حاج آقا بعد از صحبت و یا بهتر است بگویم بازجويى مجددی که کرد گفت: پدر جان معلومه آدم باخدا و مسلمانی هستی، خدا را خوش نمی آید حساب شما را با دیگران یکی بدونیم .....تا به حال چه کارهای خوبی انجام دادی
پیرمرد رفت تو فکر که چکارهای مثبتی در جامعه انجام داده ولی هرچی فکر کرد چیزی را نتوانست بیان کند
جوان اجازه ای خواست و سپس گفت حاج آقا یه مشروب فروشی جنب مسجد محله مان بود مادرم میگفت مزاحم محل بود و زن و بچه مردم از دست ارازل نمی توانستتد از غروب به بعد در اون محل تردد کنند چون اکثریت که از اونجا خارج می شدند مست بودند و حرف زدنشون مثل آدم معمولی نبود ولی این مرد شریف آنرا خرید و قسمتی را به مسجد واگذار کرد تا مسجد محل بزرگتر شود و......
پیر مرد به جوان نگاهی کرد و رو به حاج آقا گفت اون هم برای خودش داستانی داشت
بعداز کلی مباحثه حاج آقا دستور داد استشهادی از اهالی محل و کسانی که در حقشان این مرد مومن خوبی کرده و گره از مشکل شان باز نموده تهیه کنند تا قبل از اینکه دیر شود برای نقض حکم وارد عمل شوند
آنطور که شنیده ام این خبر مسرت بخش در بین شاهسونها و اقوام نزدیک این مرد شریف بسیار خوشحال کننده شد و همه دست به کار شدند تا استشهادیه و لیست افراد مورد حمایت این پیرمرد را آماده کنند
........بالاخره همه چی آماده شد و تحویل حاج آقا گردید
.....آنطور که گفته شده پرونده ایشان از بین پرونده های اعدامی خارج و در انتظار قرار گرفت
وبا پیگیری خانواده و مساعدت ...........حکم اعدام نقض و .........
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍........بنام خدا
....وقتی نگاه به داستانهای ،اسطورهای ترک می کنیم بارویاهای زیبا خود را با آن همراه...........
.........جوانی در یک قلعه در بین مردم در حال گردش بود یک آن گفتگوی باپیر مردی او را آشفته کرد هرچه در توان داشت بسمت دروازه شروع به دویدن کرد تا نگهبانان بخود شان بیایند او مثل باد ..........
........همانطور که به راهش ادامه می داد در یک دشت بسیار زیبا اسبی شیهه کنان خود را به او رساند و آروم سرش را بسمت پهلوان بئیره نگ آورد و یار گمشده اش را نوازش کرد جوان سریع سوار اسب شد و اسب بدن خود را جمع کرد و چند باری روی پای خود ایستاد و شتابان به سمت ........
برداشت از حماسه ی ده ده قورقود
ادامه
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
....وقتی نگاه به داستانهای ،اسطورهای ترک می کنیم بارویاهای زیبا خود را با آن همراه...........
.........جوانی در یک قلعه در بین مردم در حال گردش بود یک آن گفتگوی باپیر مردی او را آشفته کرد هرچه در توان داشت بسمت دروازه شروع به دویدن کرد تا نگهبانان بخود شان بیایند او مثل باد ..........
........همانطور که به راهش ادامه می داد در یک دشت بسیار زیبا اسبی شیهه کنان خود را به او رساند و آروم سرش را بسمت پهلوان بئیره نگ آورد و یار گمشده اش را نوازش کرد جوان سریع سوار اسب شد و اسب بدن خود را جمع کرد و چند باری روی پای خود ایستاد و شتابان به سمت ........
برداشت از حماسه ی ده ده قورقود
ادامه
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍..........یاد اولسون اوخوشلوقلار
آخر چهارشنبه نین آخشامی
اگر وقت اول سیدیی قشلاقین قاواقینا
اون ائیکی دنه جوله اوجاق دوزئردیله و ائیچینه اوت یانراردیله و اوستینن آتئلاردیلا (اتیلاردیلا)
کیتاب ده ده قور قودا یئدی اوجاق یانیرماق شادلیقدا گئلیب کی بو نشان از مقدس اولماق یئدی سایدی
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
آخر چهارشنبه نین آخشامی
اگر وقت اول سیدیی قشلاقین قاواقینا
اون ائیکی دنه جوله اوجاق دوزئردیله و ائیچینه اوت یانراردیله و اوستینن آتئلاردیلا (اتیلاردیلا)
کیتاب ده ده قور قودا یئدی اوجاق یانیرماق شادلیقدا گئلیب کی بو نشان از مقدس اولماق یئدی سایدی
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍.....یاد اولسون خوش گونلریمیزه
بایرامین قاواغ گونی(گوونی) عرفه دئیردیله و آخشامی (آقشامی) حالوا(حلو )دوزلدر دیله (دوزلدیردیله) و یئقیلاردیلا (جمع می شدن)بئیر یئرئ و سوفرا سالاردیله (دیلا) قیشلاقدا و هر کسین حلوسین به ترتیب گئتیرردیله( گئتریردیله) و بعد از اینکه یئردیله (یئیندن سورا) اموات و بو دونیادان گئیدنلئره (گئدنلره) ، بئیر فاتحه دیئردیله
....دئردیله اولونون گوزو یولا (یولدا) قالماسین،
اولولر گوز گوزل له که بیی لئلرینی بئیر فاتحه ینن یاد ائیلیله
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
بایرامین قاواغ گونی(گوونی) عرفه دئیردیله و آخشامی (آقشامی) حالوا(حلو )دوزلدر دیله (دوزلدیردیله) و یئقیلاردیلا (جمع می شدن)بئیر یئرئ و سوفرا سالاردیله (دیلا) قیشلاقدا و هر کسین حلوسین به ترتیب گئتیرردیله( گئتریردیله) و بعد از اینکه یئردیله (یئیندن سورا) اموات و بو دونیادان گئیدنلئره (گئدنلره) ، بئیر فاتحه دیئردیله
....دئردیله اولونون گوزو یولا (یولدا) قالماسین،
اولولر گوز گوزل له که بیی لئلرینی بئیر فاتحه ینن یاد ائیلیله
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍......یاد اولسون گئچیب گئیدن گونلر
......بایرام آی چوخ خوش اولاردئ
....... اگر هاوا ساوق اولیدیی ،قار یئری توت موش اولیدیی ، چوله چیخمالی اولمیدیی، (اولردی)کورسو قیشلاقین اورتاسینا یئر توتاردیی
او کد بانولار کی یئریقناغ لی اولایدیله
بایرام توشه سی مفرج قولاغینا ، داغارجیق ائیچینه یوینه تاپیلاردی
نوخود ایچی، یئمیش، قوز ، بادام، باسیق (باسلیق) اگر هیوا و ناردا قالمش اولیدی بایرام سوفرسی کورسو اوسته دوزولردی
یئر یقناغ لی : جمع و جور
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
......بایرام آی چوخ خوش اولاردئ
....... اگر هاوا ساوق اولیدیی ،قار یئری توت موش اولیدیی ، چوله چیخمالی اولمیدیی، (اولردی)کورسو قیشلاقین اورتاسینا یئر توتاردیی
او کد بانولار کی یئریقناغ لی اولایدیله
بایرام توشه سی مفرج قولاغینا ، داغارجیق ائیچینه یوینه تاپیلاردی
نوخود ایچی، یئمیش، قوز ، بادام، باسیق (باسلیق) اگر هیوا و ناردا قالمش اولیدی بایرام سوفرسی کورسو اوسته دوزولردی
یئر یقناغ لی : جمع و جور
سلیمان امیری فردhttps://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
سالاملار و سایغیلار حورمتلی ائلداشلاریما و عزیز دیلداشلاریما
آتا گونین و حضرت علی( ع)دونیایه گئلمگین هامیزا موبارک اولسون دئییرم ،
سایین ائل تبارلاریم بو خوش هاوانین نسیمینن ، چیچکلرین قوخسوینان پیشواز گئدک باهارا، دورنالارین سسینن بایرامین گئلمگین بیلیزه موتولو عرض ائیلرم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
آتا گونین و حضرت علی( ع)دونیایه گئلمگین هامیزا موبارک اولسون دئییرم ،
سایین ائل تبارلاریم بو خوش هاوانین نسیمینن ، چیچکلرین قوخسوینان پیشواز گئدک باهارا، دورنالارین سسینن بایرامین گئلمگین بیلیزه موتولو عرض ائیلرم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
برای سال جدید،خبر بسیار عالی برای دوستان اهل مطالعه
کتاب، تبارشناسی و پراکندگی ایلات ایران
به همت ، استاد علی محمد نجفی
انتشارات بخشایش و یاس بخشایش
این کتاب ، کتابی جامع در نوع خود است
شیوه زندگی ایلات ایران که تابعی از تغییرات آب و هوا در طول سال بوده است بررسی می کند.
در جلد اول کتاب می خوانیم
در بخش اول ؛ ویژگیهای تاریخی و فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایلات
بخش دوم ؛ایلات ترک زبان
ورود ترکان به ایران ، ایلات تر ک چطور از کجا آمدن.
بخش سوم؛ ایلات کرد زبان
بخش چهارم؛ ایلات بلوچ
بخش پنجم؛ ایلات لر
بخش ششم؛ اعراب
بخش؛ هفتم؛ استانهای عشایر نشین ایران
بخش هشتم؛ تحرکات و جا به جای مکانی ایلات
نهم ؛ شعر و ادبیات شفاهی در ایلات
جلد دوم: تصاویر ازبزرگان ایلات
و مخصوصا شجره نامه ایلات و تبار شناسی آنها می باشد
گرچه بسیار از ایلات یک جانشین شدهاند، اما ضرورت دارد هویت ایلی و دگرگونی زندگی عشیره ای آنها مکتوب شود، تا نسل امروز و فردا از هویت تاریخی خود مطلع باشند.
در این کتاب مؤلف علاوه بر منابع مکتوب و آثار به جا مانده اقدام به تحقیقات میدانی نمودند ، سالها مسافرتهای بسیار انجام داده.
و چهار گوشه سرزمین پهناور ایران به میان ایلات و طوایف رفتند و بررسی میدانی انجام دادن .
برای این کتاب ارزنده سالها استاد علی محمد نجفی ، مدیریت محترم بخشایش و یاس بخشایش وقت گذاشتند تا به لطف خداوند منان به دست اهل مطالعه برسد. 02537737583-
02537749699
https://www.instagram.com/p/BvGbDu7hRIx/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=y0jv3fyawl7m
کتاب، تبارشناسی و پراکندگی ایلات ایران
به همت ، استاد علی محمد نجفی
انتشارات بخشایش و یاس بخشایش
این کتاب ، کتابی جامع در نوع خود است
شیوه زندگی ایلات ایران که تابعی از تغییرات آب و هوا در طول سال بوده است بررسی می کند.
در جلد اول کتاب می خوانیم
در بخش اول ؛ ویژگیهای تاریخی و فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایلات
بخش دوم ؛ایلات ترک زبان
ورود ترکان به ایران ، ایلات تر ک چطور از کجا آمدن.
بخش سوم؛ ایلات کرد زبان
بخش چهارم؛ ایلات بلوچ
بخش پنجم؛ ایلات لر
بخش ششم؛ اعراب
بخش؛ هفتم؛ استانهای عشایر نشین ایران
بخش هشتم؛ تحرکات و جا به جای مکانی ایلات
نهم ؛ شعر و ادبیات شفاهی در ایلات
جلد دوم: تصاویر ازبزرگان ایلات
و مخصوصا شجره نامه ایلات و تبار شناسی آنها می باشد
گرچه بسیار از ایلات یک جانشین شدهاند، اما ضرورت دارد هویت ایلی و دگرگونی زندگی عشیره ای آنها مکتوب شود، تا نسل امروز و فردا از هویت تاریخی خود مطلع باشند.
در این کتاب مؤلف علاوه بر منابع مکتوب و آثار به جا مانده اقدام به تحقیقات میدانی نمودند ، سالها مسافرتهای بسیار انجام داده.
و چهار گوشه سرزمین پهناور ایران به میان ایلات و طوایف رفتند و بررسی میدانی انجام دادن .
برای این کتاب ارزنده سالها استاد علی محمد نجفی ، مدیریت محترم بخشایش و یاس بخشایش وقت گذاشتند تا به لطف خداوند منان به دست اهل مطالعه برسد. 02537737583-
02537749699
https://www.instagram.com/p/BvGbDu7hRIx/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=y0jv3fyawl7m
Instagram
چاپ و نشر انتشارات یاس بخشایش
برای سال جدید،خبر بسیار عالی برای دوستان اهل مطالعه کتاب، تبارشناسی و پراکندگی ایلات ایران به همت ، استاد علی محمد نجفی انتشارات بخشایش و یاس بخشایش این کتاب ، کتابی جامع در نوع خود است شیوه زندگی ایلات ایران که تابعی از تغییرات آب و هوا در طول سال بوده است…
✍............بنام خدا
بزم کوچ شاهسون در جشنواره مغان
هل هله و شادی یاران ، پای کوبی مستان ، جنب و جوش دوستان ، رقص سماع عرفان ،در خرابه های دلم روزنه نور را .............صدای بر پا خیز با آهنگ زنگ و زنگوله های کاروان در حال حرکت و قطار اشتران با نغمه دلنشین ساربانان از مغان می آید
دیوه لر (ده وه لر)قئطر اولب
ساربان افسارین توتوب
کوچون قاواغینا دروب
آت چیننه بئیلر اوتوروب
ائیگیتلر توفنگ سالیب
فیشنگی قئطر باغلیب
بورکئن بئیریان (بئیریانلی)قویوب .....
کوچ با تمام مشکلاتش زیبائی های روزگار را همراه با جشن طبیعت با زینت قطار شتران در هنگام کوچ ، صدای دلنشین زنگ و زنگوله ها در بین لاله و شقایق ها در دل کوه و دمن به تصویر می کشد، و دلها را با خود هم سو ...............
یادا دوشدو قدیمکئیلر سوزو
باغدادلی شسون ائلینن کوچو
...........دئین یئقسینا( یئقسنلا)چادرلاری
کمج و دیرکلری
یوکلئه سینه (دیوه لر،ده وه لری) دیوه لری
جوت باغلاسینا مرفجلری
یوکلئه سینه( یوکلئسنلر) اورتوکلئری
اوسته چک سینه
کیلیم و ججیملری
قوتازو ساچاخینان
بئزک ورسینه( یوکلئره) یوکلئری
یادا دوشدو دیوه لرین (ده وه لرین)زینتی
🐫🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪
اولوی آفسارین سالالا
دیوه نین(ده وه نین) بوینونا
زینت ویرله
زنگولئینن اونا
پیاله زنگلرین
هر طرفتن باغلالا
زنگئ لییه(زینقلایا) گئدنه
گئمرک گه زنگین آسالا
اول لوکون بوینونا
سسی داغی چولو توتانا
خئبر گئیده کوچ گئدیر
.......چک ساربان ، چک ساربان عومر گئیدر درد ، درد دن آشئر ، گوز یاش توتوب بهار اولوب (اولور) یاغئر( غیر)
موغان جشنواره سی
ائل چالیشی
شسونین ال آغاجی
ساپانینن شاغنتیسی
سورونون توزی( توزو)
چووانین( چوبانین) یئریی
داغلارین گول و چیچکی
نظمه گئلیب شسونین کوچلری
شنگول اولون شاد یاشین...... .......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
بزم کوچ شاهسون در جشنواره مغان
هل هله و شادی یاران ، پای کوبی مستان ، جنب و جوش دوستان ، رقص سماع عرفان ،در خرابه های دلم روزنه نور را .............صدای بر پا خیز با آهنگ زنگ و زنگوله های کاروان در حال حرکت و قطار اشتران با نغمه دلنشین ساربانان از مغان می آید
دیوه لر (ده وه لر)قئطر اولب
ساربان افسارین توتوب
کوچون قاواغینا دروب
آت چیننه بئیلر اوتوروب
ائیگیتلر توفنگ سالیب
فیشنگی قئطر باغلیب
بورکئن بئیریان (بئیریانلی)قویوب .....
کوچ با تمام مشکلاتش زیبائی های روزگار را همراه با جشن طبیعت با زینت قطار شتران در هنگام کوچ ، صدای دلنشین زنگ و زنگوله ها در بین لاله و شقایق ها در دل کوه و دمن به تصویر می کشد، و دلها را با خود هم سو ...............
یادا دوشدو قدیمکئیلر سوزو
باغدادلی شسون ائلینن کوچو
...........دئین یئقسینا( یئقسنلا)چادرلاری
کمج و دیرکلری
یوکلئه سینه (دیوه لر،ده وه لری) دیوه لری
جوت باغلاسینا مرفجلری
یوکلئه سینه( یوکلئسنلر) اورتوکلئری
اوسته چک سینه
کیلیم و ججیملری
قوتازو ساچاخینان
بئزک ورسینه( یوکلئره) یوکلئری
یادا دوشدو دیوه لرین (ده وه لرین)زینتی
🐫🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪🐪
اولوی آفسارین سالالا
دیوه نین(ده وه نین) بوینونا
زینت ویرله
زنگولئینن اونا
پیاله زنگلرین
هر طرفتن باغلالا
زنگئ لییه(زینقلایا) گئدنه
گئمرک گه زنگین آسالا
اول لوکون بوینونا
سسی داغی چولو توتانا
خئبر گئیده کوچ گئدیر
.......چک ساربان ، چک ساربان عومر گئیدر درد ، درد دن آشئر ، گوز یاش توتوب بهار اولوب (اولور) یاغئر( غیر)
موغان جشنواره سی
ائل چالیشی
شسونین ال آغاجی
ساپانینن شاغنتیسی
سورونون توزی( توزو)
چووانین( چوبانین) یئریی
داغلارین گول و چیچکی
نظمه گئلیب شسونین کوچلری
شنگول اولون شاد یاشین...... .......
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍️
جشنواره كوچ شاهسون مغانين بهانه سينه، اوركدن گِچمه و آرزيلاريميزدان و يادلاردا قالان اِليميزين كوچمه گيندن يادا سالاخ؛
و ايستديگيميز آلاه دان بودو كى اِل يولوندا زحمت چَكَن و اَل و اورك يانديران باجى و قارداشلاريميزا، آلاه اوركلرى بويوجا اَجر ورسين.
قديم زمانلاردا شهسئونين كوچ قونو عظمت و شوكتينن برگزار اولارميش،
هامى تيره لر و طايفالارين رشيد اوغلانلار و شجاعتلى ايگيدلرى تيفنگ اَلْلَرين ده و آتين بِلين ده و ديوه لرين قطارينين قاباغيندا بايداخدارلار و آتچيلار و رنگين قوتاز لار و هايلى هوى لو و الوانلى و نَقيشلى مَرفَجلر و كيليملر ديوَه يوكون ده، و نجيب و حيا لى آنالار و قيز گلين لر اِلين يانيندا هر بيرى بير اركك اسلان كيمين اِلين ساغ سولونا گِچَر ديلَر.
ييراخدان گيچَن و اولان اينسانلار شهسئونين كوچون گورَن ده هامى اَلْلَرى آغزيندا تماشايا اوتوروب و دَرَى بو زنگين اِلين كوچوموننان دويمورديلا.
آق بيرچك آنالار و آغ سَقَل آتالار يرى يوردو بَلْلِييب و اِلين مصلحتين نظر ده توتوب و يول و يولاغى گورسهدر ديله.
ديوَنين چَنهسى آلتيندا جوت پياله زنگلر و دوشو آلتيندا گَميرگه نين سَسى داغى و چولْلَرى آدا چاغريب اِلين كوچمه سينى وعده وِرَرميش.
آت لارين داليندا رنگين چُول و اونوندا داليندا قوتاز لار شهسئونين آتليسينى شوكتينى گوى لره چَكَر ميش.
شهسئونين اِلينين جلودارى، رشيد و اسلان ايگيدلريندن سِچمه اولاردى.
اينديكى ديهنلر تكي بير بويوك "كارناوالا" بنظرميش بو تفاوتينان كى بيزيم كارناوالين داليندا بير بويوك فرهنگ و ايل لر بويوجا عرفان و بيرليك واريدى.
.......
كُوچ كُوچ اولدو اِلْلَر يولا دوزولدو
منيم اَليم اينچه بِل دن اوزولدو
منيم ياريم اَل دن اوزولدو
تقديم اولسون هامى شهسئون اِلينين تعصُبين چَكَنلَره
ياشاماليسيز
محمد اميرى
https://t.me/shahsevan_channel
جشنواره كوچ شاهسون مغانين بهانه سينه، اوركدن گِچمه و آرزيلاريميزدان و يادلاردا قالان اِليميزين كوچمه گيندن يادا سالاخ؛
و ايستديگيميز آلاه دان بودو كى اِل يولوندا زحمت چَكَن و اَل و اورك يانديران باجى و قارداشلاريميزا، آلاه اوركلرى بويوجا اَجر ورسين.
قديم زمانلاردا شهسئونين كوچ قونو عظمت و شوكتينن برگزار اولارميش،
هامى تيره لر و طايفالارين رشيد اوغلانلار و شجاعتلى ايگيدلرى تيفنگ اَلْلَرين ده و آتين بِلين ده و ديوه لرين قطارينين قاباغيندا بايداخدارلار و آتچيلار و رنگين قوتاز لار و هايلى هوى لو و الوانلى و نَقيشلى مَرفَجلر و كيليملر ديوَه يوكون ده، و نجيب و حيا لى آنالار و قيز گلين لر اِلين يانيندا هر بيرى بير اركك اسلان كيمين اِلين ساغ سولونا گِچَر ديلَر.
ييراخدان گيچَن و اولان اينسانلار شهسئونين كوچون گورَن ده هامى اَلْلَرى آغزيندا تماشايا اوتوروب و دَرَى بو زنگين اِلين كوچوموننان دويمورديلا.
آق بيرچك آنالار و آغ سَقَل آتالار يرى يوردو بَلْلِييب و اِلين مصلحتين نظر ده توتوب و يول و يولاغى گورسهدر ديله.
ديوَنين چَنهسى آلتيندا جوت پياله زنگلر و دوشو آلتيندا گَميرگه نين سَسى داغى و چولْلَرى آدا چاغريب اِلين كوچمه سينى وعده وِرَرميش.
آت لارين داليندا رنگين چُول و اونوندا داليندا قوتاز لار شهسئونين آتليسينى شوكتينى گوى لره چَكَر ميش.
شهسئونين اِلينين جلودارى، رشيد و اسلان ايگيدلريندن سِچمه اولاردى.
اينديكى ديهنلر تكي بير بويوك "كارناوالا" بنظرميش بو تفاوتينان كى بيزيم كارناوالين داليندا بير بويوك فرهنگ و ايل لر بويوجا عرفان و بيرليك واريدى.
.......
كُوچ كُوچ اولدو اِلْلَر يولا دوزولدو
منيم اَليم اينچه بِل دن اوزولدو
منيم ياريم اَل دن اوزولدو
تقديم اولسون هامى شهسئون اِلينين تعصُبين چَكَنلَره
ياشاماليسيز
محمد اميرى
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
(۱)
بنام خدا
دیروز کلا یک روز بیاد ماندنی برای من بود ، خیلی وقت بود همه این بزرگواران ( آقای اسماعیل فیروزی، حاج ابراهیم فیروزی ، حاج صفرفیروزی ، حاج ابراهیم امیری ، آقای نباتعلی امیری ،آقای حسین امیری و.... )را در یک جا ندیده بودم از همه قشنگ تر خاطرات ونقل تلخی ها و شیرینی های ایل و اوبا از زبان این عزیزان بود، شنونده را با خود به گذشته های دور می برد
..............در یکی از روزهای سخت بزرگی و عظمت ایل با توجه به شرایط روزگار و مدیریت غلط و اشتباه خوانین با جو حاکم و برخوردهای متکبرانه، هرخان زاده ایی می خواست خانی باشدو بزرگی کند، در برخورد و صحبت با مردم شریف ایل احترامات و تواضع را زیر پا می گذاشتند همراه با توهین می خواستند بزرگی ومنش خود را به رخ و حرفشان را به کرسی بنشانند
اوبای به ریش سفیدی مشهدی علیمراد ،با بزرگانی حاج جعفر ، محمدعلی (معروف به هاما)، سیف الله کریمی ، حاجی حبیب اوغلو و.....از تیره سیرخاولی،جواد (معروف به جواد محمد اوغلو)از تیره خالدی و.... تشکیل شده بود.....
آقای اسماعیل فیروزی تعریف می کرد از صحبت های مرحوم حاجی حبیب اوغلو .......
........یکی از خان زاده های مغرور چند تا از شتران یکی از خانوادهای این اوبا را برده بود و بعلت اینکه صاحب شتر به رحمت خدا رفته بود ، این خان زاده چشم طمع به شترها پیدا کرده بود
......خلاصه هرکسی را فرستادند او با یک بهانه وی را از سر باز می کرد و مامور اوبا دست خالی بر می گشت، تا اینکه بزرگ و ریش سفید اوبا به یکی از اطرافیانش می گوید برو مستقیم پیش خان و بگو فلانی گفته اموال یتیم خوردن ندارد ، واین چندتا شتر هم جای .....شما را پر نمی کند بنابراین لطف کن شترهای این بندگان خدا را پس بده
...... پیام رسان با همان قاطعیتی که ریش سفید اوبا گفته بود پیغام خود را به خان رساند ،خان با شنیدن این حرف با عصبانیت به حامل پیام می گوید برو بگو اموال یتیم را می خورند و.........
ریش سفید وقتی از طرز بر خورد خان با خبر می شود فورا بزرگان اوبا را گرد آوری می کند و می گوید اینجا و در کنار اینطور اشخاص ماندن دیگر جایز نیست ، سالهاست ایل دیگر بزرگتر ندارد و حالا هم که ضرغام نظام به خانه خدا مشرف شده این بی ادب در نبود بزرگترش به مردم ایل توهین می کند بنابراین ما از محدوده و قلمرو ایل خارج می شویم و به جای دیگر کوچ می کنیم
...........پنهانی تصمیم گرفته می شود به محدوده وفایی ها که از خوانین طایفه خلج بودند کوچ کنند
........... در یکی از صبح های زیبا که هنوز خورشید بالا نیامده بود وسایل را آماده می کنند و چادرها را جمع و هیبت کوچ به خود می گیرند،وسایل را بار شتران و چهارپایان و گله ها (اون سورو داوار ) را به سمت ........حرکت می دهند
در سکوت طلوع صبح با نسیم ملایم باد های فصلی باصدای گمیرگه وزنگ کارون اهالی محل خبر دار از کوچ بی موقعی می شوند که با غبار سوروها (گله ها) داشت از نظر ها دور می شد ..........
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
بنام خدا
دیروز کلا یک روز بیاد ماندنی برای من بود ، خیلی وقت بود همه این بزرگواران ( آقای اسماعیل فیروزی، حاج ابراهیم فیروزی ، حاج صفرفیروزی ، حاج ابراهیم امیری ، آقای نباتعلی امیری ،آقای حسین امیری و.... )را در یک جا ندیده بودم از همه قشنگ تر خاطرات ونقل تلخی ها و شیرینی های ایل و اوبا از زبان این عزیزان بود، شنونده را با خود به گذشته های دور می برد
..............در یکی از روزهای سخت بزرگی و عظمت ایل با توجه به شرایط روزگار و مدیریت غلط و اشتباه خوانین با جو حاکم و برخوردهای متکبرانه، هرخان زاده ایی می خواست خانی باشدو بزرگی کند، در برخورد و صحبت با مردم شریف ایل احترامات و تواضع را زیر پا می گذاشتند همراه با توهین می خواستند بزرگی ومنش خود را به رخ و حرفشان را به کرسی بنشانند
اوبای به ریش سفیدی مشهدی علیمراد ،با بزرگانی حاج جعفر ، محمدعلی (معروف به هاما)، سیف الله کریمی ، حاجی حبیب اوغلو و.....از تیره سیرخاولی،جواد (معروف به جواد محمد اوغلو)از تیره خالدی و.... تشکیل شده بود.....
آقای اسماعیل فیروزی تعریف می کرد از صحبت های مرحوم حاجی حبیب اوغلو .......
........یکی از خان زاده های مغرور چند تا از شتران یکی از خانوادهای این اوبا را برده بود و بعلت اینکه صاحب شتر به رحمت خدا رفته بود ، این خان زاده چشم طمع به شترها پیدا کرده بود
......خلاصه هرکسی را فرستادند او با یک بهانه وی را از سر باز می کرد و مامور اوبا دست خالی بر می گشت، تا اینکه بزرگ و ریش سفید اوبا به یکی از اطرافیانش می گوید برو مستقیم پیش خان و بگو فلانی گفته اموال یتیم خوردن ندارد ، واین چندتا شتر هم جای .....شما را پر نمی کند بنابراین لطف کن شترهای این بندگان خدا را پس بده
...... پیام رسان با همان قاطعیتی که ریش سفید اوبا گفته بود پیغام خود را به خان رساند ،خان با شنیدن این حرف با عصبانیت به حامل پیام می گوید برو بگو اموال یتیم را می خورند و.........
ریش سفید وقتی از طرز بر خورد خان با خبر می شود فورا بزرگان اوبا را گرد آوری می کند و می گوید اینجا و در کنار اینطور اشخاص ماندن دیگر جایز نیست ، سالهاست ایل دیگر بزرگتر ندارد و حالا هم که ضرغام نظام به خانه خدا مشرف شده این بی ادب در نبود بزرگترش به مردم ایل توهین می کند بنابراین ما از محدوده و قلمرو ایل خارج می شویم و به جای دیگر کوچ می کنیم
...........پنهانی تصمیم گرفته می شود به محدوده وفایی ها که از خوانین طایفه خلج بودند کوچ کنند
........... در یکی از صبح های زیبا که هنوز خورشید بالا نیامده بود وسایل را آماده می کنند و چادرها را جمع و هیبت کوچ به خود می گیرند،وسایل را بار شتران و چهارپایان و گله ها (اون سورو داوار ) را به سمت ........حرکت می دهند
در سکوت طلوع صبح با نسیم ملایم باد های فصلی باصدای گمیرگه وزنگ کارون اهالی محل خبر دار از کوچ بی موقعی می شوند که با غبار سوروها (گله ها) داشت از نظر ها دور می شد ..........
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
Forwarded from Deleted Account
🖌شه سئون ائلینےآتماز
آناسےدیلین اونوتماز
اؤزگه دیل دیلینه قاتماز
جانوم قوربان شه سئوه نه
حؤرمتلےدیرتورک دونیاسے
وار آبیرے ایله حیاسے
تورڪدورداغے داش قایاسے
قوربان اولوم شه سئوه نه
تورک دانیشارجاوانلارے
قیزلارینان اوغلانلارے
تورک اؤیره دین خیزانلارے
جانوم قوربان شه سئوه نه
آشیقین حالین سوُرارلار
دارگونده آرخا دورارلار
دوشمانین بؤینون بورارلار
قوربان اوللام شه سئوه نه
آشیق گونش سازین چالار
گزر ائل ایچینده قالار
ائللرینه شنلیک سالار
جانوم قوربان شه سئوه نه
آناسےدیلین اونوتماز
اؤزگه دیل دیلینه قاتماز
جانوم قوربان شه سئوه نه
حؤرمتلےدیرتورک دونیاسے
وار آبیرے ایله حیاسے
تورڪدورداغے داش قایاسے
قوربان اولوم شه سئوه نه
تورک دانیشارجاوانلارے
قیزلارینان اوغلانلارے
تورک اؤیره دین خیزانلارے
جانوم قوربان شه سئوه نه
آشیقین حالین سوُرارلار
دارگونده آرخا دورارلار
دوشمانین بؤینون بورارلار
قوربان اوللام شه سئوه نه
آشیق گونش سازین چالار
گزر ائل ایچینده قالار
ائللرینه شنلیک سالار
جانوم قوربان شه سئوه نه
✍.....بنام خدا
تکرار چندباره تاریخ و خنده به ریش عقل گرایان دوباره اشک میهن دوستان و ناله های بی امان و شیون مادران.......
با حرکت ناورویترز– ناو هواپیمابر ،بمب افکنهایB-52 غولپیکر ایالات متحده وگسیل نیرو بسمت خلیج فارس، یاد حمله خشایار شاه را در نوشته های تاریخ در اذهان مردم زنده ، ترس مادران و لرزه از حرکت نیروی رزمی، حماسه سرای مردان جنگی را به جنگ با پرتقالی ها و رشادت شاهسونها و رشادت تنگستانی ها در مقابل لشگر انگلیس و آماده جان نثاری قشقایی ها ورزمندگان جنوب با کشتی های جنگی، ترسم از خفت زمان محمد شاه و تقدیم هرات ..........
صدای شیپور جنگ
طبل بزرگ زیر پای چپ
آری جهان بار دیگر در گفتمان کم آورده یار کشی ها شروع شده نیرو ها آماده و دلخوشی ها ........ خاطره اعتماد به فرانسه این بار در ایمان به روس و چین زخم شمشیرها و اربه های مرگ، و شهادت فرمانده بزرگ نکند نمایان گردد
......کشور تازه تحول شده ایران با مدیران جوان وتفکرات هیجانی ،در گرداب بزرگ ، هشت سال دود و آتش و خون را تجربه سخت با آزمون و خطا بسر برد،تازه خرابه های باقی مانده از جنگ داشت جمع وجور می شد قشون کشی ها برای مهار این نوجوان شروع می شود جنگ ها با توجه به نظر کارشناسان و دست اندرکاران سیاست در هر دوره خطر از بیخ گوش ما عبور کرد با یک جا خالی ترکشهای انفجار ساختمان تجاری دوقلو های آمریکا در افغانستان نشست حکومت دینی تازه به عرصه وارد شده را چنان آماج گلوله ها کرد شاید بگویم شخم زدند مذاح نه باشد
....غرب وقتی هزینه این لشگر کشی به خاورمیانه را نسبت به در آمد حاصل کم دید........یک انسان خونریز را دوباره درگیر مسائل حاشیه ایی کرد، باز در اینجا مسئله ایران هم حرف پایاپای منطقه بود با چراغ سبز آمریکا عراق با تجهیزات مدرن آمریکایی و اروپایی کویت را اماج حمله های خود قرار داد و سرمایه های آنرا غارت و با بازی غرب و شرق مثلا حمایت از .....کشور نگون بخت عراق را مثل توفان در نوردید سکوت ایران و احساساتی نشدن خطر را دوباره از ما دور کرد
.......مدیران.ایران با تجربه چند دهه پرآشوب برای حراست از کشور که هر دم خیال ناکثان ایران خواهد ......از دول های بزرگ دل کنده و سرمایه گذری را در یک روی کرد مدیریت جدید در بدنه توده های منطقه......... رقیبان تا به خود بیایند سنگرهای را در دورترین نقطه در نزدیکی پاشنه آشیل غرب بوجود آمد.......
چنان محکم وارد این کارزار شدند، قدرت اول آن منطقه را در دو،سه درگیری زمین گیر و امتیازاتی را نسیب طرفداران خود کرد
.......غرب برای چپاول منطقه حیاتی جهان، یک گروه وحشی و خونریزی را بوجود آورد تا به اهداف خود ، ساختن چهره بی رحم از اسلام ، پس گرفتن سنگر های از دست رفته در منطقه....... جنگ خانمان سوزی در دو کشور سوریه و عراق شعله ور شد، تا دنیا آمد چشم باز کند بیشتر خاک این دوکشور به تصرف آنها در آمد پا را فراتر گذاشته برای اجرای طرح خاور میانه جدید به اردن و لبنان هم ناخونکی زدند، با فریادهای ایران روسیه هم وارد این جنگ شد و در جنگ نیابتی برنده تیم ایران و روسیه .......
..........برای فرار از خفت غرب در راس آن آمریکا با نقشه قبلی بازی موش و گربه را شروع کردند تا با توجه به آرامشی که می توانست پل سعادت برای مردم باشد و اقتصاد ایران شکوفایی را دوباره تجربه کند یک دفع همه چی به هم ریخت و تاثیر گذارترین کشور از توافق نامه بین المللی خارج و باعث بوجود آمدن جبهه پر حاشیه در روابط تجاری و سیاسی .......
این کش و قوس لشگر کشی دیگری را منجر شد بجزء به زانو در آوردن ایران نیست .....
هزینه های سنگین این قشون کشی در دو حالت تاثیر مستقیم به مردم ایران خواهد داشت
یا اینبار بدون توجه به تجهیزات مدرن در میدان جنگ .....مثل فرمانده بزرگ امامقلی خان با افراد جنگجویی از خود گذشته و جان نثار همچو شاهسونها با تاکتیک یک جنگ آور بزرگ به نام ژنرال سلیمانی دشمن به زانو ......
و یا از استاد سیاست و مذاکره گر توانا آقای ظریف از ظرفیت های دیپلماسی استفاده خواهد شد و دشمن بدون خونریزی وادار به عقب نشینی .....
اگر راه اول را پیش بگیریم کوچکترین اشتباه فاجعه انسانی و مثل حمله انگلیس به جنوب شهادت رشید مردانی همچون رئیس علی ها و اشغال مملکت بدست اجنبی و......ولی بعد ها فخر مقاومت و ایستادگی در دل تاریخ را به ارمغان خواهد آورد
در راه دوم دوحالت را می توان دید یا ترکمن چای دیگر و یا مثل مصدق از این امتحان سربلند
طبل بزرگ زیر پای چپ
سلیمان امیری فرد
تکرار چندباره تاریخ و خنده به ریش عقل گرایان دوباره اشک میهن دوستان و ناله های بی امان و شیون مادران.......
با حرکت ناورویترز– ناو هواپیمابر ،بمب افکنهایB-52 غولپیکر ایالات متحده وگسیل نیرو بسمت خلیج فارس، یاد حمله خشایار شاه را در نوشته های تاریخ در اذهان مردم زنده ، ترس مادران و لرزه از حرکت نیروی رزمی، حماسه سرای مردان جنگی را به جنگ با پرتقالی ها و رشادت شاهسونها و رشادت تنگستانی ها در مقابل لشگر انگلیس و آماده جان نثاری قشقایی ها ورزمندگان جنوب با کشتی های جنگی، ترسم از خفت زمان محمد شاه و تقدیم هرات ..........
صدای شیپور جنگ
طبل بزرگ زیر پای چپ
آری جهان بار دیگر در گفتمان کم آورده یار کشی ها شروع شده نیرو ها آماده و دلخوشی ها ........ خاطره اعتماد به فرانسه این بار در ایمان به روس و چین زخم شمشیرها و اربه های مرگ، و شهادت فرمانده بزرگ نکند نمایان گردد
......کشور تازه تحول شده ایران با مدیران جوان وتفکرات هیجانی ،در گرداب بزرگ ، هشت سال دود و آتش و خون را تجربه سخت با آزمون و خطا بسر برد،تازه خرابه های باقی مانده از جنگ داشت جمع وجور می شد قشون کشی ها برای مهار این نوجوان شروع می شود جنگ ها با توجه به نظر کارشناسان و دست اندرکاران سیاست در هر دوره خطر از بیخ گوش ما عبور کرد با یک جا خالی ترکشهای انفجار ساختمان تجاری دوقلو های آمریکا در افغانستان نشست حکومت دینی تازه به عرصه وارد شده را چنان آماج گلوله ها کرد شاید بگویم شخم زدند مذاح نه باشد
....غرب وقتی هزینه این لشگر کشی به خاورمیانه را نسبت به در آمد حاصل کم دید........یک انسان خونریز را دوباره درگیر مسائل حاشیه ایی کرد، باز در اینجا مسئله ایران هم حرف پایاپای منطقه بود با چراغ سبز آمریکا عراق با تجهیزات مدرن آمریکایی و اروپایی کویت را اماج حمله های خود قرار داد و سرمایه های آنرا غارت و با بازی غرب و شرق مثلا حمایت از .....کشور نگون بخت عراق را مثل توفان در نوردید سکوت ایران و احساساتی نشدن خطر را دوباره از ما دور کرد
.......مدیران.ایران با تجربه چند دهه پرآشوب برای حراست از کشور که هر دم خیال ناکثان ایران خواهد ......از دول های بزرگ دل کنده و سرمایه گذری را در یک روی کرد مدیریت جدید در بدنه توده های منطقه......... رقیبان تا به خود بیایند سنگرهای را در دورترین نقطه در نزدیکی پاشنه آشیل غرب بوجود آمد.......
چنان محکم وارد این کارزار شدند، قدرت اول آن منطقه را در دو،سه درگیری زمین گیر و امتیازاتی را نسیب طرفداران خود کرد
.......غرب برای چپاول منطقه حیاتی جهان، یک گروه وحشی و خونریزی را بوجود آورد تا به اهداف خود ، ساختن چهره بی رحم از اسلام ، پس گرفتن سنگر های از دست رفته در منطقه....... جنگ خانمان سوزی در دو کشور سوریه و عراق شعله ور شد، تا دنیا آمد چشم باز کند بیشتر خاک این دوکشور به تصرف آنها در آمد پا را فراتر گذاشته برای اجرای طرح خاور میانه جدید به اردن و لبنان هم ناخونکی زدند، با فریادهای ایران روسیه هم وارد این جنگ شد و در جنگ نیابتی برنده تیم ایران و روسیه .......
..........برای فرار از خفت غرب در راس آن آمریکا با نقشه قبلی بازی موش و گربه را شروع کردند تا با توجه به آرامشی که می توانست پل سعادت برای مردم باشد و اقتصاد ایران شکوفایی را دوباره تجربه کند یک دفع همه چی به هم ریخت و تاثیر گذارترین کشور از توافق نامه بین المللی خارج و باعث بوجود آمدن جبهه پر حاشیه در روابط تجاری و سیاسی .......
این کش و قوس لشگر کشی دیگری را منجر شد بجزء به زانو در آوردن ایران نیست .....
هزینه های سنگین این قشون کشی در دو حالت تاثیر مستقیم به مردم ایران خواهد داشت
یا اینبار بدون توجه به تجهیزات مدرن در میدان جنگ .....مثل فرمانده بزرگ امامقلی خان با افراد جنگجویی از خود گذشته و جان نثار همچو شاهسونها با تاکتیک یک جنگ آور بزرگ به نام ژنرال سلیمانی دشمن به زانو ......
و یا از استاد سیاست و مذاکره گر توانا آقای ظریف از ظرفیت های دیپلماسی استفاده خواهد شد و دشمن بدون خونریزی وادار به عقب نشینی .....
اگر راه اول را پیش بگیریم کوچکترین اشتباه فاجعه انسانی و مثل حمله انگلیس به جنوب شهادت رشید مردانی همچون رئیس علی ها و اشغال مملکت بدست اجنبی و......ولی بعد ها فخر مقاومت و ایستادگی در دل تاریخ را به ارمغان خواهد آورد
در راه دوم دوحالت را می توان دید یا ترکمن چای دیگر و یا مثل مصدق از این امتحان سربلند
طبل بزرگ زیر پای چپ
سلیمان امیری فرد
✍..........بنام خدا
.........در اوایل پاییز یکی از شاهسونها به همراه یکی از جوانان اقوامش برای خرید آرپا وسامان( جو و کاه) به روستایی در منطقه ....... می رود
در قدیم معمولا در این موقع نشان دادن زور بازو با بلند کردن وسایل سنگین و یا کشتی گرفتن قدرت خودشان را به رخ هم دیگر می کشیدند.
روستایی که ما رفته بودیم جوانان برای اینکه خودی نشان دهند در نزدیکی خرمن شروع به زور آزمایی می کردند، ریش سفیدها با تعریف و تمجید از شجاعت و رشادت قوم و خویش خودشان می گفتند، مشهدی علیمراد ساکت نشسته وبه صحبت های آنها گوش می داد یکی از ریش سفیدهای روستا برای اینکه شاهسون را همراه خودشان کند می گوید، این همراه شما کشتی گرفتن بلد هست؟ با این جوانان ما یه دست پنجه ایی نرم کند
ریش سفید شاهسون مشهدی علیمراد خیلی با خونسردی گفت این خودش کشتی گیر طایفه است من سئوال کنم ببینم دوست دارد وارد میدان شود یا نه؟
....از جایش بلند شد و نباتعلی را کنار کشید و گفت اینها را می توانی در کشتی بزنی یا نه؟
نباتعلی گفت: اینها حریف قدری نیستند
مشهدی علیمراد گفت :اونها به من گفتند شما می توانی کشتی بگیری، من گفتم ازش سئوال کنم
نباتعلی گفت :هرچی شما بفرمایید
مشهدی علیمراد به جمع ریش سفیدها آمد و گفت اگر جوانان شما مایل با شند، نباتعلی مشکلی برای کشتی گرفتن ندارد
وقتی میدان مبارزه از خودی خارج می شود و دو نفر از طایفه دیگر می خواهند زور آرمایی کنند بخصوص این دونفر یکی شسون و دیگری کندی باشد، خود بخود جو تغییر کرده و تماشاگرها هم نسبت به آن حساس می شوند
مشهدی نباتعلی چند روز پیش خودش تعریف می کرد
...وقتی شالواری قرواخ (ق)وردیم و چیرماندم(یم) ،شالی باغلادیم بئلیمه ،
گوردوم اولار اوز یاننارینا آلچ و توک ائیلله هاسی گولشه
....یکی از جوانان روستا قد کشیده ای داشت به میدان آمد
باهم به رسم ادب دست دادیم ، سرشاخ شده دست به شال( طناب) هم در کمربردیم و محکم گرفتیم ، با حرکت و جابجای ما جوانان روستا او را برای زدن فن دلخواهشان تشویق می کردند ،من تمام حواسم به حرکات او بود ،یه کوچولو عقب جلو کردم دیدم با حرکت دست من جابجا می شود احساس کردم با قد کشیده ای که دارد می توانم فن مورد علاقه ام را اجراء کنم
...... یک ان او را به سمت خودم کشیدم وقتی سر وسینه را راست کرد بدن من در یک موقعیت عالی برای زدن اومایا چکمه (به سبک لنگه امروزی)قرار گرفت پایم را از داخل به قسمت زانوی او زدم چون سرعت حرکت زیاد بود یک آن پای جفت مان از زمین کنده شد و طرف با پشت به زمین افتاد همه ساکت شدند......
......بعد از چندلحظه نفر بعدی را آماده مبارزه کردند کشتی با این خیلی راحت تر بود چون از فنی که رفیقش خورده بود ترس در دلش افتاده بود لذا ........
من بعد از کشتی با نفر دوم نفس زنان در کنار مشهدی علیمراد ایستادم ، مشهدی علیمراد دستش را روی شانه من قرار دادبا طعنه گفت دوستان ببخشید شما کشی گیر زیاد دارید ولی همراه من یکنفر است، ایشان حاضر است جور دوستان دیگرش را هم بکشد اگر کسی هست بسم الله
.....سکوت مطلق همه جا را گرفت ، کدا خدا با خنده گفت ،مشهدی بیز قابل ائیلریک سنی فامیل لیا حریف یوخ
....بعد از کمی استراحت و خوردن چایی سریع وسایل ما را آماده کردند و بار شتر کردیم در مسیر همش از من تشکر می کرد و می گفت :بولار دئدیله یاغین شسونه جان قالمیب الی آغرماسین یاخچی وردی یئره منیم اوزومُ آغاردی........
....وقتی رسیدیم به منزل مشهدی علیمراد بعد از اینکه بار شترها را باز کردیم
روبه همسرش کرد و گفت بئیر جام یاغ گئتی ناباتعلیه منیم آبرومُ خوناخالاریانا ساتن آلب
روغن با کاسه مسی و چند تا یوخا در سفره قرار گرفت و ........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
.........در اوایل پاییز یکی از شاهسونها به همراه یکی از جوانان اقوامش برای خرید آرپا وسامان( جو و کاه) به روستایی در منطقه ....... می رود
در قدیم معمولا در این موقع نشان دادن زور بازو با بلند کردن وسایل سنگین و یا کشتی گرفتن قدرت خودشان را به رخ هم دیگر می کشیدند.
روستایی که ما رفته بودیم جوانان برای اینکه خودی نشان دهند در نزدیکی خرمن شروع به زور آزمایی می کردند، ریش سفیدها با تعریف و تمجید از شجاعت و رشادت قوم و خویش خودشان می گفتند، مشهدی علیمراد ساکت نشسته وبه صحبت های آنها گوش می داد یکی از ریش سفیدهای روستا برای اینکه شاهسون را همراه خودشان کند می گوید، این همراه شما کشتی گرفتن بلد هست؟ با این جوانان ما یه دست پنجه ایی نرم کند
ریش سفید شاهسون مشهدی علیمراد خیلی با خونسردی گفت این خودش کشتی گیر طایفه است من سئوال کنم ببینم دوست دارد وارد میدان شود یا نه؟
....از جایش بلند شد و نباتعلی را کنار کشید و گفت اینها را می توانی در کشتی بزنی یا نه؟
نباتعلی گفت: اینها حریف قدری نیستند
مشهدی علیمراد گفت :اونها به من گفتند شما می توانی کشتی بگیری، من گفتم ازش سئوال کنم
نباتعلی گفت :هرچی شما بفرمایید
مشهدی علیمراد به جمع ریش سفیدها آمد و گفت اگر جوانان شما مایل با شند، نباتعلی مشکلی برای کشتی گرفتن ندارد
وقتی میدان مبارزه از خودی خارج می شود و دو نفر از طایفه دیگر می خواهند زور آرمایی کنند بخصوص این دونفر یکی شسون و دیگری کندی باشد، خود بخود جو تغییر کرده و تماشاگرها هم نسبت به آن حساس می شوند
مشهدی نباتعلی چند روز پیش خودش تعریف می کرد
...وقتی شالواری قرواخ (ق)وردیم و چیرماندم(یم) ،شالی باغلادیم بئلیمه ،
گوردوم اولار اوز یاننارینا آلچ و توک ائیلله هاسی گولشه
....یکی از جوانان روستا قد کشیده ای داشت به میدان آمد
باهم به رسم ادب دست دادیم ، سرشاخ شده دست به شال( طناب) هم در کمربردیم و محکم گرفتیم ، با حرکت و جابجای ما جوانان روستا او را برای زدن فن دلخواهشان تشویق می کردند ،من تمام حواسم به حرکات او بود ،یه کوچولو عقب جلو کردم دیدم با حرکت دست من جابجا می شود احساس کردم با قد کشیده ای که دارد می توانم فن مورد علاقه ام را اجراء کنم
...... یک ان او را به سمت خودم کشیدم وقتی سر وسینه را راست کرد بدن من در یک موقعیت عالی برای زدن اومایا چکمه (به سبک لنگه امروزی)قرار گرفت پایم را از داخل به قسمت زانوی او زدم چون سرعت حرکت زیاد بود یک آن پای جفت مان از زمین کنده شد و طرف با پشت به زمین افتاد همه ساکت شدند......
......بعد از چندلحظه نفر بعدی را آماده مبارزه کردند کشتی با این خیلی راحت تر بود چون از فنی که رفیقش خورده بود ترس در دلش افتاده بود لذا ........
من بعد از کشتی با نفر دوم نفس زنان در کنار مشهدی علیمراد ایستادم ، مشهدی علیمراد دستش را روی شانه من قرار دادبا طعنه گفت دوستان ببخشید شما کشی گیر زیاد دارید ولی همراه من یکنفر است، ایشان حاضر است جور دوستان دیگرش را هم بکشد اگر کسی هست بسم الله
.....سکوت مطلق همه جا را گرفت ، کدا خدا با خنده گفت ،مشهدی بیز قابل ائیلریک سنی فامیل لیا حریف یوخ
....بعد از کمی استراحت و خوردن چایی سریع وسایل ما را آماده کردند و بار شتر کردیم در مسیر همش از من تشکر می کرد و می گفت :بولار دئدیله یاغین شسونه جان قالمیب الی آغرماسین یاخچی وردی یئره منیم اوزومُ آغاردی........
....وقتی رسیدیم به منزل مشهدی علیمراد بعد از اینکه بار شترها را باز کردیم
روبه همسرش کرد و گفت بئیر جام یاغ گئتی ناباتعلیه منیم آبرومُ خوناخالاریانا ساتن آلب
روغن با کاسه مسی و چند تا یوخا در سفره قرار گرفت و ........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍ سلام قدیم آغ سققللردن
تعریف ایلردیلر بیر گولشگن
" ڪشتےگیر " گلیر ساوایا نئچه
گون ساوانین و بؤلگه لرینده هر
نه اؤزوندن یئمز ، وقول قوواتلےڪیشےلردن ، جاوانلاردان گتیریب ساوانین مئدانیندا خلق ییغیلیب وگولَشردیلر ، بوقریب پهلوان گله نے ییخارمیش ، شه سئون
خانلارے حاج شجاع نیظام ، ضرغام نیظام ، حیدرخان و...ییقیلیب صلاح مشورت ایله ییرلر آبیریمیز گیدر بوقریب ڪیشےیانیندا ، حیدرخان جلایر ، حسن آباد بندچایے ، و...خانے دئییر گئدین مشهدعلینے تاپون ! مشهدعلے بیر بالا بؤےڪیشے ایمیش چوخ فوت وفن بیلرمیش ، هرجور قوواتلے اوغلان وپهلوانین بؤینون آلایمیش قولتوقونا آمانین ڪسرمیش .
مشهدعلینے تاپارلار گتیریبلر ساوانین مئیدانے قلقله دیر ،مشهدعلے دئییر بوپهلوانے بیر آیریسےینان سالین گولش سین من گؤروم فندینے ، بیر جاوان یَل آباد دان سالیبلار پهلوان ایله مئیدانا ، پهلوان اونودا ییخار ، داها یئرده وگؤیده دورمور ، دئییرلر بیر بالاجا پهلوان گلیب حریف ایستیر ، پهلوان باخار مشهدعلےنین بؤےقَمتینه اؤزاؤرگینده دئییر بونودا ییخارام ، مشهدعلےگیریب مئیدانا بیرایڪے یول توتوشوبلار بیرچاندا مشهدعلےپهلوانین بؤینون سالارقولتوقونا ، پهلوان گؤرر طاقت گتیرمیر یاواش دئییر مشهدعلے خفه شدم ولم ڪن ! مشهدعلے دئییر باشییان آنداولسون فارسے بیلمرم ، گنه دئییر مشهدعلے خفه شدم ! دئییر فارسےبیلمرم قَییم نَن دئه آییرد اولسون ، دئییر مشهدعلے تورڪے نمیدانم ، دئییر منده فارسے نمدونم دئگےنن سے...م بوراخ ، باشا گلمز بوغولاجاخ دئییرمشهدعلےسی...دیم بوراخ ، مشهدعلے دئییر ایندےگؤد دارے بیا قارا بورون
پلیس راه ساوه همدانے گئچنده قیشلاقا طرف
" قارا بورون دور
آشیق گونش "https://t.me/shahsevan_channel
تعریف ایلردیلر بیر گولشگن
" ڪشتےگیر " گلیر ساوایا نئچه
گون ساوانین و بؤلگه لرینده هر
نه اؤزوندن یئمز ، وقول قوواتلےڪیشےلردن ، جاوانلاردان گتیریب ساوانین مئدانیندا خلق ییغیلیب وگولَشردیلر ، بوقریب پهلوان گله نے ییخارمیش ، شه سئون
خانلارے حاج شجاع نیظام ، ضرغام نیظام ، حیدرخان و...ییقیلیب صلاح مشورت ایله ییرلر آبیریمیز گیدر بوقریب ڪیشےیانیندا ، حیدرخان جلایر ، حسن آباد بندچایے ، و...خانے دئییر گئدین مشهدعلینے تاپون ! مشهدعلے بیر بالا بؤےڪیشے ایمیش چوخ فوت وفن بیلرمیش ، هرجور قوواتلے اوغلان وپهلوانین بؤینون آلایمیش قولتوقونا آمانین ڪسرمیش .
مشهدعلینے تاپارلار گتیریبلر ساوانین مئیدانے قلقله دیر ،مشهدعلے دئییر بوپهلوانے بیر آیریسےینان سالین گولش سین من گؤروم فندینے ، بیر جاوان یَل آباد دان سالیبلار پهلوان ایله مئیدانا ، پهلوان اونودا ییخار ، داها یئرده وگؤیده دورمور ، دئییرلر بیر بالاجا پهلوان گلیب حریف ایستیر ، پهلوان باخار مشهدعلےنین بؤےقَمتینه اؤزاؤرگینده دئییر بونودا ییخارام ، مشهدعلےگیریب مئیدانا بیرایڪے یول توتوشوبلار بیرچاندا مشهدعلےپهلوانین بؤینون سالارقولتوقونا ، پهلوان گؤرر طاقت گتیرمیر یاواش دئییر مشهدعلے خفه شدم ولم ڪن ! مشهدعلے دئییر باشییان آنداولسون فارسے بیلمرم ، گنه دئییر مشهدعلے خفه شدم ! دئییر فارسےبیلمرم قَییم نَن دئه آییرد اولسون ، دئییر مشهدعلے تورڪے نمیدانم ، دئییر منده فارسے نمدونم دئگےنن سے...م بوراخ ، باشا گلمز بوغولاجاخ دئییرمشهدعلےسی...دیم بوراخ ، مشهدعلے دئییر ایندےگؤد دارے بیا قارا بورون
پلیس راه ساوه همدانے گئچنده قیشلاقا طرف
" قارا بورون دور
آشیق گونش "https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍.........بنام خدایی که نعمت های بیشماری را هدیه انسان نمود و به این موجود سیری ناپذیر عقل وشعور و خلاقیت عطا کرد تا با توجه به جاه طلبیش به مرتبه کمال برسد
باسلام و درود خدمت همه همتباران دوست داشتنی در سرتاسر ایران عزیز
دیروز جناب وفایی عزیز سئوالی فرمودند و دوستان و همتباران گرامی هریک با توجه به شنیده ها و یا دیده هایشان جواب هایی دادند من از همه بزرگواران رخصت می طلبم برای تکمیل فرمایشات سرورانم چند خطی از دیده ها و شنیده هایم را بیان کنم
شاهسون ها با توجه به غنی بودن لغات با پشتوانه فرهنگ اصیل برای هریک از وسایل مصرفی خود با توجه به فلسفه استفاده آن اسمی انتخاب و با آن وسیله را می نامند
《چرکه》
چرکه وسیله ایست برای آوردن هیزم حدوداً به شکل مربع ( حدوداً در ابعاد: یک در یک ، یک ونیم در یک ونیم ، دو در یک ونیم و غیره....) از موی بز درست می کردند و بانوان ایل با زمزمه های زیبا برای جمع آوری هیزم به تپه های اطراف اتراقگاه می رفتند
《آلِخ》
آلِخ وسیله ایست برای آوردن آب از چاه ویا چشمه باموی بز درست می کردند به شکل مستطیل ( با ابعاد حدودا: نیم متر در یک ونیم، نیم متر در دو و غیره...)
آلِخ های که کوچیک بودند برای حمل یک مشک(تولوخ) مورد استفاده قرار می گرفت و بانو وانی که قدرت بدنی بالای داشتند آلِخ بزرگ درست می کردند و دو تا مشک را با هم به کولشان می کشیدند
《اولکن》
اولکن وسیله ایست برای بستن بار شتر و بستن مفرج حدوداً عرض آن هشت یا ده سانت به طول پنج متر و یا کمی کمتر یا بیشتر از موی سفید و سیاه بز با نقش و نگار می بافتند
چون بافت آن بسیار سخت و خسته کننده و زمان بر بود بانوان گاهی در زمان بافتن آن گلایه و شکایت را با زمزمه های شیرین بیان می کردند
سین سینه، سین سینی کیم بیله
اون بش یاغلق چوردوم، گوز یاشین سیله سیله
سین سینه =نقش ونگار روی اولکن
یاغلق =روسری و یا دستاری که از روی روسری می بستند
《طناب یا طنف 》
طناب وسیله ایست برای بستن وسایل و قوشا قورماغ داوار و کار های از این قبیل از موی بز درست می کردند معمولا برای قشنگ شدن آن یکی از نخ های آنر سفید می کردند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
باسلام و درود خدمت همه همتباران دوست داشتنی در سرتاسر ایران عزیز
دیروز جناب وفایی عزیز سئوالی فرمودند و دوستان و همتباران گرامی هریک با توجه به شنیده ها و یا دیده هایشان جواب هایی دادند من از همه بزرگواران رخصت می طلبم برای تکمیل فرمایشات سرورانم چند خطی از دیده ها و شنیده هایم را بیان کنم
شاهسون ها با توجه به غنی بودن لغات با پشتوانه فرهنگ اصیل برای هریک از وسایل مصرفی خود با توجه به فلسفه استفاده آن اسمی انتخاب و با آن وسیله را می نامند
《چرکه》
چرکه وسیله ایست برای آوردن هیزم حدوداً به شکل مربع ( حدوداً در ابعاد: یک در یک ، یک ونیم در یک ونیم ، دو در یک ونیم و غیره....) از موی بز درست می کردند و بانوان ایل با زمزمه های زیبا برای جمع آوری هیزم به تپه های اطراف اتراقگاه می رفتند
《آلِخ》
آلِخ وسیله ایست برای آوردن آب از چاه ویا چشمه باموی بز درست می کردند به شکل مستطیل ( با ابعاد حدودا: نیم متر در یک ونیم، نیم متر در دو و غیره...)
آلِخ های که کوچیک بودند برای حمل یک مشک(تولوخ) مورد استفاده قرار می گرفت و بانو وانی که قدرت بدنی بالای داشتند آلِخ بزرگ درست می کردند و دو تا مشک را با هم به کولشان می کشیدند
《اولکن》
اولکن وسیله ایست برای بستن بار شتر و بستن مفرج حدوداً عرض آن هشت یا ده سانت به طول پنج متر و یا کمی کمتر یا بیشتر از موی سفید و سیاه بز با نقش و نگار می بافتند
چون بافت آن بسیار سخت و خسته کننده و زمان بر بود بانوان گاهی در زمان بافتن آن گلایه و شکایت را با زمزمه های شیرین بیان می کردند
سین سینه، سین سینی کیم بیله
اون بش یاغلق چوردوم، گوز یاشین سیله سیله
سین سینه =نقش ونگار روی اولکن
یاغلق =روسری و یا دستاری که از روی روسری می بستند
《طناب یا طنف 》
طناب وسیله ایست برای بستن وسایل و قوشا قورماغ داوار و کار های از این قبیل از موی بز درست می کردند معمولا برای قشنگ شدن آن یکی از نخ های آنر سفید می کردند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri