ادامه
İlik مغز استخوان : ايليك
İplik نخاع : ايپليك
Azı-diş دندان آسياب : آزي-ديش
Qas/kas عضله دست : قاس/كاس
Qalça/kalça عضلات : قالچا/كالچا
Yan/yançaq باسن : يان/يانچاق
Sinir damarı عصب : سينير دامارى
Nəfəs borusu ناى : نفس بوروسو
Onurğa ستون فقرات : اوْنورغا
Oynaq مفصل : اوْيناق
Vəzi لوزه : وزى
Yağ/piy چربى : ياغ/پـيـى
Qızıl bağırsaq مرى : قيزيل باغيرساق
Dilçək زبان كوچك : ديلچك
Diş-əti لثه : ديش-اَتى
Maya حلال ناخن : مايا
Pencə/çəgək پنجه : پئنجه/چنگك
Omba لگن : اوْمبا
Qanhücrəsi گلبول : قان هوٓجرسى
Üz صورت : اوٓز
Sifət رخ/چهره : سيفت
Əng فك : اَنگ
Böyrək كليه : بؤيرك
Ağız دهان : آغيٓز
Mırıq خط بالاى سيبيل : ميٓريق
Mırsıq قسمت انتهاى لب : ميٓرسيق
Baldır ماهيچه : بالديٓر
Böyür پهلو : بؤيور
Qırtlaq حنجره : قيٓرتلاق
Qırxqat قيرخ-قات : ?
Möçük ؟ : موٓچوك
Udlaq حلق : اوُدلاق
Tüpürcək تُف/ بزاق دهان : توپورجك
اصلاح توسط خانم اعظم علیمرادی مترجم زبان استانبولی
Ömür ılığı نخاع
Omurga ستون فقرات
Baldır ماهيچه ران
Böbrek كليه
Sinir damarı رگهايه عصبي
Bademcik لوزه
İlik مغز استخوان : ايليك
İplik نخاع : ايپليك
Azı-diş دندان آسياب : آزي-ديش
Qas/kas عضله دست : قاس/كاس
Qalça/kalça عضلات : قالچا/كالچا
Yan/yançaq باسن : يان/يانچاق
Sinir damarı عصب : سينير دامارى
Nəfəs borusu ناى : نفس بوروسو
Onurğa ستون فقرات : اوْنورغا
Oynaq مفصل : اوْيناق
Vəzi لوزه : وزى
Yağ/piy چربى : ياغ/پـيـى
Qızıl bağırsaq مرى : قيزيل باغيرساق
Dilçək زبان كوچك : ديلچك
Diş-əti لثه : ديش-اَتى
Maya حلال ناخن : مايا
Pencə/çəgək پنجه : پئنجه/چنگك
Omba لگن : اوْمبا
Qanhücrəsi گلبول : قان هوٓجرسى
Üz صورت : اوٓز
Sifət رخ/چهره : سيفت
Əng فك : اَنگ
Böyrək كليه : بؤيرك
Ağız دهان : آغيٓز
Mırıq خط بالاى سيبيل : ميٓريق
Mırsıq قسمت انتهاى لب : ميٓرسيق
Baldır ماهيچه : بالديٓر
Böyür پهلو : بؤيور
Qırtlaq حنجره : قيٓرتلاق
Qırxqat قيرخ-قات : ?
Möçük ؟ : موٓچوك
Udlaq حلق : اوُدلاق
Tüpürcək تُف/ بزاق دهان : توپورجك
اصلاح توسط خانم اعظم علیمرادی مترجم زبان استانبولی
Ömür ılığı نخاع
Omurga ستون فقرات
Baldır ماهيچه ران
Böbrek كليه
Sinir damarı رگهايه عصبي
Bademcik لوزه
دوستان اگر معنی کلمات بالا در گویش شان فرق دارد لطفا در پی وی به آدمین اعلام فرمایند
ترکی شاهسونی ما
مغز استخوان :ایلیک،ائیلیخ
عصب:دمار
ستون فقرات :بئل تیر سی
هزارلا:قیرخ قات
مغز استخوان :ایلیک،ائیلیخ
عصب:دمار
ستون فقرات :بئل تیر سی
هزارلا:قیرخ قات
بنام خدا
✍......دولت قاجار با توجه به جنگهای فرسایشی توان و اقتدار سالهای قبل را از دست داده و هر روز از روز قبل ضعیف تر می گردد ،در این بازار پر آشوب شاه زادهای قاجار با توجه به بریز و به پاش های قبل هریک یک منطقه ایی از این مملکت زرخیز را برای غارت در اختیار دارند و هیچ کسی جوابگوی ظلم آنها نیست ،اگر اعتراضات کمی بیشتر شود با جابجا کردن والیان قاجاری مردم را به بازی می گیرند ،خشک سالی و فروش آذوقه با قیمت بالا به خارجی ها مردم در بند را گرسنه کرده و سبد غذای مردم هم ضعیف تر می شود ،مردم غیرت مند شاهسون با توجه به در آمد از راه گله داری وضعیت نسبتا خوبی به روستائیان داشتند آنطور که شنیده ام گروه ،گروه از مردم ندار و گرسنه روستاها به یورت شاهسون ها می آمدند تا غذای روزمره خود را تامین کنند ،شاهسونها با توجه به مهر حضرت علی( ع)در دلشان در حد توان از ضعفا دستگیری می کردند گاهی در این رفت و آمد، اتفاقاتی رخ می داد که برای آیندگان خاطراتی از گذشته نقل مجالس می شد
.......در یکی از روز ها گدائی به چادر یکی از شاهسونها (قوجا روستم معروف به حوض گونچو روستم)می رود و در خواست کومک و چورک می کند شاهسون با توجه به ذات پاکش سفره ایی برای نهار پهن می کند و از مهمان دعوت می کند به سر سفره بیاید
وقتی سفره پهن می شود همه دور سفره می نشینند و منتظر غذا می شوند ،در این بین گدا ملتف می گردد که این بار خبر از نان گندم نیست و از خوردن صرفه نظر می کند
این به شاهسون پاک سرشت بر می خورد
رو به اون شخص می کند و می گوید :نوچو چورک ییمری
آن مرد می گوید:والا منیم اورگیم ویرینر
می پرسد:نئیه( نه یه)گوره
می گوید :آرپا چورگینه گوره
شاهسون با شنیدن این حرف عصبانی می شود و دست به چوب می برد،و می گوید:کوپک اوغلو یئری یا دوروم دولوروم گنزیگیه
مرد وقتی عصبانیت شاهسون را می بیند فورا حرفش را بر می گرداند و می گوید:شسون عمی اللریه قوربان ،سنی آغاجی ائینگار پرپیدی حتما بیر زاد بیلرمیشی که آرپا چورگی بویون گتیریمی
گوزوم اوسته ،بئله جانم چیخار یئدم سن اوزی ،هچ ناراحات ائیلمه
این برخورد بین مردم بصورت ضرب المثل در آمده بود و اگر کسی از خوردن امتنا می کرد می گفتند می روم به فلانی می گویم :گئله دولورا گنزیگییه
سلیمان امیری فرد
✍......دولت قاجار با توجه به جنگهای فرسایشی توان و اقتدار سالهای قبل را از دست داده و هر روز از روز قبل ضعیف تر می گردد ،در این بازار پر آشوب شاه زادهای قاجار با توجه به بریز و به پاش های قبل هریک یک منطقه ایی از این مملکت زرخیز را برای غارت در اختیار دارند و هیچ کسی جوابگوی ظلم آنها نیست ،اگر اعتراضات کمی بیشتر شود با جابجا کردن والیان قاجاری مردم را به بازی می گیرند ،خشک سالی و فروش آذوقه با قیمت بالا به خارجی ها مردم در بند را گرسنه کرده و سبد غذای مردم هم ضعیف تر می شود ،مردم غیرت مند شاهسون با توجه به در آمد از راه گله داری وضعیت نسبتا خوبی به روستائیان داشتند آنطور که شنیده ام گروه ،گروه از مردم ندار و گرسنه روستاها به یورت شاهسون ها می آمدند تا غذای روزمره خود را تامین کنند ،شاهسونها با توجه به مهر حضرت علی( ع)در دلشان در حد توان از ضعفا دستگیری می کردند گاهی در این رفت و آمد، اتفاقاتی رخ می داد که برای آیندگان خاطراتی از گذشته نقل مجالس می شد
.......در یکی از روز ها گدائی به چادر یکی از شاهسونها (قوجا روستم معروف به حوض گونچو روستم)می رود و در خواست کومک و چورک می کند شاهسون با توجه به ذات پاکش سفره ایی برای نهار پهن می کند و از مهمان دعوت می کند به سر سفره بیاید
وقتی سفره پهن می شود همه دور سفره می نشینند و منتظر غذا می شوند ،در این بین گدا ملتف می گردد که این بار خبر از نان گندم نیست و از خوردن صرفه نظر می کند
این به شاهسون پاک سرشت بر می خورد
رو به اون شخص می کند و می گوید :نوچو چورک ییمری
آن مرد می گوید:والا منیم اورگیم ویرینر
می پرسد:نئیه( نه یه)گوره
می گوید :آرپا چورگینه گوره
شاهسون با شنیدن این حرف عصبانی می شود و دست به چوب می برد،و می گوید:کوپک اوغلو یئری یا دوروم دولوروم گنزیگیه
مرد وقتی عصبانیت شاهسون را می بیند فورا حرفش را بر می گرداند و می گوید:شسون عمی اللریه قوربان ،سنی آغاجی ائینگار پرپیدی حتما بیر زاد بیلرمیشی که آرپا چورگی بویون گتیریمی
گوزوم اوسته ،بئله جانم چیخار یئدم سن اوزی ،هچ ناراحات ائیلمه
این برخورد بین مردم بصورت ضرب المثل در آمده بود و اگر کسی از خوردن امتنا می کرد می گفتند می روم به فلانی می گویم :گئله دولورا گنزیگییه
سلیمان امیری فرد
یاد اولسون یارادان تاری نین (تانری نین) آدی
✍.....شاهسون و ییرلاماغ
......با پدرم نشسته بودم و از قدیم و جدید سخنانمان گل انداخته بود ،وقتی صحبت ازآشیق و صداهای ماندگار شد پدرم گفت: بعضی لرینین س سی خودا وردیگیدی و یا تارینین نظری اونون اوسته اولئر ، و شروع کرد به تعریف کردند از کسانی که خود دیده بود و یا شنیده بود................
پدرم تعریف کرد از پدرش در مورد یکی از اشخاص خوش صدایی که در خواب با نوشیدن یک کاسه آب شور و شوق آواز در وجودش زنده می شود وصدای زیبایش باعث شهرتش شده بود.
....آنطور که می گفت آن شخص محترم از طایفه حقی جانلو بنام شعبان بوده که امروز داستانی از او را برایتان بیان خواهم کرد
........در تمام دنیا اگر کوچی باشد، درگیری و اختلاف بین کوچ رو ها و ساکنین روستاهای مسیر خاطره انگیز می باشد و کوچ ایل شاهسون بغدادی هم با توجه به مسیر حرکت ییلاق به قشلاق و بلعکس همیشه داستانهای داشته ، اختلافات بین روستاییان و شاهسونها باعث شده بود هر سال در یک منطقه ایی کشمکش ویا درگیری بین آنها بیفتد و برای غلبه به هم دست پیش می گرفتند تا از هم عقب نمانند ،در یکی از کوچ های ییلاق روستائیان قارقان به فرماندهی خوانین خود برای اینکه شاهسونها را در تنگنا قرار دهند، با هماهنگی که بینشان کرده بودند قرار میگذارند هر کجا تعداد شاهسون کم بود و گله هایشان از نزدیک ده رد شد بعنوان گروگان آنها را در اختیار و گوسفندان را به داخل روستا برده تا در مذاکرات برای حل وفصل اختلافات با بزرگان شاهسون برگ برنده ایی داشته باشند
...در همین جریان گله شعبان که از نزدیکی یکی از روستاها در حال حرکت بوده در محاصره قرار می گیرد و با دیگر چوپانان بعنوان گروگان به یکی از روستاهای قارقان می برند.
وقتی خبر دستگیری یکی از شاهسونها در روستا می پیچید،بعضی ها از روی کنجکاوی به دیدن افراد در بند شده می آمدند، در این بین یکی از آنها شعبان را می شناسد و آواز خوانی (ییر دیمگ )او را شنیده بود، به خان داستان او را و گیرای نفسش را تعریف می کند خان وقتی تعریف و تمجید های او را نسبت به شعبان می شنود علاقمند می گردد تا صدای او را بشنود
...شعبان را به حضور خان می آورند ،خان وقتی هیبت رشید شاهسون را می بیند رو به او می کند و می گوید :مش شابان بوجور کی دئله سن یاخچی ییرلری ،اگر اوجور کی دییله اولا، من سئنی بیراخارام تا داوارلاری آپارای
شعبان هم از فرصت پیش آمده استقبال می کند،و می گوید: دوستلارین لوطفو وار من اولارین احترامینا گورئ، بئیر بش دنه دییرم
ژست خواندن را با صاف کردن سینه اش آغاز می کند ،دست را بر روی گوشش قرار داد و نرم نرم با صدای دلنشینش شروع بخواندن کرد
طوری اشعار حماسی کوراوغلی را می خواند همه نگاه ها متوجه او و از خود بی خود شده بودند، خان بعد ازشنیدن یک بند از ییر ،نگاهش را به دهان شعبان دوخته و محو صدا و بیان او شده چشم از او برنمی داشت وقتی گفت: امان گونو خان دیگر نتوانست احساسات خود را از شنیدن صدای رسای شعبان قایم کند گفت آغزی آغرماسین ،سن بیزی باقلادی من سوزی که دئیمم اوسته وارم ولی بئیر شرطینن سنی آزاد ائیلرم گاهدان بیزیم مجلیس گئلی و بئیر بشدنه دییی،بیزده سنی س سی دن فیض آپاراق .......
خان دستور می دهدگوسفندهای شعبان را از دیگر گوسفندان جدا و با احترام و عزت شعبان را راهی می کند.
بله صدای خدا دادی و یا نظر لطف او بر شخص، او را نسبت به دیگران برتر می کند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.....شاهسون و ییرلاماغ
......با پدرم نشسته بودم و از قدیم و جدید سخنانمان گل انداخته بود ،وقتی صحبت ازآشیق و صداهای ماندگار شد پدرم گفت: بعضی لرینین س سی خودا وردیگیدی و یا تارینین نظری اونون اوسته اولئر ، و شروع کرد به تعریف کردند از کسانی که خود دیده بود و یا شنیده بود................
پدرم تعریف کرد از پدرش در مورد یکی از اشخاص خوش صدایی که در خواب با نوشیدن یک کاسه آب شور و شوق آواز در وجودش زنده می شود وصدای زیبایش باعث شهرتش شده بود.
....آنطور که می گفت آن شخص محترم از طایفه حقی جانلو بنام شعبان بوده که امروز داستانی از او را برایتان بیان خواهم کرد
........در تمام دنیا اگر کوچی باشد، درگیری و اختلاف بین کوچ رو ها و ساکنین روستاهای مسیر خاطره انگیز می باشد و کوچ ایل شاهسون بغدادی هم با توجه به مسیر حرکت ییلاق به قشلاق و بلعکس همیشه داستانهای داشته ، اختلافات بین روستاییان و شاهسونها باعث شده بود هر سال در یک منطقه ایی کشمکش ویا درگیری بین آنها بیفتد و برای غلبه به هم دست پیش می گرفتند تا از هم عقب نمانند ،در یکی از کوچ های ییلاق روستائیان قارقان به فرماندهی خوانین خود برای اینکه شاهسونها را در تنگنا قرار دهند، با هماهنگی که بینشان کرده بودند قرار میگذارند هر کجا تعداد شاهسون کم بود و گله هایشان از نزدیک ده رد شد بعنوان گروگان آنها را در اختیار و گوسفندان را به داخل روستا برده تا در مذاکرات برای حل وفصل اختلافات با بزرگان شاهسون برگ برنده ایی داشته باشند
...در همین جریان گله شعبان که از نزدیکی یکی از روستاها در حال حرکت بوده در محاصره قرار می گیرد و با دیگر چوپانان بعنوان گروگان به یکی از روستاهای قارقان می برند.
وقتی خبر دستگیری یکی از شاهسونها در روستا می پیچید،بعضی ها از روی کنجکاوی به دیدن افراد در بند شده می آمدند، در این بین یکی از آنها شعبان را می شناسد و آواز خوانی (ییر دیمگ )او را شنیده بود، به خان داستان او را و گیرای نفسش را تعریف می کند خان وقتی تعریف و تمجید های او را نسبت به شعبان می شنود علاقمند می گردد تا صدای او را بشنود
...شعبان را به حضور خان می آورند ،خان وقتی هیبت رشید شاهسون را می بیند رو به او می کند و می گوید :مش شابان بوجور کی دئله سن یاخچی ییرلری ،اگر اوجور کی دییله اولا، من سئنی بیراخارام تا داوارلاری آپارای
شعبان هم از فرصت پیش آمده استقبال می کند،و می گوید: دوستلارین لوطفو وار من اولارین احترامینا گورئ، بئیر بش دنه دییرم
ژست خواندن را با صاف کردن سینه اش آغاز می کند ،دست را بر روی گوشش قرار داد و نرم نرم با صدای دلنشینش شروع بخواندن کرد
طوری اشعار حماسی کوراوغلی را می خواند همه نگاه ها متوجه او و از خود بی خود شده بودند، خان بعد ازشنیدن یک بند از ییر ،نگاهش را به دهان شعبان دوخته و محو صدا و بیان او شده چشم از او برنمی داشت وقتی گفت: امان گونو خان دیگر نتوانست احساسات خود را از شنیدن صدای رسای شعبان قایم کند گفت آغزی آغرماسین ،سن بیزی باقلادی من سوزی که دئیمم اوسته وارم ولی بئیر شرطینن سنی آزاد ائیلرم گاهدان بیزیم مجلیس گئلی و بئیر بشدنه دییی،بیزده سنی س سی دن فیض آپاراق .......
خان دستور می دهدگوسفندهای شعبان را از دیگر گوسفندان جدا و با احترام و عزت شعبان را راهی می کند.
بله صدای خدا دادی و یا نظر لطف او بر شخص، او را نسبت به دیگران برتر می کند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
یاد اولسون یارادان تارینين (تانرینين) آدينان
✍.......داستانی گفتند از راستان ،از آنان که سیر طریقت را به زیبایی نواختند و آنان که یک شبه صدای یار شدند و لرزه بر دلها انداختند، ..... سخن عشق ازکام عشاق باید شنید،.....
سوختن شمع شیدایی پروانه را می طلبد .....
جوانی هراسان از خواب بیدار شد رو به مادرش کرد و گفت:نییه منی قویمادیی سویو اییچم
ننه ددی :بالا قوربان اولوم، هاچاق (هاچان) سو ائیچرديى کی من قویمادیم؟
جوان با شنیدن صدای مادرش تازه بخودش آمد و گفت : ننه جان یوخودا بيلمه سو گتيرديله
ايسترديم ايچم سن ووردوى توکولو ییره
.....جوان بلند شد چرخی زد نگاهی به چگور (چویور) انداخت
دستش را دراز کرد چگور را از طاقچه برداشت ،بند ش را روی شانه انداخت، خودش را کمی جابجا کرد و چگور بر روی سینه نشست، و دستهایش بی اختیار به فرمان مغز در موقعیتی قرار گرفت .....
.....با یکی، دو بار ضربه زدن بر تارها صدای آن را در آورد، تا به ریتم دلخواهش رسید
جوان با هنرنمايى خود، صدای زیبا و دلنشین چکور را در منطقه سرسبز آقجا قلعه به اوج رساند ...
با صدای چگور مادر، خودش را به فرزند رساند
ننه گوردو چگورون سسی او قاواغ كى چگور سسی دویلو ،انگار سس اورگه جیرماق (چنگ ) وورور بير مقدار دوردو تا گوره نجور اولر ،اوغلان چگور سسی نن اوز سسينى هماهنگ ايلدى باشلادی دیمگه.
صدای چگور و صدای جوان چنان با هم آمیخته شده بود هر شنونده ايى را مجذوب خود می کرد ......
ننه بير مقدار باخاندان( باخانان) سورا گوردو، اوغلان کاملا فرق ايلهييب
.......اوندا کی اوغلان احساس ايلدى داها توان یوخدو اوخوماقا
احترامینان چگورو یرينه قویدو
.....ننه ددی بالا کاشکى أليم قیرليدى سنیی یوخودا جامیی یيره توکمهيديم،
سن حاق عاشیقی اولا جایمیشای
گرچه اونون قوخسو دییب بیلیه سوزلری و چگورویون سسی اورگه اوتورر.
داستانی بود از یکی از آشیق های ساوه نقل خودش کمی بازی با كلمات،
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.......داستانی گفتند از راستان ،از آنان که سیر طریقت را به زیبایی نواختند و آنان که یک شبه صدای یار شدند و لرزه بر دلها انداختند، ..... سخن عشق ازکام عشاق باید شنید،.....
سوختن شمع شیدایی پروانه را می طلبد .....
جوانی هراسان از خواب بیدار شد رو به مادرش کرد و گفت:نییه منی قویمادیی سویو اییچم
ننه ددی :بالا قوربان اولوم، هاچاق (هاچان) سو ائیچرديى کی من قویمادیم؟
جوان با شنیدن صدای مادرش تازه بخودش آمد و گفت : ننه جان یوخودا بيلمه سو گتيرديله
ايسترديم ايچم سن ووردوى توکولو ییره
.....جوان بلند شد چرخی زد نگاهی به چگور (چویور) انداخت
دستش را دراز کرد چگور را از طاقچه برداشت ،بند ش را روی شانه انداخت، خودش را کمی جابجا کرد و چگور بر روی سینه نشست، و دستهایش بی اختیار به فرمان مغز در موقعیتی قرار گرفت .....
.....با یکی، دو بار ضربه زدن بر تارها صدای آن را در آورد، تا به ریتم دلخواهش رسید
جوان با هنرنمايى خود، صدای زیبا و دلنشین چکور را در منطقه سرسبز آقجا قلعه به اوج رساند ...
با صدای چگور مادر، خودش را به فرزند رساند
ننه گوردو چگورون سسی او قاواغ كى چگور سسی دویلو ،انگار سس اورگه جیرماق (چنگ ) وورور بير مقدار دوردو تا گوره نجور اولر ،اوغلان چگور سسی نن اوز سسينى هماهنگ ايلدى باشلادی دیمگه.
صدای چگور و صدای جوان چنان با هم آمیخته شده بود هر شنونده ايى را مجذوب خود می کرد ......
ننه بير مقدار باخاندان( باخانان) سورا گوردو، اوغلان کاملا فرق ايلهييب
.......اوندا کی اوغلان احساس ايلدى داها توان یوخدو اوخوماقا
احترامینان چگورو یرينه قویدو
.....ننه ددی بالا کاشکى أليم قیرليدى سنیی یوخودا جامیی یيره توکمهيديم،
سن حاق عاشیقی اولا جایمیشای
گرچه اونون قوخسو دییب بیلیه سوزلری و چگورویون سسی اورگه اوتورر.
داستانی بود از یکی از آشیق های ساوه نقل خودش کمی بازی با كلمات،
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
یاد اولسون یارادان تارینين (تانرینين) آدى نان
ساغلیق و سایغیلار هامی موحترم ائلداشلاریما و دیلداشلاریما
....اوجور کی یازیلیب تورکجه میلتی ائیکی جوره بشرین دونیایا گلمگین دئیب له (دئیله)، بئیری او جور دوکی حضرت محمد( ص) قورآنا و اوبیری پیغمبرلر کیتابلارینا گئتیریبله وحضرت آدم (ع) بییریمجی بشر و هامی یا ده ده و حوانی بيريمجى ننه بویوربلا......وحضرت نوح دان سورا شجره یازیبلا تورکجه میلتی یافث اوشاقلارینان دونیایه گلیب، بو نظریه دین مبین ایسلامدان بویانی شجره نامه لری توتوبلا (توتولوب)
.....ولی بيرده اوجور که اوستاد ابوبکر(اون جیلد) کتاب الو آتام بیتیکی نه دئله (دئیله) گتيريب و تورکین قاواق داکی یازیلارینان توتوب دو و بشرین دونیایا چیخماسین قرا باغ اولکسی اوجور کی اورانین شرحین یازیبلا بهشت جنت گئرک اولا و یارانماقی پالچیخدان بير گوزل شرحینن...... و بیریمجی بشر کی هامینين ده ده سی ديلر آدی《 آی اطام (آی اتام ، آی با )》 و ننه نین آدی《 آی وا 》بویوروب و او تحقیقچیلر کی بو کیتابی اوخویوبلا بیر نقیل دئیب له تتار( تاتار) و قوشماسین (معنی سی)بویوروبلا اولکه لرینن چوله قاویلیب (بیرون رانده شده) چوخ گوزل یازیلیلارینان گئتیریب چاتیرب اوچ قارداشا (اوجور کی گورسنیر بو قیسمتی موغول لار کتابلارینان توتوبلا ) چگزخان ،آغوز خان ،اطن خان (اتون خان).....
بو چگز خان او وریشان چگز خان دویلو بلکه بیر آیری چگزخان دی اون ایکی اوشاقی وار
بو یازیلیلار فارسجالارین حکتلری تکیدی گرچك لیگینن آراسی چوخدو
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
ساغلیق و سایغیلار هامی موحترم ائلداشلاریما و دیلداشلاریما
....اوجور کی یازیلیب تورکجه میلتی ائیکی جوره بشرین دونیایا گلمگین دئیب له (دئیله)، بئیری او جور دوکی حضرت محمد( ص) قورآنا و اوبیری پیغمبرلر کیتابلارینا گئتیریبله وحضرت آدم (ع) بییریمجی بشر و هامی یا ده ده و حوانی بيريمجى ننه بویوربلا......وحضرت نوح دان سورا شجره یازیبلا تورکجه میلتی یافث اوشاقلارینان دونیایه گلیب، بو نظریه دین مبین ایسلامدان بویانی شجره نامه لری توتوبلا (توتولوب)
.....ولی بيرده اوجور که اوستاد ابوبکر(اون جیلد) کتاب الو آتام بیتیکی نه دئله (دئیله) گتيريب و تورکین قاواق داکی یازیلارینان توتوب دو و بشرین دونیایا چیخماسین قرا باغ اولکسی اوجور کی اورانین شرحین یازیبلا بهشت جنت گئرک اولا و یارانماقی پالچیخدان بير گوزل شرحینن...... و بیریمجی بشر کی هامینين ده ده سی ديلر آدی《 آی اطام (آی اتام ، آی با )》 و ننه نین آدی《 آی وا 》بویوروب و او تحقیقچیلر کی بو کیتابی اوخویوبلا بیر نقیل دئیب له تتار( تاتار) و قوشماسین (معنی سی)بویوروبلا اولکه لرینن چوله قاویلیب (بیرون رانده شده) چوخ گوزل یازیلیلارینان گئتیریب چاتیرب اوچ قارداشا (اوجور کی گورسنیر بو قیسمتی موغول لار کتابلارینان توتوبلا ) چگزخان ،آغوز خان ،اطن خان (اتون خان).....
بو چگز خان او وریشان چگز خان دویلو بلکه بیر آیری چگزخان دی اون ایکی اوشاقی وار
بو یازیلیلار فارسجالارین حکتلری تکیدی گرچك لیگینن آراسی چوخدو
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
Forwarded from Soleiman Amirifard
باسلام
چیچک"گؤل " مریض چیلیگینین آدی نا
دِئیلَر کی چون اؤنی تؤتان اؤشاقلارین
بدنلری واؤزلری قیرمیزی اؤلاردی اؤ
مؤناسیبَتله "چیچک" آدی لان ادلانیب
اؤنی چؤخ اؤشاقلار تؤتاردیلار وگرک دیر
خسته نین سؤوقدان قؤرماق.
بوخسته لیک بیر اَیری خسته لیگه شباهتی چوخ واریدی و اؤنیندا، آدی
"قیزیلجا" خسته لیگیدی.
وایکیسی بیربیرینه چوخ اؤخشاریدی.
منیم یادیمداقالان بیلیجی قادینلار اؤ
خسته اؤشاقلاری
آت دؤغاندان سؤنرا ، اؤنؤن قؤلانینین
اؤزؤنده ننه بتنیندن گلَن بیر پَردَه نی سؤیوب وساخلاییب و ایسلادیب اؤخسته کیمسه نی اؤپَردَیَه بؤکردیلَر
وبیر گؤن یابیر آز یادا چؤخ قالاندان
سؤنرا خسته نی اؤنؤن ایچیندن چیغاریب وبیله لیک له خسته دؤزَلَردی.
ویا اؤ خسته نی قیزل سؤیؤنان ،چیمیز
دیرَردی لَر وباشقا ایشلر دَه اؤلاردی کی
من داها اؤنلارا تؤخؤن ماق ایستَمَیرَم.
حاج علی دیاردوست مغانلو
97.9.25
🍃🌺🍃
🌴👓
✒
✍
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃
چیچک"گؤل " مریض چیلیگینین آدی نا
دِئیلَر کی چون اؤنی تؤتان اؤشاقلارین
بدنلری واؤزلری قیرمیزی اؤلاردی اؤ
مؤناسیبَتله "چیچک" آدی لان ادلانیب
اؤنی چؤخ اؤشاقلار تؤتاردیلار وگرک دیر
خسته نین سؤوقدان قؤرماق.
بوخسته لیک بیر اَیری خسته لیگه شباهتی چوخ واریدی و اؤنیندا، آدی
"قیزیلجا" خسته لیگیدی.
وایکیسی بیربیرینه چوخ اؤخشاریدی.
منیم یادیمداقالان بیلیجی قادینلار اؤ
خسته اؤشاقلاری
آت دؤغاندان سؤنرا ، اؤنؤن قؤلانینین
اؤزؤنده ننه بتنیندن گلَن بیر پَردَه نی سؤیوب وساخلاییب و ایسلادیب اؤخسته کیمسه نی اؤپَردَیَه بؤکردیلَر
وبیر گؤن یابیر آز یادا چؤخ قالاندان
سؤنرا خسته نی اؤنؤن ایچیندن چیغاریب وبیله لیک له خسته دؤزَلَردی.
ویا اؤ خسته نی قیزل سؤیؤنان ،چیمیز
دیرَردی لَر وباشقا ایشلر دَه اؤلاردی کی
من داها اؤنلارا تؤخؤن ماق ایستَمَیرَم.
حاج علی دیاردوست مغانلو
97.9.25
🍃🌺🍃
🌴👓
✒
✍
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃
Forwarded from Soleiman Amirifard
قیزیلجا یاسر خک یکنوع بیماری است که تمامی افراد درطول عمرش یکبار به آن مبتلامیگردد منتهی خفیف وشدتش درافراد مختلف متفاوت است
قیزیلجا شبیه بیماری مخملک بوده که بااین تفاوت قیزیلجا باتب شدید شروع وبتدریج جوشهای سرخ رنگ دربدن زیاد میشود ودرهمه جای بدن دیده می شود ولی مخملک سریع وباخارش شدید بدن را تحت تاثیر قرار میدهد .مخملک معمولا" درهوای بادرجه حرارت متعادل وباشستن آب نمک ومحلول آب والکل بهبود می یابد ولی قیزیلجا دوره درمانش بیشتر حداقل یکهفته میباشد که بایستی خیلی مواظب مریض بود تا سرما نخورد اگر سرما بخورد تامرزمرگ وحتی مرگ نیز مریض راتهدید میکند دردرمانهای سنتی معمولا"از دمنوش وبخور گیاهان دارای آنتی بیوتیک مثل پونه استفاده میکردند بخاطراینکه جوشهای قرمز رنگ بدن را می پوشاند قیزیلجا نام گرفته لازم به ذکر است چیجک از قیزیلجا خطرناک بوده که شبیه قیزیلجا است با این تفاوت که سر جوشها درچیجک عفونی شده دارای چرک میباشد واگر بادست جوشهارا دستکاری کرده وسرجوش باز شود جای آن تا آخر عمر دربدن خواهد ماند که معمولا"درچهره آدمها به آن چوپر میگویند
فرهاد مهرورز
۹۷۰۹۲۶
🍃🌺🍃
🌴👓
✒
✍
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃
قیزیلجا شبیه بیماری مخملک بوده که بااین تفاوت قیزیلجا باتب شدید شروع وبتدریج جوشهای سرخ رنگ دربدن زیاد میشود ودرهمه جای بدن دیده می شود ولی مخملک سریع وباخارش شدید بدن را تحت تاثیر قرار میدهد .مخملک معمولا" درهوای بادرجه حرارت متعادل وباشستن آب نمک ومحلول آب والکل بهبود می یابد ولی قیزیلجا دوره درمانش بیشتر حداقل یکهفته میباشد که بایستی خیلی مواظب مریض بود تا سرما نخورد اگر سرما بخورد تامرزمرگ وحتی مرگ نیز مریض راتهدید میکند دردرمانهای سنتی معمولا"از دمنوش وبخور گیاهان دارای آنتی بیوتیک مثل پونه استفاده میکردند بخاطراینکه جوشهای قرمز رنگ بدن را می پوشاند قیزیلجا نام گرفته لازم به ذکر است چیجک از قیزیلجا خطرناک بوده که شبیه قیزیلجا است با این تفاوت که سر جوشها درچیجک عفونی شده دارای چرک میباشد واگر بادست جوشهارا دستکاری کرده وسرجوش باز شود جای آن تا آخر عمر دربدن خواهد ماند که معمولا"درچهره آدمها به آن چوپر میگویند
فرهاد مهرورز
۹۷۰۹۲۶
🍃🌺🍃
🌴👓
✒
✍
https://t.me/joinchat/AAAAAENHw3CxIvirh3qf-Q
🌺
🍃🌺🍃
Forwarded from Soleiman Amirifard
✍......با سلام و درود خدمت همتباران گرامی و عزیزم
همانطور که دوستان در مورد تعریف قیزیلجا (سرخک) و نحوه ابتلای افراد به این بیماری مسری صحبت های زیبایی فرمودند لذا بنده در مورد ائیسیتمه قَیيتميی(قاييتماسى) قیزیلجا و نحوه مداوای آن در ایل همراه با خاطره ایی از دوران کودکی خود صحبت مختصری با اجازه دوستان خواهم داشت.
.....اول کمی در مورد قیزیلجا
قیزیلجا (بيمارى سرخك) يك بيمارى حاد است كه بوسيله ويروسى از گونه موربيلى ويروس (از خانواده پاراميكسو ويروس ) ايجاد مى شود، و انسان تنها مخزن آن مى باشد بيماري سرخك يكي از مسري ترين بيماري هاي عفوني است، به طوريكه بيش از 90% افراد حساس در تماس نزديك با بيمار آلوده مي شوند.در مناطقى با آب و هواى گرمسيرى، بسيارى از موارد سرخك در طى فصل خشك رخ مى دهد در حالى كه در مناطق با آب و هواى معتدله اوج بروز بيمارى در اواخر زمستان و اوايل بهار رخ مى دهد.
......با توجه به توضیحات بالا که از متن ویکی پدیا دانشنامه آزاد و آشنای با بیماری سرخک بیمارستان بهمن تهیه شده در آن زمان .......فکر کنم سال ۱۳۴۸ بود در یک زمستان سرد در قئلئى (قالاى) چی (قلعه چی) چند تا چادر قشلاق در یک منطقه نسبتا خوبی به آن محل حیات بخشیده بود و بخاطر روابط حسنه و عاطفی که افراد ایل با هم داشتند و با رفت و آمدهای مداوم و ارتباط نزدیک بین آنها اگر کسی بیماری می گرفت به دیگران هم سرایت می کرد در اون سال یکی از بچه ها به سرخک مبتلا شده بود و اون باعث شد اکثریت بچه هايی که این بیماری را نگرفته بودند به آن مبتلا شوند، ما هم چهار تا بچه بودیم همراه دیگران قیزیلجا گرفتیم، همانطور که همتباران شرح در مورد تاثیر آن در افراد فرمودند، در اون سال قیزیلجا خیلی سخت دامن بچه ها را گرفته بود و بخاطر شدت این بیماری اکثریت بدجوری از تاب و توان رفته بودند ولی من به قول مادرم یونگول قیزیلجا چیخاردیم.
.....برادر و خواهرهایم بخاطر همین از شدت تب خیلی بی حال و ناتوان و رنجور شده و کنار کرسی را اطراقگاه خود کرده و گاهی از شدت آن ناله می کردند، ولی من مثل همیشه پر جنب جوش و شلوغ از این ور کرسی به آن ور کرسی می پریدم و از اینکه سرحالتر از دیگران بودم لذت می بردم و سر به سر آنها می گذاشتم .....همه راعاصى کرده بودم.
......عرفات (عرفه) آخشامیدی ننم حلوَنی(حلوا) چاديرين چولونده بیشیرردی تا قوخسو بیزه دئیمیه قدیمکیلر سوزی تا قیزیلجا قیتمیه(قاييتمايا) ،ولی گوش من به این حرفها بدهکار نبود، می گفتم مَنکی مریض دویلم و خونه را روى سرم می گذاشتم و بخاطر اینکه حرف خودم را به اثبات برسانم در کنار مادرم حلوا پختن را تماشا و جای شما خالی حسابی هم
مى خوردم ،...........چشمتان روز بد نبینه یکی دو ساعت بعد بدنم شروع کرد به داغ شدن انگار در داخل بدنم کوره آتش قرار داده بودند ،با بالا رفتن تب بدنم، ناله هایم شدت گرفت و یواش یواش از حال رفتم ، مادرم بنده خدا وقتی وضعیت مرا حاد دید با دست پاچگی به همسایه ها خبر داد، با توجه به آن وضعیت و شرایط آب وهوایی که امکان بردن به دکتر را نداشتند اگر کسی را می خواستتد از اونجا به دکتر ببرند باید به نوبران می بردند و این برای یک بچه ناتوان خیلی سخت بود، خلاصه همسایه های عزیز به قشلاق ما آمدند و هرکس با توجه به تجربه اش و یا شنیده اش از دلسوزی سخنی می گفت، مادر مدام مرا پاشویه می کرد ولی حرارت بدنم کم که نمی شد بلکه بیشتر هم
می شد تا اینکه یکی از همسایه ها گفت روی شکمش یك خروس ببرید تا ائیسیتمئسى چوله وورا، مرا به پشت خواباندند و روی شکمم با خمیر، محلی را درست کردند و خروس را در آنجا بریدند، انگار دیروز بود وقتی خون خروس به بدنم اصابت کرد، یک احساس خنکی خاصی در بدنم ایجاد شد و خوابم برد وقتی بیدارشدم دون، دونهای قرمز رنگ تمام بدنم را گرفته بودو اون تب وحشتناک را دیگر نداشتم........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/joinchat/BR5ECT_PDX7l5Lw6ea9aHg
همانطور که دوستان در مورد تعریف قیزیلجا (سرخک) و نحوه ابتلای افراد به این بیماری مسری صحبت های زیبایی فرمودند لذا بنده در مورد ائیسیتمه قَیيتميی(قاييتماسى) قیزیلجا و نحوه مداوای آن در ایل همراه با خاطره ایی از دوران کودکی خود صحبت مختصری با اجازه دوستان خواهم داشت.
.....اول کمی در مورد قیزیلجا
قیزیلجا (بيمارى سرخك) يك بيمارى حاد است كه بوسيله ويروسى از گونه موربيلى ويروس (از خانواده پاراميكسو ويروس ) ايجاد مى شود، و انسان تنها مخزن آن مى باشد بيماري سرخك يكي از مسري ترين بيماري هاي عفوني است، به طوريكه بيش از 90% افراد حساس در تماس نزديك با بيمار آلوده مي شوند.در مناطقى با آب و هواى گرمسيرى، بسيارى از موارد سرخك در طى فصل خشك رخ مى دهد در حالى كه در مناطق با آب و هواى معتدله اوج بروز بيمارى در اواخر زمستان و اوايل بهار رخ مى دهد.
......با توجه به توضیحات بالا که از متن ویکی پدیا دانشنامه آزاد و آشنای با بیماری سرخک بیمارستان بهمن تهیه شده در آن زمان .......فکر کنم سال ۱۳۴۸ بود در یک زمستان سرد در قئلئى (قالاى) چی (قلعه چی) چند تا چادر قشلاق در یک منطقه نسبتا خوبی به آن محل حیات بخشیده بود و بخاطر روابط حسنه و عاطفی که افراد ایل با هم داشتند و با رفت و آمدهای مداوم و ارتباط نزدیک بین آنها اگر کسی بیماری می گرفت به دیگران هم سرایت می کرد در اون سال یکی از بچه ها به سرخک مبتلا شده بود و اون باعث شد اکثریت بچه هايی که این بیماری را نگرفته بودند به آن مبتلا شوند، ما هم چهار تا بچه بودیم همراه دیگران قیزیلجا گرفتیم، همانطور که همتباران شرح در مورد تاثیر آن در افراد فرمودند، در اون سال قیزیلجا خیلی سخت دامن بچه ها را گرفته بود و بخاطر شدت این بیماری اکثریت بدجوری از تاب و توان رفته بودند ولی من به قول مادرم یونگول قیزیلجا چیخاردیم.
.....برادر و خواهرهایم بخاطر همین از شدت تب خیلی بی حال و ناتوان و رنجور شده و کنار کرسی را اطراقگاه خود کرده و گاهی از شدت آن ناله می کردند، ولی من مثل همیشه پر جنب جوش و شلوغ از این ور کرسی به آن ور کرسی می پریدم و از اینکه سرحالتر از دیگران بودم لذت می بردم و سر به سر آنها می گذاشتم .....همه راعاصى کرده بودم.
......عرفات (عرفه) آخشامیدی ننم حلوَنی(حلوا) چاديرين چولونده بیشیرردی تا قوخسو بیزه دئیمیه قدیمکیلر سوزی تا قیزیلجا قیتمیه(قاييتمايا) ،ولی گوش من به این حرفها بدهکار نبود، می گفتم مَنکی مریض دویلم و خونه را روى سرم می گذاشتم و بخاطر اینکه حرف خودم را به اثبات برسانم در کنار مادرم حلوا پختن را تماشا و جای شما خالی حسابی هم
مى خوردم ،...........چشمتان روز بد نبینه یکی دو ساعت بعد بدنم شروع کرد به داغ شدن انگار در داخل بدنم کوره آتش قرار داده بودند ،با بالا رفتن تب بدنم، ناله هایم شدت گرفت و یواش یواش از حال رفتم ، مادرم بنده خدا وقتی وضعیت مرا حاد دید با دست پاچگی به همسایه ها خبر داد، با توجه به آن وضعیت و شرایط آب وهوایی که امکان بردن به دکتر را نداشتند اگر کسی را می خواستتد از اونجا به دکتر ببرند باید به نوبران می بردند و این برای یک بچه ناتوان خیلی سخت بود، خلاصه همسایه های عزیز به قشلاق ما آمدند و هرکس با توجه به تجربه اش و یا شنیده اش از دلسوزی سخنی می گفت، مادر مدام مرا پاشویه می کرد ولی حرارت بدنم کم که نمی شد بلکه بیشتر هم
می شد تا اینکه یکی از همسایه ها گفت روی شکمش یك خروس ببرید تا ائیسیتمئسى چوله وورا، مرا به پشت خواباندند و روی شکمم با خمیر، محلی را درست کردند و خروس را در آنجا بریدند، انگار دیروز بود وقتی خون خروس به بدنم اصابت کرد، یک احساس خنکی خاصی در بدنم ایجاد شد و خوابم برد وقتی بیدارشدم دون، دونهای قرمز رنگ تمام بدنم را گرفته بودو اون تب وحشتناک را دیگر نداشتم........
سلیمان امیری فرد
https://t.me/joinchat/BR5ECT_PDX7l5Lw6ea9aHg
✍......یاد اولسون یارادان تارینن (تانرینن)آدی
پاییز یل توزاناغینان گئله و اوزون ائله گوستردیی، ائل مجبور اولو چادرلاری ییغا، دیوله ری(دوولری) یوکلئیه،بیر بیرینه باغلایا،....... قئطراولو🐪🐪🐪🐪🐪🐫🚶♂ ساربان چکدی آفسارین، کوچ اوینون وردی قشلاغا،.......باخ چرخ فلکین ائیش پیشسینه،اینی قار یاغیش گئلر پاییزدا کوچر( کوچور) گییده ......، یئرین وییرره قیشا ،اما بو گئدیب گلمئک نه قشنگ گونلر دوزلدر ، خودانین لوطفوینان بو گئیجه بیر اییغیرگئیجه اولر آدین قویله چیلله آخشامی
چیلله اوزینن موحبتلر گئترر ،آدملاری ییغیر بیر یئره احترام قویئر بویوکلئره ،اولاردانیشلا جوله لر قولاغ آسالا به قول اوز سوزوموز کیچیک یئکه یئر توتار، یادا سالر(سالیر) ارزش قویماق دوستلارا، احترامینان چیلله پای آپارله تئزه گئلینلره.......
شهسونلرده چیلله نجور اولارمیش
....یاییزکوچنده کندلردن و یا عطرچیدن شهسونلر خوشکبار:قوز ،بادام، اریک، بلگه ،قوز ائیچی ،بادم ائیچی ،یمیش (کشمش) ،نوخود ائیچی و ...... آلرمیشلا و داغارجیغا دولورر دیله و اونودا مرفج قویارمیشلا ،قدیمکیلر سوزو، سحرلرین گوزلر میشلر تا بجور( بلچی) گونلرده ایستیفاده ائیلیه له
ننه لر چیلله یه بیر گون قالمیش( قالان) بوورساغ (ائیرمک)خمییرین دوزلردیله
اروری کی بوورساغ دا ایستیفاده ائیلرمیشله
یون( اون)
شیره( دوشاب)
هالات اولات (ادویه جات)
، سوت
بولارینان بیردنه ییکه تشته خمییر دوزلدردیله ....
خمییر یتیشنن سورا ننه،باجی،گئلین باجی ییقیلاردیلا و........ بئیردن مایتابانی قویردیله اوجاق اوسته و ساری یاغ توکرمیشله ایچینه ،بیرجوله تیکه خمییردن کوتررمیشله و اونی چکردی الک ویا دویوسیزانینان اوسته خمییر فر وریب( ورلردی)ییغیلرده بییریره اونی سالردیله قینر( قینک)یاغین ائیچینه یاغدا شوروع ائیلردی جز وز ائیلمگه و گهدن جوله ،جوله چوچه ده دوزلدردیله و سالردیله یاغین ائیچینه
......وقتی هامیسی بئیشردی یقاردیلا کینارا، تا چیله آخشامی سوفریه زینت وئریله
یادی خئیر اولسون او گونلره اونا کی بورساغ بیشیرردیله بیزلره بیر خوش گون اولاردی ،هردن قاچاردق اویانا ،بویانا ال اتاردیک بیشیلی بورساغلارا ....گهدانه بیر کوسو ییردیک، اگر کورسو قورولمش اولسیدی بیزیم تکی اوشاخلارا بئیر یاخچی و خاطره لی گون اولاردی
به قول قدیمکیلر میدان اولاردی بیزیم هی آت چاپاردیک ........
..........ییقیلاردیلا( ییقیشاردیلا) بیربیر ینن یئوینه( اووینه)
هرکس اوز وریجک (اندازه سی )وسایل کئتیرردیله و او اخشامی بیر شاد گون ائیلردیه
بویوکلر نقیل تعریف اییلردیه ،گئلیب گیدنلردن دانیشاردیلا ،گئلردی بیر بیر یادا خاطره لر گوزلر دولاردی دومان تکی ،اورکلر ائسردی قیزیل گول تکی (کیمین)
اونان سورا نوبت جوانلارا چاتاردی (یتیشردی ) ،چاور دوداقلاردا یئرتوتاردی بارماقلار اوینایانا سس ورردی اورکلردن، گهدن چاور دیش اوسته اوتوراردی سززل لاردی یامان گونلردن
........چاوری چالانا بیر نفرده الین قولاغینا قویاردی و شروع ائیلردی یئرلاماغا
خسته قسیمین حکمتلی سوزلرینن،تیلیم خانین عرفانلی حئکتلرینن، کوراوغلینین ظولوم اوسته نعره چکمگینن، شاه ایسماعیلین قیلیج چالماقینا سس چکیب یرلاردیلا........
قیشلاق چادرینا بئیر هوس سالاردیلا، گه گور.......
سلیمان امیری فرد
@shahsevan_channel
پاییز یل توزاناغینان گئله و اوزون ائله گوستردیی، ائل مجبور اولو چادرلاری ییغا، دیوله ری(دوولری) یوکلئیه،بیر بیرینه باغلایا،....... قئطراولو🐪🐪🐪🐪🐪🐫🚶♂ ساربان چکدی آفسارین، کوچ اوینون وردی قشلاغا،.......باخ چرخ فلکین ائیش پیشسینه،اینی قار یاغیش گئلر پاییزدا کوچر( کوچور) گییده ......، یئرین وییرره قیشا ،اما بو گئدیب گلمئک نه قشنگ گونلر دوزلدر ، خودانین لوطفوینان بو گئیجه بیر اییغیرگئیجه اولر آدین قویله چیلله آخشامی
چیلله اوزینن موحبتلر گئترر ،آدملاری ییغیر بیر یئره احترام قویئر بویوکلئره ،اولاردانیشلا جوله لر قولاغ آسالا به قول اوز سوزوموز کیچیک یئکه یئر توتار، یادا سالر(سالیر) ارزش قویماق دوستلارا، احترامینان چیلله پای آپارله تئزه گئلینلره.......
شهسونلرده چیلله نجور اولارمیش
....یاییزکوچنده کندلردن و یا عطرچیدن شهسونلر خوشکبار:قوز ،بادام، اریک، بلگه ،قوز ائیچی ،بادم ائیچی ،یمیش (کشمش) ،نوخود ائیچی و ...... آلرمیشلا و داغارجیغا دولورر دیله و اونودا مرفج قویارمیشلا ،قدیمکیلر سوزو، سحرلرین گوزلر میشلر تا بجور( بلچی) گونلرده ایستیفاده ائیلیه له
ننه لر چیلله یه بیر گون قالمیش( قالان) بوورساغ (ائیرمک)خمییرین دوزلردیله
اروری کی بوورساغ دا ایستیفاده ائیلرمیشله
یون( اون)
شیره( دوشاب)
هالات اولات (ادویه جات)
، سوت
بولارینان بیردنه ییکه تشته خمییر دوزلدردیله ....
خمییر یتیشنن سورا ننه،باجی،گئلین باجی ییقیلاردیلا و........ بئیردن مایتابانی قویردیله اوجاق اوسته و ساری یاغ توکرمیشله ایچینه ،بیرجوله تیکه خمییردن کوتررمیشله و اونی چکردی الک ویا دویوسیزانینان اوسته خمییر فر وریب( ورلردی)ییغیلرده بییریره اونی سالردیله قینر( قینک)یاغین ائیچینه یاغدا شوروع ائیلردی جز وز ائیلمگه و گهدن جوله ،جوله چوچه ده دوزلدردیله و سالردیله یاغین ائیچینه
......وقتی هامیسی بئیشردی یقاردیلا کینارا، تا چیله آخشامی سوفریه زینت وئریله
یادی خئیر اولسون او گونلره اونا کی بورساغ بیشیرردیله بیزلره بیر خوش گون اولاردی ،هردن قاچاردق اویانا ،بویانا ال اتاردیک بیشیلی بورساغلارا ....گهدانه بیر کوسو ییردیک، اگر کورسو قورولمش اولسیدی بیزیم تکی اوشاخلارا بئیر یاخچی و خاطره لی گون اولاردی
به قول قدیمکیلر میدان اولاردی بیزیم هی آت چاپاردیک ........
..........ییقیلاردیلا( ییقیشاردیلا) بیربیر ینن یئوینه( اووینه)
هرکس اوز وریجک (اندازه سی )وسایل کئتیرردیله و او اخشامی بیر شاد گون ائیلردیه
بویوکلر نقیل تعریف اییلردیه ،گئلیب گیدنلردن دانیشاردیلا ،گئلردی بیر بیر یادا خاطره لر گوزلر دولاردی دومان تکی ،اورکلر ائسردی قیزیل گول تکی (کیمین)
اونان سورا نوبت جوانلارا چاتاردی (یتیشردی ) ،چاور دوداقلاردا یئرتوتاردی بارماقلار اوینایانا سس ورردی اورکلردن، گهدن چاور دیش اوسته اوتوراردی سززل لاردی یامان گونلردن
........چاوری چالانا بیر نفرده الین قولاغینا قویاردی و شروع ائیلردی یئرلاماغا
خسته قسیمین حکمتلی سوزلرینن،تیلیم خانین عرفانلی حئکتلرینن، کوراوغلینین ظولوم اوسته نعره چکمگینن، شاه ایسماعیلین قیلیج چالماقینا سس چکیب یرلاردیلا........
قیشلاق چادرینا بئیر هوس سالاردیلا، گه گور.......
سلیمان امیری فرد
@shahsevan_channel
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد..
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
«یغما گلرویی»
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد..
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
«یغما گلرویی»
✍........بنام خدا
جوان برای کاری به روستایی دوری می رود کارش کمی طول می کشد وبعداز انجام کار بخاطر پدر ومادر پیرش راهی می شود هرچه دوستان اصرار می کنند که هوا ابریست و بارش نم نم برف نشان از شب چلله سختی را می دهد ولی جوان بخاطر عهدی که با پدر و مادرش داشت در هوای سرد راهی می شود همانطور که دوستان مستحضرید در بین ترکها احترام به پدر ومادر برای فرزندان واجب و اگر بگویم جز فرایض دینی است شاید سخنی به گزاف نگفته باشیم هرچه هوا به طرف تاریکی می رفت سوز برف سرما را بیشر و راه را برای جوان مشکل تر می کرد
.......از اون طرف ،هوای سرد پدر و مادر را نگران کرده هرلحظه از خانه به بیرون می آیند تا ببینند خبری از پسر جوانشان هست یانه؟
هر دو نگران و هراسان در انتظار ،هر دم بخاطر نگرانی فکر و خیالی به سرشان می زند وبا یک فکر جدید افکار کهنه متلاشی می شود
......یواش ،یواش نگرانی ها زیادتر می شود و با فشار عصبی نگرانی ها را برزبان جاری می کند
مرد می گوید: شاید بخاطر بسته بودن جاده پسرمان در روستا مانده باشد ،آروم گفت: با توجه به اخلاق پسرمان فکر نکنم در روستا مانده باشد و این نگرانی را در مادر زیادتر می کرد
.......وقت برای آنها چنان سخت می گذشت انگار ساعتها ست که در انتظار هستند و مدام از پنحره بیرون را نگاه می کردند و گاه گاهی هم از خانه بیرون می آمدند و بیرون را نگاه می کردند ولی هرچه به جاده خیره تر می شدند ترس بیشتری به جانشان می افتاد
....ساعت دم دمای صبح بود مرد به زنش گفت برای اینکه نگرانیمان کم شود
دور گئت یاغ تولوقون گئتی تا بیلیه دئیم اوشاقیمیز ساغ دی یا یو
زن با چشمان اشگ آلود خود خیک روغن را نزد شوهرش می آورد
مرد قاشق را به داخل خیک می برد و وقتی قاشق را بیرون می کشد می بینند روغن کمی نرم می باشد
مرد رو به همسر خود می کند و می گوید :هچ نیگران اولما وقتی یاغ دونمیب بس هوا شاختا دویلومیش
اوشاق اینشالله ساغ وسلامت گئلر
زن از خوشحالی اوجاق را برقرار و کتری را روی اوجاق می گذارد تا وقتی پسرش آمد با چایی داغ و ائیسی چورک استقبال کند
......بعد از ساعتی پسر می آید و آنها از خوشحالی سر از پا نمی شناختند
سلیمان امیری فرد
جوان برای کاری به روستایی دوری می رود کارش کمی طول می کشد وبعداز انجام کار بخاطر پدر ومادر پیرش راهی می شود هرچه دوستان اصرار می کنند که هوا ابریست و بارش نم نم برف نشان از شب چلله سختی را می دهد ولی جوان بخاطر عهدی که با پدر و مادرش داشت در هوای سرد راهی می شود همانطور که دوستان مستحضرید در بین ترکها احترام به پدر ومادر برای فرزندان واجب و اگر بگویم جز فرایض دینی است شاید سخنی به گزاف نگفته باشیم هرچه هوا به طرف تاریکی می رفت سوز برف سرما را بیشر و راه را برای جوان مشکل تر می کرد
.......از اون طرف ،هوای سرد پدر و مادر را نگران کرده هرلحظه از خانه به بیرون می آیند تا ببینند خبری از پسر جوانشان هست یانه؟
هر دو نگران و هراسان در انتظار ،هر دم بخاطر نگرانی فکر و خیالی به سرشان می زند وبا یک فکر جدید افکار کهنه متلاشی می شود
......یواش ،یواش نگرانی ها زیادتر می شود و با فشار عصبی نگرانی ها را برزبان جاری می کند
مرد می گوید: شاید بخاطر بسته بودن جاده پسرمان در روستا مانده باشد ،آروم گفت: با توجه به اخلاق پسرمان فکر نکنم در روستا مانده باشد و این نگرانی را در مادر زیادتر می کرد
.......وقت برای آنها چنان سخت می گذشت انگار ساعتها ست که در انتظار هستند و مدام از پنحره بیرون را نگاه می کردند و گاه گاهی هم از خانه بیرون می آمدند و بیرون را نگاه می کردند ولی هرچه به جاده خیره تر می شدند ترس بیشتری به جانشان می افتاد
....ساعت دم دمای صبح بود مرد به زنش گفت برای اینکه نگرانیمان کم شود
دور گئت یاغ تولوقون گئتی تا بیلیه دئیم اوشاقیمیز ساغ دی یا یو
زن با چشمان اشگ آلود خود خیک روغن را نزد شوهرش می آورد
مرد قاشق را به داخل خیک می برد و وقتی قاشق را بیرون می کشد می بینند روغن کمی نرم می باشد
مرد رو به همسر خود می کند و می گوید :هچ نیگران اولما وقتی یاغ دونمیب بس هوا شاختا دویلومیش
اوشاق اینشالله ساغ وسلامت گئلر
زن از خوشحالی اوجاق را برقرار و کتری را روی اوجاق می گذارد تا وقتی پسرش آمد با چایی داغ و ائیسی چورک استقبال کند
......بعد از ساعتی پسر می آید و آنها از خوشحالی سر از پا نمی شناختند
سلیمان امیری فرد
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود صبحگاهی به محضر مردم بزرگوار ایل معظم شاهسون.
همانطور که به دفعات در کانال اعلام شده در نظر داریم برای اینکه یک روز شاد و بیاد ماندنی برای شما عزیزان در بهمن ماه جاری تدارک ببینیم و همایش بزرگی در تهران جاده ساوه حاصل این تصمیمان بوده که محل آن و ملزومات مورد نیاز این همایش مثل صندلی ،استیج و سیستم صوتی تقریبا هماهنگ شده است .
تا به این لحظه هیچ موسسه و شرکت یا تولیدی و غیره بعنوان اسپانسر اعلام آمادگی نکرده اند بنابراین، این را میدانیم چنانچه این امر به خود اعضای عزیز و ملت شریف شاهسون واگذار شود (حمایت مالی ) اگر چه قطره قطره اما پیوسته می بارند چون باران و دریایی بوجود خواهند آورد .پس حال هر کس که میخواهد به هر میزان در این جشن و شادی آخر سال مشارکت کند بسم الله .
از قدیم گفته اند ائل گوجو ،،سئل گوجو
6037-6915-9052-0474
کارت بنام حمید مرادی مسئول مالی هیت مدیره شاهسونلر ییغیناغی
شاد باشید
با سلام و درود صبحگاهی به محضر مردم بزرگوار ایل معظم شاهسون.
همانطور که به دفعات در کانال اعلام شده در نظر داریم برای اینکه یک روز شاد و بیاد ماندنی برای شما عزیزان در بهمن ماه جاری تدارک ببینیم و همایش بزرگی در تهران جاده ساوه حاصل این تصمیمان بوده که محل آن و ملزومات مورد نیاز این همایش مثل صندلی ،استیج و سیستم صوتی تقریبا هماهنگ شده است .
تا به این لحظه هیچ موسسه و شرکت یا تولیدی و غیره بعنوان اسپانسر اعلام آمادگی نکرده اند بنابراین، این را میدانیم چنانچه این امر به خود اعضای عزیز و ملت شریف شاهسون واگذار شود (حمایت مالی ) اگر چه قطره قطره اما پیوسته می بارند چون باران و دریایی بوجود خواهند آورد .پس حال هر کس که میخواهد به هر میزان در این جشن و شادی آخر سال مشارکت کند بسم الله .
از قدیم گفته اند ائل گوجو ،،سئل گوجو
6037-6915-9052-0474
کارت بنام حمید مرادی مسئول مالی هیت مدیره شاهسونلر ییغیناغی
شاد باشید
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (علی وفائی(سولدوز))
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (علی وفائی(سولدوز))
🌸🌸🌸به نام خدا🌸🌸🌸
❇️دومین همایش بزرگ❇️
♻️(شاهسونلر ییغیناغی)♻️
برگزار میکند
✳️ زمان :بهمن 97 ✳️
✅آدرس:تهران،شهرک صادقیه(پاسگاه نعمت آباد)جنب گاراژ مرادی،گاراژفرقانی
جهت اطلاع بیشتر به👇👇👇👇
@shahsavanlary
❇️دومین همایش بزرگ❇️
♻️(شاهسونلر ییغیناغی)♻️
برگزار میکند
✳️ زمان :بهمن 97 ✳️
✅آدرس:تهران،شهرک صادقیه(پاسگاه نعمت آباد)جنب گاراژ مرادی،گاراژفرقانی
جهت اطلاع بیشتر به👇👇👇👇
@shahsavanlary
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (علی وفائی(سولدوز))
باسلام خدمت همتباران گرامی
روز دقیق برگزاری همایش بزرگ ایل شاهسون متعاقبن اعلام خواهد شد
روز دقیق برگزاری همایش بزرگ ایل شاهسون متعاقبن اعلام خواهد شد
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (علی وفائی(سولدوز))
جلسه ادمین های کانال (شاهسونلرییغیناغی)
جهت برگزاری همایش بهمن ماه
جهت برگزاری همایش بهمن ماه
Forwarded from شاهسونلر ییغیناغی (şahsavanlary) (علی وفائی(سولدوز))
جلسه ادمینهای کانال (شاهسونلر ییغیناغی)
جهت همفکری،برنامه ریزی وتصمیم گیری برای برگزاری همایش بهمن ماه
جهت همفکری،برنامه ریزی وتصمیم گیری برای برگزاری همایش بهمن ماه
Forwarded from Deleted Account
🌸🌸🌸به نام خدا🌸🌸🌸
❇️دومین همایش بزرگ ایل شاهسون❇️
♻️ (شاهسونلر ییغیناغی) ♻️
برگزار میکند
✳️ زمان :یکشنبه 1397/11/21 ✳️
✅ آدرس:تهران،شهرک صادقیه(پاسگاه نعمت آباد)جنب گاراژ مرادی،گاراژفرقانی
جهت اطلاع بیشتر به👇👇👇👇
@shahsavanlary
❇️دومین همایش بزرگ ایل شاهسون❇️
♻️ (شاهسونلر ییغیناغی) ♻️
برگزار میکند
✳️ زمان :یکشنبه 1397/11/21 ✳️
✅ آدرس:تهران،شهرک صادقیه(پاسگاه نعمت آباد)جنب گاراژ مرادی،گاراژفرقانی
جهت اطلاع بیشتر به👇👇👇👇
@shahsavanlary
✍.....یاد اولسون بویوک تارینين (تانرینين)آدينان
سالام واریم ائلداشلاریما ،آراز چايیندان تا فارس گولونه، چاباهار سویوندان تا خوراسانین باشینا یاشایان شسونلره
گنزیک آزما؛
اگر بیر کس غذاسی میزان هضم اولمایا و اوره گی ( معده) وورولا و آغزیننان پیس قوخسو گله و آجيیا اونا دئله گنزیگیم آزیب( آزوب)
بونون بیرحالتی ساووق ووراندا(وراندادا) گورکر
و اونا دئله آغزدان قارا سو گلر
(قارا سو آب بسیار تلخی است که همراه بزاق دهان خارج می گردد).
گئیيرگی آزماغ بیزیم ائل ده:
اگر بیر کس بیريسينن عهد( پیمان) باغلامیش اولا و عهدینه گوره بیر آز بووز(سرد) اولا و یا اوز سوزونه دورمایا اونا دئله گئیيرگی آزیب
سلیمان امیری فرد
سالام واریم ائلداشلاریما ،آراز چايیندان تا فارس گولونه، چاباهار سویوندان تا خوراسانین باشینا یاشایان شسونلره
گنزیک آزما؛
اگر بیر کس غذاسی میزان هضم اولمایا و اوره گی ( معده) وورولا و آغزیننان پیس قوخسو گله و آجيیا اونا دئله گنزیگیم آزیب( آزوب)
بونون بیرحالتی ساووق ووراندا(وراندادا) گورکر
و اونا دئله آغزدان قارا سو گلر
(قارا سو آب بسیار تلخی است که همراه بزاق دهان خارج می گردد).
گئیيرگی آزماغ بیزیم ائل ده:
اگر بیر کس بیريسينن عهد( پیمان) باغلامیش اولا و عهدینه گوره بیر آز بووز(سرد) اولا و یا اوز سوزونه دورمایا اونا دئله گئیيرگی آزیب
سلیمان امیری فرد