بنام خدا
✍..... مرد شاهسون باید حواسش به همه چی باشد ............
یکی از مسئولیت های پدر خانواده تهیه وتدارک آرد برای پختن نان ،کاه و جو برای آذوقه زمستانی حیوانات می باشد.
..........برای تهیه آرد اول باید گندم از کشاورزان خریداری و سپس برای تبدیل آن به آرد به آسیاب برده تا توسط آسیابان(دئیرمنچی)گندم( بوقدا) را به آرد(یون،اون) تبدیل کرد .......
در یک روز خوب دو همتبار برای آسیاب رفتن، گندم ها را در چال ریخته و با نشاندن شتر ها بر روی پاهایشان چال را بصورت خورجینی بار آنها می کنند و شترها را بصورت قطار قرار داده و برای آرد کردن گندم راهی آسیاب می شوند........ گویند برای بعضی ها گرفتن افسار شتر جذابیت خاصی داشته ،اوجور کی نقیل ائیلیبله ...... چوخ قئدیم بئیر شاه وزیرینن سئره اوسته دور موشدولا و یولا گوز تئیکمیشدیله بئیردن( بئیر لحظئ)وزیر هاناساچئکیب ،شاه وزیرَ باخیب(باخئب) یئنگشدن یولا باخیب(باخئب) گوریب بئیر زاد(چیزی) گوزه گئلمر
شاه دئیب :وزیرنوچو(چرا)؟ افسوسلئقینان هاناسا چکدی، سنئی کی ماشالله وضعی چوخ یاخچئده
وزیردئدی: جانی سالامات اولسون هچ، دَری گوزومَ کوچ گوروگدو
شاه ددی :نجور مئگر؟
وزیر ددی :قوربان من ایلیاتچیام وقتی اوُ، بوکوک، بوکوک یولو گوردم ،یاد ائیلدیم بئیر یکه قئطر دیو اولئیدی،و اونون اولَینه آق مایا باغلیدی او قئطر دیونین افساریین اَلی یه توتوپ چکئیدی ،دیوَلرین زنگینن، سسینن الی قوییدی قولاغیا بئیر بئش دئیدی، اونا اورکی بوزلاردی.... بله قدر زر زرگر داند و قدر گوهر گوهری......
بعد از اینکه چالها را از شترها باز می کنند این حیوانهای زحمت کش را باز می گذارند تا کمی برای خودشان باشند وبا چریدن در بیابان و خوردن گون و دیگرگیاهان نیروی تعدیل رفته خود را باز ستانند......
و اگر آسیاب شلوغ باشد چال های گندم را در نوبت قرار می دادندتا.......
سلیمان امیری فرد
✍..... مرد شاهسون باید حواسش به همه چی باشد ............
یکی از مسئولیت های پدر خانواده تهیه وتدارک آرد برای پختن نان ،کاه و جو برای آذوقه زمستانی حیوانات می باشد.
..........برای تهیه آرد اول باید گندم از کشاورزان خریداری و سپس برای تبدیل آن به آرد به آسیاب برده تا توسط آسیابان(دئیرمنچی)گندم( بوقدا) را به آرد(یون،اون) تبدیل کرد .......
در یک روز خوب دو همتبار برای آسیاب رفتن، گندم ها را در چال ریخته و با نشاندن شتر ها بر روی پاهایشان چال را بصورت خورجینی بار آنها می کنند و شترها را بصورت قطار قرار داده و برای آرد کردن گندم راهی آسیاب می شوند........ گویند برای بعضی ها گرفتن افسار شتر جذابیت خاصی داشته ،اوجور کی نقیل ائیلیبله ...... چوخ قئدیم بئیر شاه وزیرینن سئره اوسته دور موشدولا و یولا گوز تئیکمیشدیله بئیردن( بئیر لحظئ)وزیر هاناساچئکیب ،شاه وزیرَ باخیب(باخئب) یئنگشدن یولا باخیب(باخئب) گوریب بئیر زاد(چیزی) گوزه گئلمر
شاه دئیب :وزیرنوچو(چرا)؟ افسوسلئقینان هاناسا چکدی، سنئی کی ماشالله وضعی چوخ یاخچئده
وزیردئدی: جانی سالامات اولسون هچ، دَری گوزومَ کوچ گوروگدو
شاه ددی :نجور مئگر؟
وزیر ددی :قوربان من ایلیاتچیام وقتی اوُ، بوکوک، بوکوک یولو گوردم ،یاد ائیلدیم بئیر یکه قئطر دیو اولئیدی،و اونون اولَینه آق مایا باغلیدی او قئطر دیونین افساریین اَلی یه توتوپ چکئیدی ،دیوَلرین زنگینن، سسینن الی قوییدی قولاغیا بئیر بئش دئیدی، اونا اورکی بوزلاردی.... بله قدر زر زرگر داند و قدر گوهر گوهری......
بعد از اینکه چالها را از شترها باز می کنند این حیوانهای زحمت کش را باز می گذارند تا کمی برای خودشان باشند وبا چریدن در بیابان و خوردن گون و دیگرگیاهان نیروی تعدیل رفته خود را باز ستانند......
و اگر آسیاب شلوغ باشد چال های گندم را در نوبت قرار می دادندتا.......
سلیمان امیری فرد
🍃 طایفه تکله 🍃
"تکله ها" در گذشته در حیات سیاسی و فرهنگی "دولت صفوی" دارای نقشی برجسته بودند. نام این طایفه "ایل شاهسون" در منابع "دوره صفوی" تا معاصر به وفور به چشم میخورد. این طایفه از بازماندگان "هفت قبیله اصلی قزلباش" و از اعقاب "تکله لو یا همان تکلوهای قزلباش" است. حضور این طایفه در "دشت موغان" از قرن شانزدهم گزارش شده است. 'آدام اولئاریوس آلمانی' در سفرنامه خود هشت طایفه از "عشایر شاهسون و یا قزلباش" را که در "دشت موغان" ساکن بوده اند، نام میبرد که "تکله" یکی از آن هشت طایفه است.
"تکلوها" از ولایت "تکه" از ولایات جنوبی "آسیای صغیر" در کنار دریای "مدیترانه" یا به عبارت ساده تر از ترکان تکه ساکن "آنتالیا" بوده اند. در میان آنان افرادی نیز از ولایت "حمید" ( منطقه اسپارتا-بوردور) و همچنین ولایت "منتش" (در راس آنان از ولایت مغله) دیده میشوند.
نام "تکلو" با نام خاستگاه آنان در ارتباط است، واژه "تکل" به معنی "قوچ جنگی" است، "تکه" نیز در ترکی آذربایجانی به معنی "بز نر" است. اما از ارتباط این واژه ها با نام این قبیله "قزلباش" در منابع سخنی نیست. بعضا نام "تکه" را با نام یکی از سران "خاندان حمید" مرتبط میدانند.
یکی از سران این قبیله به نام "حسن خلیفه" به خدمت "شیخ حیدر" پدر "شاه اسماعیل اول" رسید و در حلقه مریدان خاص وی داخل شد.
همچنین عصیان شاهقلی بابا در سال 1510 میلادی و مهاجرت پانزده هزار نفر از آنان به ایران، غیر از نقش مهم تکلوها در تشکیل و حفظ دولت صفوی، قدرت تکلوها را بیش از پیش در ایران تثبیت کرد.
از روسای اخیر طایفه "تکله" ایل شاهسون میتوان افرادی چون داداش خان سالار ، ابوالفتح خان و ابوالفضل بیگ را نام برد. لازم به ذکر است که طایفه "تکله" از طوایفی است که در زمان حمله "روسها" به ایران در دوره "قاجار" و جنگ های پی در پی "ایل شاهسون" با متجاوزین "روس" نقش پر رنگی داشته است.
#طایفه_تکله #قزلباش #تکلو #روس
برداشتی از تاریخ
کانال خاطره ها
جناب حاج علی خان صادق مغانلو
"تکله ها" در گذشته در حیات سیاسی و فرهنگی "دولت صفوی" دارای نقشی برجسته بودند. نام این طایفه "ایل شاهسون" در منابع "دوره صفوی" تا معاصر به وفور به چشم میخورد. این طایفه از بازماندگان "هفت قبیله اصلی قزلباش" و از اعقاب "تکله لو یا همان تکلوهای قزلباش" است. حضور این طایفه در "دشت موغان" از قرن شانزدهم گزارش شده است. 'آدام اولئاریوس آلمانی' در سفرنامه خود هشت طایفه از "عشایر شاهسون و یا قزلباش" را که در "دشت موغان" ساکن بوده اند، نام میبرد که "تکله" یکی از آن هشت طایفه است.
"تکلوها" از ولایت "تکه" از ولایات جنوبی "آسیای صغیر" در کنار دریای "مدیترانه" یا به عبارت ساده تر از ترکان تکه ساکن "آنتالیا" بوده اند. در میان آنان افرادی نیز از ولایت "حمید" ( منطقه اسپارتا-بوردور) و همچنین ولایت "منتش" (در راس آنان از ولایت مغله) دیده میشوند.
نام "تکلو" با نام خاستگاه آنان در ارتباط است، واژه "تکل" به معنی "قوچ جنگی" است، "تکه" نیز در ترکی آذربایجانی به معنی "بز نر" است. اما از ارتباط این واژه ها با نام این قبیله "قزلباش" در منابع سخنی نیست. بعضا نام "تکه" را با نام یکی از سران "خاندان حمید" مرتبط میدانند.
یکی از سران این قبیله به نام "حسن خلیفه" به خدمت "شیخ حیدر" پدر "شاه اسماعیل اول" رسید و در حلقه مریدان خاص وی داخل شد.
همچنین عصیان شاهقلی بابا در سال 1510 میلادی و مهاجرت پانزده هزار نفر از آنان به ایران، غیر از نقش مهم تکلوها در تشکیل و حفظ دولت صفوی، قدرت تکلوها را بیش از پیش در ایران تثبیت کرد.
از روسای اخیر طایفه "تکله" ایل شاهسون میتوان افرادی چون داداش خان سالار ، ابوالفتح خان و ابوالفضل بیگ را نام برد. لازم به ذکر است که طایفه "تکله" از طوایفی است که در زمان حمله "روسها" به ایران در دوره "قاجار" و جنگ های پی در پی "ایل شاهسون" با متجاوزین "روس" نقش پر رنگی داشته است.
#طایفه_تکله #قزلباش #تکلو #روس
برداشتی از تاریخ
کانال خاطره ها
جناب حاج علی خان صادق مغانلو
بنام خدا
✍......باعرض سلام وادب خدمت همه شاهسونهای عزیزی که بصورت عشایری( کوچ رو) ،روستای و یا شهری زندگی می کنند
بارخصت از بزرگان و کسب اجازه از دوست و برادر عزیزم جناب آقای حاج علی خان مغانلو که با سئوالهای بسیار بسیار فکورانه باب سخن را باز می کند
《چراکلمه عمی اوغلو بیشتر بین شاهسونها استعمال می شود》
اگر ما نگاه هایمان را به دور تر ببریم وعشق و علاقه کسانی که اعلام شاه سونی کردند و یا شاه آنها را مفتخر به شاه سونی کرد را نگاه کنیم خواهیم دید چه اشخاصی برای چه منظوری وارد این اتحادیه شده، و برای اهداف شاه و نیت باطنی خود و امنیت مردم شریف ایران در سراسر کشور اقتدار و قدرت خود را به رخ یاوه گویان کشیده اند و بعداً فرزندان آنها در جرکه ایل بزرگ شاهسون تاریخ ساز محل های سکونت خود گردیده اند، بنابر این اتحادیه اول از هر قشری که اعلام وفاداری کرده بود شکل گرفته به هیچ وجه از یک ریشه نبودند فقط از نظر دیدگاه یکی بوده اند، بعدها درآن اتحاد افتخار آمیز گروه هائی هم اضافه شدند مثل اوتوز ائیکی ایماق ترکمن از قره باغ که بیشترشان از یک ریشه هستند که بخشی از ایل بزرگ شاهسون می باشد ......
واژه شاه سون با رگهای معنوی در دل صوفی ها به عشق خاندان علی ابن ابی طالب (ع) در خانقاه ها پرورش یافت تا اینکه گفتن کلمه شاه سون افتخار و رمز وفاداری شد در بین فرماند هان برای جان نثاری در راه مملکت(دردوره شاه اسماعیل ،شاه طهماسب ،اسماعیل دوم ،سلطان خدابنده ما در دل کتب تاریخ می بینیم).... طوایف ترک و اقوام دیگر در طی یک دوره چندصد ساله با قرار گرفتن در زیر چتر کلمه شاه سون طوری عمل کرده اند، تا نگاه ها بسمت وسوی عاشقان باشد، شاه عباس بخاطر درک از واقعیت نیروهای زیر پوستی جامعه را با هوشیاری با شعار شاه سون ....نسبت به شرایط دور خود جمع........و سازمان داد و...... نوشته های تاریخی دیگردرمورد پیوستن طوایف .....
به عقیده من احترام و از خود دانستن طرف مقابل ،هم ایل ،هم تبار و...... از بینش های استعمال کلمه عمی اوغلو یست
ساغ و سلامت اولون
🌹🌹
سلیمان امیری فرد
✍......باعرض سلام وادب خدمت همه شاهسونهای عزیزی که بصورت عشایری( کوچ رو) ،روستای و یا شهری زندگی می کنند
بارخصت از بزرگان و کسب اجازه از دوست و برادر عزیزم جناب آقای حاج علی خان مغانلو که با سئوالهای بسیار بسیار فکورانه باب سخن را باز می کند
《چراکلمه عمی اوغلو بیشتر بین شاهسونها استعمال می شود》
اگر ما نگاه هایمان را به دور تر ببریم وعشق و علاقه کسانی که اعلام شاه سونی کردند و یا شاه آنها را مفتخر به شاه سونی کرد را نگاه کنیم خواهیم دید چه اشخاصی برای چه منظوری وارد این اتحادیه شده، و برای اهداف شاه و نیت باطنی خود و امنیت مردم شریف ایران در سراسر کشور اقتدار و قدرت خود را به رخ یاوه گویان کشیده اند و بعداً فرزندان آنها در جرکه ایل بزرگ شاهسون تاریخ ساز محل های سکونت خود گردیده اند، بنابر این اتحادیه اول از هر قشری که اعلام وفاداری کرده بود شکل گرفته به هیچ وجه از یک ریشه نبودند فقط از نظر دیدگاه یکی بوده اند، بعدها درآن اتحاد افتخار آمیز گروه هائی هم اضافه شدند مثل اوتوز ائیکی ایماق ترکمن از قره باغ که بیشترشان از یک ریشه هستند که بخشی از ایل بزرگ شاهسون می باشد ......
واژه شاه سون با رگهای معنوی در دل صوفی ها به عشق خاندان علی ابن ابی طالب (ع) در خانقاه ها پرورش یافت تا اینکه گفتن کلمه شاه سون افتخار و رمز وفاداری شد در بین فرماند هان برای جان نثاری در راه مملکت(دردوره شاه اسماعیل ،شاه طهماسب ،اسماعیل دوم ،سلطان خدابنده ما در دل کتب تاریخ می بینیم).... طوایف ترک و اقوام دیگر در طی یک دوره چندصد ساله با قرار گرفتن در زیر چتر کلمه شاه سون طوری عمل کرده اند، تا نگاه ها بسمت وسوی عاشقان باشد، شاه عباس بخاطر درک از واقعیت نیروهای زیر پوستی جامعه را با هوشیاری با شعار شاه سون ....نسبت به شرایط دور خود جمع........و سازمان داد و...... نوشته های تاریخی دیگردرمورد پیوستن طوایف .....
به عقیده من احترام و از خود دانستن طرف مقابل ،هم ایل ،هم تبار و...... از بینش های استعمال کلمه عمی اوغلو یست
ساغ و سلامت اولون
🌹🌹
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
《یاناشاسن وردی یئره 》
✍...........اون موقعها که هنوز صدای بوق ماشین مندلی در نیامده بود ومردم با درشکه و دلیجان جابجا می شدند ،وخبر از تراکتور و کمپاین نبود همه کارهایشان یدی بود، داشتن گاو قوی برای شخم زدن یکی از ضروریات خانوادهای کشاورزان و آرزو بود
......در آن اوضاع واحوال روستای بود، که غبار کدورت و کینه بر دل مردمشان سایه افکنده بود، نه کسی می توانست گوسفندی بفروشد،نه زحمت یکساله اش را به ثمر بنشاند و نه گاوی برای شخم زدن اجاره دهد ووووو
مردها از طلوع خورشید زیر آفتاب کنار مسجد لم می دادند ومسخره و نیش و کنایه به هم شده بود کارشان، بازار گفتمانشان زیرآب زنی همدیگر ، اگرکسی برای خرید و یا دادو ستد وارد روستا می شد تا به نزدیکی مسجد می رسید طوری رگش را می زند ،طرف از همان جا بر می گشت ......بالخره زنهای روستا صداشان در آمد بابا چرا شماها اینقدر تنبل هستید روستاهای دیگر با هم دادو ستد می کنند و هر روز کار وبارشان خوب می شود و شاداب و سرحال هستند، ولی شماها بغیر از اینکه زیر پای هم را خالی کنید و اخم و تخم به هم دیگر کنید کاردیگری بلد نیستید
........این اعتراضها کار خودش را کرد، بلخره آقایان جمع شدند و شور کردند
......... اگر کسی برای معامله به روستا آمد در کار هم دخالت نکنند و اجازه بدهند هرکس با مشتریش وارد مذاکره شود ، تا بلکه این گره بی خیری از روستا خارج شود
..........روزی شخصی وارد روستا شد جهت خرید یک گاو خوب برای شخم زدن(جوته باقلاماق ) تا این که چشمش گاو عباس آقا را گرفت
هرچه تقلا کرد تا از کسی نسبت به گاو اطلاعاتی کسب کند،روستائیان با توجه به قسمی که خورده بودند و تهدیدهائی که برای کسی فضولی کند ،کرده بودند،دیگر کسی جرات اینکار را نداشت
.....در بین روستائیان محمد حسن نامی بود ،اگر عیب کسی را نمی گفت، نمی توانست آروم بگیرد
محمد حسن هرچه سعی کرد خودش را کنترل کند نتوانست وقتی خریدار گاو به او نگاه کرد ،محمدحسن به قول خودمان سو کسین وردی یئره خریدار هم آدم زبر و زرنگی بود فورا با یه بهانه ایی معامله را بهم زدو رفت
.....این برای روستائیان خیلی گران آمد، این همه خویشتنداری باز هم معامله ائی نشد ،خدایا مشکل چیست؟
تا اینکه تصمیم گرفتند یک نفر را بفرستند با خریدار صحبت کند و از زیر زبون ش علت را پیدا کند
....بلخره یکی از روستاییان که خیلی زبان باز بود به دنبال خریدار رفت و سر صحبت را باز کرد و در حرفهایش علت را جویا شدچنان طرف را در منگنه کلامی قرار داده بود........
......خریدار وقتی گیرهای بیش از حد و سماجت روستائی را دید گفت با توجه به سخنانی که از آبادی شما شنیده بودم برایم بسیار عجیب بود چرا کسی در مورد گاو اظهار نظر نمی کند و برای بهم زدن معامله اقدام نمی کند ...هاج و واج مانده بودم..... .......
تا اینکه چشمم به محمد حسن افتاد، به محض اینکه نگاهش به من افتاد به یک طرف لم داد (یاناشاسین وردی یئره)،من هم منظورش را درک کردم که گاو تنبل است و اوز سوزومز جوته دوران دویلو و یاتاقانه ......
سلیمان امیری فرد
《یاناشاسن وردی یئره 》
✍...........اون موقعها که هنوز صدای بوق ماشین مندلی در نیامده بود ومردم با درشکه و دلیجان جابجا می شدند ،وخبر از تراکتور و کمپاین نبود همه کارهایشان یدی بود، داشتن گاو قوی برای شخم زدن یکی از ضروریات خانوادهای کشاورزان و آرزو بود
......در آن اوضاع واحوال روستای بود، که غبار کدورت و کینه بر دل مردمشان سایه افکنده بود، نه کسی می توانست گوسفندی بفروشد،نه زحمت یکساله اش را به ثمر بنشاند و نه گاوی برای شخم زدن اجاره دهد ووووو
مردها از طلوع خورشید زیر آفتاب کنار مسجد لم می دادند ومسخره و نیش و کنایه به هم شده بود کارشان، بازار گفتمانشان زیرآب زنی همدیگر ، اگرکسی برای خرید و یا دادو ستد وارد روستا می شد تا به نزدیکی مسجد می رسید طوری رگش را می زند ،طرف از همان جا بر می گشت ......بالخره زنهای روستا صداشان در آمد بابا چرا شماها اینقدر تنبل هستید روستاهای دیگر با هم دادو ستد می کنند و هر روز کار وبارشان خوب می شود و شاداب و سرحال هستند، ولی شماها بغیر از اینکه زیر پای هم را خالی کنید و اخم و تخم به هم دیگر کنید کاردیگری بلد نیستید
........این اعتراضها کار خودش را کرد، بلخره آقایان جمع شدند و شور کردند
......... اگر کسی برای معامله به روستا آمد در کار هم دخالت نکنند و اجازه بدهند هرکس با مشتریش وارد مذاکره شود ، تا بلکه این گره بی خیری از روستا خارج شود
..........روزی شخصی وارد روستا شد جهت خرید یک گاو خوب برای شخم زدن(جوته باقلاماق ) تا این که چشمش گاو عباس آقا را گرفت
هرچه تقلا کرد تا از کسی نسبت به گاو اطلاعاتی کسب کند،روستائیان با توجه به قسمی که خورده بودند و تهدیدهائی که برای کسی فضولی کند ،کرده بودند،دیگر کسی جرات اینکار را نداشت
.....در بین روستائیان محمد حسن نامی بود ،اگر عیب کسی را نمی گفت، نمی توانست آروم بگیرد
محمد حسن هرچه سعی کرد خودش را کنترل کند نتوانست وقتی خریدار گاو به او نگاه کرد ،محمدحسن به قول خودمان سو کسین وردی یئره خریدار هم آدم زبر و زرنگی بود فورا با یه بهانه ایی معامله را بهم زدو رفت
.....این برای روستائیان خیلی گران آمد، این همه خویشتنداری باز هم معامله ائی نشد ،خدایا مشکل چیست؟
تا اینکه تصمیم گرفتند یک نفر را بفرستند با خریدار صحبت کند و از زیر زبون ش علت را پیدا کند
....بلخره یکی از روستاییان که خیلی زبان باز بود به دنبال خریدار رفت و سر صحبت را باز کرد و در حرفهایش علت را جویا شدچنان طرف را در منگنه کلامی قرار داده بود........
......خریدار وقتی گیرهای بیش از حد و سماجت روستائی را دید گفت با توجه به سخنانی که از آبادی شما شنیده بودم برایم بسیار عجیب بود چرا کسی در مورد گاو اظهار نظر نمی کند و برای بهم زدن معامله اقدام نمی کند ...هاج و واج مانده بودم..... .......
تا اینکه چشمم به محمد حسن افتاد، به محض اینکه نگاهش به من افتاد به یک طرف لم داد (یاناشاسین وردی یئره)،من هم منظورش را درک کردم که گاو تنبل است و اوز سوزومز جوته دوران دویلو و یاتاقانه ......
سلیمان امیری فرد
بنام خدا
✍......یاد اون روزها بخیر ،نه فکر،،غم پول بود و نه درد گرسنگی ،هرکی هر چه داشت شکر خدا می کرد ، اوناکی داوارلاری چوخ اوُلرده دردیله ( دئیردیله): آلآه نظر وریب، وقتی حیوانات تلف می شد می گفتتد :قادا بالایمیش خئزانمزدان (اولادئمزدان) یئراق اولو ، باشیمزدان چیخده جانی ساغ اولسون به همین راحتی گردش چرخ و فلک را توجیه می کردند و ایام خود را شیرین در این گذرگاه روز گار مردم دانا و فهیم شاهسون با آنکه بخاطر جبر زمانه از اسب افتاده بودند ، و اون هئیبت اولیه ایل را نداشتند، ولی با روحیه شاد و فکر باز با تکیه به فرهنگ و ادبیات غنی خود از شم شعری خوبی برخوردار بودند
......... واکثریت موارد افراد خوش فکر ایل بیاناتشان را با شعر بسیار زیبا به پایان می رساندند واین اشعار آنقدر برای مردم ایل لذت بخش و جذابیت داشت که نقل مجالس ، دورهمی ،شب نشینی می گردید و گاهی از آن در جدالهای کلامی هم استفاده می کردند در همین راستا امروز داستان بر خورد سخنی دونفر از هم ایلی هایمان که حدودا ۷۰الی۸۰ سال پیش با هم نسبت نزدیکی هم دارند را برایتان بیان می کنم
......یک روز جوان خوش سخنی با یکی از بانوان خوش ذوق در موردی بحث شان بالا می گیرد از گفتگوی خودمانی به تیکه انداختن می رسد
جوان برای اینکه خود را به رخ کد بانو بکشد و در این جمع خودی نشان دهد،پا را فرا تر گذاشته ، با یک ریتم خاصی با شعر به بانوی خوش ذوق می گوید :
قاریا( قارییا )گور قاریا( قارییا)
قویمر یتیم یاریا
قاری نیه یاخچیدی
کنده تاوق قورویا
وقتی جوان این شعر را می گوید احساس می کند با این تیر خلاص را زده و کد بانو توانای جواب گفتن در مقابل این شعرمحترمانه ولی با هزار معنا ...... با حرف به کدبانو حالی کرده که در کار دیگران دخالت نکند و به فکر آخر وعاقبتش باشد
.......کد بانو با شنیدن این شعر به این طرف و آن طرف نگاهی انداخت، وقتی دید عروسش و خانم های همسایه تمام حواسشان به این جدال است ،زیر چشمی دید با شعر جوان خنده ائی روی لب های آنهاافتاد
...دیگر تاملش ومتانتش تمام شد با غیظ و خیلی جدی چشم در چشم جوان دوخت و گفت:
اوغلان لچر دانیشما
دولاییا، قاچار دانیشما
قاره پوخو دادده
آغزی آچار دانیشما
جوان با شنیدن شعر کد بانو رنگ از رخسارش پرید سرش را پائین انداخت وبا صدای خنده ناظران این مناظره از میدان خود را بیرون کشید تا از تیرهای گزنده بانوی دنیا دیده در امان باشد ولی زیر لب یه چیزهای برای خودش بیان می کرد و آنچه بعضی از شاهدان گفته اند ،اوز باشینا دئیردی: عجب ددئ ،ددم یانه خالخ (مردم) قوجالانا اوزون ائیترر، بونا آره گئد دیمک اولمر دئیی ،جواب قولتوخ(قولتوق) جویندی (جوینده دی)
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍......یاد اون روزها بخیر ،نه فکر،،غم پول بود و نه درد گرسنگی ،هرکی هر چه داشت شکر خدا می کرد ، اوناکی داوارلاری چوخ اوُلرده دردیله ( دئیردیله): آلآه نظر وریب، وقتی حیوانات تلف می شد می گفتتد :قادا بالایمیش خئزانمزدان (اولادئمزدان) یئراق اولو ، باشیمزدان چیخده جانی ساغ اولسون به همین راحتی گردش چرخ و فلک را توجیه می کردند و ایام خود را شیرین در این گذرگاه روز گار مردم دانا و فهیم شاهسون با آنکه بخاطر جبر زمانه از اسب افتاده بودند ، و اون هئیبت اولیه ایل را نداشتند، ولی با روحیه شاد و فکر باز با تکیه به فرهنگ و ادبیات غنی خود از شم شعری خوبی برخوردار بودند
......... واکثریت موارد افراد خوش فکر ایل بیاناتشان را با شعر بسیار زیبا به پایان می رساندند واین اشعار آنقدر برای مردم ایل لذت بخش و جذابیت داشت که نقل مجالس ، دورهمی ،شب نشینی می گردید و گاهی از آن در جدالهای کلامی هم استفاده می کردند در همین راستا امروز داستان بر خورد سخنی دونفر از هم ایلی هایمان که حدودا ۷۰الی۸۰ سال پیش با هم نسبت نزدیکی هم دارند را برایتان بیان می کنم
......یک روز جوان خوش سخنی با یکی از بانوان خوش ذوق در موردی بحث شان بالا می گیرد از گفتگوی خودمانی به تیکه انداختن می رسد
جوان برای اینکه خود را به رخ کد بانو بکشد و در این جمع خودی نشان دهد،پا را فرا تر گذاشته ، با یک ریتم خاصی با شعر به بانوی خوش ذوق می گوید :
قاریا( قارییا )گور قاریا( قارییا)
قویمر یتیم یاریا
قاری نیه یاخچیدی
کنده تاوق قورویا
وقتی جوان این شعر را می گوید احساس می کند با این تیر خلاص را زده و کد بانو توانای جواب گفتن در مقابل این شعرمحترمانه ولی با هزار معنا ...... با حرف به کدبانو حالی کرده که در کار دیگران دخالت نکند و به فکر آخر وعاقبتش باشد
.......کد بانو با شنیدن این شعر به این طرف و آن طرف نگاهی انداخت، وقتی دید عروسش و خانم های همسایه تمام حواسشان به این جدال است ،زیر چشمی دید با شعر جوان خنده ائی روی لب های آنهاافتاد
...دیگر تاملش ومتانتش تمام شد با غیظ و خیلی جدی چشم در چشم جوان دوخت و گفت:
اوغلان لچر دانیشما
دولاییا، قاچار دانیشما
قاره پوخو دادده
آغزی آچار دانیشما
جوان با شنیدن شعر کد بانو رنگ از رخسارش پرید سرش را پائین انداخت وبا صدای خنده ناظران این مناظره از میدان خود را بیرون کشید تا از تیرهای گزنده بانوی دنیا دیده در امان باشد ولی زیر لب یه چیزهای برای خودش بیان می کرد و آنچه بعضی از شاهدان گفته اند ،اوز باشینا دئیردی: عجب ددئ ،ددم یانه خالخ (مردم) قوجالانا اوزون ائیترر، بونا آره گئد دیمک اولمر دئیی ،جواب قولتوخ(قولتوق) جویندی (جوینده دی)
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
🍃🌺🍃
✒
✍دوستان عزیز قاغاناق و نحوه تهیه آن را توضیح دهند.
با احترام : مهیار ۹۷۰۸۲۴
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌺🍃
✒
✍دوستان عزیز قاغاناق و نحوه تهیه آن را توضیح دهند.
با احترام : مهیار ۹۷۰۸۲۴
https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌺🍃
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
خاطره ها وخاطرها👈قصه هاوغصه های نانوشته یمان,
با سلام خدمت استاد محترم
جناب مهیار قاغاناق هست یا قایغاناق
خاطره ها وخاطرها👈قصه هاوغصه
سلام عزیز وبزرگوار جناب آقای احمدی
پیروتماس تلفنی با آقای مهیار در این مورد گپ وگفتی بعمل آمد ونتیجه حاصل بدین قرار می باشد که در طایفه گیگلو وبعضی از طوایف دیگر قاغاناق گفته می شود ولی درطایفه مغانلوهمانند گفته شما ماها هم قایغاناق می گوییم .
البته نحوه پخت هم شاید در طوایف بنا به سلیقه کمی باهم فرق داشته باشند .
امید است توضیح آن توسط دوستان موجب آشنایی بیشتر گردد.
حاج علی خان
۹۷۰۸۲۴https://t.me/shahsevan_channel
با سلام خدمت استاد محترم
جناب مهیار قاغاناق هست یا قایغاناق
خاطره ها وخاطرها👈قصه هاوغصه
سلام عزیز وبزرگوار جناب آقای احمدی
پیروتماس تلفنی با آقای مهیار در این مورد گپ وگفتی بعمل آمد ونتیجه حاصل بدین قرار می باشد که در طایفه گیگلو وبعضی از طوایف دیگر قاغاناق گفته می شود ولی درطایفه مغانلوهمانند گفته شما ماها هم قایغاناق می گوییم .
البته نحوه پخت هم شاید در طوایف بنا به سلیقه کمی باهم فرق داشته باشند .
امید است توضیح آن توسط دوستان موجب آشنایی بیشتر گردد.
حاج علی خان
۹۷۰۸۲۴https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍یاد اولسون یارادان تارینین (تانرینین) ادی
سالام و ارادت واریم سایین ائلداشلار و دیلداشلارین قولوقلارینا (خیدمتلرینه)
قاغاناغ دوزلتمگی
اوجاقدا اوت یانرله
اوسته سه پایا قویه له
دِو^ری یا لب تاقا یاغ توکله قینه ینه یونونان (اونونان)،مورتانی (یومورتانی ) قات^له ، توکله دو^رینین ایچینه ،
بئیر طرفی بی شنه دونرله او^بئیری طرفی ده بی شه
کور اوغلی نقیلینه دئیب له ، کوراوغلی آتی دالیجا گئیدنه بئیر قارییا قوناغ اولوب و قاغاناغ نوش جان ائیلیب
بنام خدا
بعد از اینکه اوجاق را روشن می کنند سه پایه روی آن قرار داده و بشقاب یا مایتابه را روغن ریخته روی سه پایه قرار می دهند
تخم مرغ را با آرد مخلوط کرده و بعد از بهم زدن در بشقابی که روغن جوش آمده می ریزند بعد از اینکه یک طرفش پخت بر می گردانند طرف دیگرش هم می پزد تا غذای لذیز خاگینه (قاغاناغ) آماده خوردن گردد
سلیمان امیری فرد⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡⚡️⚡️⚡️️⚡️⚡️
شعری در مورد قایغاناق
ارسالی از⚡️ مهدی احمدی⚡️
بیرقاری یاقوناق اولدوم
نه گوزل چمخمه سی وار
دولتینی خبرآلدیم
بیراینک بیرداناسی وار
قاری گلیربره یاویخ
ال آیاقین توتوب سویوخ
چشته لیگه بیرجوت تویوخ
آخشاماقایقاناقی وار
قاری دی ینده توزلانیر
گلین دی ینده نازلانیر
قاباق داقارپیزگیزله نیر
دالینداتوپخاناسی وار
گوراوغلونون هذیان ایشی
غوغادان آچیلمیرباشی
دوشوب اوتوزایکی دیشی
بیرکوتوک نیشانا سی وار
https://t.me/shahsevan_channel
🌺
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍یاد اولسون یارادان تارینین (تانرینین) ادی
سالام و ارادت واریم سایین ائلداشلار و دیلداشلارین قولوقلارینا (خیدمتلرینه)
قاغاناغ دوزلتمگی
اوجاقدا اوت یانرله
اوسته سه پایا قویه له
دِو^ری یا لب تاقا یاغ توکله قینه ینه یونونان (اونونان)،مورتانی (یومورتانی ) قات^له ، توکله دو^رینین ایچینه ،
بئیر طرفی بی شنه دونرله او^بئیری طرفی ده بی شه
کور اوغلی نقیلینه دئیب له ، کوراوغلی آتی دالیجا گئیدنه بئیر قارییا قوناغ اولوب و قاغاناغ نوش جان ائیلیب
بنام خدا
بعد از اینکه اوجاق را روشن می کنند سه پایه روی آن قرار داده و بشقاب یا مایتابه را روغن ریخته روی سه پایه قرار می دهند
تخم مرغ را با آرد مخلوط کرده و بعد از بهم زدن در بشقابی که روغن جوش آمده می ریزند بعد از اینکه یک طرفش پخت بر می گردانند طرف دیگرش هم می پزد تا غذای لذیز خاگینه (قاغاناغ) آماده خوردن گردد
سلیمان امیری فرد⚡️⚡️⚡️⚡️⚡️⚡⚡️⚡️⚡️️⚡️⚡️
شعری در مورد قایغاناق
ارسالی از⚡️ مهدی احمدی⚡️
بیرقاری یاقوناق اولدوم
نه گوزل چمخمه سی وار
دولتینی خبرآلدیم
بیراینک بیرداناسی وار
قاری گلیربره یاویخ
ال آیاقین توتوب سویوخ
چشته لیگه بیرجوت تویوخ
آخشاماقایقاناقی وار
قاری دی ینده توزلانیر
گلین دی ینده نازلانیر
قاباق داقارپیزگیزله نیر
دالینداتوپخاناسی وار
گوراوغلونون هذیان ایشی
غوغادان آچیلمیرباشی
دوشوب اوتوزایکی دیشی
بیرکوتوک نیشانا سی وار
https://t.me/shahsevan_channel
🌺
🍃🌺🍃
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
🍃🌺🍃
✍سلیمان ،
دستت درد نکند.
اینکه هرازگاهی وقتی تنگنای مطلب وشرحش برایم حادث می شودچنان قدرتمند خودرا می رسانید مثل اینکه خسته ای را هدیه انارساوه تحفه آورده ای.ممنونم از اینکه هستی .
واما چینش کلماتت چه در ترکی وچه فارسی چنان پرازعشق وعلاقه به آداب وعادت ورسومات وعنعنه ها می باشدکه درخواندنش احساس فهم ودرک در همان لحظه اول حاصل می گردد.
ممنونم وسپاسگزار
حاج علی خان صادق مغانلو
🌺https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌺🍃
✍سلیمان ،
دستت درد نکند.
اینکه هرازگاهی وقتی تنگنای مطلب وشرحش برایم حادث می شودچنان قدرتمند خودرا می رسانید مثل اینکه خسته ای را هدیه انارساوه تحفه آورده ای.ممنونم از اینکه هستی .
واما چینش کلماتت چه در ترکی وچه فارسی چنان پرازعشق وعلاقه به آداب وعادت ورسومات وعنعنه ها می باشدکه درخواندنش احساس فهم ودرک در همان لحظه اول حاصل می گردد.
ممنونم وسپاسگزار
حاج علی خان صادق مغانلو
🌺https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌺🍃
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍قاغاناق و کتمز (ketemez)در عشایر
در دشت مغان که گوسفندان بره ها را به
دنیا می آوردند . گاها همراه چوپان تابه یا کاسه وجود نداشت . بعد از زایمان جفت گوسفند خارج می شد . در
جفت قسمتی وجود داشت . که هنگام دمیدن عین بادکنک شفاف می شد . آغوز گوسفند را در این بادکنک حاصل از جفت می دوشیدند.(تقریبا در حدود 5/لیتر ) سپس دهانه آن را می بستند. در اجاق اتش درست می کردند. قور آتش را به کناره اجاق کشیده با چوب دستی ان را
صاف می کردند. آغوز داخل بادکنک جفتی را خیلی آرام بر روی قور قرار می دادند. حدود 20 دقیقه صبر می کردند.
در این مدت قسمت پایینی آغوز پخته
می شد . سپس قور را بر روی آغوز
می کشیدند و قسمت بالایی هم بعد از مدتی پخته شده و سفت می شد . که به ان قاغاناق گفته می شد. پختن قاغاناق مهارت خاصی می خواست. البته دوستان
گرامی جناب آقای سلیمان امیری و مهدی احمدی قایقاناغ را درست توضیح داده اند .صمیمانه از این دو بزرگوار تقدیر و تشکر می نماییم. قایقاناق از تخم مرغ و ارد و کره حاصل می شود. اسامی این دو ماده غذایی به هم شبیهند . اگر آغوز در تابه یا کاسه دوشیده می شد و بر روی اتش قرار می گرفت و آرام پخته می شد به ان کتمز
(ketemez )
می گفتند.قاغاناق از کتمز خوشمزه تر بود.
* مهیار
🌺https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌺🍃
🌺
🌴کانال خاطره هاوخاطرها♨️وقصه هاوغصه ها💢ونامه های نانوشته مان 💢👓
✒
✍قاغاناق و کتمز (ketemez)در عشایر
در دشت مغان که گوسفندان بره ها را به
دنیا می آوردند . گاها همراه چوپان تابه یا کاسه وجود نداشت . بعد از زایمان جفت گوسفند خارج می شد . در
جفت قسمتی وجود داشت . که هنگام دمیدن عین بادکنک شفاف می شد . آغوز گوسفند را در این بادکنک حاصل از جفت می دوشیدند.(تقریبا در حدود 5/لیتر ) سپس دهانه آن را می بستند. در اجاق اتش درست می کردند. قور آتش را به کناره اجاق کشیده با چوب دستی ان را
صاف می کردند. آغوز داخل بادکنک جفتی را خیلی آرام بر روی قور قرار می دادند. حدود 20 دقیقه صبر می کردند.
در این مدت قسمت پایینی آغوز پخته
می شد . سپس قور را بر روی آغوز
می کشیدند و قسمت بالایی هم بعد از مدتی پخته شده و سفت می شد . که به ان قاغاناق گفته می شد. پختن قاغاناق مهارت خاصی می خواست. البته دوستان
گرامی جناب آقای سلیمان امیری و مهدی احمدی قایقاناغ را درست توضیح داده اند .صمیمانه از این دو بزرگوار تقدیر و تشکر می نماییم. قایقاناق از تخم مرغ و ارد و کره حاصل می شود. اسامی این دو ماده غذایی به هم شبیهند . اگر آغوز در تابه یا کاسه دوشیده می شد و بر روی اتش قرار می گرفت و آرام پخته می شد به ان کتمز
(ketemez )
می گفتند.قاغاناق از کتمز خوشمزه تر بود.
* مهیار
🌺https://t.me/shahsevan_channel
🍃🌺🍃
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
بنام خدا
✍.......با عرض سلام و ادب خدمت مردمان گرامی ایل بزرگ، که از اتحاد مردم پاک سرشت، از اقوام دلیر گفتند "یا علی" و شدند در درگاه دوست مطیع، به قدرت شمشیر و ساپان ساختند تاریخی یادگار، تا دنیا دنیاست، نام شاهسون مثل نگین انگشتر سلیمانی در دل تاریک تاریخ خواهد درخشید
همتبار گرامیم جناب آقای حاج علی خان صادق مغانلو و سايين قارداشیم آقای مهيار عزیز و ساير سروران محترم در کانال خاطره و یادها با عرض ادب و احترام خواستم رخصت بگیرم از محضرتان در مورد قاغاناغ و قايغاناق با توجه به صحبت های که با اندیشمندان ایل و مو سفیدهای( آق سقل و آق بئیرچک) ايل شاهسون بغدادی داشتم چند خطی خدمتتان قلم ميزنم:
ایل بزرگ شاهسون بغدادی از دو بخش لک و آرخلو تشکیل شده است و این دو بخش بخاطر ریشه و محل زیستشان در گفتار و لهجه کمی با هم متفاوت می باشند،
ولی در بیان این مورد هر دو بخش بیش از نود درصد به خاگینه قاغاناق می گویند ایل اینانلو (میغن ) و افشار با توجه به پرس جو هایی که کردم اکثریت قایغاناغ می گویند.
و اما در مورد جفت و یا به قول خودمان اتنه(جفت ) که شیر آغوز می ریختن و می پختند تا آنجا که پرسیدم شیر داغ (البته شیر داغ را به شير داغ شده توسط سنگ هم می گفتند ... شير رو ميريختن توى يك ظرف بعد سنگى را كه روى آتش داغ شده را داخل ظرف مينداختن و شير مثل دلمه ميشد)، قاقاشاخ (قاقاشاق ) و بولاما گفته اند وبعد از پختن که سفت می شد اتنه (جفت) پوششی را از آن جدا کرده و به دور می انداختند و شير آغوز مهیا شده را میل می کردند.
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.......با عرض سلام و ادب خدمت مردمان گرامی ایل بزرگ، که از اتحاد مردم پاک سرشت، از اقوام دلیر گفتند "یا علی" و شدند در درگاه دوست مطیع، به قدرت شمشیر و ساپان ساختند تاریخی یادگار، تا دنیا دنیاست، نام شاهسون مثل نگین انگشتر سلیمانی در دل تاریک تاریخ خواهد درخشید
همتبار گرامیم جناب آقای حاج علی خان صادق مغانلو و سايين قارداشیم آقای مهيار عزیز و ساير سروران محترم در کانال خاطره و یادها با عرض ادب و احترام خواستم رخصت بگیرم از محضرتان در مورد قاغاناغ و قايغاناق با توجه به صحبت های که با اندیشمندان ایل و مو سفیدهای( آق سقل و آق بئیرچک) ايل شاهسون بغدادی داشتم چند خطی خدمتتان قلم ميزنم:
ایل بزرگ شاهسون بغدادی از دو بخش لک و آرخلو تشکیل شده است و این دو بخش بخاطر ریشه و محل زیستشان در گفتار و لهجه کمی با هم متفاوت می باشند،
ولی در بیان این مورد هر دو بخش بیش از نود درصد به خاگینه قاغاناق می گویند ایل اینانلو (میغن ) و افشار با توجه به پرس جو هایی که کردم اکثریت قایغاناغ می گویند.
و اما در مورد جفت و یا به قول خودمان اتنه(جفت ) که شیر آغوز می ریختن و می پختند تا آنجا که پرسیدم شیر داغ (البته شیر داغ را به شير داغ شده توسط سنگ هم می گفتند ... شير رو ميريختن توى يك ظرف بعد سنگى را كه روى آتش داغ شده را داخل ظرف مينداختن و شير مثل دلمه ميشد)، قاقاشاخ (قاقاشاق ) و بولاما گفته اند وبعد از پختن که سفت می شد اتنه (جفت) پوششی را از آن جدا کرده و به دور می انداختند و شير آغوز مهیا شده را میل می کردند.
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
بنام خدا
✍...... با سلام و عرض ادب خدمت همه سروران و همتباران عزیزم
...پرپی ائیلمک به نیت شفای بیمار و یا مصون ماندن از قضا و قدر
در ایل شاهسون بغدادی یکی از سادات که نسب شان به امام حسین(ع) می رسد ، بنام سید نوری با مردم ایل ما رفت و آمد داشته ..... ، با توجه به کراماتی که از ایشان و پدر گرامیشان نقل می کنند انسان شیفته مقام معرفت آنها می شود و در نزد افراد ایل از اعتبار و احترام خاصی بر خوردار بودند بنابر در خواست بزرگ اوبا (اووا) و یا خانواده با زدن سیلی ناگهانی و یا با اطلاع برصورت اشخاص معرفی شده ویا بادست کشیدن بر سر شخص یا ضربه به قولنج افراد ویا با نفس حق( که بصورت های گوناگون فوت کردن و یاآب دهان همراه با ذکرهای نیایشی ) اشخاص را پرپی می کردند
و اما در موردخانواد های اوجاق
اوجاق به خانوده های گفته می شد که نظر حق درآنها بوده و حتما هم سید و یا از خاندان اولیا نبودند بلکه بعضا اشخاص معمولی هم بخاطر .......به این درجه می رسیدند و واسطه خدا با خلق برای شفا می شدند
شخص بیمار را به منزل آنها می بردند به نیت شفاء
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍...... با سلام و عرض ادب خدمت همه سروران و همتباران عزیزم
...پرپی ائیلمک به نیت شفای بیمار و یا مصون ماندن از قضا و قدر
در ایل شاهسون بغدادی یکی از سادات که نسب شان به امام حسین(ع) می رسد ، بنام سید نوری با مردم ایل ما رفت و آمد داشته ..... ، با توجه به کراماتی که از ایشان و پدر گرامیشان نقل می کنند انسان شیفته مقام معرفت آنها می شود و در نزد افراد ایل از اعتبار و احترام خاصی بر خوردار بودند بنابر در خواست بزرگ اوبا (اووا) و یا خانواده با زدن سیلی ناگهانی و یا با اطلاع برصورت اشخاص معرفی شده ویا بادست کشیدن بر سر شخص یا ضربه به قولنج افراد ویا با نفس حق( که بصورت های گوناگون فوت کردن و یاآب دهان همراه با ذکرهای نیایشی ) اشخاص را پرپی می کردند
و اما در موردخانواد های اوجاق
اوجاق به خانوده های گفته می شد که نظر حق درآنها بوده و حتما هم سید و یا از خاندان اولیا نبودند بلکه بعضا اشخاص معمولی هم بخاطر .......به این درجه می رسیدند و واسطه خدا با خلق برای شفا می شدند
شخص بیمار را به منزل آنها می بردند به نیت شفاء
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
✍.......یاد اولسون یارادان تارینین آدی
قیش و ساویق (سووق)کورسو قورماغ یادا دوشتو
قشلاقی بئیر یئرده دوزل دئردیله کی یئل قاواقینا( قانشارینا)اولمایا
قارا چادر اونون اوسته چئکردیله فقط وسططکی دیرکلری ورردیله تا چادره ساخلایا قئراخلارین (قئراقلارین) چئکردیله قشلاقین چینه سی(دیواری) اوسته و چئکردیله تئیرینگ( سفت ) اولردی و طنفی( طنابی) و باقلئردیله میخی کی یئره قاخمشدیلا (ورمیشدیلا) و چادره قشلاق قورولردی
کندرده تنر( تنور) واریدی ولی قیشلاقدا کورسی یئری اولاردی
《کورسی یئری》
حدودا یئدمیش( ۷۰)سانت چالاسی اولئردی و اونون آغزینین آچیق لیقی یاریم میتیر اولارده ،کورسی یئرینین انگ آخرئنان( ته هینن)قاپه طرفینه بئیر یول اوس تو اورتولو حدودا بئیر میتیر یاریم قویئردیله ادی 《کولبه》 دیئردیله، وقتی اوت یانرردیله هاوا چکه تا کئمیره و یا اودون هالاو گوتیئره اونا کی گوزل کوز اولئردی بئیردن《 تپمجه سی》 واردی قویئردیله کولبنین آغزینا چوخ قئیم (محکم) ائیلردیه تا هواچئکیب تئز بینن گئدمیه
هر یوین (اوین)یئکه یورقانلاری واریدی بیلسینه دئیردیله《 کورسو یورقانی》،سالاردیلا کورسینین اوسته تا هامی طرفین توتا ،و اونون اوسته ججیم و یا یورقان سالئردیله تا قشنگ ائیسی اولا
خوش اوگونلره کی کورسو قورولاردی بویانان چیخاردک اویانان دوشردیک،یارالما( یرالما) کوز ده کورلردیک یواشئکی کورسونون التینا یئ یردک ننم هردن بئیر چوق وه راردی یاد خئیر اولسون
قشلاقین معمولا ائیکی قاپیسی اولاردی و چیغ چئکردلیه تا ائکی قیسمت اولا و قاواقینا اورتوک ییغاردیلا و اونا 《یاوارد》 دیردیله اگر یئکه اولیدی داوار (قویون) یئری اولاردیه و اگر داواریِ زاغایا(تئوله) دولوریدیله (دولوراردیلا) وقتی هاوا ساوق اولیدی جوله قوزیلاری گئتیرردیله اورا ساوق اونی بئینن آپارمایا ، بعضی وقتلئردر حقیقت اورا انباری تئکیدی کی وسایل لاری اورا یغاردیلا
وسط دیئرک دن چیراغ آساردیلا و آخشام به آخشام یانراردیلا
تاقچایا چورک ،دوز ،هالات (ادویه) و......قویاردیلا
قشلاقین قاپیسی معمولا بیردن دوروسته صاف داش اولاردی کی آشاقی و اوخاری سین بئیر کنارینان اوجا و تراشلاردیلا و یئر و اوخاریا بند ائیلردیله و لولا حالاتینا قاپینی دولاندیرار دی و اونون ائیچری طرفینه پسک(پستک) توتاردیلا تا داشین آراسینان ساوخ (ق)ویا قار گلمیه
بئیز یم منطقه سینه شهسونلری کئمیرنی قازان نان سورا یئغاردیلا اوستو اورتولو یئره تا قورو قالا یانرانا یاخچی یانا
قشلاقین بئیر گوشه سینه اوجاق اولاردی وقتی اوردا اوت یانرردیله چورک یاپماقا و یا غذا بیئشیرله اگر یاخچی کوز قالمش اولسایدی توکردیله کورسو چالاسینا
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
قیش و ساویق (سووق)کورسو قورماغ یادا دوشتو
قشلاقی بئیر یئرده دوزل دئردیله کی یئل قاواقینا( قانشارینا)اولمایا
قارا چادر اونون اوسته چئکردیله فقط وسططکی دیرکلری ورردیله تا چادره ساخلایا قئراخلارین (قئراقلارین) چئکردیله قشلاقین چینه سی(دیواری) اوسته و چئکردیله تئیرینگ( سفت ) اولردی و طنفی( طنابی) و باقلئردیله میخی کی یئره قاخمشدیلا (ورمیشدیلا) و چادره قشلاق قورولردی
کندرده تنر( تنور) واریدی ولی قیشلاقدا کورسی یئری اولاردی
《کورسی یئری》
حدودا یئدمیش( ۷۰)سانت چالاسی اولئردی و اونون آغزینین آچیق لیقی یاریم میتیر اولارده ،کورسی یئرینین انگ آخرئنان( ته هینن)قاپه طرفینه بئیر یول اوس تو اورتولو حدودا بئیر میتیر یاریم قویئردیله ادی 《کولبه》 دیئردیله، وقتی اوت یانرردیله هاوا چکه تا کئمیره و یا اودون هالاو گوتیئره اونا کی گوزل کوز اولئردی بئیردن《 تپمجه سی》 واردی قویئردیله کولبنین آغزینا چوخ قئیم (محکم) ائیلردیه تا هواچئکیب تئز بینن گئدمیه
هر یوین (اوین)یئکه یورقانلاری واریدی بیلسینه دئیردیله《 کورسو یورقانی》،سالاردیلا کورسینین اوسته تا هامی طرفین توتا ،و اونون اوسته ججیم و یا یورقان سالئردیله تا قشنگ ائیسی اولا
خوش اوگونلره کی کورسو قورولاردی بویانان چیخاردک اویانان دوشردیک،یارالما( یرالما) کوز ده کورلردیک یواشئکی کورسونون التینا یئ یردک ننم هردن بئیر چوق وه راردی یاد خئیر اولسون
قشلاقین معمولا ائیکی قاپیسی اولاردی و چیغ چئکردلیه تا ائکی قیسمت اولا و قاواقینا اورتوک ییغاردیلا و اونا 《یاوارد》 دیردیله اگر یئکه اولیدی داوار (قویون) یئری اولاردیه و اگر داواریِ زاغایا(تئوله) دولوریدیله (دولوراردیلا) وقتی هاوا ساوق اولیدی جوله قوزیلاری گئتیرردیله اورا ساوق اونی بئینن آپارمایا ، بعضی وقتلئردر حقیقت اورا انباری تئکیدی کی وسایل لاری اورا یغاردیلا
وسط دیئرک دن چیراغ آساردیلا و آخشام به آخشام یانراردیلا
تاقچایا چورک ،دوز ،هالات (ادویه) و......قویاردیلا
قشلاقین قاپیسی معمولا بیردن دوروسته صاف داش اولاردی کی آشاقی و اوخاری سین بئیر کنارینان اوجا و تراشلاردیلا و یئر و اوخاریا بند ائیلردیله و لولا حالاتینا قاپینی دولاندیرار دی و اونون ائیچری طرفینه پسک(پستک) توتاردیلا تا داشین آراسینان ساوخ (ق)ویا قار گلمیه
بئیز یم منطقه سینه شهسونلری کئمیرنی قازان نان سورا یئغاردیلا اوستو اورتولو یئره تا قورو قالا یانرانا یاخچی یانا
قشلاقین بئیر گوشه سینه اوجاق اولاردی وقتی اوردا اوت یانرردیله چورک یاپماقا و یا غذا بیئشیرله اگر یاخچی کوز قالمش اولسایدی توکردیله کورسو چالاسینا
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
بنام خدا
✍..........سیاهی در هوای نمناک حال غروب پاییز و در حالت گرگ ومیش از کنار دیوار یک دفعه موضع خود را تغییر داد و این حرکت ناگهانی باعث شد اسب رم کند
اسب با شیهه بلندی بر روی پاهای خود چند بار بلندشد و سوارش را بر زمین زد، پاشنه سوار در رکاب اسب گیر کرده و اسب به تاخت به سمت مرکز روستا حرکت کرد، جوان اسیر نا فرمانی اسب شده در بین زمین وآسمان در حال دست و پا زدن بود وچند بار قسمتهای از بدنش به زمین بر خورد کرد ،مسافتی به همین صورت در کنار اسب در بین زمین و هوا کشیده شد ، شانسی که آورد کفش از پایش در آمد و این باعث شد از مرگ حتمی نجات پیدا کند و خود را به زحمت کناری بکشد
......اسب به تاخت وارد روستا شد ،بعد از اینکه یه دور کوچکی زد سربالایی را به سرعت طی کرد و در کنار سوار غرق به خون شده ایستاد، جوان با حال بی حالی خود افسار اسب را گرفت
.....خبر در بین روستائیان پیچید اسب بی سوار هراسان وارد روستا شد ولی دوباره به سمت جاده بالا بتاخت برگشته
......یکی از زنان روستائی از شنیدن این صحبت ها ، گفت: والله من از پیش حمام داشتم رد می شدم صدای پای اسبی مرا متوجه خود کرد
.......وقتی بر گشتم اسب رسیده بود ،اسب با دیدن من چند بار روی پاهای خود بلند شد ، هم اون حیوان ترسیده بود و هم من از این صحنه ایی که اسب ایجاد کرده بود ترسیدم ،سریع خودم را به خانه رسانم ، ولی اون اسب سواری داشت یعنی می گوید بدون سوار دیدید؟خدای من بس سوار آن چه شده ؟
....... وقتی روستائیان داستان را از زن روستایی شنیدند ، چراغی بر داشته وبه سمت محل حادثه رفتند
.....کمی که جلو رفتند دیدند اسب ایستاده و سم خود را بزمین می کشد،در هوای بارانی با مه غلیظ حیوان گاهی گردن خود را خم می کرد و انگار سرش را به یه سیاهی می زد، وقتی نزدیکتر شدند، جوانی غرق به خون را دیدند که نای حرف زدن نداشت
ولی افسار اسب را دور دستش پیچیده بود تا اسب از او جدا نشود
......روستائیان وقتی کمی دقت کردند وی را شناختند او یکی از شاهسونهای ییلاق بالا بود وچند روزی می شد کوچ کرده و به قشلاق رفته بودند
.....وی را بر روی اسب قرار داده، با خود به منزل کدخدا بردند ،بعد از مداوای وی، فرادی آن روز او را که کمی بهبودی پیدا کرده بود، راهی قشلاق کردند.......
قسمتی از داستان
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍..........سیاهی در هوای نمناک حال غروب پاییز و در حالت گرگ ومیش از کنار دیوار یک دفعه موضع خود را تغییر داد و این حرکت ناگهانی باعث شد اسب رم کند
اسب با شیهه بلندی بر روی پاهای خود چند بار بلندشد و سوارش را بر زمین زد، پاشنه سوار در رکاب اسب گیر کرده و اسب به تاخت به سمت مرکز روستا حرکت کرد، جوان اسیر نا فرمانی اسب شده در بین زمین وآسمان در حال دست و پا زدن بود وچند بار قسمتهای از بدنش به زمین بر خورد کرد ،مسافتی به همین صورت در کنار اسب در بین زمین و هوا کشیده شد ، شانسی که آورد کفش از پایش در آمد و این باعث شد از مرگ حتمی نجات پیدا کند و خود را به زحمت کناری بکشد
......اسب به تاخت وارد روستا شد ،بعد از اینکه یه دور کوچکی زد سربالایی را به سرعت طی کرد و در کنار سوار غرق به خون شده ایستاد، جوان با حال بی حالی خود افسار اسب را گرفت
.....خبر در بین روستائیان پیچید اسب بی سوار هراسان وارد روستا شد ولی دوباره به سمت جاده بالا بتاخت برگشته
......یکی از زنان روستائی از شنیدن این صحبت ها ، گفت: والله من از پیش حمام داشتم رد می شدم صدای پای اسبی مرا متوجه خود کرد
.......وقتی بر گشتم اسب رسیده بود ،اسب با دیدن من چند بار روی پاهای خود بلند شد ، هم اون حیوان ترسیده بود و هم من از این صحنه ایی که اسب ایجاد کرده بود ترسیدم ،سریع خودم را به خانه رسانم ، ولی اون اسب سواری داشت یعنی می گوید بدون سوار دیدید؟خدای من بس سوار آن چه شده ؟
....... وقتی روستائیان داستان را از زن روستایی شنیدند ، چراغی بر داشته وبه سمت محل حادثه رفتند
.....کمی که جلو رفتند دیدند اسب ایستاده و سم خود را بزمین می کشد،در هوای بارانی با مه غلیظ حیوان گاهی گردن خود را خم می کرد و انگار سرش را به یه سیاهی می زد، وقتی نزدیکتر شدند، جوانی غرق به خون را دیدند که نای حرف زدن نداشت
ولی افسار اسب را دور دستش پیچیده بود تا اسب از او جدا نشود
......روستائیان وقتی کمی دقت کردند وی را شناختند او یکی از شاهسونهای ییلاق بالا بود وچند روزی می شد کوچ کرده و به قشلاق رفته بودند
.....وی را بر روی اسب قرار داده، با خود به منزل کدخدا بردند ،بعد از مداوای وی، فرادی آن روز او را که کمی بهبودی پیدا کرده بود، راهی قشلاق کردند.......
قسمتی از داستان
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri
سلام
آدرس مراسم فرهنگسرای اشراق تهرانپارس هست ساعت شروع ۴.۳۰ بعد از ظهر
شنبه و یکشنبه سوم و چهارم آذر
آدرس مراسم فرهنگسرای اشراق تهرانپارس هست ساعت شروع ۴.۳۰ بعد از ظهر
شنبه و یکشنبه سوم و چهارم آذر
ادامه
İlik مغز استخوان : ايليك
İplik نخاع : ايپليك
Azı-diş دندان آسياب : آزي-ديش
Qas/kas عضله دست : قاس/كاس
Qalça/kalça عضلات : قالچا/كالچا
Yan/yançaq باسن : يان/يانچاق
Sinir damarı عصب : سينير دامارى
Nəfəs borusu ناى : نفس بوروسو
Onurğa ستون فقرات : اوْنورغا
Oynaq مفصل : اوْيناق
Vəzi لوزه : وزى
Yağ/piy چربى : ياغ/پـيـى
Qızıl bağırsaq مرى : قيزيل باغيرساق
Dilçək زبان كوچك : ديلچك
Diş-əti لثه : ديش-اَتى
Maya حلال ناخن : مايا
Pencə/çəgək پنجه : پئنجه/چنگك
Omba لگن : اوْمبا
Qanhücrəsi گلبول : قان هوٓجرسى
Üz صورت : اوٓز
Sifət رخ/چهره : سيفت
Əng فك : اَنگ
Böyrək كليه : بؤيرك
Ağız دهان : آغيٓز
Mırıq خط بالاى سيبيل : ميٓريق
Mırsıq قسمت انتهاى لب : ميٓرسيق
Baldır ماهيچه : بالديٓر
Böyür پهلو : بؤيور
Qırtlaq حنجره : قيٓرتلاق
Qırxqat قيرخ-قات : ?
Möçük ؟ : موٓچوك
Udlaq حلق : اوُدلاق
Tüpürcək تُف/ بزاق دهان : توپورجك
اصلاح توسط خانم اعظم علیمرادی مترجم زبان استانبولی
Ömür ılığı نخاع
Omurga ستون فقرات
Baldır ماهيچه ران
Böbrek كليه
Sinir damarı رگهايه عصبي
Bademcik لوزه
İlik مغز استخوان : ايليك
İplik نخاع : ايپليك
Azı-diş دندان آسياب : آزي-ديش
Qas/kas عضله دست : قاس/كاس
Qalça/kalça عضلات : قالچا/كالچا
Yan/yançaq باسن : يان/يانچاق
Sinir damarı عصب : سينير دامارى
Nəfəs borusu ناى : نفس بوروسو
Onurğa ستون فقرات : اوْنورغا
Oynaq مفصل : اوْيناق
Vəzi لوزه : وزى
Yağ/piy چربى : ياغ/پـيـى
Qızıl bağırsaq مرى : قيزيل باغيرساق
Dilçək زبان كوچك : ديلچك
Diş-əti لثه : ديش-اَتى
Maya حلال ناخن : مايا
Pencə/çəgək پنجه : پئنجه/چنگك
Omba لگن : اوْمبا
Qanhücrəsi گلبول : قان هوٓجرسى
Üz صورت : اوٓز
Sifət رخ/چهره : سيفت
Əng فك : اَنگ
Böyrək كليه : بؤيرك
Ağız دهان : آغيٓز
Mırıq خط بالاى سيبيل : ميٓريق
Mırsıq قسمت انتهاى لب : ميٓرسيق
Baldır ماهيچه : بالديٓر
Böyür پهلو : بؤيور
Qırtlaq حنجره : قيٓرتلاق
Qırxqat قيرخ-قات : ?
Möçük ؟ : موٓچوك
Udlaq حلق : اوُدلاق
Tüpürcək تُف/ بزاق دهان : توپورجك
اصلاح توسط خانم اعظم علیمرادی مترجم زبان استانبولی
Ömür ılığı نخاع
Omurga ستون فقرات
Baldır ماهيچه ران
Böbrek كليه
Sinir damarı رگهايه عصبي
Bademcik لوزه
دوستان اگر معنی کلمات بالا در گویش شان فرق دارد لطفا در پی وی به آدمین اعلام فرمایند
ترکی شاهسونی ما
مغز استخوان :ایلیک،ائیلیخ
عصب:دمار
ستون فقرات :بئل تیر سی
هزارلا:قیرخ قات
مغز استخوان :ایلیک،ائیلیخ
عصب:دمار
ستون فقرات :بئل تیر سی
هزارلا:قیرخ قات
بنام خدا
✍......دولت قاجار با توجه به جنگهای فرسایشی توان و اقتدار سالهای قبل را از دست داده و هر روز از روز قبل ضعیف تر می گردد ،در این بازار پر آشوب شاه زادهای قاجار با توجه به بریز و به پاش های قبل هریک یک منطقه ایی از این مملکت زرخیز را برای غارت در اختیار دارند و هیچ کسی جوابگوی ظلم آنها نیست ،اگر اعتراضات کمی بیشتر شود با جابجا کردن والیان قاجاری مردم را به بازی می گیرند ،خشک سالی و فروش آذوقه با قیمت بالا به خارجی ها مردم در بند را گرسنه کرده و سبد غذای مردم هم ضعیف تر می شود ،مردم غیرت مند شاهسون با توجه به در آمد از راه گله داری وضعیت نسبتا خوبی به روستائیان داشتند آنطور که شنیده ام گروه ،گروه از مردم ندار و گرسنه روستاها به یورت شاهسون ها می آمدند تا غذای روزمره خود را تامین کنند ،شاهسونها با توجه به مهر حضرت علی( ع)در دلشان در حد توان از ضعفا دستگیری می کردند گاهی در این رفت و آمد، اتفاقاتی رخ می داد که برای آیندگان خاطراتی از گذشته نقل مجالس می شد
.......در یکی از روز ها گدائی به چادر یکی از شاهسونها (قوجا روستم معروف به حوض گونچو روستم)می رود و در خواست کومک و چورک می کند شاهسون با توجه به ذات پاکش سفره ایی برای نهار پهن می کند و از مهمان دعوت می کند به سر سفره بیاید
وقتی سفره پهن می شود همه دور سفره می نشینند و منتظر غذا می شوند ،در این بین گدا ملتف می گردد که این بار خبر از نان گندم نیست و از خوردن صرفه نظر می کند
این به شاهسون پاک سرشت بر می خورد
رو به اون شخص می کند و می گوید :نوچو چورک ییمری
آن مرد می گوید:والا منیم اورگیم ویرینر
می پرسد:نئیه( نه یه)گوره
می گوید :آرپا چورگینه گوره
شاهسون با شنیدن این حرف عصبانی می شود و دست به چوب می برد،و می گوید:کوپک اوغلو یئری یا دوروم دولوروم گنزیگیه
مرد وقتی عصبانیت شاهسون را می بیند فورا حرفش را بر می گرداند و می گوید:شسون عمی اللریه قوربان ،سنی آغاجی ائینگار پرپیدی حتما بیر زاد بیلرمیشی که آرپا چورگی بویون گتیریمی
گوزوم اوسته ،بئله جانم چیخار یئدم سن اوزی ،هچ ناراحات ائیلمه
این برخورد بین مردم بصورت ضرب المثل در آمده بود و اگر کسی از خوردن امتنا می کرد می گفتند می روم به فلانی می گویم :گئله دولورا گنزیگییه
سلیمان امیری فرد
✍......دولت قاجار با توجه به جنگهای فرسایشی توان و اقتدار سالهای قبل را از دست داده و هر روز از روز قبل ضعیف تر می گردد ،در این بازار پر آشوب شاه زادهای قاجار با توجه به بریز و به پاش های قبل هریک یک منطقه ایی از این مملکت زرخیز را برای غارت در اختیار دارند و هیچ کسی جوابگوی ظلم آنها نیست ،اگر اعتراضات کمی بیشتر شود با جابجا کردن والیان قاجاری مردم را به بازی می گیرند ،خشک سالی و فروش آذوقه با قیمت بالا به خارجی ها مردم در بند را گرسنه کرده و سبد غذای مردم هم ضعیف تر می شود ،مردم غیرت مند شاهسون با توجه به در آمد از راه گله داری وضعیت نسبتا خوبی به روستائیان داشتند آنطور که شنیده ام گروه ،گروه از مردم ندار و گرسنه روستاها به یورت شاهسون ها می آمدند تا غذای روزمره خود را تامین کنند ،شاهسونها با توجه به مهر حضرت علی( ع)در دلشان در حد توان از ضعفا دستگیری می کردند گاهی در این رفت و آمد، اتفاقاتی رخ می داد که برای آیندگان خاطراتی از گذشته نقل مجالس می شد
.......در یکی از روز ها گدائی به چادر یکی از شاهسونها (قوجا روستم معروف به حوض گونچو روستم)می رود و در خواست کومک و چورک می کند شاهسون با توجه به ذات پاکش سفره ایی برای نهار پهن می کند و از مهمان دعوت می کند به سر سفره بیاید
وقتی سفره پهن می شود همه دور سفره می نشینند و منتظر غذا می شوند ،در این بین گدا ملتف می گردد که این بار خبر از نان گندم نیست و از خوردن صرفه نظر می کند
این به شاهسون پاک سرشت بر می خورد
رو به اون شخص می کند و می گوید :نوچو چورک ییمری
آن مرد می گوید:والا منیم اورگیم ویرینر
می پرسد:نئیه( نه یه)گوره
می گوید :آرپا چورگینه گوره
شاهسون با شنیدن این حرف عصبانی می شود و دست به چوب می برد،و می گوید:کوپک اوغلو یئری یا دوروم دولوروم گنزیگیه
مرد وقتی عصبانیت شاهسون را می بیند فورا حرفش را بر می گرداند و می گوید:شسون عمی اللریه قوربان ،سنی آغاجی ائینگار پرپیدی حتما بیر زاد بیلرمیشی که آرپا چورگی بویون گتیریمی
گوزوم اوسته ،بئله جانم چیخار یئدم سن اوزی ،هچ ناراحات ائیلمه
این برخورد بین مردم بصورت ضرب المثل در آمده بود و اگر کسی از خوردن امتنا می کرد می گفتند می روم به فلانی می گویم :گئله دولورا گنزیگییه
سلیمان امیری فرد
یاد اولسون یارادان تاری نین (تانری نین) آدی
✍.....شاهسون و ییرلاماغ
......با پدرم نشسته بودم و از قدیم و جدید سخنانمان گل انداخته بود ،وقتی صحبت ازآشیق و صداهای ماندگار شد پدرم گفت: بعضی لرینین س سی خودا وردیگیدی و یا تارینین نظری اونون اوسته اولئر ، و شروع کرد به تعریف کردند از کسانی که خود دیده بود و یا شنیده بود................
پدرم تعریف کرد از پدرش در مورد یکی از اشخاص خوش صدایی که در خواب با نوشیدن یک کاسه آب شور و شوق آواز در وجودش زنده می شود وصدای زیبایش باعث شهرتش شده بود.
....آنطور که می گفت آن شخص محترم از طایفه حقی جانلو بنام شعبان بوده که امروز داستانی از او را برایتان بیان خواهم کرد
........در تمام دنیا اگر کوچی باشد، درگیری و اختلاف بین کوچ رو ها و ساکنین روستاهای مسیر خاطره انگیز می باشد و کوچ ایل شاهسون بغدادی هم با توجه به مسیر حرکت ییلاق به قشلاق و بلعکس همیشه داستانهای داشته ، اختلافات بین روستاییان و شاهسونها باعث شده بود هر سال در یک منطقه ایی کشمکش ویا درگیری بین آنها بیفتد و برای غلبه به هم دست پیش می گرفتند تا از هم عقب نمانند ،در یکی از کوچ های ییلاق روستائیان قارقان به فرماندهی خوانین خود برای اینکه شاهسونها را در تنگنا قرار دهند، با هماهنگی که بینشان کرده بودند قرار میگذارند هر کجا تعداد شاهسون کم بود و گله هایشان از نزدیک ده رد شد بعنوان گروگان آنها را در اختیار و گوسفندان را به داخل روستا برده تا در مذاکرات برای حل وفصل اختلافات با بزرگان شاهسون برگ برنده ایی داشته باشند
...در همین جریان گله شعبان که از نزدیکی یکی از روستاها در حال حرکت بوده در محاصره قرار می گیرد و با دیگر چوپانان بعنوان گروگان به یکی از روستاهای قارقان می برند.
وقتی خبر دستگیری یکی از شاهسونها در روستا می پیچید،بعضی ها از روی کنجکاوی به دیدن افراد در بند شده می آمدند، در این بین یکی از آنها شعبان را می شناسد و آواز خوانی (ییر دیمگ )او را شنیده بود، به خان داستان او را و گیرای نفسش را تعریف می کند خان وقتی تعریف و تمجید های او را نسبت به شعبان می شنود علاقمند می گردد تا صدای او را بشنود
...شعبان را به حضور خان می آورند ،خان وقتی هیبت رشید شاهسون را می بیند رو به او می کند و می گوید :مش شابان بوجور کی دئله سن یاخچی ییرلری ،اگر اوجور کی دییله اولا، من سئنی بیراخارام تا داوارلاری آپارای
شعبان هم از فرصت پیش آمده استقبال می کند،و می گوید: دوستلارین لوطفو وار من اولارین احترامینا گورئ، بئیر بش دنه دییرم
ژست خواندن را با صاف کردن سینه اش آغاز می کند ،دست را بر روی گوشش قرار داد و نرم نرم با صدای دلنشینش شروع بخواندن کرد
طوری اشعار حماسی کوراوغلی را می خواند همه نگاه ها متوجه او و از خود بی خود شده بودند، خان بعد ازشنیدن یک بند از ییر ،نگاهش را به دهان شعبان دوخته و محو صدا و بیان او شده چشم از او برنمی داشت وقتی گفت: امان گونو خان دیگر نتوانست احساسات خود را از شنیدن صدای رسای شعبان قایم کند گفت آغزی آغرماسین ،سن بیزی باقلادی من سوزی که دئیمم اوسته وارم ولی بئیر شرطینن سنی آزاد ائیلرم گاهدان بیزیم مجلیس گئلی و بئیر بشدنه دییی،بیزده سنی س سی دن فیض آپاراق .......
خان دستور می دهدگوسفندهای شعبان را از دیگر گوسفندان جدا و با احترام و عزت شعبان را راهی می کند.
بله صدای خدا دادی و یا نظر لطف او بر شخص، او را نسبت به دیگران برتر می کند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
✍.....شاهسون و ییرلاماغ
......با پدرم نشسته بودم و از قدیم و جدید سخنانمان گل انداخته بود ،وقتی صحبت ازآشیق و صداهای ماندگار شد پدرم گفت: بعضی لرینین س سی خودا وردیگیدی و یا تارینین نظری اونون اوسته اولئر ، و شروع کرد به تعریف کردند از کسانی که خود دیده بود و یا شنیده بود................
پدرم تعریف کرد از پدرش در مورد یکی از اشخاص خوش صدایی که در خواب با نوشیدن یک کاسه آب شور و شوق آواز در وجودش زنده می شود وصدای زیبایش باعث شهرتش شده بود.
....آنطور که می گفت آن شخص محترم از طایفه حقی جانلو بنام شعبان بوده که امروز داستانی از او را برایتان بیان خواهم کرد
........در تمام دنیا اگر کوچی باشد، درگیری و اختلاف بین کوچ رو ها و ساکنین روستاهای مسیر خاطره انگیز می باشد و کوچ ایل شاهسون بغدادی هم با توجه به مسیر حرکت ییلاق به قشلاق و بلعکس همیشه داستانهای داشته ، اختلافات بین روستاییان و شاهسونها باعث شده بود هر سال در یک منطقه ایی کشمکش ویا درگیری بین آنها بیفتد و برای غلبه به هم دست پیش می گرفتند تا از هم عقب نمانند ،در یکی از کوچ های ییلاق روستائیان قارقان به فرماندهی خوانین خود برای اینکه شاهسونها را در تنگنا قرار دهند، با هماهنگی که بینشان کرده بودند قرار میگذارند هر کجا تعداد شاهسون کم بود و گله هایشان از نزدیک ده رد شد بعنوان گروگان آنها را در اختیار و گوسفندان را به داخل روستا برده تا در مذاکرات برای حل وفصل اختلافات با بزرگان شاهسون برگ برنده ایی داشته باشند
...در همین جریان گله شعبان که از نزدیکی یکی از روستاها در حال حرکت بوده در محاصره قرار می گیرد و با دیگر چوپانان بعنوان گروگان به یکی از روستاهای قارقان می برند.
وقتی خبر دستگیری یکی از شاهسونها در روستا می پیچید،بعضی ها از روی کنجکاوی به دیدن افراد در بند شده می آمدند، در این بین یکی از آنها شعبان را می شناسد و آواز خوانی (ییر دیمگ )او را شنیده بود، به خان داستان او را و گیرای نفسش را تعریف می کند خان وقتی تعریف و تمجید های او را نسبت به شعبان می شنود علاقمند می گردد تا صدای او را بشنود
...شعبان را به حضور خان می آورند ،خان وقتی هیبت رشید شاهسون را می بیند رو به او می کند و می گوید :مش شابان بوجور کی دئله سن یاخچی ییرلری ،اگر اوجور کی دییله اولا، من سئنی بیراخارام تا داوارلاری آپارای
شعبان هم از فرصت پیش آمده استقبال می کند،و می گوید: دوستلارین لوطفو وار من اولارین احترامینا گورئ، بئیر بش دنه دییرم
ژست خواندن را با صاف کردن سینه اش آغاز می کند ،دست را بر روی گوشش قرار داد و نرم نرم با صدای دلنشینش شروع بخواندن کرد
طوری اشعار حماسی کوراوغلی را می خواند همه نگاه ها متوجه او و از خود بی خود شده بودند، خان بعد ازشنیدن یک بند از ییر ،نگاهش را به دهان شعبان دوخته و محو صدا و بیان او شده چشم از او برنمی داشت وقتی گفت: امان گونو خان دیگر نتوانست احساسات خود را از شنیدن صدای رسای شعبان قایم کند گفت آغزی آغرماسین ،سن بیزی باقلادی من سوزی که دئیمم اوسته وارم ولی بئیر شرطینن سنی آزاد ائیلرم گاهدان بیزیم مجلیس گئلی و بئیر بشدنه دییی،بیزده سنی س سی دن فیض آپاراق .......
خان دستور می دهدگوسفندهای شعبان را از دیگر گوسفندان جدا و با احترام و عزت شعبان را راهی می کند.
بله صدای خدا دادی و یا نظر لطف او بر شخص، او را نسبت به دیگران برتر می کند
سلیمان امیری فرد
https://t.me/shahsevan_channel
Telegram
باغدادلی شاهسئون ائلی...
ایل شاهسون بغدادی...
@Soleimanamiri
@Soleimanamiri