از رمانمون خوشتون اومد حتما ری اکشن بزارید ❤️
چنل سنجاق کنید گم نشیم 🫡
چنل سنجاق کنید گم نشیم 🫡
🫡8
#پارت1
_اقااااا تراا خدا رحم کنید اشتباه کردم گو خوردم اخخخخخخ
پوزخندی زدم و نزدیکش شدم که از ترس مردمک چشماش تکون سختی خورد
موهاشو گرفتم رو صورتش خم شدمو گفتم
+تو مثل خر از من میترسی به حدی که الان میخای خودتو خیس کنی پس چجوری تخ*م
کردی به من خیانت کنی
به پته مته افتاد و شروع کرد به گریه کردن
_اقاااا من بیجا بکنم به شما خیانت کنم اون اصغری از خدا بیخبر گولم زد جای محموله های دزدی شده ام که بهتون گفتم تراخدا ولم کنید برم
سری به عنوان تاسف تکون دادم همیشه از التماس کردن چ*س ناله بیزار بودم
سیگارمو روشن کردم بعد اشاره کردم به ایرج که دخلشو بیاره
ایرج که به این بی رحمی های من عادت کرده بود سری به عنوان تایید تکون داد
از گاراژ زدم بیرون به سمت اتاق کارم رفتم
بهتره به همین زودی دخل اون اصغری پدرسگم بیارم که هوس خیانت به سرش نزنه
بطری مشروبم برداشتم تا کمی عیشو نوش کنیم پیک سوم که اومدم بدم بالا در اتاق زده شد .
+بیا داخل
ایرج با هول ولا وارد شد
_اقااا پیداش کردیم تو محله پایین شهر خودشو مخفی کرده بوده کنار این کارتون خوابا میپلکیده که شناسایی نشه
اینم تمام اماری که از خودشو خانواده اش میخواستین .
سری تکون دادم
+مرخصی
پرونده که باز کردم دیدم بلههههه تمام خانواده طرف از بچه گرفته تا پیراشون همه از دم سو سابقه دارن
یک چیز جالب تری که به چشمم خورد این بود که .....
🚜 🚜 🚜
_اقااااا تراا خدا رحم کنید اشتباه کردم گو خوردم اخخخخخخ
پوزخندی زدم و نزدیکش شدم که از ترس مردمک چشماش تکون سختی خورد
موهاشو گرفتم رو صورتش خم شدمو گفتم
+تو مثل خر از من میترسی به حدی که الان میخای خودتو خیس کنی پس چجوری تخ*م
کردی به من خیانت کنی
به پته مته افتاد و شروع کرد به گریه کردن
_اقاااا من بیجا بکنم به شما خیانت کنم اون اصغری از خدا بیخبر گولم زد جای محموله های دزدی شده ام که بهتون گفتم تراخدا ولم کنید برم
سری به عنوان تاسف تکون دادم همیشه از التماس کردن چ*س ناله بیزار بودم
سیگارمو روشن کردم بعد اشاره کردم به ایرج که دخلشو بیاره
ایرج که به این بی رحمی های من عادت کرده بود سری به عنوان تایید تکون داد
از گاراژ زدم بیرون به سمت اتاق کارم رفتم
بهتره به همین زودی دخل اون اصغری پدرسگم بیارم که هوس خیانت به سرش نزنه
بطری مشروبم برداشتم تا کمی عیشو نوش کنیم پیک سوم که اومدم بدم بالا در اتاق زده شد .
+بیا داخل
ایرج با هول ولا وارد شد
_اقااا پیداش کردیم تو محله پایین شهر خودشو مخفی کرده بوده کنار این کارتون خوابا میپلکیده که شناسایی نشه
اینم تمام اماری که از خودشو خانواده اش میخواستین .
سری تکون دادم
+مرخصی
پرونده که باز کردم دیدم بلههههه تمام خانواده طرف از بچه گرفته تا پیراشون همه از دم سو سابقه دارن
یک چیز جالب تری که به چشمم خورد این بود که .....
🚜 🚜 🚜
❤5👍1🥰1😍1💋1💘1
#پارت2
سابقه خواهرش درخشان تر از یارو بود
دوسال زندان به دلیل ضربو شتم سابقه
دزدی ، بدهی، پخش مواد😐
این دختره از منم بدتره حداقلش اینه منو تابحال به جرم دزدی و بدهی نگرفتن
این دختر از صدتا پسرم پسرتره اصلا بقیه پسرا به پای این پرنسسن جلل خالق
اگه سامان اینجا بود تو این وضعیت میگفت :بابا پشمام عجوبه اس این
گوشیو برداشتم شماره ایرجو گرفتم
+بچها رو جمع کن بریم این مردیکه اصغریو گوشمالی بدیم
به پته مته افتادو گفت
_جسارته اقا شما نیایید یکدفعه برامون تله نذاشته باشن
سری به عنوان تاسف تکون دادم
+مردک مگه اهو یا بز کوهییم که برامون تله بزارن اونم اصغری که هر قدمی بر میداره شلوارش از پاش میفته مردک پاچه گشاااد
ایرج معلوم بود خنده اش گرفته که دگه هیچی نگفت
همینجور که نگاهی به اطرف انداختم به سمت خونه ای که اصغری توش قایم شده بود رفتیم
ایرج با یک حرکت از روی دیوار پرید داخل حیاط درو باز کرد
وارد حیاط شدیم که صدای جیغ و داد یک دختر می اومد که قشنگ معلوم بود از اون سلیطه های دهن دِردِه
🏍🏍🏍
سابقه خواهرش درخشان تر از یارو بود
دوسال زندان به دلیل ضربو شتم سابقه
دزدی ، بدهی، پخش مواد😐
این دختره از منم بدتره حداقلش اینه منو تابحال به جرم دزدی و بدهی نگرفتن
این دختر از صدتا پسرم پسرتره اصلا بقیه پسرا به پای این پرنسسن جلل خالق
اگه سامان اینجا بود تو این وضعیت میگفت :بابا پشمام عجوبه اس این
گوشیو برداشتم شماره ایرجو گرفتم
+بچها رو جمع کن بریم این مردیکه اصغریو گوشمالی بدیم
به پته مته افتادو گفت
_جسارته اقا شما نیایید یکدفعه برامون تله نذاشته باشن
سری به عنوان تاسف تکون دادم
+مردک مگه اهو یا بز کوهییم که برامون تله بزارن اونم اصغری که هر قدمی بر میداره شلوارش از پاش میفته مردک پاچه گشاااد
ایرج معلوم بود خنده اش گرفته که دگه هیچی نگفت
همینجور که نگاهی به اطرف انداختم به سمت خونه ای که اصغری توش قایم شده بود رفتیم
ایرج با یک حرکت از روی دیوار پرید داخل حیاط درو باز کرد
وارد حیاط شدیم که صدای جیغ و داد یک دختر می اومد که قشنگ معلوم بود از اون سلیطه های دهن دِردِه
🏍🏍🏍
❤4❤🔥1👍1😍1🍓1💋1💘1
#پارت3
*بهگُل*
یقه لباسشو گرفتم محکم کوبیدمش به دیوار پشت سرش سریع چاقو گذاشتم زیر گلوش
با نفرت بهش گفتم :
_ببین داش من اعصاب مصاب ندارم خبرا رو که داری چندنفرو همین هفته پیش زدم کارشون به بیمارستان کشیده شد
تو هم تند و سریع مقر بیا بگو اون داداش پفیوز من کجا قایم شده وگرنه میزنم با همین چاقو عقیمت میکنم تا حرومزاده ای از سر خودت دگه نتونی تولید کنی .
چشمامش از اون حرفای من از حدقه در اومده بود. ولی سعی کرد که منو به تمسخر بگیره ولی از مادر زاده نشده کسی که بخاد منو مسخره کنه تیزی محکم به گلوش فشار دادم که مُقر اومد
_خیلخب میگمت الان داداش لندهورت تو محله قدیمتون قایم شده پیش کارتون خوابها
پوزخندی زدم یقه اشو ول کردم ازش فاصله گرفتم
+خو مردیکه چش سفید همون بار اول اون دهن گشادتو باز میکردی والاااا جای داداشمو میخاستم نه قاتل ننه ام که زیپ دهنتو باز نمیکردی حتما باید به ترکوندن ت.خم.ات
تهدیدت میکردم .
نفرت از توی چشماش میتونستم ببینم اگه زورش میرسید بهم حتما پاره پوره ام میکرد
در حالی بی توجه بهش به سمت اون مسعود عوضی میرفتم با صدای بلند گفتم
_هویییی چشاتو درویش کن مردیکه
دستی برای تاکسی تکون دادم که برم سر وقت مسعود اخه کسی نیس بهش بگه ابهتمو اوردی پایین اینم جاییه تو قایم شدی
والا مردم میخوان فرار کنن میرن اون ور اب این داش ما نیم مثقال بلد نیس چسی بیاد
زاااارتی خودشو بین بی پولتر و بدبختر از خودش مخفی کرده
🏎🏎🏎
*بهگُل*
یقه لباسشو گرفتم محکم کوبیدمش به دیوار پشت سرش سریع چاقو گذاشتم زیر گلوش
با نفرت بهش گفتم :
_ببین داش من اعصاب مصاب ندارم خبرا رو که داری چندنفرو همین هفته پیش زدم کارشون به بیمارستان کشیده شد
تو هم تند و سریع مقر بیا بگو اون داداش پفیوز من کجا قایم شده وگرنه میزنم با همین چاقو عقیمت میکنم تا حرومزاده ای از سر خودت دگه نتونی تولید کنی .
چشمامش از اون حرفای من از حدقه در اومده بود. ولی سعی کرد که منو به تمسخر بگیره ولی از مادر زاده نشده کسی که بخاد منو مسخره کنه تیزی محکم به گلوش فشار دادم که مُقر اومد
_خیلخب میگمت الان داداش لندهورت تو محله قدیمتون قایم شده پیش کارتون خوابها
پوزخندی زدم یقه اشو ول کردم ازش فاصله گرفتم
+خو مردیکه چش سفید همون بار اول اون دهن گشادتو باز میکردی والاااا جای داداشمو میخاستم نه قاتل ننه ام که زیپ دهنتو باز نمیکردی حتما باید به ترکوندن ت.خم.ات
تهدیدت میکردم .
نفرت از توی چشماش میتونستم ببینم اگه زورش میرسید بهم حتما پاره پوره ام میکرد
در حالی بی توجه بهش به سمت اون مسعود عوضی میرفتم با صدای بلند گفتم
_هویییی چشاتو درویش کن مردیکه
دستی برای تاکسی تکون دادم که برم سر وقت مسعود اخه کسی نیس بهش بگه ابهتمو اوردی پایین اینم جاییه تو قایم شدی
والا مردم میخوان فرار کنن میرن اون ور اب این داش ما نیم مثقال بلد نیس چسی بیاد
زاااارتی خودشو بین بی پولتر و بدبختر از خودش مخفی کرده
🏎🏎🏎
❤3🤣2❤🔥1👍1😍1💋1💘1
#پارت4
برم سروقتش حالشو اساسی بگیرم اونکه منو میشناسه پس حتما تونسته حدس بزنه میرم سراغش .
به در خونه کوبیدم صدای زمخت خودش بلند شد
_کیهه مگه سر اوردی هعی تند تند میکوبی به ... اع 😳گلی تو اینجا چه میخای
از بچگی منو گلی صدا میکرد البته لقبم تو محل گلی هفت خط بعضیا که من زیاد چوب تو باسن مبارکشون کردم زیاد از من خوششون نمیادبهم میگن (گلی عفریته)
هر چند که به کتفمم نیس حرفاشون اخه زمانی که من از گشنگی رو به مرگ بودم اونا کدوم گور بودن که الان دهن کثیفشون باز میکنن القاب نا پسند میزارن
هر گوهیم تو زندگی خورده باشم خداراشکر نه از گشنگی مُردم نه حیا خودمو از دست دادم یعنی کسی تخ*مشو نداشته به من نزدیک بشه
اهان الان که فکر میکنم چندنفر بهم نزدیک شدن اونم خودم خواستم چون بلافاصله جیبشون خالی کردم زدم به چاک
درو بستمو توپیدم بهش
+مگه چ غلطی کردی که مثل یک سگ ترسو خودتو قایم تو این خونه خرابههه هااان؟
دگه چه دسته گلی به اب دادی
پوزخندی زدو گفت
_من فقط از تیردادخان یک محموله موادو دزدیدم که اون فریبرز دهن لج جای موادا لو داده به تیرداد خان
از دستش دلم میخاد کله مو محکم بکوبم به دیوار پوفی کشیدم با جیغ گفتم
+ خاک تو کلهههه ات یعنییی خااااک تو که دست چپو راستتو هنوز بلد نیستی با چه اعتماد بنفسی از صاحبکار خودت دزدی کردی که الان مث یک موش ترسو تو سوارخ قایم شدی
دستی توی موهاش کشیدو با حالتی کلافه خونه رو قدم رو رفتو گفت :
_اخه من که کف دستمو بو نکرده بودم که لو میرم همش تقصیر اون فریبرزه
تا اومد با جوابشو بدم یکهو در باز شد
🚂🚂🚂
برم سروقتش حالشو اساسی بگیرم اونکه منو میشناسه پس حتما تونسته حدس بزنه میرم سراغش .
به در خونه کوبیدم صدای زمخت خودش بلند شد
_کیهه مگه سر اوردی هعی تند تند میکوبی به ... اع 😳گلی تو اینجا چه میخای
از بچگی منو گلی صدا میکرد البته لقبم تو محل گلی هفت خط بعضیا که من زیاد چوب تو باسن مبارکشون کردم زیاد از من خوششون نمیادبهم میگن (گلی عفریته)
هر چند که به کتفمم نیس حرفاشون اخه زمانی که من از گشنگی رو به مرگ بودم اونا کدوم گور بودن که الان دهن کثیفشون باز میکنن القاب نا پسند میزارن
هر گوهیم تو زندگی خورده باشم خداراشکر نه از گشنگی مُردم نه حیا خودمو از دست دادم یعنی کسی تخ*مشو نداشته به من نزدیک بشه
اهان الان که فکر میکنم چندنفر بهم نزدیک شدن اونم خودم خواستم چون بلافاصله جیبشون خالی کردم زدم به چاک
درو بستمو توپیدم بهش
+مگه چ غلطی کردی که مثل یک سگ ترسو خودتو قایم تو این خونه خرابههه هااان؟
دگه چه دسته گلی به اب دادی
پوزخندی زدو گفت
_من فقط از تیردادخان یک محموله موادو دزدیدم که اون فریبرز دهن لج جای موادا لو داده به تیرداد خان
از دستش دلم میخاد کله مو محکم بکوبم به دیوار پوفی کشیدم با جیغ گفتم
+ خاک تو کلهههه ات یعنییی خااااک تو که دست چپو راستتو هنوز بلد نیستی با چه اعتماد بنفسی از صاحبکار خودت دزدی کردی که الان مث یک موش ترسو تو سوارخ قایم شدی
دستی توی موهاش کشیدو با حالتی کلافه خونه رو قدم رو رفتو گفت :
_اخه من که کف دستمو بو نکرده بودم که لو میرم همش تقصیر اون فریبرزه
تا اومد با جوابشو بدم یکهو در باز شد
🚂🚂🚂
❤4💯2❤🔥1🤩1😍1😘1
#پارت5
_خب چی داشتی می گفتی اصغری مارموز
یک نگاهی به اون پسره و یک نگاه به داش خنگ خودم انداختم که انگاری جن دیده اصلا میگفتی روح ازتنتش خارج شده خشکش زده بود خیره به اون پسره دراز اب دهانشو قورت داد .
دگه نتونستم این وضعیتو تحمل کنم . کیفمو کوبیدم به شونه پسره تو چشماش خیره شدمو غریدم
+هعی دراز بدقوار اولا فامیلی مارو تو اون دهن کثیفت میاری قبلش دهنتو اب بکش دوما مثل یک گاو وارد یک جانشو قبلش در بزن
دود از کله پسره بلند شد چشماش از عصبانیت سرخ شدن .
_گلی بدبخت شدیم این صاحبکارمه . اقا ببخشیدش شما رو نشناخته همینجوری چیزی پروند .
تا اومدم به خودم بیام یک طرف صورتم سوخت. باورم نمیشه این دراز منو زد تابحال به این خفتو خاری کتک نخورده بودم
تا اومدم باز حمله کنم به طرفش دوتا غول پیکر جلوم سبز شدن بازوم گرفتن
مردیکه پوزخندی زدو گفت :
+ هر دوتاشون میبریم عمارت
مسعود سریع به حرف اومد
_اقاااا چکار خواهرم داری من از طرف اون معذرت میخام نفهمی کرد شما به بزرگواری خودتون ببخشیدش
اع اع این داره اینارو از طرف میگه من شکر بخورم که پشیمون بشم از کارم اگه این دوتا لندهور ولم کنن همین الان دخل این مردیکه درازو میارم
تا اومدم اعتراض کنم چشمای ملتمس مسعودو دیدم پوفی کشیدم و سکوت کردم
مردک بدقواره با دست اشاره زد که مارو سوار ماشین کنن
خب یعنی چه الان منو سوار ماشینش کرد که بگه من خر بزرگیم
🚃 🚃 🚃
_خب چی داشتی می گفتی اصغری مارموز
یک نگاهی به اون پسره و یک نگاه به داش خنگ خودم انداختم که انگاری جن دیده اصلا میگفتی روح ازتنتش خارج شده خشکش زده بود خیره به اون پسره دراز اب دهانشو قورت داد .
دگه نتونستم این وضعیتو تحمل کنم . کیفمو کوبیدم به شونه پسره تو چشماش خیره شدمو غریدم
+هعی دراز بدقوار اولا فامیلی مارو تو اون دهن کثیفت میاری قبلش دهنتو اب بکش دوما مثل یک گاو وارد یک جانشو قبلش در بزن
دود از کله پسره بلند شد چشماش از عصبانیت سرخ شدن .
_گلی بدبخت شدیم این صاحبکارمه . اقا ببخشیدش شما رو نشناخته همینجوری چیزی پروند .
تا اومدم به خودم بیام یک طرف صورتم سوخت. باورم نمیشه این دراز منو زد تابحال به این خفتو خاری کتک نخورده بودم
تا اومدم باز حمله کنم به طرفش دوتا غول پیکر جلوم سبز شدن بازوم گرفتن
مردیکه پوزخندی زدو گفت :
+ هر دوتاشون میبریم عمارت
مسعود سریع به حرف اومد
_اقاااا چکار خواهرم داری من از طرف اون معذرت میخام نفهمی کرد شما به بزرگواری خودتون ببخشیدش
اع اع این داره اینارو از طرف میگه من شکر بخورم که پشیمون بشم از کارم اگه این دوتا لندهور ولم کنن همین الان دخل این مردیکه درازو میارم
تا اومدم اعتراض کنم چشمای ملتمس مسعودو دیدم پوفی کشیدم و سکوت کردم
مردک بدقواره با دست اشاره زد که مارو سوار ماشین کنن
خب یعنی چه الان منو سوار ماشینش کرد که بگه من خر بزرگیم
🚃 🚃 🚃
❤4👏1😁1😍1💯1💋1
#پارت6
منو مسعود سوار یک ماشین کردند و در ها رو قفل کردن تا ماشین به حرکت در اومد مسعود سمت من خیز برداشتو گفت :
_خاک بر سرت چرا اون زبونتو غلاف نمیکنی این اقایی که با کیف زدی به شونش همون تیراد خان میدونی چه کارهایی از دستش بر میا..
پریدم وسط حرفش و گفتم
+هیچ کاری نمیتونه کنه مگه شهرهِرته یک خراش روی منو تو بیفته با ممد و صمد و قلی میریزیم سرش تا میخوره میزنیمش.
یکی محکم کوبید توی سرشو گفت
_نگاه خواهر من همین الان منو مرده فرض کن این مردیکه کینه شتری داره
چینی به بینیم دادمو گفتم
+هه توهم زیادی اینو بزرگش کردی فوقش یک بیستا شوتو لگد میخوری یک چهل بارم میگی گوه خوردم ولمون میکنه بریم
ای وای من قرار بود به سلمان دست کج مواد برسونم امروز یعنی خدا ازت نگذره مسعود
_یعنی گلی از دستت سرمو میکوبم تو این شیشه ماشین میگم یارووووو صدرصدیییی منو میکشه میفهمییی یا نهههه اوضاع قاراشمیشه تو اول به فکر اون سلمان معتادی بزار از خماری بمیره
شونه ای بالا انداختمو گفتم
+هیچ مرگت نمیشه اگه میخواست بکشه خودمونو همونجا دخلمون اورده بود .
بعدشم اگه من نبودم از گشنگی میمردیم از بلکه سر همین معتادهای عزیز جامعه که من زنده ام
تک خنده ای زدو گفت
_تو یکی ادم بشودنیستی ولی من این تیرداد خانو میشناسم خط قرمزش خیانته فریبرزو کشته از من صدرصدی نمیگذره
سری تکون دادم با این حرفش توی فکر رفتم
واقعا اگه بخواد مسعودو بکشه من چکار کنم
نمیزارم همچین اتفاقی بیفته حتما کاری هنوز با ما داره که مارو دنبال خودش کشونده وگرنه همونجا مارو میکشت
ولی اون کارش چیه خدامیدونه
🛺 🛺 🛺
منو مسعود سوار یک ماشین کردند و در ها رو قفل کردن تا ماشین به حرکت در اومد مسعود سمت من خیز برداشتو گفت :
_خاک بر سرت چرا اون زبونتو غلاف نمیکنی این اقایی که با کیف زدی به شونش همون تیراد خان میدونی چه کارهایی از دستش بر میا..
پریدم وسط حرفش و گفتم
+هیچ کاری نمیتونه کنه مگه شهرهِرته یک خراش روی منو تو بیفته با ممد و صمد و قلی میریزیم سرش تا میخوره میزنیمش.
یکی محکم کوبید توی سرشو گفت
_نگاه خواهر من همین الان منو مرده فرض کن این مردیکه کینه شتری داره
چینی به بینیم دادمو گفتم
+هه توهم زیادی اینو بزرگش کردی فوقش یک بیستا شوتو لگد میخوری یک چهل بارم میگی گوه خوردم ولمون میکنه بریم
ای وای من قرار بود به سلمان دست کج مواد برسونم امروز یعنی خدا ازت نگذره مسعود
_یعنی گلی از دستت سرمو میکوبم تو این شیشه ماشین میگم یارووووو صدرصدیییی منو میکشه میفهمییی یا نهههه اوضاع قاراشمیشه تو اول به فکر اون سلمان معتادی بزار از خماری بمیره
شونه ای بالا انداختمو گفتم
+هیچ مرگت نمیشه اگه میخواست بکشه خودمونو همونجا دخلمون اورده بود .
بعدشم اگه من نبودم از گشنگی میمردیم از بلکه سر همین معتادهای عزیز جامعه که من زنده ام
تک خنده ای زدو گفت
_تو یکی ادم بشودنیستی ولی من این تیرداد خانو میشناسم خط قرمزش خیانته فریبرزو کشته از من صدرصدی نمیگذره
سری تکون دادم با این حرفش توی فکر رفتم
واقعا اگه بخواد مسعودو بکشه من چکار کنم
نمیزارم همچین اتفاقی بیفته حتما کاری هنوز با ما داره که مارو دنبال خودش کشونده وگرنه همونجا مارو میکشت
ولی اون کارش چیه خدامیدونه
🛺 🛺 🛺
❤3😍2🤣2🥰1💯1💘1
#پارت7
بلاخره رسیدیم به اون طویله ای که اون گاو وحشی زندگی میکنه
اگه مسعود این لقبهایی که به اون دراز میدم رو بشنوه حتما سکته میکنه
نمیدونم خودم چرا به این حجم از اسکلیم خنده ام گرفت
_ایرج سریع پیاده شون کن ببرشون سیاه چال
ایرج سری تکون داد اومد سمت ما اخه کسی نیست بگه مگه تو ساواکی یا شاخ مافیایی چیزی هستی دلقکککککککک
ایرج در سمت مارو باز کرد بردمون زیر زمین تاریک وقتی که از پرت شدن ما روی زمین مطمئن شد درو قفل کرد
که سریع پاشدمو کوبیدم به درو گفتم
+مردیکهه بز بلد نیستی مثل یک ادم رفتار کنی اگه جرعت داری این درو باز کن تا نشونت بدم گلی هفت خط یعنی چه
تا اینو گفتم مسعود پقی زد زیر خنده
_گلی هفت خط بیا بشین سرجات تا ابروی خودتو منو یکجا نبردی اخر عمری سیری بخاطر این حرکاتت خندیدم
حرصم گرفت ازش اداشو در اوردمو یک تکه چوبی که نمیدونم اصلا چجوری اومد توی دستموبه سمتش پرتاب کردم که صدای اخش بلند شد
+ببر صداتو وقتی عرضه نداشتی کاریو کنی غلط کردی انجام دادی که هم منو هم خودتو بندازی توی دردسر اگه جلوی من سرتو بیخ تا بیخم ببرن هیچ اعتراضی نمیکنم شیفهم شد
باشه ای زیر لب گفت منم اون گوشه از زیر زمین تاریک یا بقول یارو سیاه چال چشمام گرم شد خواب رفتم
سه روز داخل این زیر زمین زندانی شده بودیم فقط وعده غذایی رو می اوردن و خبری از اون یارو دراز نبود
رو به مسعود گفتم :
+چرا حداقل نمیان تو رو بکشن هیجان بدن به این ادم دزدیشون عق حالم دگه داره از اینجا بهم میخوره
مسعود سری به عنوان تاسف تکون داد و گفت:
_ زارت خواهر مارو باش تو دشمن منی یا خواهرم
لبخندی زدمو گفتم :
+هر دوتاش برادر عزیز بزغاله ام
زیر لب یک چیزی گفت که متوجه نشدم
جدی شدمو گفتم :
+ولی مسعود اینا یک کار مهمی با منو تو دارن که سه روز نگهمون داشتن وگرنه دخلمون همون روز اول می اوردن
⛵️ ⛵️ ⛵️
بلاخره رسیدیم به اون طویله ای که اون گاو وحشی زندگی میکنه
اگه مسعود این لقبهایی که به اون دراز میدم رو بشنوه حتما سکته میکنه
نمیدونم خودم چرا به این حجم از اسکلیم خنده ام گرفت
_ایرج سریع پیاده شون کن ببرشون سیاه چال
ایرج سری تکون داد اومد سمت ما اخه کسی نیست بگه مگه تو ساواکی یا شاخ مافیایی چیزی هستی دلقکککککککک
ایرج در سمت مارو باز کرد بردمون زیر زمین تاریک وقتی که از پرت شدن ما روی زمین مطمئن شد درو قفل کرد
که سریع پاشدمو کوبیدم به درو گفتم
+مردیکهه بز بلد نیستی مثل یک ادم رفتار کنی اگه جرعت داری این درو باز کن تا نشونت بدم گلی هفت خط یعنی چه
تا اینو گفتم مسعود پقی زد زیر خنده
_گلی هفت خط بیا بشین سرجات تا ابروی خودتو منو یکجا نبردی اخر عمری سیری بخاطر این حرکاتت خندیدم
حرصم گرفت ازش اداشو در اوردمو یک تکه چوبی که نمیدونم اصلا چجوری اومد توی دستموبه سمتش پرتاب کردم که صدای اخش بلند شد
+ببر صداتو وقتی عرضه نداشتی کاریو کنی غلط کردی انجام دادی که هم منو هم خودتو بندازی توی دردسر اگه جلوی من سرتو بیخ تا بیخم ببرن هیچ اعتراضی نمیکنم شیفهم شد
باشه ای زیر لب گفت منم اون گوشه از زیر زمین تاریک یا بقول یارو سیاه چال چشمام گرم شد خواب رفتم
سه روز داخل این زیر زمین زندانی شده بودیم فقط وعده غذایی رو می اوردن و خبری از اون یارو دراز نبود
رو به مسعود گفتم :
+چرا حداقل نمیان تو رو بکشن هیجان بدن به این ادم دزدیشون عق حالم دگه داره از اینجا بهم میخوره
مسعود سری به عنوان تاسف تکون داد و گفت:
_ زارت خواهر مارو باش تو دشمن منی یا خواهرم
لبخندی زدمو گفتم :
+هر دوتاش برادر عزیز بزغاله ام
زیر لب یک چیزی گفت که متوجه نشدم
جدی شدمو گفتم :
+ولی مسعود اینا یک کار مهمی با منو تو دارن که سه روز نگهمون داشتن وگرنه دخلمون همون روز اول می اوردن
⛵️ ⛵️ ⛵️
❤3💘2😍1🤣1🍓1💋1
#پارت8
مسعود معلوم بود که از دست من کلافه شده
_ایکیو چقدر فکر کردی تا به این نتیجه رسیدی
تا اومدم بتوپم بهش در باز شد و این مردیکه ای که فکر کنم اسمش ایرج بود وارد شد
نگاهی به سر وضع منو مسعود انداختو گفت:
+پشت سر من بیایید
بعد از زیر زمین رفت بیرون منو مسعود با تعجب نگاهی بهم انداختیم و پشت سر ایرج حرکت کردیم
پله ها رو که رفتیم بالا چشمام به نور بیرون عادت نداشتن چند دقیقه زمان برد تا عادت کردم به بیرون
ایرج به سمت راست حرکت کرد که انتهای مسیرش به عمارت اون مار افعی میخورد
وارد عمارت شدیم دورو برمو نگاه کردم
همه چی شیک بودولی قشنگ معلوم بود سلیقه خود یارو نیست یک خانم این دکورو چیده اینقدر زیباست
ایرج اشاره ای کرد که روی مبل ها بشینیم
از تعجب داشتم شاخ در می اوردم نه به اون تو زیر زمین انداختنمون نه به این خوش برخوردی نگاهی به مسعود انداختم دیدم اونم بیشتر از من تعجب کرده
شونه ای بالا انداختمو رفتم نشستم روی مبل و مسعودم کنار من نشست
نیم ساعت گذشت دیدم خبری نیست چشمم به ایرج خوردو گفتم :
+اون رئیس از دماغ فیل افتاده ات کوش ؟
ایرج از تعجب چشماش در اومدن نزدیکمون شدو گفت :
_درست صحبت کن رئیس امروز اعصاب نداره بهتره هر چی گفت گوش کنید و سر پیچی نکنید
پوزخندی زدمو گفتم:
+حتما اینم رئیست گفته که به ما بگی یا بحساب قبل از اینکه بیاد یک زهر چشم از ما بگیری
سری به عنوان تاسف تکون داد و رفت وارد یک اتاق شد
مسعود سریع به سمت من چرخیدو گفت :
_وقتی تیردادخان اومدن زبون به دهن میگری و صدایی ازت نشنوه ام تراخدا فلفل زبونی نکن
سری به عنوان تایید تکون دادمو گفتم :
+نگاه سعیمو میکنم ولی قولی نمیدم.
🛻_🛻_🛻
مسعود معلوم بود که از دست من کلافه شده
_ایکیو چقدر فکر کردی تا به این نتیجه رسیدی
تا اومدم بتوپم بهش در باز شد و این مردیکه ای که فکر کنم اسمش ایرج بود وارد شد
نگاهی به سر وضع منو مسعود انداختو گفت:
+پشت سر من بیایید
بعد از زیر زمین رفت بیرون منو مسعود با تعجب نگاهی بهم انداختیم و پشت سر ایرج حرکت کردیم
پله ها رو که رفتیم بالا چشمام به نور بیرون عادت نداشتن چند دقیقه زمان برد تا عادت کردم به بیرون
ایرج به سمت راست حرکت کرد که انتهای مسیرش به عمارت اون مار افعی میخورد
وارد عمارت شدیم دورو برمو نگاه کردم
همه چی شیک بودولی قشنگ معلوم بود سلیقه خود یارو نیست یک خانم این دکورو چیده اینقدر زیباست
ایرج اشاره ای کرد که روی مبل ها بشینیم
از تعجب داشتم شاخ در می اوردم نه به اون تو زیر زمین انداختنمون نه به این خوش برخوردی نگاهی به مسعود انداختم دیدم اونم بیشتر از من تعجب کرده
شونه ای بالا انداختمو رفتم نشستم روی مبل و مسعودم کنار من نشست
نیم ساعت گذشت دیدم خبری نیست چشمم به ایرج خوردو گفتم :
+اون رئیس از دماغ فیل افتاده ات کوش ؟
ایرج از تعجب چشماش در اومدن نزدیکمون شدو گفت :
_درست صحبت کن رئیس امروز اعصاب نداره بهتره هر چی گفت گوش کنید و سر پیچی نکنید
پوزخندی زدمو گفتم:
+حتما اینم رئیست گفته که به ما بگی یا بحساب قبل از اینکه بیاد یک زهر چشم از ما بگیری
سری به عنوان تاسف تکون داد و رفت وارد یک اتاق شد
مسعود سریع به سمت من چرخیدو گفت :
_وقتی تیردادخان اومدن زبون به دهن میگری و صدایی ازت نشنوه ام تراخدا فلفل زبونی نکن
سری به عنوان تایید تکون دادمو گفتم :
+نگاه سعیمو میکنم ولی قولی نمیدم.
🛻_🛻_🛻
❤5❤🔥1👏1🤯1😍1💅1
#پارت9
مسعود پوفی کشید تا اومد باز اصرار کنه که من هیچی نگم عامل بدبختیام وارد شد
تا مسعود اون درازو دید سریع بلند شد دولا راست شد منم نتونستم طبق معمول جلوی زبونم بگیرم تشر زدم به مسعود
+نکنه واقعا توهم زدی که خان هست جلوش دولا راست میشی بشین سرجات ببینم
مسعود که رنگ صورتش کامل پرید وا رفته روی مبل نشست.
تیرداد خان هم اومد رو به روی ما نشست و شروع کرد به سخنرانی
_شما حتما حدس زدید چرا تا الان زنده موندید
به اینجای حرفاش رسید نتونستم تحمل کنم سریع پریدم بین صحبتاش
_حتما این سگات عرضه جمعو جور کردن یک کاریو نداشتن میخای بسپاری به ما ولی کور خوندی
نگاهی به چشماش انداختم مشخص بود اونقدری عصبانی شده که میخاد سر به تن من باشه اگه کارش گیر نبود همین الان مارو میفرستاد به جهنم
اشاره ای به من کرد و اسلحه اش از داخل جیب کتش دراورد و درحالی که توی دستش جابه جاش میکرد گفت :
_کمی به هوشت امیدوار شدم ولی انتخاب با خودتونه یا با من همکاری میکنید یا بصورت وی آی پی فرستاده میشید به اون دنیا
مسعود که هولو ولا افتاده بود سریع گفت :
+هر کاری باشه سریع انجام میشه شما امر بفرمایید فقط
عق مردیکه چندش اگه شباهت ظاهریمون نبود میگفتم این به احتمال هزار درصدی داش من نیس
ولی من با اینکه کمی از اسلحه توی دستش ترسیده بودم ولی برای حفظ غرورمم شده گفتم :
_روی من دو قرونم حساب باز نکن پای منو به کثافت کاریای خودت باز نکن
تا جمله ام تموم شد سر اسلحه رو گرفت سمت مسعود و گفت :
+باشه . پس الانم عواقب این زبون درازیاتو نگاه کن
🚘 🚘 🚘
مسعود پوفی کشید تا اومد باز اصرار کنه که من هیچی نگم عامل بدبختیام وارد شد
تا مسعود اون درازو دید سریع بلند شد دولا راست شد منم نتونستم طبق معمول جلوی زبونم بگیرم تشر زدم به مسعود
+نکنه واقعا توهم زدی که خان هست جلوش دولا راست میشی بشین سرجات ببینم
مسعود که رنگ صورتش کامل پرید وا رفته روی مبل نشست.
تیرداد خان هم اومد رو به روی ما نشست و شروع کرد به سخنرانی
_شما حتما حدس زدید چرا تا الان زنده موندید
به اینجای حرفاش رسید نتونستم تحمل کنم سریع پریدم بین صحبتاش
_حتما این سگات عرضه جمعو جور کردن یک کاریو نداشتن میخای بسپاری به ما ولی کور خوندی
نگاهی به چشماش انداختم مشخص بود اونقدری عصبانی شده که میخاد سر به تن من باشه اگه کارش گیر نبود همین الان مارو میفرستاد به جهنم
اشاره ای به من کرد و اسلحه اش از داخل جیب کتش دراورد و درحالی که توی دستش جابه جاش میکرد گفت :
_کمی به هوشت امیدوار شدم ولی انتخاب با خودتونه یا با من همکاری میکنید یا بصورت وی آی پی فرستاده میشید به اون دنیا
مسعود که هولو ولا افتاده بود سریع گفت :
+هر کاری باشه سریع انجام میشه شما امر بفرمایید فقط
عق مردیکه چندش اگه شباهت ظاهریمون نبود میگفتم این به احتمال هزار درصدی داش من نیس
ولی من با اینکه کمی از اسلحه توی دستش ترسیده بودم ولی برای حفظ غرورمم شده گفتم :
_روی من دو قرونم حساب باز نکن پای منو به کثافت کاریای خودت باز نکن
تا جمله ام تموم شد سر اسلحه رو گرفت سمت مسعود و گفت :
+باشه . پس الانم عواقب این زبون درازیاتو نگاه کن
🚘 🚘 🚘
❤3😢2❤🔥1👍1🤩1😘1
#پارت10
شوک بزرگی بهم وارد شد باورم نمیشد که همچین کاری کرده باشه اگه مرده باشه من تو این زندگی بدون داداشم چکار کنم اخه
تکونش دادم صداش زدم ولی انگار نه انگار
اشک همینجور از چشمام میریخت
+داش مسعود بلند شوووو تراخدا من بدون تو یک روزم تو این زندگی دوم نمیارم بلندشو داداشم
دگه صدام ازبغض بالا نمی اومد با نفرت چرخیدم سمت اون تیرداد خان گفتم :
+زنگ بزنید امبولانس وای بحالت اگه بمیره خودتو این کاخ مزخرفت روی سرت خراب میکنم وای بحالت سریع زنگ بزن مگه کَرییییییی نمیشنوی
دیدم این یارو اصلا از جاش تکون نمیخوره همینجوری مثل یک گاو زل زده به من
یک قندون که روی میز بود برداشتم پرت کردم سمت منتظر بودم که بخوره بهش روحم شاد بشه ولی در لحظه اخر اون ایرج خودشیرین سریع اومد جلو قندون خورد به شکمش
تیرداد خان پوزخندی زد و گفت :
_بخاطر دلایل امنیتی نمیتونیم زنگ بزنیم امبولانس ولی اگه شرط های منو قبول کنی و قول بدی برای من کار کنی همین الان پزشک میارم بالای سرش
نگاهی به مسعود انداختم دیدم همینجور خون داره از شکمش میره من جونمم برای مسعود میدم اصا یک غریبه ام بود در مرام لوتی گری این کارو براش انجام میدادم
سعی کردم صدام لرزه و با جدیت گفتم:
+بااشه قبوله
پوزخندی زدو گفت:
_میدونستم قبول میکنی ولی فکر نارو زدن به منو از سرت بنداز بیرون چون مطمئنا کشته میشی
بعد اشاره ای به ایرج کرد و ایرج سریع بیرون رفت نگاهی به من انداختو باز ادامه داد:
_بقیه توضیحاتم میزارم برا وقتی که حال داداشت خوب شد و نیلو هم از سفر برگرده
خوبه حداقل نیم مثقال شعور داره که صبر کنه مسعود درمان بشه ولی نیلو دگه کیه همین سوالو از خودشم پرسیدم
+نیلو دگه کدوم خ..
🛵 🛵 🛵
شوک بزرگی بهم وارد شد باورم نمیشد که همچین کاری کرده باشه اگه مرده باشه من تو این زندگی بدون داداشم چکار کنم اخه
تکونش دادم صداش زدم ولی انگار نه انگار
اشک همینجور از چشمام میریخت
+داش مسعود بلند شوووو تراخدا من بدون تو یک روزم تو این زندگی دوم نمیارم بلندشو داداشم
دگه صدام ازبغض بالا نمی اومد با نفرت چرخیدم سمت اون تیرداد خان گفتم :
+زنگ بزنید امبولانس وای بحالت اگه بمیره خودتو این کاخ مزخرفت روی سرت خراب میکنم وای بحالت سریع زنگ بزن مگه کَرییییییی نمیشنوی
دیدم این یارو اصلا از جاش تکون نمیخوره همینجوری مثل یک گاو زل زده به من
یک قندون که روی میز بود برداشتم پرت کردم سمت منتظر بودم که بخوره بهش روحم شاد بشه ولی در لحظه اخر اون ایرج خودشیرین سریع اومد جلو قندون خورد به شکمش
تیرداد خان پوزخندی زد و گفت :
_بخاطر دلایل امنیتی نمیتونیم زنگ بزنیم امبولانس ولی اگه شرط های منو قبول کنی و قول بدی برای من کار کنی همین الان پزشک میارم بالای سرش
نگاهی به مسعود انداختم دیدم همینجور خون داره از شکمش میره من جونمم برای مسعود میدم اصا یک غریبه ام بود در مرام لوتی گری این کارو براش انجام میدادم
سعی کردم صدام لرزه و با جدیت گفتم:
+بااشه قبوله
پوزخندی زدو گفت:
_میدونستم قبول میکنی ولی فکر نارو زدن به منو از سرت بنداز بیرون چون مطمئنا کشته میشی
بعد اشاره ای به ایرج کرد و ایرج سریع بیرون رفت نگاهی به من انداختو باز ادامه داد:
_بقیه توضیحاتم میزارم برا وقتی که حال داداشت خوب شد و نیلو هم از سفر برگرده
خوبه حداقل نیم مثقال شعور داره که صبر کنه مسعود درمان بشه ولی نیلو دگه کیه همین سوالو از خودشم پرسیدم
+نیلو دگه کدوم خ..
🛵 🛵 🛵
❤4😘2❤🔥1👏1😍1💯1💋1
#پارت11
نزاشت حرفمو تکمیل کنم مثل قاشق نشسته پرید وسط صحبت های من
_نیلوفر خانومم هست درست صحبت می کنی باهاش هرچقدر به من بی احترامی کردی حق یک ذره بی احترامی به اونو نداری
ذِکی طرف زن داره چی میشد مثل این داستانا زن نداشت عاشق من میشدم بعد من تو این عمارت بزرگ برا خودم خانومی میکردم یعنی گلی عن تو این شانست سریع از هپروت اومدم بیرون گفتم :
+خیلخوب حالا خوب نیس مرد اینقدر زن زلیل باشه خودتو جمع جور کنی کم مونده گریه کنی بخاطر اینکه میخواستم به خانومت بگم( خر )
بحدی تعجب کرد از زبون دراز من که چشماش میخواستن از توی کاسه در بیان
تا اومد یک چیزی بگه ایرج وارد اتاق شد و دکترم پشت سرش
تا دکتر و دیدم سریع رفتم سمتشو گفتم:
_دکی سر جدت بگو زنده میمونه یا نه اگه زنده نگهش داری میگم تا اخر عمر نوکریتو بکنه به ممدو اسی و قلی هم میگم تا اخر عمر هواتو داشته باشن تو فقط داش آشو لاش منو درمون کن
دکتر که داشت مسعودو درمان میکرد با اعصبانیت برگشت سمت منو گفت :
+خانم زبون به دهن بگیر ببینم دارم چکار میکنم هعی ور ور ور حرف میزنی دو کلمه از حرفاتو متوجه نشدم این چه طرز حرف زنه میگفتی ساقیه محله
بیا اینم از دکتر مملکت نیم درصد شعور نداره مردیکه حیف که فرد مسنی هست وگرنه همینجا کادو پیجش میکردم میفرستادم جزیره پیرپاتالا
ولی مشخص بود که هوش بالایی داره اینو به خودشم گفتم:
_الحق که مخ زیاد داری تو از کجا فهمیدی من ساقیم بابا دمت گرم
دکی که معلوم بود دگه داره آمپر میچپونه فوران کرد به سمت من
🚒 🚒 🚒
نزاشت حرفمو تکمیل کنم مثل قاشق نشسته پرید وسط صحبت های من
_نیلوفر خانومم هست درست صحبت می کنی باهاش هرچقدر به من بی احترامی کردی حق یک ذره بی احترامی به اونو نداری
ذِکی طرف زن داره چی میشد مثل این داستانا زن نداشت عاشق من میشدم بعد من تو این عمارت بزرگ برا خودم خانومی میکردم یعنی گلی عن تو این شانست سریع از هپروت اومدم بیرون گفتم :
+خیلخوب حالا خوب نیس مرد اینقدر زن زلیل باشه خودتو جمع جور کنی کم مونده گریه کنی بخاطر اینکه میخواستم به خانومت بگم( خر )
بحدی تعجب کرد از زبون دراز من که چشماش میخواستن از توی کاسه در بیان
تا اومد یک چیزی بگه ایرج وارد اتاق شد و دکترم پشت سرش
تا دکتر و دیدم سریع رفتم سمتشو گفتم:
_دکی سر جدت بگو زنده میمونه یا نه اگه زنده نگهش داری میگم تا اخر عمر نوکریتو بکنه به ممدو اسی و قلی هم میگم تا اخر عمر هواتو داشته باشن تو فقط داش آشو لاش منو درمون کن
دکتر که داشت مسعودو درمان میکرد با اعصبانیت برگشت سمت منو گفت :
+خانم زبون به دهن بگیر ببینم دارم چکار میکنم هعی ور ور ور حرف میزنی دو کلمه از حرفاتو متوجه نشدم این چه طرز حرف زنه میگفتی ساقیه محله
بیا اینم از دکتر مملکت نیم درصد شعور نداره مردیکه حیف که فرد مسنی هست وگرنه همینجا کادو پیجش میکردم میفرستادم جزیره پیرپاتالا
ولی مشخص بود که هوش بالایی داره اینو به خودشم گفتم:
_الحق که مخ زیاد داری تو از کجا فهمیدی من ساقیم بابا دمت گرم
دکی که معلوم بود دگه داره آمپر میچپونه فوران کرد به سمت من
🚒 🚒 🚒
❤3😘2🤩1😍1💯1🤣1🍓1
#پارت12
+این خانم به ظاهر محترمو بندازید تمرکز مو بهم ریخت
هه ذکی حالا خوبه یک دکتر ساده اس رئیس جمهوری چیزی نشده وگرنه چوب تو پاچه مردم میکرد هر چند که همینجوریشم چوب تو پاچه مون شده
ایرج اومد سمتم بازو مو گرفت کشید به سمت یک اتاقی حدس اینکه میخاد منو اونجا زندانی کنن سخت نبود
+هوووی قُرومساق بازوم درد گرفت ولم کن میخام پیش داشم باشم
بی توجه به این زجه زدنام منو پرت کرد توی اتاق و گفت:
_همینجا بمون صداتم در نیاد که تمرکز دکترو بهم بریزی کار دکتر تموم شد درو باز میکنم
تا اومدم که بگم حداقل گوشیمو بدید درو قفل کرد و رفت
+ای بر پدرت لعنت مردیکه کرو لال
خودم از این زری که زدم خنده ام گرفت اخه همین الان اون دهن گشادشو باز کرد عر زد
کجاش لاله اخه
چرخی توی اتاق زدمو اخر سرم از روی مجبوری تمرگیدم سرجام
هعی مردم چقدر پول تراپی از این چسیا میدن اونوقت من تو دوثانیه میزنم شخصیت خودمو لهو لورده میکنم میگفتی با خودم دشمنی دارم
کاشکی مسعود اتفاقی براش نیوفته وگرنه دگه من هر دقیقه سر کی اوار بشم خو
ولی مطمئنم تیرداد خان برای منفعت خودشم شده نمیزاره بلایی سرش بیاد.
تقریبا یک ساعتی بود که مثل یک بُت نشسته بودم روی تخت و خبری از ایرج نشد که بیاد درو باز کنه دگه کم کم داشتم دلشوره میگرفتم
تصمیم گرفتم که برم در بزنم
🛴🛴🛴
+این خانم به ظاهر محترمو بندازید تمرکز مو بهم ریخت
هه ذکی حالا خوبه یک دکتر ساده اس رئیس جمهوری چیزی نشده وگرنه چوب تو پاچه مردم میکرد هر چند که همینجوریشم چوب تو پاچه مون شده
ایرج اومد سمتم بازو مو گرفت کشید به سمت یک اتاقی حدس اینکه میخاد منو اونجا زندانی کنن سخت نبود
+هوووی قُرومساق بازوم درد گرفت ولم کن میخام پیش داشم باشم
بی توجه به این زجه زدنام منو پرت کرد توی اتاق و گفت:
_همینجا بمون صداتم در نیاد که تمرکز دکترو بهم بریزی کار دکتر تموم شد درو باز میکنم
تا اومدم که بگم حداقل گوشیمو بدید درو قفل کرد و رفت
+ای بر پدرت لعنت مردیکه کرو لال
خودم از این زری که زدم خنده ام گرفت اخه همین الان اون دهن گشادشو باز کرد عر زد
کجاش لاله اخه
چرخی توی اتاق زدمو اخر سرم از روی مجبوری تمرگیدم سرجام
هعی مردم چقدر پول تراپی از این چسیا میدن اونوقت من تو دوثانیه میزنم شخصیت خودمو لهو لورده میکنم میگفتی با خودم دشمنی دارم
کاشکی مسعود اتفاقی براش نیوفته وگرنه دگه من هر دقیقه سر کی اوار بشم خو
ولی مطمئنم تیرداد خان برای منفعت خودشم شده نمیزاره بلایی سرش بیاد.
تقریبا یک ساعتی بود که مثل یک بُت نشسته بودم روی تخت و خبری از ایرج نشد که بیاد درو باز کنه دگه کم کم داشتم دلشوره میگرفتم
تصمیم گرفتم که برم در بزنم
🛴🛴🛴
🥰4❤3❤🔥1👍1😍1💯1🍓1
#پارت13
همین کار و هم کردم محکم کوبیدم به در و با صدای بلندی گفتم :
+ این درو باز میکنید یا بشکنمش
هر چه در زدم دیدم خبری نشد فاصله گرفتم از در و با شتاب خودمو زدم به در
ولی نمیدونم چیشد همون لحظه در باز شد منم با کله رفتم توی شکم یکی
هردوتا مون پخش زمین شدیم
زانوم خیلی درد میکرد بلند شدم ببینم با کی تصادف کردم
دیدم بله با دکتره شاخ به شاخ شدم
دکتره یک نگاهی به من انداخت در حالتی که دولا دولا خودشو رسوند به کاناپه گفت :
_ تیرداد من دگه کارم تموم شده میرم یکلحظه ام تو این مکانی که این دختره باشه نمیمونم مطمئنم اگه دوثانیه دگه اینجا باشم باید بیایی مراسم ختمم
حیف که پیرمرد بود وگرنه حسابی حالشو میگرفتم تیرداد خان هم مشخص بود خنده اش گرفته از وضعیت دکتره
که سری تکون دادو گفت :
+ایرج عمو رو به بیرون راهنمایی کن
به سرعت رفتم سمت داداشم دیدم روی همون مبل سه نفر بیهوشه یک سرم هم به دستش وصله
دستشو گرفتم و زیر لب گفتم :
_داش مسعود سریع خوب شو
سه روز از تیر خوردن مسعود میگذشت حالش بهتر شده بود و میتونست تقریبا تا دستشویی بره ولی بازم نیاز به کمک داشت
به منم توی این مدت یک اتاق داده بودن از همونجا بیرون نمی اومدم غذام هم خدمتکارا برام می اوردن
زن این مردیکه دراز هم قرار بود امروز بیاد
ازخدمتکارا شنیدم الان یک ماهه که رفته عشقو حال اونوقت من توی گرمای ۴۷ درجه
باید با معتاد های محل سروکله بزنم سر قیمت اجناس
رفتم نشستم روبه روی تلویزیون شبکها بالا و پایین میکردم که یکدفعه ایفون خونه به صدا در اومد
🚍🚍🚍
همین کار و هم کردم محکم کوبیدم به در و با صدای بلندی گفتم :
+ این درو باز میکنید یا بشکنمش
هر چه در زدم دیدم خبری نشد فاصله گرفتم از در و با شتاب خودمو زدم به در
ولی نمیدونم چیشد همون لحظه در باز شد منم با کله رفتم توی شکم یکی
هردوتا مون پخش زمین شدیم
زانوم خیلی درد میکرد بلند شدم ببینم با کی تصادف کردم
دیدم بله با دکتره شاخ به شاخ شدم
دکتره یک نگاهی به من انداخت در حالتی که دولا دولا خودشو رسوند به کاناپه گفت :
_ تیرداد من دگه کارم تموم شده میرم یکلحظه ام تو این مکانی که این دختره باشه نمیمونم مطمئنم اگه دوثانیه دگه اینجا باشم باید بیایی مراسم ختمم
حیف که پیرمرد بود وگرنه حسابی حالشو میگرفتم تیرداد خان هم مشخص بود خنده اش گرفته از وضعیت دکتره
که سری تکون دادو گفت :
+ایرج عمو رو به بیرون راهنمایی کن
به سرعت رفتم سمت داداشم دیدم روی همون مبل سه نفر بیهوشه یک سرم هم به دستش وصله
دستشو گرفتم و زیر لب گفتم :
_داش مسعود سریع خوب شو
سه روز از تیر خوردن مسعود میگذشت حالش بهتر شده بود و میتونست تقریبا تا دستشویی بره ولی بازم نیاز به کمک داشت
به منم توی این مدت یک اتاق داده بودن از همونجا بیرون نمی اومدم غذام هم خدمتکارا برام می اوردن
زن این مردیکه دراز هم قرار بود امروز بیاد
ازخدمتکارا شنیدم الان یک ماهه که رفته عشقو حال اونوقت من توی گرمای ۴۷ درجه
باید با معتاد های محل سروکله بزنم سر قیمت اجناس
رفتم نشستم روبه روی تلویزیون شبکها بالا و پایین میکردم که یکدفعه ایفون خونه به صدا در اومد
🚍🚍🚍
❤4😍2❤🔥1🥰1😁1💔1