“L A M A I S O N”
عادی؟ هه. عااااااا-دی. این کلمهیِ لزجخون، این طعمِ خونِ نور-وطن وطن- بر دهانِ من میماسد. «ببین، که خورشید نیست! به آن عادت کن.» میگویند: «سقف که پایین میآید، یعنی صمیمیتِ دیوارها بیشتر شده؛ سفرههای کوچکِ گرماغوش. هی! به این خفقان عادت کن.» اما در این…
من فکر میکردم وقتی اینترنتها دوباره به حالت عادی برگرده ما اطلاعات زیادی از جنگ (از نهم اسفند تا لحظهی برقراری دوباره ارتباط) به دست میاریم. اما نت وصل شد و ما هنوز تا همین لحظه فقط از دیماه خونین داریم اطلاع پیدا میکنیم.
هراران نامِ جدید. هزاران پدر و مادر که از بیچارهگی یک پیج تو اینستاگرام زدن تا نام فرزندشون فراموش نشه.
مگر زنده بودن رو میشه تحمل کرد؟ عادی؟ هه. عااااااااا-دی
هراران نامِ جدید. هزاران پدر و مادر که از بیچارهگی یک پیج تو اینستاگرام زدن تا نام فرزندشون فراموش نشه.
مگر زنده بودن رو میشه تحمل کرد؟ عادی؟ هه. عااااااااا-دی
Forwarded from L'Étranger
آنان به ما گفتند آزادی دور است و سخت، که آ بلند است به سان شبهای دود و خون و جسدهای مانده بر کف خانهی پدری و ی بیگانه است به سان صدای تفنگها از پس اشکهای کودکان و ما در صفهای دیکتاتوران و سرودههای ستایش خدایان میخواندیم هرآنچه که از صندوق خانهی آزادگان به دست آید طعم تلخ لالههای گلگون دارد و در پستوی مکتبخانهها نغمههایی بود از آزادی که بها داشت و تنهای عریان ما چه برای دادن داشت جز خون و جان؟ پس ما جانها در کف گذاشتیم و از خونها گذشتیم و از پس مرگهای بیشمار دیدیم که آزادی که تمام ما را، بهترینهای ما را گرفت، به کوچکی لبخندی بود که گوشهی لبهای نوزادان بیخبر از جهان جا میگرفت، به سبکی زمزمههایی که در نیمههای شب عشاق در گوش هم میخواندند، به شیرینی شیر گلههای سرزمینهای مادری، به نرمی پرهای پرندگان مهاجر که از این سرزمین با چشم برهم زدن میگذشتند، به بداهت نوازشهای مادران که بر تن مینشست، بیآنکه چیزی طلب کند و به سادگی یک نفس. نفسی آسوده.
پ.
پ.
👍1
انسان چقدر میتواند داغ ببیند و همچنان تظاهر کند که زنده است؟ در تاریخِ جنگها، مفهومی وجود دارد به اسم «نگاهِ دوهزاریاردی». این اصطلاح برای سربازانی به کار میرفت که آنقدر فاجعه، بیعدالتی و مرگ را از نزدیک دیده بودند، که نگاهشان برای همیشه در یک نقطهی مبهم در دوردست قفل میشد. چشمهایشان باز بود، اما روحشان دیگر آنجا نبود. این نگاه، امروز غریبه نیست. اگر خوب به چشمهای آدمهای توی پیادهروها، مترو یا پشتِ فرمان نگاه کنی، این خیرگیِ تلخ را میبینی. جامعهای که دهههاست میان کابوسِ فقر، سایهی جنگ و طعمِ بیعدالتی دویده، دچار «انجمادِ روانی» شده است. ما دیگر به اخبارِ بد اعتراض نمیکنیم؛ ما فقط نگاه میکنیم. اینجاست که ترسناکترین دفاعِ روان شکل میگیرد: بیحسیِ مطلق. وقتی رنج فراتر از حدِ تحمل میشود، ذهن برای زنده ماندن، احساسات را خاموش میکند. ما قوی نشدهایم؛ ما فقط یاد گرفتهایم چطور یک جنازهی متحرک باشیم... آخرین ذوقت را به خاطر داری؟ چشمهایت هنوز هم میخندند؟
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دفتر خوش میگذره؟
نه!
من تو دفتر:
نه!
من تو دفتر:
🔥2❤🔥1🤣1👾1
“L A M A I S O N”
عادی؟ هه. عااااااا-دی. این کلمهیِ لزجخون، این طعمِ خونِ نور-وطن وطن- بر دهانِ من میماسد. «ببین، که خورشید نیست! به آن عادت کن.» میگویند: «سقف که پایین میآید، یعنی صمیمیتِ دیوارها بیشتر شده؛ سفرههای کوچکِ گرماغوش. هی! به این خفقان عادت کن.» اما در این…
من به این تعفنِ مکرر عادت نمیکنم. هر صبح که چشم باز میکنم، بویِ اکسیداسیونِ روحم همانقدر وحشی است که در اولین ثانیهیِ انجماد بود. هیچچیز «روال» نمیشود. در جادهها و خانهها، در سرم، صدایِ خرد شدنِ استخوانِ آرزو میآید؛ صدایی تازه و بُرنده. جان که ارزان میشود، من دوباره از نو در خیابانِ «آآآآآآآآ-زا-دی» تیر میخورم. هر بار، اولین بار است. هر بار، سربِ داغ، -سوزش-سوزش- همانقدر غریبه است که در زمستانِ کذایی بود. حافظهیِ من یک «آنتی-عادیسازِ» غولپیکر است؛ موتوری که با سوختِ «بیزاری» کار میکند و اجازه نمیدهد لایهای از چربیِ مصلحت رویِ جراحتها را بپوشاند.
من به لکهی خون روی آسفالت فکر میکنم.
پاک نمیشود.
پاک نمیشود.
پاک نمیشود.
پاک نمیشود.
پاک نمیشود.
پاک نمیشود.
🕊3😢1
Forwarded from ژا
دهانی در مغزم دارم که صدایش بلندتر، جملاتش طولانیتر و تمایل به صحبت کردنش، بسیار بیشتر از دهان روی صورتم است. من اغلب با همان دهانم حرف میزنم که هیچ همصحبتی هم جز خودش ندارد.
Sunday (feat. Frank Ocean)
Earl Sweatshirt, Frank Ocean
I know it don't seem difficult to hit you up
But you not passionate about half the shit that you into
And I ain't havin' it
But you not passionate about half the shit that you into
And I ain't havin' it
❤1
Forwarded from مادرخوانده
میبینید حسن چقد خوب غیبت میکنه؟
۱۰ سال پیش که باهم دوست شده بودیم اینطور نبود😂😂 میگفت خب چی بگم والا😂😂 کلاسهای خصوصی گذاشته شد. اولین کسی هم که راجبش غیبت کردیم اسمش کیمیا بود فکر کنم.
۱۰ سال پیش که باهم دوست شده بودیم اینطور نبود😂😂 میگفت خب چی بگم والا😂😂 کلاسهای خصوصی گذاشته شد. اولین کسی هم که راجبش غیبت کردیم اسمش کیمیا بود فکر کنم.
🤝3💅1
حالا من که کیمیا رو خاطرم نیست ولی طی کردنِ پلههای غیبت رو مدیون نسیم جون هستم. ☺️
🤣2
وایرال ترین پسر خاورمیانه ریلز گذاشته و ترکونده!
https://www.instagram.com/reel/Dbv4ogmqEhQ/?igsh=Yzl5ZWkzcG9zeGw0
https://www.instagram.com/reel/Dbv4ogmqEhQ/?igsh=Yzl5ZWkzcG9zeGw0