Forwarded from Teal
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from بَذر
ما اگر از همین حالا تا آخر عمر تلاش و پیکار کنیم و مسئولیتهای متعدد را عهدهدار شویم، باز هم کارهای بیشتری را در پیش روی خود میبینیم، زیرا فرصت عمر ما در مقایسه با تاریخ بسیار اندک است. میلیونها سال از
عمر جهان میگذرد و ما پنج دقیقه بیشتر نیستیم، مانند شهابی در پهنهی آسمان میآییم و میخواهیم همهکار بکنیم، اما به قبر میرویم و بیحرکت میشویم. فرصت کوتاه ما مگر چقدر است؟ پنجاه سال؟ شصت سال؟ هفتاد سال؟ اگر خیلی عمر کنیم، هشتاد سال. مگر هشتاد سال چقدر است؟ نصف آن را شب و خواب میگیرد، نصف آن را هم کودکی و پیری، نیمی هم به خوردن و رفت و آمد میگذرد. مگر چه مقدار از عمر باقی میماند؟ انسان آگاه نباید به دستاوردهایی اکتفا کند که در این مدت عمر به دست آورده است. وقتی راهی را طی میکنیم و به نقطهای میرسیم، نباید به پشت سر نگاه کنیم تا ببینیم چقدر راه رفتهایم، بلکه باید به پیش رو نگاه کنیم تا بدانیم چقدر میخواهیم راه برویم. توقف نکنید، توقف نشانهی غرور است، خودپسندی است، سوءاستفاده از مسئولیت است. این توقفها نشانهی انحراف است...
عمر جهان میگذرد و ما پنج دقیقه بیشتر نیستیم، مانند شهابی در پهنهی آسمان میآییم و میخواهیم همهکار بکنیم، اما به قبر میرویم و بیحرکت میشویم. فرصت کوتاه ما مگر چقدر است؟ پنجاه سال؟ شصت سال؟ هفتاد سال؟ اگر خیلی عمر کنیم، هشتاد سال. مگر هشتاد سال چقدر است؟ نصف آن را شب و خواب میگیرد، نصف آن را هم کودکی و پیری، نیمی هم به خوردن و رفت و آمد میگذرد. مگر چه مقدار از عمر باقی میماند؟ انسان آگاه نباید به دستاوردهایی اکتفا کند که در این مدت عمر به دست آورده است. وقتی راهی را طی میکنیم و به نقطهای میرسیم، نباید به پشت سر نگاه کنیم تا ببینیم چقدر راه رفتهایم، بلکه باید به پیش رو نگاه کنیم تا بدانیم چقدر میخواهیم راه برویم. توقف نکنید، توقف نشانهی غرور است، خودپسندی است، سوءاستفاده از مسئولیت است. این توقفها نشانهی انحراف است...
بخشی از سخنرانی امام صدر در افتتاحیهی نخستین کنگرهی موسسان جنبش أمل؛
گامبهگام با امام؛ جلد دوازدهم.
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Greta Thunberg's first words after she was released from Israeli prisons, where she endured torture and humiliation for standing up for justice.
Forwarded from کنارِ ماهیها (Setti)
مردم اسمش رو میگذارن پروپاگندا یا جو یا رفتار هیجانی و از این دست چیزها اما در اعتراضات روزهای اخیر عزیزانی این طور بیان کردند که: ما میخواستیم فلسطین رو آزاد کنیم، اما این فلسطین بود که ما رو آزاد کرد.
لیلا سلیمانی، نویسنده مراکشی تبار فرانسه، در سال 2016 جایزه گنکور را به سبب دومین رمانش «ترانه شیرین» به دست آورد. او در آثارش به موضوعاتی مثل تفاوتهای فرهنگی، مهاجرت و مسئله زنان میپردازد.
در سه گانه «وطن دیگران» سرنوشت سه نسل از خانوادهای مراکشی را روایت میکند و از خلال این داستان علاوه بر توصیف ماوقع در مراکش طی دوران مبارزه با استعمار، دربارهٔ دگرگونیهای زندگی زنان در گذر نسلها میگوید. این رمان به طور قابل ملاحظهای برگرفته از تاریخچهٔ خانوادگی خود نویسنده است. وطن دیگران در 1944 آغاز میشود، زمانی که ماتیلد دختر نوزده سالهٔ فرانسوی عاشق امین سرباز مراکشی ارتش فرانسه میشود. با او ازدواج میکند و پس از جنگ برای زندگی به مراکش میروند. ماتیلد همسرش را در آباد کردن مزرعهشان همراهی میکند، زحمت زندگی و بچهها را به دوش میکشد اما در این میان به دنبال هویت خود است و در سرزمین دیگران تلاش میکند تا غریبه نباشد.
در سه گانه «وطن دیگران» سرنوشت سه نسل از خانوادهای مراکشی را روایت میکند و از خلال این داستان علاوه بر توصیف ماوقع در مراکش طی دوران مبارزه با استعمار، دربارهٔ دگرگونیهای زندگی زنان در گذر نسلها میگوید. این رمان به طور قابل ملاحظهای برگرفته از تاریخچهٔ خانوادگی خود نویسنده است. وطن دیگران در 1944 آغاز میشود، زمانی که ماتیلد دختر نوزده سالهٔ فرانسوی عاشق امین سرباز مراکشی ارتش فرانسه میشود. با او ازدواج میکند و پس از جنگ برای زندگی به مراکش میروند. ماتیلد همسرش را در آباد کردن مزرعهشان همراهی میکند، زحمت زندگی و بچهها را به دوش میکشد اما در این میان به دنبال هویت خود است و در سرزمین دیگران تلاش میکند تا غریبه نباشد.
❤5
این بار تصمیم گرفتم از شروع دربارهٔ کتاب بنویسم تا به نوعی با هم پیش بریم. شاید بیشتر خوش بگذره.
❤5
Forwarded from احساننامه
🌕 حالا که ترامپ نوبل صلح را نبرد و تا سال بعد قرار است هر روز به جان نوبل غر بزند، پیشنهاد میکنم این موارد را هم ضمن غرغرهایش به روی نوبل بیاورد:
@ehsanname
🔹طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اما در عمل این جمله، تشریفاتی است. تنها سه بار طبق وصیت آن مرحوم به یک کتاب مشخص نوبل داده شد (نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقانها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بودنبروکها»). گاهی به یکی در تنها سالی که کاری منتشر نکرده، نوبل دادند (برنارد شاو در ۱۹۲۵). بقیه را هم سالها بعد از نگارش مهمترین اثرشان انتخاب کردند (مثلاً مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از انتشار «صد سال تنهایی»). میماند «آرمانگرایی» که فقط وقتی خواستند به تولستوی نوبل ندهند یادشان آمد و گفتند کارهایش به اندازۀ کافی آرمان و اخلاق ندارد! (فکرش را بکنید، به تولستوی گفتند!) وگرنه در ۱۹۹۷ به داریو فو نوبل دادند که صدای کلیسا را درآورد.
🔸فهرست نویسندگان معروفی که بعد از ۱۹۰۱ مردند و نوبل نبردند، از نوبلگرفتهها خیلی غنیتر است: جیمز جویس، جورج اورول، سامرست موام، گراهام گرین، آلدوس هاکسلی، او هنری، دی اچ لارنس، ویرجینیا وولف، کاترین منسفیلد، جی آر آر تالکین، رولد دال، اچ جی ولز، آرتور کانندویل، آگاتا کریستی، مارک تواین، جک لندن، تئودور درایزر، تامس هاردی، اسکات فیتزجرالد، آرتور میلر، جی دی سلینجر، ای ال دکتروف، ریموند کارور، جان آپدایک، کورت ونهگات، ژول ورن، امیل زولا، مارسل پروست، آندره مالرو، لویی فردینان سلین، سنت اگزوپری، رومن گاری، فرانتس کافکا، برتولت برشت، ایتالو کالوینو، امبرتو اکو، هنریک ایبسن، نیکوس کازانتزاکیس، گارسیا لورکا، خورخه لوییس بورخس، کارلوس فوئنتس، چینوا آچیبی، آنا آخماتووا، ولادیمیر مایاکفسکی، میخاییل بولگاکف، ولادیمیر ناباکف، ماکسیم گورکی، آنتون چخوف، لئو تولستوی،... کلا روسها تا ۱۹۵۸ و پاسترناک (آن هم از سر لج با شوروی) نوبل ادبی نگرفتند، درحالیکه نیمۀ اول قرن بیستم دورۀ سرهنگی و عصر طلایی ادبیات روس بود.
@ehsanname
🔹عوضش پنج عضو آکادمی سوئد خودشان را برنده نوبل ادبی کردند. اول سلما لاگرلوف نوبل ۱۹۰۹ را برد و بعد از گرفتن جایزه عضو آکادمی شد. بعد دیدند چه کاری است که اول جایزه بگیریم، بعد عضو باشیم. با اینکه طبق وصیت نوبل، جایزه را باید به زندهها داد تا به یک زخمی بزنندش، به یکی از اعضا (اریک اکسل کارلفلدت) بعد مرگش نوبل ادبی دادند (تنها نوبلیست مرده دیگر تاریخ، داگ هامرشولد برای صلح است که به صورتی کاملا اتفاقی او هم سوئدی بود). گند ماجرا وقتی درآمد که سال۱۹۷۴ دو عضو آکادمی سر اینکه کی امسال جایزه بگیرد و کی سال بعد، به تفاهم نرسیدند و نهایتا جایزه را قسمت کردند (هری مارتینسون و ایویند جانسون). طوری شد که مارتینسون زیر فشار انتقادها خودکشی کرد، آن هم با قیچی!
🔸در واقع مهمترین اصل در نوبل (مثل هر جای دیگری) این است که با طرف حال بکنند یا نه. به ادیسون و تسلا نوبل ندادند، درباره مندلیف گفتند با نظراتش «موافق نیستند» (دقیقاً همین را گفتند)، وقتی برای کشف منشأ امواج رادیویی خواستند نوبل بدهند، به جای کاشفش (ژوسلین بل) به استاد راهنمای او جایزه دادند (و ملت دست گرفتند که خب اسم جایزه NO-Bell است دیگر!) در عوض چون یوهانس فایبیگر دانمارکی رفیقشان بود، به «کشف درخشان»ش مبنی بر ایجاد کلیه سرطانها به وسیله کرمها، نوبل پزشکی۱۹۲۶ دادند! ادبیات و صلح که دیگر جای خود دارد.
🔹به بورخس به این دلیل نوبل ندادند که میگفتند طرفدار دیکتاتورها است(!) و آکادمی نوبل از سیاسست چندشش میشود و در جنگها بیطرف است. بعد به کنوت هامسون نوبل دادند (در ۱۹۲۰) که نه تنها کشتهمردۀ هیتلر که طرفدار سینهچاک آلمان در هر دو جنگ جهانی بود (در ۱۹۴۰ گفت آلمانیها دارند برای ما میجنگند، در ۱۹۴۳ نوبلش را به گوبلز تقدیم کرد و بعد از مرگ هیتلر هم گفت که او «جنگجویی برای بشریت و پیامآور عدالت برای ملتها» بود.) باز هامسون خوب است، وینستون چرچیل هم نوبل ادبیات گرفته، آن هم برای خاطراتش از جنگ جهانی. (محض سوزش بیشتر ترامپ، اول قرار بوده به چرچیل نوبل صلح بدهند، بعد دیدند خیلی ضایع است به یکی از فرماندهان جنگ جهانی جایزۀ صلح بدهیم، بیا این نوبل ادبیات!)
حتی اگر فرض کنیم چرچیل زمانی روزنامهنگار بوده، حکمت نوبل ۱۹۰۲ تئودور مومسن را که مورخ، حقوقدان، سیاستمدار و باستانشناس بود کسی هرگز نخواهد فهمید. تنها ربط مومسن به ادبیات میتواند این باشد که برنارد شا گفته اگر «تاریخ روم» مومسن را نخوانده بود، «سزار و کلئوپاترا»یش خوب درنمیآمد!
@ehsanname
➖از «خردهجنایتهای نوبلی» نوشتۀ یاسر مالی و احسان رضایی در شماره ۳۸۱ «همشهری جوان» (۲۹ مهر ۱۳۹۱)
@ehsanname
🔹طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اما در عمل این جمله، تشریفاتی است. تنها سه بار طبق وصیت آن مرحوم به یک کتاب مشخص نوبل داده شد (نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقانها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بودنبروکها»). گاهی به یکی در تنها سالی که کاری منتشر نکرده، نوبل دادند (برنارد شاو در ۱۹۲۵). بقیه را هم سالها بعد از نگارش مهمترین اثرشان انتخاب کردند (مثلاً مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از انتشار «صد سال تنهایی»). میماند «آرمانگرایی» که فقط وقتی خواستند به تولستوی نوبل ندهند یادشان آمد و گفتند کارهایش به اندازۀ کافی آرمان و اخلاق ندارد! (فکرش را بکنید، به تولستوی گفتند!) وگرنه در ۱۹۹۷ به داریو فو نوبل دادند که صدای کلیسا را درآورد.
🔸فهرست نویسندگان معروفی که بعد از ۱۹۰۱ مردند و نوبل نبردند، از نوبلگرفتهها خیلی غنیتر است: جیمز جویس، جورج اورول، سامرست موام، گراهام گرین، آلدوس هاکسلی، او هنری، دی اچ لارنس، ویرجینیا وولف، کاترین منسفیلد، جی آر آر تالکین، رولد دال، اچ جی ولز، آرتور کانندویل، آگاتا کریستی، مارک تواین، جک لندن، تئودور درایزر، تامس هاردی، اسکات فیتزجرالد، آرتور میلر، جی دی سلینجر، ای ال دکتروف، ریموند کارور، جان آپدایک، کورت ونهگات، ژول ورن، امیل زولا، مارسل پروست، آندره مالرو، لویی فردینان سلین، سنت اگزوپری، رومن گاری، فرانتس کافکا، برتولت برشت، ایتالو کالوینو، امبرتو اکو، هنریک ایبسن، نیکوس کازانتزاکیس، گارسیا لورکا، خورخه لوییس بورخس، کارلوس فوئنتس، چینوا آچیبی، آنا آخماتووا، ولادیمیر مایاکفسکی، میخاییل بولگاکف، ولادیمیر ناباکف، ماکسیم گورکی، آنتون چخوف، لئو تولستوی،... کلا روسها تا ۱۹۵۸ و پاسترناک (آن هم از سر لج با شوروی) نوبل ادبی نگرفتند، درحالیکه نیمۀ اول قرن بیستم دورۀ سرهنگی و عصر طلایی ادبیات روس بود.
@ehsanname
🔹عوضش پنج عضو آکادمی سوئد خودشان را برنده نوبل ادبی کردند. اول سلما لاگرلوف نوبل ۱۹۰۹ را برد و بعد از گرفتن جایزه عضو آکادمی شد. بعد دیدند چه کاری است که اول جایزه بگیریم، بعد عضو باشیم. با اینکه طبق وصیت نوبل، جایزه را باید به زندهها داد تا به یک زخمی بزنندش، به یکی از اعضا (اریک اکسل کارلفلدت) بعد مرگش نوبل ادبی دادند (تنها نوبلیست مرده دیگر تاریخ، داگ هامرشولد برای صلح است که به صورتی کاملا اتفاقی او هم سوئدی بود). گند ماجرا وقتی درآمد که سال۱۹۷۴ دو عضو آکادمی سر اینکه کی امسال جایزه بگیرد و کی سال بعد، به تفاهم نرسیدند و نهایتا جایزه را قسمت کردند (هری مارتینسون و ایویند جانسون). طوری شد که مارتینسون زیر فشار انتقادها خودکشی کرد، آن هم با قیچی!
🔸در واقع مهمترین اصل در نوبل (مثل هر جای دیگری) این است که با طرف حال بکنند یا نه. به ادیسون و تسلا نوبل ندادند، درباره مندلیف گفتند با نظراتش «موافق نیستند» (دقیقاً همین را گفتند)، وقتی برای کشف منشأ امواج رادیویی خواستند نوبل بدهند، به جای کاشفش (ژوسلین بل) به استاد راهنمای او جایزه دادند (و ملت دست گرفتند که خب اسم جایزه NO-Bell است دیگر!) در عوض چون یوهانس فایبیگر دانمارکی رفیقشان بود، به «کشف درخشان»ش مبنی بر ایجاد کلیه سرطانها به وسیله کرمها، نوبل پزشکی۱۹۲۶ دادند! ادبیات و صلح که دیگر جای خود دارد.
🔹به بورخس به این دلیل نوبل ندادند که میگفتند طرفدار دیکتاتورها است(!) و آکادمی نوبل از سیاسست چندشش میشود و در جنگها بیطرف است. بعد به کنوت هامسون نوبل دادند (در ۱۹۲۰) که نه تنها کشتهمردۀ هیتلر که طرفدار سینهچاک آلمان در هر دو جنگ جهانی بود (در ۱۹۴۰ گفت آلمانیها دارند برای ما میجنگند، در ۱۹۴۳ نوبلش را به گوبلز تقدیم کرد و بعد از مرگ هیتلر هم گفت که او «جنگجویی برای بشریت و پیامآور عدالت برای ملتها» بود.) باز هامسون خوب است، وینستون چرچیل هم نوبل ادبیات گرفته، آن هم برای خاطراتش از جنگ جهانی. (محض سوزش بیشتر ترامپ، اول قرار بوده به چرچیل نوبل صلح بدهند، بعد دیدند خیلی ضایع است به یکی از فرماندهان جنگ جهانی جایزۀ صلح بدهیم، بیا این نوبل ادبیات!)
حتی اگر فرض کنیم چرچیل زمانی روزنامهنگار بوده، حکمت نوبل ۱۹۰۲ تئودور مومسن را که مورخ، حقوقدان، سیاستمدار و باستانشناس بود کسی هرگز نخواهد فهمید. تنها ربط مومسن به ادبیات میتواند این باشد که برنارد شا گفته اگر «تاریخ روم» مومسن را نخوانده بود، «سزار و کلئوپاترا»یش خوب درنمیآمد!
@ehsanname
➖از «خردهجنایتهای نوبلی» نوشتۀ یاسر مالی و احسان رضایی در شماره ۳۸۱ «همشهری جوان» (۲۹ مهر ۱۳۹۱)
Forwarded from MaddiHane (هانه)
۱۱ اکتبر، روز جهانی دختربچههاست.
این روز برای تبریک گفتن نیست، برای یادآوریه. یادآوری اینکه هنوز توی دنیا میلیونها دختربچه از حق آموزش، امنیت، بهداشت و حتی انتخاب خودشون محرومن. خیلیها هنوز مجبور به ازدواج زودهنگام میشن، کار میکنن، یا به خاطر جنسیتشون نادیده گرفته میشن.
سازمان ملل این روز رو تعیین کرد تا توجه جهان به این نابرابریها جلب بشه و کشورها برای تغییرش قدم بردارن.
هدفش واضحه: دخترها باید فرصت برابر برای یادگیری، رشد و تصمیمگیری داشته باشن.
شعار امسال هم میگه: «دختری که هستم، تغییری که رهبری میکنم؛ دخترانی در خط مقدم بحرانها».
یعنی دختربچهها فقط قربانی مشکلات نیستن، خودشون بخشی از راهحلان.
این روز برای تبریک گفتن نیست، برای یادآوریه. یادآوری اینکه هنوز توی دنیا میلیونها دختربچه از حق آموزش، امنیت، بهداشت و حتی انتخاب خودشون محرومن. خیلیها هنوز مجبور به ازدواج زودهنگام میشن، کار میکنن، یا به خاطر جنسیتشون نادیده گرفته میشن.
سازمان ملل این روز رو تعیین کرد تا توجه جهان به این نابرابریها جلب بشه و کشورها برای تغییرش قدم بردارن.
هدفش واضحه: دخترها باید فرصت برابر برای یادگیری، رشد و تصمیمگیری داشته باشن.
شعار امسال هم میگه: «دختری که هستم، تغییری که رهبری میکنم؛ دخترانی در خط مقدم بحرانها».
یعنی دختربچهها فقط قربانی مشکلات نیستن، خودشون بخشی از راهحلان.
❤4
Forwarded from MaddiHane (هانه)
درسته که روز جهانی دختربچههاست، اما در ایران خیلی وقتها بیشتر شکل ظاهری داره. مدارس و رسانهها با کادو و جشن و برنامههای کوتاه، ظاهرش رو میسازن، در حالی که واقعیت چیز دیگهست. هنوز دخترها از حق آموزش، تصمیمگیری، امنیت و انتخابهای ساده محرومن، ازدواج زودهنگام براشون ممکنه و خیلی محدودیتهاشون دیده نمیشه. این روز به جای اینکه فرصت آگاهی و تغییر باشه، گاهی بهانهای میشه برای جشن و عکس و کادو، بدون اینکه نابرابریها و مشکلات جدی رعایت بشه.
❤3
مقاومت کنشی/ واکنشی، فرهنگ مقاومت یا فراتر؟
مقاومت کنشی(واکنشی)، میتواند آغاز باشد؛ اما اگر در بستر فرهنگی ریشه نگیرد چه خواهد شد؟
فرهنگ مقاومت، آن بستریست که کنش را معنا میبخشد، استمرار میدهد، و به نسل بعدی منتقل میکند.
در این نقطه، میتوان سه سطح از مواجهه با مقاومت را ترسیم کرد:
۱. مقاومت واکنشی (کنش لحظهای):
در این سطح، فرد یا گروهی در برابر فشار یا ظلم، واکنش نشان میدهند.
این مقاومت، ضروریست؛ اما اگر در خلأ فرهنگی اتفاق بیفتد، شکننده است. مهمترین ویژگی این نوع مقاومت مخالفت قاطع و محض با طرف مقاومت است. مقاومت رنگ مخالفت شدید میگیرد چون معمولا در پاسخ به یک تهدید فوری ایجاد شده. مثل اعتراضها و اعتصابهایی که بدون پشتوانه اجتماعی تصمیم بر اعمال متقابل خشونت و سرکوب میگیرند، به مخالفت محض و قاطع میانجامند و با یک تهدید فرو میریزند.
۲. فرهنگ مقاومت (بستر پایدار):
در این سطح، مقاومت به یک ارزش تبدیل میشود و صرفا یک کنش (در مواردی مسلحانه) نیست. در شعر، در موسیقی، در آموزش، در نمادها، در حافظهی جمعی ثبت میشود، رشد میکند و معنا میسازد.
مثل آنچه در فلسطین، لبنان، یا در ادبیات مقاومت ایران شکل گرفته.
در این فضا به تدریج خلاقیت رایج میشود، افراد میخواهند که مقاومت را در معانی جدید خلق کنند، نوعی تمایل به کوشش و پویایی در جهت اهداف بلند مدت شکل میگیرد. مخالفت صرف جای خود را به «بازتعریف رابطه با قدرت مقابل» میدهد.
۳. تمدن مقاوم (افق بلند):
در این سطح، مقاومت نه فقط واکنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه تبدیل به یک راهبرد تمدنی میشود. یعنی جامعهای که در برابر سلطه، نه فقط ایستادگی میکند، بلکه بدیل میسازد. اقتصاد مقاوم، هنر مقاوم، رسانهی مقاوم، و در نهایت، سبک زندگی مقاوم. در چنین نگاهی، مقاومت نه دیگر نه کنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه افق است. افقی که در آن، انسان نه فقط میایستد، بلکه سازندگی را اجرا میکند. نه فقط فریاد میزند، بلکه معنا میآفریند.
همچنین در این مرحله مقاومت نه تنها مخالفت نیست بلکه به طور واضح دعوت به گفتوگو، تعامل و همافزایی است. تمدن مقاوم به جای حذف دیگری، به دنبال تعامل از موضع عزت است.
در نهایت؛ مقاومت اگر فقط نفی باشد میسوزاند، اگر فهم باشد، میسازد.
مقاومت کنشی(واکنشی)، میتواند آغاز باشد؛ اما اگر در بستر فرهنگی ریشه نگیرد چه خواهد شد؟
فرهنگ مقاومت، آن بستریست که کنش را معنا میبخشد، استمرار میدهد، و به نسل بعدی منتقل میکند.
در این نقطه، میتوان سه سطح از مواجهه با مقاومت را ترسیم کرد:
۱. مقاومت واکنشی (کنش لحظهای):
در این سطح، فرد یا گروهی در برابر فشار یا ظلم، واکنش نشان میدهند.
این مقاومت، ضروریست؛ اما اگر در خلأ فرهنگی اتفاق بیفتد، شکننده است. مهمترین ویژگی این نوع مقاومت مخالفت قاطع و محض با طرف مقاومت است. مقاومت رنگ مخالفت شدید میگیرد چون معمولا در پاسخ به یک تهدید فوری ایجاد شده. مثل اعتراضها و اعتصابهایی که بدون پشتوانه اجتماعی تصمیم بر اعمال متقابل خشونت و سرکوب میگیرند، به مخالفت محض و قاطع میانجامند و با یک تهدید فرو میریزند.
۲. فرهنگ مقاومت (بستر پایدار):
در این سطح، مقاومت به یک ارزش تبدیل میشود و صرفا یک کنش (در مواردی مسلحانه) نیست. در شعر، در موسیقی، در آموزش، در نمادها، در حافظهی جمعی ثبت میشود، رشد میکند و معنا میسازد.
مثل آنچه در فلسطین، لبنان، یا در ادبیات مقاومت ایران شکل گرفته.
در این فضا به تدریج خلاقیت رایج میشود، افراد میخواهند که مقاومت را در معانی جدید خلق کنند، نوعی تمایل به کوشش و پویایی در جهت اهداف بلند مدت شکل میگیرد. مخالفت صرف جای خود را به «بازتعریف رابطه با قدرت مقابل» میدهد.
۳. تمدن مقاوم (افق بلند):
در این سطح، مقاومت نه فقط واکنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه تبدیل به یک راهبرد تمدنی میشود. یعنی جامعهای که در برابر سلطه، نه فقط ایستادگی میکند، بلکه بدیل میسازد. اقتصاد مقاوم، هنر مقاوم، رسانهی مقاوم، و در نهایت، سبک زندگی مقاوم. در چنین نگاهی، مقاومت نه دیگر نه کنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه افق است. افقی که در آن، انسان نه فقط میایستد، بلکه سازندگی را اجرا میکند. نه فقط فریاد میزند، بلکه معنا میآفریند.
همچنین در این مرحله مقاومت نه تنها مخالفت نیست بلکه به طور واضح دعوت به گفتوگو، تعامل و همافزایی است. تمدن مقاوم به جای حذف دیگری، به دنبال تعامل از موضع عزت است.
در نهایت؛ مقاومت اگر فقط نفی باشد میسوزاند، اگر فهم باشد، میسازد.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دخترک دبیرستانی در غزه، پس از دو سال جنگ و آوارگی فارغ التحصیلی خودش از دبیرستان رو جشن میگیره. نمیدونم چطور بیان کنم اما انگار تمام چیزی که آدم میخواد از این دنیا ببینه همینه. متوقف نشدن، اشک شوق، کنار هم قرار گرفتن تفاوتها، گرد شدن چشمها از شوق و ناباوری. چه انسانهایی خلق کردی خدایا!
💘5
لیلا سلیمانی اوضاع زنان بومی مراکشی بعد از جنگ در قرن بیستم رو اینطور بیان میکنه:«مراقبت افراطی و محبت بیش از اندازهاش داشت تبدیل به نوعی خشونت علیه سلما میشد. گاهی دختر جوان دلش میخواست سر مادرش و همینطور یاسمین خدمتکار داد بزند و فکر میکرد که آنها هر دو بردهاند. چه اهمیتی داشت که یکی آن یکی را در بازار خریده بود؟ دختر جوان همه چیزش را برای داشتن یک قفل و یک کلید، یک در بسته برای خیالپردازیها و اسرارش میداد. دعا میکرد سرنوشت مطابق میلش باشد و یک روز بتواند به کازابلانکا برود و زندگیاش را از نو بسازد. مانند مردهایی که در خیابان شعار "استقلال، آزادی" سر میدادند هم "استقلال، آزادی" را فریاد میزد، اما کسی نمیشنید.»
❤4
در حال حاضر، ما گرفتار الگویی از رفتار شدهایم که ناسالم است. این یک الگوی "either/or" است که ما را به دسته بندی افراد سوق میدهد و سپس به هر دسته ارزشهایی اختصاص میدهد. سیاه درمقابل سفید، مرد در مقابل زن، قوی در مقابل ضعیف، تحصیلکرده در مقابل کمسواد، ثروتمند در مقابل فقیر. به جای این که این تفاوتها را ارج نهیم و از آنها استقبال کنیم، از این دوگانگی برای جدا کردن خود، و حتی برای دشمنی استفاده میکنیم.
-From outrage to courage, Anne Firth Murry
-From outrage to courage, Anne Firth Murry
❤2