حالم چو دلیریست که از بختِ بدِ خویش
در لشکرِ دشمن، پسری داشته باشد
سخت است پیَمبر شده باشی و ببینی
فرزند تو دین دگری داشته باشد
-حسین جنتی
در لشکرِ دشمن، پسری داشته باشد
سخت است پیَمبر شده باشی و ببینی
فرزند تو دین دگری داشته باشد
-حسین جنتی
❤6
در صنین، در پس برف و باران، در پس رنگ و صدا و پژواک، در منتهای وحشت بیپایان، قلهای فراموش شده پنهان است. و ما در جستوجوی آن خواهیم بود، به سوی آن میرویم، در آن برافروخته میشویم و از آنجا به سوی حقیقتهای دور رهسپار خواهیم شد. و باز نمیگردیم و همچون دو گرگ، دو پرنده، دو ذره دور خواهیم شد و هیچ چیز غیر از ما نخواهد بود.
خواهند گفت گریختند!
سر بر نمیگردانیم به آنها بگوییم ما نگریختیم، فقط رفتیم وقتی که تمام احساساتمان را کنار آنها از دست دادیم.
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
خواهند گفت گریختند!
سر بر نمیگردانیم به آنها بگوییم ما نگریختیم، فقط رفتیم وقتی که تمام احساساتمان را کنار آنها از دست دادیم.
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
❤4
اما من از دنیای سهمگینی که با آن روبهرو شدم، هنگامی که انگشتهای اشارهگر را به مبارزه طلبیدم و دیوارهای شهرمان را شکافتم، راضی هستم، ولی عذاب میکشم. احساس میکنم بدنم اندیشهام را وا میگذارد. و احساس میکنم نیروی انسانیام توانایی رسیدن به خواستههای پری و انقلابهایش در اعماقم را ندارد. چه حیف! خدایانی که برایشان مقدر شده است خسته شوند و سختی بکشند و بمیرند. از خواری و خفت زنجیرهای بشریمان رهایی نیست، ای سرورمان در میان ستارگان.
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
❤4
حقیقتی را که تکیهگاهم باشد نیافتم، چیزی که مرا دوباره بیافریند متمایزم کند و در این سردرگمی عظیم ویژگی و امتیازی به من ببخشد، هیچ. مدوسای فرهنگ مرا به سنگ تبدیل کرد. مرا بیشتر تباه کرد و همان سوال همچنان مرا تکهتکه میکرد: و بعد چه؟ معنی همهٔ اینها چیست؟
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"to end up here is to die" she said.
❤7
Forwarded from 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘰𝘧 𝘧𝘢𝘪𝘳𝘺 (پـرےمـاه)
فقط این را میدانم که آدم تیره بختی بودم.از تیره بختی من همین بس که ناگاه چشمم به او افتاد.
پیکر فرهاد
عباس معروفی
❤3
مرزهای سرزمینم از نخستین تابش رنگ باختهای که چراغهای خیابان به داخل کتابخانه میفرستند آغاز می شود، و بر این نوار ساختهشده از نورهای پریدهرنگ که به خیابانهای طولانی و خالی محدودند گسترده میشود، پیش میرود. و با پرتویی به هم میپیچد که در دریاها و صحراها فرو رفته. و خاموش میشود تا بار دیگر خسته و رنگ باخته در شهرهای ویران دیگری سربرآرد. و من مالک این جهانم که آن را به جایی جدید و جذاب تبدیل می کنم. بعد از این که مردم در خیابانهایش به خانه های قوطی کبریتی خود برگردند، بعد از اینکه چرخها و اتوبوسها متوقف شدند و دستهای افسر راهنمایی و رانندگی در جیبهایش آرام گیرند، آن موقع است که جهان گوشت و خون خاموش می شود. جهان ناامیدی، جهان صورتهای استخوانی و بیمار که حتی ممکن است پارلمانی را به خدمت گیرند تا داروهایشان را آماده کند.
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
❤3
چرا از تو بیزارم، حال که خود قسمتی از نفرین گوشت و خونم؟ چرا از سایههای سرخ در چشمان دیگران بیزارم، حال که خود بخشی از گرما و فروغ و تندی آن سایهها هستم؟ نمیدانم که هستم، تکهتکه میشوم. من عذاب آبی دلباختهٔ آتشم که یک کالبد آن دو را در بر میگیرد.
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
-در بیروت دریایی نیست، غادة السمان
❤3