کتاب‌ماهی
95 subscribers
66 photos
29 videos
1 file
15 links
أنا لَستُ لي.
𓆟

ناشناس:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1790438366
پلی‌لیست:
https://t.me/Aacousticnesstothemoon
Download Telegram
Forwarded from وَرطه
Everyone is going through something by Luca Ponsato.
1
«بدایت عشق به کمال، عاشق را آن باشد که معشوق را فراموش کند؛ که عاشق را حساب با عشق است؛ با معشوق چه حساب دارد؟ مقصود وی عشق است و حیات وی از عشق باشد، و بی‌عشق او را مرگ باشد. در این حالت وقت باشد که خود را نیز فراموش کند که عاشق وقت باشد که از عشق چندان غصه و درد و حسرت بیند که نه در بند وصال باشد، و نه غم هجران خورد. زیرا که نه از وصال او را شادی آید و نه از فراق او را رنج و غم نماید؛ همه‌ی خود را به عشق داده باشد.»

«چون از تو به جز عشق نجویم به جهان
هجران و وصال تو مرا شد یک‌سان
بی‌عشق تو بودنم ندارد سامان
خواهی تو وصال جوی؛ خواهی هجران»

-تمهیدات، عین‌القضات همدانی
5
Forwarded from تنهایی بلوطانه؛
مرد رو به در خروجی دوید: «من از این خانه می‌روم.»
قهرمان یونس روی صندلی جابه‌جا شد: «کجا می‌روی؟ از خودت فرار می‌کنی؟ همه‌جا آسمان همین رنگ است.»
وهاب به ماه تمام، فراز کاج خیره شد: «این جماعت غربتم را به نهایت می‌رسانند.»
یونس تبسمی کرد: «پرتگاه انتها ندارد، مگر به فکرش نباشی. در گریختن رستگاری‌ای نیست. بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند.»


[خانه‌ی ادریسی‌ها، غزاله علیزاده]
6
او در رؤیای مرگ، بی‌نهایت را جستجو می‌کرد. زندگی‌اش به طرزی ناامید‌کننده‌ حقیر بود و تمام چیزهای دور و برش پیش‌پاافتاده و عاری از درخشش؛ اما مرگ مطلق است؛ غیر قابل تقسیم است و غیر قابل تغییر.

-زندگی جای دیگری‌ست، میلان کوندرا
4
ویتسلاف نزوال خطاب به خواننده‌اش می‌نویسد:«همراه با من هذیان بگویید!» و بودلر می‌نویسد:«باید همیشه مست بود... مست از شراب، از شعر، از تقوی، از هر چه بخواهید...» غزل‌سرایی نوعی مستی است و آدمی برای اینکه راحت‌تر خودش را با دنیا تطبیق بدهد، مست می‌شود. انقلاب مایل نیست تحت نظر باشد و مورد بررسی قرار گیرد، بلکه می‌خواهد جزئی از آن بشویم؛ بدین گونه است که انقلاب مغازله می‌شود و غزل‌سرایی برایش از واجبات است.

-زندگی جای دیگری‌ست، میلان کوندرا
4
Forwarded from عرفانیجات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
أنا ضدالحرب، وین مکان...
4
Forwarded from •نغم العربی
«ان قضية الموت، ليست على الإطلاق قضية الميت، إنها قضية الباقين.»
‏به طور قطع، مرگ دیگر مسأله‌ی انسانِ درگذشته نیست، بلکه مسأله‌ی آن‌هایی است که باقی مانده‌اند.

‏-غسان کنفانی

@MelodyArab
4
«وقتی که تیرهایتان تمام شد، همچنان زه کمان خود را به سمت دشمن بکشید، در این صورت، او فکر خواهد کرد که هنوز تعدادی تیر در اختیار دارید.»

-Fauve. Maximes à Inès. 2023
4
BIDAD (OUTCRY), A Film by Soheil Beiraghi.
4
-تنگسیر، صادق چوبک
7
جان ماهی آب باشد...

«آیا دوست‌ات را هوایِ پاک و خلوت و نان و دارو هستی؟»
(چنین گفت زرتشت، نیچه، ترجمه داریوش‌ آشوری، ص۷۰)

ماهیان را نقد شد از عین آب
نان و آب و جامه و دارو و خواب 
(مثنوی، ۶: ۴۰۸۳)

مانند ماهی که آب،‌ نان و آب اوست. مانند ماهی که آب، پیراهن اوست. مانند ماهی که آب، دارو ‌و شفای اوست. و مانند ماهی که آب، مأمن و خوابگاه اوست. آب، خوراک اوست و نوشاک او، جامه‌ای است که او را می‌پوشاند و دارویی‌ است که شفا می‌بخشد. در آب می‌آرامد و به خواب می‌رود. آب، مادر و دایهٔ اوست. خانه و لباس اوست. همهٔ اسباب عیش و خرّمی‌ اوست. مولانا می‌گفت خدا یا عشق، برای عارف سالک، چنین است. غذا است، دارو است، پوشش است، مایهٔ آرمیدن و سُکنی است.
و دوستی راستین نیز، چنانکه نیچه می‌گفت هوای پاک است. بازیافتن خلوت است. خلوتی برای دیدار با خویشتن. نان و دارو است. غذای روح و مرهم جراحت‌ است.
هوای پاک؟ وقتی نفس‌تنگی می‌گیریم. خلوت؟ وقتی در ازدحام جهان، خود را گم می‌کنیم. و نان و دارو، وقتی جان، نحیف و بیمار می‌شود.

ماهی چه نسبتی با آب دارد؟ آب، همهٔ مایحتاج او نیست؟ آب، خانه و لباس و غذا و داروی او نیست؟
اهل خدا و اهل دوستی، چنین‌اند. هوای پاک به یکدیگر می‌بخشند. خلوتی روشن و دلخواه می‌بخشند. برای عریانیِ بی‌حفاظ و آسیب‌پذیر هم، روپوش و جامه‌اند. و فضایی امن برای آرمیدن و به خواب رفتن.
نان و آب و جامه و دارو و خواب. هوای پاک و خلوت.
آب، خلوت ماهی را برهم نمی‌زند. دوست، فضایی می‌سازد تا ما با خویشتن‌مان خلوت کنیم. تا در پرتو دیدار او،‌ به دیدار خویش برویم. تا در او، خود را بازیابیم. و مولانا از زبان خدا می‌گفت:

تو را هر کس به سوی خویش خوانَد
تو را من جز به سوی تو نخوانم

پنجره باش. هوای تازه و پاکیزه باش. آب و نان و دارو باش. جامه و خانه باش. برای ماهیِ تنها، دریا باش. در من نفس بکش. مثل صبح، که یکپارچه تنفّس‌ است. صبحِ دل باش. دل را از صبح، از نفس‌های تازهٔ صبح، بارور کن.
نیایش دلسوختگان چنین است.

ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان
ماهیان را صبر نبوَد یک زمان بیرونِ آب
عاشقان را صبر نبوَد در فراق دلستان
جانِ ماهی آب باشد، صبر بی‌جان چون بوَد؟
چونک بی‌جان صبر نبوَد چون بوَد بی‌جانِ جان؟
(مولانا)

ماهی در آب،‌ سیراب از سکوت است. مستغنی از کلمات است. آب، همهٔ پاسخ‌هاست. سعدی که می‌گفت: «دیدار تو حلّ مشکلات است»، تکه‌ای از مکالمهٔ ماهی و دریا را روایت می‌کرد. خود را به من نشان بده؟ نه. کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را؟ غبار از نگاهم برگیر. پنجره‌ام را بگشا. تا تو را در یک لحظهٔ فروتنِ کوچک، به نظاره بنشینم. سرگشتگی آدمی را نه ازدحام دانش‌ها، که خلوت ملاقات، چاره است. نیکبخت آن‌که جهان را مجالی برای ملاقات می‌بیند.

صدیق قطبی
۵ شهریور ۱۴۰۵

.
3
«آن‌که وطنش در آغاز عدم بوده است، وجودْ غربتش خواهد بود.»

-ابن عربی
6
Forwarded from وَرطه

«ادبیات دشمن طبیعی همه‌ی دیکتاتوری‌هاست! نارضایتی را در جهان رشد می‌دهد و میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می‌کند.»

- یوسا
3