Forwarded from نشر مردمنگار
امروز، سالگرد ترور و مرگ قهرمانانۀ غَسّان کَنَفانی (Ghassan Kanafani)، شاعر، روزنامهنگار و نویسنده چپگرای فلسطینی (زادۀ۸ آوریل ۱۹۳۶ در عکا و درگذشتۀ ۸ ژوئیه ۱۹۷۲ در بیروت) است.
او که بیشتر با آثار ادبیاش شناخته شده، همچنین از اعضای رهبری «جبهۀ مردمی / خلق برای آزادی فلسطین» (الجبهة الشعبیة لتحریر فلسطین) بود و از همین رو در سال ۱۹۷۲ در بیروت هدف موساد قرار گرفت و به قتل رسید.
ترجمۀ نخستین اثر سیاسی غسان کنفانی با عنوان «انقلاب ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین» در نشر مردمنگار منتشر میشود.
این متن مشهور از غسان کنفانی با ترجمه پروانه قاسمیان، به ضمیمۀ مقالاتی از لوئیس برهونی و شارلوت کیتس به قلم احسان پورخیری و از زبان انگلیسی ترجمه شده است.
معرفی کتاب: انقلاب ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین
معرفی نویسنده: غسان کنفانی
معرفی دیگر نویسندگان: لوئیس برهونی و شارلوت کیتس
معرفی مترجم: پروانه قاسمیان، احسان پورخیری
@MardomnegarPub
او که بیشتر با آثار ادبیاش شناخته شده، همچنین از اعضای رهبری «جبهۀ مردمی / خلق برای آزادی فلسطین» (الجبهة الشعبیة لتحریر فلسطین) بود و از همین رو در سال ۱۹۷۲ در بیروت هدف موساد قرار گرفت و به قتل رسید.
ترجمۀ نخستین اثر سیاسی غسان کنفانی با عنوان «انقلاب ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین» در نشر مردمنگار منتشر میشود.
این متن مشهور از غسان کنفانی با ترجمه پروانه قاسمیان، به ضمیمۀ مقالاتی از لوئیس برهونی و شارلوت کیتس به قلم احسان پورخیری و از زبان انگلیسی ترجمه شده است.
معرفی کتاب: انقلاب ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین
معرفی نویسنده: غسان کنفانی
معرفی دیگر نویسندگان: لوئیس برهونی و شارلوت کیتس
معرفی مترجم: پروانه قاسمیان، احسان پورخیری
@MardomnegarPub
❤3
نشر مردمنگار
امروز، سالگرد ترور و مرگ قهرمانانۀ غَسّان کَنَفانی (Ghassan Kanafani)، شاعر، روزنامهنگار و نویسنده چپگرای فلسطینی (زادۀ۸ آوریل ۱۹۳۶ در عکا و درگذشتۀ ۸ ژوئیه ۱۹۷۲ در بیروت) است. او که بیشتر با آثار ادبیاش شناخته شده، همچنین از اعضای رهبری «جبهۀ مردمی / خلق…
وطن چقدر شبیه توست و تو چقدر شبیه وطنی و مرگ، همیشه همراه زیباییست. چه زیبا شدی در مرگ، ای غسان… زیباییات به اوج رسید،
آنگاه که مرگ از تو ناامید شد وُ خودکشی کرد.
آری، مرگ در تو خود را کشت، مرگ در تو منفجر شد، چرا که بیش از بیست سال، او را در خود حمل میکردی، بیآنکه اجازه دهی متولد شود و اکنون،
مرگ با تو کامل شد و تو با او.
ما شما را بر دوش کشیدیم... تو را، وطن را و مرگ را در کیسهای جا دادیم و در تشییعی با سرودهایی بیروح به خاک سپردیم… بیآنکه بدانیم، مرثیهگوی که باشیم، چرا که همهتان سزاوار مرثیهاید و ما پیش از آن، خود را به مرگ طبیعی سپرده بودیم...
-متنی از محمود درویش در سوگ غسان کنفانی.
ترجمهی سعید هلیچی.
آنگاه که مرگ از تو ناامید شد وُ خودکشی کرد.
آری، مرگ در تو خود را کشت، مرگ در تو منفجر شد، چرا که بیش از بیست سال، او را در خود حمل میکردی، بیآنکه اجازه دهی متولد شود و اکنون،
مرگ با تو کامل شد و تو با او.
ما شما را بر دوش کشیدیم... تو را، وطن را و مرگ را در کیسهای جا دادیم و در تشییعی با سرودهایی بیروح به خاک سپردیم… بیآنکه بدانیم، مرثیهگوی که باشیم، چرا که همهتان سزاوار مرثیهاید و ما پیش از آن، خود را به مرگ طبیعی سپرده بودیم...
-متنی از محمود درویش در سوگ غسان کنفانی.
ترجمهی سعید هلیچی.
❤5
Forwarded from بَذر
یک نفر که جزو کسانی بود که رفته بودند تا غزاله علیزاده را پس از خودکشی از آن بالا پایین بیاورند، میگفت اگر خود او آن منظره را دیده بود، خودکشی نمیکرد. گنجشکها روی درختهای بالای سرش میخواندند و آفتاب قشنگی از لابهلای برگها میتابید و روی ناخنهایش منعکس شده بود. انگار نه انگار. خم به ابروی طبیعت هم نیامده بود که کسی اینجا خودش را کشته است. اگر میخواهی بمیری، بمیر. اما صبح روز بعد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی با قدرت تمام ادامه دارد و جلوه میکند. اگر آدم بداند که این همه در برابر عظمت طبیعت ناچیز است، طلبکاریاش از دنیا و توقعش از خودش کم میشود. من سعی میکنم در زندگی خصوصیام، با اعلام مداوم طلبکاری از دنیا، دست به خودکشی تدریجی نزنم.
_متن از عباس کیارستمی برای غزاله علیزاده.
_متن از عباس کیارستمی برای غزاله علیزاده.
❤5
«انسان صادق در یک روز به چهل حال درآید؛ منافق چهل سال در یک حال بماند.»
-جنید بغدادی
-جنید بغدادی
❤7
«بدایت عشق به کمال، عاشق را آن باشد که معشوق را فراموش کند؛ که عاشق را حساب با عشق است؛ با معشوق چه حساب دارد؟ مقصود وی عشق است و حیات وی از عشق باشد، و بیعشق او را مرگ باشد. در این حالت وقت باشد که خود را نیز فراموش کند که عاشق وقت باشد که از عشق چندان غصه و درد و حسرت بیند که نه در بند وصال باشد، و نه غم هجران خورد. زیرا که نه از وصال او را شادی آید و نه از فراق او را رنج و غم نماید؛ همهی خود را به عشق داده باشد.»
«چون از تو به جز عشق نجویم به جهان
هجران و وصال تو مرا شد یکسان
بیعشق تو بودنم ندارد سامان
خواهی تو وصال جوی؛ خواهی هجران»
-تمهیدات، عینالقضات همدانی
«چون از تو به جز عشق نجویم به جهان
هجران و وصال تو مرا شد یکسان
بیعشق تو بودنم ندارد سامان
خواهی تو وصال جوی؛ خواهی هجران»
-تمهیدات، عینالقضات همدانی
❤5
Forwarded from تنهایی بلوطانه؛
مرد رو به در خروجی دوید: «من از این خانه میروم.»
قهرمان یونس روی صندلی جابهجا شد: «کجا میروی؟ از خودت فرار میکنی؟ همهجا آسمان همین رنگ است.»
وهاب به ماه تمام، فراز کاج خیره شد: «این جماعت غربتم را به نهایت میرسانند.»
یونس تبسمی کرد: «پرتگاه انتها ندارد، مگر به فکرش نباشی. در گریختن رستگاریای نیست. بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند.»
[خانهی ادریسیها، غزاله علیزاده]
قهرمان یونس روی صندلی جابهجا شد: «کجا میروی؟ از خودت فرار میکنی؟ همهجا آسمان همین رنگ است.»
وهاب به ماه تمام، فراز کاج خیره شد: «این جماعت غربتم را به نهایت میرسانند.»
یونس تبسمی کرد: «پرتگاه انتها ندارد، مگر به فکرش نباشی. در گریختن رستگاریای نیست. بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند.»
[خانهی ادریسیها، غزاله علیزاده]
❤6
او در رؤیای مرگ، بینهایت را جستجو میکرد. زندگیاش به طرزی ناامیدکننده حقیر بود و تمام چیزهای دور و برش پیشپاافتاده و عاری از درخشش؛ اما مرگ مطلق است؛ غیر قابل تقسیم است و غیر قابل تغییر.
-زندگی جای دیگریست، میلان کوندرا
-زندگی جای دیگریست، میلان کوندرا
❤4
ویتسلاف نزوال خطاب به خوانندهاش مینویسد:«همراه با من هذیان بگویید!» و بودلر مینویسد:«باید همیشه مست بود... مست از شراب، از شعر، از تقوی، از هر چه بخواهید...» غزلسرایی نوعی مستی است و آدمی برای اینکه راحتتر خودش را با دنیا تطبیق بدهد، مست میشود. انقلاب مایل نیست تحت نظر باشد و مورد بررسی قرار گیرد، بلکه میخواهد جزئی از آن بشویم؛ بدین گونه است که انقلاب مغازله میشود و غزلسرایی برایش از واجبات است.
-زندگی جای دیگریست، میلان کوندرا
-زندگی جای دیگریست، میلان کوندرا
❤4
Forwarded from عرفانیجات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
أنا ضدالحرب، وین مکان...
❤4
Forwarded from •نغم العربی
«ان قضية الموت، ليست على الإطلاق قضية الميت، إنها قضية الباقين.»
به طور قطع، مرگ دیگر مسألهی انسانِ درگذشته نیست، بلکه مسألهی آنهایی است که باقی ماندهاند.
-غسان کنفانی
@MelodyArab
به طور قطع، مرگ دیگر مسألهی انسانِ درگذشته نیست، بلکه مسألهی آنهایی است که باقی ماندهاند.
-غسان کنفانی
@MelodyArab
❤4