کتاب‌ماهی
92 subscribers
66 photos
29 videos
1 file
15 links
أنا لَستُ لي.
𓆟

ناشناس:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1790438366
پلی‌لیست:
https://t.me/Aacousticnesstothemoon
Download Telegram
دیگر نمی‌خواهم اینجا بمانم. اصلا کدام شما، بگویید، کدام شما یک سال، یک ماه، یک روز از این سال‌های سیاه ما را تاب می‌آورید؟ یادش بخیر، ایرج. پیپ می‌کشید و بلند بلند می‌خواند:«بین شما کدام، بگویید، بین شما کدام صیقل می‌داد سلاح آبایی را برای روز انتقام؟»
ولمان کنید برویم پی کارمان. مگر مبارزه بدون ما ادامه ندارد؟ خوب، شما ادامه بدهید، بروید بگیرید و هر کار دلتان می‌خواهد بکنید. من مدت‌هاست که به مسایل دیگری فکر می‌کنم.
هروقت گریه‌ام می‌گیرد، یاد لحظه‌ای می‌افتم که برای آخرین بار داشتم خانه را ترک می‌کردم، رفتم کنار جاکفشی، اشک امان نمی‌داد که کفشم را پیدا کنم. اصلا چه رنگی بود؟ شاید هم دلم نمی‌خواست که پیداش کنم، و به همه‌ی کفش‌ها دست می‌مالیدم.

-فریدون سه پسر داشت، عباس معروفی
Forwarded from رضا یعقوبی
دفترچه اضطرار (1).pdf
188.5 KB
دفترچه‌ی اضطراری که برنامه‌ی تیم آقای پهلوی برای گذار است، نوعی دستورالعمل برپایی استبداد از طریق مدیریت بحران است. اینجا مباحث مربوط به ساختار و چینش‌ها را باز کردم و یک تحلیل کلی بر آن نوشتم که هشداری برای ملت ایران باشد.

@rezayaghoubipublic
Forwarded from نفی (آروین)
قتل‌عام یا نسل‌کشی؟

“قتل‌عام (massacre)” در علوم اجتماعی، علی‌رغم ابهامش در حقوق عمومی، مفهومی تثبیت‌شده‌ست. با فاکتور گرفتن متغیرهای کمی که زمان به مکان متفاوتند، برخی تعاریف را می‌آورم. جوزف بتس، در مقاله‌ی کلاسیکش (۱)، می‌گوید:
“کشتارِ جمعی (mass murder) و مثله‌کردن قربانیان بی‌گناه [منظورش گناه به‌نسبتِ یک نظام حقوقیِ مبتنی بر حقوق بشر است] توسط عامل یا عاملانی که در همان محل حضور دارند.”
همچنین، لِوِن و رابرت در کتاب -باز هم- کلاسیکشان (۲)، این‌گونه آورده‌اند:
“کشتار یک‌طرفه‌ی غیرنظامیان یا افرادِ بی‌دفاع در چارچوب رابطه‌ی نامتقارن قدرت”.
من‌حیث جمعیت‌شناختی تحقیقات ارزشمند و گسترده‌ای روی قتل‌‌عام انجام شده. کالدوِل (۳) در population, an introduction این‌ها را بعنوان مؤلفه‌های لاجرمِ هر قتل‌عامی آورده: مرگ‌و‌میرِ متمرکز/فشرده (Concentrated Mortality)، در یک بازه‌ی بسیار کوتاه. بعد، مرگ‌و‌میرِ گزینشی (selective mortality). مثلاً: فلان جنسیت، فلان بازه‌ی سنی، و فلان قشر خاص اکثریت “مرگ‌و‌میر” ها را تشکیل می‌دهند _این برای تمییز قتل‌عام با نسل‌کشی مهم است که جلوتر به‌آن خواهم پرداخت. و بسیار مؤلفات دیگه.
اما “نسل‌کشی (genocide)”، برخلاف قتل‌عام که تعریف متعین حقوقی ندارد، از پرداخته‌شده‌ترین مسائل در حقوق عمومی‌ست. کنوانسیون نسل‌کشی سازمان ملل (۴) آورده:
نسل‌کشی به هر یک از اعمال زیر گفته می‌شود که با قصد نابودی کامل یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام شود:
الف) کشتن اعضای گروه.
ب) وارد کردن آسیب شدید جسمی یا روانی به اعضای گروه.
ج) ا
ِعمال شرایط زندگی‌ای که هدف آن نابودی فیزیکی گروه به‌طور کامل یا جزئی است.
د) اعمال اقداماتی برای جلوگیری از تولد در داخل گروه.
ه) انتقال اجباری کودکان گروه به گروه دیگر.
همچنین، لئو کوپر (۵) آورده:
“نسل‌کشی تلاشی‌ست برای نابودی کامل یا جزئی یک گروه انسانی که بر اساس معیارهای ملی، قومی، نژادی یا مذهبی تعریف شده‌ست و اغلب با اهداف سیاسی یا ایدئولوژیک انجام می‌شود.” نسل‌کشی باز با “پاک‌سازی قومی (ethnic cleansing)” تفاوت دارد __ جایش در متن من نیست دیگر. متن تکست‌بوک حقوق نیست و از هدفش باز می‌ماند.

تفاوت اصلی نسل‌کشی و قتل‌عام در همین “گروه انسانی خاص” خلاصه می‌شود. مثلا، اسراییل فلسطینیان را، و فقط فلسطینیان را، فقط بخاطر فلسطینی‌بودن، می‌کشد، تبعید می‌کند، و باقی مصادیقی که در تعریف سازمان ملل آمده. قتل‌عام اما کاری‌ست که جمهوری اسلامی کرده. در قتل‌عام، هدف “از بین بردن یک گر‌وه انسانی خاص بماهو هو” نیست، بل این که هر گروه انسانیی که از نقطه‌ی کانونیِ مشروع‌کننده _که نقطه‌ای‌ست که یک شهروند/انسان را به هدف مشروع قتل [ِ عام] تبدیل می‌کند، مثلا، برای اعتراضات اخیر: صرف حضور در خیابان_ گذشت، کشته می‌شود. جمهوری اسلامی قتل‌عام می‌کند، اسرائیل نسل‌کشی. جفتشان جرائم علیه‌ بشریت‌ند. تعریف تا امروز استانداردِ “جرم علیه بشریت (crime against humanity)” را دادگاه نورنبرگ ارائه کرد:
جرایم علیه بشریت شامل قتل، نابودی کامل، برده‌کردن، تبعید و سایر اعمال غیرانسانی علیه هر جمعیت غیرنظامی، پیش از جنگ یا در جریان آن، یا آزار و تعقیبْ به دلایل سیاسی، نژادی یا مذهبی است، صرف‌نظر از اینکه این اعمال ناقض قانونِ داخلیِ کشورِ محلِ وقوع باشند یا نه.”

جمهوری اسلامی یک قتل‌عام را انجام داده. توگویی با اسرائیل در رقابت است. جمهوری اسلامی، اسرائیل‌وار محکوم است.

1- Betz, J. (2001). The Definition of Massacre. Social Philosophy Today, 17, 9–19. doi:10.5840/socphiltoday2001173
2- Levene, M., & Roberts, P. (Eds.). (1999). The Massacre in History. New York: Berghahn Books.
3- Caldwell, J. C. (2001). Population Studies: An Introduction (2nd ed., pp. 112–115). Oxford, UK: Oxford University Press.
4- United Nations. (1948). Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide.
5- Leo Kuper, Genocide: Its Political Use in the Twentieth Century, Yale University Press, p. 5.
Forwarded from کنارِ ماهی‌ها (Setti)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یهودیان تونس در اواخر قرن پانزدهم میلادی به آنجا آمدند. اما در کتاب‌های تاریخی آمده‌است که یهودیان جربه(جزیره‌ای در تونس) 2500 سال پیش، بعد از آتش گرفتن معابدشان از سوی نبوکد نصر، پادشاه بابل و فرمانده سپاه آن‌ها، از مشرق به این جزیره کوچ کرده‌اند. این پادشاه به قدس حمله کرد و یهودیان را از آنجا طرد نمود، زنان و فرزندانشان را به اسارت گرفت و ثروت و اموالشان را غارت کرد و قلمرو یهود را در هم پیچید. به همین دلیل بعضی یهودیان در جزیرهٔ جادویی جربه اقامت گزیدند و و نسل بعد از نسل در آنجا زندگی کرده و حتی مشهورترینِ عبادتگاه‌های خود«کنیسه غریبه» را آنجا تأسیس کردند. این عبادتگاه در قرن‌های اخیر به قبلهٔ یهودیان سراسر جهان تبدیل شده و از قدیمی‌ترین معابد یهودی در آفریقا به شمار می‌رود و می‌گویند یکی از قدیمی‌ترین نسخه‌های تورات آنجاست. یهودیان معابد و مقامات زیادی در کنار مساجد برپا و در مجاورت مسلمانان زندگی کردند، اما در عصر حاضر تعداد آن‌ها در این جزیره از دو هزار نفر تجاوز نمی‌کند که آن‌ها هم از نوادگان مهاجران اول هستند که به این زمین چنگ زده و تصمیم گرفتند هم‌چنان از اهالی کشور تونس باشند. آن‌ها با ساکنان درآمیختند و چنان عادات و طبع آن‌ها را به خود گرفتند که دیگر از آن‌ها قابل تشخیص نیستند و تنها تفاوتشان با ساکنان اصلی، ماندن بر دین آباء و اجدادیشان است.

خوله حمدی، نویسنده کتاب «في قلبي انثي عبرية»(آن دختر یهودی) درباره شروع داستان و شخصیت‌هایش این طور می‌نویسد:
با ندی، شخصیت اصلی داستان، در تالار گفتگوهای اینترنتی آشنا شدم. وقتی داستانش را تعریف می‌کرد گریه‌ام گرفت، برای همین از انجمن بیرون زدم اما داستان مرا رها نکرد. مدتی بعد ایدهٔ رمان در ذهنم شکل گرفت و از طریق ایمیل و تلفن با اون تماس برقرار کردم و جزئیات بیشتری خواستم و مدت‌ها با هم صحبت کردیم. من از این صحبت‌ها با جامعهٔ بسته‌ی یهودی و «یهودیان عرب» آشنا شدم؛ اما در کنار این‌ها با مسئلهٔ دیگری که اصلا به ذهنم خطور نمی‌کرد هم آشنا شدم، با مقاومت در جنوب لبنان، با عشق و جنگ و مخصوصاً ایمان.
این رمان برگرفته از داستانی واقعی است بندبند طولانی آن به واقعیت بسته است و شخصیت‌های اصلی‌اش روی این زمین نفس می‌کشیده و می‌کشند.
و می‌نویسد:
تقدیم به ریما، ندی و احمد، شخصیت‌های داستان که زندگی‌ام را تغییر دادند.
می‌دانی که مردم از ما فقط پایان ما را می‌دانند؟ وقتی می‌میریم به نماد جهاد و مقاومت تبدیل می‌شویم و نماد، زندگیِ شخصی و نیاز ندارد. فقط هدف دارد. برای هدفش زندگی می‌کند و برای هدفش می‌میرد. به این معنا ما «مخلوقات سایه‌نشین» هستیم که به سمت «نور» حرکت می‌کنند.

-آن دختر یهودی، خوله حمدی
کتاب‌ماهی
یهودیان تونس در اواخر قرن پانزدهم میلادی به آنجا آمدند. اما در کتاب‌های تاریخی آمده‌است که یهودیان جربه(جزیره‌ای در تونس) 2500 سال پیش، بعد از آتش گرفتن معابدشان از سوی نبوکد نصر، پادشاه بابل و فرمانده سپاه آن‌ها، از مشرق به این جزیره کوچ کرده‌اند. این پادشاه…
در کل اگر نسبت به مسائل دینی گارد دارید خواندن کتاب ممکن است شما را عصبانی کند. چون به طور کلی تمام داستان دربارهٔ کشمکش‌های میان ادیان است. ادیانی که در یک شهر، یک محله و حتی در یک خانواده جمع شده‌اند و مدام سعی می‌کنند حق بودن خودشان را و برتریشان بر دیگری را اثبات کنند. کتابی نیست که حتما پیشنهاد کنم اما اگر فکر می‌کنید به جایی رسیده‌اید که بتوانید بدون دیوانه شدن چهارصد صفحه نظر متعصبانه درباره ادیان متفاوت بخوانید، می‌شود هم‌زیستی نهفته در همهٔ این کشمکش‌ها را درک کرد و خوش می‌گذرد. [خودم دو سال پیش یک بار صد صفحه خواندم و بعد کنار گذاشتم و حالا دوباره خواندم.]
Forwarded from تذکرة الوحش (𝘗𝘢𝘳𝘩𝘢𝘮)
•چرا خشم به جای ظالم، گریبان
نزدیکان‌مان را میگیرد؟!


يكى از پيچیده ترين پيامدهاى تروما در فضاى كنونى، پديده «جابه جايى خشم» است. اين وضعيت زمانى رخ مى دهد كه روان انسان با حجمى از برانگیختگی و خشم روبه‌رو مى شود كه ابراز آن به سمت منبع اصلى، يعنى همان قدرتى كه دست به كشتار زده، به دليل ماهيت امنيتى فضا ناممكن يا بسيار پرخطر است. در اين بن بست روانى، خشم عظيم بازماندگان نه خاموش میشود و نه از بين میرود، بلكه سرگردان مى‌ماند. روان براى جلوگیری از فروپاشی ناشى از فشار اين تنش انباشته، به دنبال يك هدف جایگزین مى گردد؛ هدفى كه در دسترس باشد و برخورد با آن هزينه امنيتی سنگینی نداشته باشد.

در اين فرايند ناهشيار، اهداف معمولاً دوستان، اعضاى خانواده يا افرادى هستند كه اگرچه هدف مشتركى با ما دارند، اما در ديدگاه‌ها يا روش‌های‌شان با ما اختلاف نظرهايى دارند. در واقع، روان ما به اشتباه ترجيح مى دهد خشم ناشى از جنايات عامل اصلى را به شكلى نامتناسب و باشدتى ويرانگر، نثار كسى كند كه در دسترس است و آسيب زدن به او خطرى ندارد. اين درگیری هاى شديد ميان نيروهاى هم سو، در واقع نوعى ايجاد «حباب كاذب عامليت» است. فرد با حمله به هم فكر خود، به‌طور موقت حس مى كند كه قدرت دارد و در حال اثرگذاری است؛ گویی با تخريب ديگری، بخشى از ناتوانى خود در برابر ظالم را جبران مى كند.

اما اين كنش، يك سوءتفاهم ساختارى در روان است؛ زيرا انرژی روانى كه بايد صرف همبستگی و مقابله با عامل اصلى شود، در يك مدارِ بسته صرف تخريب سرمايه‌هاى اجتماعى میگردد.

ادامه مطلب
عزت ملی را نباید "شخصی‌سازی" کرد چون عزت باید برآمده از کرامت "فرد به فرد" جامعه باشد. هم ناپلئون محصول حلول غرور ملی در ناپلئون بود هم ظهور هیتلر محصول حلول غرور ملی در او بود، چون آلمانی‌ها در ورسای و بعد از شکست در جنگ جهانی اول تحقیر شده بودند و نیاز به عزت را در ظهور یک فرد مقتدر می‌دیدند. هر ملتی که عزتش زخمی باشد، اگر عزت را به قانون نسپارد، آن را به چهره می‌سپارد و چهره‌ها فانی‌اند و انسانی و وقتی فرو بریزند تحقیر با شدت بیشتری برمی‌گردد.

ادامه مطلب
Forwarded from میحانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشهورترین اجرای این سالهای موزیک رو غنی بوحمدان کودک سوری در مسابقات voice kids داشت. ویدیو بارها و بارها دیده شده و با استقبال زیادی مواجه شد.

🎙#ghina_bou_hamdan
🎶#Athuna_al_thoufuli

@meyhane
Forwarded from میحانه
متن و ترجمه بخش عربی ترانه:

جينا نعيدكم بالعيد بنسألكم
ليش مافي عنا لا اعياد ولا زينه
يا عالم ارضي محروقة ارضي حرية مسروقة
زمانه عم تحلم وبتسأل ايام وين الشمس الحلوة ورفوف الحمام
يا عالم ارضي محروقة ارضي حرية مسروقة
ارضي صغيرة مثل صغيرة
ادونا السلام واعطونا الطفولة
اعطونا الطفولة اعطونا الطفولة اعطونا الطفولة
اعطونا اعطونا الســـــــلام


ما آمدیم با شما جشن بگیریم
در این تعطیلات از شما می‌پرسیم
چرا ما هیچ جشن و تزئیناتی نداریم؟
آی مردم، سرزمینم سوخته است
در سرزمینم آزادی ربوده شده است
آسمان ما رویا می‌بینید
و روزهایی را می‌خواهد که خورشید درخشان بود.
آی مردم سرزمینم سوخته، آزادی سرزمینم دزدیده شده
سرزمین من کوچک است
مثل من کوچک است
به ما صلح بدهید
و کودکی‌مان را به ما بازگردانید
کودکی‌مان را به ما بازگردانید
به ما صلح دهید…

@meyhane
Forwarded from استحاله (taha)
پیوندی میان جنبش زنان در آمریکا و اکنونِ ایران

سیلویا فدریچی توی یادداشت "تلاش برای برخاستن دوباره‌ی فمنیسم"(۱۹۸۴) و کلا مقاله‌ها و یادداشت‌های اون دوره‌ش داره تلاش می‌کنه تا تئورایز و سیاسی کنه کار خانگی رو. توی اون مقاله که اسمشو گفتم یکم قبل‌تر، میاد از یه دوره‌ی تاریخی صحبت می‌کنه. دوره‌ای که "ترک خانه" و "سرکار رفتن" تبدیل شد به «پیش‌شرط آزادی» برای زنان. همین امر باعث شد لیبرال‌ها فریب "زن اهل کار شدن" رو بخورن و خب سوسیالیست‌ها هم سرمست از اضافه شدن یک عده‌ی بسیار زیاد به "مبارزه‌ی طبقاتی" طبیعتاً باهاش همراه شدن. در چنین شرایطی اتفاقی که رخ می‌ده چیه؟ حمله به جنبش مزد برای کارخانگی و متهم کردنش به اکونومیستی بودن. این وسط یه‌سری مشکلات به‌وجود اومد با این اتفاق. یکی از بزرگترین مشکلات حذف زنانی بود که حاضر نبودن کار در خونه‌شون رو با کار در بیرون عوض کنن. خب در چنین شرایطی راهکار زنان مبارز برای "ترک خانه" و "سرکار رفتن" چی بود؟ زدن برچسب عقب‌مونده به کسانی که نمی‌خواستن این راه رو در پیش بگیرن و از راه دیگه‌ای یعنی مبارزه در جهت دریافت مزد برای کار خانگی تلاش می‌کردن(امروز توی ایران شما می‌بینید دیگه نمونه‌شو. مثلاً دهنشونو باز می‌کنن و مثل نقل و نبات می‌گن: چپ هرگز نفهمید). روندن این بخش از زنان به خارج از راهِ "آزادی" که پیش‌شرطشو قبل‌تر گفتم چی تصور می‌شد، باعث شد New Moral Majority بیاد و این نوع زنان رو در خودش هضم کنه. حالا این چه سازمانی بود؟ یه سازمان سیاسی محافظه‌کار در آمریکا، راست‌گرا و طبیعتاً مسیحی. واضحه عقایدشون چی بود مثلاً معتقد بودن طلاق و اساساً فمنیسم یعنی حمله به ارزش‌های خانواده. اصلاً همین نوع دیدگاه‌ها، برچسب‌ها(مثل عقب‌مونده) و قضاوت‌های تماماً سطحی انگارانه بود که باعث پیوستن بخشی از زنان به چنین ارتجاعی(منظورم همون سازمان راست‌گرای مسیحی در آمریکا) شد اما خب کسی گوشش بدهکار نبود.
حالا این همه حرف زدم که چی بشه و چه ربطی به اوضاع امروز ایران داره؟ توی همون یادداشت فدریچی می‌نویسه:«ما معتقد بودیم که جنبش زنان نباید الگوهایی بسازد که خودمان را با آن‌ها تطبیق دهیم بلکه باید استراتژی‌هایی را طراحی کند که امکان‌هایمان گسترش یابند». این دقیقاً همون نقطه‌ست که ایران امروز بهش نیاز داره اما در عمل داره نیروی سلطنت‌طلب چیکار می‌کنه؟ با پافشاری بر این مقوله که باید حول چیزی(شما حتی می‌تونی بخونی فردی) که من می‌گم "متحد" بشید امکان‌هارو نه تنها گسترش نمی‌ده بلکه خفه می‌کنه. در حقیقت داره کاری می‌کنه که مجبور بشیم خودمون رو "تطبیق" بدیم. اینجاست که تک تک کثرت‌ها و تفاوت‌هارو سرکوب می‌کنه و همین باعث نابودی سیاست می‌شه. در شرایطی که گفتم چه اتفاقی میفته؟ یا انقدر سرکوب و ترور شخصیت مجازی بالا می‌گیره که شخص از صحنه حذف می‌شه و به گروه‌های ارتجاعی می‌پیونده برای مقابله(مثل چیزی که درخصوص جنبش زنان در آمریکا رخ داد. بخشی از زنان به خارج از راهِ آزادی رونده شدن و امکان‌ها سلب شد و نتیجه‌ش چیزی جز ارتجاع این گروه از زنان نبود) و یا از شدت ترس تطبیق پیدا می‌کنه که باعث می‌شه یکدست و یک رنگ بشه و این نقطه دقیقاً می‌شه نقطه‌ی سرکوب. چیزی که جریان سلطنت‌طلب مدعی مبارزه بر علیهشه رسماً داره توسط خود سلطنت‌طلبان بازتولید می‌شه.
Forwarded from Everyday resistance
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای آگاهی کسانی‌که در #سیرک_پهلوی "از خون جوانان وطن لاله دمیده" پخش می‌کنن:
عارف قزوینی این شعر را برای شهدای مشروطیت سرود. عارف به‌خاطر مبارزه با استبداد رضاخان پهلوی دستگیر و به همدان تبعید شد. رزق و روزی‌اش را قطع کردند و در فقر و تنگدستی، با سرطان ریه، درگذشت.

#عارف_قزوینی #روشنفکرکشی

@Everydayresistance1
Everyday resistance
برای آگاهی کسانی‌که در #سیرک_پهلوی "از خون جوانان وطن لاله دمیده" پخش می‌کنن: عارف قزوینی این شعر را برای شهدای مشروطیت سرود. عارف به‌خاطر مبارزه با استبداد رضاخان پهلوی دستگیر و به همدان تبعید شد. رزق و روزی‌اش را قطع کردند و در فقر و تنگدستی، با سرطان ریه،…
صرفا برای اطلاع بیشتر:
عارف قزوینی در دوره‌ای زندگی کرد که دو نظام پادشاهی پیاپی(قاجار و سپس پهلوی) بر ایران حکومت می‌کردند. در هر دو دوره، به‌عنوان شاعر ملی و روشنفکر سیاسی، منتقد صریح استبداد، فساد و بی‌کفایتی حکومت‌ها بود. 
عارف که به‌خاطر تصنیف‌های سیاسی و میهنی‌اش از جمله «از خون جوانان وطن لاله دمیده» شناخته می‌شود، انتقاداتش را در جوانی و از دربار قاجار شروع کرد. عارف در جوانی با دربار قاجار آشنا شد، اما خیلی زود از آن فضا بیزار شد. مظفرالدین‌شاه حتی قصد داشت او را وارد دستگاه درباری کند، اما عارف نپذیرفت و به قزوین بازگشت.
عارف در دوره قاجار با استبداد طولانی ناصرالدین‌شاه و سپس محمدعلی‌شاه شناخته می‌شود با تصنیف‌هایش مردم را به آزادی‌خواهی، قانون‌گرایی و مقابله با استبداد دعوت می‌کرد. 
او از نخستین کسانی بود که ادبیات انتقادی را وارد موسیقی کرد و این کار در دوره‌ای انجام شد که ادبیات انتقادی پاسخی به فشار شدید حکومت بود. تصنیف‌هایی مانند «از خون جوانان وطن لاله دمیده» مستقیماً به کشتار آزادی‌خواهان در دوره قاجار دارد. این اثر، نقدی تند بر سرکوب مشروطه‌خواهان توسط حکومت قاجار بود.

عارف پس از سقوط قاجار نیز سکوت نکرد. معتقد بود که پس از سقوط قاجار، به‌جای تحقق آزادی، قدرت مطلقه جدیدی شکل گرفته است. 
او در نوشته‌ها و گفته‌هایش بارها از این موضوع گلایه کرده و آن را خیانت به خون جوانانی می‌دانست که برای آزادی جان دادند.
عارف از چهره‌هایی مانند کلنل محمدتقی پسیان حمایت کرد؛ کسی که علیه استبداد نوظهور پهلوی مبارزه می‌کرد. 
تصنیف‌های عارف در سوگ پسیان، نشان‌دهنده موضع‌گیری سیاسی روشن او علیه استبداد پهلوی است. در نهایت؛ عارف اساساً با هر نوع حکومت استبداد، چه قاجار، چه پهلوی، مشکل داشت. 
او معتقد بود که ایران تنها زمانی پیشرفت می‌کند که مردم آزاد، آگاه و صاحب حق تعیین سرنوشت باشند.
یک بار می‌گویید اشتباهات ما اشتباهات شما را توجیه می‌کند. یک بار می‌گویید ظلم با یک ظلم دیگر اصلاح نمی‌شود. از استدلال اول برای توجیه حضورتان در اینجا استفاده می‌کنید و از استدلال دوم برای فرار از مجازاتی که حقتان است. حس می‌کنم شما زیادی از این بازی خنده‌دار لذت می‌برید. حالا تو دوباره داری سعی می‌کنی از ضعف ما یک اسب تروأ بسازی که شیهه می‌کشد. نه، من با تو به عنوان یک عرب حرف نمی‌زنم. الان من بیش از هرکسی می‌دانم که انسان آرمان است، نه گوشت و خونی که نسل به نسل منتقل می‌شود، مثل کنسرو گوشتی که بین فروشنده و خریدار دست به دست می‌شود. من دارم با این فرض با تو صحبت می‌کنم که بالاخره یک انسان، یک یهودی، یا هرچه می‌خواهی هستی. اما باید مسائل را آن طور که هست، بفهمی. من می‌دانم یک روز به این مسائل پی خواهی برد و خواهی فهمید که بزرگترین جرمی که هر انسانی-هرکه می‌خواهد باشد-می‌تواند مرتکب شود، این است که حتی برای یک لحظه تصور کند که ضعف و اشتباهات دیگران به او حق می‌دهد، به قیمت از بین بردن زندگی آن‌ها زندگی کند و با آن، اشتباهات و جنایاتِ خودش را توجیه کند.
تو فکر می‌کنی ما به اشتباه ادامه خواهیم داد؟ اگر یک روز دست از اشتباه برداریم، آن‌وقت برای تو چه می‌ماند؟

-بازگشت به حیفا، غسان کنفانی
«فلسطین برای ما، من و تو، فقط گشتن دنبال یک چیز زیر غبار خاطرات است. ببین زیر این غبار چی پیدا کردیم؟ یک غبار جدید دیگر! اشتباه می‌کردیم که فکر می‌کردیم وطن فقط گذشته است. وطن برای خالد آینده است. فرق ما این است.»

-بازگشت به حیفا، غسان کنفانی
Forwarded from le vent nous portera
نه، می‌دانم چه فکری می‌کند. شویتزر آن وقت‌ها می‌گفت: «تو برای انقلابی بودن، آدم عجیبی هستی.» دلم می‌خواهد برایشان توضیح بدهم که غیرعادی نیستم، فکر می‌کنند کمی دیوانه‌ام، خیلی خودسر و بی‌فکر. اما من هم مانند آن‌ها به آرمانمان ایمان دارم. من هم مانند آن‌ها می‌خواهم ایثار کنم. می‌توانم ماهر، کم‌حرف، تودار و مفید باشم. با این وصف زندگی هنوز به نظرم زیبا و شگفت‌انگیز است. زیبایی و خوشبختی را دوست دارم. به همین دلیل از استبداد متنفرم. چه‌طور برایشان توضیح بدهم؟ البته انقلاب ضروری است. اما انقلاب به‌خاطر زندگی، به‌خاطر آنکه زندگی میسر باشد، می‌فهمی؟

عادل‌ها؛ آلبر کامو
غارت و جنگ همچنان در سراسر جهان گسترش می‌یابند. آن‌ها بخشی از تاریخ گذشته و حال‌اند. هرچه محصول مادیِ جامعه بیشتر باشد، غارت نیز بیشتر می‌شود؛ و هرچه ذخیرهٔ نیروهای مولد بزرگ‌تر باشد، دامنهٔ ویرانی گسترده‌تر خواهد بود. غارت و ویرانی موضوع این نوشته نیست؛ هدف، پرداختن به شکل‌های امروزیِ مقاومت در برابر آن‌هاست. از میان انواع مقاومت، تنها دو نوع بررسی می‌شود: یکی الگویی که امروز به‌عنوان مدلِ شناخته‌شدهٔ انقلاب جا افتاده، و دیگری مقاومتی که مدام تغییر می‌کند و پاسخی است به نیروهای مولدی که خودشان پیوسته در حال دگرگونی‌اند. این نوشته می‌خواهد الگوی انقلابیِ قرن بیستم را با شرایطی که رشد نیروهای مولد پدید آورده، تطبیق دهد. این الگو با موفقیت‌هایش نشان داده که جوهرهٔ فعالیت سیاسیِ انقلابی در دوران مدرن است؛ اما تا امروز، کاربردش بیشتر در جوامعی بوده که سطح توسعهٔ نیروهای مولد در آن‌ها پایین بوده است. وقتی نیروهای مولد به سطح بالایی از رشد می‌رسند، واکنش مردم به نظم مسلط، شکل تازه‌ای پیدا می‌کند: افراد تلاش می‌کنند توانایی‌ها و ظرفیت‌های واقعی خود را تا حدی که جامعه ممکن کرده، بالفعل کنند. در این مرحله، روابط اجتماعی‌ای که نقش تاریخی‌شان را بازی کرده‌اند، با امکانات تازه‌ای که نیروهای مولد فراهم کرده‌اند، در تضاد قرار می‌گیرند. ناگهان انسان‌هایی ظاهر می‌شوند که از کل نظام موجود دل‌زده شده‌اند، به آن بی‌اعتمادند و حالا آماده‌اند کاری برای تغییر انجام دهند. امکاناتی که نیروهای مولد ایجاد کرده‌اند، دیگر آرزویی دور یا سرزمین موعودی نیست که روزی نجات‌دهنده‌ای مردم را به آن ببرد؛ این امکانات به چیزی تبدیل می‌شوند که مردم می‌خواهند همین حالا و با دست خودشان به آن دست پیدا کنند.
#ManualforRevolutionaryLeaders