Forwarded from Berkeh Theory|تئوری برکه (Sepehr)
✍️: اسلامهراسی (Islamophobia)
اسلامهراسی به مجموعهای از نگرشها، گفتمانها و رفتارهای منفی، کلیشهساز و تبعیضآمیز علیه اسلام و مسلمانان گفته میشود که آنان را بهصورت یک کل همگن، غیرعقلانی، خشونتطلب یا ناسازگار با مدرنیته معرفی میکند. این پدیده صرفاً یک پیشداوری فردی نیست، بلکه اغلب در سطح ساختاری و نهادی نیز عمل میکند؛ از جمله در رسانهها، سیاستگذاریهای امنیتی، و گفتمانهای رسمی دولتها.
شایان ذکر است پس از رویدادهایی مانند حملات ۱۱ سپتامبر، اسلامهراسی در غرب بهشدت گسترش یافت و اسلام بهطور مکرر با «تروریسم» و «تهدید امنیتی» هممعنا شد. این همسانسازی، که از نظر آکادمیک نادرست و سادهانگارانه است، سبب شد مسلمانان نه بهعنوان افراد متکثر، بلکه بهعنوان یک «دیگریِ خطرناک» بازنمایی شوند.
ارتباط اسلامهراسی با موضع فلسطین و جنگ فلسطین–اسرائیل
اسلامهراسی نقش مهمی در نحوهی بازنمایی و درک منازعهی فلسطین–اسرائیل، بهویژه در رسانهها و سیاست خارجی برخی کشورهای غربی، ایفا میکند. در بسیاری از گفتمانهای غالب، مقاومت فلسطینیان ـ بهخصوص زمانی که رنگوبوی اسلامی دارد ـ نه در چارچوب استعمار، اشغال یا حق تعیین سرنوشت، بلکه ذیل مفاهیمی چون «افراطگرایی اسلامی» یا «تروریسم» تحلیل میشود.
این چارچوببندی، که ریشه در نگاه اسلامهراسانه دارد، باعث میشود خشونت ساختاری و نظاممند علیه فلسطینیان نادیده گرفته یا توجیه شود، در حالی که کنشهای آنان بهطور نامتناسبی برجسته و مطلقسازی میشود. بهعبارت دیگر، اسلامهراسی بهعنوان یک فیلتر تفسیری عمل میکند که در آن، «مسلمانِ فلسطینی» نه قربانی اشغال، بلکه تهدیدی ایدئولوژیک تصویر میشود.
در نتیجه، حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل در برخی محافل سیاسی و رسانهای، تا حدی از این تصور تغذیه میکند که طرف مقابلِ این منازعه، نمایندهی «اسلامِ خشونتطلب» است. این نگاه، هم تحلیل واقعبینانهی منازعه را مختل میکند و هم مانع همدلی انسانی با رنج غیرنظامیان فلسطینی میشود.
راهکارهای مواجهه با اسلامهراسی
اسلامهراسی بهعنوان یک آسیب اجتماعی چندبعدی، نیازمند راهکارهایی در سطوح فرهنگی، رسانهای، آموزشی و سیاسی است. در سطح فرهنگی، مهمترین راهکار، افزایش سواد بینفرهنگی و شکستن کلیشههای رایج درباره اسلام و مسلمانان است. آموزش واقعگرایانه و غیرایدئولوژیک درباره تنوع دروناسلامی میتواند از همسانسازی اسلام با خشونت جلوگیری کند.
در سطح رسانهای، بازنگری در شیوه بازنمایی مسلمانان و منازعات مرتبط با جهان اسلام ـ از جمله مسئله فلسطین ـ ضروری است. رسانهها باید از چارچوبهای امنیتمحور و دوگانهساز («ما» در برابر «آنها») فاصله بگیرند و روایتهای انسانی و زمینهمند را جایگزین تصویرسازیهای کلیشهای کنند.
در نهایت، گفتوگوی انتقادی و بیندینی، نه بهعنوان ابزار تبلیغاتی بلکه بهمثابه فضایی برای فهم متقابل، میتواند زمینهساز کاهش ترس، سوءبرداشت و دشمنسازی شود.
نتیجهگیری
اسلامهراسی تنها یک مسئلهی فرهنگی یا روانشناختی نیست، بلکه پیامدهای عینی و سیاسی دارد. یکی از مهمترین این پیامدها، تأثیر آن بر نحوهی فهم و داوری دربارهی مسئلهی فلسطین است؛ جایی که کلیشههای ضداسلامی میتوانند بیعدالتی، خشونت و نابرابری را عادیسازی کنند.
اسلامهراسی به مجموعهای از نگرشها، گفتمانها و رفتارهای منفی، کلیشهساز و تبعیضآمیز علیه اسلام و مسلمانان گفته میشود که آنان را بهصورت یک کل همگن، غیرعقلانی، خشونتطلب یا ناسازگار با مدرنیته معرفی میکند. این پدیده صرفاً یک پیشداوری فردی نیست، بلکه اغلب در سطح ساختاری و نهادی نیز عمل میکند؛ از جمله در رسانهها، سیاستگذاریهای امنیتی، و گفتمانهای رسمی دولتها.
شایان ذکر است پس از رویدادهایی مانند حملات ۱۱ سپتامبر، اسلامهراسی در غرب بهشدت گسترش یافت و اسلام بهطور مکرر با «تروریسم» و «تهدید امنیتی» هممعنا شد. این همسانسازی، که از نظر آکادمیک نادرست و سادهانگارانه است، سبب شد مسلمانان نه بهعنوان افراد متکثر، بلکه بهعنوان یک «دیگریِ خطرناک» بازنمایی شوند.
ارتباط اسلامهراسی با موضع فلسطین و جنگ فلسطین–اسرائیل
اسلامهراسی نقش مهمی در نحوهی بازنمایی و درک منازعهی فلسطین–اسرائیل، بهویژه در رسانهها و سیاست خارجی برخی کشورهای غربی، ایفا میکند. در بسیاری از گفتمانهای غالب، مقاومت فلسطینیان ـ بهخصوص زمانی که رنگوبوی اسلامی دارد ـ نه در چارچوب استعمار، اشغال یا حق تعیین سرنوشت، بلکه ذیل مفاهیمی چون «افراطگرایی اسلامی» یا «تروریسم» تحلیل میشود.
این چارچوببندی، که ریشه در نگاه اسلامهراسانه دارد، باعث میشود خشونت ساختاری و نظاممند علیه فلسطینیان نادیده گرفته یا توجیه شود، در حالی که کنشهای آنان بهطور نامتناسبی برجسته و مطلقسازی میشود. بهعبارت دیگر، اسلامهراسی بهعنوان یک فیلتر تفسیری عمل میکند که در آن، «مسلمانِ فلسطینی» نه قربانی اشغال، بلکه تهدیدی ایدئولوژیک تصویر میشود.
در نتیجه، حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل در برخی محافل سیاسی و رسانهای، تا حدی از این تصور تغذیه میکند که طرف مقابلِ این منازعه، نمایندهی «اسلامِ خشونتطلب» است. این نگاه، هم تحلیل واقعبینانهی منازعه را مختل میکند و هم مانع همدلی انسانی با رنج غیرنظامیان فلسطینی میشود.
راهکارهای مواجهه با اسلامهراسی
اسلامهراسی بهعنوان یک آسیب اجتماعی چندبعدی، نیازمند راهکارهایی در سطوح فرهنگی، رسانهای، آموزشی و سیاسی است. در سطح فرهنگی، مهمترین راهکار، افزایش سواد بینفرهنگی و شکستن کلیشههای رایج درباره اسلام و مسلمانان است. آموزش واقعگرایانه و غیرایدئولوژیک درباره تنوع دروناسلامی میتواند از همسانسازی اسلام با خشونت جلوگیری کند.
در سطح رسانهای، بازنگری در شیوه بازنمایی مسلمانان و منازعات مرتبط با جهان اسلام ـ از جمله مسئله فلسطین ـ ضروری است. رسانهها باید از چارچوبهای امنیتمحور و دوگانهساز («ما» در برابر «آنها») فاصله بگیرند و روایتهای انسانی و زمینهمند را جایگزین تصویرسازیهای کلیشهای کنند.
در نهایت، گفتوگوی انتقادی و بیندینی، نه بهعنوان ابزار تبلیغاتی بلکه بهمثابه فضایی برای فهم متقابل، میتواند زمینهساز کاهش ترس، سوءبرداشت و دشمنسازی شود.
نتیجهگیری
اسلامهراسی تنها یک مسئلهی فرهنگی یا روانشناختی نیست، بلکه پیامدهای عینی و سیاسی دارد. یکی از مهمترین این پیامدها، تأثیر آن بر نحوهی فهم و داوری دربارهی مسئلهی فلسطین است؛ جایی که کلیشههای ضداسلامی میتوانند بیعدالتی، خشونت و نابرابری را عادیسازی کنند.
❤2
Forwarded from کتابماهی (Setti)
مقاومت کنشی/ واکنشی، فرهنگ مقاومت یا فراتر؟
مقاومت کنشی(واکنشی)، میتواند آغاز باشد؛ اما اگر در بستر فرهنگی ریشه نگیرد چه خواهد شد؟
فرهنگ مقاومت، آن بستریست که کنش را معنا میبخشد، استمرار میدهد، و به نسل بعدی منتقل میکند.
در این نقطه، میتوان سه سطح از مواجهه با مقاومت را ترسیم کرد:
۱. مقاومت واکنشی (کنش لحظهای):
در این سطح، فرد یا گروهی در برابر فشار یا ظلم، واکنش نشان میدهند.
این مقاومت، ضروریست؛ اما اگر در خلأ فرهنگی اتفاق بیفتد، شکننده است. مهمترین ویژگی این نوع مقاومت مخالفت قاطع و محض با طرف مقاومت است. مقاومت رنگ مخالفت شدید میگیرد چون معمولا در پاسخ به یک تهدید فوری ایجاد شده. مثل اعتراضها و اعتصابهایی که بدون پشتوانه اجتماعی تصمیم بر اعمال متقابل خشونت و سرکوب میگیرند، به مخالفت محض و قاطع میانجامند و با یک تهدید فرو میریزند.
۲. فرهنگ مقاومت (بستر پایدار):
در این سطح، مقاومت به یک ارزش تبدیل میشود و صرفا یک کنش (در مواردی مسلحانه) نیست. در شعر، در موسیقی، در آموزش، در نمادها، در حافظهی جمعی ثبت میشود، رشد میکند و معنا میسازد.
مثل آنچه در فلسطین، لبنان، یا در ادبیات مقاومت ایران شکل گرفته.
در این فضا به تدریج خلاقیت رایج میشود، افراد میخواهند که مقاومت را در معانی جدید خلق کنند، نوعی تمایل به کوشش و پویایی در جهت اهداف بلند مدت شکل میگیرد. مخالفت صرف جای خود را به «بازتعریف رابطه با قدرت مقابل» میدهد.
۳. تمدن مقاوم (افق بلند):
در این سطح، مقاومت نه فقط واکنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه تبدیل به یک راهبرد تمدنی میشود. یعنی جامعهای که در برابر سلطه، نه فقط ایستادگی میکند، بلکه بدیل میسازد. اقتصاد مقاوم، هنر مقاوم، رسانهی مقاوم، و در نهایت، سبک زندگی مقاوم. در چنین نگاهی، مقاومت نه دیگر نه کنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه افق است. افقی که در آن، انسان نه فقط میایستد، بلکه سازندگی را اجرا میکند. نه فقط فریاد میزند، بلکه معنا میآفریند.
همچنین در این مرحله مقاومت نه تنها مخالفت نیست بلکه به طور واضح دعوت به گفتوگو، تعامل و همافزایی است. تمدن مقاوم به جای حذف دیگری، به دنبال تعامل از موضع عزت است.
در نهایت؛ مقاومت اگر فقط نفی باشد میسوزاند، اگر فهم باشد، میسازد.
مقاومت کنشی(واکنشی)، میتواند آغاز باشد؛ اما اگر در بستر فرهنگی ریشه نگیرد چه خواهد شد؟
فرهنگ مقاومت، آن بستریست که کنش را معنا میبخشد، استمرار میدهد، و به نسل بعدی منتقل میکند.
در این نقطه، میتوان سه سطح از مواجهه با مقاومت را ترسیم کرد:
۱. مقاومت واکنشی (کنش لحظهای):
در این سطح، فرد یا گروهی در برابر فشار یا ظلم، واکنش نشان میدهند.
این مقاومت، ضروریست؛ اما اگر در خلأ فرهنگی اتفاق بیفتد، شکننده است. مهمترین ویژگی این نوع مقاومت مخالفت قاطع و محض با طرف مقاومت است. مقاومت رنگ مخالفت شدید میگیرد چون معمولا در پاسخ به یک تهدید فوری ایجاد شده. مثل اعتراضها و اعتصابهایی که بدون پشتوانه اجتماعی تصمیم بر اعمال متقابل خشونت و سرکوب میگیرند، به مخالفت محض و قاطع میانجامند و با یک تهدید فرو میریزند.
۲. فرهنگ مقاومت (بستر پایدار):
در این سطح، مقاومت به یک ارزش تبدیل میشود و صرفا یک کنش (در مواردی مسلحانه) نیست. در شعر، در موسیقی، در آموزش، در نمادها، در حافظهی جمعی ثبت میشود، رشد میکند و معنا میسازد.
مثل آنچه در فلسطین، لبنان، یا در ادبیات مقاومت ایران شکل گرفته.
در این فضا به تدریج خلاقیت رایج میشود، افراد میخواهند که مقاومت را در معانی جدید خلق کنند، نوعی تمایل به کوشش و پویایی در جهت اهداف بلند مدت شکل میگیرد. مخالفت صرف جای خود را به «بازتعریف رابطه با قدرت مقابل» میدهد.
۳. تمدن مقاوم (افق بلند):
در این سطح، مقاومت نه فقط واکنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه تبدیل به یک راهبرد تمدنی میشود. یعنی جامعهای که در برابر سلطه، نه فقط ایستادگی میکند، بلکه بدیل میسازد. اقتصاد مقاوم، هنر مقاوم، رسانهی مقاوم، و در نهایت، سبک زندگی مقاوم. در چنین نگاهی، مقاومت نه دیگر نه کنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه افق است. افقی که در آن، انسان نه فقط میایستد، بلکه سازندگی را اجرا میکند. نه فقط فریاد میزند، بلکه معنا میآفریند.
همچنین در این مرحله مقاومت نه تنها مخالفت نیست بلکه به طور واضح دعوت به گفتوگو، تعامل و همافزایی است. تمدن مقاوم به جای حذف دیگری، به دنبال تعامل از موضع عزت است.
در نهایت؛ مقاومت اگر فقط نفی باشد میسوزاند، اگر فهم باشد، میسازد.
❤2
سلام! میدانستید که واژه شطرنج از کجا آمده، آمدنش بهر چه بود و به کجا میرود؟
شطرنج یک کلمه عربیست که از واژه چترنگ که یک واژه فارسی است گرفته شده.
خود واژه چترنگ از واژه سانسکریت چاتورانگا(Chaturanga) گرفته شده. چاتورانگا به معنی «چهار بخش ارتش» است:
فیل، اسب، ارابه، پیادهنظام
این چهار عنصر ساختار ارتش هند باستان را تشکیل میدادند و در بازی هم به شکل مهرهها بازتاب پیدا کردند. حالا چطور این بازی وارد ایران شد؟
زمان پادشاهی انوشیروان ساسانی بود که این بازی از هند به دربار ایران رسید.[بامزه آنکه ایرانیها هم برای کم نیاوردن بازی نرد را به هند معرفی کردند]
بعد از آن هم با ورود اسلام و زبان عربی به ایران، چترنگ به شطرنج تبدیل شد.
جالب است بدانید که پس از نفوذ اسلام به اندلس [در جنوب اسپانیا] بود که شطرنج به اروپا هم راه پیدا کرد و به مرور زمان به شطرنج مدرنی که امروزه میبینید تبدیل شده. در اسپانیا هم آن را Ajedrez صدا میکنند که حاصل همین مسیر است.
شطرنج یک کلمه عربیست که از واژه چترنگ که یک واژه فارسی است گرفته شده.
خود واژه چترنگ از واژه سانسکریت چاتورانگا(Chaturanga) گرفته شده. چاتورانگا به معنی «چهار بخش ارتش» است:
فیل، اسب، ارابه، پیادهنظام
این چهار عنصر ساختار ارتش هند باستان را تشکیل میدادند و در بازی هم به شکل مهرهها بازتاب پیدا کردند. حالا چطور این بازی وارد ایران شد؟
زمان پادشاهی انوشیروان ساسانی بود که این بازی از هند به دربار ایران رسید.[بامزه آنکه ایرانیها هم برای کم نیاوردن بازی نرد را به هند معرفی کردند]
بعد از آن هم با ورود اسلام و زبان عربی به ایران، چترنگ به شطرنج تبدیل شد.
جالب است بدانید که پس از نفوذ اسلام به اندلس [در جنوب اسپانیا] بود که شطرنج به اروپا هم راه پیدا کرد و به مرور زمان به شطرنج مدرنی که امروزه میبینید تبدیل شده. در اسپانیا هم آن را Ajedrez صدا میکنند که حاصل همین مسیر است.
❤2👏1💘1
آها! واژهی "checkmate" در انگلیسی از عبارت فارسی-عربی "شاه مات" گرفته شده:
Shāh = شاه
Māt = مرده یا بیحرکت
یعنی «شاه دیگر راهی برای فرار ندارد»!
Shāh = شاه
Māt = مرده یا بیحرکت
یعنی «شاه دیگر راهی برای فرار ندارد»!
❤2🔥1💘1
«قبول دارم وقتی این نوع تبلیغات را به تکرار شنیدم و مشاهده کردم، حیرتزده شدم و آن را مفتضح دانستم. منظورم این دیدگاه است که به جای آنکه دشمن را با گلوله از پای درآوری، سعی کنی اندیشه او را تغییر دهی. اکنون از هر منظری که نگاه میکنم، این روش را مشروع میدانم. به خصوص در سنگرهای عادی که از توپخانه اثری نیست و از پای در آوردن دشمن بسیار دشوار است، بی آنکه به همان ترتیب به خودت نیز تلفاتی وارد آید. اگر بتوانی عدهای را به همین ترتیب ترغیب کنی که جبهه مقابلت را ترک گویند، چه بهتر، کسانی که جبههٔ دشمن را ترک گفته و به شما پیوستهاند بهتر از آن است که جسدهایشان در سنگر برایشان بماند.»
-زنده باد کاتالونیا، جورج اورول
-زنده باد کاتالونیا، جورج اورول
🤡1
Bitter Sweet Symphony
The Verve
'Cause it's a bitter sweet symphony that's life.
Forwarded from Everyday resistance
#رضاخان_میرپنج با کودتا و حمایت دولت استعماری بریتانیا بهقدرت رسید و توسطِ همان دولت با دریافت یک اردنگی و چند لول تریاک به جزیرهی موریس تبعید شد؛ طوری تبعید شد که تا وقتی در قید حیات بود، محمدرضا پهلوی اجازه نداشت او را به ایران بازگرداند.
محمدرضا پهلوی را انگلیس و آمریکا به قدرت نشاندند، وقتی فرار کرد، همانها به نفع او کودتا کردند و با سرنگونی دولت ملی مصدق او را بازگرداندند اما در فرار بعدی حتی به آمریکا و اروپا راهش ندادند.
رضا پهلوی هم چشم اميد دارد که تروریستهای اسرائیلی برایاش کودتا کنند و به قدرت برگردد چون میداند که بدون کمک تروریستها و جنایتکاران جنگی، تا آخرین عمر در منزل خود شاه خواهد بود.
حالا آن پهلویپرستِ شیاد را بگو که این خاندان دائما در حال گدائی از استعمار را مستقل میداند و دیگران را عامل خارجی خطاب میکند. شما تا ابد استفراغ ملت ایران هستید؛ شما که قلادهتان در دست نسلکشها و اوباشترینهای تاریخ است.
#پهلوی_استفراغ_ملت_ایران
@Everydayresistance1
محمدرضا پهلوی را انگلیس و آمریکا به قدرت نشاندند، وقتی فرار کرد، همانها به نفع او کودتا کردند و با سرنگونی دولت ملی مصدق او را بازگرداندند اما در فرار بعدی حتی به آمریکا و اروپا راهش ندادند.
رضا پهلوی هم چشم اميد دارد که تروریستهای اسرائیلی برایاش کودتا کنند و به قدرت برگردد چون میداند که بدون کمک تروریستها و جنایتکاران جنگی، تا آخرین عمر در منزل خود شاه خواهد بود.
حالا آن پهلویپرستِ شیاد را بگو که این خاندان دائما در حال گدائی از استعمار را مستقل میداند و دیگران را عامل خارجی خطاب میکند. شما تا ابد استفراغ ملت ایران هستید؛ شما که قلادهتان در دست نسلکشها و اوباشترینهای تاریخ است.
#پهلوی_استفراغ_ملت_ایران
@Everydayresistance1
Everyday resistance
#رضاخان_میرپنج با کودتا و حمایت دولت استعماری بریتانیا بهقدرت رسید و توسطِ همان دولت با دریافت یک اردنگی و چند لول تریاک به جزیرهی موریس تبعید شد؛ طوری تبعید شد که تا وقتی در قید حیات بود، محمدرضا پهلوی اجازه نداشت او را به ایران بازگرداند. محمدرضا پهلوی…
جالبتر برای من این موضوع است که عدهای خیال میکنند که با چشم به انتظار آمریکا و اسرائیل نشستن، برای "زن، زندگی، آزادی" اقدام میکنند. شاید زن و آزادی را بتوان یک طوری توجیه کرد. اما کاش برای من توضیح بدهید که صهیونیست جماعت و رفیق و رفقهایش چه ربطی به مفهوم "زندگی" دارند؟ به جز گرفتن آن از مردم بیگناه؟
حیف چنین شعاری که مثل نقل و نبات بر دهن هر کسی میچرخد.
حیف چنین شعاری که مثل نقل و نبات بر دهن هر کسی میچرخد.
«گفتم به تخمم. میروم و از همهتان میگذرم. انگشت اشارهام را در هوا میچرخاندم و هق هق میکردم. حالم بهم میخورد. کابوس میبینم. خیلی کابوس میبینم. میبینم که نمیآیی و نجاتم نمیدهی و این بیپدرها دست و پای من را بستهاند و نمیگذارند من بیایم. همهشان بیپدر هستند. فکر کردی کی به ما فکر میکند؟ کله پدرشان. داشتم میگفتم، کابوس میبینم. نه. خواب میبینم که همه چیز درست شده، بعد بیدار میشوم، میفهمم خواب بوده و زار میزنم. نمیدانم کابوس است یا رویا. شب دمار از روزگارم در میآورد. مینشینم در تاریکی و هی خیال میکنم صدای شلیک میآید. هی خیال میکنم که همهاش سرآب است. بلند میشوم دستم را میزنم به کمرم و میگویم حالا میبینید. بعد ناله میکنم. بنشین سر جایت دخترهی بیفکر دم اذان صبح چه گهی میخواهی بخوری؟ گیس خودم را میکشم و پرت میکنم روی تخت. بعد که پرده را میکشم میبینم ماه شده رنگ چشمهایت. خم میشوم و میافتم. انگار که به ماه سجده کرده باشم. مامان در را باز میکند«نخوابیدی؟ این طور که خودتو اذیت میکنی منم خوابم نمیبره.»
جان میکنم که بگویم «اذیت هستم» نمیشنود. میگوید بخواب و میرود و من خمتر و خمتر میشوم. لوله میشوم. شبیه میگو. فکر میکنم کاش میتوانستم بروم زیر آب. این همه آدم میروند زیر خاک، ما را هم بفرستید زیر آب. شما که بلدید، بفرستید زیر برف. نمیدانم. بفرستید که نشنویم این همه صدای نکره را.»
جان میکنم که بگویم «اذیت هستم» نمیشنود. میگوید بخواب و میرود و من خمتر و خمتر میشوم. لوله میشوم. شبیه میگو. فکر میکنم کاش میتوانستم بروم زیر آب. این همه آدم میروند زیر خاک، ما را هم بفرستید زیر آب. شما که بلدید، بفرستید زیر برف. نمیدانم. بفرستید که نشنویم این همه صدای نکره را.»
Forwarded from Dor"cast | پادکستِ دُرکست (Dorleone🌹)
کتابماهی
«گفتم به تخمم. میروم و از همهتان میگذرم. انگشت اشارهام را در هوا میچرخاندم و هق هق میکردم. حالم بهم میخورد. کابوس میبینم. خیلی کابوس میبینم. میبینم که نمیآیی و نجاتم نمیدهی و این بیپدرها دست و پای من را بستهاند و نمیگذارند من بیایم. همهشان…
آره. سلام.
دیگر نمیخواهم اینجا بمانم. اصلا کدام شما، بگویید، کدام شما یک سال، یک ماه، یک روز از این سالهای سیاه ما را تاب میآورید؟ یادش بخیر، ایرج. پیپ میکشید و بلند بلند میخواند:«بین شما کدام، بگویید، بین شما کدام صیقل میداد سلاح آبایی را برای روز انتقام؟»
ولمان کنید برویم پی کارمان. مگر مبارزه بدون ما ادامه ندارد؟ خوب، شما ادامه بدهید، بروید بگیرید و هر کار دلتان میخواهد بکنید. من مدتهاست که به مسایل دیگری فکر میکنم.
هروقت گریهام میگیرد، یاد لحظهای میافتم که برای آخرین بار داشتم خانه را ترک میکردم، رفتم کنار جاکفشی، اشک امان نمیداد که کفشم را پیدا کنم. اصلا چه رنگی بود؟ شاید هم دلم نمیخواست که پیداش کنم، و به همهی کفشها دست میمالیدم.
-فریدون سه پسر داشت، عباس معروفی
ولمان کنید برویم پی کارمان. مگر مبارزه بدون ما ادامه ندارد؟ خوب، شما ادامه بدهید، بروید بگیرید و هر کار دلتان میخواهد بکنید. من مدتهاست که به مسایل دیگری فکر میکنم.
هروقت گریهام میگیرد، یاد لحظهای میافتم که برای آخرین بار داشتم خانه را ترک میکردم، رفتم کنار جاکفشی، اشک امان نمیداد که کفشم را پیدا کنم. اصلا چه رنگی بود؟ شاید هم دلم نمیخواست که پیداش کنم، و به همهی کفشها دست میمالیدم.
-فریدون سه پسر داشت، عباس معروفی
Forwarded from رضا یعقوبی
دفترچه اضطرار (1).pdf
188.5 KB
دفترچهی اضطراری که برنامهی تیم آقای پهلوی برای گذار است، نوعی دستورالعمل برپایی استبداد از طریق مدیریت بحران است. اینجا مباحث مربوط به ساختار و چینشها را باز کردم و یک تحلیل کلی بر آن نوشتم که هشداری برای ملت ایران باشد.
@rezayaghoubipublic
@rezayaghoubipublic
Forwarded from نفی (آروین)
قتلعام یا نسلکشی؟
“قتلعام (massacre)” در علوم اجتماعی، علیرغم ابهامش در حقوق عمومی، مفهومی تثبیتشدهست. با فاکتور گرفتن متغیرهای کمی که زمان به مکان متفاوتند، برخی تعاریف را میآورم. جوزف بتس، در مقالهی کلاسیکش (۱)، میگوید:
“کشتارِ جمعی (mass murder) و مثلهکردن قربانیان بیگناه [منظورش گناه بهنسبتِ یک نظام حقوقیِ مبتنی بر حقوق بشر است] توسط عامل یا عاملانی که در همان محل حضور دارند.”
همچنین، لِوِن و رابرت در کتاب -باز هم- کلاسیکشان (۲)، اینگونه آوردهاند:
“کشتار یکطرفهی غیرنظامیان یا افرادِ بیدفاع در چارچوب رابطهی نامتقارن قدرت”.
منحیث جمعیتشناختی تحقیقات ارزشمند و گستردهای روی قتلعام انجام شده. کالدوِل (۳) در population, an introduction اینها را بعنوان مؤلفههای لاجرمِ هر قتلعامی آورده: مرگومیرِ متمرکز/فشرده (Concentrated Mortality)، در یک بازهی بسیار کوتاه. بعد، مرگومیرِ گزینشی (selective mortality). مثلاً: فلان جنسیت، فلان بازهی سنی، و فلان قشر خاص اکثریت “مرگومیر” ها را تشکیل میدهند _این برای تمییز قتلعام با نسلکشی مهم است که جلوتر بهآن خواهم پرداخت. و بسیار مؤلفات دیگه.
اما “نسلکشی (genocide)”، برخلاف قتلعام که تعریف متعین حقوقی ندارد، از پرداختهشدهترین مسائل در حقوق عمومیست. کنوانسیون نسلکشی سازمان ملل (۴) آورده:
“نسلکشی به هر یک از اعمال زیر گفته میشود که با قصد نابودی کامل یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام شود:
الف) کشتن اعضای گروه.
ب) وارد کردن آسیب شدید جسمی یا روانی به اعضای گروه.
ج) اِعمال شرایط زندگیای که هدف آن نابودی فیزیکی گروه بهطور کامل یا جزئی است.
د) اعمال اقداماتی برای جلوگیری از تولد در داخل گروه.
ه) انتقال اجباری کودکان گروه به گروه دیگر.
همچنین، لئو کوپر (۵) آورده:
“نسلکشی تلاشیست برای نابودی کامل یا جزئی یک گروه انسانی که بر اساس معیارهای ملی، قومی، نژادی یا مذهبی تعریف شدهست و اغلب با اهداف سیاسی یا ایدئولوژیک انجام میشود.” نسلکشی باز با “پاکسازی قومی (ethnic cleansing)” تفاوت دارد __ جایش در متن من نیست دیگر. متن تکستبوک حقوق نیست و از هدفش باز میماند.
تفاوت اصلی نسلکشی و قتلعام در همین “گروه انسانی خاص” خلاصه میشود. مثلا، اسراییل فلسطینیان را، و فقط فلسطینیان را، فقط بخاطر فلسطینیبودن، میکشد، تبعید میکند، و باقی مصادیقی که در تعریف سازمان ملل آمده. قتلعام اما کاریست که جمهوری اسلامی کرده. در قتلعام، هدف “از بین بردن یک گروه انسانی خاص بماهو هو” نیست، بل این که هر گروه انسانیی که از نقطهی کانونیِ مشروعکننده _که نقطهایست که یک شهروند/انسان را به هدف مشروع قتل [ِ عام] تبدیل میکند، مثلا، برای اعتراضات اخیر: صرف حضور در خیابان_ گذشت، کشته میشود. جمهوری اسلامی قتلعام میکند، اسرائیل نسلکشی. جفتشان جرائم علیه بشریتند. تعریف تا امروز استانداردِ “جرم علیه بشریت (crime against humanity)” را دادگاه نورنبرگ ارائه کرد:
“جرایم علیه بشریت شامل قتل، نابودی کامل، بردهکردن، تبعید و سایر اعمال غیرانسانی علیه هر جمعیت غیرنظامی، پیش از جنگ یا در جریان آن، یا آزار و تعقیبْ به دلایل سیاسی، نژادی یا مذهبی است، صرفنظر از اینکه این اعمال ناقض قانونِ داخلیِ کشورِ محلِ وقوع باشند یا نه.”
جمهوری اسلامی یک قتلعام را انجام داده. توگویی با اسرائیل در رقابت است. جمهوری اسلامی، اسرائیلوار محکوم است.
1- Betz, J. (2001). The Definition of Massacre. Social Philosophy Today, 17, 9–19. doi:10.5840/socphiltoday2001173
2- Levene, M., & Roberts, P. (Eds.). (1999). The Massacre in History. New York: Berghahn Books.
3- Caldwell, J. C. (2001). Population Studies: An Introduction (2nd ed., pp. 112–115). Oxford, UK: Oxford University Press.
4- United Nations. (1948). Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide.
5- Leo Kuper, Genocide: Its Political Use in the Twentieth Century, Yale University Press, p. 5.
“قتلعام (massacre)” در علوم اجتماعی، علیرغم ابهامش در حقوق عمومی، مفهومی تثبیتشدهست. با فاکتور گرفتن متغیرهای کمی که زمان به مکان متفاوتند، برخی تعاریف را میآورم. جوزف بتس، در مقالهی کلاسیکش (۱)، میگوید:
“کشتارِ جمعی (mass murder) و مثلهکردن قربانیان بیگناه [منظورش گناه بهنسبتِ یک نظام حقوقیِ مبتنی بر حقوق بشر است] توسط عامل یا عاملانی که در همان محل حضور دارند.”
همچنین، لِوِن و رابرت در کتاب -باز هم- کلاسیکشان (۲)، اینگونه آوردهاند:
“کشتار یکطرفهی غیرنظامیان یا افرادِ بیدفاع در چارچوب رابطهی نامتقارن قدرت”.
منحیث جمعیتشناختی تحقیقات ارزشمند و گستردهای روی قتلعام انجام شده. کالدوِل (۳) در population, an introduction اینها را بعنوان مؤلفههای لاجرمِ هر قتلعامی آورده: مرگومیرِ متمرکز/فشرده (Concentrated Mortality)، در یک بازهی بسیار کوتاه. بعد، مرگومیرِ گزینشی (selective mortality). مثلاً: فلان جنسیت، فلان بازهی سنی، و فلان قشر خاص اکثریت “مرگومیر” ها را تشکیل میدهند _این برای تمییز قتلعام با نسلکشی مهم است که جلوتر بهآن خواهم پرداخت. و بسیار مؤلفات دیگه.
اما “نسلکشی (genocide)”، برخلاف قتلعام که تعریف متعین حقوقی ندارد، از پرداختهشدهترین مسائل در حقوق عمومیست. کنوانسیون نسلکشی سازمان ملل (۴) آورده:
“نسلکشی به هر یک از اعمال زیر گفته میشود که با قصد نابودی کامل یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام شود:
الف) کشتن اعضای گروه.
ب) وارد کردن آسیب شدید جسمی یا روانی به اعضای گروه.
ج) اِعمال شرایط زندگیای که هدف آن نابودی فیزیکی گروه بهطور کامل یا جزئی است.
د) اعمال اقداماتی برای جلوگیری از تولد در داخل گروه.
ه) انتقال اجباری کودکان گروه به گروه دیگر.
همچنین، لئو کوپر (۵) آورده:
“نسلکشی تلاشیست برای نابودی کامل یا جزئی یک گروه انسانی که بر اساس معیارهای ملی، قومی، نژادی یا مذهبی تعریف شدهست و اغلب با اهداف سیاسی یا ایدئولوژیک انجام میشود.” نسلکشی باز با “پاکسازی قومی (ethnic cleansing)” تفاوت دارد __ جایش در متن من نیست دیگر. متن تکستبوک حقوق نیست و از هدفش باز میماند.
تفاوت اصلی نسلکشی و قتلعام در همین “گروه انسانی خاص” خلاصه میشود. مثلا، اسراییل فلسطینیان را، و فقط فلسطینیان را، فقط بخاطر فلسطینیبودن، میکشد، تبعید میکند، و باقی مصادیقی که در تعریف سازمان ملل آمده. قتلعام اما کاریست که جمهوری اسلامی کرده. در قتلعام، هدف “از بین بردن یک گروه انسانی خاص بماهو هو” نیست، بل این که هر گروه انسانیی که از نقطهی کانونیِ مشروعکننده _که نقطهایست که یک شهروند/انسان را به هدف مشروع قتل [ِ عام] تبدیل میکند، مثلا، برای اعتراضات اخیر: صرف حضور در خیابان_ گذشت، کشته میشود. جمهوری اسلامی قتلعام میکند، اسرائیل نسلکشی. جفتشان جرائم علیه بشریتند. تعریف تا امروز استانداردِ “جرم علیه بشریت (crime against humanity)” را دادگاه نورنبرگ ارائه کرد:
“جرایم علیه بشریت شامل قتل، نابودی کامل، بردهکردن، تبعید و سایر اعمال غیرانسانی علیه هر جمعیت غیرنظامی، پیش از جنگ یا در جریان آن، یا آزار و تعقیبْ به دلایل سیاسی، نژادی یا مذهبی است، صرفنظر از اینکه این اعمال ناقض قانونِ داخلیِ کشورِ محلِ وقوع باشند یا نه.”
جمهوری اسلامی یک قتلعام را انجام داده. توگویی با اسرائیل در رقابت است. جمهوری اسلامی، اسرائیلوار محکوم است.
1- Betz, J. (2001). The Definition of Massacre. Social Philosophy Today, 17, 9–19. doi:10.5840/socphiltoday2001173
2- Levene, M., & Roberts, P. (Eds.). (1999). The Massacre in History. New York: Berghahn Books.
3- Caldwell, J. C. (2001). Population Studies: An Introduction (2nd ed., pp. 112–115). Oxford, UK: Oxford University Press.
4- United Nations. (1948). Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide.
5- Leo Kuper, Genocide: Its Political Use in the Twentieth Century, Yale University Press, p. 5.
Forwarded from کنارِ ماهیها (Setti)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یهودیان تونس در اواخر قرن پانزدهم میلادی به آنجا آمدند. اما در کتابهای تاریخی آمدهاست که یهودیان جربه(جزیرهای در تونس) 2500 سال پیش، بعد از آتش گرفتن معابدشان از سوی نبوکد نصر، پادشاه بابل و فرمانده سپاه آنها، از مشرق به این جزیره کوچ کردهاند. این پادشاه به قدس حمله کرد و یهودیان را از آنجا طرد نمود، زنان و فرزندانشان را به اسارت گرفت و ثروت و اموالشان را غارت کرد و قلمرو یهود را در هم پیچید. به همین دلیل بعضی یهودیان در جزیرهٔ جادویی جربه اقامت گزیدند و و نسل بعد از نسل در آنجا زندگی کرده و حتی مشهورترینِ عبادتگاههای خود«کنیسه غریبه» را آنجا تأسیس کردند. این عبادتگاه در قرنهای اخیر به قبلهٔ یهودیان سراسر جهان تبدیل شده و از قدیمیترین معابد یهودی در آفریقا به شمار میرود و میگویند یکی از قدیمیترین نسخههای تورات آنجاست. یهودیان معابد و مقامات زیادی در کنار مساجد برپا و در مجاورت مسلمانان زندگی کردند، اما در عصر حاضر تعداد آنها در این جزیره از دو هزار نفر تجاوز نمیکند که آنها هم از نوادگان مهاجران اول هستند که به این زمین چنگ زده و تصمیم گرفتند همچنان از اهالی کشور تونس باشند. آنها با ساکنان درآمیختند و چنان عادات و طبع آنها را به خود گرفتند که دیگر از آنها قابل تشخیص نیستند و تنها تفاوتشان با ساکنان اصلی، ماندن بر دین آباء و اجدادیشان است.
خوله حمدی، نویسنده کتاب «في قلبي انثي عبرية»(آن دختر یهودی) درباره شروع داستان و شخصیتهایش این طور مینویسد:
با ندی، شخصیت اصلی داستان، در تالار گفتگوهای اینترنتی آشنا شدم. وقتی داستانش را تعریف میکرد گریهام گرفت، برای همین از انجمن بیرون زدم اما داستان مرا رها نکرد. مدتی بعد ایدهٔ رمان در ذهنم شکل گرفت و از طریق ایمیل و تلفن با اون تماس برقرار کردم و جزئیات بیشتری خواستم و مدتها با هم صحبت کردیم. من از این صحبتها با جامعهٔ بستهی یهودی و «یهودیان عرب» آشنا شدم؛ اما در کنار اینها با مسئلهٔ دیگری که اصلا به ذهنم خطور نمیکرد هم آشنا شدم، با مقاومت در جنوب لبنان، با عشق و جنگ و مخصوصاً ایمان.
این رمان برگرفته از داستانی واقعی است بندبند طولانی آن به واقعیت بسته است و شخصیتهای اصلیاش روی این زمین نفس میکشیده و میکشند.
و مینویسد:
تقدیم به ریما، ندی و احمد، شخصیتهای داستان که زندگیام را تغییر دادند.
خوله حمدی، نویسنده کتاب «في قلبي انثي عبرية»(آن دختر یهودی) درباره شروع داستان و شخصیتهایش این طور مینویسد:
با ندی، شخصیت اصلی داستان، در تالار گفتگوهای اینترنتی آشنا شدم. وقتی داستانش را تعریف میکرد گریهام گرفت، برای همین از انجمن بیرون زدم اما داستان مرا رها نکرد. مدتی بعد ایدهٔ رمان در ذهنم شکل گرفت و از طریق ایمیل و تلفن با اون تماس برقرار کردم و جزئیات بیشتری خواستم و مدتها با هم صحبت کردیم. من از این صحبتها با جامعهٔ بستهی یهودی و «یهودیان عرب» آشنا شدم؛ اما در کنار اینها با مسئلهٔ دیگری که اصلا به ذهنم خطور نمیکرد هم آشنا شدم، با مقاومت در جنوب لبنان، با عشق و جنگ و مخصوصاً ایمان.
این رمان برگرفته از داستانی واقعی است بندبند طولانی آن به واقعیت بسته است و شخصیتهای اصلیاش روی این زمین نفس میکشیده و میکشند.
و مینویسد:
تقدیم به ریما، ندی و احمد، شخصیتهای داستان که زندگیام را تغییر دادند.
میدانی که مردم از ما فقط پایان ما را میدانند؟ وقتی میمیریم به نماد جهاد و مقاومت تبدیل میشویم و نماد، زندگیِ شخصی و نیاز ندارد. فقط هدف دارد. برای هدفش زندگی میکند و برای هدفش میمیرد. به این معنا ما «مخلوقات سایهنشین» هستیم که به سمت «نور» حرکت میکنند.
-آن دختر یهودی، خوله حمدی
-آن دختر یهودی، خوله حمدی
کتابماهی
یهودیان تونس در اواخر قرن پانزدهم میلادی به آنجا آمدند. اما در کتابهای تاریخی آمدهاست که یهودیان جربه(جزیرهای در تونس) 2500 سال پیش، بعد از آتش گرفتن معابدشان از سوی نبوکد نصر، پادشاه بابل و فرمانده سپاه آنها، از مشرق به این جزیره کوچ کردهاند. این پادشاه…
در کل اگر نسبت به مسائل دینی گارد دارید خواندن کتاب ممکن است شما را عصبانی کند. چون به طور کلی تمام داستان دربارهٔ کشمکشهای میان ادیان است. ادیانی که در یک شهر، یک محله و حتی در یک خانواده جمع شدهاند و مدام سعی میکنند حق بودن خودشان را و برتریشان بر دیگری را اثبات کنند. کتابی نیست که حتما پیشنهاد کنم اما اگر فکر میکنید به جایی رسیدهاید که بتوانید بدون دیوانه شدن چهارصد صفحه نظر متعصبانه درباره ادیان متفاوت بخوانید، میشود همزیستی نهفته در همهٔ این کشمکشها را درک کرد و خوش میگذرد. [خودم دو سال پیش یک بار صد صفحه خواندم و بعد کنار گذاشتم و حالا دوباره خواندم.]