چه میشود که هویت یک گروه "اختراعی" نام میگیرد. بعدها چه خواهد شد اگر هویت یک گروه "اختراعی" باشد؟
•اختراع آن چه گذشته، آن چه از دسترس ما دور مانده یا به قول نویسنده: بزک کردن تاریخ، میتواند خیال شیرینی باشد. که ما همه در سر داشتیم. اما ما چه کسانی بودیم و آنها که خیال را به واقعیت گره زدند چه کسانی هستند؟ بیایید واقعبین باشیم: اختراع تاریخ یا ترمیم و هرچیزی که فکر میکنید هست، خیال شیرینیست اما در عمل تلخ.
"همه این افسانهها که دیگر ملتها در سر میپرورانند، همه این غرورها و تاریخهای اقوام دیگر مبالغهآمیز است. تاریخ اینجاست. محکم، دقیق و استوار اینجا درست بین ماست. ما که «ملت» شدیم. یقین داریم که ملت یهود از زمانی که موسی الواح شریعت را در کوه سینا دریافت کرد وجود داشته. این ملت از مصر خروج کرد و بر سرزمین اسرائیل(که موعود خداوند بود) ساکن شد. پادشاهی باشکوه و عظیم داوود و سلیمان را ایجاد کرد. این مردم که ملتشان بی شک قدیمترین ملتهاست، در پایان قرن نوزدهم از خواب غفلت طولانیشان برخواستند. برای تجدید حیات و بازگشت به وطن! به سرزمین موعود!
درحالی که قوم سرگردان به سرزمینی برای خود نیاز داشت، زمین بکر نیز در آرزوی ملتی میسوخت که بیاید و آن را شکوفا کند. درست است که مهمانانی ناخوانده در این سرزمین مادری مستقر شده بودند، اما از آنجا که قوم در دوران «پراکندگی» به مدت دو هزار سال به آن سرزمین وفادار مانده بود، آن سرزمین فقط به آن قوم تعلق داشت نه به آن مشتی مردم بی تاریخ که بر حسب تصادف وارد آن شده بودند! بنابرین جنگهایی که ملت سرگردان دست به آنها زد توجیه میشود. مقاومت خشونت بار جمعیت محلی جنایت بود! و اگر به این این بیگانگان اجازه داده شد که در آن سرزمین بمانند و به زندگی کنار «ملت» که به زبان تورات و ارض شکوهمند خود بازگشته بود ادامه دهند، فقط ناشی از بلندنظری یهودیان بود!"
#اختراعقومیهود_شلوموزند
•اختراع آن چه گذشته، آن چه از دسترس ما دور مانده یا به قول نویسنده: بزک کردن تاریخ، میتواند خیال شیرینی باشد. که ما همه در سر داشتیم. اما ما چه کسانی بودیم و آنها که خیال را به واقعیت گره زدند چه کسانی هستند؟ بیایید واقعبین باشیم: اختراع تاریخ یا ترمیم و هرچیزی که فکر میکنید هست، خیال شیرینیست اما در عمل تلخ.
"همه این افسانهها که دیگر ملتها در سر میپرورانند، همه این غرورها و تاریخهای اقوام دیگر مبالغهآمیز است. تاریخ اینجاست. محکم، دقیق و استوار اینجا درست بین ماست. ما که «ملت» شدیم. یقین داریم که ملت یهود از زمانی که موسی الواح شریعت را در کوه سینا دریافت کرد وجود داشته. این ملت از مصر خروج کرد و بر سرزمین اسرائیل(که موعود خداوند بود) ساکن شد. پادشاهی باشکوه و عظیم داوود و سلیمان را ایجاد کرد. این مردم که ملتشان بی شک قدیمترین ملتهاست، در پایان قرن نوزدهم از خواب غفلت طولانیشان برخواستند. برای تجدید حیات و بازگشت به وطن! به سرزمین موعود!
درحالی که قوم سرگردان به سرزمینی برای خود نیاز داشت، زمین بکر نیز در آرزوی ملتی میسوخت که بیاید و آن را شکوفا کند. درست است که مهمانانی ناخوانده در این سرزمین مادری مستقر شده بودند، اما از آنجا که قوم در دوران «پراکندگی» به مدت دو هزار سال به آن سرزمین وفادار مانده بود، آن سرزمین فقط به آن قوم تعلق داشت نه به آن مشتی مردم بی تاریخ که بر حسب تصادف وارد آن شده بودند! بنابرین جنگهایی که ملت سرگردان دست به آنها زد توجیه میشود. مقاومت خشونت بار جمعیت محلی جنایت بود! و اگر به این این بیگانگان اجازه داده شد که در آن سرزمین بمانند و به زندگی کنار «ملت» که به زبان تورات و ارض شکوهمند خود بازگشته بود ادامه دهند، فقط ناشی از بلندنظری یهودیان بود!"
#اختراعقومیهود_شلوموزند
👏5👍1
"برای ترویج حافظه جمعی همگن در عصر جدید لازم بود علاوه بر سایر چیزها، روایتی طولانی فراهم شود که پیوند زمانی و مکانی پدران و نیاکان همه اعضای جامعه حاضر را القا کند. از آنجا که این پیوند نزدیک -که بر فرض نبض آن در تن ملت میتپید- هرگز در هیچ جامعهای عملا وجود نداشتهاست، کارگزاران حافظه در اختراع آن سخت کوشیدند. به کمک باستانشناسان و مورخان و انسانشناسان مجموعهای از یافتهها گردآوری شد. مقالهنویسان و روزنامه نگاران و نویسندگان رمانهای تاریهی به بزک کردن این یافتهها پرداختند. از دل این گذشته جراحی شده و بهبود یافته، به شیوهای حساب شده، تصویر غرور آمیز و زیبای یک "ملت" پدیدار شد"
#اختراعقومیهود_شلوموزند
#اختراعقومیهود_شلوموزند
👍4
ایونیا: میراث گمشده
ایونیا فقط یک منطقه جغرافیایی نبود، بلکه نماد یک تمدن، یک خاطرهی باشکوه و در نهایت یک زخم تاریخی برای یونانیها بود. ایونیا منطقهای در غرب آناتولی(در ترکیه) بود که شهرهایی مثل افسوس، میلتوس و سمیرنا(ازمیر کنونی) رو در خودش داشت. زادگاه فیلسوفان بزرگی مثل تالس، آناکسیماندر و هراکلیتوس، مهد فلسفه و هنر یونانی، بخش بزرگی از هویت فرهنگی برای مردم یونان که در نهایت مجبور شدن تلخی از دست دادنش رو بچشند.
=> مهاجرت یونانیها به ایونیا: حدود قرن 11 قبل از میلاد، قبایل ایونی از سرزمین اصلی یونان به سواحل آسیای صغیر(ترکیه کنونی) مهاجرت کردن و شهرهای افسوس، میلتوس. کلارومنه و سمیرنا رو بنا کردند و اتحادیهای فرهنگی با نام اتحادیه ایونی تشکیل دادند که باعث شناخته شدن این مناطق به عنوان مرکز فلسفه و هنر و علم یونانی شد.
=> سقوط ایونیا به دست لیدیها و سپس پارسها: حدود 560 قبل از میلاد پادشاه لیدی ایونیا رو فتح کرد و شهرهای ذکر شده تحت سلطه ایدیها قرار گرفتند. بعدها در سال 546 قبل از میلاد، کوروش کبیر بنیان گذار امپراطوری هخامنشی، لیدی رو شکست داد و ایونیا به دست پارسها افتاد، بگذریم که چقدر ایونیها اعتراض و شورش و تلاش کردن برای استقلال. بعدها در دوره اسکندر مقدونی و جانشینانش ایونیا به بخشی از جهان هلنیستی تبدیل شد و در نهایت به امپراتوری روم و بیزانس(روم شرقی) پیوست و تا قرنها تحت حکومت یونانیزبانها باقی موند
=> ایونیا چطور به دست ترکها افتاد؟ در قرن 11 میلادی قبایل ترک زبان سلجوقی از آسیای مرکزی وارد آناتولی شدند، بعد از نبرد ملازگرد(اواخر قرن یازدهم) سلجوقیان بخشهای وسیعی از آناتولی رو تصرف کردن ولی ایونیا همچنان تحت کنترل بیزانس بود، بعد از اون در 14 و 15 که امپراطوری بیزانس به شدت ضعیف شده بود عثمانیها به تدریج بخشهای مختلف بالکان و قسطنطنیه و.. رو فتح کردن، قدرت منطقه شدن و در همین دوره ایونیا هم تحت سلطه عثمانی قرار گرفت. با وجود محدودیت، ها در اون دوران مسیحیها و یونانیها (به قول خود ترکها رومیان) در کنار ترکها زندگی میکردن و در تجارت، اقتصاد و خیلی جنبههای سمیرنا و ایونیا نقش مهمی داشتن.
ایونیا فقط یک منطقه جغرافیایی نبود، بلکه نماد یک تمدن، یک خاطرهی باشکوه و در نهایت یک زخم تاریخی برای یونانیها بود. ایونیا منطقهای در غرب آناتولی(در ترکیه) بود که شهرهایی مثل افسوس، میلتوس و سمیرنا(ازمیر کنونی) رو در خودش داشت. زادگاه فیلسوفان بزرگی مثل تالس، آناکسیماندر و هراکلیتوس، مهد فلسفه و هنر یونانی، بخش بزرگی از هویت فرهنگی برای مردم یونان که در نهایت مجبور شدن تلخی از دست دادنش رو بچشند.
=> مهاجرت یونانیها به ایونیا: حدود قرن 11 قبل از میلاد، قبایل ایونی از سرزمین اصلی یونان به سواحل آسیای صغیر(ترکیه کنونی) مهاجرت کردن و شهرهای افسوس، میلتوس. کلارومنه و سمیرنا رو بنا کردند و اتحادیهای فرهنگی با نام اتحادیه ایونی تشکیل دادند که باعث شناخته شدن این مناطق به عنوان مرکز فلسفه و هنر و علم یونانی شد.
=> سقوط ایونیا به دست لیدیها و سپس پارسها: حدود 560 قبل از میلاد پادشاه لیدی ایونیا رو فتح کرد و شهرهای ذکر شده تحت سلطه ایدیها قرار گرفتند. بعدها در سال 546 قبل از میلاد، کوروش کبیر بنیان گذار امپراطوری هخامنشی، لیدی رو شکست داد و ایونیا به دست پارسها افتاد، بگذریم که چقدر ایونیها اعتراض و شورش و تلاش کردن برای استقلال. بعدها در دوره اسکندر مقدونی و جانشینانش ایونیا به بخشی از جهان هلنیستی تبدیل شد و در نهایت به امپراتوری روم و بیزانس(روم شرقی) پیوست و تا قرنها تحت حکومت یونانیزبانها باقی موند
=> ایونیا چطور به دست ترکها افتاد؟ در قرن 11 میلادی قبایل ترک زبان سلجوقی از آسیای مرکزی وارد آناتولی شدند، بعد از نبرد ملازگرد(اواخر قرن یازدهم) سلجوقیان بخشهای وسیعی از آناتولی رو تصرف کردن ولی ایونیا همچنان تحت کنترل بیزانس بود، بعد از اون در 14 و 15 که امپراطوری بیزانس به شدت ضعیف شده بود عثمانیها به تدریج بخشهای مختلف بالکان و قسطنطنیه و.. رو فتح کردن، قدرت منطقه شدن و در همین دوره ایونیا هم تحت سلطه عثمانی قرار گرفت. با وجود محدودیت، ها در اون دوران مسیحیها و یونانیها (به قول خود ترکها رومیان) در کنار ترکها زندگی میکردن و در تجارت، اقتصاد و خیلی جنبههای سمیرنا و ایونیا نقش مهمی داشتن.
👏3
قرن بیستم: نغمه خون برای میراث گمشده
میراث ایونیا بین دو سرزمین، دو زبان، دو دین و دو ملت تقسیم شد.
=> رویای یونان بزرگ و فروپاشی عثمانی: در پایان جنگ جهانی اول(1918) امپراطوری عثمانی شکست خورد و قدرتهای پیروز(بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و آمریکا) شروع به تقسیم قلمرو عثمانی کردند، یونان به رهبری نخستوزیر الفتریوس ونیزلوس، با ایده Megali Idea(یونان بزرگ)، تلاش کرد مناطقی با جمعیت یونانی یا پیوند تاریخی با یونان رو به خاک خودش اضافه کنه. از جمله ایونیا و سمیرنا(ازمیر). بریتانیا، به ویژه نخستوزیر دیوید لوید جورح از این طرح حمایت کرد و در مذاکرات صلح، اشغال ازمیر توسط یونان رو تائید کرد.
=> ورود یونانیها به ازمیر، 15 مه 1919: نیروهای یونان با مجوز قدرتهای متفقین وارد ازمیر شدند. با وجود استقبال جمعیت یونانی ساکن ازمیر، ترکها زیر بار نرفتند و همون روز سوءقصد به جان فرمانده، درگیری و.. اتفاق افتاد. یونانیها هم کم نذاشتن و خشونت رو در حق غیر نظامیان ترک تمام کردند. این موضوع باعث کاهش حمایت بین المللی از یونان شد و ملیگرایی ترکها رو به شدت افزایش داد. یونانیها از ازمیر به عنوان پایگاه نظامی برای حمله به مناطق داخلی آناتوای استفاده کردن که باعث گسترش جنگ با ترکها شد.
=> سقوط ازمیر و پایان اشغال: سپتامبر 1922، یونان در نبرد ساکاریا، مقابل ارتش ترکیه به رهبری مصطفی کمال آتاتورک شکست خورد. اما اینجاست که تراژدی بی مثال ترکها در پرستش مصطفی کمال آتاتورک ساخته میشه. قصهای که همه اینها رو گفتم تا بهش برسم.
میراث ایونیا بین دو سرزمین، دو زبان، دو دین و دو ملت تقسیم شد.
=> رویای یونان بزرگ و فروپاشی عثمانی: در پایان جنگ جهانی اول(1918) امپراطوری عثمانی شکست خورد و قدرتهای پیروز(بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و آمریکا) شروع به تقسیم قلمرو عثمانی کردند، یونان به رهبری نخستوزیر الفتریوس ونیزلوس، با ایده Megali Idea(یونان بزرگ)، تلاش کرد مناطقی با جمعیت یونانی یا پیوند تاریخی با یونان رو به خاک خودش اضافه کنه. از جمله ایونیا و سمیرنا(ازمیر). بریتانیا، به ویژه نخستوزیر دیوید لوید جورح از این طرح حمایت کرد و در مذاکرات صلح، اشغال ازمیر توسط یونان رو تائید کرد.
=> ورود یونانیها به ازمیر، 15 مه 1919: نیروهای یونان با مجوز قدرتهای متفقین وارد ازمیر شدند. با وجود استقبال جمعیت یونانی ساکن ازمیر، ترکها زیر بار نرفتند و همون روز سوءقصد به جان فرمانده، درگیری و.. اتفاق افتاد. یونانیها هم کم نذاشتن و خشونت رو در حق غیر نظامیان ترک تمام کردند. این موضوع باعث کاهش حمایت بین المللی از یونان شد و ملیگرایی ترکها رو به شدت افزایش داد. یونانیها از ازمیر به عنوان پایگاه نظامی برای حمله به مناطق داخلی آناتوای استفاده کردن که باعث گسترش جنگ با ترکها شد.
=> سقوط ازمیر و پایان اشغال: سپتامبر 1922، یونان در نبرد ساکاریا، مقابل ارتش ترکیه به رهبری مصطفی کمال آتاتورک شکست خورد. اما اینجاست که تراژدی بی مثال ترکها در پرستش مصطفی کمال آتاتورک ساخته میشه. قصهای که همه اینها رو گفتم تا بهش برسم.
👏3
شخصی که در تصویر میبینید mustafa mümin aksoy هستن. شخصی که سریال "وطنم تویی" از روی زندگیش ساخته شده.(در سریال اسم کرکتر ایشون "جودت" هستش) گرچه که در سریال شاخ و برگ زیاد داده شده به داستان. اما یک اصل وجود داره: ایستادگی و از خودگذشتگی دیوانهوار این شخص.
فرمانده ارتش عثمانی که بعد از فروپاشی عثمانی، برای خدمت به مصطفی کمال وانمود میکنه به ترکیه خیانت کرده تا وارد ارتش یونان بشه، در اونقدر در این نقش ماهر بود که از ارتش یونان رتبه ژنرال رو میگیره.
در جنگ ساکاریا (جنگ نهایی بین یونان و ترکیه که به پیروزی ترکیه ختم شد) مصطفی مومن به عنوان افسر اطلاعاتی مخفی در ازمیر فعالیت کرد، و هر اطلاعاتی که میشد رو به آنکارا و آتاتورک منتقل کرد و در نهایت موجب حمله اول و غافلگیرانه ترکیه به ارتش یونان شد.
مصطفی مؤمن آکسوی تا چند هفته قبل از آغاز حمله بزرگ ارتش ترکیه (که پس از جنگ ساکاریا رخ داد)، همچنان در حال فعالیت مخفی در ازمیر بود.
طبق منابع معتبر، قبل از آغاز "حمله بزرگ" در اوت ۱۹۲۲ توسط نیروهای یونانی شناسایی و دستگیر شد و به زندان Palamadi منتقل شد.
فرمانده ارتش عثمانی که بعد از فروپاشی عثمانی، برای خدمت به مصطفی کمال وانمود میکنه به ترکیه خیانت کرده تا وارد ارتش یونان بشه، در اونقدر در این نقش ماهر بود که از ارتش یونان رتبه ژنرال رو میگیره.
در جنگ ساکاریا (جنگ نهایی بین یونان و ترکیه که به پیروزی ترکیه ختم شد) مصطفی مومن به عنوان افسر اطلاعاتی مخفی در ازمیر فعالیت کرد، و هر اطلاعاتی که میشد رو به آنکارا و آتاتورک منتقل کرد و در نهایت موجب حمله اول و غافلگیرانه ترکیه به ارتش یونان شد.
مصطفی مؤمن آکسوی تا چند هفته قبل از آغاز حمله بزرگ ارتش ترکیه (که پس از جنگ ساکاریا رخ داد)، همچنان در حال فعالیت مخفی در ازمیر بود.
طبق منابع معتبر، قبل از آغاز "حمله بزرگ" در اوت ۱۹۲۲ توسط نیروهای یونانی شناسایی و دستگیر شد و به زندان Palamadi منتقل شد.
👏3
Forwarded from کنارِ ماهیها (Setti)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
In honor of the end of this tragedy.
یرما: به معنای بایر و بی ثمر
اما زنی که لورکا، این شاعر دیوانه نوشت، معنا رو از تشنگی میگرفت، نه از بی ثمری.
لورکا نمایشنامه یرما رو نه برای روایت یک زن، بلکه برای بیرون کشیدن یک فریاد از دل خاک نوشت. فریادی که از سالها قبل در گلوی زنها باقی مونده بود. یرما نه فقط به معنی لغوی، بلکه در تمام معناها بایر خوانده شد. در تمام معناهایی که از زن گرفته میشه وقتی جسمش با میل جامعه همسو نیست. زنها در اثر لورکا حرف میزنند اما کسی نیست که گوش کنه-یا حتی فقط "بشنوه". بر خلاف دیدگاههایی که درباره یرما وجود داره، اینکه «یرما بردهٔ سنتها بود و همین باعث شد بچه بخواد»، اینکه «یرما باید از میلش میگذشت»
من دیدم که یرما به دنبال معنا بود. یرما میخواست چیزی رو لمس کنه که خودش رو واقعیتر کنه. تشنهٔ معنا بود. با زنها حرف زد، با شوهرش، مردی که دوست داشت اما نمیدید، به طبیعت پناه برد، به خدا پناه برد. اما همه چیز برای یرما در سکون باقی موند. شبیه خاکی که هیچکس بهش آب نمیده چون همه باور کردند که بی حاصله. بی ثمر. یرما زن ضعیف قربانی سنتها نبود. عطش متحرک بود و جنون معنا داشت. یرما به یک مو بند بود و میخواست که به بیش از یک مو بند باشه.
پی نوشت: در متن نمایشنامه یرما، لورکا هیچگاه بهطور صریح محل زندگی یرما رو مشخص نکرده. اما فضای فرهنگی، گفتوگوها، ساختار اجتماعی، و بافت مذهبی اثر بهوضوح تداعیکنندهٔ روستاهای سنتی در جنوب اسپانیا و منطقهٔ اندلسه.
با توجه به اینکه خود لورکا اهل گرانادا بوده(در اندلس) بسیاری از آثارش ریشه در زیست اجتماعی و احساسی همین منطقه دارند.
بنابراین، گرچه «زادگاه یرما» از لحاظ تاریخی تعیین نشده، اما زمینههای زبانی و نمادین نمایش به ما اجازه میده که یرما رو دختری برآمده از خاک اندلس بشماریم.
نه بهعنوان موقعیت جغرافیایی قطعی، بلکه بهمثابه یک استعاره از سرزمینی که در اون، زنها بیشتر شنیده نمیشن تا اینکه دیده نشن.
#نمایشنامهیرما_فدریکوگارسیالورکا
اما زنی که لورکا، این شاعر دیوانه نوشت، معنا رو از تشنگی میگرفت، نه از بی ثمری.
لورکا نمایشنامه یرما رو نه برای روایت یک زن، بلکه برای بیرون کشیدن یک فریاد از دل خاک نوشت. فریادی که از سالها قبل در گلوی زنها باقی مونده بود. یرما نه فقط به معنی لغوی، بلکه در تمام معناها بایر خوانده شد. در تمام معناهایی که از زن گرفته میشه وقتی جسمش با میل جامعه همسو نیست. زنها در اثر لورکا حرف میزنند اما کسی نیست که گوش کنه-یا حتی فقط "بشنوه". بر خلاف دیدگاههایی که درباره یرما وجود داره، اینکه «یرما بردهٔ سنتها بود و همین باعث شد بچه بخواد»، اینکه «یرما باید از میلش میگذشت»
من دیدم که یرما به دنبال معنا بود. یرما میخواست چیزی رو لمس کنه که خودش رو واقعیتر کنه. تشنهٔ معنا بود. با زنها حرف زد، با شوهرش، مردی که دوست داشت اما نمیدید، به طبیعت پناه برد، به خدا پناه برد. اما همه چیز برای یرما در سکون باقی موند. شبیه خاکی که هیچکس بهش آب نمیده چون همه باور کردند که بی حاصله. بی ثمر. یرما زن ضعیف قربانی سنتها نبود. عطش متحرک بود و جنون معنا داشت. یرما به یک مو بند بود و میخواست که به بیش از یک مو بند باشه.
پی نوشت: در متن نمایشنامه یرما، لورکا هیچگاه بهطور صریح محل زندگی یرما رو مشخص نکرده. اما فضای فرهنگی، گفتوگوها، ساختار اجتماعی، و بافت مذهبی اثر بهوضوح تداعیکنندهٔ روستاهای سنتی در جنوب اسپانیا و منطقهٔ اندلسه.
با توجه به اینکه خود لورکا اهل گرانادا بوده(در اندلس) بسیاری از آثارش ریشه در زیست اجتماعی و احساسی همین منطقه دارند.
بنابراین، گرچه «زادگاه یرما» از لحاظ تاریخی تعیین نشده، اما زمینههای زبانی و نمادین نمایش به ما اجازه میده که یرما رو دختری برآمده از خاک اندلس بشماریم.
نه بهعنوان موقعیت جغرافیایی قطعی، بلکه بهمثابه یک استعاره از سرزمینی که در اون، زنها بیشتر شنیده نمیشن تا اینکه دیده نشن.
#نمایشنامهیرما_فدریکوگارسیالورکا
❤4
Yerma
Gata Cattana
Nosotros venimos de Yerma
De Bernarda Alba
Con los saquitos de tierra a la espalda
Nuestros abuelos no saben leer
Nosotros empeña'os en contarla
Pa' t'ol que no sepa leer, que pueda bailarla
ما از یرما میایم،
از برناردا آلبا،
با کیسههای خاک روی دوشمون
پدربزرگ و مادربزرگهامون سواد ندارن
ولی ما اصرار داریم که داستان رو تعریف کنیم
برای اونایی که نمیتونن بخونن، بتونن باهاش برقصن.
De Bernarda Alba
Con los saquitos de tierra a la espalda
Nuestros abuelos no saben leer
Nosotros empeña'os en contarla
Pa' t'ol que no sepa leer, que pueda bailarla
ما از یرما میایم،
از برناردا آلبا،
با کیسههای خاک روی دوشمون
پدربزرگ و مادربزرگهامون سواد ندارن
ولی ما اصرار داریم که داستان رو تعریف کنیم
برای اونایی که نمیتونن بخونن، بتونن باهاش برقصن.
❤3
«پیش خودم میگفتم کاش به دنیا نمیآمد، چون میدانستم زندگی برایش چه چیزهایی در چنته داشت. نفس کشیدن انتظارش را میکشید. زحمت و غم نفس کشیدن و باز نفس کشیدن، آن هم وقتی هرچیزی طراوتش را از دست میدهد؛ وقتی هر نویی کهنه میشود، ماه هلال میشود و بعد قرص کامل؛ وقتی که خورشید بیجان میدرخشد، صدای خش خش باد همهجا میپیچد، ابرها را میپراکند، جمعشان میکند یک جا و بعد فراریشان میدهد، گرد و غبار را بلند میکند و فرو مینشاند. تنها چیزی که انتظارش را میکشید اندوه خوابیدن و برخاستن و نفهمیدن زندگی بود، دانستن اینکه زندگی روزی از او خواهد گریخت، بی آنکه بداند اصلا چه شد که به او زندگی بخشیدند و چه شد که زندگی را از او دریغ کردند. بیا زندگی کن: فلان و بهمان هم ار این قرار است. خب حالا دیگر بس است. دیگر زنده نباش.»
-مرگ به وقت بهار، مرسه رودوردا
-مرگ به وقت بهار، مرسه رودوردا
❤3
خوندن مرگ به وقت بهار برای من طول کشید، ساده نبود، آزارم داد و مدام رهاش کردم. الان که مینویسم هم میدونم قرار نیست نوشته منسجم و جالبی از آب در بیاد چون هنوز گیجم. نمیشه چنین داستانی رو به سادگی خوند، نمیشه به سادگی فهمید، حداقل برای من، و البته که نمیشه چنین داستانی رو فهمید بدون فهمیدن جهنمی که نویسنده از اون عبور کرده. برای من هر کلمه بازتابی از چیزی بود که به خاطرش خوندن کتاب رو شروع کردم: سرکوب
سرکوب رو در تک تک جزئیات و حتی در کلیترین اصل ماجرا، یعنی بی مکان و بی زمان بودن داستان میشه پیدا کرد. دهکده بی زمان و بی مکان بود، گویی کسانی خواستند که این طور باشه. که مردم دهکده فکر کنن نباید وجود داشته باشن، که نباید شوری زنده باشه، راوی فقط توصیف میکرد. نه اعتراض. گویی کسانی خواستند که اهالی فکر کنن که باید سکوت کنند چون کسی هست که بهتر میدونه. که فکر کنن باید دهان مرده رو پر از سیمان کنن که روحش فرار نکنه، از فرار بترسن، از آزاد شدن هرچیزی، از تغییر هرچیزی بترسن و بهار به بهار دهکده رو به همون رنگی که بود برگردونن، از هرچیز تازهای بترسن و به سکون بی نام و نشونشون دل ببندن. چون کسی هست که بهتر میدونه، کسانی هستن که بهتر میدونن.
#مرگبهوقتبهار_مرسهرودوردا
سرکوب رو در تک تک جزئیات و حتی در کلیترین اصل ماجرا، یعنی بی مکان و بی زمان بودن داستان میشه پیدا کرد. دهکده بی زمان و بی مکان بود، گویی کسانی خواستند که این طور باشه. که مردم دهکده فکر کنن نباید وجود داشته باشن، که نباید شوری زنده باشه، راوی فقط توصیف میکرد. نه اعتراض. گویی کسانی خواستند که اهالی فکر کنن که باید سکوت کنند چون کسی هست که بهتر میدونه. که فکر کنن باید دهان مرده رو پر از سیمان کنن که روحش فرار نکنه، از فرار بترسن، از آزاد شدن هرچیزی، از تغییر هرچیزی بترسن و بهار به بهار دهکده رو به همون رنگی که بود برگردونن، از هرچیز تازهای بترسن و به سکون بی نام و نشونشون دل ببندن. چون کسی هست که بهتر میدونه، کسانی هستن که بهتر میدونن.
#مرگبهوقتبهار_مرسهرودوردا
❤2
دوست دارم مستقیما اشاره تاریخی بکنم اما چیزی درونم هست که میگه این کار تمام ارزش اون همه استعاره و نماد رو از بین میبره. انگار که توضیح دادن داستان خیانت به داستان باشه. در نهایت برای من رودوردا فقط یک رمان رو ننوشته، بلکه یک سند زنده از مقاومت، از درد، از زنده موندن به جا گذاشته.
❤2
کتابماهی
صدای مقاومت: گفتگو با اعضای جنبش آنارشیستی فلسطین (فوضی)، 30 می 2025.
«در سال ۲۰۲۰، با مشاهدهی تظاهرات ضد نژادپرستی برای جورج فلوید و اقدامات آنارشیستهای آمریکایی، تصمیم گرفتیم این جنبش را در فلسطین پایهگذاری کنیم. از یک سو نمیخواستیم شبیه به گروههای نظامی حماس باشیم، و از سوی دیگر نمیخواستیم بیطرف بمانیم و مسئلهي فلسطین را فراموش کنیم. اسرائیل واقعاً یک رژیم آپارتاید است. صهیونیستها نژادپرست هستند. ما از یهودیان انتقاد نمیکنیم؛ بسیاری از یهودیان به ما کمک کردهاند و همچنان یاریمان میکنند. اما صهیونیستها هدفشان این است که عربها را از فلسطین بیرون کنند. آنها خانههای ما را اشغال کردهاند و از حملات ارتش اسرائیل علیه کودکان و زنان بیدفاع حمایت میکنند.»
❤3