Forwarded from سایهٔ بنفش
یه اصطلاحی هست که Sarah Schulmen ازش استفادن کرده و اونم pinkwashingئه. یعنی وقتی میخوای یه چیزی رو پاک کنی، جای این که اثرش رو کامل از بین ببری با رنگ صورتی بشوریش که خیلی ملایم به نظر بیاد و یه حالت false equivalenceای به وجود بیاد تا اشتباهی که خودت انجام دادی رو با یه اشتباه دیگه متعادل کنی و بگی من کار درست رو انجام دادم. نمونهاش رنگ کردن جنگندههای هوایی با رنگ صورتی توسط اسرائیل برای اطلاع رسانی درمورد سرطان سینه زنانئه که عملا همون کلمه به صورت واقعی و علنیه و دقیقا مثل لایه پوشانیهای صورتی روی کوهی از غبار و کثیفی میمونه. چیزی که با کمی فکر کردن به هرچیزی که داره دورمون اتفاق میوفته خیلی راحت میتونیم اون رو بفهمیم و شاید از شرش در امان بمونیم.
Forwarded from سایهٔ بنفش
خیلی وقتا مشکل جای این که از یه عقده یا فکر خاصی باشه، از نحوه استفاده کردن از اونه. وگرنه ما همه با دو دوتا چهارتا میتونیم مشخص کنیم چی رو انتخاب کنیم چی رو نکنیم ولی اگه انتخابمون کنترل شده باشه اونوقت دیگه مشکل بیشتر از این که ناشی از یه عقیده باشه ناشی از یه کلان روایتیه که خیلیها درش قرار دارن و حتی نمیشه مشخص کرد از کجا شروع شده یا شایدم بشه مشخص کرد ولی اون قدر خوب جاش رو با یه چیز صورتی شستن که بهش توجه نکنیم.
-الان این جنگه؟
-نه، واقعاً.
بعد طوری که انگار با خودش حرف میزند اضافه کرد:«درواقع بدتر از جنگه. چون دشمنهای ما یا اونهایی که میگن باید دشمن ما باشن مدتهای طولانیه که با ما زندگی میکنن. بعضیهاشون دوست ما، همسایه یا فامیل ما هستن. با ما بزرگ شدهان و وقتی بهشون نگاه میکنیم دشمنی نمیبینیم که با اون مبارزه کنیم.
-اما ما طرف آدم خوبها هستیم یا آدم بدها؟
عایشه پا شده و ایستاده بود و با نگرانی به او نگاه میکرد. امین فکر کرد که اصلا بلد نیست با بچهها حرف بزند، بدون شک بچه چیزی را که او سعی میکرد توضیح بدهد نمیفهمید.
«ما مثل درختهای تو هستیم، نصفه لیمو و نصف پرتقال. هیچ طرفی نیستیم.»
-نه، واقعاً.
بعد طوری که انگار با خودش حرف میزند اضافه کرد:«درواقع بدتر از جنگه. چون دشمنهای ما یا اونهایی که میگن باید دشمن ما باشن مدتهای طولانیه که با ما زندگی میکنن. بعضیهاشون دوست ما، همسایه یا فامیل ما هستن. با ما بزرگ شدهان و وقتی بهشون نگاه میکنیم دشمنی نمیبینیم که با اون مبارزه کنیم.
-اما ما طرف آدم خوبها هستیم یا آدم بدها؟
عایشه پا شده و ایستاده بود و با نگرانی به او نگاه میکرد. امین فکر کرد که اصلا بلد نیست با بچهها حرف بزند، بدون شک بچه چیزی را که او سعی میکرد توضیح بدهد نمیفهمید.
«ما مثل درختهای تو هستیم، نصفه لیمو و نصف پرتقال. هیچ طرفی نیستیم.»
در راهرو فکر کرد که میوههای درخت لیموقال خودنی نیستند. میوهاش خشک و بدون آب است و مزهٔ تلخی دارد که اشک به چشم میآورد. با خودش فکر کرد که دنیای انسانها هم مثل گیاههاست. یک گونه پا روی دیگری میگذاشت و یک روز پرتقال بر لیمو چیره میشد یا برعکس. در نهایت، درخت میوههای خوراکی میداد.
Forwarded from بَیان
مردمان عجیب و غریب
- Western (غربی)
- Educated (تحصیلکرده)
- Industrialized (صنعتی)
- Rich (ثروتمند)
- Democratic (دموکراتیک)
حرف اول این پنج ویژگی، گروه WEIRD را میسازد.
اکثر پژوهشهای روانشناسی انجام شده در دنیا، روی این گروه - به ویژه دانشجویان آمریکایی این گروه - انجام میشود.
هرجا دیدید گفتند فلان چیز از نظر روانشناسی «ثابت» شده یا شواهد گستردهی جهانشمول برایش وجود دارد، منظورشان اغلب این جهان WEIRD است که کمتر از ۱۲ درصد جمعیت کل دنیا را تشکیل میدهد.
در سایر علوم انسانی/اجتماعی هم اوضاع بهتر نیست. بهطور کلی، وقتی در زبان این علوم از «مردم جهان» صحبت میشود، منظورشان مردم این جهان ۱۲ درصدی است.
به خاطر این محدودیتهاست که آدم عاقل میداند که از نتایج پژوهشی که بر روی دانشجویان حیاطپشتی دانشگاه هاروارد آمریکا انجام شده، نمیشود برای مردم محلی یک کشوری در خاورمیانه نسخه پیچید.
به همین خاطر است که آدمهای عاقل اهل علم، به نتایج پژوهشهای علمی روانشناختی بسیار با احتیاط نگاه میکنند (و به این راحتیها حتی به جمعیتهای مشابه هم تعمیم نمیدهند) و برخلاف دکتر فلانیهای اینستاگرامی فوری تیترهای گلدرشت شگفتانگیز نمیزنند.
بیان
@bayanz
- Western (غربی)
- Educated (تحصیلکرده)
- Industrialized (صنعتی)
- Rich (ثروتمند)
- Democratic (دموکراتیک)
حرف اول این پنج ویژگی، گروه WEIRD را میسازد.
اکثر پژوهشهای روانشناسی انجام شده در دنیا، روی این گروه - به ویژه دانشجویان آمریکایی این گروه - انجام میشود.
هرجا دیدید گفتند فلان چیز از نظر روانشناسی «ثابت» شده یا شواهد گستردهی جهانشمول برایش وجود دارد، منظورشان اغلب این جهان WEIRD است که کمتر از ۱۲ درصد جمعیت کل دنیا را تشکیل میدهد.
در سایر علوم انسانی/اجتماعی هم اوضاع بهتر نیست. بهطور کلی، وقتی در زبان این علوم از «مردم جهان» صحبت میشود، منظورشان مردم این جهان ۱۲ درصدی است.
به خاطر این محدودیتهاست که آدم عاقل میداند که از نتایج پژوهشی که بر روی دانشجویان حیاطپشتی دانشگاه هاروارد آمریکا انجام شده، نمیشود برای مردم محلی یک کشوری در خاورمیانه نسخه پیچید.
به همین خاطر است که آدمهای عاقل اهل علم، به نتایج پژوهشهای علمی روانشناختی بسیار با احتیاط نگاه میکنند (و به این راحتیها حتی به جمعیتهای مشابه هم تعمیم نمیدهند) و برخلاف دکتر فلانیهای اینستاگرامی فوری تیترهای گلدرشت شگفتانگیز نمیزنند.
بیان
@bayanz
❤1
فکتهای مناسبتی با تأخیر درباره نیوکمپ که احتمالا به درد شما نمیخورد اما جالب است:
در دهه ۱۹۵۰، به دلیل افزایش هواداران بارسلونا، ورزشگاه قدیمی «لس کورتس» دیگه پاسخگو نبود. بنابراین، ساخت ورزشگاه جدید در سال ۱۹۵۴ آغاز شد و در ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۷ با بازی دوستانه مقابل تیم لهستانی «لژیا ورشو» افتتاح شد. این استادیوم قرار بود در ابتدا به نام خوان گمپر، بنیانگذار بارسلونا نامگذاری شود اما به دلیل عدم صدور اجازه از دولت اسپانیا، اسم اون رو «Estadi Del FC Barcelona»گذاشتن، هواداران بارسلونا به سادگی ترجیح دادن این ورزشگاه رو «زمین جدید» یا همان « El camp nou» صدا کنند. گفته میشد که مسئولین بارسلونا هرکاری کردند و هر مبلغی پرداخت کردند که گل اول در نیوکمپ در مقابل این تیم لهستانی را بارسلونا بزند. نکته جالب اینکه حالا در سال 2025 بعد از بازسازی ورزشگاه، اولین گل در نیوکمپ جدید را لواندوفسکی لهستانی زد.
در دهه ۱۹۵۰، به دلیل افزایش هواداران بارسلونا، ورزشگاه قدیمی «لس کورتس» دیگه پاسخگو نبود. بنابراین، ساخت ورزشگاه جدید در سال ۱۹۵۴ آغاز شد و در ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۷ با بازی دوستانه مقابل تیم لهستانی «لژیا ورشو» افتتاح شد. این استادیوم قرار بود در ابتدا به نام خوان گمپر، بنیانگذار بارسلونا نامگذاری شود اما به دلیل عدم صدور اجازه از دولت اسپانیا، اسم اون رو «Estadi Del FC Barcelona»گذاشتن، هواداران بارسلونا به سادگی ترجیح دادن این ورزشگاه رو «زمین جدید» یا همان « El camp nou» صدا کنند. گفته میشد که مسئولین بارسلونا هرکاری کردند و هر مبلغی پرداخت کردند که گل اول در نیوکمپ در مقابل این تیم لهستانی را بارسلونا بزند. نکته جالب اینکه حالا در سال 2025 بعد از بازسازی ورزشگاه، اولین گل در نیوکمپ جدید را لواندوفسکی لهستانی زد.
❤1
Forwarded from I SERVE CUNT. (Sepehr)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمین بدون شما میتواند زنده بماند
اما شما بدون زمین نمیتوانید.
❤2
Forwarded from سایهٔ بنفش
مدتهاست در ذهن دارم که درمورد نحوه آموزش ریاضی و جدا شدنش از مردم و اختصاص دادنش به یک اقلیتی بنویسم. این موضوع رو هممون تجربه کردیم که ریاضی رو به عنوان ابزاری جدا از عامه مردم ببینیم و فکر کنیم که هیچوقت به عنوان آدمهای عادی نمیتونیم ریاضی رو مثل نوابغ یاد بگیریم یا درکش کنیم. این دید جدا کردن ریاضی از عامه مردم چیزی نیست که درواقع طبیعی باشه یا واقعی. برای همین من تصمیم گرفتم چیزهایی که درمورد این موضوع میخونم رو بنویسم و چون احساس میکنم موضوع مهمی هست خوشحال میشم اگه بخونیدش یا حتی با بقیه به اشتراک بذارید.
❤2
Forwarded from سایهٔ بنفش
چیزایی که قراره بنویسم رو توی این چنل قرار میدم. و اگه دوست داشتید میتونید ادامه چیزهایی که قراره بنویسم رو اینجا بخونید.
Telegram
From the stars to the soul.
جایی برای هرچیزی که افکارم را بهم متصل میکند، جایی برای اندیشیدن!
❤2
«یک کلمه اسپانیایی هست که هیچ خارجیای نمیتواند از یادگیری آن اجتناب کند و آن کلمه mañana است.(از نظر لغوی به معنای صبح/فردا) و هرگاه بتوانند به طور مشهود کار امروز را به فردا میافکنند. این خصوصیت در آنان چنان بارز است که خودشان درباره آن کلی لطیفه و جوک ساختهاند.»
-زنده باد کاتالونیا، جورج اورول
پینوشت(بر اساس پاورقی کتاب و بیشتر): این سخن را درباره عربها نیز میتوان گفت که واژه تسویف را دارند و از ریشه سَوَفَ گرفته شده و کار امروز را به فردا موکول میکند. این اصطلاح در کشورهای عربی مشرق زمین مانند عراق و مصر رایجتر است.
-زنده باد کاتالونیا، جورج اورول
پینوشت(بر اساس پاورقی کتاب و بیشتر): این سخن را درباره عربها نیز میتوان گفت که واژه تسویف را دارند و از ریشه سَوَفَ گرفته شده و کار امروز را به فردا موکول میکند. این اصطلاح در کشورهای عربی مشرق زمین مانند عراق و مصر رایجتر است.
❤3
Forwarded from آرشیو.
حالا چون الان وضعیت خوبی نداریم توی اسلام، (ما زنها) دلیل نمیشه وضعمون حتماً حتماً توی ایران باستان خوب بوده باشه، یادمه یهبار یکی از اساتیدم وقتی راجع به کورش و داریوش و دوستانمون در اون زمان صحبت میکرد اون تقدسنماییای که جدیداً بین عزیزان ایرانی مثلاً وطنپرستمون میبینیم رو انجام نداد، نمیدونید چه وضعیتی شده بود. خدا رو شکر آدمها عادت کردن خودشونو سر یهچیزی، آدم، ایدئولوژی، علاقه، رسماً هر موضوعی، بندازن وسط و تا پای جونشون برای اون موضوع که حالا آنچنان هم بهش پایبند نیستن بجنگن. کلاً باب شده. عجیبه.
❤4
Forwarded from Berkeh Theory|تئوری برکه (Sepehr)
✍️: اسلامهراسی (Islamophobia)
اسلامهراسی به مجموعهای از نگرشها، گفتمانها و رفتارهای منفی، کلیشهساز و تبعیضآمیز علیه اسلام و مسلمانان گفته میشود که آنان را بهصورت یک کل همگن، غیرعقلانی، خشونتطلب یا ناسازگار با مدرنیته معرفی میکند. این پدیده صرفاً یک پیشداوری فردی نیست، بلکه اغلب در سطح ساختاری و نهادی نیز عمل میکند؛ از جمله در رسانهها، سیاستگذاریهای امنیتی، و گفتمانهای رسمی دولتها.
شایان ذکر است پس از رویدادهایی مانند حملات ۱۱ سپتامبر، اسلامهراسی در غرب بهشدت گسترش یافت و اسلام بهطور مکرر با «تروریسم» و «تهدید امنیتی» هممعنا شد. این همسانسازی، که از نظر آکادمیک نادرست و سادهانگارانه است، سبب شد مسلمانان نه بهعنوان افراد متکثر، بلکه بهعنوان یک «دیگریِ خطرناک» بازنمایی شوند.
ارتباط اسلامهراسی با موضع فلسطین و جنگ فلسطین–اسرائیل
اسلامهراسی نقش مهمی در نحوهی بازنمایی و درک منازعهی فلسطین–اسرائیل، بهویژه در رسانهها و سیاست خارجی برخی کشورهای غربی، ایفا میکند. در بسیاری از گفتمانهای غالب، مقاومت فلسطینیان ـ بهخصوص زمانی که رنگوبوی اسلامی دارد ـ نه در چارچوب استعمار، اشغال یا حق تعیین سرنوشت، بلکه ذیل مفاهیمی چون «افراطگرایی اسلامی» یا «تروریسم» تحلیل میشود.
این چارچوببندی، که ریشه در نگاه اسلامهراسانه دارد، باعث میشود خشونت ساختاری و نظاممند علیه فلسطینیان نادیده گرفته یا توجیه شود، در حالی که کنشهای آنان بهطور نامتناسبی برجسته و مطلقسازی میشود. بهعبارت دیگر، اسلامهراسی بهعنوان یک فیلتر تفسیری عمل میکند که در آن، «مسلمانِ فلسطینی» نه قربانی اشغال، بلکه تهدیدی ایدئولوژیک تصویر میشود.
در نتیجه، حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل در برخی محافل سیاسی و رسانهای، تا حدی از این تصور تغذیه میکند که طرف مقابلِ این منازعه، نمایندهی «اسلامِ خشونتطلب» است. این نگاه، هم تحلیل واقعبینانهی منازعه را مختل میکند و هم مانع همدلی انسانی با رنج غیرنظامیان فلسطینی میشود.
راهکارهای مواجهه با اسلامهراسی
اسلامهراسی بهعنوان یک آسیب اجتماعی چندبعدی، نیازمند راهکارهایی در سطوح فرهنگی، رسانهای، آموزشی و سیاسی است. در سطح فرهنگی، مهمترین راهکار، افزایش سواد بینفرهنگی و شکستن کلیشههای رایج درباره اسلام و مسلمانان است. آموزش واقعگرایانه و غیرایدئولوژیک درباره تنوع دروناسلامی میتواند از همسانسازی اسلام با خشونت جلوگیری کند.
در سطح رسانهای، بازنگری در شیوه بازنمایی مسلمانان و منازعات مرتبط با جهان اسلام ـ از جمله مسئله فلسطین ـ ضروری است. رسانهها باید از چارچوبهای امنیتمحور و دوگانهساز («ما» در برابر «آنها») فاصله بگیرند و روایتهای انسانی و زمینهمند را جایگزین تصویرسازیهای کلیشهای کنند.
در نهایت، گفتوگوی انتقادی و بیندینی، نه بهعنوان ابزار تبلیغاتی بلکه بهمثابه فضایی برای فهم متقابل، میتواند زمینهساز کاهش ترس، سوءبرداشت و دشمنسازی شود.
نتیجهگیری
اسلامهراسی تنها یک مسئلهی فرهنگی یا روانشناختی نیست، بلکه پیامدهای عینی و سیاسی دارد. یکی از مهمترین این پیامدها، تأثیر آن بر نحوهی فهم و داوری دربارهی مسئلهی فلسطین است؛ جایی که کلیشههای ضداسلامی میتوانند بیعدالتی، خشونت و نابرابری را عادیسازی کنند.
اسلامهراسی به مجموعهای از نگرشها، گفتمانها و رفتارهای منفی، کلیشهساز و تبعیضآمیز علیه اسلام و مسلمانان گفته میشود که آنان را بهصورت یک کل همگن، غیرعقلانی، خشونتطلب یا ناسازگار با مدرنیته معرفی میکند. این پدیده صرفاً یک پیشداوری فردی نیست، بلکه اغلب در سطح ساختاری و نهادی نیز عمل میکند؛ از جمله در رسانهها، سیاستگذاریهای امنیتی، و گفتمانهای رسمی دولتها.
شایان ذکر است پس از رویدادهایی مانند حملات ۱۱ سپتامبر، اسلامهراسی در غرب بهشدت گسترش یافت و اسلام بهطور مکرر با «تروریسم» و «تهدید امنیتی» هممعنا شد. این همسانسازی، که از نظر آکادمیک نادرست و سادهانگارانه است، سبب شد مسلمانان نه بهعنوان افراد متکثر، بلکه بهعنوان یک «دیگریِ خطرناک» بازنمایی شوند.
ارتباط اسلامهراسی با موضع فلسطین و جنگ فلسطین–اسرائیل
اسلامهراسی نقش مهمی در نحوهی بازنمایی و درک منازعهی فلسطین–اسرائیل، بهویژه در رسانهها و سیاست خارجی برخی کشورهای غربی، ایفا میکند. در بسیاری از گفتمانهای غالب، مقاومت فلسطینیان ـ بهخصوص زمانی که رنگوبوی اسلامی دارد ـ نه در چارچوب استعمار، اشغال یا حق تعیین سرنوشت، بلکه ذیل مفاهیمی چون «افراطگرایی اسلامی» یا «تروریسم» تحلیل میشود.
این چارچوببندی، که ریشه در نگاه اسلامهراسانه دارد، باعث میشود خشونت ساختاری و نظاممند علیه فلسطینیان نادیده گرفته یا توجیه شود، در حالی که کنشهای آنان بهطور نامتناسبی برجسته و مطلقسازی میشود. بهعبارت دیگر، اسلامهراسی بهعنوان یک فیلتر تفسیری عمل میکند که در آن، «مسلمانِ فلسطینی» نه قربانی اشغال، بلکه تهدیدی ایدئولوژیک تصویر میشود.
در نتیجه، حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل در برخی محافل سیاسی و رسانهای، تا حدی از این تصور تغذیه میکند که طرف مقابلِ این منازعه، نمایندهی «اسلامِ خشونتطلب» است. این نگاه، هم تحلیل واقعبینانهی منازعه را مختل میکند و هم مانع همدلی انسانی با رنج غیرنظامیان فلسطینی میشود.
راهکارهای مواجهه با اسلامهراسی
اسلامهراسی بهعنوان یک آسیب اجتماعی چندبعدی، نیازمند راهکارهایی در سطوح فرهنگی، رسانهای، آموزشی و سیاسی است. در سطح فرهنگی، مهمترین راهکار، افزایش سواد بینفرهنگی و شکستن کلیشههای رایج درباره اسلام و مسلمانان است. آموزش واقعگرایانه و غیرایدئولوژیک درباره تنوع دروناسلامی میتواند از همسانسازی اسلام با خشونت جلوگیری کند.
در سطح رسانهای، بازنگری در شیوه بازنمایی مسلمانان و منازعات مرتبط با جهان اسلام ـ از جمله مسئله فلسطین ـ ضروری است. رسانهها باید از چارچوبهای امنیتمحور و دوگانهساز («ما» در برابر «آنها») فاصله بگیرند و روایتهای انسانی و زمینهمند را جایگزین تصویرسازیهای کلیشهای کنند.
در نهایت، گفتوگوی انتقادی و بیندینی، نه بهعنوان ابزار تبلیغاتی بلکه بهمثابه فضایی برای فهم متقابل، میتواند زمینهساز کاهش ترس، سوءبرداشت و دشمنسازی شود.
نتیجهگیری
اسلامهراسی تنها یک مسئلهی فرهنگی یا روانشناختی نیست، بلکه پیامدهای عینی و سیاسی دارد. یکی از مهمترین این پیامدها، تأثیر آن بر نحوهی فهم و داوری دربارهی مسئلهی فلسطین است؛ جایی که کلیشههای ضداسلامی میتوانند بیعدالتی، خشونت و نابرابری را عادیسازی کنند.
❤2
Forwarded from کتابماهی (Setti)
مقاومت کنشی/ واکنشی، فرهنگ مقاومت یا فراتر؟
مقاومت کنشی(واکنشی)، میتواند آغاز باشد؛ اما اگر در بستر فرهنگی ریشه نگیرد چه خواهد شد؟
فرهنگ مقاومت، آن بستریست که کنش را معنا میبخشد، استمرار میدهد، و به نسل بعدی منتقل میکند.
در این نقطه، میتوان سه سطح از مواجهه با مقاومت را ترسیم کرد:
۱. مقاومت واکنشی (کنش لحظهای):
در این سطح، فرد یا گروهی در برابر فشار یا ظلم، واکنش نشان میدهند.
این مقاومت، ضروریست؛ اما اگر در خلأ فرهنگی اتفاق بیفتد، شکننده است. مهمترین ویژگی این نوع مقاومت مخالفت قاطع و محض با طرف مقاومت است. مقاومت رنگ مخالفت شدید میگیرد چون معمولا در پاسخ به یک تهدید فوری ایجاد شده. مثل اعتراضها و اعتصابهایی که بدون پشتوانه اجتماعی تصمیم بر اعمال متقابل خشونت و سرکوب میگیرند، به مخالفت محض و قاطع میانجامند و با یک تهدید فرو میریزند.
۲. فرهنگ مقاومت (بستر پایدار):
در این سطح، مقاومت به یک ارزش تبدیل میشود و صرفا یک کنش (در مواردی مسلحانه) نیست. در شعر، در موسیقی، در آموزش، در نمادها، در حافظهی جمعی ثبت میشود، رشد میکند و معنا میسازد.
مثل آنچه در فلسطین، لبنان، یا در ادبیات مقاومت ایران شکل گرفته.
در این فضا به تدریج خلاقیت رایج میشود، افراد میخواهند که مقاومت را در معانی جدید خلق کنند، نوعی تمایل به کوشش و پویایی در جهت اهداف بلند مدت شکل میگیرد. مخالفت صرف جای خود را به «بازتعریف رابطه با قدرت مقابل» میدهد.
۳. تمدن مقاوم (افق بلند):
در این سطح، مقاومت نه فقط واکنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه تبدیل به یک راهبرد تمدنی میشود. یعنی جامعهای که در برابر سلطه، نه فقط ایستادگی میکند، بلکه بدیل میسازد. اقتصاد مقاوم، هنر مقاوم، رسانهی مقاوم، و در نهایت، سبک زندگی مقاوم. در چنین نگاهی، مقاومت نه دیگر نه کنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه افق است. افقی که در آن، انسان نه فقط میایستد، بلکه سازندگی را اجرا میکند. نه فقط فریاد میزند، بلکه معنا میآفریند.
همچنین در این مرحله مقاومت نه تنها مخالفت نیست بلکه به طور واضح دعوت به گفتوگو، تعامل و همافزایی است. تمدن مقاوم به جای حذف دیگری، به دنبال تعامل از موضع عزت است.
در نهایت؛ مقاومت اگر فقط نفی باشد میسوزاند، اگر فهم باشد، میسازد.
مقاومت کنشی(واکنشی)، میتواند آغاز باشد؛ اما اگر در بستر فرهنگی ریشه نگیرد چه خواهد شد؟
فرهنگ مقاومت، آن بستریست که کنش را معنا میبخشد، استمرار میدهد، و به نسل بعدی منتقل میکند.
در این نقطه، میتوان سه سطح از مواجهه با مقاومت را ترسیم کرد:
۱. مقاومت واکنشی (کنش لحظهای):
در این سطح، فرد یا گروهی در برابر فشار یا ظلم، واکنش نشان میدهند.
این مقاومت، ضروریست؛ اما اگر در خلأ فرهنگی اتفاق بیفتد، شکننده است. مهمترین ویژگی این نوع مقاومت مخالفت قاطع و محض با طرف مقاومت است. مقاومت رنگ مخالفت شدید میگیرد چون معمولا در پاسخ به یک تهدید فوری ایجاد شده. مثل اعتراضها و اعتصابهایی که بدون پشتوانه اجتماعی تصمیم بر اعمال متقابل خشونت و سرکوب میگیرند، به مخالفت محض و قاطع میانجامند و با یک تهدید فرو میریزند.
۲. فرهنگ مقاومت (بستر پایدار):
در این سطح، مقاومت به یک ارزش تبدیل میشود و صرفا یک کنش (در مواردی مسلحانه) نیست. در شعر، در موسیقی، در آموزش، در نمادها، در حافظهی جمعی ثبت میشود، رشد میکند و معنا میسازد.
مثل آنچه در فلسطین، لبنان، یا در ادبیات مقاومت ایران شکل گرفته.
در این فضا به تدریج خلاقیت رایج میشود، افراد میخواهند که مقاومت را در معانی جدید خلق کنند، نوعی تمایل به کوشش و پویایی در جهت اهداف بلند مدت شکل میگیرد. مخالفت صرف جای خود را به «بازتعریف رابطه با قدرت مقابل» میدهد.
۳. تمدن مقاوم (افق بلند):
در این سطح، مقاومت نه فقط واکنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه تبدیل به یک راهبرد تمدنی میشود. یعنی جامعهای که در برابر سلطه، نه فقط ایستادگی میکند، بلکه بدیل میسازد. اقتصاد مقاوم، هنر مقاوم، رسانهی مقاوم، و در نهایت، سبک زندگی مقاوم. در چنین نگاهی، مقاومت نه دیگر نه کنش است، نه فقط فرهنگ؛ بلکه افق است. افقی که در آن، انسان نه فقط میایستد، بلکه سازندگی را اجرا میکند. نه فقط فریاد میزند، بلکه معنا میآفریند.
همچنین در این مرحله مقاومت نه تنها مخالفت نیست بلکه به طور واضح دعوت به گفتوگو، تعامل و همافزایی است. تمدن مقاوم به جای حذف دیگری، به دنبال تعامل از موضع عزت است.
در نهایت؛ مقاومت اگر فقط نفی باشد میسوزاند، اگر فهم باشد، میسازد.
❤2