Forwarded from دندون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترجمه ویدئو:
@dandoonnews
اگه دربارهی سودان حرف نمیزنی، من دیگه انسان حسابت نمیکنم. نیروهای RSF یه زن رو کشتن، از جنازهش فیلم گرفتن و به جنازهش گفتن «اگه میتونی پاشو!» مردم رو از درختها آویزون میکنن، مردها رو میبندن و وسط شنها تیربارون میکنن، زنها و نوزادها مورد تجاوز قرار میگیرن، مردم زنده زنده سوزونده میشن، بیمارستانها رو بمبارون میکنن — و همهش توی تیکتاک، توییتر و اینستاگرام هست، خودشون با افتخار پستش میکنن، انگار جنایت نسلکشی یه محتوای معمولیه. و دنیا فقط داره اسکرول میکنه… مردم دارن با غذای حیوانات زنده میمونن، البته دیگه غذای حیوانات هم تموم شده — دارن برگ میخورن، دارن گل و آب کثیف میخورن تا زنده بمونن. خیابونها پر از جنازهست. امارات داره همهی اینها رو تأمین مالی میکنه، و دیوونهکنندهترین بخشش اینه که همه میدونن، همه میبینن، ولی هیچکس حرفی نمیزنه.
اگه صدایی داری، ازش استفاده کن. اگه پلتفرمی داری، ازش استفاده کن. سکوت یعنی بیطرفی نیست — در نسلکشی جایی برای بیطرف بودن وجود نداره. اگه دربارهی سودان حرف نمیزنی، بخشی از مشکلی، بخشی از سکوتی که داره ما رو میکشه.
@dandoonnews
💔4
در ارتباط با نسلکشی و فجایع جنگ داخلی سودان چه کسانی رو باید مقصر بشناسیم و محکوم کنیم؟ قبل از هر چیزی بگم که اطلاعات نتیجه سرچهای شخصیام در فضای مجازی و هوش مصنوعی هست که در ابتدا برای اطلاع خودم بود اما گفتم چه بهتر که اینجا هم بگذارم. و اگر اطلاعات بیشتری دارید حتما حتما باهام به اشتراک بگذارید که اضافه بکنم.
در صدر این فهرست، نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) قرار دارند که به فرماندهی محمد حمدان دقلو (حمیدتی)، متهم به پاکسازی قومی، قتلعام غیرنظامیان، و تجاوزهای گسترده در دارفور هستند.
ارتش سودان (SAF) به رهبری عبدالفتاح البرهان نیز در این خشونتها نقش دارد. حملات هوایی به مناطق مسکونی، سرکوب سیاسی، و بیتوجهی به بحران انسانی، دلایلی کافی برای تحریم نظامی و محکومیت حقوق بشری این نهاد و فرماندهانش هستند.
گروههای شبهنظامی محلی که در دارفور و مناطق غربی فعالاند، در حمله به روستاها و مشارکت در پاکسازی قومی نقش داشتهاند.
در سطح بینالمللی، برخی کشورها نیز باید پاسخگو باشند. امارات متحده عربی طبق گزارشهای مستقل، در تأمین مالی و تسلیحاتی RSF نقش داشته.
روسیه نیز با حمایت دیپلماتیک از ارتش سودان و حضور گروه واگنر در استخراج طلا و پشتیبانی نظامی، در تشدید بحران نقش مستقیم داشته و باید با تحریمهای امنیتی و اقتصادی مواجه شود.
چین، اگرچه نقش نظامی ایفا نکرده، اما با حفظ روابط اقتصادی و بیطرفی منفعلانه، در برابر جنایات سکوت کرده است.
در نهایت، سازمان ملل متحد که خودتان میدانید. باز سرتان را درد نیاورم.
در صدر این فهرست، نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) قرار دارند که به فرماندهی محمد حمدان دقلو (حمیدتی)، متهم به پاکسازی قومی، قتلعام غیرنظامیان، و تجاوزهای گسترده در دارفور هستند.
ارتش سودان (SAF) به رهبری عبدالفتاح البرهان نیز در این خشونتها نقش دارد. حملات هوایی به مناطق مسکونی، سرکوب سیاسی، و بیتوجهی به بحران انسانی، دلایلی کافی برای تحریم نظامی و محکومیت حقوق بشری این نهاد و فرماندهانش هستند.
گروههای شبهنظامی محلی که در دارفور و مناطق غربی فعالاند، در حمله به روستاها و مشارکت در پاکسازی قومی نقش داشتهاند.
در سطح بینالمللی، برخی کشورها نیز باید پاسخگو باشند. امارات متحده عربی طبق گزارشهای مستقل، در تأمین مالی و تسلیحاتی RSF نقش داشته.
روسیه نیز با حمایت دیپلماتیک از ارتش سودان و حضور گروه واگنر در استخراج طلا و پشتیبانی نظامی، در تشدید بحران نقش مستقیم داشته و باید با تحریمهای امنیتی و اقتصادی مواجه شود.
چین، اگرچه نقش نظامی ایفا نکرده، اما با حفظ روابط اقتصادی و بیطرفی منفعلانه، در برابر جنایات سکوت کرده است.
در نهایت، سازمان ملل متحد که خودتان میدانید. باز سرتان را درد نیاورم.
❤1
Forwarded from برفِ نو
"مسئله جامعهشناسی تغییر چارچوبهاست و نه تغییر در داخل چارچوب."
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1063877-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1063877-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85
شرق
ما دیگر شهروند نیستیم
چرا هر چیزی که پیرامون ما جریان دارد و حتی عجیبترین آنها، طبیعی و عادی به نظر میرسد و واکنشی در واقعیت برنمیانگیزد؟ یوسف اباذری در سخنرانیاش با عنوان «نسبت جامعهشناسی و اکنون ما» به این پرسش از منظرهای مختلف پاسخ داد و با یادآوری بنیانهایی که جامعهشناسی…
❤2
Forwarded from برفِ نو
برفِ نو
"مسئله جامعهشناسی تغییر چارچوبهاست و نه تغییر در داخل چارچوب." https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1063877-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%86%DB%8…
"... این ناایمنی روانی و شغلی و تحصیلی، موجب فروغلتیدن در روان خود آدم میشود، بهگونهای که فرد گمان میکند تمام جهان بسته شده و او زندانی روان خودش شده است. به همین علت روانشناسی موفقیت اینقدر باب طبع افراد شده است؛ زیرا یاد میدهد چطور موفق شویم. در صورتی که ما میدانیم هیچکس به تنهایی قادر نیست موفق شود. جامعه نیازمند همبستگی است. ما نیازمند دیگری هستیم. از نظر روانی احتیاج به عشق و دیگری و جمع و کامیونیتی داریم. این تنهایی و فردگرایی افراطی چیزی نیست جز خلع سلاح کردن ما در برابر قدرت."
❤2
Forwarded from I SERVE CUNT. (Sepehr)
-نیو آتئیسم (خداناباوری نو) چیست؟
«نیو آتئیسم» جنبشی است که در دههٔ ۲۰۰۰ میلادی با چهرههایی مثل ریچارد داوکینز، سم هریس، کریستوفر هیچنز و دنیل دنت معروف شد.
پیام اصلیشان این بود که دین مضر است و جامعه باید به سوی عقلگرایی و سکولاریسم حرکت کند.
آنها اغلب اسلام و مسیحیت را بهعنوان سرچشمهٔ خشونت یا خرافه نقد میکردند.
-سکوت در برابر جنایات اسرائیل علیه فلسطین
بسیاری از چهرههای نیو آتئیسم در برابر مسئلهٔ فلسطین ساکت ماندند یا حتی از اسرائیل دفاع کردند؛ دلایلش چنین است:
آنها معمولاً اسرائیل را یک کشور دموکراسی سکولار و مدرن میدانند و فلسطین را «اسلامی» یا «دینی»، و این دقیقاً با جهانبینیشان (عقل در برابر ایمان) سازگار است.
برخی، مثل سم هریس، آشکارا گفتند که اسلام خطرناکتر از دیگر ادیان است؛ و این دیدگاه با روایتهای سیاسی خاصی هماهنگ است.
به همین دلیل، تمرکزشان بیشتر بر نقد دین (بهویژه اسلام) بود تا نقد ظلم سیاسی یا کشتار غیرنظامیان.
«نیو آتئیسم» جنبشی است که در دههٔ ۲۰۰۰ میلادی با چهرههایی مثل ریچارد داوکینز، سم هریس، کریستوفر هیچنز و دنیل دنت معروف شد.
پیام اصلیشان این بود که دین مضر است و جامعه باید به سوی عقلگرایی و سکولاریسم حرکت کند.
آنها اغلب اسلام و مسیحیت را بهعنوان سرچشمهٔ خشونت یا خرافه نقد میکردند.
-سکوت در برابر جنایات اسرائیل علیه فلسطین
بسیاری از چهرههای نیو آتئیسم در برابر مسئلهٔ فلسطین ساکت ماندند یا حتی از اسرائیل دفاع کردند؛ دلایلش چنین است:
آنها معمولاً اسرائیل را یک کشور دموکراسی سکولار و مدرن میدانند و فلسطین را «اسلامی» یا «دینی»، و این دقیقاً با جهانبینیشان (عقل در برابر ایمان) سازگار است.
برخی، مثل سم هریس، آشکارا گفتند که اسلام خطرناکتر از دیگر ادیان است؛ و این دیدگاه با روایتهای سیاسی خاصی هماهنگ است.
به همین دلیل، تمرکزشان بیشتر بر نقد دین (بهویژه اسلام) بود تا نقد ظلم سیاسی یا کشتار غیرنظامیان.
به طور خلاصه:
نیو آتئیسم جنبشی بود علیه همهٔ ادیان، اما در نهایت باعث دینستیزی (بهویژه نسبت به اسلام) شد، و همین تعصب توضیح میدهد که چرا بسیاری از آنها در برابر جنایات اسرائیل علیه فلسطینیها سکوت کرده یا توجیه کردند.
میخواهم بگویم همه خوشبختی زندگیام را مدیون تو هستم. تو صبورانه با من مدارا کردهای و بیش از اندازه خوب هستی. میخواهم بگویم همه این را میدانند. اگر کسی میتوانست مرا نجات بدهد، آن فرد تو بودی. همه چیز را از دست دادهام جز ایمان به خوب بودن تو.
-از آخرین نامهٔ ویرجینیا وولف به همسرش، قبل از این که خود را در رودخانه غرق کند.
-از آخرین نامهٔ ویرجینیا وولف به همسرش، قبل از این که خود را در رودخانه غرق کند.
💘4
Forwarded from کماکان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو به نوعی دهشتناک است. در آن شعله های سوزان نفت و گاز را میبنیم اما مردمی که در چند قدمی آن زندگی می کنند مات و مبهوت هستند که این شعله ها که با آن سالها زندگی کردهاند چه هستند؟ مگر شدنی است؟ و چگونه ممکن است؟ مقاله زیر به تحلیل این پدیده و چرایی آن میپردازد. ویدیو را ببینید و اگر مقاله را خواندنی یافتید با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
@kamakaann
@kamakaann
Forwarded from کماکان
استعمار، آینده زدایی و امکان تخیل
بازخوانی مساله زمان و روایت نفت در اهواز
ویدیوی فوق به نوعی دهشتناک است. در این ویدیو شعله های سوزان نفت و گاز را میبینیم. همان شعلههایی که آسمان شهر را سرخ کردهاند و در کتابهای درسی ابتدایی جنوب را با آن سرخی آسمان به دانشآموزان معرفی میکنند. اما بعد خبرنگار از مردم عربی که در نزدیکی و دو قدمی این شعلهها زندگی میکنند میپرسد که آنها آتش چه هستند؟ و مردمی که سعی میکنند به زبان فارسی پاسخی بدهند قادر نیستند توضیحی دهند. آنها نمیدانند این شعلهها چه هستند و چرا روشن هستند.
مردان لحظهای سکوت میکنند. برخی شانه بالا میاندازند، یکی با تردید لبخند میزند، دیگری با کنجکاوی به عقب نگاه میکند. کسی جوابی ندارد. این شعلههایی که شب و روز میسوزند برای آنها تنها بخشی از چشمانداز عادی زندگیشان شده است؛ درست مانند فقر، مانند نادیده گرفته شدن. نفتی که از دل سرزمینشان بیرون میجوشد، گازی که شعلهور میشود، ثروتی که صدها کیلومتر آنطرفتر، در پایتخت و شهرهای دیگر، تبدیل به جاده، برج، دانشگاه و رفاه می¬شود، برای آنها معنایی ندارد. دولت، شرکتها، سرمایهداران، این طلای سیاه را به یغما بردهاند بیآنکه حتی کسانی که در کنار آن زندگی میکنند بدانند که چه چیزی در دسترسشان هست یا چه چیزی از آنها گرفته شده.
اما چگونه میتوان این وضعیت را تحلیل کرد؟ مقاله «استعمار، آینده زدایی و امکان تخیل» به این موضوع میپردازد. در این مقاله میخوانیم که مردانی که در برابر شعلههای نفتی ایستادهاند نه قربانی یک فرایند اقتصادی بلکه محصول یک ماتریکس شناختی هستند که در آن، ادراک، حافظهی تاریخی، و احساس مالکیت آنها بر زمینشان بهگونهای تنظیم شده که دیگر حتی ندانند چیزی از آنها گرفته شده است. این مسئله را نمیتوان صرفاً در چارچوب فقر یا استثمار اقتصادی تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را بهمثابهی برنامهای برای حذف امکان تجربهی مالکیت و محرومیت از سوژگی تاریخی درک کرد. استعمار به این معنا دیگر نوعی روایت ازدست¬دادن نیست بلکه نوعی اخلال در امکان حصولِ آگاهی ازدست¬دادن است. وقتی چیزی از کسی دزدیده شود او میتواند برای بازپسگیریاش بجنگد، اما وقتی او حتی نداند که دزدیای اتفاق افتاده، چیزی برای مطالبه باقی نمیماند. این پروژهی استعماری نه فقط در ساحت سیاست و اقتصاد بلکه در ساحت حذف آینده و امکان تخیل آلترناتیو رخ داده است؛ مردم دیگر نمیتوانند آیندهای را تصور کنند که در آن، آنها صاحبان منابع خود باشند، زیرا آیندهی ممکن برای آنها پیشاپیش محو شده است.
در چنین وضعیتی استعمار بهجای ایجاد مقاومت بیتفاوتی و سکون را بازتولید میکند. در نگاه نخست، مردم عرب ممکن است قربانی به نظر برسند اما استعمار مدرن، آنها را حتی از درک خود بهعنوان قربانی نیز محروم کرده است. آنان در جهانی زندگی میکنند که در آن هیچ فاجعهای رخ نداده است؛ نه جنگی، نه غارتی و نه هیچ چیز دیگر. تنها چیزی که تغییر کرده افق امکانهای ادراکی آنها است. نفت هنوز در آنجاست اما به چشم نمیآید. سلب مالکیت هنوز در جریان است اما دیگر نیازی به اعمال خشونت عریان ندارد. نظام استعمار بدون آنکه کسی را بهطور مستقیم سرکوب کند با تغییر دادن آنچه میتوان دید واقعیت را بهطور بنیادین تغییر داده است. بدین ترتیب اهواز یک نمونهی برجسته از استعمار در سطح وجودی است؛ نه فقط بهعنوان یک استعمار اقتصادی یا سیاسی، بلکه بهعنوان یک نظام که در آن خودِ واقعیت بهگونهای مهندسی شده که محرومیت دیگر حتی بهعنوان محرومیت احساس نشود. منطق استعمار در ایران تنها منابع را تصرف نمیکند بلکه سوژگی را میرباید، زبان اعتراض را خاموش میکند، و امکان بازاندیشی جهان را از میان میبرد. این وضعیت استعمار را از یک رویداد تاریخی به یک وضعیت وجودی تبدیل میکند: ملتی در سرزمین خود اما محروم از امکان تعلق به آن؛ زیسته در کنار ثروت اما ممتنع از ادراک آن؛ زنده اما بدون امکان زیست در جایگاه یک سوژهی فعال در تاریخ.
مقاله کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.kamakaan.com/1194?swcfpc=1
بازخوانی مساله زمان و روایت نفت در اهواز
ویدیوی فوق به نوعی دهشتناک است. در این ویدیو شعله های سوزان نفت و گاز را میبینیم. همان شعلههایی که آسمان شهر را سرخ کردهاند و در کتابهای درسی ابتدایی جنوب را با آن سرخی آسمان به دانشآموزان معرفی میکنند. اما بعد خبرنگار از مردم عربی که در نزدیکی و دو قدمی این شعلهها زندگی میکنند میپرسد که آنها آتش چه هستند؟ و مردمی که سعی میکنند به زبان فارسی پاسخی بدهند قادر نیستند توضیحی دهند. آنها نمیدانند این شعلهها چه هستند و چرا روشن هستند.
مردان لحظهای سکوت میکنند. برخی شانه بالا میاندازند، یکی با تردید لبخند میزند، دیگری با کنجکاوی به عقب نگاه میکند. کسی جوابی ندارد. این شعلههایی که شب و روز میسوزند برای آنها تنها بخشی از چشمانداز عادی زندگیشان شده است؛ درست مانند فقر، مانند نادیده گرفته شدن. نفتی که از دل سرزمینشان بیرون میجوشد، گازی که شعلهور میشود، ثروتی که صدها کیلومتر آنطرفتر، در پایتخت و شهرهای دیگر، تبدیل به جاده، برج، دانشگاه و رفاه می¬شود، برای آنها معنایی ندارد. دولت، شرکتها، سرمایهداران، این طلای سیاه را به یغما بردهاند بیآنکه حتی کسانی که در کنار آن زندگی میکنند بدانند که چه چیزی در دسترسشان هست یا چه چیزی از آنها گرفته شده.
اما چگونه میتوان این وضعیت را تحلیل کرد؟ مقاله «استعمار، آینده زدایی و امکان تخیل» به این موضوع میپردازد. در این مقاله میخوانیم که مردانی که در برابر شعلههای نفتی ایستادهاند نه قربانی یک فرایند اقتصادی بلکه محصول یک ماتریکس شناختی هستند که در آن، ادراک، حافظهی تاریخی، و احساس مالکیت آنها بر زمینشان بهگونهای تنظیم شده که دیگر حتی ندانند چیزی از آنها گرفته شده است. این مسئله را نمیتوان صرفاً در چارچوب فقر یا استثمار اقتصادی تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را بهمثابهی برنامهای برای حذف امکان تجربهی مالکیت و محرومیت از سوژگی تاریخی درک کرد. استعمار به این معنا دیگر نوعی روایت ازدست¬دادن نیست بلکه نوعی اخلال در امکان حصولِ آگاهی ازدست¬دادن است. وقتی چیزی از کسی دزدیده شود او میتواند برای بازپسگیریاش بجنگد، اما وقتی او حتی نداند که دزدیای اتفاق افتاده، چیزی برای مطالبه باقی نمیماند. این پروژهی استعماری نه فقط در ساحت سیاست و اقتصاد بلکه در ساحت حذف آینده و امکان تخیل آلترناتیو رخ داده است؛ مردم دیگر نمیتوانند آیندهای را تصور کنند که در آن، آنها صاحبان منابع خود باشند، زیرا آیندهی ممکن برای آنها پیشاپیش محو شده است.
در چنین وضعیتی استعمار بهجای ایجاد مقاومت بیتفاوتی و سکون را بازتولید میکند. در نگاه نخست، مردم عرب ممکن است قربانی به نظر برسند اما استعمار مدرن، آنها را حتی از درک خود بهعنوان قربانی نیز محروم کرده است. آنان در جهانی زندگی میکنند که در آن هیچ فاجعهای رخ نداده است؛ نه جنگی، نه غارتی و نه هیچ چیز دیگر. تنها چیزی که تغییر کرده افق امکانهای ادراکی آنها است. نفت هنوز در آنجاست اما به چشم نمیآید. سلب مالکیت هنوز در جریان است اما دیگر نیازی به اعمال خشونت عریان ندارد. نظام استعمار بدون آنکه کسی را بهطور مستقیم سرکوب کند با تغییر دادن آنچه میتوان دید واقعیت را بهطور بنیادین تغییر داده است. بدین ترتیب اهواز یک نمونهی برجسته از استعمار در سطح وجودی است؛ نه فقط بهعنوان یک استعمار اقتصادی یا سیاسی، بلکه بهعنوان یک نظام که در آن خودِ واقعیت بهگونهای مهندسی شده که محرومیت دیگر حتی بهعنوان محرومیت احساس نشود. منطق استعمار در ایران تنها منابع را تصرف نمیکند بلکه سوژگی را میرباید، زبان اعتراض را خاموش میکند، و امکان بازاندیشی جهان را از میان میبرد. این وضعیت استعمار را از یک رویداد تاریخی به یک وضعیت وجودی تبدیل میکند: ملتی در سرزمین خود اما محروم از امکان تعلق به آن؛ زیسته در کنار ثروت اما ممتنع از ادراک آن؛ زنده اما بدون امکان زیست در جایگاه یک سوژهی فعال در تاریخ.
مقاله کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.kamakaan.com/1194?swcfpc=1
کماکان - دریچه ای به فرهنگ و زندگی مردم عرب ایران
استعمار، آینده زدایی و امکان تخیل: بازخوانی مساله زمان و روایت نفت در اهواز - کماکان
در این نوشتار مستند کوتاهی بررسی میشود که در آن چند مرد و کودک اهوازی اهل غیزانیه به تصویر کشیده میشوند که در کنار شعلههای نفت ایستادهاند بیآنکه درباره این شعلهها چیزی بدانند. صحنهای که بیش از یک لحظهی ساده ناآگاهی بیانگر فرآیندی عمیق از استعمار…
❤2
Forwarded from بیگانه
برخلاف آنچه که آدمی تصور میکنه، نگهداری از ارزش و عقیدهای با قواعد سفت و سخت و بسته، موجب حفظ بهترش در طول زمان نمیشه. عمدتا به طرز غیرقابل منتظرهای، عقیده و ارزشی در طول زمان، در جوامع باقی میمونه که قابلیت آداپت شدن بهتری داره. این قابلیت نیازمند انعطاف و حی و حاضر بودن افراد قائل به اون تفکر یا ارزش در این راهه.
👍2
Forwarded from Dor"talk (Dorleone🌹)
چه بسا امتیازاتی که ما بر دشمن پیدا میکنیم، امتیازاتی عاریتی هستند و از آن خود ما نیستند. داشتن دست و پای محکمتر هنر نیست، بلکه خاص حمالان است، چابک و ورزیده بودن یک صفت بیجان و جسمانیست. گیر انداختن دشمن در گوشهای و خیره کردن او با نور آفتاب کار تصادف است. مهارت در شمشیربازی، کار دانش و فن است و ممکن است آدمی ترسو و هیچ و پوچ در شمشیربازی پیروز شود. احترام و ارزش انسان به قلب و ارادهاش است، احترام حقیقی او در آنجاست. شجاعت استحکام دست و پا نیست، بلکه در جرأت و روحیه است. شجاعت در ارزش اسب ما یا سلاحهای ما نیست، بلکه در ارزش خود ماست. کسی که مصرانه جنگیده و به زمین افتاده است. «اگر افتاد، روی زانو میجنگد.» کسی که در برابر تهدید مرگ، به هیچ قیمتی اطمینان خود را از دست نمیدهد و نگاههای نافذ و تحقیرآمیزش را در چشم دشمن میدوزد و جان میسپارد، مغلوب ما نشده، بلکه مغلوب سرنوشت شده است. کشته شده ولی شکست نخورده است.
گاهی شجاعترین جنگجویان، بدطالعترین آنهاست...
-تتبعات مونتنی
گاهی شجاعترین جنگجویان، بدطالعترین آنهاست...
-تتبعات مونتنی
❤2
-مرگ به وقت بهار، آن چیزهایی که حین خواندن از دستمان در رفته بود.
❤1
Hymn to Gentrification
Faraj Suleiman
مين حط السوق بي مول
مين طلّعنا من البيوت؟
مين قسّمها ومين أجّرنا
ستوديو أصغر من تابوت؟
مين أجا من تل أبيب؟
قصدي، مين أجا من بولندا؟
مين عمّر أبراج قزاز
وإحنا هدلنا البرندة؟
مين طلّعنا من البيوت؟
مين قسّمها ومين أجّرنا
ستوديو أصغر من تابوت؟
مين أجا من تل أبيب؟
قصدي، مين أجا من بولندا؟
مين عمّر أبراج قزاز
وإحنا هدلنا البرندة؟
🔥3
سایهٔ بنفش
وين بدك إيانا نسكن کجا میخوای ساکن بشیم؟ بعرف إنه البيت قديم میدونم که خونه قدیمیه وشايف عيونك حزينة و میبینم چشات غمگینه بس أنا شو بقدر أعمل ولی من چه کاری میتونم انجام بدم؟ قدّام الوحش العظيم جلوی اون هیولای بزرگ عم بنهش بطن المدينة که در شهر همه…
متن و ترجمه کامل را میتوانید اینجا ببینید. ارزش خواندن و شنیدن را دارد.
Forwarded from I SERVE CUNT. (Sepehr)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...
❤2