Forwarded from 𝖠𝗇𝗌𝗐𝖾𝗋
“Tell me about them again.”
“Again?”
“Yeah. The dragons, the kingdoms, the wars, all of it.”
“You’ve already heard this.”
“I know.”
“So why do you keep asking?”
A small smile.
“Because you look different when you talk about the things you love. And honestly, I’d listen to you explain the same imaginary world a thousand times if it meant getting to stay in yours for a little longer.”
“Again?”
“Yeah. The dragons, the kingdoms, the wars, all of it.”
“You’ve already heard this.”
“I know.”
“So why do you keep asking?”
A small smile.
“Because you look different when you talk about the things you love. And honestly, I’d listen to you explain the same imaginary world a thousand times if it meant getting to stay in yours for a little longer.”
Forwarded from جوابای چالش
منو یاد Alanis Morissette میندازی
چون کانالت یه ترکیب خیلی خاص از خشم روشنفکرانه، کتاب، هنر، فندوم و خودکاویه.
چیزی که خیلی پررنگه اینه که هیچ علاقه ای رو سطحی دنبال نمیکنی. وقتی عاشق یه اثر میشی، میری سراغ تاریخش، فلسفش، لایه های اخلاقی و سیاسیش و حتی تناقض های پشتش. در کنارش هم یه صدای خیلی مستقل داری
در کل یه حالت شیطون ملیح داری که منو خیلی یاد الاینس میندازه
https://t.me/sedansero
چون کانالت یه ترکیب خیلی خاص از خشم روشنفکرانه، کتاب، هنر، فندوم و خودکاویه.
چیزی که خیلی پررنگه اینه که هیچ علاقه ای رو سطحی دنبال نمیکنی. وقتی عاشق یه اثر میشی، میری سراغ تاریخش، فلسفش، لایه های اخلاقی و سیاسیش و حتی تناقض های پشتش. در کنارش هم یه صدای خیلی مستقل داری
در کل یه حالت شیطون ملیح داری که منو خیلی یاد الاینس میندازه
https://t.me/sedansero
Forwarded from holy mama.Route 66 🏜 (Jay)
.Sese's era.
این یکی قاتلیه که مرز بین واقعیت و دنیایی که توی ذهنش ساخته رو خیلی زود از دست میده؛ برای فرار از واقعیت، به خیال پناه میبره تا جایی که ممکنه یک اتفاق واقعی رو هم مثل صحنهای از یک داستان تجربه کنه. محرک اصلیش احتمالاً خیانت یا از دست دادن کسیه که زمانی تمام دنیایش بوده؛ یک لحظهی دیدنِ معشوق کنار شخص دیگری میتونه همون چیزی باشه که آخرین تکهی ذهنش رو میشکنه. قتلش بیشتر شبیه یک انفجار احساسی و آشفتهست؛ قربانی رو در خیابان یا جایی شلوغ دنبال میکنه و بعد از یک درگیری کوتاه، ناگهان همهچیز به خون و آشوب کشیده میشه. احتمالاً قاتل زنجیرهای نمیشه، چون هدفش کشتن آدمها نیست؛ میخواد یک نفر مشخص رو از داستان خودش حذف کنه. بعدش هم بهجای فرار از صحنه، ممکنه مدتها توی دنیای کتابها و سریالها پناه بگیره، چون دنیای واقعی بعد از آن اتفاق دیگر حتی برای خودش هم قابل تحمل نیست.
Forwarded from نویسنده بیکار.
https://t.me/sedansero
هنرمند.
هلمز درحالی که به بوم نقاشی ات خیره شده بود گفت. -یک خانم جوان هنرمند جنگجو همراه با کمی روحیات لطیف. هلمز به طرف تلسکوپ رفت و انگشتش را روی ان کشید: تمیز و کنجکاو. میتونم؟
خطاب به تو گفت. وقتی سرت را به نشانه مثبت تکان دادی او خم شد تا از داخل ان نگاه کند: لنز سالم است اما کمی رویش خراش افتاده.
-نهههه!
نگاه هردوی شما روی موریارتی بازگشت که کتاب ارباب حلقه هارا برداشته بود و با دهانی باز به یکی از صفحاتش خیره شده بود.
هلمز اخمی کرد: این بی ادبانهست که بدون اجازه دست به کتابخانه کسی بزنی.
موریارتی او را نادیده گرفت و کتاب را طرف او بازگرداند: تو همه اینارو سالم نگه داشتی!
هلمز اهی کشید: خب معلومه. اون امانتدار خوبیه و قابل اعتماد هم هست. هرچند توی زندگیش اشتباهاتی داشته.
موریارتی کتاب را سر حایش برگرداند و با گردنبند روی کتاب های دیگر بازی کرد: اون ذهن نامرتبی داره هلمز! اما همه لوازمش مرتبن. این اون رو خاص میکنه.
Forwarded from 𝕮𝖆𝖘𝖊 𝕱𝖎𝖑𝖊⛤
Dear Setayesh in Supernatural
MBTI: INTP
هویت: ستایش یه Psychic / Dreamwalker عه..(کسی که میتونه توی خوابش بینجهان های موازی سفر کنه+کسی که آینده رو هممیبینه؛ برای راحتی بهش میگم سایکیک.مثلِ کایا و پیسش) ولی ستایش از اون دسته سایکیک هایی نیست که فقط آینده رو ببینه و منتظر اتفاق افتادنش بمونه. قدرتش بیشتر به خوابها، ناخودآگاه و دیدن ارتباط بین اتفاقات مربوط میشه. گاهی قبل از اینکه چیزی اتفاق بیفته، اون رو در خواب میبینه؛ اما یه مشکلی هست اونم اینکه خوابهاش همیشه واضح نیستن.به همین دلیل، برخلاف خیلی از سایکیک ها، ستایش بیشتر یک تحلیلگر ماورایی و یک خواب گرده تا یه پیشگو.
راستش کایا و ستایش اولش اصلا دوست نمیشدن. باید گفت نسبت به هم بی حس بودن. کایا که مشکل اعتماد کردن داره ستایشم که اهل دوست شدن با هر کسی نیست. ولی خب وقتی جفتشون مسیرشون به وینچستر ها خورده باشه و برای پی بردن به قدرتشون نیاز به همدیگه دارن مجبور میشن یه جوری همو تحمل کنن دیگه مگه نه؟ بحث هاشون از صحبت راجب قدرتی که توانایی کنترلش رو ندارن کم کم میرسه به بحث های عمیق شبانه و با خبر شدن از عمیق ترین راز های همدیگه.
ستایش آدمی نیست که احساساتش رو همیشه مستقیم بیان کنه و کس هم در فهمیدن رفتارهای انسانی افتضاحه؛ در نتیجه رابطهشون از جایی شروع میشه که هر دو متوجه میشن طرف مقابل، برخلاف بقیه، مجبورشون نمیکنه مدام راجب حسی که الان دارن و چیزی که دارن از سر میگذرونن،توضیح بدن.
کس به ستایش خیلی اهمیت میده، وقتی دریچه های بین دو جهان باز میشه و به اونجا سفر میکنن کس همیشه جلوتر از ستایش راه میره تا حواسش به اون باشه.
کس راجب عشق خیلی نمیدونه ولی تقریبا مطمعنه که احساساتش به ستایش اصلا عادی نیست. ستایش هم کمکی در فهمیدن این احساسات بهش نمیکنه ولی خب دیر یاد زود کس باید متوجه بشه تا دیر نشده.
این گروه از اونگروه هایی نیست که خیلی دووم داشته باشه چون در اینده مسیر همشون از هم جدا میشه. ولی تا وقتی که باهمن همیشه باهم کل کل و دعوا میکنن. کایا کسیه که اصلا با وینچستر ها کنار نمیاد و تلاششو میکنه تا ستایش رو با خودش همراه کنه. از طرفی کستیل کسیه که دائما تلاششو میکنه تا بین اون ها توازن رو بر قرار کنه اما متاسفانه همیشه شکست میخوره. جک هم این وسط یه گوشه نشسته و نون و ماستشو میخوره و به کسی کاری نداره~
ستایش جکو خیلی دوست داره. و از وقتی که فهمیده اون یه نفلیمه که کمتر از دوسال سن داره و مادرش رو هم از دست داده، تمام تلاششو میکنه تا ته مونده عشقی که داره رو به اون هدیه کنه.
تو به پیشگویی هایی که میبینی باور نداری و قبولشون نمیکنی. تو تلاش میکنی تا جلوی اتفاقاتی که فکر میکنی قراره بی افتن رو بگیری.
و با اینکه کستیل بارها بهت اخطار داده که اتفاقاتی باید بی افتن تا جهان توی توازن بمونه تو به حرفش گوش نمیدی و تمام تلاشتو میکنی تا مسیر رو بیشتر عوض کنی.
با وجود تو رابطه جکو دین خیلی بهترمیشه. جک خیلی زودتر زندگی بین انسان هارو یاد میگیره و کایا هیچوقت توی اون دنیای موازی گیر نمی افته.
زندگی خوبی خواهی داشت، کم کم یاد میگیری که چطوری قدرتت رو کنترل کنی تا بتونی با استفاده ازش به دیگران کمک کنی..
توی جنگهای خیلی زیاد در کنار وینچسترا حضوری داری.
رابطت با کستیل تا یه جایی خوب پیش میره اما از یه جایی به بعد جفتتون دیگه نمیتونین ادامه بدین به خاطر شرایط مزخرفی که داشتین ولی همچنان دوست های خیلی خوبی باقی میمونین.
تو تونستی جلوی مرگ دین رو بگیری..
بعد از تمام اتفاقات یه مغازه کوچیک باز میکنی و تلاش میکنی تا از استعدادی که داری پول دربیاری و موفق هم میشی. در آینده توی برخی از شکارهای سم و دین شرکت میکنی و کمکشون میکنی~
ولی متاسفانه دیگه جک رو تا روز مرگت نمیبینی.
MBTI: INTP
the kind of person who notices the pattern everyone else missed.
هویت: ستایش یه Psychic / Dreamwalker عه..
Best Friend: Kaia
راستش کایا و ستایش اولش اصلا دوست نمیشدن. باید گفت نسبت به هم بی حس بودن. کایا که مشکل اعتماد کردن داره ستایشم که اهل دوست شدن با هر کسی نیست. ولی خب وقتی جفتشون مسیرشون به وینچستر ها خورده باشه و برای پی بردن به قدرتشون نیاز به همدیگه دارن مجبور میشن یه جوری همو تحمل کنن دیگه مگه نه؟ بحث هاشون از صحبت راجب قدرتی که توانایی کنترلش رو ندارن کم کم میرسه به بحث های عمیق شبانه و با خبر شدن از عمیق ترین راز های همدیگه.
relationship: Castiel
ستایش آدمی نیست که احساساتش رو همیشه مستقیم بیان کنه و کس هم در فهمیدن رفتارهای انسانی افتضاحه؛ در نتیجه رابطهشون از جایی شروع میشه که هر دو متوجه میشن طرف مقابل، برخلاف بقیه، مجبورشون نمیکنه مدام راجب حسی که الان دارن و چیزی که دارن از سر میگذرونن،توضیح بدن.
کس به ستایش خیلی اهمیت میده، وقتی دریچه های بین دو جهان باز میشه و به اونجا سفر میکنن کس همیشه جلوتر از ستایش راه میره تا حواسش به اون باشه.
کس راجب عشق خیلی نمیدونه ولی تقریبا مطمعنه که احساساتش به ستایش اصلا عادی نیست. ستایش هم کمکی در فهمیدن این احساسات بهش نمیکنه ولی خب دیر یاد زود کس باید متوجه بشه تا دیر نشده.
Group: Castiel + Setayesh + Dean +Sam + Kaia +jack
این گروه از اونگروه هایی نیست که خیلی دووم داشته باشه چون در اینده مسیر همشون از هم جدا میشه. ولی تا وقتی که باهمن همیشه باهم کل کل و دعوا میکنن. کایا کسیه که اصلا با وینچستر ها کنار نمیاد و تلاششو میکنه تا ستایش رو با خودش همراه کنه. از طرفی کستیل کسیه که دائما تلاششو میکنه تا بین اون ها توازن رو بر قرار کنه اما متاسفانه همیشه شکست میخوره. جک هم این وسط یه گوشه نشسته و نون و ماستشو میخوره و به کسی کاری نداره~
Jack Kline – Mother/Son coded
ستایش جکو خیلی دوست داره. و از وقتی که فهمیده اون یه نفلیمه که کمتر از دوسال سن داره و مادرش رو هم از دست داده، تمام تلاششو میکنه تا ته مونده عشقی که داره رو به اون هدیه کنه.
چطور داستان رو عوض میکردی؟
تو به پیشگویی هایی که میبینی باور نداری و قبولشون نمیکنی. تو تلاش میکنی تا جلوی اتفاقاتی که فکر میکنی قراره بی افتن رو بگیری.
و با اینکه کستیل بارها بهت اخطار داده که اتفاقاتی باید بی افتن تا جهان توی توازن بمونه تو به حرفش گوش نمیدی و تمام تلاشتو میکنی تا مسیر رو بیشتر عوض کنی.
با وجود تو رابطه جکو دین خیلی بهترمیشه. جک خیلی زودتر زندگی بین انسان هارو یاد میگیره و کایا هیچوقت توی اون دنیای موازی گیر نمی افته.
و سرنوشتت؟
زندگی خوبی خواهی داشت، کم کم یاد میگیری که چطوری قدرتت رو کنترل کنی تا بتونی با استفاده ازش به دیگران کمک کنی..
توی جنگهای خیلی زیاد در کنار وینچسترا حضوری داری.
رابطت با کستیل تا یه جایی خوب پیش میره اما از یه جایی به بعد جفتتون دیگه نمیتونین ادامه بدین به خاطر شرایط مزخرفی که داشتین ولی همچنان دوست های خیلی خوبی باقی میمونین.
تو تونستی جلوی مرگ دین رو بگیری..
بعد از تمام اتفاقات یه مغازه کوچیک باز میکنی و تلاش میکنی تا از استعدادی که داری پول دربیاری و موفق هم میشی. در آینده توی برخی از شکارهای سم و دین شرکت میکنی و کمکشون میکنی~
ولی متاسفانه دیگه جک رو تا روز مرگت نمیبینی.
Forwarded from holy mama.Route 66 🏜 (Jay)
.Sese's era.
— در زندگی قبلیت کتابدارِ مخصوص شاه بودی؛ آدمی عبوس و قهوهخور که بیشتر از معاشرت با آدمها، ترجیح میداد بین قفسههای کتاب گم بشه و هر روز از حماقت بشریت حرص بخوره.
— در زندگی قبلیت کتابدارِ مخصوص شاه بودی؛ آدمی عبوس و قهوهخور که بیشتر از معاشرت با آدمها، ترجیح میداد بین قفسههای کتاب گم بشه و هر روز از حماقت بشریت حرص بخوره.
Forwarded from Dear diary archive
Forwarded from Rabbit hole
https://t.me/seserodis
چون توی اوج خستگی و شلوغیِ دنیا هنوز برات وقت داره واون روح عمیق و کنجکاوی که عاشق کشف زیر بار فشار سختی های زندگی گم نمیشه
چون توی اوج خستگی و شلوغیِ دنیا هنوز برات وقت داره واون روح عمیق و کنجکاوی که عاشق کشف زیر بار فشار سختی های زندگی گم نمیشه