Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
می‌خواهم با کسی بروم، که دوستش ‌‌دارم.نمی‌خواهم هزینه‌ی این همراه شدن، حساب و کتاب شود یا اینکه به خوبی و بدی‌اش فکر کنم. حتی نمی‌خواهم بدانم که آیا او هم، مرا دوست دارد یا نه! فقط می‌خواهم همراه کسی بروم، که دوستش دارم.
19
چه کسی همه‌ی این‌ها را به تو آموخت؟! بی‌درنگ پاسخ داد، "رنج"
16
آنقدر سادگی‌اش را با بی‌توجهی و واقعی بودنش را با تهی بودن اشتباه گرفته بودند که دیگر می‌ترسید خودش باشد و از آنجا که نمی‌توانست نقابی بر روحش بگذارد، از همگان فاصله‌ای پرنشدنی می‌گرفت.
14
دنیای پیرامونش، چنان زشت و بی‌بند و بار بود که با ظهور کوچک‌ترین زیبایی‌ها دلش می‌خواست آن را با چشم و قلب و خیال، ببلعد.
25
« بگذار سقوط کنی اگر قرار است سقوط کنی. آن‌ که خواهی شد، تو را خواهد گرفت. »
116
یا من یعلم ضمیر الصامتین عزیزم؛
32
گمان می‌کنم انسان در طول زندگی تنها یک‌بار و نزد یک‌نفر، شهامت این را پیدا می‌کند که نقاب از چهره بردارد، برهنه شود، برهنه فکر کند و بعد از آن دیگر هرگز شجاعتِ نزدیک شدن و برهنگی را نخواهد داشت.
27
رهایش کردم.
بی‌آنکه برای آخرین‌بار در چشم‌هایش غرق شوم و دیگر هیچ‌چیز، نمی‌تواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیده‌ام و باخته‌ام.
💔32
دیگر علاقه‌ای به گفت و گو ندارم. برای احتمالات و هم‌صحبتی‌ پیر شده‌ام و می‌خواهم در آغوش انزوا و سکوت، تماشاگر بهار باشم.
26
آنچه را که غمگينت مى‌کند هرگز برای کسی بازگو مکن، مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشه‌ی خوشحال کردن توست.
23
نادیده گرفتنم به این شکل نبوده که سه راه داشته باشم و انتخاب کنم که نادیده بگیرم، یه راه داشتم و اون هم نادیده گرفتن بود.
💔21
دوستم داشتی، نه آن‌قدر که برایم بجنگی. دوستت داشتم، همان‌قدر که برایت در جنگ‌ها بمیرم.
💔35
بی‌خداحافظی جدا شدیم؛ من همانند کودکی بودم که نبوسیده دفن شد.
💔30
عادت بعضی از آدم‌ها همین است، تو را به بهانه‌ی محافظت در قفس حبس می‌کنند و سپس برای اینکه پرواز نمی‌کنی، دست به سرزنشت می‌زنند.
12
عزیزترینم
جایی نوشته بود «در میان این همه تاریکی چه چیز ناجی شما شده؟» پیش از جواب، به سوال فکر کردم. در تاریکی هستم؟ مگر زندگی همین روشن و تاریکی نیست؟ مگر عسر و یسر به هم رنگ معنا نمی‌پاشند؟ نمی‌دانم. اما این را می‌دانم اگر در تاریکی باشم، همین تاریکی ناجی من است. در روشنی، همین نور ناجی من است. در زندگی، همین زندگی ناجی من است.
برایت نوشته بودم رنج‌های ما به زندگی‌ معنی می‌دهند، و بزرگ‌مان می‌کنند. می‌خواهم زندگی کنم، با تو. در تاریکی، در روشنی، فرقی نمی‌کند، با هم گذر می‌کنیم، از تاریکی، از روشنی. می‌خواهم زندگی کنم
227
Saved Messages pinned «من هر روز، دعاگوی تقدیری هستم که مرا بر سر راه تو گذاشت. بدون تو بخشی از وجودم تا ابد کور می‌ماند»
پلیس اوباش را جمع ‌می‌کند، مقصر قالیباف است. شعام ‌می‌گوید لایحه‌ی حجاب متوقف شود، مقصر قالیباف است. دولت توان مهار تورم را ندارد، مقصر قالیباف است. وزیر اقتصاد شب عید استیضاح شود، مقصر قالیباف است. استیضاح نشود، مقصر قالیباف است. درد آن‌ها معیشت یا حجاب نیست، قالیباف است.
37
احساس می‌کنم تلف شده‌ام؛ به هرشکلی که بتوان تصورش را کرد، به هر شیوه‌ و صورتی که امکان دارد.
41
تو زیبا بودی و چیـزهای زیبا، بیش از بقیه‌ی چیزها رنج می‌کشند و زودتر تمام می‌شوند.
10