"Poison"
Photo
آزادی به ساز زمانه میرقصد.
شیشه های شکسته ی زمان روی زمین پخش شده اند.
قاعده خونی میشود و از پاهای آزادی میچکد.
واژه ها در زمستانی گرم قندیل میبندند و ما با سایه ها زندگی را ادامه میدهیم.
واقعیت از رقص آزادی روی شیشه خورده های خونی متولد میشود.
اما سوال اینجاست: آیا حقیقت هم همین است؟
دیوار های اتاق نزدیک تر میشوند، گویی فکر بلعیدن را در سر میپرورانند.
نخ ها یکی پس از دیگری کشیده میشوند و تار و پود را در هم میشکافند.
شیشه خورده ها زیر نقش و نگار های ناقص پناه میگیرند.
صدای سوزناکِ سازی قدیمی از دور دست ها شنیده میشود.
این بار ما یارِ سایه ها برای رقص روی شیشه خورده هاییم!
.صاد.
شیشه های شکسته ی زمان روی زمین پخش شده اند.
قاعده خونی میشود و از پاهای آزادی میچکد.
واژه ها در زمستانی گرم قندیل میبندند و ما با سایه ها زندگی را ادامه میدهیم.
واقعیت از رقص آزادی روی شیشه خورده های خونی متولد میشود.
اما سوال اینجاست: آیا حقیقت هم همین است؟
دیوار های اتاق نزدیک تر میشوند، گویی فکر بلعیدن را در سر میپرورانند.
نخ ها یکی پس از دیگری کشیده میشوند و تار و پود را در هم میشکافند.
شیشه خورده ها زیر نقش و نگار های ناقص پناه میگیرند.
صدای سوزناکِ سازی قدیمی از دور دست ها شنیده میشود.
این بار ما یارِ سایه ها برای رقص روی شیشه خورده هاییم!
.صاد.
به سختی قبول کردم، اما بالاخره قبول کردم. هر نوع رابطه ای که تموم بشه رو هیچوقت نمیشه از سر گرفتش.
بحث کردن با انسانی که به "اعتراض" میگه اغتشاش، مثل کوبیدن آب تو هاونئه.
🕊8
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
🕊3
سر ها در دیس سرو میشوند.
حاج آقا با خونی که از کوزه علی بر حوض حیاط خانه خدا ریخته میشود وضو میگیرد تا بیعتش با صاحب خانه را تمدید کند.
در مکتب غصبی آنها که به وسعت خانه ی مادریست طناب هایی که مار میشوند جادو اند اما پارچه ای که مانند مار دور سرشان جمع شده دستور الهیست.
ما همه نشسته ایم.
جای بعضی ها خالیست.
شاید هم گوشتشان شامِ امشبِ ناجیان حقیقت است و استخوان هایشان سهم سگانِ هارِ گله.
سگانی که گله را به گرگ فروختند.
ما همه نشسته ایم به انتظار نمایشی که روی پرده اکران خواهد شد، پرده ای سفید با لکه های قرمز که احتمالا از گوشه دهان چوپان چکیده.
کارگردان، پشت صحنه به بیگانه ای که مارا بیشتر بترساند مژدگانی میدهد.
با خونِ صندلی های خالی قمار میکنند.
قماری دوسر سود با چاشنی مغز برای مار های ضحاک.
حالا سوال اینجاست:
این تئاترِ تقویتِ ترس است یا تقویتِ ایمان؟
.صاد.
حاج آقا با خونی که از کوزه علی بر حوض حیاط خانه خدا ریخته میشود وضو میگیرد تا بیعتش با صاحب خانه را تمدید کند.
در مکتب غصبی آنها که به وسعت خانه ی مادریست طناب هایی که مار میشوند جادو اند اما پارچه ای که مانند مار دور سرشان جمع شده دستور الهیست.
ما همه نشسته ایم.
جای بعضی ها خالیست.
شاید هم گوشتشان شامِ امشبِ ناجیان حقیقت است و استخوان هایشان سهم سگانِ هارِ گله.
سگانی که گله را به گرگ فروختند.
ما همه نشسته ایم به انتظار نمایشی که روی پرده اکران خواهد شد، پرده ای سفید با لکه های قرمز که احتمالا از گوشه دهان چوپان چکیده.
کارگردان، پشت صحنه به بیگانه ای که مارا بیشتر بترساند مژدگانی میدهد.
با خونِ صندلی های خالی قمار میکنند.
قماری دوسر سود با چاشنی مغز برای مار های ضحاک.
حالا سوال اینجاست:
این تئاترِ تقویتِ ترس است یا تقویتِ ایمان؟
.صاد.
🕊2
دولت حق داشت رو ما نت ببنده.
به هر حال ۸۰ میلیون جاسوس موساد تو کشور داریم که از این راه درآمد داریم و تو پول غلت میزنیم.
متوهمای بامزه.
به هر حال ۸۰ میلیون جاسوس موساد تو کشور داریم که از این راه درآمد داریم و تو پول غلت میزنیم.
متوهمای بامزه.