روشن‌خاطری |‌‌ سارا رضائی
202 subscribers
15 photos
2 videos
1 file
53 links
خاطرتان روشن❤️
Download Telegram
دلم برای دوست‌هام تنگ شده...
از کتابی که همراه موفقیتم بهم هدیه داده🥰


شانزدهم|تیر|۱۴۰۵

#دوست
@SaraRezaeiR
12👏4
▫️درباره‌ی خودت


همون‌قدر که امید و خوش‌بینیِ آدم‌ها (درباره‌ی تو)
می‌تونه کمکت کنه
ناامیدی و بدبینی‌شون (درباره‌ی تو)
باید برات بی‌اثر باشه.

اگه درباره‌ی خودت مسئولیت‌پذیری❤️

سارا رضائی
بیست‌ودوم|تیر|۱۴۰۵

#امید
#حسن_ظن

@SaraRezaeiR
7
▫️اخلاق نیکوماخوس در طبقه‌ی پنجم


اواسط خرداد است.
همان ماهی که سالم با آن شروع شده.
گرمم می‌شود. بلند می‌شوم. کولر را روشن می‌کنم.
می‌روم چند ثانیه همان‌جا که باد کولر مستقیم می‌وزد می‌ایستم، دست‌هایم را بالا می‌گیرم و چشم‌هایم را می‌بندم. بهتر می‌شود. می‌نشینم سر درس.


چند دقیقه بعد سردم شده است. بلند می‌شوم.
کولر را خاموش می‌کنم. بهتر می‌شود. می‌نشینم سر درس.
چند دقیقه بعد گرمم می‌شود. بلند می‌شوم.
کولر را روشن می‌کنم.
میز طلبگی‌ام را می‌گذارم همان‌جایی که باد مستقیم می‌وزد.
بهتر می‌شود.
چند دقیقه بعد سردم می‌شود. بلند می‌شوم.
خاموشش می‌کنم. می‌نشینم سر درس.
چند دقیقه بعد گرمم می‌شود. بلند می‌شوم.
کولر را روشن می‌کنم...


اواسط تیر می‌شود.
کولر نشتی آب دارد.
یک ماه است بیشتر از تمام عمرم با
پشت‌بام، کولر، شلنگ، شناور، سرایدار، تعمیرکار
و ترسِ سوختنِ کولر سر و کار دارم.
آخرش صاحبخانه یک تعمیر اساسی مهمانم می‌کند.


اواخر تیر است.
هوا گرم‌تر شده، اما خیال من راحت‌تر.
کولر مدام روشن است و روی دور تند هم فایده‌ای ندارد.
آفتاب تابستان، طبقه‌ی پنجم را
بیشتر از هر طبقه‌ی دیگری مورد عنایت قرار می‌دهد.
خاموش و روشن کردن کولر هم دیگر منطقی به نظر نمی‌رسد.


این روزها میز ناهارخوری کوچکم را
برای درس خواندن انتخاب کرده‌ام.
از میزتحریرم بلندتر است و نعمتی برای گردنم،
گرد است و اجازه می‌دهد وسایلم را حسابی پهن کنم
و چون هنوز نوبت رومیزی‌اش برای شسته شدن نرسیده، ملحفه‌ی کودکی‌هایم را رویش انداخته‌ام.


مشکل اینجاست که اصلا در معرض باد کولر نیست.
پشتش که می نشینم
چند دقیقه بعد گرمم می‌شود. بلند می‌شوم. نردبان را می‌آورم. پره‌های کولر را تنظیم می‌کنم تا این سمت خانه هم خنک شود.
فایده ندارد. میز را می‌آورم وسط خانه، درست زیر باد کولر.
عالی می‌شود. انگار در بهشت نشسته‌ام سر درس.
چند دقیقه بعد سردم می‌شود. بلند می‌شوم.
یک چای داغ نجاتم می‌دهد. بهتر می‌شود.
چند دقیقه بعد سردم می‌شود. بلند می‌شوم.
دورِ کند شاید گزینه‌ی بهتری باشد. می‌نشینم سر درس.
چند دقیقه بعد سردم می‌شود. بلند می‌شوم.
شاید کمی راه رفتن نجات‌بخش باشد. می‌نشینم سر درس.
چند دقیقه بعد سردم می‌شود. بلند می‌شوم.
قهوه‌ای را که فاطمه زحمتش را کشیده دم می‌کنم.
هر طور شده می‌خواهم گرمازدگی را از امروز حذف کنم.
قهوه را می‌نوشم. بهتر می‌شود. می‌نشینم سر درس.


از جایم که بلند می‌شوم
پاهایم یخ زده است.
زیر کتری را روشن می‌کنم...


صبر کن ببینم
تو که از پس متعادل کردن هوای خانه‌ و دمای بدنت برنمی‌آیی را
چه به اعتدال اخلاقی و فضیلت‌گرایی ارسطویی؟


سارا رضائی
بیست‌وپنجم|تیر|۱۴۰۵


پی نوشت:
یادداشتم را برای ژپتو فرستادم تا نظرش را بدانم. می‌گوید:
این متن فقط درباره‌ی دمای خانه یا اعتدال ارسطویی نیست؛
درباره‌ی اصرار تو برای ادامه دادن است.


همچنین بخوانید: فتبارک الآسمانگر


@SaraRezaeiR
13
Kal Ho Naa Ho
Sonu Nigam
Kal Ho Naa Ho
یعنی شاید فردایی نباشد..


@SaraRezaeiR
1
روشن‌خاطری |‌‌ سارا رضائی
Sonu Nigam – Kal Ho Naa Ho
▫️شاید فردایی نباشه

هر لحظه چهره‌ی زندگی در حال تغییره
گاهی تو سایه قرار می‌گیره
گاهی نور خورشید بهش می‌تابه

پس سعی کن هر لحظه‌ی این زندگی رو
با تمام وجودت زندگی کنی
هر چی که اکنون هست شاید فردا نباشه


کسی که تو رو از صميم قلبش بخواد
به سختی پیدا می‌شه

پس اگه چنین کسی پیداش شد
یعنی اون آدم بهترین آدم دنیاست

پس دستش رو محکم بفشار
چون شاید اون انسان مهربان فردا نباشه


پس سعی کن هر لحظه‌ی این زندگی رو
با تمام وجودت زندگی کنی
هر چی که اکنون هست شاید فردا نباشه


اگه کسی سایبان پلک‌هات رو مال خودش کنه
و خودش رو بهت نزديک کنه

اگه هزار بار هم تلاش کنی تا دل ديوونه‌ت رو مهار کنی
باز هم دلت به شدت به تپیدن ادامه خواهد داد

اما حسابی اون لحظه رو غنیمت بشمار
چون شاید دیگه فردا چنین حکایتی روایت نشه

درسته که قلبم مملو از درد و رنجه
اما به این فکر کردم که

آخه چرا قلبم باید پر از غم باشه؟
آخه چرا چشم‌هام باید از اشک نمناک باشه؟
چون هر چی که مقدر بوده اتفاق افتاده

پس بهتره اون درد رو فراموش کنیم
همون دردی که شاید فردا اثری ازش باقی نمونه


پس سعی کن هر لحظه‌ی این زندگی رو
با تمام وجودت زندگی کنی
هر چی که اکنون هست شاید فردا نباشه



@SaraRezaeR
9👍1
▫️سه ساعت مانده به امتحان


درست سه ساعت مانده به آخرین امتحان پایان‌ ترم دوم، درست همان زمانی که فکر می‌کنم وقت کافی برای به سرانجام رساندن مطالعاتم را دارم، همسایه‌های عزادارم از خواب بیدار می‌شوند و گریه و زاری‌ای را که از دیشب شروع شده بود از سر می‌گیرند.


به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره‌ام،
اما ذهنم مدام بین دو خانه در رفت‌وآمد است؛
نمی‌دانم به «انسانِ معلّق و خودآگاهیِ اولیه» فکر کنم یا به مرگ. به «تفاوت هوشیاری و خودآگاهی» بیندیشم یا به اینکه نوبتِ خودم هم می‌رسد؟ به «مقوله ی زمان و ازلیت و آفرینش از نگاه میرداماد» بپردازم یا... یا بترسم از زمان عزادار شدنم؟ «تفاوت حدوثِ ذاتی و حدوثِ دهری» را بفهمم یا به این فکر کنم که یک همسایه در چنین حادثه‌ای باید چه کار کند؟ «رابطه‌ی عقلِ فعال و نبوت را از نظر ابن‌سینا» مرور کنم یا با عقل سردم احساساتم را خاموش کنم؟


نمی‌دانم نوشتن را بهانه کرده‌ام برای بوسیدن درس
یا درس خواندن را بهانه کرده‌ام برای نوشتن؟
فعلاً که دیگر صدایی نمی‌آید.
نمی‌دانم خوابشان برده، خسته شده‌اند یا...؟💔


سارا رضائی
سی‌ام|تیر|۱۴۰۵

@SaraRezaeiR
7👏1👌1
▫️پایان‌کار


می‌گوید:
«حالا که امتحانات تموم شد، دیگه تا کی کاری نداری؟»
می‌دانم می‌خواهد مطمئن شود اگر بگوید «چند روز بمان پیشم»، جوابم این نیست که «درس دارم.». می‌خواهم بگویم باید بروم سراغ پروپوزال و رساله، اما همان اصطلاحی را به کار می‌برم که برایش آشناتر است.

می‌گویم:
«باید بشینم پایان‌نامه‌م رو بنویسم.»
اصلاً خودش را از تک و تا نمی‌اندازد.
انگار فقط می‌خواسته برنامه‌ام را بداند.

عمه‌ام که می‌آید، با افتخار رو به او می‌گوید:
«سارا خانوم امتحان‌هاش تموم شده، می‌خواد پایان‌کارش رو بگیره.»

عمه‌ام می‌خندد.
من از خنده می‌میرم.


سارا رضائی
سی‌و‌یکم|تیر|۱۴۰۴


#مادربزرگ

@SaraRezaeiR
8😁2
▫️قدرت عذرخواهی


بعیده درست عذرخواهی کنی، بخشیده نشی.


سارا رضائی
پنجم|مرداد|۱۴۰۵

#بخشش
#بعیده

@SaraRezaeR
👍53🤔1💯1
▫️ عذرخواهیِ درست، سکوی پیاده‌شدن از خرِ شیطان


داشتم به حرف‌هایش گوش می‌دادم.
می‌گفت همسرش کاری را که هم از عهده‌اش برمی‌آمد و هم مسئولیتش بود، آن‌قدر عقب انداخت تا بالاخره خودش دست‌به‌کار شد. دقیقاً همان‌موقع پیدایش شده بود که: «بگذار خودم انجامش بدهم.» اما دوستم زیربار نرفته بود. حتی با وجود اصرار و خواهش‌های زیادش، باز هم کوتاه نیامده بود.


همان‌جا، وسط حرف‌هایش، ذهنم رفت پیِ آن لجی که بالا آمده بود؛ همان که خودم هم بارها تجربه‌اش کرده بودم.
چه چیزی می‌توانست آن رنجش را بشوید و ببرد؟
چه اتفاقی باید می‌افتاد که دوستم از خرِ شیطان پیاده شود؟
اصلاً چرا می‌گویند «از خرِ شیطان پیاده شو»؟


انگار خرِ شیطان با سایر مرکب‌ها فرق داشت.
نشستم و ریزِ تفاوت‌هایش را درآوردم؛ اما اگر بخواهم وقتتان را نگیرم، به همین یک تفاوت بسنده می‌کنم:
پیاده شدن از آن، از سوار شدنش سخت‌تر است.
چراکه برای پایین آمدنت از آن ارتفاع باید سکویی باشد؛ آن‌قدر سفت و محکم که مطمئن باشی پایت را که رویش می‌گذاری، نمی‌افتی.


«عذرخواهیِ درست» شاید همان سکو باشد.
و اما عذرخواهیِ درست؟


سارا رضائی
ششم|مرداد|۱۴۰۵


پی‌نوشت: قرار بود مستقیم به سؤال «عذرخواهیِ درست یعنی چه؟» پاسخ بدهم؛ اما دیدم بهتر است اول داستانی را بگویم که خودِ این سؤال را برایم ساخت.


#عذرخواهی
#بخشش

@SaraRezaeiR
10
▫️ نرید

نرید.
حتی اگه گوشی‌تون داشت از کمبود حافظه منفجر می‌شد، نرید.
سراغ پاک کردن فایل‌های صوتی‌تون نرید.
نمی‌دونید در عرض چند دقیقه چه بلایی سرتون میاد؛
چه سال‌هایی دوباره زنده می‌شن،
چه آدم‌هایی دوباره برمی‌گردن،
چه صداهایی دوباره جون می‌گیرن،
چه محبت‌هایی...
چه دلتنگی‌هایی...
چه غم‌هایی...
چه...

نرید آقاجان.
نرید... 💔


سارا رضائی
هفتم | مرداد | ۱۴۰۵


@SaraRezaeiR
💔93
ZendanBan
Mohsen Chavoshi
-چرا این همه سال تحملش کردی؟
+چون رفتن و ترک کردن خیلی سخت‌تر بود.
و دوستش داشتم.


-آره..
منم...



#دیالوگ_فیلم
#رفتن

@SaraRezaeiR
3
▫️قاشقِ دهنی

از همه‌ی آموزه‌های مادربزرگم در باب این‌که:
«جوری خونه‌داری کن که
اگه همین الان مهمون بهت رسید،
باکت نباشه.»

فعلاً تا همین‌جاش به من رسیده که:
وقتی فقط برای خودم هم غذا درست می‌کنم،
قاشقی رو که یک‌بار باهاش غذا رو چشیده‌م
دوباره تو قابلمه نمی‌کنم.

حالا نمی‌دونم اسمش مهمون‌داریه یا امانت‌داری؟😅

سارا رضائی
نهم|مرداد|۱۴۰۵

#مادربزرگ
#مهمان

@SaraRezaeiR
12😁1
▫️آماده باش

تو قرار است چیزهایی را در زندگی تجربه کنی
که از هیچ گوینده‌ای نشنیده‌ای
و از هیچ نویسنده‌ای نخوانده‌ای.

نه چون گفته نشده‌اند.
نه چون نوشته نشده‌اند.
نه چون کسی پیش از تو تجربه‌شان نکرده.

چون بعضی چیزها را
فقط زندگی ترجمه می‌کند.


سارا رضائی
شانزدهم|مرداد|۱۴۰۵

@SaraRezaeiR
7👏4
▫️از خودت راضی باش


هر کاری می‌توانی بکن که از خودت راضی باشی.
می‌دانی؟ واژه‌ی «از خودراضی» را ساختند و
قشنگ‌ترین و شریف‌ترین و اصیل‌ترین ارتباطی که
می‌توانی با خودت داشته باشی را به انحراف کشیدند.
من اما می‌خواهم اعتراف کنم که
همه‌ی صفت‌های خوب و هر چیز خوب را می‌خواهم برای از خودم راضی بودن.


می‌خواهم دانا باشم که از خودم راضی باشم.
می‌خواهم درستکار باشم که از خودم راضی باشم.
می‌خواهم خوش‌اخلاق باشم که از خودم راضی باشم.
می‌خواهم روابط خوبی داشته باشم که از خودم راضی باشم.
می‌خواهم آدم خوبی باشم که از خودم راضی باشم.
می‌خواهم راضی باشند که خودم از خودم راضی باشم.
می‌خواهم...که از خودم راضی باشم.


همه ی ماجرا خودمم
و اگر هر کدام از این کعبه و بت‌خانه‌ها
تَهَش
موجب نمی‌شوند
که من از خودم راضی باشم،
حتما توبه می‌کنم.
آنقدر به خودم بازمی‌گردم
و از خودم طلب بخشش می‌کنم
تا به مقصود برسم.


پی‌نوشت:
حرف ارسطو هم همین بود؛
ماجرای فضیلت‌مندی این است:
از انجام کار درست لذت بردن.


سارا رضائی
بیست‌وششم|مرداد|۱۴۰۵

#بخشش
#رضایت

@SaraRezaeiR
12
▫️کدومی؟


تو بهتری هستی که فکر می‌کرده بدترینه؟
یا بدتری هستی که فکر می‌کرده بهترینه؟
یا..‌.؟


سارا رضائی
بیست‌وهفتم|مرداد|۱۴۰۵

@SaraRezaeiR
6
Tahamol Kon
Ebi - GahMusic.com
من رو نسپار به فصل رفته‌ی عشق
نذار کم شم من از آینده‌ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاینده‌ی تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم

#بخشش

متن آهنگ


@SaraRezaeiR
2