سقف آسمان
156 subscribers
361 photos
30 videos
3 files
55 links
در اینجا شعر می نوشیم...🍷


‌‌‎‌‌‌
Download Telegram
دستم ز دور دور به ابری نمی رسد
تا در کنار چشم خودم خانه اش دهم
یا خود سفر کنم به بلندای آسمان
یا در درون سینه ی خود لانه اش دهم

دلدار من تو قهری و این قهر تا به کی؟
در دل نمانده طاقت پرهیز و دشمنی
دل می تپد برای دو چشم سیاه تو
باز آی ورنه باز به بیگانه اش دهم


در پیش رو حکایت پیشین من بمان
من در گریز و باز تمنای بی کسی
رو رو... دگر نه یاد ز عشق کسی کنم
یعنی چرا که گوش به افسانه اش دهم

خورشید از دیار تو دیریست رفته است
پروانه در حوالی شمعی نمی پرد
تا وارهم ز ترس و سیاهی زندگی
نوری بده که راه به ویرانه اش دهم!


#پرنیان_صدیقیان

@saghfe_aseman2
سگْ مستی ات را پاچه میگیرد غمی دیگر
افتاده بر روی اتاقت ماتمی دیگر
آیینه می‌افتد به جان صورت زردت
آیینه می‌بیند خودش را آدمی دیگر
بر سینه ات آرام مشت محکمی دیگر...
این بیت مجروح است، شعرم را بخوان از سر!

نوشیده با شب گریه هایش استخوانت را
چایِ سیاه و سردِ غم های جوانت را
میچرخد و بر دامنِ سرخ تو می دوزد
لب های باریک خودش را، هی دهانت را
مغز سرت را، چشمهایت را، زبانت را
بر زخم های بیت های نیمه جان، از سر!

یک تخت، یک ساعت که روی نبض دیوار است
آبستن دردی که در آغوش ِتکرار است
هی می دود کنج هیاهوی زمان از خود
از زایمانِ لحظه‌های خویش بیمار است-
از دختری که سالها اینجاست‌؛ بیزار است...
مانند او در شهر بسیار است، بسیار است...
با شعرهایش می شود نامهربان از سر!

سگ مستی ات را با طنابی بسته ای محکم
تا پاچه های واژه هایت را نگیرد غم
این شعر را در روسری هایت بپیچ امشب
این شعر مجروح است، ختمش را بخوان کم کم
آخر فرو می‌ریزد از سرسختی اش آدم
راهی برایش باز کن تا آسمان، از سر!

#تمنا_مهرزاد

@saghfe_aseman2
4👍1
خواستم مهربان بمانم و خوب، که زنِ زندگیت من باشم
که بپوشی به روی مرگْ مرا، دامن زندگیت من باشم
لقمه ی کمتر از دهان تو من، لقمه ی بیشتر تو باشی و تا
لای دندان مرگ گیر کنی، دهن زندگیت من باشم

شعر می ریختم، تو چای سیاه روی خاکستریِ سیگارت
پک زدی، سوخت با دلم خطِ نازک ِ روسریِ سیگارت
ناگهان باد شد دوباره وزید، در دل کوچک اتاقم که
مانده در جیب خاطراتش آن بسته ی آخریِ سیگارت

باز شب می‌رسد سراغ غمم، تا که فکری به حال من بکند
که زنی در سرم برقصد باز، با خیالت کمی اَتَن بکند
رژلب‌های سرخ، سایه ی سبز، رنگ موی سیاه و دامن زرد...
تا که فکری به حال این همه رنج، در تقلای "زن شدن" بکند

که نباشی؛ اتاق سرفه کند، بعدِ "خمیازه های کشدارش"
روزها را ببلعد از من و شب هی بریزد به روی دیوارش
گیر کردم؛ من استخوانی که زیر دندان گربه ای شوخ از
دهنش لیز خورده باشم در، حلقِ نازک، گلوی ناچارش...

که نباشی‌ و لکه دار شود، پاکیِ دامنِ غزل هایم
که کبودی دوباره رخنه کند، بر لب و گردن غزل هایم
تکه تکه، چهارپاره شوند واژه هایی که قطع عضو شدند
گاه با مرگ ازدواج کنند، مدتی با زنِ غزل هایم...

#تمنا_مهرزاد
@saghfe_aseman2
6
Forwarded from [زنانِ کوچک]
(فلسفه به بیانِ ساده)


[فَلسَفِه (یونانی باستان: φιλοσοφία philosophia "فیلوسوفیا") و (به پارسی میانه: خردْدوستی، آوانگاری: xraddōstih)، مطالعه پرسش‌های عمومی و اساسی است، مانند پرسش‌های مربوط به عقل، وجودیت، دانش، ارزش‌ها، ذهن و زبان. چنین سوالاتی اغلب به عنوان مشکلاتی مطرح می‌شوند که باید مورد مطالعه قرار گیرند یا حل شوند؛ نخستین‌ بار فیثاغورس این واژه را به کار برده‌است. روش‌های فلسفی شامل پرسش، بحث انتقادی، استدلال عقلی و ارائه منظم است.
هدف فلسفه، پاسخ دادن به سوالات در مورد هستیِ ما با استفاده از ابزاری همچون منطق و استدلال است.
فلسفه ما را وادار می کند که دربارهٔ همه‌چیز سوال بپرسیم. به گفتهٔ «ارسطو»؛ فلسفه با حیرت آغاز می‌شود. تنها در زمانی که در مورد چیزی حیرت و شگفتی داریم، به جستجو برای یافتن پاسخِ پرسش‌های‌مان می‌پردازیم.]

«زنانِ کوچک» در مجموعه‌پادکست‌های «فلسفه به بیانِ ساده» نگاه مختصری به گسترهٔ وسیعِ علمِ فلسفه می‌اندازند تا گامِ کوچک اما مؤثری باشد در راهِ یافتنِ پاسخ‌های مناسب به پرسش‌های اساسی. هر هفته، یک اپیزود این مجموعه منتشر خواهد شد و سعی بر این است که در هر اپیزود، روی یکی از مفاهیم صحبت شود.
تقاضا داریم که در شنیدن و شنواندنِ این پادکست، یاری و همکاری کنید.


یادداشت: این پادکست‌ها، با کم‌ترین امکانات ترتیب شده است؛ ما نخستین قدم را برداشته‌ایم و در راستای بهترشدن پیش می‌رویم.

@Little_Women1400
جهت احتیاط!

1- اجسام سنگین را در قفسه‌ها و در ارتفاعات نگذارید، چرا که در هنگام وقوع زلزله، امکان سقوط‌شان وجود دارد.

2- اثاثیه سنگین، الماری‌ها و وسایل را به دیوارها یا زمین متصل کنید یا بچسبانید.

3- اگر در هنگام زلزله داخل خانه و طبقات بالا هستید، روبه‌روی دیواری نزدیک مرکز ساختمان قرار بگیرید، زیر چوکی‌های سنگین یا میزهای محکم بروید و از پنجره‌ها و درهای خروجی و کابینت‌ها دوری کنید.

4- اگر خارج از منزل هستید، در فضای باز و دور از تیرهای برق یا هر چیزی که امکان سقوط آن وجود دارد، بمانید. از نزدیک شدن به ساختمان‌ها، حتی پس از زلزله بپرهیزید، زیرا احتمال سقوط اشیا از داخل ساختمان یا ریزش خود ساختمان وجود دارد.

5- از ازدحام در مسیرهای اصلی خودداری کنید، زیرا مسیرهای اصلی باید در جریان بحران‌های احتمالی باز باشند و عبور و مرور موترهای آمبولانس، آتش‌نشانی و کمک‌رسان، مسدود نشود.

6- اگر در جریان زلزله درون موتر هستید، آن را متوقف کنید و تا زمانی که زلزله متوقف نشده است، داخل موتر بمانید.

7- در ساختمان‌های بلند، از آسانسور استفاده نکنید زیرا احتمال توقف یا سقوط آن وجود دارد و اگر داخل کابین آسانسور هستید، با اولین توقف از داخل آن خارج شوید.

8- نخستین کاری که پس از زلزله باید انجام‌ دهید، حفظ خونسردی است. زلزله به خودی خود زیان‌بار نیست، این محیط پیرامون ما است که در اثر زلزله می‌تواند برای ما زیان‌بار باشد.

9- مراقب شرایط روحی و روانی اعضای خانواده باشید، ترس و وحشت‌زدگی می‌تواند سبب اشتباه‌های زیان‌بار دیگری شود.

10- اگر خود و اطرافیان‌تان صدمه‌ای می‌بینید، منتظر رسیدن کمک نمانید، بهتر است با رعایت جوانب احتیاط و ارائه کمک‌های اولیه از بدترشدن شرایط جلوگیری کنید. اگر فردی خونریزی دارد، مستقیماً روی زخم فشار وارد کنید، برای این کار از گاز استریل یا یک پارچه پاک استفاده کنید.

11- سعی نکنید افرادی که به شدت صدمه دیده‌اند را جابه‌جا کنید، مگر این‌که در معرض آسیب بیشتری باشند.

12- مراقب شیشه‌های شکسته و آوارهای ریخته بر زمین باشید. هنگام ترک خانه، کپسول‌های گاز را قید کنید و برق خانه را قطع کنید.

13- زلزله قابل پیش‌بینی نیست. هرکس ادعای پیش‌بینی زلزله را دارد، جز مشوش نمودن اذهان عمومی کار دیگری نمی‌کند، اما باید احتمال پس‌لرزه را در نظر داشت، پس خونسردی خود را حفظ کنید و آمادگی لازم برای کنترل شرایط را داشته باشید.
14- با هر وسیله‌ای از آخرین اخبار مطلع شوید و مانع شایعات و شایعه‌پردازی شوید.

شکیب شهابی
👍1
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری

ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن
مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری

یا خلوتی برآور یا بُرقَعی فروهِل
ور نه به شکل شیرین شور از جهان برآری

هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد
چون بر شکوفه آید باران نوبهاری

عود است زیر دامن یا گل در آستینت
یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری

گل نسبتی ندارد با روی دل‌فریبت
تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری

وقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرو
این می‌کِشد به زورم وآن می‌کُشد به زاری

ور قید می‌گشایی وحشی نمی‌گریزد
در بند خوبرویان خوشتر که رستگاری

ز اول وفا نمودی چندان که دل ربودی
چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری

عمری دگر بباید بعد از فراق ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری

ترسم نماز صوفی با صحبت خیالت
باطل بود که صورت بر قبله می‌نگاری

هر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هست
درمان درد سعدی با دوست سازگاری


#سعدی

@saghfe_aseman2
2
ای کاش آغوش و شراب و آب و نان باشد
دنیا برایت بهتر از افغانستان باشد

گنجشک‌های بوسه‌ام را در یخن بگذار
تا از گزند باد و باران در امان باشد

در پیش رویت رفت از یادم... چه می‌گفتم
حاجت به گفتن نیست چیزی که عیان باشد

می‌آیی و چون لاله‌زاری داغ در داغم
گویی دلم نوروز دشت شادیان باشد

شاید خدا با خلق چشمان تو می‌خواهد
در این جهان چیزی رقیب آسمان باشد

با خاطرات ناخوش خود آرزو دارم
ای کاش با تو زندگانی مهربان باشد

ای کاش با تو زندگانی مثل سیبی در
دریاچه‌ای تا آخر دنیا روان باشد

بعد از جدایی با تعجب زندگی کردم
آدم نباید اینقدر هم سخت‌جان باشد

یک صفحه از هر قصه را کندم تو خوش داری
ابهام تلخی انتهای داستان باشد


#رامین_مظهر

@saghfe_aseman2
3
می‌خواستم گِل بگیرم
دهان آیینه را
پیش از آن‌که بر صورتم تف بیندازد
و یک دلِ سیر نگاه کنم
لبخند بزنم
به چشم‌های گریان آیینه
و در گوشش آهسته بگویم
«هیچ اتفاقی نیفتاده است»

دست‌هایم کوچک بود اما
کوچک‌تر از آن‌که بتواند پس از ساعت ها گریستن
سرخی صورتم را بپوشاند
و دهان آیینه بزرگ‌ بود
آن‌قدر بزرگ که می‌توانستی قدم بزنی در آن
و به نیمکتی برسی
که شانه‌اش
حجمِ سنگین تنهایی زنی در اوایل پاییز را
فراموش نکرده باشد
زنی که وقتی می‌خواست به تو فکر نکند هم
به تو فکر می‌کرد

چشم‌های من سرخ
و چشم‌های آیینه قهوه‌ایی
متمایل به سبز

#تمنا_مهرزاد

@saghfe_aseman2
جوشیده از شراب دهان تو، انگور های سرخِ بهشتی که
هی وعده داده اند پیمبر ها، بر پیروان نیک سرشتی که
هی میخورند نام خدایت را، با کرم های کوچک و زشتی که
در جانماز سرخ تو لولیدند و چای تازه ای به تو دم کردند

میخواهی از تنت بروی سوی، کلکین و هی عرق بشود جانت
در تخت خواب کهنه ی تان عکسِ سلفی بگیرد از تو نیاکانت،
که سالها زبان ترا پختند با استخوان کوچک دندانت
که گاز می گرفت لبانت را، تا صبح سوختند و ورم کردند

آرام باش! لاشخوری زخمی، در گوشه ی اتاق تو خوابیده
آتش بگیر، سرد نشو دختر! کبریت در اجاق تو خوابیده
مشتی بزن به پشه ی آرامی که بر سر دماغ تو خوابیده
هی با خودت بخوان غزلی را که از بین شعرهای تو کم کردند

با دامنت بچرخ و بپوشانت در چادری که روی سرش مرده
انگشت های لاغر و ناخن هات که پوست های دور و برش مرده
هی می خزند در تن موهایت، که ارتفاعِ تا کمرش مرده
به شال و روسریت بگو بسیار بر ریشه های موتْ ستم کردند.

#تمنا_مهرزاد

@saghfe_aseman2
5
Forwarded from گزاره / Gozaare
فراخوان دادخواهی

رسانه‌ی گزاره در نظر دارد با نشر روزنوشت‌های دختران بازمانده از آموزش، علیه آپارتاید جنسیتی علیه زنان و دختران افغانستان اعتراض نماید.
از همه‌ی دختران بازمانده از آموزش می‌خواهیم، با نوشتن روزمرگی‌های خود، ما را در این دادخواهی یاری رسانند.
گزاره هر روز یک روزنوشت از دختران بازمانده از تحصیل را منتشر خواهد کرد.

نوشته‌های خود را به مسنجر فیس‌بوک گزاره و یا ایمیل gozaare@gmail.com بفرستید.
2
ببوس پشت سر هم تن و روان مرا!
ضمیمه کن به لبت مغز استخوان مرا!
که از تو باز بریزم، تمام جان مرا
بگیر در بغلت بیشتر جهان مرا!

بپیچ دور وجودم، بریز روی تنم!
بریز ساکت و وحشی و هیز، روی تنم
که جذر و مد تو در اُفت خیز روی تنم...
  نمانده ‌جز بدنت هیچ چیزِ روی تنم!

نمانده جز ضربان دلی که آب شده
که قطره قطره فرو ریخته، کباب شده
که کوه یخ شده در آتش ات، مذاب شده!
که آتشی شده! خاکسترش عذاب شده!

شبیه مستی دریا و چند قایق سرخ
ببوس پشت سر هم در این دقایقِ سرخ!
که ابتذال بریزد از این حقایق سرخ 
به گردنم بفشاند دوصد شقایق سرخ!

شبیه مستیِ دریا ترا صدا بزنم!
میان مستی دریات، دست و پا بزنم!
که موج های ترا بشمرم، که جا بزنم!
که بی شمارترینی! ترا صدا بزنم!

از این  معامله ی بی ضرر، جهان مرا
ببر میان خودت بی خبر، جهان مرا
که هستی ات بکند بی اثر جهان مرا
بگیر در بغلت بیشتر جهان مرا..!



    #تمنا_مهرزاد

@saghfe_aseman2
1🔥1
نظم جهان یعنی که هر چیزی سرِ جایش
فرض مثال انگشت‌هایم بین موهایش

آیینه‌ای در روبروی تخت خوابش هست
که می‌کند هر صبح یک لبخند، زیبایش

از بوسه‌هایم، گردنش را بر حذر دارد
چون پیش خواهرخوانده‌هایش کرده رسوایش

حتی اگر هرگز برآورده نخواهد شد
من راضی‌ام با وعده‌ی امروز و فردایش

در زندگیِ بعدی خود آرزو دارم
چون حبه‌ی قندی بیفتم داخل چایش

یا که شبیه عطر بنشینم به کالایش
یا مثل خینه نقش بندم بر کف پایش

من دستخطش را ندارم پیش خود اما
در جیب دارم روی عکسِ خود چلیپایش...

من کابلم بی او ولی خالی از آزادی
من بامیانم آه در فقدان بودایش

پرسیده‌ای از خاطر چی شعر می‌گویی؟
تا که کند در روزهای بد دل‌آسایش

تا که بکاهد شمه‌ای از بی‌کسی‌هایش
روزی که آدم‌های دیگر ماند تنهایش

روزی برایم شاخه‌ای لاله فرستاده
چون پرچمی جان می‌دهم تا حال بالایش

دادم به دستش آبروی خویش را خیر است
کم‌خرج اگر شد می‌کند در شهر سودایش

#رامین_مظهر@saghfe_aseman2
چقدر دشت بدون گیاه خسته کننده‌ست
چقدر عشق بدون گناه خسته کننده‌ست

چه سرزمین قشنگی‌ست چال گونه‌ات آن‌جا
کی گفته زندگیِ قعر چاه خسته کننده‌ست؟!

اگرچه ناز تو زیباست مثل خنده‌ ات، اما
گلایه داشتنت گاه-گاه خسته کننده‌ست

بدون شال سیاه خودت به شهر بیا که-
وجود ابر در اطراف ماه خسته کننده‌ست

بگو به لشکر مویت به باد تن نسپارد
که جنگ سرد بدون سپاه خسته کننده‌ست

خلاصه این‌که دعا می‌کنم که سبز بمانی
چرا که عکس سفید و سیاه خسته کننده‌ست

#غلام_حسین_میرزایی

@saghfe_aseman2
2