امروز دو تا اتفاق افتاد که خیلی خوشحالم کردن. یکی این مانگا بود و دیگری در مورد کتابمون.
Forwarded from در خواب راهرونده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from در خواب راهرونده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در خواب راهرونده
اورج زندگی کنار آنیا
"البته کاکرو ششصد هفتصد نفر رو کشت توی اون کشتیه."
"فدای سرش."
"فدای سرش."
Forwarded from TimeLine (نگار)
TimeLine
TimeLine – Why, Because
این شعر یه داستان جالب داره. ما روزی که قرار بود با برندن کنستانتین از طریق ویدئوکال صحبت کنیم، چون دوران امتحانات نهایی بود و ما هر روز صبح تا شب داخل مدرسه بودیم تصمیم گرفتیم توی همون مدرسه بشینیم با ایشون حرف بزنیم. در جایی از مکالمه ایشون به ما گفتن قراره امروز برن سر کلاس و با دانشآموزهاشون یه بازی انجام بدن و شعر بنویسن. ماهم گفتیم چقدر حیف. کاش ماهم شاگرد شما بودیم. ایشون گفتن خب، عیبی نداره. بیایید الان باهم یه بازی انجام بدیم. قرار شد من ۵ تا سوال بنویسم و دوستم ۵ تا جواب، بدون اینکه سوالهای من رو بدونه، و برعکس. درنهایت باید سوالها و جوابهامون رو به ترتیب میخوندیم تا بفهمیم بدون دونستن افکار همدیگه در اون لحظه، آیا قادر به نوشتن شعری بودیم یا نه. نتیجه چیزی شد که میشنوید.