"مأمنِ تو ♡"
519 subscribers
335 photos
2 videos
5 links
|اَنْتَ كَهْفي..🤍|
Download Telegram
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم، فراموش نکن، که من دیدارِ تو را بسیار آرزو کردم.
آدما دیشب تو تهران و کرج چند سال پیر شدن.
به تاریخِ سوم تیر هزار و چهارصد و چهار.
جنگ پایان خواهد یافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقی می‌ماند آن مادر پیری که
چشم به راه فرزند شهیدش است
و آن دختر جوانی که منتظر معشوق خویش است
و فرزندانی که به انتظار پدر قهرمان‌شان نشسته‌اند
نمیدانم چه کسی وطن را فروخت
اما دیدم چه کسی بهای آن را پرداخت.
یه نفر توییت کرده بود:
من هیچوقت طعم اون عشقِ خالصی که یه مرد به معشوقش می‌ورزه رو نچشیدم. خیلی دنبالش بودم، خودمم عاشق شدم، اما کسی منو اونطوری، یعنی به هر زحمت بخواد بهم برسه، دوست نداشت، اگر تو این جنگ بمیرم، بزرگترین حسرتم این بوده.
خواستم بگم منم همینطور، منم همینطور..
دست‌های تو را می‌خواهم
اما این‌بار نه برای به آغوش کشیدن!
برای آنکه بگذاریشان روی گوش‌هایم
شاید کمی بخوابم.
هیچ چیز مثلِ لذتِ گریه در آغوش نمی‌شود، گریه‌های آرام از دور، زنده ماندند و بالاخره به تو رسیدند،
حسین، به شرم‌های مردانه امر کن ده شبانه روز، دور بمانند، به بغضِ یکساله اذن بده در آغوشت، های‌های شود، بگذار دوباره آتش بگیریم.
_امیرحسین معتمد
شنیده‌ام که تو را با شکستگان کاریست../
نشستی داری لوبیا‌پلو می‌خوری، یهو اشکت سرازیر میشه‌ این کارو فقط «اون یه نفر» می‌تونه باهات بکنه. همون یه نفری که میخواستی بغضای همه‌ی عالم رو ببری پیشش و گریه کنی‌.
و تو قلبی را شکستی که حتی راضی به خمِ ابروی تو نبود.
عشق چه ارزشی دارد؛
وقتی کسی را درست زمانی که بیشتر
از همیشه به تو نیاز دارد رها کنی؟
Vase Tavalodam | Saaren
مأمنِ تو ♡
و بالاخره سلام به ۲۴ سالگی (:🎈
Bebin Asheghetam | Rakoob
مأمنِ تو ♡
شاید آخرین آهنگِ این چنل..(:
چقدر دلم تنگ شده برای اینجا.
تمامِ دنیا بیهوده است، اگر آدم کسی را پیدا نکند که علی‌رغم تمامِ جنگ‌ها، وطنش باشد.
مسعود سجادی | آلبوم دچار
مأمنِ تو ♡
با ما کاری کردند که کرم‌ها در بدنِ ایوب!
ای تاریخ، ما را به یاد داشته باش.
خوبم
اما اگر دوباره حالم را بپرسی
گریه میکنم.
قباد:
تو همیشه منو آخر از همه دوست داشتی.
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم
روبه‌روی چشم خود چشمی غزل‌خوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهده‌دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می‌شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود:
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از "من بی‌تو می‌میرم" گذشتی خوب من
من به این یک جمله‌ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه‌ی تشییع من از دور بویت می‌رسید
تا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم