کالج لاغری|سعیده سعیدی
615 subscribers
3.15K photos
1.36K videos
34 files
718 links
روانشناس- درمانگر
جلوی آینه حس بد داری؟
🔮کمکت می کنم لاغر و خوشحال بشی🔮
⛔️بدون رژیم،بدون دارو،بدون جراحی⛔️
اینستاگرام
https://instagram.com/saeidehsaeidii?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
مشاوره تلفنی و حضوری
https://wa.me/message/4Y5CNZHGBAOUG1
Download Telegram
Forwarded from کالج لاغری|سعیده سعیدی (s.saeidi ravanshenas)
مامان جنگ میشه؟
«آره اوضاع خیلی خرابه»
«بعضی جاها مشکل هست، ولی الان ما امنیم و بزرگترا دارن مراقبت می‌کنن.»

⬇️ #کودک
اسلایدها رو ببین و روی جملاتت تمرکز کن
بچه ها از ما جواب منطقی نمی خوان
⬇️
Forwarded from کالج لاغری|سعیده سعیدی (s.saeidi ravanshenas)
⁨ � نکات طلایی حرف زدن با کودک در زمان #جنگ و #بحران

اول آرامش، بعد توضیح
قبل از کلمات، لحن و حالت صورت تو پیام امنیت می‌ده.

کوتاه و ساده بگو
توضیح طولانی = #اضطراب بیشتر. به اندازه سنش جواب بده.

احساسش رو تأیید کن
«می‌بینم ترسیدی» → این جمله نصف راه آروم شدنه.

دروغ نگیم، فاجعه هم نسازیم
نه «هیچی نیست» نه «همه‌چی نابود شد» — واقعیتِ قابل‌هضم.

بدن رو آروم کن
بغل، دست گرفتن، نفس عمیق → مستقیم سیستم عصبی رو آروم می‌کنه.

روتین رو حفظ کن
خواب، غذا، بازی = حسِ «زندگی هنوز ادامه داره».

در معرض خبر قرارش نده
ذهن کودک ظرفیت تحلیل اخبار بزرگسالانه رو نداره.

سوال پرسید یعنی آماده شنیدنه
از سوال فرار نکن، همون لحظه امن‌ترین زمان جوابه.

بگو کنارش هستی، بارها
کودک با «اطمینان تکرارشونده» آروم میشه، نه یک‌بار گفتن.

خودت آروم‌تر باشی، اون هم هست
تنظیم هیجان کودک از سیستم عصبی والد وام گرفته میشه.

سعیده سعیدی روانشناس
اگر نمیتوانی خودت را آرام کنی، الان موقع کمک گرفتن است تا فرزندت کمتر آسیب ببینه⁩
Unknown song name
Unknown artist name
#هیپنوتیزم #پانیک / #اضطراب
💜💜💜
مناسب برای عموم افراد
💜💜💜
هیپنوتراپ: سعیده سعیدی

https://t.me/sasalco
Audio
#تنفس_شکمی صبح-ظهر-شب
چند وقت پیش یه توییت تصادفی خوندم که
حرف خیلی جالبی گفته بود !
دقیقا چیزی که نوشته رو کپی میکنم براتون

نوشته بود
آن خبری که شما دنبالش هستید آنقدر صدایش بلند هست که بدون دائما چک کردن هر خبری به گوشتان
برسد .
دائما خود را در معرض اخبار متناقض از هرمنبعی قرار دادن ، واکنشهای احساسی لحظه ای شدیدی را در فرد ایجاد میکند و قدرت تصمیم گیری درست را از او میگیرد ، فرد تاب آوری اش را از دست می دهد و به سرعت سرخورده میشود و راه برای تصمیمات اشتباه باز میشود یک شخصیت متزلزل شدیدا احساسی که توانی برای تحلیل وقایع ندارد ، بازیچه هر فیک نیوزی میشود

بحثمون سر بیتفاوتی نیست این استراتژی بقاست

سربازی که وسط میدون مین گیج میشه و بهم میریزه و

گریه میکنه میمیره

سربازی که تمرکز میکنه زنده میمونه

میدونم دوست نداری اینو بشنوی ولی الان وقت احساسات رقیق نیست

الان باید سگ جون باشی باید پوست کلفت باشی .
1
دوستان حالتون خوبه؟ از خودتون بنویسید
دیر یا زود، هریک از ما خواه به دلیل ازدست‌دادن چیزهایی که به آن‌ها علاقه‌مندیم، خواه بیماری یا مرگ عزیزانمان، دوره‌هایی از رنج را تجربه می‌کنیم که خارج از اختیار و انتخاب ماست.

گاهی، رنجْ ناشی از گناه، نتیجۀ تصمیم اشتباه و واکنش‌ها و پیامدهای بعد از آن است.

صرف‌نظر از علل و تجربیات منحصر‌به‌فرد رنج، تأثیر کلی آن یکسان است.🫂


راه‌های گوناگونی برای مقابله با دردِ رنجِ اجتناب‌ناپذیر وجود دارد. یافتن معنا در سختی‌ها، مانند نگریستن به تجربه‌ای تلخ همچون درس زندگی، درد تحمیل‌شده را به چیزی ارزشمند تبدیل می‌کند.

بخش هایی از کتاب: در آغوش امید / ویکتور فرانکل

لینک کانال بله
http://ble.ir/saeidehsaeidi
ویکتور فرانکل، تمام اعضای خانواده‌اش را در ماجرای هولوکاست از دست داد. وقتی سرانجام، پس از تحمل چهار اردوگاه کار اجباری مختلف نازی‌ها (ازجمله ترزین‌اشتات20 و آشویتس) آزاد شد و به وین بازگشت، دیگر کسی زنده نمانده بود تا به استقبالش برود.

همۀ کسانی که دوستشان داشت، ازجمله همسر، والدین و برادرش، بر اثر گاز شیمیایی یا شکنجه کشته شده بودند.

پرسش این است که چرا باید به زندگی ادامه دهیم؟

فرانکل خود روایت می‌کند که در آن زمان به این نتیجه رسیده بود که دست‌کم فعلاً از خودکشی صرف‌نظر کند.

🫂 نوه ویکتور فرانکل می گوید:
آن روز، متوجه شدم که پدربزرگم به دوزخ رفته و بازگشته بود. این کشف موجی از سؤالات را در ذهنم برانگیخت که با این جمله شروع می‌شد: چگونه ممکن است فردی که از خصائص انسانی محروم شده، شکنجه شده، گرسنگی کشیده و برای همیشه از عزیزانش جدا شده بود، همچنان همان آدم امیدوار به زندگی و شوخ‌طبعی باشد که می‌شناختم؟

هرگاه به سفرش فکر می‌کردم، حیران می‌ماندم که وقتی ناچار شد از همۀ چیزهایی که زنده‌اش نگه می‌داشتند دل بکند، ذهنش درگیر چه بوده است؟ آیا امید دیدار دوبارۀ همسر، مادر و برادرش هنوز در او زنده بود؟

چگونه توانست در برابر فروپاشی و رنجِ جان تاب بیاورد؟ وقتی به وینِ ویرانۀ پس از جنگ بازگشت، این وضعیت را چالش‌برانگیزتر از دورانی توصیف کرد که در اردوگاه‌های واقعی سپری کرده بود.

او در حقیقت با خلأ فقدان چراییِ خود برای زیستن ـ همان نیروی محرک زندگی ـ روبه‌رو بود.

در آن روزها، بسیاری از کسانی که سرنوشت مشابهی را تحمل می‌کردند، با پایان‌ دادن به زندگی‌شان، تسلیم فاجعه‌ای بزرگ شدند، انتخابی که او نیز به آن فکر کرده بود. در عوض، او به تنها وظایف معناداری که به آن‌ها معتقد بود، ادامه داد: ازسرگیری کار پزشکی و نویسندگی‌اش و همچنین کمک به نیازمندان با وفاداری راستین به شعار خود: «مسئله این نیست که ما از زندگی چه انتظاری داریم، بلکه مهم این است که زندگی از ما چه انتظاری دارد

شاید من سعیده سعیدی الان وسط جنگ ، دارم خلاصه کتاب را براتون میزارم، چون زندگی از من انتظار داشته که همیشه کمک کننده باشم،
همیشه امیدوار باشم
و همیشه همراهی امن باشم براتون
زندگی از تو چه انتظاری دارد؟

لینک کانال بله
http://ble.ir/saeidehsaeidi
1
در جنگ احساس پوچی داری؟

براساس زندگی دردناک‌ویکتور فرانکل در کوره های انسان سوزی حذب نازی، یک‌چیز باعث شد او‌مثل خیلی افراد خودکشی نکند و آن حس خاصی بود بنام خوشبختی

در این مرحله، بر اساس الگوی خودمان، یعنی عصب‌شناسی مسئلۀ خوشبختی، چیزی را توصیف کرده‌ایم که آن را خوشبختی نوع سی می‌نامیم؛

یعنی احساس عمیق شادی و رضایت، احساس رسیدن و کامیابی؛ احساس اینکه فرد دیگر چیزی نمی‌خواهد یا مجبور به انجام کاری نیست.

این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که افراد با قدردانی به زندگی خود نگاه کنند و خود را با جریان زندگی همراه و هم‌مسیر بدانند؛ یعنی احساس کنند که با خود و نسل آیندۀ خویش ارتباطی عمیق دارند.

در چنین حالتی، فرد میراث یا دانش درونی خود را می‌شناسد و در برابر آن احساس مسئولیت می‌کند تا آن را حفظ کند و گسترش دهد. تمرکز ذهن از داشتن به بودن و سپس به بخشیدن تغییر می‌کند.

⬇️
نتیجۀ این دگرگونی، آرامش درونی و احساس یکپارچگی است؛ و در این حالت، پوچی و نیستی دیگر چندان آزاردهنده نخواهد بود.

سعیده سعیدی روانشناس
کتاب در آغوش امید

لینک کانال بله
http://ble.ir/saeidehsaeidi
درد و رنج تحمیل شده مثل جنگ را چکار کنیم ؟


نوه ویکتور فرانکل میگوید:
پدربزرگم به من آموخت که راه‌های گوناگونی برای مقابله با دردِ رنجِ اجتناب‌ناپذیر وجود دارد.

یافتن معنا در سختی‌ها، مانند نگریستن به تجربه‌ای تلخ همچون درس زندگی، درد تحمیل‌شده را به چیزی ارزشمند تبدیل می‌کند.

رویارویی‌های دردناکش با رنج به او این فرصت را داد که در کمک یا تسلی به افراد ناامید، یعنی آدم‌هایی که مانند او برای درک معنای زندگی‌شان تلاش می‌کردند، مهارت بیشتری کسب کند

سعیده سعیدی روانشناس

لینک کانال بله
http://ble.ir/saeidehsaeidi
انسان متعصب قصد تغییر ندارد، اروبن‌یالوم‌میگه: تعصب ناشی از تردید است یعنی چون جواب سوالهای متناقض با ذهنیت خودش را نمیدونه، پس تعصب باعث میشه از افکارش دفاع کنه و ترس ها را سرکوب کنه.
مثلا میداند در پدرش یک چیزی درست نیست و کتک زدن پدرش اشتباهه ، اما مدام میگه پدره دیگه، ایراد نداره ، باید به والدین احترام گذاشت!

افتاد؟
1
آیا نوزاد استرس جنگ را میفهمد؟
ناهمخوانی شناختی در تفکر سیاسی

دکتر رویا نوری