Forwarded from تک بیت
Forwarded from تک بیت
اصلا قبول حرف شما، من روانی ام
من رعد و برق و زلزله ام ، ناگهانی ام
این بیت هایِ تلخِ نفس گیرِ شعله خیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانی ام...
#حامدعسکری
@TakbeyyyT
من رعد و برق و زلزله ام ، ناگهانی ام
این بیت هایِ تلخِ نفس گیرِ شعله خیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانی ام...
#حامدعسکری
@TakbeyyyT
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
من! سه نقطه، زنیکه شاعره مُرد
مثلِ پروین، فروغ امّا باز
قابلِ اعتراض! یعنی که:
روضهخوانم کنارِ رنده، پیاز
روضهخوانم ولی سرِ قبرم
بر سرِ مستطیلِ اجباری
پسرم خیسِ خیس پوشک را!
دخترم! هیس! گریه را آغاز!
لایِ انگشتِ همسرم حل شد
دودِ سیگارِ پُر غلط، سرفه
تا به چاقویِ غصّه بُر خوردم
چادرم پاره شد بدونِ جواز
صد و ده، ساعتِ کتککاری!
قبضِ برقِ جدید، خودپرداز
آبِ چشمِ سماورم خشکید
کفتری باد زد پَرِ پرواز
تلفن بعدِ بوقِ اِشغالم...
رفته رفته خیانتی گُل چید
طبقِ معمول گول خوردم از
صفرِ پایانِ صحبتِ فر و گاز
بعدِ تبخیرِ اشکِ ماهیِ شور
بینِ میدانِ تابه بی فریاد
بغلم کرد مرگِ تدریجی
ویرِ ویرایشِ تبی لجباز
سی و نُه سال غم به تن کردم
بویِ تابوتِ بی کسی خوردم
وقت و بی وقت اقتصادیتر
شکلِ لبهایِ بسته بر آواز
محضِ خنده سفارشی مُردم
زیرِ ده ثانیه بجایِ خودم
رویِ سنگِ سکوتِ لج لم داد
یک زن دلشکستهی جانباز
آشپزخانه شهرِ کوچکِ صبر!
همه از من توقعی دارند
سوسک آمد دوباره دمپایی!
سوسک آمد دوباره خاکانداز!
#سید_محمدرضـا_لاهیجی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
مثلِ پروین، فروغ امّا باز
قابلِ اعتراض! یعنی که:
روضهخوانم کنارِ رنده، پیاز
روضهخوانم ولی سرِ قبرم
بر سرِ مستطیلِ اجباری
پسرم خیسِ خیس پوشک را!
دخترم! هیس! گریه را آغاز!
لایِ انگشتِ همسرم حل شد
دودِ سیگارِ پُر غلط، سرفه
تا به چاقویِ غصّه بُر خوردم
چادرم پاره شد بدونِ جواز
صد و ده، ساعتِ کتککاری!
قبضِ برقِ جدید، خودپرداز
آبِ چشمِ سماورم خشکید
کفتری باد زد پَرِ پرواز
تلفن بعدِ بوقِ اِشغالم...
رفته رفته خیانتی گُل چید
طبقِ معمول گول خوردم از
صفرِ پایانِ صحبتِ فر و گاز
بعدِ تبخیرِ اشکِ ماهیِ شور
بینِ میدانِ تابه بی فریاد
بغلم کرد مرگِ تدریجی
ویرِ ویرایشِ تبی لجباز
سی و نُه سال غم به تن کردم
بویِ تابوتِ بی کسی خوردم
وقت و بی وقت اقتصادیتر
شکلِ لبهایِ بسته بر آواز
محضِ خنده سفارشی مُردم
زیرِ ده ثانیه بجایِ خودم
رویِ سنگِ سکوتِ لج لم داد
یک زن دلشکستهی جانباز
آشپزخانه شهرِ کوچکِ صبر!
همه از من توقعی دارند
سوسک آمد دوباره دمپایی!
سوسک آمد دوباره خاکانداز!
#سید_محمدرضـا_لاهیجی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
ترسید شیخ تا که ز شادی به صف شویم
می را حرام کرد که از غم تلف شویم
عُمر پدر به نکبت تمکین تباه شد
هان ای پسر! بکوش که ما ناخلف شویم
اینک دهان مبند که بعد از وفات هم
از ما اگر که پوست بگیرند دف شویم
وقت "چرا" به شوق "چَرا" در شکم مریز
تا صبح روز حشر مبادا علف شویم!
چون مرگ در ره است ز پنهان شدن چه سود؟!
صیاد را چه غم اگر اندر صدف شویم؟
شکر خدا که سفرهی باریک شیخ و شاه
پهن آنچنان نبود که ما بیشرف شویم
#حسین_جنتی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
می را حرام کرد که از غم تلف شویم
عُمر پدر به نکبت تمکین تباه شد
هان ای پسر! بکوش که ما ناخلف شویم
اینک دهان مبند که بعد از وفات هم
از ما اگر که پوست بگیرند دف شویم
وقت "چرا" به شوق "چَرا" در شکم مریز
تا صبح روز حشر مبادا علف شویم!
چون مرگ در ره است ز پنهان شدن چه سود؟!
صیاد را چه غم اگر اندر صدف شویم؟
شکر خدا که سفرهی باریک شیخ و شاه
پهن آنچنان نبود که ما بیشرف شویم
#حسین_جنتی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
زمین در زیر پایت می تپد، وقتی که می رقصی!
بریزد نازهایت یک سبد، وقتی که می رقصی
تو غرقم می کنی و می زنی خود دست و پا، دریا!
تو گردابی! پُری از جذر و مد! وقتی که می رقصی
چه جا انداختی درک عمیق عشق را در من
شود این عاشقی ها مستند، وقتی که می رقصی
نباشی، لنگ لنگان می رود خون در رگم گویی
ولی در صورتم خون می دَوَد، وقتی که می رقصی!
اگرچه چشم ها را می نوازد جمع دلبرها
ببندم چشم را بر خوب و بد، وقتی که می رقصی
#معین_دریایی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
بریزد نازهایت یک سبد، وقتی که می رقصی
تو غرقم می کنی و می زنی خود دست و پا، دریا!
تو گردابی! پُری از جذر و مد! وقتی که می رقصی
چه جا انداختی درک عمیق عشق را در من
شود این عاشقی ها مستند، وقتی که می رقصی
نباشی، لنگ لنگان می رود خون در رگم گویی
ولی در صورتم خون می دَوَد، وقتی که می رقصی!
اگرچه چشم ها را می نوازد جمع دلبرها
ببندم چشم را بر خوب و بد، وقتی که می رقصی
#معین_دریایی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
خیسِ باران شوی و پُک بزنی سیگارَت
رویِ دیوارِ دِلت نقش ببندد "دارَت"
عاشقش باشی و در فکرِ رقیبت باشد
اینکه سهمت نشود؛ "درد" شود آوارَت
اِستکانی بزنی؛ مِی بُکند "مست" تو را
آنچنان گُم بِشَوی از خودت از افکارت
همچو یک شُعبده بازی وسطِ تردستی
چوبِ جادویِ نگاهش بنوازد تارَت
بِنِشینی لبِ ایوان و بگویی با خود _
"اسبِ سرکش نشود رام، دهد آزارت"
عشق تیغی ست؛رگِ خواب تو را می داند
حُکم "لازم" بِشَود سخت کُند پیکارت
عاشقی طالعِ نحسی ست که بی تاوان نیست
اشکِ چشم است که تا گور بَرَد اَسرارت..
#محسن_برخورداری
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۷۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
رویِ دیوارِ دِلت نقش ببندد "دارَت"
عاشقش باشی و در فکرِ رقیبت باشد
اینکه سهمت نشود؛ "درد" شود آوارَت
اِستکانی بزنی؛ مِی بُکند "مست" تو را
آنچنان گُم بِشَوی از خودت از افکارت
همچو یک شُعبده بازی وسطِ تردستی
چوبِ جادویِ نگاهش بنوازد تارَت
بِنِشینی لبِ ایوان و بگویی با خود _
"اسبِ سرکش نشود رام، دهد آزارت"
عشق تیغی ست؛رگِ خواب تو را می داند
حُکم "لازم" بِشَود سخت کُند پیکارت
عاشقی طالعِ نحسی ست که بی تاوان نیست
اشکِ چشم است که تا گور بَرَد اَسرارت..
#محسن_برخورداری
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۷۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from اونجا که میگه:
اونجا که کاظم بهمنی میگه:
کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم
بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم
بید مجنون کاشتم، فکر تو بودم، خشک شد
زرد میشد مطمئناً کاج اگر میکاشتم
آن که زد با تیغ مکرش گردنم را، خود شمرد
چند گامی سوی تو بیسر قدم برداشتم
ای شکاف سقف ِبر روی سرم ویران شده
کاش از آن اول تو را کوچک نمیپنداشتم
آه ِمن دیشب به تنگ آمد، دوید از سینهام
داشت میآمد بسوزاند تو را، نگذاشتم
کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم
بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم
بید مجنون کاشتم، فکر تو بودم، خشک شد
زرد میشد مطمئناً کاج اگر میکاشتم
آن که زد با تیغ مکرش گردنم را، خود شمرد
چند گامی سوی تو بیسر قدم برداشتم
ای شکاف سقف ِبر روی سرم ویران شده
کاش از آن اول تو را کوچک نمیپنداشتم
آه ِمن دیشب به تنگ آمد، دوید از سینهام
داشت میآمد بسوزاند تو را، نگذاشتم
Forwarded from اونجا که میگه:
این گربهی کِز کردهی چسبیده به دیوار
تهماندهای از بیشهی شیر وطن ماست
چیزی که نداریم به تاراج شما رفت
آن چیز که مانده است همان فوت و فن ماست
سرسختی فردوسی و سرمستی حافظ
آن لشکر پنهان شده در خویشتن ماست
ای آنکه به آئین عجم خُرده گرفتی
نوروز همان پاسخ دندان شکن ماست
ما زنده برآنیم که آرام نگیریم
این آیهی کوتاه، تمام سخن ماست
حسن قریبی
تهماندهای از بیشهی شیر وطن ماست
چیزی که نداریم به تاراج شما رفت
آن چیز که مانده است همان فوت و فن ماست
سرسختی فردوسی و سرمستی حافظ
آن لشکر پنهان شده در خویشتن ماست
ای آنکه به آئین عجم خُرده گرفتی
نوروز همان پاسخ دندان شکن ماست
ما زنده برآنیم که آرام نگیریم
این آیهی کوتاه، تمام سخن ماست
حسن قریبی
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
ترسید شیخ تا که ز شادی به صف شویم
می را حرام کرد که از غم تلف شویم
عُمر پدر به نکبت تمکین تباه شد
هان ای پسر! بکوش که ما ناخلف شویم
اینک دهان مبند که بعد از وفات هم
از ما اگر که پوست بگیرند دف شویم
وقت "چرا" به شوق "چَرا" در شکم مریز
تا صبح روز حشر مبادا علف شویم!
چون مرگ در ره است ز پنهان شدن چه سود؟!
صیاد را چه غم اگر اندر صدف شویم؟
شکر خدا که سفرهی باریک شیخ و شاه
پهن آنچنان نبود که ما بیشرف شویم
#حسین_جنتی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
می را حرام کرد که از غم تلف شویم
عُمر پدر به نکبت تمکین تباه شد
هان ای پسر! بکوش که ما ناخلف شویم
اینک دهان مبند که بعد از وفات هم
از ما اگر که پوست بگیرند دف شویم
وقت "چرا" به شوق "چَرا" در شکم مریز
تا صبح روز حشر مبادا علف شویم!
چون مرگ در ره است ز پنهان شدن چه سود؟!
صیاد را چه غم اگر اندر صدف شویم؟
شکر خدا که سفرهی باریک شیخ و شاه
پهن آنچنان نبود که ما بیشرف شویم
#حسین_جنتی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
دوباره شاخه ای بیچاره با دست تبر افتاد
صدای ناله اش درگوش صیادان کر افتاد
شکار از دستشان در رفت و درچشم سیاهی ها
هزاران سایه بر آن جنگل انبوهِ تَر افتاد
اگرچه نخل ها و سروها ی تازه روییدند
ولی در چشم هیز اَرّه ای انگار شر افتاد
دوباره شعله ای پای بلوط پیر روشن شد
وگنجشکی میان لانه از بالای سر افتاد
عقابی ماه را در سینه ی پهناورش دزدید
وخورشیدِ شب از دیواره های باختر افتاد
دوباره گونه های آسمان از شرم قرمز شد
میان برکه عکسش از همیشه تارتر افتاد
کسی می فهمد این اندوه بی پایان دنیا را؟
کسی می داند آیا زندگی از بال و پر افتاد؟
#سمیه_پرویزی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
صدای ناله اش درگوش صیادان کر افتاد
شکار از دستشان در رفت و درچشم سیاهی ها
هزاران سایه بر آن جنگل انبوهِ تَر افتاد
اگرچه نخل ها و سروها ی تازه روییدند
ولی در چشم هیز اَرّه ای انگار شر افتاد
دوباره شعله ای پای بلوط پیر روشن شد
وگنجشکی میان لانه از بالای سر افتاد
عقابی ماه را در سینه ی پهناورش دزدید
وخورشیدِ شب از دیواره های باختر افتاد
دوباره گونه های آسمان از شرم قرمز شد
میان برکه عکسش از همیشه تارتر افتاد
کسی می فهمد این اندوه بی پایان دنیا را؟
کسی می داند آیا زندگی از بال و پر افتاد؟
#سمیه_پرویزی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
من فوبیای "ابتدا و انتها" دارم
در فکر های من همیشه، پله برقی هست
در من هیولایی مقدس حکم میراند
این حس عموما توی انسان های شرقی، هست
وقتی خودم از گفتن این شعر می ترسم
پس بین من با باقی مردم چه فرقی هست؟
###
من فوبیای "زندگی در جمع" را دارم
می ترسم و مردم کنارم راه می آیند
هیچ اعتقادی به وجود روح، در من نیست
هرچند تا تنها شوم، ارواح می آیند
می ترسم و با ترس ها باید کنار آمد
می ترسم و این پله ها کوتاه می آیند...
###
در من همیشه فوبیای "ترک کردن" هست
دلتنگ خواهم شد... بله! دلتنگ خواهم شد
مشکل منم... من مشکلات داخلی دارم
یک روز باید رفت... روزی جنگ خواهم شد
هر روز سرسختانه دارم این گناهم را...
من معتقد هستم که روزی سنگ خواهم شد
###
هر چیز در دنیاست لابد حکمتی دارد
من فوبیای "درک کردن" دارم از هرچیز
می ترسم و از هیچ کس چیزی نمیخواهم
وقتی که می دانم گذشته کارم از هر چیز
من یک هیولای پریشان در خودم دارم
انگار دائم از درون میخارم از هر چیز
###
در من همیشه فوبیای "برق رفتن" هست
شب ها همیشه زیر نور لامپ می خوابم
با دلهره دائم زوایای وجودم را
می گردم و هربار هم چیزی نمی یابم
من یک هیولای درخشان در خودم دارم
چاقو بزن! از توی هر سوراخ می تابم ...
#حامد_عباسیان
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
در فکر های من همیشه، پله برقی هست
در من هیولایی مقدس حکم میراند
این حس عموما توی انسان های شرقی، هست
وقتی خودم از گفتن این شعر می ترسم
پس بین من با باقی مردم چه فرقی هست؟
###
من فوبیای "زندگی در جمع" را دارم
می ترسم و مردم کنارم راه می آیند
هیچ اعتقادی به وجود روح، در من نیست
هرچند تا تنها شوم، ارواح می آیند
می ترسم و با ترس ها باید کنار آمد
می ترسم و این پله ها کوتاه می آیند...
###
در من همیشه فوبیای "ترک کردن" هست
دلتنگ خواهم شد... بله! دلتنگ خواهم شد
مشکل منم... من مشکلات داخلی دارم
یک روز باید رفت... روزی جنگ خواهم شد
هر روز سرسختانه دارم این گناهم را...
من معتقد هستم که روزی سنگ خواهم شد
###
هر چیز در دنیاست لابد حکمتی دارد
من فوبیای "درک کردن" دارم از هرچیز
می ترسم و از هیچ کس چیزی نمیخواهم
وقتی که می دانم گذشته کارم از هر چیز
من یک هیولای پریشان در خودم دارم
انگار دائم از درون میخارم از هر چیز
###
در من همیشه فوبیای "برق رفتن" هست
شب ها همیشه زیر نور لامپ می خوابم
با دلهره دائم زوایای وجودم را
می گردم و هربار هم چیزی نمی یابم
من یک هیولای درخشان در خودم دارم
چاقو بزن! از توی هر سوراخ می تابم ...
#حامد_عباسیان
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from ✏فقط شعر و غزل 📋
گریز میکند و ناگزیر، باید! بود
کسی که از همه معشوقه ها سرآمد بود
زنی که لفِّ عشق مرا نشر خواهد بود
«زن جوان غزلي با رديف "آمد" بود
كه بر صحيفهی تقدير من مسوّد بود»
###
دلیل غره شدن های ظالمانهی من
طنین مغنیِ موسیقی ترانهی من
بهانه شد بدمد صبح جاودانهی من
«زني كه مثل غزلهاي عاشقانهی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود»
###
نسیم شرطه شده قصد جان ما میکرد
به لعبتان ز عطا مهر را روا میکرد
زبان شعر مرا از شما سوا میکرد
«مرا ز قيد زمان و مكان رها ميكرد
اگر چه خود به زمان و مكان مقيد بود»
###
نگاه اوست قدرت مفاعلن فعلم
اسیر کرده مرا انجماد مشتعلم
و او نشسته ببیند، تلاش در جدلم
«به جلوه و جذبه در ضيافت غزلم
ميان آمده و رفتگان سرآمد بود»
###
زنی که «یا»ست وامدار منحنی تنش
زنی که سین شد سراسیمه از بدنش
اسیر او شد الفبا پس از قدم زدنش
«زني كه آمدنش مثل "آ"ي آمدنش
رهايي نفس از حبس هاي ممتد بود»
###
همان که نقش اوست، مضافٌ الیه وطن
ضمیر پرسشی فعل ناب بوسیدن
تمام حس من و واژهی متمم من
«به جمله دل من مسنداليه "آنزن"
و "است" رابطه و "باشكوه" مسند بود»
###
شبیه شعرهای غریب نهانی من
دلیل ثابت افراط و بی عنانی من
ستوده صبر کهنسالی و روانی من
«زن جوان نه همين فرصت جواني من
كه از جواني من رخصت مجدد بود»
###
غمین و مرده دل از لحظهی توقف خود
رها نمود مرا با غم تشرف خود
گذاشت تا که شوم بانی تاسف خود
«ميان جامهی عرياني از تكلف خود
خلوص منتزع و خلسهی مجرد بود»
###
تجمع حسنات است و درخور تعریف
لبش به قرمزی خون، انار شد تضعیف
صدای مخملی اش شورزاد هر تصنیف
«دو چشم داشت دو "سبز - آبي" بلاتكليف
كه بر دو راهي "دريا - چمن" مردد بود»
###
پناه من شده شعرم و این مرا حق نیست
و شعر در هدف آخرش موفق نیست
طلوع مهر غروبید و مهر اسبق نیست
«به خنده گفت: ولي هيچ خوب، مطلق نيست!
زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود»
#سعید_صدقی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
کسی که از همه معشوقه ها سرآمد بود
زنی که لفِّ عشق مرا نشر خواهد بود
«زن جوان غزلي با رديف "آمد" بود
كه بر صحيفهی تقدير من مسوّد بود»
###
دلیل غره شدن های ظالمانهی من
طنین مغنیِ موسیقی ترانهی من
بهانه شد بدمد صبح جاودانهی من
«زني كه مثل غزلهاي عاشقانهی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود»
###
نسیم شرطه شده قصد جان ما میکرد
به لعبتان ز عطا مهر را روا میکرد
زبان شعر مرا از شما سوا میکرد
«مرا ز قيد زمان و مكان رها ميكرد
اگر چه خود به زمان و مكان مقيد بود»
###
نگاه اوست قدرت مفاعلن فعلم
اسیر کرده مرا انجماد مشتعلم
و او نشسته ببیند، تلاش در جدلم
«به جلوه و جذبه در ضيافت غزلم
ميان آمده و رفتگان سرآمد بود»
###
زنی که «یا»ست وامدار منحنی تنش
زنی که سین شد سراسیمه از بدنش
اسیر او شد الفبا پس از قدم زدنش
«زني كه آمدنش مثل "آ"ي آمدنش
رهايي نفس از حبس هاي ممتد بود»
###
همان که نقش اوست، مضافٌ الیه وطن
ضمیر پرسشی فعل ناب بوسیدن
تمام حس من و واژهی متمم من
«به جمله دل من مسنداليه "آنزن"
و "است" رابطه و "باشكوه" مسند بود»
###
شبیه شعرهای غریب نهانی من
دلیل ثابت افراط و بی عنانی من
ستوده صبر کهنسالی و روانی من
«زن جوان نه همين فرصت جواني من
كه از جواني من رخصت مجدد بود»
###
غمین و مرده دل از لحظهی توقف خود
رها نمود مرا با غم تشرف خود
گذاشت تا که شوم بانی تاسف خود
«ميان جامهی عرياني از تكلف خود
خلوص منتزع و خلسهی مجرد بود»
###
تجمع حسنات است و درخور تعریف
لبش به قرمزی خون، انار شد تضعیف
صدای مخملی اش شورزاد هر تصنیف
«دو چشم داشت دو "سبز - آبي" بلاتكليف
كه بر دو راهي "دريا - چمن" مردد بود»
###
پناه من شده شعرم و این مرا حق نیست
و شعر در هدف آخرش موفق نیست
طلوع مهر غروبید و مهر اسبق نیست
«به خنده گفت: ولي هيچ خوب، مطلق نيست!
زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود»
#سعید_صدقی
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۶۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید... 👇👇👇
@faghatsheroghazal
🌹🌹
Forwarded from Hossein_jannati
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
یک دست مُهره چیدم و ماتم برنده شد
دستی دگر زدیم... زد و غم برنده شد!
رخسارِ ماست عرصهی شطرنج و ای دریغ
کز چپّ و راست سیلیِ محکم برنده شد!
بنشین! بخوان که فلسفهی برد و باخت چیست:
سقراط مُرد و شیشهگرِ سَم برنده شد!
جدّم بهشت را به دو گندم بهشت و رفت...
عمری قلم زدند که آدم برنده شد!
بسیار پرچم آمد و بسیار تاج رفت...
یک تَن نگفت میلهی پرچم برنده شد!
تاریخ را بشوی به ادرار و تازه کن
کیخسرو ماند تا ابد و جم برنده شد!
هان ای برندگان! دف و نی میزنید هان!
دل خوش کنید باز که رستم برنده شد!!
#حسین_جنتی
#تازه
@h_jannati
یک دست مُهره چیدم و ماتم برنده شد
دستی دگر زدیم... زد و غم برنده شد!
رخسارِ ماست عرصهی شطرنج و ای دریغ
کز چپّ و راست سیلیِ محکم برنده شد!
بنشین! بخوان که فلسفهی برد و باخت چیست:
سقراط مُرد و شیشهگرِ سَم برنده شد!
جدّم بهشت را به دو گندم بهشت و رفت...
عمری قلم زدند که آدم برنده شد!
بسیار پرچم آمد و بسیار تاج رفت...
یک تَن نگفت میلهی پرچم برنده شد!
تاریخ را بشوی به ادرار و تازه کن
کیخسرو ماند تا ابد و جم برنده شد!
هان ای برندگان! دف و نی میزنید هان!
دل خوش کنید باز که رستم برنده شد!!
#حسین_جنتی
#تازه
@h_jannati
Forwarded from Hossein_jannati
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
یک دست مُهره چیدم و ماتم برنده شد
دستی دگر زدیم... زد و غم برنده شد!
رخسارِ ماست عرصهی شطرنج و ای دریغ
کز چپّ و راست سیلیِ محکم برنده شد!
بنشین! بخوان که فلسفهی برد و باخت چیست:
سقراط مُرد و شیشهگرِ سَم برنده شد!
جدّم بهشت را به دو گندم بهشت و رفت...
عمری قلم زدند که آدم برنده شد!
بسیار پرچم آمد و بسیار تاج رفت...
یک تَن نگفت میلهی پرچم برنده شد!
تاریخ را بشوی به ادرار و تازه کن
کیخسرو ماند تا ابد و جم برنده شد!
هان ای برندگان! دف و نی میزنید هان!
دل خوش کنید باز که رستم برنده شد!!
#حسین_جنتی
#تازه
@h_jannati
یک دست مُهره چیدم و ماتم برنده شد
دستی دگر زدیم... زد و غم برنده شد!
رخسارِ ماست عرصهی شطرنج و ای دریغ
کز چپّ و راست سیلیِ محکم برنده شد!
بنشین! بخوان که فلسفهی برد و باخت چیست:
سقراط مُرد و شیشهگرِ سَم برنده شد!
جدّم بهشت را به دو گندم بهشت و رفت...
عمری قلم زدند که آدم برنده شد!
بسیار پرچم آمد و بسیار تاج رفت...
یک تَن نگفت میلهی پرچم برنده شد!
تاریخ را بشوی به ادرار و تازه کن
کیخسرو ماند تا ابد و جم برنده شد!
هان ای برندگان! دف و نی میزنید هان!
دل خوش کنید باز که رستم برنده شد!!
#حسین_جنتی
#تازه
@h_jannati
Forwarded from خاص
راستش من تو زندگیم تا جایی که تونستم برای اطرافیانم خوب بودم بی سیاست بودم رو بازی کردم هر چی تو دلم بود همونم رو زبون و ذهنم بود ولی اونجایی که متوجه شدم بقیه عین من نیستن درد داشت مثلا انگار پیله ام پاره شد از توش پروانه ای درومد که هر چند بنظر خودم مهربون نبود ولی قوی بود.
💬Ava
@khasss
💬Ava
@khasss
گاه گاه از فرط دلتتگی به یاد دوستان/
شانه هایم رو خودم از پشت خنجر میزنم
دور اگر این بار دست ما افتد شک نکن/
میبرم پیمانه رو بالای منبر میزنم
😉😉
شانه هایم رو خودم از پشت خنجر میزنم
دور اگر این بار دست ما افتد شک نکن/
میبرم پیمانه رو بالای منبر میزنم
😉😉
♦️فال حافظ
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
🔹
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
🔹