Forwarded from ژاژ و واژ
Ayineh-ye Shams.jpg
825.8 KB
به مناسبت 26 آذرماه (۱۷ دسامبر) سالروز عرس مولانا
دانلود رایگان کتاب
«آئینهی شمس»
تحقیقی در احوال و مقامات صلاحالدین زرکوب قونوی
مولف: #دکتر_محمدعلی_شیوا
مقدمه: #دکتر_توفیق_سبحانی
انتشارات پرنیان خیال/ 1395
@zhazh_o_vazh
دانلود رایگان کتاب
«آئینهی شمس»
تحقیقی در احوال و مقامات صلاحالدین زرکوب قونوی
مولف: #دکتر_محمدعلی_شیوا
مقدمه: #دکتر_توفیق_سبحانی
انتشارات پرنیان خیال/ 1395
@zhazh_o_vazh
🖌کیهان علم📚
- فرمود«ص»:می آیدکسی همنام بامن
درقدرت تشخیص،او برهان علم است
او درمحیط عقل و در سامانهٔ عشق
چون گوهری تابنده دردامان علم است
ممدوح مشکات زمین و آسمان،هم
مشهور تفسیر صریح،آسان علم است
درترجمان آیه های کهکشان وار
تک اختر برج شرف،کیهان علم است
باقر«ع»به معنای شکافنده سبب را
بی انفعال ذره ای،از جان علم است
مجموعهٔ علم زمینی ، آسمانی
در محضر تدریس او ،شایان علم است!
حق درضمیرباورش گنجانده حکمت
دربین آل مصطفی «ص»،ایوان علم است.📚
صل اللّه علیهم و آل الاطهار🌷🌴
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی اصغر موسوی
قم-۲۷ تیر ۱۴۰۰
#باقر_العلوم
#سعا
#saapoem
@saapoem
https://eitaa.com/saa_institute
- فرمود«ص»:می آیدکسی همنام بامن
درقدرت تشخیص،او برهان علم است
او درمحیط عقل و در سامانهٔ عشق
چون گوهری تابنده دردامان علم است
ممدوح مشکات زمین و آسمان،هم
مشهور تفسیر صریح،آسان علم است
درترجمان آیه های کهکشان وار
تک اختر برج شرف،کیهان علم است
باقر«ع»به معنای شکافنده سبب را
بی انفعال ذره ای،از جان علم است
مجموعهٔ علم زمینی ، آسمانی
در محضر تدریس او ،شایان علم است!
حق درضمیرباورش گنجانده حکمت
دربین آل مصطفی «ص»،ایوان علم است.📚
صل اللّه علیهم و آل الاطهار🌷🌴
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی اصغر موسوی
قم-۲۷ تیر ۱۴۰۰
#باقر_العلوم
#سعا
#saapoem
@saapoem
https://eitaa.com/saa_institute
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
🖌کیهان علم📚
- فرمود«ص»:می آیدکسی همنام بامن
درقدرت تشخیص،او برهان علم است
او درمحیط عقل و در سامانهٔ عشق
چون گوهری تابنده دردامان علم است
ممدوح مشکات زمین و آسمان،هم
مشهور تفسیر صریح،آسان علم است
درترجمان آیه های کهکشان وار
تک اختر برج شرف،کیهان علم است
باقر«ع»به معنای شکافنده سبب را
بی انفعال ذره ای،از جان علم است
مجموعهٔ علم زمینی ، آسمانی
در محضر تدریس او ،شایان علم است!
حق درضمیرباورش گنجانده حکمت
دربین آل مصطفی «ص»،ایوان علم است.📚
صل اللّه علیهم و آل الاطهار🌷🌴
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی اصغر موسوی
قم-۲۷ تیر ۱۴۰۰
#باقر_العلوم
#سعا
#saapoem
@saapoem
https://eitaa.com/saa_institute
- فرمود«ص»:می آیدکسی همنام بامن
درقدرت تشخیص،او برهان علم است
او درمحیط عقل و در سامانهٔ عشق
چون گوهری تابنده دردامان علم است
ممدوح مشکات زمین و آسمان،هم
مشهور تفسیر صریح،آسان علم است
درترجمان آیه های کهکشان وار
تک اختر برج شرف،کیهان علم است
باقر«ع»به معنای شکافنده سبب را
بی انفعال ذره ای،از جان علم است
مجموعهٔ علم زمینی ، آسمانی
در محضر تدریس او ،شایان علم است!
حق درضمیرباورش گنجانده حکمت
دربین آل مصطفی «ص»،ایوان علم است.📚
صل اللّه علیهم و آل الاطهار🌷🌴
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی اصغر موسوی
قم-۲۷ تیر ۱۴۰۰
#باقر_العلوم
#سعا
#saapoem
@saapoem
https://eitaa.com/saa_institute
Forwarded from الیاس امیرحسنی
Forwarded from عباس خوشعملکاشانی
یاهوو
با دماوندی دگر برخیز از گور ای بهار
کاین زمان در شهر تهران بدتر از ری میکنند
"یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان"
چونکه دارند اسب احساس مرا پی میکنند
#غلامعباس_سعیدی
هجدهم آذرماه زادروز ملکالشعرا بهار است.
🌸 و من ( خوش عمل کاشانی) افزودمی:
ای غلامعباس از اینان چه داری انتطار
آبرو را خورده اند و شرم را قی می کنند!
با دماوندی دگر برخیز از گور ای بهار
کاین زمان در شهر تهران بدتر از ری میکنند
"یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان"
چونکه دارند اسب احساس مرا پی میکنند
#غلامعباس_سعیدی
هجدهم آذرماه زادروز ملکالشعرا بهار است.
🌸 و من ( خوش عمل کاشانی) افزودمی:
ای غلامعباس از اینان چه داری انتطار
آبرو را خورده اند و شرم را قی می کنند!
Forwarded from شعله ی آواز من
💕 در خاطره ها 💕
دعای من که شکیبا به دردها هستم
امید آنکه شود مستجاب،حق ، آمین.
🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹
دل خانه ی دردست صفایی دگرش نیست
جزرنج فزون در سفر و در حضرش نیست
یلدای وطن را سحری روشن اگر هست
درخاطره هایی ست که دیگر اثرش نیست
گامی دو سه مانده ست که نوروز بیاید
هرچند که در حافظه هامان خبرش نیست
افسوس تنومند درختی که حضورش
سرشار امید است دگر برگ و برش نیست
در کنج خرابات که ویران شده ساقی
نور بصرش رفته و شوری به سرش نیست
خنیاگر وارسته که گویای غزل بود
غیرازدل مجروح وبجزچشم ترش نیست
کو چلچله؟ چل سال فزون است که دیگر
تا از سفر آید به برم بال و پرش نیست.
🦚 عباس خوش عمل کاشانی 🦚
#انجمن_ادبی_ایران_لندن
👆🌹🙏🌹👆
@Iranihauk_New
❤️ شب یلدا ❤️
شب یلداست شب خاطره ها
خاطراتی همه شیرین و عزیز
خاطراتی همه از عطر صمیمیت و شادی لبریز
فرصتی سبز و بهارآیین تا بار دگر
پیش هم بنشینیم
نفس سرد زمستان را با زمزمه ها
نقل یک خاطره از دفتر پیشین ترها
خواندن یک غزل از حافظ شیراز که دلهامان را
گرمتر می خواهد
دور کنیم
به تمنای بهاری که ز راه
خواهد آمد و صمیمیت سبزش را خواهد بخشید
خاطرآسوده ز دیوی که پس پنجره کرده ست کمین
دل خود را و دل یاران را
مسرور کنیم
صحبت از گرمی و دلبستگی و نور کنیم.
🦋عباس خوش عمل کاشانی. 🌸
دعای من که شکیبا به دردها هستم
امید آنکه شود مستجاب،حق ، آمین.
🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹
دل خانه ی دردست صفایی دگرش نیست
جزرنج فزون در سفر و در حضرش نیست
یلدای وطن را سحری روشن اگر هست
درخاطره هایی ست که دیگر اثرش نیست
گامی دو سه مانده ست که نوروز بیاید
هرچند که در حافظه هامان خبرش نیست
افسوس تنومند درختی که حضورش
سرشار امید است دگر برگ و برش نیست
در کنج خرابات که ویران شده ساقی
نور بصرش رفته و شوری به سرش نیست
خنیاگر وارسته که گویای غزل بود
غیرازدل مجروح وبجزچشم ترش نیست
کو چلچله؟ چل سال فزون است که دیگر
تا از سفر آید به برم بال و پرش نیست.
🦚 عباس خوش عمل کاشانی 🦚
#انجمن_ادبی_ایران_لندن
👆🌹🙏🌹👆
@Iranihauk_New
❤️ شب یلدا ❤️
شب یلداست شب خاطره ها
خاطراتی همه شیرین و عزیز
خاطراتی همه از عطر صمیمیت و شادی لبریز
فرصتی سبز و بهارآیین تا بار دگر
پیش هم بنشینیم
نفس سرد زمستان را با زمزمه ها
نقل یک خاطره از دفتر پیشین ترها
خواندن یک غزل از حافظ شیراز که دلهامان را
گرمتر می خواهد
دور کنیم
به تمنای بهاری که ز راه
خواهد آمد و صمیمیت سبزش را خواهد بخشید
خاطرآسوده ز دیوی که پس پنجره کرده ست کمین
دل خود را و دل یاران را
مسرور کنیم
صحبت از گرمی و دلبستگی و نور کنیم.
🦋عباس خوش عمل کاشانی. 🌸
Forwarded from عباس خوشعملکاشانی
😭 روزگار تحریم !! 😭
«تحریم» اگر کمر شکن نیست
تأثیرگذارِ مرد و زن نیست
پس این همه فقر و فاقه از چیست؟
ادعیّه ی بی افاقه از چیست؟
هر جا که نظر کنی گرانی
آورده هجوم ناگهانی
با بخت سیاه اسیر حقر است
این قوم که زیر خطِّ فقر است
یارب! نظر عنایتی کن
از مردم ما حمایتی کن
بفرست به ما چو قوم موسی
با طرح جدید «منّ و سلوی»
منّ است اگر چه صمغ و شیره
حکمآ به گرسنگی است چیره
سلوی عسل است اگر که یا گوشت
ما را نشود دمی فراموشت!
از مطبخ خود به باغ رضوان
ما را که شدیم بر تو مهمان
در ظرف بلور یا سفالی
ارسال کن آنچه هست عالی
تا ما بخوریم و شکر گوییم
آن گاه مسیر راست پوییم
خرغلت زنیم شام یلداه
در بستر خویش تا سحرگاه
«تحریم» که موحش است بیمش
با لطف تو دور می زنیمش
روسیّه و چین که یار مایند
در لفظ ، کجا کنار مایند؟
با ما تو اگر رفیق بودی
گور پدر قطر ـ سعودی
در ترکیه«اردوغان» چوبا ماست
انگار شود «حسین اوباما» ست
القصّه در این مسیر طولا
تا همره ما و همدل ما
همسایه ی خرس ماست «پوتین»
پوشیم به جای گیوه پوتین
در ظلمت صبح و شام «تحریم»
ای باعث اقتدار و تحکیم
ما از تو اگر که لامپ داریم
کی واهمه از «ترامپ» داریم؟
یارب! نظر تو بر نگردد
در حجله عروس نر نگردد
قربان شومت ترحّمی کن
بر خوش عملت تبسّمی کن.
🫛عباس خوش عمل کاشانی🫛
«تحریم» اگر کمر شکن نیست
تأثیرگذارِ مرد و زن نیست
پس این همه فقر و فاقه از چیست؟
ادعیّه ی بی افاقه از چیست؟
هر جا که نظر کنی گرانی
آورده هجوم ناگهانی
با بخت سیاه اسیر حقر است
این قوم که زیر خطِّ فقر است
یارب! نظر عنایتی کن
از مردم ما حمایتی کن
بفرست به ما چو قوم موسی
با طرح جدید «منّ و سلوی»
منّ است اگر چه صمغ و شیره
حکمآ به گرسنگی است چیره
سلوی عسل است اگر که یا گوشت
ما را نشود دمی فراموشت!
از مطبخ خود به باغ رضوان
ما را که شدیم بر تو مهمان
در ظرف بلور یا سفالی
ارسال کن آنچه هست عالی
تا ما بخوریم و شکر گوییم
آن گاه مسیر راست پوییم
خرغلت زنیم شام یلداه
در بستر خویش تا سحرگاه
«تحریم» که موحش است بیمش
با لطف تو دور می زنیمش
روسیّه و چین که یار مایند
در لفظ ، کجا کنار مایند؟
با ما تو اگر رفیق بودی
گور پدر قطر ـ سعودی
در ترکیه«اردوغان» چوبا ماست
انگار شود «حسین اوباما» ست
القصّه در این مسیر طولا
تا همره ما و همدل ما
همسایه ی خرس ماست «پوتین»
پوشیم به جای گیوه پوتین
در ظلمت صبح و شام «تحریم»
ای باعث اقتدار و تحکیم
ما از تو اگر که لامپ داریم
کی واهمه از «ترامپ» داریم؟
یارب! نظر تو بر نگردد
در حجله عروس نر نگردد
قربان شومت ترحّمی کن
بر خوش عملت تبسّمی کن.
🫛عباس خوش عمل کاشانی🫛
Forwarded from شعله ی آواز من
🦚 یلدای خاطره انگیز! 🦚
💕 عباس خوش عمل کاشانی💕
در دوران کودکی و نوجوانی ، با نام شب یلدا فقط در کتاب ها و مجلات آشنا بودم ؛ چون در کاشان ، این شب معروف و خاطره انگیز را با نام شب چلّه می شناختند.کسانی که این شب را جشن می گرفتند و دورهمی خانوادگی داشتند بسیار معدود بودند.در بین کاشانی ها برای شب یلدا جایگاهی رفیع نبود.شاید پنج درصد مردم شهر و ده درصد مردم روستا شب چلّه را دورهمی داشتند و به صورت کمرنگ جشن می گرفتند.
یکی از فامیل من که به جدّ معتقد به جشن شب چلّه بود دایی غلامعلی مرحومم بود.همان شکارچی دوست ِدکتر نعمت الله مدیحی (دکتر مدیحی بزرگ) و بواسطه ی آن سهراب سپهری...
غروب سی ام آذر که از راه می رسید مادر مهربانم من و خواهر برادرهایم را مخاطب قرار می داد و با لحن مهربان و خوشایندش ما را به انجام هرچه زودتر تکالیف مدرسه ترغیب می کرد و سپس می گفت: امشب شب چلّه است و شام و شبچره خانه ی دایی غلام مهمانیم.
ساعت 9 شب که می شد ما بچه ها همراه با پدر و مادر و ننه آقام ـــ که برای جشن شب چلّه شور و شوقی کودکانه داشت و از بروز آن ابایی نداشت ـــ سوار بر وانت عمو خیرالله راهی مزرعه ی باقرآباد محل سکونت دایی غلام و خانواده اش می شدیم.
شب چلّه یا همان یلدا در کنار خانواده ی دایی غلام به ما بیش از بزرگترها خوش می گذشت.
زن دایی ساراخاتون با سلیقه ام که اصالتآ برزکی بود با میوه هایی چون انار و سیب و گلابی و تنقلاتی چون جوزقند و برگه ی هلو و زردآلو و نخودچی کشمش از همه پذیرایی می کرد.اما در سفره ی هله هولی های زن دایی عزیزم یاد ندارم که هندوانه حضور داشته باشد.ساعت یازه ونیم شب شام را که عبارت بود از کاچی (همان کاچی بهتر از هیچی ، نه ترحلوا مانندی که در شهرهایی غیر از کاشان به آن کاچی اطلاق می شود) نوش جان می کردیم.کاچی مورد بحث از آن کاچی های باصطلاح امروزی ها لاکچری بود وما در کمتر شب و روز ی از سال مانندش را می خوردیم.در وسط این کاچی که در سینی مسین کنگره داری ریخته می شد به قاعده ی چهار پنج کیلو قرمه ــــ که در کاشان و توابع به آن گوشتقلیه می گفتند ومی گویند و قرب پنجاه سال از آخرین باری که نوش جانش کردم می گذرد ــــ قرار داشت.البته بعضی خانواده ها هم شامشان صبحانه ی دیگر ایام سال در جاهای مختلف یعنی کله پاچه ی گوسفند بود که با اشتها نوش جان می کردند.
بعد از شام ، تا ساعت دو بامداد اوقات همه به شبچره و نقل خاطرات و دوبیتی خوانی می گذشت ومن یاد ندارم در شب چلّه های مذکور شاهنامه خوانی و فال حافظ رواج داشته باشد.رأس ساعت دو بامداد مهمانان دایی غلام به خانه های خود برمی گشتند ، تا شب اول اسفند که باز چنین جشن دلپذیری در خانه ی دایی غلام برپا می شد.
یاد وخاطره ی عزیز آن شب چلّه ها (شب یلداها) همیشه با من است و این روزها با یاد آوری اش جز آه و افسوس و گوشه ی چشم تر کردنی ندارم.
💕 عباس خوش عمل کاشانی💕
در دوران کودکی و نوجوانی ، با نام شب یلدا فقط در کتاب ها و مجلات آشنا بودم ؛ چون در کاشان ، این شب معروف و خاطره انگیز را با نام شب چلّه می شناختند.کسانی که این شب را جشن می گرفتند و دورهمی خانوادگی داشتند بسیار معدود بودند.در بین کاشانی ها برای شب یلدا جایگاهی رفیع نبود.شاید پنج درصد مردم شهر و ده درصد مردم روستا شب چلّه را دورهمی داشتند و به صورت کمرنگ جشن می گرفتند.
یکی از فامیل من که به جدّ معتقد به جشن شب چلّه بود دایی غلامعلی مرحومم بود.همان شکارچی دوست ِدکتر نعمت الله مدیحی (دکتر مدیحی بزرگ) و بواسطه ی آن سهراب سپهری...
غروب سی ام آذر که از راه می رسید مادر مهربانم من و خواهر برادرهایم را مخاطب قرار می داد و با لحن مهربان و خوشایندش ما را به انجام هرچه زودتر تکالیف مدرسه ترغیب می کرد و سپس می گفت: امشب شب چلّه است و شام و شبچره خانه ی دایی غلام مهمانیم.
ساعت 9 شب که می شد ما بچه ها همراه با پدر و مادر و ننه آقام ـــ که برای جشن شب چلّه شور و شوقی کودکانه داشت و از بروز آن ابایی نداشت ـــ سوار بر وانت عمو خیرالله راهی مزرعه ی باقرآباد محل سکونت دایی غلام و خانواده اش می شدیم.
شب چلّه یا همان یلدا در کنار خانواده ی دایی غلام به ما بیش از بزرگترها خوش می گذشت.
زن دایی ساراخاتون با سلیقه ام که اصالتآ برزکی بود با میوه هایی چون انار و سیب و گلابی و تنقلاتی چون جوزقند و برگه ی هلو و زردآلو و نخودچی کشمش از همه پذیرایی می کرد.اما در سفره ی هله هولی های زن دایی عزیزم یاد ندارم که هندوانه حضور داشته باشد.ساعت یازه ونیم شب شام را که عبارت بود از کاچی (همان کاچی بهتر از هیچی ، نه ترحلوا مانندی که در شهرهایی غیر از کاشان به آن کاچی اطلاق می شود) نوش جان می کردیم.کاچی مورد بحث از آن کاچی های باصطلاح امروزی ها لاکچری بود وما در کمتر شب و روز ی از سال مانندش را می خوردیم.در وسط این کاچی که در سینی مسین کنگره داری ریخته می شد به قاعده ی چهار پنج کیلو قرمه ــــ که در کاشان و توابع به آن گوشتقلیه می گفتند ومی گویند و قرب پنجاه سال از آخرین باری که نوش جانش کردم می گذرد ــــ قرار داشت.البته بعضی خانواده ها هم شامشان صبحانه ی دیگر ایام سال در جاهای مختلف یعنی کله پاچه ی گوسفند بود که با اشتها نوش جان می کردند.
بعد از شام ، تا ساعت دو بامداد اوقات همه به شبچره و نقل خاطرات و دوبیتی خوانی می گذشت ومن یاد ندارم در شب چلّه های مذکور شاهنامه خوانی و فال حافظ رواج داشته باشد.رأس ساعت دو بامداد مهمانان دایی غلام به خانه های خود برمی گشتند ، تا شب اول اسفند که باز چنین جشن دلپذیری در خانه ی دایی غلام برپا می شد.
یاد وخاطره ی عزیز آن شب چلّه ها (شب یلداها) همیشه با من است و این روزها با یاد آوری اش جز آه و افسوس و گوشه ی چشم تر کردنی ندارم.
Forwarded from شعله ی آواز من
...................شب یلدا
.
شب یلداست
شب خاطره ها ...
خاطراتی همه شیرین و عزیز
خاطراتی همه از عطر صمیمیت و شادی لبریز
فرصتی سبز و بهارآیین تا بار دگر
پیش هم بنشینیم
نفس سرد زمستان را با زمزمه ها
نقل یک خاطره از دفتر پیشین ترها
خواندن یک غزل از حافظ شیراز که دل هامان را
گرمتر می خواهد
دور کنیم
به تمنای بهاری که ز راه
خواهد آمد و صمیمیت سبزش را خواهد بخشید
خاطرآسوده ز دیوی تاریک که پس پنجره کرده ست کمین
دل خود را و دل یاران را
مسرور کنیم
صحبت از گرمی و دلبستگی و نور کنیم.
❤️🌸 عباس خوش عمل کاشانی 🌸❤️
🪻عکس: استاد اصغر شاطری🪻
.
شب یلداست
شب خاطره ها ...
خاطراتی همه شیرین و عزیز
خاطراتی همه از عطر صمیمیت و شادی لبریز
فرصتی سبز و بهارآیین تا بار دگر
پیش هم بنشینیم
نفس سرد زمستان را با زمزمه ها
نقل یک خاطره از دفتر پیشین ترها
خواندن یک غزل از حافظ شیراز که دل هامان را
گرمتر می خواهد
دور کنیم
به تمنای بهاری که ز راه
خواهد آمد و صمیمیت سبزش را خواهد بخشید
خاطرآسوده ز دیوی تاریک که پس پنجره کرده ست کمین
دل خود را و دل یاران را
مسرور کنیم
صحبت از گرمی و دلبستگی و نور کنیم.
❤️🌸 عباس خوش عمل کاشانی 🌸❤️
🪻عکس: استاد اصغر شاطری🪻
Forwarded from seyed ALi Asghar Mousavi
غریب سامرا
🌷 نذر امام هادی(ع)
اشک ستاره میچکد بر کهکشان، امشب
یا مینشیند، غم به چشم آسمان امشب!
غممویههای شهر سامرا، چه میگویند؟!
آه است و داغ سینهی پیر و جوان امشب
اینان مگر در سوگ فرزند که مینالند؟
صحرا به صحرا میرود، بانگ فغان امشب!
تکرار داغ ظهر عاشورا، شده انگار
فریاد جبریل است و اشک عرشیان امشب
یلداترین اندوه، شد مهمان سامرا
کند است اگر نبض غم آهنگِ زمان امشب !
جان میسپارد با غمی جانکاه، مولامان
از هم نمی پاشد چرا نظم جهان امشب!
🌴🌷🌴
مکتب شعردینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم ۱۳۸۵
#امام_هادی
#شعر_آیینی
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem
🌷 نذر امام هادی(ع)
اشک ستاره میچکد بر کهکشان، امشب
یا مینشیند، غم به چشم آسمان امشب!
غممویههای شهر سامرا، چه میگویند؟!
آه است و داغ سینهی پیر و جوان امشب
اینان مگر در سوگ فرزند که مینالند؟
صحرا به صحرا میرود، بانگ فغان امشب!
تکرار داغ ظهر عاشورا، شده انگار
فریاد جبریل است و اشک عرشیان امشب
یلداترین اندوه، شد مهمان سامرا
کند است اگر نبض غم آهنگِ زمان امشب !
جان میسپارد با غمی جانکاه، مولامان
از هم نمی پاشد چرا نظم جهان امشب!
🌴🌷🌴
مکتب شعردینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم ۱۳۸۵
#امام_هادی
#شعر_آیینی
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem
Forwarded from ژاژ و واژ
خیام و کامنتهای ناروا
مسلم گرفتن سخنان منسوب به افراد سرشناس ـ به قول امروز «سلبریتی» ـ بدون تحقیق در صحت انتساب، و سپس پر کردن فضای عمومی از بازنشر اصل مطلب و انبوهی از کامنتهای سزا یا ناسزا، له یا علیه آن شخص، پدیدهای است که البته در تاریخ فرهنگ و ادب ما نیز سابقه داشته است.
نمونهای از این موارد، چنانکه میدانیم، نسبت دادن صدها رباعی به حکیم عمر خیام است؛ رباعیاتی که برخی از آنها از شدت سخافت، حتی قابل بیان عمومی نیستند.
از جمله، رباعیی به خیام منسوب شده است که در پارهای نسخ آن را به صورت مستزاد نیز ضبط کردهاند:
عید آمد و کارها نکو خواهد کرد
(چون روی عروس)
ساقی میِ لعل در سبو خواهد کرد
(چون چشم خروس)
افسار نماز و پوزهبند روزه
(یک بار دگر)
عید از سر این خران فرو خواهد کرد
افسوس افسوس
این رباعی در نادره ایام، حکیم عمر خیام، ص ۳۵۵ آمده است و در طربخانه، ص ۱۳۴، رباعی به صورت غیرمستزاد ضبط شده است. همایی در پاورقی، بر اساس سه نسخهی طربخانه، رباعی را به صورت غیرمستزاد ثبت میکند، اما در عین حال توضیح میدهد که در دو نسخه به صورت مستزاد آمده است و در ردّ آن مینویسد:
«من باور ندارم که اصل این رباعی از خیام است، تا به مستزاد آن چه رسد! … او حل معضلات فلسفی و ریاضی میکرد؛ چه میدانست که این قبیل مستزادها را هم به او میبندند.»
باری، شاعر دیگری، گویی مصراع سوم رباعی را ـ و بلکه اصل رباعی را ـ مسلمالصدور پذیرفته، آن را از قول خیام نقل میکند و چنین بسط میدهد:
خیام که کوزه در سبو کرد آخر
کار همه عاشقان نکو کرد آخر
«افسار نماز و پوزهبنده روزه»
از کردن این خران فرو کرد آخر
نادره ایام حکیم عمر خیام ص ۳۶۴
طرفهتر و تاسفبارتر آنکه خود این رباعی نیز به خیام منسوب شده است و روح آن بزرگوار را در گور لرزانده است.
سلبریتیهای در قید حیات، دستکم امکان «تکذیب» یا ادعای «تحریف» سخن خویش را دارند، اما خیام مادر مرده! حتی مدعیالعمومی ندارد که به دفاع از او برخیزد. اندیشمندانی هم که در جدا کردن سره از ناسرهی رباعیات خیام کوشیدهاند، بیش از آنکه مدافعان عمومی او باشند، مدعیالخصوص اند، چرا که عامه را با پژوهشهای ایشان کاری نیست و از خیام، آنچه را با هویت فکری و ذوق شخصی خود صادق و موافق مییابند، برمیگزینند و بدان میبالند.
#دکتر_محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
مسلم گرفتن سخنان منسوب به افراد سرشناس ـ به قول امروز «سلبریتی» ـ بدون تحقیق در صحت انتساب، و سپس پر کردن فضای عمومی از بازنشر اصل مطلب و انبوهی از کامنتهای سزا یا ناسزا، له یا علیه آن شخص، پدیدهای است که البته در تاریخ فرهنگ و ادب ما نیز سابقه داشته است.
نمونهای از این موارد، چنانکه میدانیم، نسبت دادن صدها رباعی به حکیم عمر خیام است؛ رباعیاتی که برخی از آنها از شدت سخافت، حتی قابل بیان عمومی نیستند.
از جمله، رباعیی به خیام منسوب شده است که در پارهای نسخ آن را به صورت مستزاد نیز ضبط کردهاند:
عید آمد و کارها نکو خواهد کرد
(چون روی عروس)
ساقی میِ لعل در سبو خواهد کرد
(چون چشم خروس)
افسار نماز و پوزهبند روزه
(یک بار دگر)
عید از سر این خران فرو خواهد کرد
افسوس افسوس
این رباعی در نادره ایام، حکیم عمر خیام، ص ۳۵۵ آمده است و در طربخانه، ص ۱۳۴، رباعی به صورت غیرمستزاد ضبط شده است. همایی در پاورقی، بر اساس سه نسخهی طربخانه، رباعی را به صورت غیرمستزاد ثبت میکند، اما در عین حال توضیح میدهد که در دو نسخه به صورت مستزاد آمده است و در ردّ آن مینویسد:
«من باور ندارم که اصل این رباعی از خیام است، تا به مستزاد آن چه رسد! … او حل معضلات فلسفی و ریاضی میکرد؛ چه میدانست که این قبیل مستزادها را هم به او میبندند.»
باری، شاعر دیگری، گویی مصراع سوم رباعی را ـ و بلکه اصل رباعی را ـ مسلمالصدور پذیرفته، آن را از قول خیام نقل میکند و چنین بسط میدهد:
خیام که کوزه در سبو کرد آخر
کار همه عاشقان نکو کرد آخر
«افسار نماز و پوزهبنده روزه»
از کردن این خران فرو کرد آخر
نادره ایام حکیم عمر خیام ص ۳۶۴
طرفهتر و تاسفبارتر آنکه خود این رباعی نیز به خیام منسوب شده است و روح آن بزرگوار را در گور لرزانده است.
سلبریتیهای در قید حیات، دستکم امکان «تکذیب» یا ادعای «تحریف» سخن خویش را دارند، اما خیام مادر مرده! حتی مدعیالعمومی ندارد که به دفاع از او برخیزد. اندیشمندانی هم که در جدا کردن سره از ناسرهی رباعیات خیام کوشیدهاند، بیش از آنکه مدافعان عمومی او باشند، مدعیالخصوص اند، چرا که عامه را با پژوهشهای ایشان کاری نیست و از خیام، آنچه را با هویت فکری و ذوق شخصی خود صادق و موافق مییابند، برمیگزینند و بدان میبالند.
#دکتر_محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
Forwarded from شعله ی آواز من
💕 سه گانه ی در بزم عشق 💕
هرگز گمان مدار گذشتم ز کام خویش
در بزم عشق گر که نجستم مقام خویش
کیفیتی که می دهدم چشم مست یار
جم هم ندیده هیچگه ازدورجام خویش
من مست خون دل شدم ویارمست می
هرکس به گونه ایست اسیرمدام خویش
ره برده ام به بزم قمار پری رخان
فالی نکو اگر چه ندیدم به نام خویش
بردوش خودسوار خوشم درمسیر عشق
اسب مراد را نکنم گر چه رام خویش
رستم ز دام محنت ایام عاقبت
درواپسین دمی که رسیدم به کام خویش
هرجا که حسن جلوه گرآمد دريغ داشت
ازعاشقان خسته جگرلطف عام خویش
افتادنش به شهرت ما می کند کمک
طشتی که برده ایم به بالای بام خویش
ترک خیال باطل اگر کرد شیخ شهر
من هم کنم کناره ز سودای خام خویش.
🌸🪻🌸
تا بنگرم در آینه ی دل صفای خویش
چون سایه درقفای تو آیم به پای خویش
رنگی نداشت هر چه نگه کردمش ز لطف
در انجمن ز دست ستردم حنای خویش
با سر دویده ام ز پی ات در مسیر عشق
ای پادشاه حسن نظر کن گدای خویش
تا بوده ام به یاد تو خرسند بوده ام
بیگانگی چرا کنی از آشنای خویش
بر لب مرا به غیر دعا در حق تو نیست
وقتی شکایت تو کنم با خدای خویش
تا ابتدای وصف تو می آورم به لب
از یاد می برم غم بی انتهای خویش
پروانه ی وصال تو تا داده ام ز دست
جز محنت فراق نخواهم برای خویش
گفتم به جمع ، شاعر بی ادعا منم
امروز دست می کشم از ادعای خویش.
🌸🪻🌸
رفتم به دامگاه هلاکت به پای خویش
یعنی شدم اسیر دل مبتلای خویش
از هیچ سو نشان محبت ندیده ام
تا سوختم ز داغ دل بیوفای خویش
ای اشکها به دامن من اختر آورید
تا چلچراغ سوگ ببندم برای خویش
تا من از آنِ دل شده ام دل از آنِ دوست
وقتی نمانده تاکه بمیرم به جای خویش
با بالهای سوخته تا اوج کهکشان
پر می کشم مگر که ببینم خدای خویش
با راهوار عشق نهادم قدم به راه
غیر از جنون عقل ندیدم بلای خویش
غیر از پریرخی نبود پیش چشم من
وقتی خیال خود بنشانم به جای خویش
دریادلی اگر که شود رهنمای من
بیگانه را ز شوق کنم آشنای خویش
مقرون استجابت اگر لحظه ای شود
حرز امان به من دهد آخر دعای خویش.
♥ عباس خوش عمل کاشانی♥
هرگز گمان مدار گذشتم ز کام خویش
در بزم عشق گر که نجستم مقام خویش
کیفیتی که می دهدم چشم مست یار
جم هم ندیده هیچگه ازدورجام خویش
من مست خون دل شدم ویارمست می
هرکس به گونه ایست اسیرمدام خویش
ره برده ام به بزم قمار پری رخان
فالی نکو اگر چه ندیدم به نام خویش
بردوش خودسوار خوشم درمسیر عشق
اسب مراد را نکنم گر چه رام خویش
رستم ز دام محنت ایام عاقبت
درواپسین دمی که رسیدم به کام خویش
هرجا که حسن جلوه گرآمد دريغ داشت
ازعاشقان خسته جگرلطف عام خویش
افتادنش به شهرت ما می کند کمک
طشتی که برده ایم به بالای بام خویش
ترک خیال باطل اگر کرد شیخ شهر
من هم کنم کناره ز سودای خام خویش.
🌸🪻🌸
تا بنگرم در آینه ی دل صفای خویش
چون سایه درقفای تو آیم به پای خویش
رنگی نداشت هر چه نگه کردمش ز لطف
در انجمن ز دست ستردم حنای خویش
با سر دویده ام ز پی ات در مسیر عشق
ای پادشاه حسن نظر کن گدای خویش
تا بوده ام به یاد تو خرسند بوده ام
بیگانگی چرا کنی از آشنای خویش
بر لب مرا به غیر دعا در حق تو نیست
وقتی شکایت تو کنم با خدای خویش
تا ابتدای وصف تو می آورم به لب
از یاد می برم غم بی انتهای خویش
پروانه ی وصال تو تا داده ام ز دست
جز محنت فراق نخواهم برای خویش
گفتم به جمع ، شاعر بی ادعا منم
امروز دست می کشم از ادعای خویش.
🌸🪻🌸
رفتم به دامگاه هلاکت به پای خویش
یعنی شدم اسیر دل مبتلای خویش
از هیچ سو نشان محبت ندیده ام
تا سوختم ز داغ دل بیوفای خویش
ای اشکها به دامن من اختر آورید
تا چلچراغ سوگ ببندم برای خویش
تا من از آنِ دل شده ام دل از آنِ دوست
وقتی نمانده تاکه بمیرم به جای خویش
با بالهای سوخته تا اوج کهکشان
پر می کشم مگر که ببینم خدای خویش
با راهوار عشق نهادم قدم به راه
غیر از جنون عقل ندیدم بلای خویش
غیر از پریرخی نبود پیش چشم من
وقتی خیال خود بنشانم به جای خویش
دریادلی اگر که شود رهنمای من
بیگانه را ز شوق کنم آشنای خویش
مقرون استجابت اگر لحظه ای شود
حرز امان به من دهد آخر دعای خویش.
♥ عباس خوش عمل کاشانی♥
Forwarded from ژاژ و واژ
وقتی خشم جانشین فهم میشود
عیسی به فلک رسید، خر خشم گرفت
داوود زبور خواند، کر خشم گرفت
از بیشه به بازار بیامد شیری
موشی به دکان پیلهور خشم گرفت
اوحدالدین کرمانی
شعر طنز در سنت فارسی، اغلب وسیلهیی برای خنداندن نیست، بلکه ابزاری است برای گفتنِ آنچه بهصورت مستقیم گفتنش دشوار یا پرهزینه است.
شاعران با استفاده از اغراق، جابهجایی مراتب و نسبت دادن رفتار انسانی به حیوانات، سازوکارهای پنهان جامعه را عریان میکنند؛ سازوکارهایی که در زبان رسمی یا اخلاقی پنهان میمانند. در این نوع شعر، حیوان نه یک موجود طبیعی، بلکه نماد یک موقعیت اجتماعی یا یک تیپ ذهنی است. نمونههای چنین متونی در ادب فارسی فراوان است.
رباعی مورد بحث نیز از همین سنت میآید: متنی کوتاه، ساده و در عین حال عمیقاً انتقادی که به رابطهٔ میان «بزرگی» و «واکنش اجتماعی» میپردازد.
در این رباعی، شاعر سه کنش بزرگ و متعالی را کنار هم مینشاند:
- عروج عیسی،
- نغمهٔ وحیانی داوود،
- و حضور شیر بهعنوان نماد قدرت و شکوه.
هیچیک از این کنشها متضمن تجاوز، تهدید یا حذف دیگری نیستند. آنها صرفاً «ظهور»اند: ظهور معنا، هنر و قدرت. با این حال، واکنش جامعه نه پذیرش است و نه حتی سکوت، بلکه خشم است.
نکتهٔ کلیدی در اینجاست که خشم از سوی نیروهای بزرگ یا همتراز برنمیخیزد، بلکه از موجوداتی نمادین و حقیر و ناتوان از درک حقیقت صادر میشود:
خر، کر و موش.
این انتخاب تصادفی نیست. شاعر آگاهانه واکنش منفی را به پایینترین مراتب فهم و قدرت نسبت میدهد تا نشان دهد که خشم، محصول ناتوانی در درک فاصلههاست. آنکه خود را همسنگ نمیبیند، بزرگی دیگری را نه الهامبخش، بلکه تحقیرآمیز تجربه میکند.
در مصراع پایانی، «موشی به دکان پیلهور خشم گرفت»، حتی از سطح قدرت سیاسی و دینی نیز فراتر میرویم و به میدان اقتصاد خرد و زندگی روزمره میرسیم. یعنی این سازوکار محدود به پیامبران و اسطورهها نیست؛ در کوچکترین مناسبات اجتماعی نیز، ظهور برتری—هرچند ناچیز—میتواند خشم برانگیزد.
جامعهیی که فاقد معیارهای روشن برای سنجش ارزش است، هر تفاوتی را تهدید تلقی میکند.
در مجموع، این رباعی تصویری فشرده از جامعهیی ارائه میدهد که در آن خشم جای فهم را گرفته است. جامعهیی که بهجای مواجهه با معنا، آن را انکار میکند و بهجای رشد، به واکنشهای غریزی پناه میبرد. طنز شعر در ظاهر است، اما حقیقت آن تلخ و بهطرز نگرانکنندهای آشناست.
نظر متفکران غربی
این تحلیل اجتماعی که در رباعی اوحدالدین کرمانی در قرن ششم و هفتم قمری مشاهده میکنیم، در تفکرات فلسفی و روانکاوانهٔ غربی نیز بازتاب یافته است:
- باروخ اسپینوزا در «اخلاق» خشم را عاطفهیی انفعالی میداند که از ناتوانی انسان در فهم علل واقعی امور ناشی میشود.
- نیچه در «تبارشناسی اخلاق» خشمِ فرودستان را صورتبندی اخلاقیِ ناتوانی میداند. یعنی جایی که نرسیدن به بزرگی، به نفی و تخریب آن تبدیل میشود.
- زیگموند فروید در «من و نهاد» خشم را یکی از مکانیسمهای دفاعی «من» میداند که هنگام ناتوانی در پذیرش یا فهم واقعیت تهدیدکننده فعال میشود.
- هانا آرنت در «میان گذشته و آینده» نشان میدهد که با زوال قوهٔ داوری، واکنشهای هیجانی جمعی—از جمله خشم—جای اندیشه و فهم را میگیرند.
بنابراین، رباعی اوحدالدین کرمانی (فارغ از اصالت انتساب رباعی)، با طنز و اغراق، همانگونه که متفکران غربی خشم را ناشی از ناتوانی در فهم میدانند، تصویری از واکنشهای اجتماعی به بزرگی و برتری ارائه میدهد و نشان میدهد که در غیاب معیارهای روشنِ سنجش ارزش، خشم جانشین فهم میشود.
پاورقی: کتاب «روانشناسی اخلاقی خشم» یکی از مهمترین و خواندنی ترین کتابهایی است که به بررسی آرای متفکران در مورد خشم فردی یا اجتماعی میپردازد.
منابع
- دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، احمد ابومحبوب، مقدمه ابراهیم باستانی پاریزی. انتشارات سروش، تهران، ۱۳۶۶ (ملحقات، رباعی شماره ۱۷۵۱)
- روانشناسی اخلاقی خشم، میشا چری، مریم خدادادی (مترجم)، نشر کرگدن، ۱۴۰۲
#دکتر_محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
عیسی به فلک رسید، خر خشم گرفت
داوود زبور خواند، کر خشم گرفت
از بیشه به بازار بیامد شیری
موشی به دکان پیلهور خشم گرفت
اوحدالدین کرمانی
شعر طنز در سنت فارسی، اغلب وسیلهیی برای خنداندن نیست، بلکه ابزاری است برای گفتنِ آنچه بهصورت مستقیم گفتنش دشوار یا پرهزینه است.
شاعران با استفاده از اغراق، جابهجایی مراتب و نسبت دادن رفتار انسانی به حیوانات، سازوکارهای پنهان جامعه را عریان میکنند؛ سازوکارهایی که در زبان رسمی یا اخلاقی پنهان میمانند. در این نوع شعر، حیوان نه یک موجود طبیعی، بلکه نماد یک موقعیت اجتماعی یا یک تیپ ذهنی است. نمونههای چنین متونی در ادب فارسی فراوان است.
رباعی مورد بحث نیز از همین سنت میآید: متنی کوتاه، ساده و در عین حال عمیقاً انتقادی که به رابطهٔ میان «بزرگی» و «واکنش اجتماعی» میپردازد.
در این رباعی، شاعر سه کنش بزرگ و متعالی را کنار هم مینشاند:
- عروج عیسی،
- نغمهٔ وحیانی داوود،
- و حضور شیر بهعنوان نماد قدرت و شکوه.
هیچیک از این کنشها متضمن تجاوز، تهدید یا حذف دیگری نیستند. آنها صرفاً «ظهور»اند: ظهور معنا، هنر و قدرت. با این حال، واکنش جامعه نه پذیرش است و نه حتی سکوت، بلکه خشم است.
نکتهٔ کلیدی در اینجاست که خشم از سوی نیروهای بزرگ یا همتراز برنمیخیزد، بلکه از موجوداتی نمادین و حقیر و ناتوان از درک حقیقت صادر میشود:
خر، کر و موش.
این انتخاب تصادفی نیست. شاعر آگاهانه واکنش منفی را به پایینترین مراتب فهم و قدرت نسبت میدهد تا نشان دهد که خشم، محصول ناتوانی در درک فاصلههاست. آنکه خود را همسنگ نمیبیند، بزرگی دیگری را نه الهامبخش، بلکه تحقیرآمیز تجربه میکند.
در مصراع پایانی، «موشی به دکان پیلهور خشم گرفت»، حتی از سطح قدرت سیاسی و دینی نیز فراتر میرویم و به میدان اقتصاد خرد و زندگی روزمره میرسیم. یعنی این سازوکار محدود به پیامبران و اسطورهها نیست؛ در کوچکترین مناسبات اجتماعی نیز، ظهور برتری—هرچند ناچیز—میتواند خشم برانگیزد.
جامعهیی که فاقد معیارهای روشن برای سنجش ارزش است، هر تفاوتی را تهدید تلقی میکند.
در مجموع، این رباعی تصویری فشرده از جامعهیی ارائه میدهد که در آن خشم جای فهم را گرفته است. جامعهیی که بهجای مواجهه با معنا، آن را انکار میکند و بهجای رشد، به واکنشهای غریزی پناه میبرد. طنز شعر در ظاهر است، اما حقیقت آن تلخ و بهطرز نگرانکنندهای آشناست.
نظر متفکران غربی
این تحلیل اجتماعی که در رباعی اوحدالدین کرمانی در قرن ششم و هفتم قمری مشاهده میکنیم، در تفکرات فلسفی و روانکاوانهٔ غربی نیز بازتاب یافته است:
- باروخ اسپینوزا در «اخلاق» خشم را عاطفهیی انفعالی میداند که از ناتوانی انسان در فهم علل واقعی امور ناشی میشود.
- نیچه در «تبارشناسی اخلاق» خشمِ فرودستان را صورتبندی اخلاقیِ ناتوانی میداند. یعنی جایی که نرسیدن به بزرگی، به نفی و تخریب آن تبدیل میشود.
- زیگموند فروید در «من و نهاد» خشم را یکی از مکانیسمهای دفاعی «من» میداند که هنگام ناتوانی در پذیرش یا فهم واقعیت تهدیدکننده فعال میشود.
- هانا آرنت در «میان گذشته و آینده» نشان میدهد که با زوال قوهٔ داوری، واکنشهای هیجانی جمعی—از جمله خشم—جای اندیشه و فهم را میگیرند.
بنابراین، رباعی اوحدالدین کرمانی (فارغ از اصالت انتساب رباعی)، با طنز و اغراق، همانگونه که متفکران غربی خشم را ناشی از ناتوانی در فهم میدانند، تصویری از واکنشهای اجتماعی به بزرگی و برتری ارائه میدهد و نشان میدهد که در غیاب معیارهای روشنِ سنجش ارزش، خشم جانشین فهم میشود.
پاورقی: کتاب «روانشناسی اخلاقی خشم» یکی از مهمترین و خواندنی ترین کتابهایی است که به بررسی آرای متفکران در مورد خشم فردی یا اجتماعی میپردازد.
منابع
- دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی، احمد ابومحبوب، مقدمه ابراهیم باستانی پاریزی. انتشارات سروش، تهران، ۱۳۶۶ (ملحقات، رباعی شماره ۱۷۵۱)
- روانشناسی اخلاقی خشم، میشا چری، مریم خدادادی (مترجم)، نشر کرگدن، ۱۴۰۲
#دکتر_محمدعلی_شیوا
@zhazh_o_vazh
Forwarded from بولتن نیوز
دارو با پولِ بیپاسخ خریدنی نیست؛ روایتِ یک واگذاری و یک سؤال ساده درباره میترا فرزادنیا: «منبع این سرمایه کجاست؟»
در کشوری که کمبود دارو، گرانی درمان و اضطرابِ تأمین یک نسخه ساده، به تجربه روزمره بسیاری از خانوادهها تبدیل شده، هر جابهجایی بزرگ در مالکیت زنجیره دارو فقط یک خبر اقتصادی نیست؛ یک موضوع امنیتِ سلامت است. دارو مثل فولاد و سیمان نیست که اگر مدیریت بد شد، چند ماه بعد با اصلاحات فنی جبران شود. دارو، بهخصوص وقتی پای تولیدکنندهها و شبکه پخشِ بزرگ وسط است، با جان مردم سر و کار دارد.
حالا در میانه همین حساسیت عمومی، روایتهایی دستبهدست میشود که مدعی است «واگذاری/خرید یکی از بزرگترین مجموعههای دارویی کشور» با رقمی بسیار بزرگ انجام شده و پشت این معامله، پرسشهایی جدی درباره منشأ پول، اهلیت خریدار، و نسبت سرمایه با تسهیلات بانکی و ارز دولتی وجود دارد.
ادامه در لینک زیر
https://www.bultannews.com/fa/news/879429
کانال تلگرام بولتن نیوز | پیج اینستاگرام بولتن نیوز | سایت بولتن نیوز
در کشوری که کمبود دارو، گرانی درمان و اضطرابِ تأمین یک نسخه ساده، به تجربه روزمره بسیاری از خانوادهها تبدیل شده، هر جابهجایی بزرگ در مالکیت زنجیره دارو فقط یک خبر اقتصادی نیست؛ یک موضوع امنیتِ سلامت است. دارو مثل فولاد و سیمان نیست که اگر مدیریت بد شد، چند ماه بعد با اصلاحات فنی جبران شود. دارو، بهخصوص وقتی پای تولیدکنندهها و شبکه پخشِ بزرگ وسط است، با جان مردم سر و کار دارد.
حالا در میانه همین حساسیت عمومی، روایتهایی دستبهدست میشود که مدعی است «واگذاری/خرید یکی از بزرگترین مجموعههای دارویی کشور» با رقمی بسیار بزرگ انجام شده و پشت این معامله، پرسشهایی جدی درباره منشأ پول، اهلیت خریدار، و نسبت سرمایه با تسهیلات بانکی و ارز دولتی وجود دارد.
ادامه در لینک زیر
https://www.bultannews.com/fa/news/879429
کانال تلگرام بولتن نیوز | پیج اینستاگرام بولتن نیوز | سایت بولتن نیوز
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
هوالخالق
هوالعلی
ای پدر خاک ، سلامٌ علیک
جلوه ی لولاک ، سلامٌ علیک
صبح دعا، مطلع آیینه، تو
روح مناجات به هر سینه، تو
سینه ی آیینه ی بی کینه ، تو
جلوه ی آیینه در آیینه، تو
روز ولادت ولی اللّه اعظم و حجت اللّه معظم حضرت امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه و روز پدر، روز مرد، روز «تکریم عدالت مداران ممدوح» بر تمام ارادتمندان شاه مردان و مولای جوانمردان، به ویژه شما عزیز فرهیخته فرهّ مند و خانواده گرامی تان، فرخنده و مبارک باد، یاعلی مدد💚💐🙏
سیدعلی اصغرموسوی «سعا»
قم
۱۳رجب ۱۴۴۶
٢۵دیماه ١۴٠٣
https://eitaa.com/saa_institute
💐💐💐💐💐
هوالعلی
ای پدر خاک ، سلامٌ علیک
جلوه ی لولاک ، سلامٌ علیک
صبح دعا، مطلع آیینه، تو
روح مناجات به هر سینه، تو
سینه ی آیینه ی بی کینه ، تو
جلوه ی آیینه در آیینه، تو
روز ولادت ولی اللّه اعظم و حجت اللّه معظم حضرت امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه و روز پدر، روز مرد، روز «تکریم عدالت مداران ممدوح» بر تمام ارادتمندان شاه مردان و مولای جوانمردان، به ویژه شما عزیز فرهیخته فرهّ مند و خانواده گرامی تان، فرخنده و مبارک باد، یاعلی مدد💚💐🙏
سیدعلی اصغرموسوی «سعا»
قم
۱۳رجب ۱۴۴۶
٢۵دیماه ١۴٠٣
https://eitaa.com/saa_institute
💐💐💐💐💐
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
هوالجمیل
جانِ هستی💐
هرنفس درهست هستی،هستیش درجان،علی
نور کیوان،نبض پنهان،جذبهٔ کیهان، علی
نامش از اسماء اعظم مشتق و مفرد به ذات
حجت حق،بطن قرآن،مصدر ایمان، علی
شد یگانه مثل ذات حقتعالی در صفات
از ازل مستغنی از تطبیق با همسان، علی
فارغ از شرط فنا در شرق ممدوح بقا
ذات انسان را به برهان جلوهٔ یزدان،علی
حیدر کرار میدان های پر بیم و هراس
برنگشته، پانهاده تا به هرمیدان، علی
«عاشق ومعشوق وعشق»است ازنُمودجاذبه
جذبهٔ شورحقیقت درضمیر جان،علی
با«محمّدیاعلی»باشی،چه غم داری«سعا»؟
جان و دل رابا«محمّد»میشودمهمان«علی»
(ع)💐
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سید علی اصغر موسوی
قم- ۷مرداد ۱۴۰۰
عید غدیرخم ۱۴۴۲
#علی_علیه_السلام
#سعا
#saapoem
@saapoem
جانِ هستی💐
هرنفس درهست هستی،هستیش درجان،علی
نور کیوان،نبض پنهان،جذبهٔ کیهان، علی
نامش از اسماء اعظم مشتق و مفرد به ذات
حجت حق،بطن قرآن،مصدر ایمان، علی
شد یگانه مثل ذات حقتعالی در صفات
از ازل مستغنی از تطبیق با همسان، علی
فارغ از شرط فنا در شرق ممدوح بقا
ذات انسان را به برهان جلوهٔ یزدان،علی
حیدر کرار میدان های پر بیم و هراس
برنگشته، پانهاده تا به هرمیدان، علی
«عاشق ومعشوق وعشق»است ازنُمودجاذبه
جذبهٔ شورحقیقت درضمیر جان،علی
با«محمّدیاعلی»باشی،چه غم داری«سعا»؟
جان و دل رابا«محمّد»میشودمهمان«علی»
(ع)💐
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سید علی اصغر موسوی
قم- ۷مرداد ۱۴۰۰
عید غدیرخم ۱۴۴۲
#علی_علیه_السلام
#سعا
#saapoem
@saapoem
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
هوالجمیل
جانِ هستی💐
هرنفس درهست هستی،هستیش درجان،علی
نور کیوان،نبض پنهان،جذبهٔ کیهان، علی
نامش از اسماء اعظم مشتق و مفرد به ذات
حجت حق،بطن قرآن،مصدر ایمان، علی
شد یگانه مثل ذات حقتعالی در صفات
از ازل مستغنی از تطبیق با همسان، علی
فارغ از شرط فنا در شرق ممدوح بقا
ذات انسان را به برهان جلوهٔ یزدان،علی
حیدر کرار میدان های پر بیم و هراس
برنگشته، پانهاده تا به هرمیدان، علی
«عاشق ومعشوق وعشق»است ازنُمودجاذبه
جذبهٔ شورحقیقت درضمیر جان،علی
با«محمّدیاعلی»باشی،چه غم داری«سعا»؟
جان و دل رابا«محمّد»میشودمهمان«علی»
(ع)💐
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سید علی اصغر موسوی
قم- ۷مرداد ۱۴۰۰
عید غدیرخم ۱۴۴۲
#علی_علیه_السلام
#سعا
#saapoem
@saapoem
جانِ هستی💐
هرنفس درهست هستی،هستیش درجان،علی
نور کیوان،نبض پنهان،جذبهٔ کیهان، علی
نامش از اسماء اعظم مشتق و مفرد به ذات
حجت حق،بطن قرآن،مصدر ایمان، علی
شد یگانه مثل ذات حقتعالی در صفات
از ازل مستغنی از تطبیق با همسان، علی
فارغ از شرط فنا در شرق ممدوح بقا
ذات انسان را به برهان جلوهٔ یزدان،علی
حیدر کرار میدان های پر بیم و هراس
برنگشته، پانهاده تا به هرمیدان، علی
«عاشق ومعشوق وعشق»است ازنُمودجاذبه
جذبهٔ شورحقیقت درضمیر جان،علی
با«محمّدیاعلی»باشی،چه غم داری«سعا»؟
جان و دل رابا«محمّد»میشودمهمان«علی»
(ع)💐
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سید علی اصغر موسوی
قم- ۷مرداد ۱۴۰۰
عید غدیرخم ۱۴۴۲
#علی_علیه_السلام
#سعا
#saapoem
@saapoem
Forwarded from ژاژ و واژ
بخش دوم
کانسونانسها:
کانسونانس یا همحروفی آغاز واژگان یا دقیقتر، بازآیی یک کانسوننت در آغاز چند واژه در مصرعی یا بیتی، دیگر شگرد موسیقیساز است که در سرودههای« زبورحیرت » توجهانگیز مینماید، مانند :
- رام، راه و رمیدن: [در بیابان هوس لطف سفر پنهانی ست / رام راهی که به بیراهه رمیدن دارد (ص/ 116)]
- تکرار «دال» ها در واژگان نخستین مصراع این بیت: [هربار یک دو د م، دم از انکار او زدیم / باریحوالهمان به سلام صلیب داد (ص/ 128)]
- تکرار «جیم» در واژگان جنون و جمع میکند و جگرم را در این بیت : [نشستهام که بیاید اگرکه دیر بیاید / ز سنگفرش جنون جمع میکند جگرم را (ص/ 80)]
- بازآیی «سین» برسر واژگان مصرع دومین این بیت: [نیست بیشک تیغ جولانی نفس را پیش عشق / سستتاری را ستون جان ستودن از کجا (ص/ 41)]
زنجیرههای اضافات موسیقیساز:
پیهمآیی اضافتها و ساختار زنجیرههای زرّین موسیقایی یا عبارتها و عبارتهای ترکیبی، حتّا با سه و گاهی چهار مضاف و مضافالیه، یعنی پیوستگی با کسرهها، دیگربُعدِ موسیقی «غزلهای ارغوانی»ست، چون در این بیت که:
- کانسونانس واژگان «کابوس» و «کفن» و «کف»، مصرع نخستین با زنجیرهی پیوستگی اضافتهای مصرع دوم، اثرمندی موسیقایی بیت را دوبرابر ساخته است:
کابوس قطره در کفن کف چه میکند
با خوابِ موجِ نارسِ دریا نیامده ؟ (ص/ 82)
- « مقیمِ همّتِ خاکسترِ ترِ خویش است» (ص/ 18)
- همچنان سلسلهی «آفتِ نفرینِ تلخِ پیرِ کنعان» در این بیت:
حبس در آئینه کردم یوسفِ تصویر را
آفتِ نفرینِ تلخِ پیرِ کنعانم گرفت (ص/ 108)
- و «آهوی صیدِ سرابِ جلوهزاران» دراین بیت:
آهوی صیدِ سرابِ جلوهزاران نیستم
سر به دام دامن خویش است و آغوشم ز خویش (ص/ 133)
جناسها:
افشانده بودن انواع جناس که همآهنگیهای کلّی یا قسمی را مینوازند، خود آبورنگِ موسیقایی و نگارهگری دیگری دارند:
- صفت مرکب «بیحیا جولانگرِ ناز» و تجنیسگونهی (جناس ناقص) «خوان» و «خون» دراین بیت:
مرید بسمل آن بیحیا جولانگر نازم
که تیغ حیرتش آراست اینسان خوان به خون من(ص/ 136)
- تجنیسگونهی «سراب» و «سیراب» در این بیت:
شعلهی بیباکِ تزویراست فانوسِ سحر
کز سرابِ سوختن سیراب خواهد زد نفس (ص/ 11)
- جناسگونهی اضافتِ «گردنِ گردون» نیز دراین بیت آهنگ دلاویزی دارد:
میتوانستم سوارِ گردنِ گردون شوم
وه چه بیباکم که میگیرم سواری از خودم (ص/ 49)
تصویرهای رنگارنگِ عبارتهای اضافتی :
این عبارتها را بدون تفکیک و تصنیف از چند غزل چیدهام تا نما و نشانهای از چمنهای گلهای تازهی باغستان شعر دکتر محمدعلی شیخ الاسلامی «شیوا» به شمار آیند:
«تب ناباوری»، «چنبر تشویش»، «جلجتای جان»، «شیب هوس»، «خون طلب»، «آرامش آئینه»، «بانگ سکوت»، «آیات حیرانی»، «جادوی جان»، «جنون جاودان»، «ناموس رنگ»، «طنین بلور»، «دُردِ سبکتأثیرِ دَرد»، «مکتبالسِّحرِ سحر» و «بندِ شبِ زنجیر»...
بیتردید این دفتر یعنی «زبور حیرت»، فانوسی است در ایوان سبک شکوهمند هندی و فانوسی فاخر و فرازمانه فروزان. آری:
«شیوا» غنیمتیست دراین قحط سال مهر
وقتی کسی به پای هنر میشود بلند (ص/ 140)
دکتر اسدالله حبیب
نوامبر سال ۲۰۱۵، هامبورگ، جرمنی
@zhazh_o_vazh
کانسونانسها:
کانسونانس یا همحروفی آغاز واژگان یا دقیقتر، بازآیی یک کانسوننت در آغاز چند واژه در مصرعی یا بیتی، دیگر شگرد موسیقیساز است که در سرودههای« زبورحیرت » توجهانگیز مینماید، مانند :
- رام، راه و رمیدن: [در بیابان هوس لطف سفر پنهانی ست / رام راهی که به بیراهه رمیدن دارد (ص/ 116)]
- تکرار «دال» ها در واژگان نخستین مصراع این بیت: [هربار یک دو د م، دم از انکار او زدیم / باریحوالهمان به سلام صلیب داد (ص/ 128)]
- تکرار «جیم» در واژگان جنون و جمع میکند و جگرم را در این بیت : [نشستهام که بیاید اگرکه دیر بیاید / ز سنگفرش جنون جمع میکند جگرم را (ص/ 80)]
- بازآیی «سین» برسر واژگان مصرع دومین این بیت: [نیست بیشک تیغ جولانی نفس را پیش عشق / سستتاری را ستون جان ستودن از کجا (ص/ 41)]
زنجیرههای اضافات موسیقیساز:
پیهمآیی اضافتها و ساختار زنجیرههای زرّین موسیقایی یا عبارتها و عبارتهای ترکیبی، حتّا با سه و گاهی چهار مضاف و مضافالیه، یعنی پیوستگی با کسرهها، دیگربُعدِ موسیقی «غزلهای ارغوانی»ست، چون در این بیت که:
- کانسونانس واژگان «کابوس» و «کفن» و «کف»، مصرع نخستین با زنجیرهی پیوستگی اضافتهای مصرع دوم، اثرمندی موسیقایی بیت را دوبرابر ساخته است:
کابوس قطره در کفن کف چه میکند
با خوابِ موجِ نارسِ دریا نیامده ؟ (ص/ 82)
- « مقیمِ همّتِ خاکسترِ ترِ خویش است» (ص/ 18)
- همچنان سلسلهی «آفتِ نفرینِ تلخِ پیرِ کنعان» در این بیت:
حبس در آئینه کردم یوسفِ تصویر را
آفتِ نفرینِ تلخِ پیرِ کنعانم گرفت (ص/ 108)
- و «آهوی صیدِ سرابِ جلوهزاران» دراین بیت:
آهوی صیدِ سرابِ جلوهزاران نیستم
سر به دام دامن خویش است و آغوشم ز خویش (ص/ 133)
جناسها:
افشانده بودن انواع جناس که همآهنگیهای کلّی یا قسمی را مینوازند، خود آبورنگِ موسیقایی و نگارهگری دیگری دارند:
- صفت مرکب «بیحیا جولانگرِ ناز» و تجنیسگونهی (جناس ناقص) «خوان» و «خون» دراین بیت:
مرید بسمل آن بیحیا جولانگر نازم
که تیغ حیرتش آراست اینسان خوان به خون من(ص/ 136)
- تجنیسگونهی «سراب» و «سیراب» در این بیت:
شعلهی بیباکِ تزویراست فانوسِ سحر
کز سرابِ سوختن سیراب خواهد زد نفس (ص/ 11)
- جناسگونهی اضافتِ «گردنِ گردون» نیز دراین بیت آهنگ دلاویزی دارد:
میتوانستم سوارِ گردنِ گردون شوم
وه چه بیباکم که میگیرم سواری از خودم (ص/ 49)
تصویرهای رنگارنگِ عبارتهای اضافتی :
این عبارتها را بدون تفکیک و تصنیف از چند غزل چیدهام تا نما و نشانهای از چمنهای گلهای تازهی باغستان شعر دکتر محمدعلی شیخ الاسلامی «شیوا» به شمار آیند:
«تب ناباوری»، «چنبر تشویش»، «جلجتای جان»، «شیب هوس»، «خون طلب»، «آرامش آئینه»، «بانگ سکوت»، «آیات حیرانی»، «جادوی جان»، «جنون جاودان»، «ناموس رنگ»، «طنین بلور»، «دُردِ سبکتأثیرِ دَرد»، «مکتبالسِّحرِ سحر» و «بندِ شبِ زنجیر»...
بیتردید این دفتر یعنی «زبور حیرت»، فانوسی است در ایوان سبک شکوهمند هندی و فانوسی فاخر و فرازمانه فروزان. آری:
«شیوا» غنیمتیست دراین قحط سال مهر
وقتی کسی به پای هنر میشود بلند (ص/ 140)
دکتر اسدالله حبیب
نوامبر سال ۲۰۱۵، هامبورگ، جرمنی
@zhazh_o_vazh