روشنا
144 subscribers
7.92K photos
1.61K videos
1.53K files
1.74K links
موسیقی فیلم ادبیات نقاشی و هر آن چه به هنر مربوط است.
تماس با ادمین 📣
@Soroush_alizadeh60
Download Telegram
خرمشهر؛ شهری که جنگ را هنوز با خود حمل می‌کند
سروش علیزاده
یادداشتی بر پایه‌ی اسناد داخلی و خارجی درباره‌ی نبرد آزادسازی خرمشهر

در تاریخ معاصر ایران، سوم خرداد فقط یک «روز» نیست؛ گره‌گاهی است از تاریخ، سیاست، جنگ و حافظه. روزی که خرمشهر، پس از ۵۷۸ روز اشغال، آزاد شد—نه فقط با فریاد و تفنگ، که با استراتژی، همکاری، و گاه اشتباهاتی که کمتر درباره‌شان حرف زده‌ایم.

پاییز ۱۳۵۹، ارتش عراق با استفاده از یگان‌های زرهی، توپخانه‌های سنگین، و تیپ‌های کماندویی به خرمشهر یورش برد. بغداد گمان می‌کرد تا چند روز دیگر به اهواز خواهد رسید. در مقابل، مدافعان ایرانی ترکیبی از پاسداران، نیروهای ژاندارمری، بسیجیان، ارتشیان و مردم محلی بودند؛ مجهز به تجهیزات نامتناسب، اما مقاوم، خستگی‌ناپذیر، و آشنا با کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر.

دکتر کاوه فرخ اشاره می‌کند که عراق با بیش از ۱۲ تیپ زرهی و مکانیزه وارد منطقه شد. مقاومت شدید و جنگ چریکی شهری سبب شد خرمشهر به "خونین‌شهر" بدل شود—نه فقط در زبان ایرانیان، بلکه در ادبیات رسمی ارتش عراق. همین پایداری، جدول زمان‌بندی ارتش عراق را فروپاشاند.

از دهم اردیبهشت ۱۳۶۱، عملیات بیت‌المقدس آغاز شد. طی چهار مرحله و در بیش از ۲۴ روز نبرد سخت، ارتش و سپاه ایران توانستند نیروهای عراقی را از غرب رود کارون عقب برانند و در مرحله‌ی پایانی، سوم خرداد، خرمشهر را بازپس گیرند.

در روز ۹ مه ۱۹۸۲، با استفاده از بوئینگ‌های ۷۴۷، بیش از ۶ هزار سرباز لشکر ۷۷ خراسان از مشهد به اهواز منتقل شدند؛ رکوردی جهانی در انتقال سریع نیرو که هنوز هم مورد اشاره‌ی نظامیان بین‌المللی است. این عملیات نه با تکیه بر شانس، بلکه با طراحی حساب‌شده، اطلاعات دقیق شناسایی، و کار میدانی سنگین انجام شد.
@roshana6
یکی از وجوه کمتر روایت‌شده اما کلیدی در این عملیات، همکاری بی‌سابقه میان ارتش، سپاه و نیروهای مردمی بود. لشکرهای ارتش، از جمله لشکر ۷۷ خراسان و یگان‌های زرهی، در کنار تیپ‌های سپاه پاسداران و هزاران نیروی داوطلب بسیجی، تحت فرماندهی مشترک در عملیاتی پیچیده و بزرگ شرکت داشتند. فرماندهانی چون سرتیپ ظهیرنژاد و سرتیپ صیاد شیرازی از ارتش، و محسن رضایی از سپاه، نقش بی‌بدیلی در طراحی و اجرای عملیات ایفا کردند. این همکاری، الگویی نادر از هم‌افزایی نیروهای کلاسیک و نامتقارن در تاریخ نظامی ایران به‌جای گذاشت.

در منابع خارجی از پلی شناور بین بوارین و ام‌رساس به عنوان «پونتون صدام» یاد شده؛ مسیری کلیدی برای پشتیبانی نیروهای عراقی. نابودی این پل توسط ایران، جریان تدارکات و مسیر عقب‌نشینی عراق را قطع کرد. هزاران نیروی عراقی، که ارتباطشان با عقبه‌ی لجستیکی قطع شده بود، در وضعیت محاصره قرار گرفتند و بسیاری بدون درگیری تسلیم شدند.

در روزهای پایانی عملیات، نیروی هوایی ایران حمله‌ای را به مواضع نظامی عراق در نزدیکی شلمچه انجام داد. بنا بر برخی تحلیل‌ها، پناهگاه صدام حسین به‌طور موقتی در نزدیکی همان منطقه بوده است. هرچند مدرک قاطعی از آسیب‌دیدگی او وجود ندارد، اما چنین حمله‌ای نشان می‌داد که ایران تنها در میدان زمینی نمی‌جنگد، بلکه می‌کوشد میدان را در تمام ابعاد، از جمله روانی و فرماندهی، بر هم بزند.

شاید یکی از نقاط کانونی در آزادسازی خرمشهر، فروپاشی روحی ارتش عراق بود. طبق نسخه‌ی انگلیسی ویکی‌پدیا، پس از انقطاع مسیرها و بمباران شدید، بسیاری از نیروهای عراقی دچار بی‌نظمی، سرگردانی و فروپاشی روانی شدند. حدود ۱۹ هزار نیروی عراقی به اسارت درآمدند و حجم زیادی از تجهیزات رها شد.

نام محمد جهان‌آرا، فرمانده سپاه خرمشهر، با این شهر پیوند خورده است. او که پیش از آزادی شهر در سانحه‌ی هوایی درگذشت، به نمادی ملی تبدیل شد. ترانه‌ی «ممد نبودی» نیز، که در فضای نبرد دهان‌به‌دهان شد، بعدتر از خاکریزها فراتر رفت و به حافظه‌ی جمعی ملت پیوست—ترانه‌ای که غلام‌رضا کویتی‌پور با صدایی پرخراش و پراندوه خواند و در ذهن مردم ماندگار شد.
@roshana6
سال‌ها بعد، سامانه‌ی پدافند هوایی ایران با نام «سوم خرداد» به یاد همین نبرد نام‌گذاری شد؛ گواهی بر تأثیر ماندگار این واقعه در ساختار نظامی و هویتی کشور.

اما در دل این روایت‌ها، خرمشهر و آبادان هنوز از زخم‌های جنگ آزاد نشده‌اند. زیرساخت‌های فرسوده، بیکاری، آب ناسالم، مهاجرت مداوم جوانان و نخبگان، و نبودِ توسعه‌ی پایدار، چهره‌ی این شهرها را همچنان در محاصره نگه داشته است.

شاید وقت آن رسیده که سوم خرداد، فقط روزی برای مرور گذشته نباشد. فرصتی شود برای پرسش از آینده: چگونه می‌توان شهری را که به دست مردم آزاد شد، برای همان مردم، قابل زیستن کرد؟ چگونه باید خرمشهر را نه فقط در خاطره، که در واقعیت، بازسازی و احیا کرد؟@roshana6

خرمشهر آزاد شده است، اما هنوز آن‌گونه که باید، التیام نیافته است.
Forwarded from حکایت‌ گیلان
به بهانه روز جهانی منع خشونت علیه کودکان؛

از غزه تا اینستاگرام؛ روایت دو شکل خشونت علیه کودکان

🔹سروش علیزاده، ۴ ژوئن در تقویم سازمان ملل به‌عنوان «روز جهانی کودکان قربانی خشونت» ثبت شده است؛ روزی برای تأمل، نه تبریک. اما واقعیت آن‌قدر تلخ و بی‌واسطه است که حتی واژه‌ی «تأمل» هم گاهی رنگ می‌بازد.

🔹در همین لحظه که این سطرها نوشته می‌شود، در نوار غزه، کودکانی هستند که نه بر اثر شلیک مستقیم، بلکه از گرسنگی، تشنگی، نبود دارو و درمان جان می‌دهند. آمار رسمی سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که در هفته‌های اخیر، ده‌ها کودک تنها به دلیل سوءتغذیه شدید جان باخته‌اند. آتش‌بس‌های ناتمام، محاصره‌ی همه‌جانبه و ویرانی کامل زیرساخت‌های حیاتی، غزه را به زندانی برای مرگ تدریجی کودکان تبدیل کرده است...⬇️

https://hekayatgilan.ir/23118


تلگرام | اینستاگرام | واتساپ

«پایگاه خبری حکایت گیلان»
Forwarded from اتچ بات
جنسیت، قانون، عرف: کدام‌یک پشت زنان ایستاده‌اند؟

سروش علیزاده
روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته‌ی حقوق

سال‌ها پیش، دختری را دیدم که با چشم‌هایی پر از خستگی و بغض، از شهری در شمال شرق ایران به رشت آمده بود. نقاش بود، هنرمند، با دستی خالی و دلی پُر، دنبال کار می‌گشت، دنبال امنیت. اما نه در شهر خودش، نه در شهری که به آن پناه آورده بود، جایی برای آرامش نداشت. گفت: «وقتی برای کاری سوار ماشین شدم، سه نفر بودند. جلو دهانم را گرفتند و بردنم بیابان... هیچ‌کس نفهمید، هیچ‌کس نپرسید، حتی خانواده‌ام. چون اگر می‌فهمیدند، من باید می‌مُردم.»

از همان سال‌ها، این روایت را فراموش نکردم. و حالا، وقتی خبر الهه حسین‌نژاد آمد، دوباره همه‌چیز برگشت. آن دختر، آن ماشین، آن بیابان، آن سکوت.

الهه، دختر جوانی از تهران، تنها می‌خواست به خانه‌اش برگردد. اما مسیرش با خودرویی گره خورد که دیگر بازگشتی در آن نبود. جسدش چند روز بعد در اطراف کهریزک پیدا شد. روایت رسمی می‌گوید قاتل به بهانه‌ی سرقت گوشی، او را ربوده، کشته و وسایلش را فروخته است. درباره‌ی تعرض جنسی به او، منابع غیررسمی سخن گفته‌اند، اما پزشکی قانونی هنوز نظر قطعی نداده. آنچه مسلم است، اما، مرگ یک زن دیگر در خیابانی از این کشور است، با دلی بی‌دفاع و بدنی بی‌پناه.

در همین روزها، هزاران کیلومتر آن‌سوتر، در کره‌جنوبی، سه ورزشکار ایرانی دوومیدانی بازداشت شدند؛ به اتهام تجاوز به یک زن. آن زن در هتلی در شهر گوانگ‌ژو با آنان همراه شده بود، اما صبح روز بعد، شکایت کرد. در کره، در بسیاری از کشورهای پیشرفته، رضایت جنسی نه مفهومی ضمنی بلکه مفهومی شفاف، قانونی و دقیق است. رابطه بدون رضایت آشکار، تجاوز محسوب می‌شود؛ حتی اگر میان زن و شوهر باشد. حتی اگر شب گذشته با رضایت بوده باشد، ولی امروز نباشد.

این دو حادثه از دو جهان متفاوت می‌آیند؛ اما ریشه‌شان در یک درد واحد است: سرکوب جنسی، نبود آموزش جنسی، نبود تعریف دقیق از رضایت، و فرو رفتن جامعه در لایه‌های ضخیم عرف و ترس و انکار.

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که نه «کارگر جنسی» را به رسمیت می‌شناسد، نه آموزش جنسی دارد، نه جای امنی برای تخلیه و تنظیم انرژی‌های جنسی فراهم کرده. در عوض، رابطه جنسی را با شرم، سرکوب، تهدید و گناه درآمیخته‌ایم. حاصلش چیست؟ انفجار. خشونت. خیانت. تجاوز. خودکشی. فرار.

زنانی که به آن‌ها تجاوز می‌شود، جرأت ندارند حرف بزنند. چون اگر بگویند، باز هم مجرم‌اند. چون باید ثابت کنند «زن خوبی» بوده‌اند. چون نگاه قاضی، پلیس، خانواده و حتی خبرنگار، پر از تردید است. ما زنان‌مان را پیش از تجاوز، اعدام کرده‌ایم؛ در ذهن‌مان، در گفت‌وگوی‌مان، در سکوت‌مان.

الهه حسین‌نژاد، فقط یک قربانی نیست؛ یک نشانه است. از فروپاشی ساختاری که هم جسم زن را بی‌ارزش کرده، هم صدای زن را بی‌اثر. و آن زن در گوانگ‌ژو، فقط یک شاکی نیست؛ آینه‌ای است روبه‌روی ما که هنوز نمی‌دانیم «رضایت» یعنی چه.

باید بپذیریم که سکوت، راه‌حل نیست. آموزش جنسی را باید از خانواده، مدرسه و رسانه شروع کرد؛ بی‌هیچ ترسی از برچسب‌های رایج. سکوت درباره بدن، جنسیت، میل و حدود رضایت، همان چیزی‌ست که قربانی را به قاتل نزدیک‌تر می‌کند.

باید «رضایت جنسی» را به‌عنوان مفهومی حقوقی، دقیق و عمومی به رسمیت بشناسیم؛ در قانون، در رسانه، در فرهنگ عمومی. وقتی قانون، مفهوم تجاوز را فقط به "زور فیزیکی" محدود کند، بسیاری از خشونت‌های جنسی هرگز ثبت نمی‌شوند.

حمایت روانی و قانونی از قربانیان باید نهادینه شود. زنانی که مورد تعرض قرار می‌گیرند، نباید نگران آبرو، اتهام، یا بی‌اعتمادی بازپرس باشند. ایجاد خانه‌های امن، مشاوره‌های رایگان حقوقی و روانی، و تسهیل روند شکایت، تنها شروع کار است.

باید تعریف مجددی از مردانگی ارائه شود. مردانگی نه در سلطه، نه در خشونت، بلکه در احترام و درک مرزها معنا دارد. اگر مردی آموزش ندیده که "نه یعنی نه"، جامعه‌ای ساخته‌ایم که بستر تجاوز است.

و در نهایت، باید تابوی "کار جنسی" را از منظر بهداشتی، حقوقی و اجتماعی بررسی کرد. نه برای ترویج آن، بلکه برای کاهش آسیب‌ها، شفاف‌سازی قانون و حمایت از کسانی که عملاً در این مسیر گرفتارند، بی‌آنکه پناه یا چارچوبی داشته باشند.

الهه حسین‌نژاد، و آن زن در کره، و هزاران زن بی‌نام دیگر، بارِ سکوتِ جامعه‌ای را بر دوش می‌کشند که با آن‌ها هم‌درد نیست، اما در رنج‌شان شریک است. شاید وقت آن رسیده که صدا را جایگزین سکوت کنیم؛ قانون را جای قضاوت، و مراقبت را جای سرکوب.

https://www.instagram.com/reel/DKjkjMWNTOx/?igsh=bDI5aGJnbGFjY2Fv
Forwarded from اتچ بات
🔟 ۱۰ توصیه علمی برای مدیریت اضطراب پس از جنگ ایران و اسرائیل

1️⃣ پذیرش واکنش‌های روانی طبیعی است
اضطراب، بی‌خوابی، افکار منفی یا تحریک‌پذیری، واکنش‌های طبیعی سیستم عصبی نسبت به تجربه بحران هستند. این واکنش‌ها لزوماً نشانه اختلال روانی نیستند، بلکه بخشی از سازوکار دفاعی مغز ما در برابر تهدید است.

2️⃣ تنظیم ورودی‌های اطلاعاتی (information hygiene)
مطالعات نشان می‌دهد قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار منفی می‌تواند واکنش‌های اضطرابی را تشدید کند. محدودکردن زمان مواجهه با رسانه‌ها (به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی) به ۳۰ دقیقه در روز می‌تواند مؤثر باشد.

3️⃣ فعال‌سازی سیستم پاراسمپاتیک
تکنیک‌هایی مثل تنفس عمیق، مدیتیشن، یوگا یا اسکن بدن به فعال شدن بخش آرام‌ساز سیستم عصبی (پاراسمپاتیک) کمک می‌کند و اضطراب را کاهش می‌دهد.

4️⃣ حفظ ریتم شبانه‌روزی (circadian rhythm)
مطالعات خواب نشان داده‌اند که اختلال در خواب، خود عامل مضاعف‌کننده‌ی اضطراب است. تلاش برای خواب منظم و کاهش نور آبی شبانه (مثل موبایل) به تعادل ذهنی کمک می‌کند.

5️⃣ ساختار روزانه ایجاد کن (structured routine)
داشتن یک برنامه ساده ولی منظم باعث می‌شود مغز احساس امنیت بیشتری کند. این کار در واقع جایگزینی برای «احساس کنترل از دست رفته» است که پس از بحران‌ها رایج می‌شود.

6️⃣ پیشگیری از "rumination" یا نشخوار ذهنی
تمرکز افراطی روی گذشته و "چه می‌شد اگر..." باعث تثبیت تروما می‌شود. فعالیت‌هایی مثل نوشتن هدفمند، برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت یا کار با دست (مثل باغبانی یا صنایع‌دستی) ذهن را به زمان حال برمی‌گرداند.

7️⃣ در ارتباط بمان، منزوی نشو
ایزوله شدن اجتماعی پس از بحران، از عوامل خطر برای افسردگی و PTSD است. ارتباط با یک گروه حمایتی یا دوستان مورد اعتماد، یک عامل محافظت‌کننده (protective factor) مهم است.

8️⃣ مراقبت از بدن = مراقبت از ذهن
تحقیقات neurobiology نشان می‌دهد که وضعیت بدن به‌طور مستقیم بر مغز اثر می‌گذارد. تغذیه مناسب، هیدراتاسیون، و فعالیت بدنی (حتی روزانه ۲۰ دقیقه پیاده‌روی) به تنظیم هیجانات کمک می‌کند.

9️⃣ یادگیری مهارت‌های تاب‌آوری (resilience)
مهارت‌هایی مثل حل مسئله، خودآگاهی هیجانی، و ذهن‌آگاهی (mindfulness) می‌تواند آسیب‌پذیری روانی را کاهش دهد و منجر به رشد پس از سانحه (post-traumatic growth) شود.

🔟 در صورت تداوم علائم، مراجعه به درمانگر ضروری است
اگر نشانه‌هایی مثل کابوس‌های مکرر، اجتناب اجتماعی، خشم انفجاری یا کرختی هیجانی بیش از ۴ هفته ادامه داشت، احتمال وجود PTSD مطرح است و مداخلات تخصصی (CBT، EMDR و…) توصیه می‌شود.


---

🔬 ذهن انسان پیچیده است، اما قابل درمان و بازسازی است. در عصر پساجنگ، علم روان‌شناسی می‌تواند یکی از مطمئن‌ترین پناه‌ها باشد.

#سلامت_روان
#اضطراب_پس_از_جنگ
#تروما
#روانشناسی_بحران
#تاب_آوری
#درمان_اضطراب
#پساجنگ
#PTSD
#مراقبت_روانی
#جنگ_ایران_اسرائیل
@roshana6
روشنا pinned «🔟 ۱۰ توصیه علمی برای مدیریت اضطراب پس از جنگ ایران و اسرائیل 1️⃣ پذیرش واکنش‌های روانی طبیعی است اضطراب، بی‌خوابی، افکار منفی یا تحریک‌پذیری، واکنش‌های طبیعی سیستم عصبی نسبت به تجربه بحران هستند. این واکنش‌ها لزوماً نشانه اختلال روانی نیستند، بلکه بخشی…»
Forwarded from حکایت‌ گیلان
#اختصاصی_حکایت_گیلان

اسرائیل، در سایه ی سویدا؛ حمله ای پیش دستانه یا اعلام جنگ ژئوپلیتیک؟

سروش علیزاده:

🔹 در نگاه اول، حمله‌ی اسرائیل به جنوب سوریه و حمایت ظاهری‌اش از اقلیت دروزی، شاید تنها یک عملیات نظامی محدود به نظر برسد. اما وقتی به عمق ماجرا نگاه کنیم، می‌بینیم که این حمله در بستر نقشه‌ای بزرگ‌تر و پیچیده‌تر رخ داده؛ نقشه‌ای که در آن سویدا، جولان، تهران، آنکارا و تل‌آویو همه به هم گره خورده‌اند.

🔹کافی‌ست نگاهی به نقش هاکان فیدان، رئیس سابق سازمان اطلاعات ترکیه و معمار اصلی سیاست خارجی تهاجمی آنکارا، بیندازیم. کسی که سال‌ها از پشت صحنه‌ی بازی‌های امنیتی در سوریه خبر دارد و امروز وزیر خارجه ترکیه است. ترکیه با اتکا به نیروهای نیابتی و شبه‌نظامیان وابسته، دارد حلقه‌ی ارتباطی از حلب تا درعا را می‌تند؛ مسیری که می‌تواند راه را برای نیروهای ایران و متحدانش به جولان باز کند....⬇️

https://hekayatgilan.ir/23378


تلگرام | اینستاگرام | واتساپ

«پایگاه خبری حکایت گیلان»
Forwarded from حکایت‌ گیلان
کابوس تکراری سیلاب در رشت | وقتی سیمان جای جنگل را می گیرد و مسئولان به وظایف خود عمل نمی کنند

سروش علیزاده:

🔹هر سال، با شروع فصل باران، کابوس آب‌گرفتگی در رشت دوباره زنده می‌شود. خاطره تلخ سیلاب‌های گذشته هنوز از یاد نرفته و بافت شهری، بار دیگر زیر فشار روان‌آب‌های پرشتاب قرار می‌گیرد. هرچند شهرداری رشت با لایروبی رودخانه‌هایی مانند زرجوب و گوهررود تلاش می‌کند تا از وقوع فاجعه جلوگیری کند، اما این اقدامات به تنهایی کافی نیست و شهر در میانه بی‌مسئولیتی چند نهاد گرفتار شده است. ریشه این بحران نه تنها در باران‌های شدید، بلکه در یک زنجیره از کوتاهی‌هاست که از بالادست آغاز می‌شود و تا درون شهر ادامه می‌یابد...⬇️

https://hekayatgilan.ir/23531


تلگرام | اینستاگرام | واتساپ

«پایگاه خبری حکایت گیلان»
Selami Şahin & Burcu Güneş - Ben Bir Tek Kadın (Ad
🎵 #music_Video
🎼 #Ben_Bir_Tek_Kadın (Adam) Sevdim
🎤 #Selami_Şahin & Burcu_Güneş
Sen uyurken
وقتی میخوابی
Hasretin dökülür gecelerden
حسرتت (اشتیاق دیدنت) از شب ها بیرون میریزه (میزنه)
Sokaklara
به خیابان ها
Gelir yüreğime çöker
میاد و به دلم میشینه
Her gün başka bir pencerede
هر روز از یه پنجره دیگه
Sensizliğim yollarına bakar
بی تو بودنم (تنهاییم) به راه تو نگاه میکنه (منتظر اومدنته)
Ve boynunu büker
و گردنشو (سرشو) خم میکنه
Ben bir tek adam (kadın) sevdim
من عاشق یه آدم (زن) شدم
O da sensin, o da sensin
اونم تویی
Ben bir tek sende yandım
من فقط در تو (در آتش عشق تو) سوختم
Alevlendim, delilendim
شعله ور شدم ، دیوانه (مجنون) شدم
Ben bu sevdayı
من این عشق رو
Yemin bildim, söz bildim
عهد و قسم دونستم ، قول و قرار دونستم
Ben bu sevdayı kutsal bildim
من این عشق رو مقدس شمردم
Forwarded from عکس نگار
وقتی صدای فروپاشی یک خانواده در جنوب آمریکا با پژواک مرگ‌آلود خانه‌ای در اردبیل درهم می‌آمیزد، «خشم و هیاهو» و «سمفونی مردگان» در سکوتی مشترک با هم سخن می‌گویند؛ دو روایت از جبر، زوال و مرگی که به زبان‌های متفاوت، اما با ضرب‌آهنگی یکسان روایت شده‌اند.
https://www.boumrangguilan.ir/b/index/1894/MNumHF
میان باران خاطره و عطر گذشته، عکس‌هایی از رفته‌گان رسانه‌ای رشت در برابر چشمم ایستاده بودند؛ آدم‌هایی که قلم‌شان از قلبشان می‌جوشید و امروز تنها یادشان چراغی روشن در دل ماست.
یادداشت؛ سروش علیزاده

https://andishehtazeh.ir/?p=25883


@andishehtazeh
🔶 آینده‌ی سالمندی در گیلان؛
وقتی دل‌ها گرم، دست‌ها خسته‌اند



🔶 در بسیاری از خانه‌های ایرانی، داستان مراقبت از #سالمندان شبیه هم است. سال‌ها پرستاری از پدر یا مادری که آلزایمر یا بیماری‌های دیگر توان حرکت را از او گرفته است.

🔶 خانواده نگارنده نزدیک شش سال درگیر این مراقبت بودند و بار بیشتر بر دوش خواهر کوچکترم افتاد؛ پوشک و دارو، زخم بستر و شب‌های بی‌خوابی. سختی کم نبود. شب‌ها بیدار بودیم، بدن‌هایمان درد می‌کرد، اما دلمان گرم بود که مادر کنارمان است و گاهی با یک لبخند ساده، تمام خستگی‌ها را می‌زدود.

🔶 این تجربه تنها یک خانواده نیست؛ نمایی از آینده‌ای است که بسیاری از خانواده‌های گیلانی و ایرانی با آن روبه‌رو خواهند شد. جمعیت سالمندان کشور تا سال ۱۴۲۰ بیش از ۲۰ درصد خواهد شد و گیلان همین حالا یکی از پیرترین استان‌هاست. فشار بر خانواده‌ها، سیستم درمان و سالمندان روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

#سروش_علیزاده

ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید.
https://mroor.org/omo

آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی:

📌@moroororg
📰 از بیانیه اصلاح‌طلبان تا روایت علی مطهری؛ جنگ روایت‌ها در میدان ایران

در روزهایی که نگاه جهان به ایران دوخته شده، هر کلمه و هر موضع سیاسی می‌تواند به ابزاری در جنگ روایت‌ها تبدیل شود.

🔻 بیانیه اخیر اصلاح‌طلبان به‌جای آن‌که نقش التیام و همگرایی داشته باشد، بیشتر شبیه یک اعلام برائت بود. گویی مسئله اصلی برای آن‌ها شستن دست‌های خود از شرایط است، نه ایستادن پشت منافع ملی. این همان چیزی است که رسانه‌های خارجی نیاز دارند: تصویری از ایران متفرق و بی‌مسئولیت.

🔻 در سوی دیگر، بازنشر سخنان قدیمی علی مطهری توسط ترامپ نشان داد چگونه یک جمله نسنجیده می‌تواند سال‌ها بعد به «مدرک» علیه ایران تبدیل شود. روایت داخلی که شاید مصرف انتخاباتی داشت، حالا به ابزار فشار بین‌المللی بدل شده است.

نتیجه روشن است: چه اصلاح‌طلب با بیانیه‌های انفعالی، چه تندرو با حرف‌های شعاری، هر دو ناخواسته در زمین دشمن بازی می‌کنند.

🎯 جنگ روایت‌ها به ما یادآور می‌شود: اگر ما تصویر ایران را نسازیم، دیگران خواهند ساخت—و تصویری که آن‌ها می‌سازند، معمولاً علیه ماست.


#سروش_علیزاده

#ایران #جنگ_روایت_ها #اصلاح_طلبان #علی_مطهری #ترامپ
@roshana6
Forwarded from حکایت‌ گیلان
#اختصاصی_حکایت_گیلان

تا ۷ اکتبر! اسنپ بک، تحریم و زندگی مردم؛ ایران زیر فشار منطقه ای و داخلی

سروش علیزاده: نویسنده و روزنامه‌نگار

🔹 در شهرها و روستاها، خانواده‌ها، کارمندان، دانشجویان و کسب‌وکارهای کوچک هر روز تحت فشار اقتصادی و امنیتی هستند.

🔹تحریم‌های اسنپ‌بک نه تنها صنایع و دولت را درگیر می‌کند، بلکه زندگی روزمره مردم را هم مختل می‌سازد: قیمت‌ها بالا می‌رود، دسترسی به کالاهای اساسی محدود می‌شود و اضطراب روانی جامعه را فرا می‌گیرد. تجربه جنگ‌های کوتاه و تحریم‌های گذشته نشان داده که فشار اقتصادی و امنیتی بر مردم… ابزاری برای تحت فشار گذاشتن دولت و حتی تغییر مسیر سیاست‌هاست...⬇️

https://hekayatgilan.ir/23788


تلگرام | واتساپ | اینستاگرام

«
پایگاه خبری حکایت گیلان»
Forwarded from اتچ بات
نگاهی به فیلم «دیوار»
🔔 زنگ مدرسه؛ لحظه‌ای که دیوار حرف می‌زند
سروش علیزاده

فیلم کوتاه «دیوار» ساخته فریده نادری، داستانی کوتاه اما بسیار تأثیرگذار است درباره مرزها و محدودیت‌هایی که جامعه بر زندگی ما تحمیل می‌کند. دیواری که دو مدرسه دخترانه و پسرانه را از هم جدا می‌کند، نه تنها یک مانع فیزیکی است، بلکه نمادی از فاصله‌های ذهنی و اجتماعی است که فرهنگ و هنجارها بر روابط انسانی ایجاد می‌کنند.

اما فیلم از این هم فراتر می‌رود: ورود ناظم مدرسه، مانند یک مانع مضاعف عمل می‌کند. دیوار، مانعی طبیعی و نمادین است؛ ناظم، مانعی رسمی و نظارتی که حتی تلاش‌های کوچک و لحظه‌ای برای ارتباط و بازی را سرکوب می‌کند. این دو لایه مانع، تصویری واضح از نحوه شکل‌گیری و تقویت محدودیت‌ها در جامعه ارائه می‌دهند؛ جایی که محدودیت‌ها نه فقط فیزیکی، بلکه قانونی و اجتماعی هم هستند.

از منظر سینمایی، فیلم در انتقال این پیام بسیار موفق است. قاب‌بندی هوشمندانه، ریتم تدوین و حرکت دوربین، حس جدایی و محدودیت دیوار را به شکلی ملموس منتقل می‌کنند. نورپردازی، کنتراست سایه و نور، زاویه‌های دوربین و تمرکز روی توپ و واکنش شخصیت‌ها، تلاش‌های انسانی برای برقراری ارتباط و آزادی را برجسته می‌کند و همزمان سرکوب آن توسط ناظم را شدیدتر جلوه می‌دهد. این جزئیات تکنیکی، تجربه مخاطب را ملموس‌تر و پیام اجتماعی فیلم را تقویت می‌کنند، بدون اینکه به دیالوگ نیاز باشد.

با این حال، از نگاه علمی و تحلیلی، «دیوار» بیشتر در سطح نمادین و تجربی عمل می‌کند تا ارائه یک تحلیل دقیق جامعه‌شناختی یا روان‌شناختی. فیلم بر تجربه و احساس مخاطب تمرکز دارد و کمتر به داده یا تحلیل واقعی از رفتار انسانی می‌پردازد. با این وجود، همین تمرکز بر نمادها و حس‌ها، قدرت سینما را در بیان مفاهیم پیچیده اجتماعی به وضوح نشان می‌دهد.

«دیوار» مخاطب را به پرسش وا می‌دارد: مرزهایی که ساخته‌ایم، واقعی و ضروری‌اند یا تنها محصول ذهن و فرهنگ ما هستند؟ چگونه می‌توان به آزادی و تعامل طبیعی انسان‌ها اجازه ظهور داد؟ فیلم نمونه‌ای برجسته از سینمای کوتاه ایران است؛ اثری که هم انسانی و احساسی است، هم تحلیلی و علمی در حد نمادین، و هم تفکر برانگیز و الهام‌بخش.
t.me/roshana6
Selami Şahin & Burcu Güneş - Ben Bir Tek Kadın (Ad
🎵 #music_Video
🎼 #Ben_Bir_Tek_Kadın (Adam) Sevdim
🎤 #Selami_Şahin & Burcu_Güneş
Sen uyurken
وقتی میخوابی
Hasretin dökülür gecelerden
حسرتت (اشتیاق دیدنت) از شب ها بیرون میریزه (میزنه)
Sokaklara
به خیابان ها
Gelir yüreğime çöker
میاد و به دلم میشینه
Her gün başka bir pencerede
هر روز از یه پنجره دیگه
Sensizliğim yollarına bakar
بی تو بودنم (تنهاییم) به راه تو نگاه میکنه (منتظر اومدنته)
Ve boynunu büker
و گردنشو (سرشو) خم میکنه
Ben bir tek adam (kadın) sevdim
من عاشق یه آدم (زن) شدم
O da sensin, o da sensin
اونم تویی
Ben bir tek sende yandım
من فقط در تو (در آتش عشق تو) سوختم
Alevlendim, delilendim
شعله ور شدم ، دیوانه (مجنون) شدم
Ben bu sevdayı
من این عشق رو
Yemin bildim, söz bildim
عهد و قسم دونستم ، قول و قرار دونستم
Ben bu sevdayı kutsal bildim
من این عشق رو مقدس شمردم
Forwarded from روشنا
🔴ما با خواندن چند جمله از یک کتاب یا چند دیالوگ از یک فیلم نه با سواد خواهیم شد و نه در ديدگاه و سبک زندگیمان تغییری ايجاد می شود
دانش حقیقی از مطالعه ، تحقیق و چالش ذهنی حاصل می شود .
@roshana6
کانال روشنا یکی از کانالهای ارزشمند فضای مجازی است که
به مسائل انسان و پیچیدگیهای اجتماع انسانی می پردازد

🔻همچنین می توانید برترین ها و زیباترین موسیقی های بيکلام جهان را گوش کنید و مروری بر نقاشی ها و عکس های مطرح جهان داشته باشید.

🔴با حمایت از کانالهای ارزشمند فضای مجازی را شایسته حضور مان کنیم.
کانال روشنا را به دوستان تان معرفی نمایید.💖💖💖
با احترام
محمودرضا فتاحی سروش علیزاده
@soroush_alizade
@Fatahiphotographer
بر روی لینک آبی رنگ بزنید.
👇👇👇👇👇

روشنا
کانال فرهنگی،هنری و اجتماعی
https://t.me/roshana6
Forwarded from اتچ بات
غیر از هنر، تاجی بر سر آفرینش نیست؛ همان‌ها که می‌مانند و ما که می‌رویم.
#سروش_علیزاده
دارم این سطرها را می‌نویسم و اتفاقی روبه‌روی سنگ قبر هوشنگ ابتهاج نشسته‌ام. جمعه‌ها چند ساعت به باغ محتشم پناه می‌برم تا سکوت شهر به یادم بیاورد چه چیزهایی را در مسیر شلوغ زندگی جا گذاشته‌ام. آدم وقتی تنها می‌نشیند، خاطره‌ها کم‌کم از حالت شخصی بیرون می‌آیند و تبدیل می‌شوند به یک «روح جمعی»؛ به نوستالژی.
نوستالژی خانه‌ای است که یک خانواده را در بر می‌گیرد، شهری را، کشوری را… و بعد دوباره برمی‌گردد و روی شانه چند خانواده کوچک می‌نشیند تا نسل‌های بعدی بدانند پیش از آن‌ها چه کسی زیسته است.

دیروز ناصر مسعودی از میان ما رفت و فردا پیکرش در سلیمانداراب آرام می‌گیرد. اما او مثل بسیاری از هنرمندان، مرگ را دور می‌زند؛ با صدایی که هنوز در گوش مردم می‌پیچد، با ترانه‌ای که بهارها و پاییزها را شکل داده. کدام پزشک، کدام سیاستمدار، کدام صاحب‌منصب، چنین جاودانگی‌ای دارد؟ اگر هم اسمی مانده باشد، به نیکی نمانده است.
اما هنرمند… هنرمند یک قدم برمی‌دارد و صد قدم جلوتر را روشن می‌کند.

برای ما رشتی‌ها، رفتن کسی مثل پوررضا، ابتهاج یا همین مسعودی، انگار رفتن پدر و مادر است. چون هم هنر داشتند و هم آن «زمانِ درست» را برای زیستن کنار مردم رشت؛ چیزی که بسیاری از هنرمندان جوان‌تر از آن بی‌بهره‌اند. شاید به همین دلیل، نبودشان داغ است اما فقدان نوستالژی‌ نیست . اما این بزرگتر ها نوستالوژی شان همچنان جاری می‌ماند؛ چون روح جمعی یک شهر از دست نمی‌رود، فقط رنگ عوض می‌کند.

دیده‌اید؟ وقتی پدر و مادر می‌روند، باقلاقاتق دیگر به مذاق آدم نمی‌نشیند… پامادورخورشت بوی قدیم را نمی‌دهد… جمعه‌ها بی‌معنا می‌شوند… سیزده‌به‌در دیگر آن سیزده‌به‌در نیست.
مرگ عزیزان، چینِ نامرئی‌ای روی جهان می‌اندازد که هیچ‌چیز را مثل قبل نمی‌گذارد.

اما ما آدم‌ها درس نمی‌گیریم. قدر بزرگانمان را تا وقتی راه می‌روند و نفس می‌کشند نمی‌دانیم. بعد که چشم می‌بندند، ناگهان همه بسیج می‌شویم برای مراسم آبرومندانه، برای حرف‌های پرطمطراق، برای این‌که بگوییم: «فخر شهرمان در نودسالگی رفت!»
نه برای آن‌ها—برای آسودگی وجدان خودمان.

در همین رشت، هنوز بزرگانی زنده‌اند که حتی یک بار هم به دیدارشان نرفته‌ایم؛ برایشان کوچه‌ای نام‌گذاری نکرده‌ایم؛ نام‌شان در گوشه ذهن‌مان خاک گرفته است.
آن‌ها هستند و ما بی‌اعتنا رد می‌شویم.
آن‌ها می‌مانند… و ما می‌رویم.
@roshana6
راستی، دیده بودی مسعودی چگونه بانو دلکش را بر سر ذوق می‌آورد؟
باور کن ما هم می‌توانیم همین لذت را به نسل‌های بعد بدهیم—به شرطی که تا زنده‌اند کاری بکنیم، نه بعد از آخرین وداع.
https://www.instagram.com/reel/DRl6QeaDeLN/?igsh=NTFtdzg2b2QxNjdl
1👍1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سوگ جمعی، زندگی روزمره و سوءتفاهم دو رویی
#سروش_علیزاده
در فضای شبکه‌های اجتماعی، گاهی دیده می‌شود که مردم پست‌های همدردی و سوگواری منتشر می‌کنند، اما همان افراد در زندگی روزمره، به کافه می‌روند یا حتی جشن کوچک می‌گیرند. این تفاوت ظاهری، اغلب به اشتباه به «دو رویی» تعبیر می‌شود، اما روانشناسی و جامعه‌شناسی نشان می‌دهد که چنین قضاوتی نادرست است.
سوگ جمعی با سوگ فردی تفاوت بنیادین دارد. سوگ فردی واکنش مستقیم به از دست دادن یک عزیز است و اغلب با گریه و انزوا همراه است. اما سوگ جمعی، واکنشی به یک حادثهٔ عمومی یا بحران اجتماعی است و هدف آن ابراز ناراحتی جمعی، همدلی و گاه اعتراض اجتماعی است. این نوع سوگواری الزاماً به معنای توقف زندگی روزمره یا حضور دائم در فضای اندوه نیست.
تحقیقات روانشناسی اجتماعی نشان می‌دهد که انسان‌ها توانایی دارند همزمان همدلی و زندگی روزمره را تجربه کنند. رفتن به کافه، خرید یا شادی‌های کوچک، تناقضی با سوگ جمعی ایجاد نمی‌کند؛ بلکه بخشی از فرآیند ادغام تجربهٔ احساسی با نیازهای اجتماعی و زندگی روزمره است. شبکه‌های اجتماعی نیز این امکان را فراهم می‌کنند که مردم سوگ خود را به شکل نمادین و عمومی بیان کنند، بدون اینکه تمام لحظات زندگی‌شان تحت تأثیر غم باشد.
هر کس این رفتار را محدود یا سرزنش کند، به جای درک واقعیت، در واقع تلاش می‌کند مردم را تحت فشار بگذارد و با این کار، شرف واقعی را نادیده می‌گیرد. هدف چنین فشارهایی اغلب فقط ایجاد نارضایتی بیشتر است و گاهی بهانه‌ای برای محدود کردن برخی کسب‌وکارها مثل فروش اینترنتی، کافه‌ها و مکان‌های اجتماعی می‌شود، نه حمایت واقعی از سوگ جمعی.
بنابراین، دیدن افرادی که هم در سوگ جمعی شرکت می‌کنند و هم به زندگی روزمره‌شان ادامه می‌دهند، نباید به معنای دو رویی تلقی شود. این یک سوءتفاهم رایج است که ناشی از عدم درک تفاوت بین سوگ فردی و سوگ جمعی و همچنین نحوهٔ ابراز احساسات در جامعه مدرن است. فهم درست این تفاوت، به ما کمک می‌کند قضاوت‌های سطحی دربارهٔ رفتار دیگران را کنار بگذاریم و درک عمیق‌تری از واکنش‌های اجتماعی پیدا کنیم.
هر کسی که بخواهد مردم را به خاطر نحوهٔ رفتارشان در زمان سوگ جمعی – چه رفتن به تظاهرات باشد، چه سکوت کردن، چه ادامهٔ کسب‌وکار و زندگی روزمره – برچسب «بی‌شرف» یا «دو رو» بزند، کاملاً اشتباه می‌کند. این نوع قضاوت‌ها نه تنها واقعیت روانشناختی و اجتماعی سوگ جمعی را نادیده می‌گیرد، بلکه اغلب صرفاً ابزاری برای تحت فشار گذاشتن مردم، محدود کردن آزادی‌های روزمره و تعطیل کردن کسب‌وکارها مثل کافه‌ها، فروشگاه‌ها و فعالیت‌های اینترنتی است.
واقعیت این است که سوگ جمعی، نماد همدلی و حساسیت اجتماعی است و ادامهٔ زندگی روزمره در کنار آن، نشانهٔ انعطاف، تاب‌آوری و حفظ شرافت انسانی است، نه خلاف آن.
t.me/roshana6
👍3