نمیدانید تاثیر موسیقی بر نوشتن چقدر زیاد و بینهایت است.
گوش دادن موسیقی بیکلام همراه با خواندن کتابی
گوش دادن به موسیقی بیکلام همراه با نوشتن کتابی
همیشه در دل تاریخ
نوشتن+خواندن+گوش دادن= با معجزه❤️📚✍🏻🫶🏻
گوش دادن موسیقی بیکلام همراه با خواندن کتابی
گوش دادن به موسیقی بیکلام همراه با نوشتن کتابی
همیشه در دل تاریخ
نوشتن+خواندن+گوش دادن= با معجزه❤️📚✍🏻🫶🏻
❤2
هر وقت احساس کردی میان دلمشغولیهای دنیا گم شدی و جوهر قلمت خشک شد. و احساس کردی دیگر نمیتوانی بنویسی!
اگر ذهنت تلاطم
موجهای خروشان شد که خب نوشتن را یاد بگیرم که چه شود؟!
کدام نویسنده پولدار شهر را دیدهایم؟!
نوشتن در مرحله اول عشق است.
در مرحله دوم ثبت اصالت است.
در مرحله سوم قهرمان شدن و قهرمان ساختن است.
خیلی ها هم بودند که در کنارش به درامدهای بالا رسیده
اند.
فقط کافیست ذهنت را پاک کنی
و هیچ وقت اقیانوس عظیم و درخشان نوشتن را که موهبت الهی است و در وجود هر کسی نیست را کنار نگذاری.
اگر خدا ذوق و علاقه نوشتن را در تو نهادینه کرده پس می
توانی قهرمانان گمنام جهان هستی را بنویسی تا نام و نشانی آنها در دل تاریخ گم نشود. تو تلاش کن روزی رسان خداست.
پس تا نهایت بینهایی نوشتن پیش برو! بنویس
حتی اگر فکر میکنی غلط است!
بنویس که نوشتن معجزه
است! بنویس که اخرین معجزه خداوند هم نوشتن کتاب الهی بود!
بنویس که هرچیزی در دنیا با نوشتن و ثبت شدن معنا می
گیرد حتی کلام خودخدا و کلام بهترین انسان خدا!
تو فقط بنویس و خوب بنویس و انقدر خوب نوشتن را یاد بگیر و به بقیه هم یاد بده تا نویسندگان زرد حذف شوند. من هم کنارتم به عنوان دوست تا در این مسیر کمکت باشم رفیق.
هر وقت حس کردی نمی
توانی بنویسی
فقط چند قطعه موسیقی بیکلام گوش کن
پلی کن و شروع کن به نوشتن
اخر متوجه تاثیر بینهایتش میشوی
من هم چندین قطعه زیبا و اثر گزار برایت میفرستم🥰📚🫶🏻✍🏻
اگر ذهنت تلاطم
موجهای خروشان شد که خب نوشتن را یاد بگیرم که چه شود؟!
کدام نویسنده پولدار شهر را دیدهایم؟!
نوشتن در مرحله اول عشق است.
در مرحله دوم ثبت اصالت است.
در مرحله سوم قهرمان شدن و قهرمان ساختن است.
خیلی ها هم بودند که در کنارش به درامدهای بالا رسیده
اند.
فقط کافیست ذهنت را پاک کنی
و هیچ وقت اقیانوس عظیم و درخشان نوشتن را که موهبت الهی است و در وجود هر کسی نیست را کنار نگذاری.
اگر خدا ذوق و علاقه نوشتن را در تو نهادینه کرده پس می
توانی قهرمانان گمنام جهان هستی را بنویسی تا نام و نشانی آنها در دل تاریخ گم نشود. تو تلاش کن روزی رسان خداست.
پس تا نهایت بینهایی نوشتن پیش برو! بنویس
حتی اگر فکر میکنی غلط است!
بنویس که نوشتن معجزه
است! بنویس که اخرین معجزه خداوند هم نوشتن کتاب الهی بود!
بنویس که هرچیزی در دنیا با نوشتن و ثبت شدن معنا می
گیرد حتی کلام خودخدا و کلام بهترین انسان خدا!
تو فقط بنویس و خوب بنویس و انقدر خوب نوشتن را یاد بگیر و به بقیه هم یاد بده تا نویسندگان زرد حذف شوند. من هم کنارتم به عنوان دوست تا در این مسیر کمکت باشم رفیق.
هر وقت حس کردی نمی
توانی بنویسی
فقط چند قطعه موسیقی بیکلام گوش کن
پلی کن و شروع کن به نوشتن
اخر متوجه تاثیر بینهایتش میشوی
من هم چندین قطعه زیبا و اثر گزار برایت میفرستم🥰📚🫶🏻✍🏻
❤4
داستان چیست؟
داستان به معنای بازآفرینی رویدادها و حوادثِ بهظاهر طبیعی است. داستان تکرار واقعیتها نیست؛بلکه داستان در اصل تخیلی از واقعیت است. داستانمیتواند بازآفرینی رویدادهای واقعی و هم غیرواقعیو ساختهی ذهن نویسنده باشد. داستان از قدیمیترینقالبهای هنری است، که پیشینهی بسیار کهنی دارد. انسانها آن را به شکلهای مختلفی برای هم نقل وبازگو کردهاند. داستان، ایجاد کردن شخصیتهای و توضیح روابط آن شخصیتها و رو به روشدن آنها با رویدادها و حوادث است؛ که تمامی آنهابه قلم خلاقانه یک نویسنده بستگی دارد.
ادواردمورگان فورستر در كتاب « تخیلی جنبههاي رمان»داستان را چنين تعريف ميكند:
«داستان نقل وقايع است، به ترتيب توالي زمان. داستانبايد واجـد يك ويژگي باشد: شنونده را بر آن دارد كهبخواهد بداند بعد چه خواهد شد.»
نویسنده با قلم خود میتواند به شخصیتهای خیالیخود جان بدهد و برای خواننده تجربهای ایجاد کند کهخود به آن عمل نکرده است. داستان نقش مهمی درادبیات ملتهای مختلف داشته.
هیچ موقع انسان از داستان بینیاز نخواهد شد. داستانها دارای جنبههای پندآموز و عبرتانگیز درزندگی انسانها هستند و به نوعی درس زندگی،یادگیری و تجربه بهتر زیستن را به انسان میآموزند؛بنابراین هیچ عصر و دورهای نمیتوانید پیدا کنید کهداستانی در آن خلق نشده باشد. تا زمانی کهموجودات زنده در جهان در حال زندگی کردن هستند؛تجربههای جدید را در زندگی خود کسب میکنند وهمین تجربهها میشوند گرههایی که نویسندهمیتواند از آنها الهام بگیرد و شروع به نوشتن کند. پس میتوان گفت یکی از دغدغههای نویسندگان نوقلم، که میگویند دیگر اتفاق جدیدی نیست که بخواهند
داستان به معنای بازآفرینی رویدادها و حوادثِ بهظاهر طبیعی است. داستان تکرار واقعیتها نیست؛بلکه داستان در اصل تخیلی از واقعیت است. داستانمیتواند بازآفرینی رویدادهای واقعی و هم غیرواقعیو ساختهی ذهن نویسنده باشد. داستان از قدیمیترینقالبهای هنری است، که پیشینهی بسیار کهنی دارد. انسانها آن را به شکلهای مختلفی برای هم نقل وبازگو کردهاند. داستان، ایجاد کردن شخصیتهای و توضیح روابط آن شخصیتها و رو به روشدن آنها با رویدادها و حوادث است؛ که تمامی آنهابه قلم خلاقانه یک نویسنده بستگی دارد.
ادواردمورگان فورستر در كتاب « تخیلی جنبههاي رمان»داستان را چنين تعريف ميكند:
«داستان نقل وقايع است، به ترتيب توالي زمان. داستانبايد واجـد يك ويژگي باشد: شنونده را بر آن دارد كهبخواهد بداند بعد چه خواهد شد.»
نویسنده با قلم خود میتواند به شخصیتهای خیالیخود جان بدهد و برای خواننده تجربهای ایجاد کند کهخود به آن عمل نکرده است. داستان نقش مهمی درادبیات ملتهای مختلف داشته.
هیچ موقع انسان از داستان بینیاز نخواهد شد. داستانها دارای جنبههای پندآموز و عبرتانگیز درزندگی انسانها هستند و به نوعی درس زندگی،یادگیری و تجربه بهتر زیستن را به انسان میآموزند؛بنابراین هیچ عصر و دورهای نمیتوانید پیدا کنید کهداستانی در آن خلق نشده باشد. تا زمانی کهموجودات زنده در جهان در حال زندگی کردن هستند؛تجربههای جدید را در زندگی خود کسب میکنند وهمین تجربهها میشوند گرههایی که نویسندهمیتواند از آنها الهام بگیرد و شروع به نوشتن کند. پس میتوان گفت یکی از دغدغههای نویسندگان نوقلم، که میگویند دیگر اتفاق جدیدی نیست که بخواهند
بخواهندبه قلم بیاورند و تمامی موضوعها تکراری شده،بیمعنی است.
ویژگیهای داستان:
اگر چه اصول داستان نویسی، تغییرات بسیار زیادیکرده و نمیتوانیم هیچ سفارش، توصیه یا قاعدهایبرای آن در نظر بگیریم؛ اما به طور کلی هر داستان به طور معمول دارای ویژگیهای زیر است:
1) (معمولاً) به نثر است.
2) در داستان، تخیل به کار رفته است.
3) هر داستان حادثهای را نقل میکند.
4) ساختار داستان بر رابطه علت و معلول استواراست.
5) حجم آن مشخص است.
انواع داستان:
داستان به انواع زیر میتوان تقسیم میشود:
1) داستان کوتاه
2) داستان بلند
3) رمان
4) داستانک
5) داستان فیلمی/عکسی
ویژگیهای داستان:
اگر چه اصول داستان نویسی، تغییرات بسیار زیادیکرده و نمیتوانیم هیچ سفارش، توصیه یا قاعدهایبرای آن در نظر بگیریم؛ اما به طور کلی هر داستان به طور معمول دارای ویژگیهای زیر است:
1) (معمولاً) به نثر است.
2) در داستان، تخیل به کار رفته است.
3) هر داستان حادثهای را نقل میکند.
4) ساختار داستان بر رابطه علت و معلول استواراست.
5) حجم آن مشخص است.
انواع داستان:
داستان به انواع زیر میتوان تقسیم میشود:
1) داستان کوتاه
2) داستان بلند
3) رمان
4) داستانک
5) داستان فیلمی/عکسی
داستان کوتاه:
نسبت به گذشته که مردم زمان زیادتری داشتند و وقتکمتری را در جاهایی مثل شبکههای اجتماعیمیگذراندند، داستان کوتاه محبوبیت بیشتری پیداکرده است.
داستان کوتاه نوعی از داستان است، که حجمکوتاهتری نسبت به داستان بلند دارد. معمولاً بین 3500 تا 12000 کلمه است.
فرق داستان کوتاه و بلند در این است، که معمولاً درداستان کوتاه، نویسنده تنها برشی از حادثه یا واقعهرا بیان میکند؛ اما در داستان بلند، نویسنده زوایایمتنوع و مختلفی از آن رویداد را بررسی میکند.
در داستان بلند شخصیت پردازی بیشتری صورتمیگیرد و دست نویسنده برای بسط داستان بازتراست. در داستان کوتاه، ایجاز و اختصار متن بسیارمهم است و نویسنده باید بتواند در کوتاهترین زمان وبا کمترین تعداد کلمات، مفهوم اصلی را به مخاطبمنتقل کند.
داستان کوتاه ویژگیها و قوانین خاص خودش را دارد،که در فصلهای بعدی به طور کاملتری در رابطه با آنصحبت خواهیم کرد.
2) داستان بلند:
داستان بلند، داستانی است که از نظر کمی از داستانکوتاه بلندتر و از رمان میتواند کوتاهتر باشد و از نظرکیفی نیز با داستان کوتاه و رمان تفاوت دارد.
در داستان بلند هم مثل داستان کوتاه، معنا و مفهوم،اهمیت زیادی دارد؛ اما برای حجم داستان معمولاًمحدودیتی وجود ندارد. البته باید مراقب باشید کهحجم زیاد، معنای اثر را تحتالشعاع قرار ندهد.
شخصیتها و زمان در داستان بلند پیوسته در حرکتهستند. شخصیت پردازی (در درسهای بعدی کاملتوضیح داده میشود)، در داستان بلند بیشتر ازداستان کوتاه صورت میپذیرد و تا اندازهای بهخصوصیات رمان نزدیک میشود.
شخصيتها در داستان بلند پا به پاي حوادث پيشميروند و تمام عناصر داستاني كه در رمان وجوددارند، در داستان بلند نيز حضور دارند. حجم نوشتاريآن، معمولاً از 15000 تا 30000 كلمه تشكيل ميشود.
داستان بلند داستانی روايت گونه است، که پيرامونموضوع و حادثهاي خاص كه «ريشه در واقعيتاجتماعي» دارد نوشته ميشود.
3) رمان:
رمان، داستانی طولانی است، که براساس تقلیدینزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشرینوشته شده است. رمان روایت منثور داستانی طولانیکه شخصیتها و حضورشان را در سازمانبندی مرتبیاز وقایع و صحنهها به قلم میآیند.
رمان حداکثری برای طول و اندازه واقعی خود ندارد. هررمان، شرح و نقلی است از زندگی است. هر رمانمتضمن کشمکش، شخصیت، عمل، صحنهها، پیرنگ ودرونمایه است.
در دو قرن گذشته، رمان تبدیل به یکی از مهمتریناشکال ادبی شدهاست. کلمه «رمان» یک واژه فرانسویاست.
رمان در شخصيتپردازی نيز "شيوههاي نو" پيشگرفته است. يعني اينكه "نوآوري رمان در امرشخصيتپردازی محصول تمدن جديد است".
شخصيتهاي رمان درست مثل من و شما از جنسمعمولي كرهی خاكي ميمانند، كه در طول تاريخ معين،در جامعهای معين زندگي ميكنند و در تاريخ معينميميرند و در خاك معين دفن ميشوند. هرچند کهنویسنده میتواند در رمان شخصیتهای تخیلی، باویژگیهای تخیلی هم بسازد.
رماننويس با نگارش "رمان" به خلق جهاني ميپردازدكه زبان و كلمات، ساختار آن را تشكيل ميدهند.
قوانين، آداب و رسوم، اصول اخلاق، رفتار و قراردادهاياجتماعي نيز ساخته و پرداختهی نویسندهی رماناست. اين امور ميتواند با دنياي واقعي، منطبق، يادور از ذهن و غيرواقعي باشد.
نويسنده مجاز است با ذوق و سليقهی خود بهاشخاص خاصي اجازه دهد. برخي را تنبيه و عدهاي راتشويق كنند.
در رمان نسبت به داستان بلند جزئیات مهمتر هستند وبیشتر دیده میشوند. در رمان ما بیشتر عنصرتوصیف را شاهدیم و در داستان بلند عنصر توضیح را.
4) داستانک:
داستانک یا داستان کوتاهِ کوتاه، به داستانی گفتهمیشود که حتی کم حجمتر از «داستان کوتاه» است.
داستانک نهایتاً باید بتواند در چند خط یا حداکثر یکصفحه نوشته، و منظور و مفهوم خود را برساند. داستانک برای جذابیت خود باید عنصر غافلگیر کنندهیا شوکه کننده داشته باشد، یا حاوی شوخی یانمایش لحظهای باشد.
داستانکها امروزه در فضای مجازی کاربرد بالاییدارند و به دلیل کم بودن حجمشان، مخاطبان بیشتریزمان کوتاه خود را صرف خواندن این نوع داستانهامیکنند.
5) داستان فیلمی یا داستان عکسی:
اینگونه داستانها برای اولینبار در سایتهای اشتراکویدئو مثل آپارات و یوتیوب به وجود آمدند.
در این داستانها (کمیکهای امروزی را به وجودآوردهاند) از شخصیتهای درون فیلمها، انیمیشنها ودر مواردی بازیها استفاده میشود.
عکس یا فیلم در اینگونه داستانها در پیش زمینه قرارمیگیرد، که در آن شخصیت داستان وجود دارد ودیالوگ این شخصیت به صورت زیرنویس در ویدئونوشته میشود؛ سپس مجموعهای از این فیلمهایادیت شده یا عکسها، داستان را با زیرنویسی که دارندبیان میکنند. معمولاً در این گونه داستانها ازموسیقی ترجیحاً هماهنگ با داستان استفاده میشود،تا هیجان بیشتری بر انگیزاند.
نسبت به گذشته که مردم زمان زیادتری داشتند و وقتکمتری را در جاهایی مثل شبکههای اجتماعیمیگذراندند، داستان کوتاه محبوبیت بیشتری پیداکرده است.
داستان کوتاه نوعی از داستان است، که حجمکوتاهتری نسبت به داستان بلند دارد. معمولاً بین 3500 تا 12000 کلمه است.
فرق داستان کوتاه و بلند در این است، که معمولاً درداستان کوتاه، نویسنده تنها برشی از حادثه یا واقعهرا بیان میکند؛ اما در داستان بلند، نویسنده زوایایمتنوع و مختلفی از آن رویداد را بررسی میکند.
در داستان بلند شخصیت پردازی بیشتری صورتمیگیرد و دست نویسنده برای بسط داستان بازتراست. در داستان کوتاه، ایجاز و اختصار متن بسیارمهم است و نویسنده باید بتواند در کوتاهترین زمان وبا کمترین تعداد کلمات، مفهوم اصلی را به مخاطبمنتقل کند.
داستان کوتاه ویژگیها و قوانین خاص خودش را دارد،که در فصلهای بعدی به طور کاملتری در رابطه با آنصحبت خواهیم کرد.
2) داستان بلند:
داستان بلند، داستانی است که از نظر کمی از داستانکوتاه بلندتر و از رمان میتواند کوتاهتر باشد و از نظرکیفی نیز با داستان کوتاه و رمان تفاوت دارد.
در داستان بلند هم مثل داستان کوتاه، معنا و مفهوم،اهمیت زیادی دارد؛ اما برای حجم داستان معمولاًمحدودیتی وجود ندارد. البته باید مراقب باشید کهحجم زیاد، معنای اثر را تحتالشعاع قرار ندهد.
شخصیتها و زمان در داستان بلند پیوسته در حرکتهستند. شخصیت پردازی (در درسهای بعدی کاملتوضیح داده میشود)، در داستان بلند بیشتر ازداستان کوتاه صورت میپذیرد و تا اندازهای بهخصوصیات رمان نزدیک میشود.
شخصيتها در داستان بلند پا به پاي حوادث پيشميروند و تمام عناصر داستاني كه در رمان وجوددارند، در داستان بلند نيز حضور دارند. حجم نوشتاريآن، معمولاً از 15000 تا 30000 كلمه تشكيل ميشود.
داستان بلند داستانی روايت گونه است، که پيرامونموضوع و حادثهاي خاص كه «ريشه در واقعيتاجتماعي» دارد نوشته ميشود.
3) رمان:
رمان، داستانی طولانی است، که براساس تقلیدینزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشرینوشته شده است. رمان روایت منثور داستانی طولانیکه شخصیتها و حضورشان را در سازمانبندی مرتبیاز وقایع و صحنهها به قلم میآیند.
رمان حداکثری برای طول و اندازه واقعی خود ندارد. هررمان، شرح و نقلی است از زندگی است. هر رمانمتضمن کشمکش، شخصیت، عمل، صحنهها، پیرنگ ودرونمایه است.
در دو قرن گذشته، رمان تبدیل به یکی از مهمتریناشکال ادبی شدهاست. کلمه «رمان» یک واژه فرانسویاست.
رمان در شخصيتپردازی نيز "شيوههاي نو" پيشگرفته است. يعني اينكه "نوآوري رمان در امرشخصيتپردازی محصول تمدن جديد است".
شخصيتهاي رمان درست مثل من و شما از جنسمعمولي كرهی خاكي ميمانند، كه در طول تاريخ معين،در جامعهای معين زندگي ميكنند و در تاريخ معينميميرند و در خاك معين دفن ميشوند. هرچند کهنویسنده میتواند در رمان شخصیتهای تخیلی، باویژگیهای تخیلی هم بسازد.
رماننويس با نگارش "رمان" به خلق جهاني ميپردازدكه زبان و كلمات، ساختار آن را تشكيل ميدهند.
قوانين، آداب و رسوم، اصول اخلاق، رفتار و قراردادهاياجتماعي نيز ساخته و پرداختهی نویسندهی رماناست. اين امور ميتواند با دنياي واقعي، منطبق، يادور از ذهن و غيرواقعي باشد.
نويسنده مجاز است با ذوق و سليقهی خود بهاشخاص خاصي اجازه دهد. برخي را تنبيه و عدهاي راتشويق كنند.
در رمان نسبت به داستان بلند جزئیات مهمتر هستند وبیشتر دیده میشوند. در رمان ما بیشتر عنصرتوصیف را شاهدیم و در داستان بلند عنصر توضیح را.
4) داستانک:
داستانک یا داستان کوتاهِ کوتاه، به داستانی گفتهمیشود که حتی کم حجمتر از «داستان کوتاه» است.
داستانک نهایتاً باید بتواند در چند خط یا حداکثر یکصفحه نوشته، و منظور و مفهوم خود را برساند. داستانک برای جذابیت خود باید عنصر غافلگیر کنندهیا شوکه کننده داشته باشد، یا حاوی شوخی یانمایش لحظهای باشد.
داستانکها امروزه در فضای مجازی کاربرد بالاییدارند و به دلیل کم بودن حجمشان، مخاطبان بیشتریزمان کوتاه خود را صرف خواندن این نوع داستانهامیکنند.
5) داستان فیلمی یا داستان عکسی:
اینگونه داستانها برای اولینبار در سایتهای اشتراکویدئو مثل آپارات و یوتیوب به وجود آمدند.
در این داستانها (کمیکهای امروزی را به وجودآوردهاند) از شخصیتهای درون فیلمها، انیمیشنها ودر مواردی بازیها استفاده میشود.
عکس یا فیلم در اینگونه داستانها در پیش زمینه قرارمیگیرد، که در آن شخصیت داستان وجود دارد ودیالوگ این شخصیت به صورت زیرنویس در ویدئونوشته میشود؛ سپس مجموعهای از این فیلمهایادیت شده یا عکسها، داستان را با زیرنویسی که دارندبیان میکنند. معمولاً در این گونه داستانها ازموسیقی ترجیحاً هماهنگ با داستان استفاده میشود،تا هیجان بیشتری بر انگیزاند.
👍2
این نوع داستان باوجود نوپا بودن به سرعت میان نوجوانان وبزرگسالان رواج پیدا کرد.
ویژگیهای داستان خوب:
1) علاقه:
مهمترین و اولین ویژگی هر داستانی که مینویسید یامیخوانید باید داشته باشد، این است که مورد علاقهیشما باشد. داستان باید مورد علاقه نویسنده وخواننده باشد، تا از آن لذت ببرد و بتواند در رابطه بانظر درست و قابل تاملی بدهد.
2) اختصار:
در اختصار، نویسنده باید به جایگاهی برسد که بتوانددر کوتاهترین حالت ممکن، اتفاقهای داستانی را بهخواننده برساند. هرچقدر برای بیان یک اتفاق،توصیفهای بیشتری استفاده بشود، آن اتفاق ازهیجانش کاسته میشود و عنصر انگیزه (در بخشعناصر داستانی آموزش میبینید) در داستان کاهشمییابد. از طرف دیگر اختصار موجب میشودخواننده بیشتر خودش از قوه تخیل و تجسمشاستفاده بکند، که این مورد بسیار برای خواننده جذاباست.
توجه داشته باشید که اختصار باید به گونهای باشد،که مفهوم را به درستی به خواننده برساند، نه اینکهآنقدر خلاصه نوشته شود، که خواننده نتواند نوشتهرا درک کند.
3) ابتکار:
داستان هرچقدر خوب نوشته شده باشد، اما اگرتکراری باشد، یا طرح آن پیش پا افتاده و کهنه باشد ویا خواننده از قبل مطالبی را که خواهد آمد را حدسبزند، از آن استقبال نمیشود. گرچه تازگی مطلق غیرممکن است، اما تازگی نسبی باید وجود داشته باشد. یعنی طرح داستان پیچ یا پیچهایی داشته باشد و یاطرح کهنه و پیش پا افتاده با نکات و مضامینی نودرآمیزد و از هر نظر تازه بنماید.
در اصل میتوان گفت ابتکار یعنی از دیدهای مختلفبه یک موضوع نگاه کردن، که میشود با دیدهایمختلف، گرههای مختلفی از یک موضوع خاص رابیرون کشید، که شاید افراد دیگر به آنها حتی توجه همنکرده باشند. در ابتکار باید با دیدهای مختلف به جهانپیرامون نگاه کرد.
4) روشنی:
داستان باید ساده و خالی از هرگونه ابهام باشد. وظیفه نویسنده این است که رغبت خواننده را برانگیزدو وقتی برانگیخت آن را نگاه دارد. او مجاز نیست کهخواننده را پیاپی با جملاتی درگیر کند، که ناچار باشددوبار آنها را بخواند تا منظورش را دریابد و یا اصلاًمنظور را درنیابد و مبهم برایش باقی بماند.
مبهم نویسی دو علت دارد:
الف) نویسنده نمیخواهد منظور خود را به روشنی باخواننده در میان بگذارد.
ب) نویسنده خود از آن چه میخواهد بگوید تصویرمبهمی دارد و به سبب تنبلی یا ناتوانی فکری، مطالبرا در ذهن خود مرتب نکرده و نمیتواند آنها رابپروراند. علت آن هم این است که بیشتر نویسندگان،قبلاً به آن چه میخواهند بنویسند فکر نکردهاند و همهچیز را به موقع نوشتن موکول میکنند و از نوشتنپیرنگ داستانی فرار میکنند.
نویسنده باید متوجه این خطر باشد، چون اینگونهمبهم نویسیها بر اثر تکرار و با مرور زمان جزو شیوهکار او میشود. نویسنده وقتی توانست ساده و خوشآهنگ و جاندار بنویسد، در کار خود تا آنجا که به قالبکار مربوط میشود موفق است.
5) رواننویسی:
آراستن بیش از اندازه کلام خالی از خطر نیست و ممکناست داستان را غیر طبیعی نشان دهد. نوشتهی خوبمعمولاً به قدری روان است که خواننده فکر کندنویسنده برای نوشتن آن زحمتی به خود نداده است. نوشتهی روان، در ذهن خواننده هم روان ثبت میشود.
6) توجه به تاریخ بیان:
نویسنده اگر محتوای نوشتهاش مربوط عصر خودشباشد، باید به سبک و زبان زمان خود بنویسد. زبانعصر او زبانی زنده و دائماً در تغییر است. اگر به سبکو زبان پیشینیان بنویسد، داستان از ظاهر طبیعیخارج میشود. همینطور باید از اصطلاحات عامیانهاستفاده بکند، که موجب روشنی و جنبش نوشتهمیشود.
تازگی شیوهی پرداخت در نویسندهی نو قلم:
نویسندهی نو قلم باید در انتخاب الفاظ و عناصرآرایش صحنه و محیط داستان، از هرچه بوی کهنگیمیدهد بپرهیزد. همچنین باید اشخاص داستان خود رااز میان مردم اطرافش برگزیند و وقایع داستان را هم درمحلهای آشنا قرار دهد؛ تا داستان در دید خوانندهواقعی جلوه کند.
نویسندهی تازه کار، تجربه، دید، بصیرت و پندارنویسندهی کارآزموده را ندارد؛ پس بهتر است از مردمیبنویسد که میشناسد و از جاهایی بنویسد که با آنهاآشنایی دارد و حدود کار خود را تابع وسعت تجربهخویش بسازد.
برای نگارش داستان تاریخی که کاری دشوار است وتجربه و استادی خاص خود را میخواهد، بایددربارهی آن دورهی معین از تاریخ که میخواهددربارهی آن بنویسد، اطلاعات کافی داشته باشد؛ برایهمین است که میگویم بهتر است نویسندهی نو قلم ازنگارش داستان تاریخی شروع نکند.
ویژگیهای داستان خوب:
1) علاقه:
مهمترین و اولین ویژگی هر داستانی که مینویسید یامیخوانید باید داشته باشد، این است که مورد علاقهیشما باشد. داستان باید مورد علاقه نویسنده وخواننده باشد، تا از آن لذت ببرد و بتواند در رابطه بانظر درست و قابل تاملی بدهد.
2) اختصار:
در اختصار، نویسنده باید به جایگاهی برسد که بتوانددر کوتاهترین حالت ممکن، اتفاقهای داستانی را بهخواننده برساند. هرچقدر برای بیان یک اتفاق،توصیفهای بیشتری استفاده بشود، آن اتفاق ازهیجانش کاسته میشود و عنصر انگیزه (در بخشعناصر داستانی آموزش میبینید) در داستان کاهشمییابد. از طرف دیگر اختصار موجب میشودخواننده بیشتر خودش از قوه تخیل و تجسمشاستفاده بکند، که این مورد بسیار برای خواننده جذاباست.
توجه داشته باشید که اختصار باید به گونهای باشد،که مفهوم را به درستی به خواننده برساند، نه اینکهآنقدر خلاصه نوشته شود، که خواننده نتواند نوشتهرا درک کند.
3) ابتکار:
داستان هرچقدر خوب نوشته شده باشد، اما اگرتکراری باشد، یا طرح آن پیش پا افتاده و کهنه باشد ویا خواننده از قبل مطالبی را که خواهد آمد را حدسبزند، از آن استقبال نمیشود. گرچه تازگی مطلق غیرممکن است، اما تازگی نسبی باید وجود داشته باشد. یعنی طرح داستان پیچ یا پیچهایی داشته باشد و یاطرح کهنه و پیش پا افتاده با نکات و مضامینی نودرآمیزد و از هر نظر تازه بنماید.
در اصل میتوان گفت ابتکار یعنی از دیدهای مختلفبه یک موضوع نگاه کردن، که میشود با دیدهایمختلف، گرههای مختلفی از یک موضوع خاص رابیرون کشید، که شاید افراد دیگر به آنها حتی توجه همنکرده باشند. در ابتکار باید با دیدهای مختلف به جهانپیرامون نگاه کرد.
4) روشنی:
داستان باید ساده و خالی از هرگونه ابهام باشد. وظیفه نویسنده این است که رغبت خواننده را برانگیزدو وقتی برانگیخت آن را نگاه دارد. او مجاز نیست کهخواننده را پیاپی با جملاتی درگیر کند، که ناچار باشددوبار آنها را بخواند تا منظورش را دریابد و یا اصلاًمنظور را درنیابد و مبهم برایش باقی بماند.
مبهم نویسی دو علت دارد:
الف) نویسنده نمیخواهد منظور خود را به روشنی باخواننده در میان بگذارد.
ب) نویسنده خود از آن چه میخواهد بگوید تصویرمبهمی دارد و به سبب تنبلی یا ناتوانی فکری، مطالبرا در ذهن خود مرتب نکرده و نمیتواند آنها رابپروراند. علت آن هم این است که بیشتر نویسندگان،قبلاً به آن چه میخواهند بنویسند فکر نکردهاند و همهچیز را به موقع نوشتن موکول میکنند و از نوشتنپیرنگ داستانی فرار میکنند.
نویسنده باید متوجه این خطر باشد، چون اینگونهمبهم نویسیها بر اثر تکرار و با مرور زمان جزو شیوهکار او میشود. نویسنده وقتی توانست ساده و خوشآهنگ و جاندار بنویسد، در کار خود تا آنجا که به قالبکار مربوط میشود موفق است.
5) رواننویسی:
آراستن بیش از اندازه کلام خالی از خطر نیست و ممکناست داستان را غیر طبیعی نشان دهد. نوشتهی خوبمعمولاً به قدری روان است که خواننده فکر کندنویسنده برای نوشتن آن زحمتی به خود نداده است. نوشتهی روان، در ذهن خواننده هم روان ثبت میشود.
6) توجه به تاریخ بیان:
نویسنده اگر محتوای نوشتهاش مربوط عصر خودشباشد، باید به سبک و زبان زمان خود بنویسد. زبانعصر او زبانی زنده و دائماً در تغییر است. اگر به سبکو زبان پیشینیان بنویسد، داستان از ظاهر طبیعیخارج میشود. همینطور باید از اصطلاحات عامیانهاستفاده بکند، که موجب روشنی و جنبش نوشتهمیشود.
تازگی شیوهی پرداخت در نویسندهی نو قلم:
نویسندهی نو قلم باید در انتخاب الفاظ و عناصرآرایش صحنه و محیط داستان، از هرچه بوی کهنگیمیدهد بپرهیزد. همچنین باید اشخاص داستان خود رااز میان مردم اطرافش برگزیند و وقایع داستان را هم درمحلهای آشنا قرار دهد؛ تا داستان در دید خوانندهواقعی جلوه کند.
نویسندهی تازه کار، تجربه، دید، بصیرت و پندارنویسندهی کارآزموده را ندارد؛ پس بهتر است از مردمیبنویسد که میشناسد و از جاهایی بنویسد که با آنهاآشنایی دارد و حدود کار خود را تابع وسعت تجربهخویش بسازد.
برای نگارش داستان تاریخی که کاری دشوار است وتجربه و استادی خاص خود را میخواهد، بایددربارهی آن دورهی معین از تاریخ که میخواهددربارهی آن بنویسد، اطلاعات کافی داشته باشد؛ برایهمین است که میگویم بهتر است نویسندهی نو قلم ازنگارش داستان تاریخی شروع نکند.