صائب تبریزی چقدر قشنگ میگه که:
«اندیشه معشوق نگهبان خیال است...
عاشق نتواند به خیال دگر افتد! »
میخوام بگم اونی که دوسش داری حتی اگه نباشه هم کِس دیگه ای نمیتونه جاشو پر کنه.
@Roadkhoy97
«اندیشه معشوق نگهبان خیال است...
عاشق نتواند به خیال دگر افتد! »
میخوام بگم اونی که دوسش داری حتی اگه نباشه هم کِس دیگه ای نمیتونه جاشو پر کنه.
@Roadkhoy97
❤3
❤4
❤5
❤5
من چشمهایی را میخواستم
که در حاشیهی جهان مرا ببیند،
در میان جمعیت مرا بیابد،
با همهی جزئیات مرا بشناسد،
و شکستگیهایم را طوری دوست بدارد،
که انگار هیچ مرهمی
لیاقت زخمهایم را ندارد …
@Roadkhoy97
که در حاشیهی جهان مرا ببیند،
در میان جمعیت مرا بیابد،
با همهی جزئیات مرا بشناسد،
و شکستگیهایم را طوری دوست بدارد،
که انگار هیچ مرهمی
لیاقت زخمهایم را ندارد …
@Roadkhoy97
❤5
❤4
« هرچقدر بیشتر بخشیدمت، از اون به بعد
همونقدر کمتر دوستت داشتم »
من این جمله رو زندگی کردم ...
@Roadkhoy97
همونقدر کمتر دوستت داشتم »
من این جمله رو زندگی کردم ...
@Roadkhoy97
❤5
به جا خواهد ماند؛
چایمان ته فنجان، كودكىهامان در كوچهها،
بغض سنگين شادمانىها در گلویمان،
و معشوقههایمان در دوردستها :)
@Roadkhoy97
چایمان ته فنجان، كودكىهامان در كوچهها،
بغض سنگين شادمانىها در گلویمان،
و معشوقههایمان در دوردستها :)
@Roadkhoy97
❤4
❤4
شب...
انگار همه چیز را ...
بزرگتر نشانمان می دهد؛...
جای خالی یک نفر را...
تنهایی را ...
درد را...
دوستت دارم را ...
آغوش را ...
بوسه را ...
@Roadkhoy97🌃
انگار همه چیز را ...
بزرگتر نشانمان می دهد؛...
جای خالی یک نفر را...
تنهایی را ...
درد را...
دوستت دارم را ...
آغوش را ...
بوسه را ...
@Roadkhoy97🌃
❤5