شب، جاده، دو دختر تنها و دو پسر که میخواهند آن دو دختر را با نیروی غریزه، خشم، کینه، عقده یا هر چیز دیگری که تقابلی ظالمانه ایجاد کرده است، به داخل ماشین بکشانند. نمیدانم برای عابران، دیدن چنین صحنهای چه اثر و معنایی میتواند داشته باشد؛ چگونه میتوانند بگذرند و فراموش کنند که چه بر سر دختران خواهد آمد؟
اما علی نمیتواند بگذرد و فراموش کند چون حق هیچ دختری نمیداند که زیبایی و مهرش را به زشتی و خشم آلوده کنند و حق هیچ پسری هم نمیداند که شجاعت و مردانگیاش را به تهوّر و خیانت آلوده کنند. اینکه پس از فرصت فرار، بر دخترها چه گذشت را هم نمیدانم؛ ولی ضربهی چاقو بر گردن علی، این فرصت را برایشان مهیا کرد.
۳۲ ماه، علی خلیلی در بستر و در مسیر مرگ بود و، به قول خودش، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
حمیدرضای الداغی هم نتوانست بگذرد و فراموش کند.
اینجا ایران است. هرچقدر هم تلاش کنند موجی از تسخیر و تحقیر روح راه بیندازند تا مردممان تاجِ غیرت، آزادگی، عشقی پاک و آبادانیای حقیقی را از سر بردارند و تاجی موهوم از مدرنیته را به بهای بردگی، ذلّت و هیجانات حیوانی بر سر بگذارند، نمیتوانند.
زنهایِ مردانه، مردهایِ زنانه، فرزندخواندههایِ حیوان، حیوانهایِ بیوالد؛ پذیرش اینها در ظرفیت نسلی که میراثدارِ فرهنگ ملّی ـ دینیای است که سرشار از الگوهایی از عمیقترین و محکمترین پیوندهای انسانیست، نیست.
همچنان بر این نظرم که آنکه بگوید: «دین من، انسانیّت است»، انسان را نشناخته و دین را نشناخته است؛ همانگونه که آنکه بگوید: «همهی عقاید قابل احتراماند»، معنی حرمت و حریم را نمیداند. پشت این گزارهها، فرار از مسئولیّت و بیقیدی است؛ طبق منفعت لحظهای و شخصی خود عمل کردن و غریزه را بر عقل حاکم کردن است.
چگونه میتوان برای تفکّری که جامعهی انسانی را به سمت سلطهی سرمایهداریِ غارتگر، متجاوز و فاسدِ اپستینی میبرد، احترام قائل بود؟
این تفکّر، که همچون گیاهی سمّی وارد شده، در هوایِ ایمان و عرفانِ ایران خشک خواهد شد و باز، همچون حماسههای دیگر این خاک، زبان به زبان خواهد چرخید.
ریسمان
اما علی نمیتواند بگذرد و فراموش کند چون حق هیچ دختری نمیداند که زیبایی و مهرش را به زشتی و خشم آلوده کنند و حق هیچ پسری هم نمیداند که شجاعت و مردانگیاش را به تهوّر و خیانت آلوده کنند. اینکه پس از فرصت فرار، بر دخترها چه گذشت را هم نمیدانم؛ ولی ضربهی چاقو بر گردن علی، این فرصت را برایشان مهیا کرد.
۳۲ ماه، علی خلیلی در بستر و در مسیر مرگ بود و، به قول خودش، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
حمیدرضای الداغی هم نتوانست بگذرد و فراموش کند.
اینجا ایران است. هرچقدر هم تلاش کنند موجی از تسخیر و تحقیر روح راه بیندازند تا مردممان تاجِ غیرت، آزادگی، عشقی پاک و آبادانیای حقیقی را از سر بردارند و تاجی موهوم از مدرنیته را به بهای بردگی، ذلّت و هیجانات حیوانی بر سر بگذارند، نمیتوانند.
زنهایِ مردانه، مردهایِ زنانه، فرزندخواندههایِ حیوان، حیوانهایِ بیوالد؛ پذیرش اینها در ظرفیت نسلی که میراثدارِ فرهنگ ملّی ـ دینیای است که سرشار از الگوهایی از عمیقترین و محکمترین پیوندهای انسانیست، نیست.
همچنان بر این نظرم که آنکه بگوید: «دین من، انسانیّت است»، انسان را نشناخته و دین را نشناخته است؛ همانگونه که آنکه بگوید: «همهی عقاید قابل احتراماند»، معنی حرمت و حریم را نمیداند. پشت این گزارهها، فرار از مسئولیّت و بیقیدی است؛ طبق منفعت لحظهای و شخصی خود عمل کردن و غریزه را بر عقل حاکم کردن است.
چگونه میتوان برای تفکّری که جامعهی انسانی را به سمت سلطهی سرمایهداریِ غارتگر، متجاوز و فاسدِ اپستینی میبرد، احترام قائل بود؟
این تفکّر، که همچون گیاهی سمّی وارد شده، در هوایِ ایمان و عرفانِ ایران خشک خواهد شد و باز، همچون حماسههای دیگر این خاک، زبان به زبان خواهد چرخید.
ریسمان
❤8👏4👍2🕊2
Audio
تو بهترین شعرت را خواهی ساخت، بهترین پردهی نقّاشیات را، بهترین پیکرهات، بهترین آهنگت، بهترین داستانت، بهترین بنایت را؛ و چون ساختی و خلاص شدی، خواهی دید که نساختهای، و خواهی ساخت. تو بزرگترین قدمت را در راهِ نجاتِ یک ملّتِ سراپا درد برخواهی داشت، و آنگاه خواهی دید که بر نداشتهای و برخواهی داشت، و باز، و باز.
#کتاب #آتش_بدون_دود #نادرابراهیمی
#کتاب #آتش_بدون_دود #نادرابراهیمی
❤5❤🔥2🕊1
اگر کتاب تو باشی کتابخانه منم.
بعد مدتها، بیاید یه کتاب معرفی کنید. ترجیحاً کم حجم.
«در آغوش نیل» مجموعهای از قوانین الهی برای ایجاد نقشهی ذهنی و عملی مطابق با این قوانین که بر تمامِ عالم و عالمیان سیطره دارد.
🖋 #کتاب #رهبر_شهید
🖋 #کتاب #رهبر_شهید
❤14🕊1
نه بهراستی عزیز هستیم و نه حقیقتاً عزیز داریم؛ این رنجِ بزرگِ ماست.
در برابرِ طوفانِ حوادثی که چرایی و چگونگیِ هستیمان را مورد سؤال و هجوم قرار میدهد، متزلزل، ترسان و سرگردان میشویم. در عصری که تکنولوژی با قوا و سرعتی شدید برای سرگرم کردنمان وارد میدان شده است تا بتوانیم، در سرگیجه، نشئه یا کرختیِ ناشی از وارد شدن از هیجانی به هیجان دیگر، سختی و فرصتِ ماندن در اندیشهی «چه هستیم؟»، «چه میخواهیم؟» و «چگونه برسیم؟» را کمتر تجربه کنیم، بیش از پیش شکننده شدهایم.
در رقابت، مقایسه، گرفتنِ تأیید و ترس از طرد شدن، مدام به ارزشهای خود شک میکنیم و ارزشهایمان را تغییر میدهیم؛ ازاینرو نمیتوانیم تعریفی از خود داشته باشیم که بر اساس آن، خویشتن را عزیز بشماریم و در عزیز داشتنِ دیگری، ثبات، صداقت و وفاداری داشته باشیم. آنچه مدام در حال تغییر است را چگونه میتوانیم بشناسیم و عزیز بداریم؟
درنتیجه، یا دچار احساسِ ذلّت میشویم و یا، آنجا که خود را پیروزِ رقابتها میپنداریم، دچار غرور میشویم. در هر حال، در تنهایی به بنبست میرسیم و میشکنیم.
واژهی «عزیز» مشتق از «عزّة» است و به حالتی اشاره دارد که مانعِ شکستِ انسان میشود. عزیز کسی است که در اثرِ نیرومندی، امرش غالب و جاری است و مقهور نمیشود.
برای عزیز بودن، باید استحکامِ درونی داشته باشیم و از نظامِ ارزشگذاریِ اصیلی برخوردار باشیم. تنها در عزیز داشتن، گرامی و محترم شمردنِ عزیزِ حقیقی؛ خالقِ این نظامِ شکستناپذیر، است که میتوانیم بهراستی عزیز باشیم و حقیقتاً عزیز داشته باشیم.
✨✨✨
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ
ریسمان
در برابرِ طوفانِ حوادثی که چرایی و چگونگیِ هستیمان را مورد سؤال و هجوم قرار میدهد، متزلزل، ترسان و سرگردان میشویم. در عصری که تکنولوژی با قوا و سرعتی شدید برای سرگرم کردنمان وارد میدان شده است تا بتوانیم، در سرگیجه، نشئه یا کرختیِ ناشی از وارد شدن از هیجانی به هیجان دیگر، سختی و فرصتِ ماندن در اندیشهی «چه هستیم؟»، «چه میخواهیم؟» و «چگونه برسیم؟» را کمتر تجربه کنیم، بیش از پیش شکننده شدهایم.
در رقابت، مقایسه، گرفتنِ تأیید و ترس از طرد شدن، مدام به ارزشهای خود شک میکنیم و ارزشهایمان را تغییر میدهیم؛ ازاینرو نمیتوانیم تعریفی از خود داشته باشیم که بر اساس آن، خویشتن را عزیز بشماریم و در عزیز داشتنِ دیگری، ثبات، صداقت و وفاداری داشته باشیم. آنچه مدام در حال تغییر است را چگونه میتوانیم بشناسیم و عزیز بداریم؟
درنتیجه، یا دچار احساسِ ذلّت میشویم و یا، آنجا که خود را پیروزِ رقابتها میپنداریم، دچار غرور میشویم. در هر حال، در تنهایی به بنبست میرسیم و میشکنیم.
واژهی «عزیز» مشتق از «عزّة» است و به حالتی اشاره دارد که مانعِ شکستِ انسان میشود. عزیز کسی است که در اثرِ نیرومندی، امرش غالب و جاری است و مقهور نمیشود.
برای عزیز بودن، باید استحکامِ درونی داشته باشیم و از نظامِ ارزشگذاریِ اصیلی برخوردار باشیم. تنها در عزیز داشتن، گرامی و محترم شمردنِ عزیزِ حقیقی؛ خالقِ این نظامِ شکستناپذیر، است که میتوانیم بهراستی عزیز باشیم و حقیقتاً عزیز داشته باشیم.
✨✨✨
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ
منافقون- بخشی از #آیه ۸
ریسمان
❤14🕊1
احساس کردم که روحیّهی زندانیان بسیار ضعیف است؛ لذا با صدای بلند با نگهبانان شروع به صحبت کردم تا زندانیان صدای مرا بشنوند و مقداری روحیّه به آنها بدهم. مثلاً یک بار میپرسیدم محلّ وضو گرفتن کجا است، و بار دیگر جهت قبله را میپرسیدم. به خاطر دارم وقتی جهت قبله را پرسیدم، یکی از آنها پاسخ داد: به سمت گوشه (یعنی گوشهی سلول). با صدای بلند گفتم: بله، گوشهی سلول همواره قبله است! و این کنایه است از توجّه قلب انسان مؤمن به خدا؛ کنج سلول همواره همراه با یاد و نام خدا برای مؤمن است و مثل حرم الهی و مکّه است که به تعبیر قرآن در سرزمین برهوت واقع شده.
#کتاب #خون_دلی_که_لعل_شد #رهبر_شهید
❤17❤🔥6🕊1
گفتند:«سیاست پدر و مادر ندارد.» اتفاقاً پدر و مادر دارد، الگوی تربیتی دارد و نسلها برای پدر و مادرش بر جا میگذارد. مهم است که با کدام سیاست، دست دوستی میدهیم. همان کسی هم که میگوید سیاسی نیستم با نوعی از سیاست همراه شده است که در آن حق انتخاب ندارد، بر او تحمیل میشود و مسئولیت نمیپذیرد.
دوستیِ سیاسیمان هم باید مثل دوستیِ دینمان باشد، هر چقدر در دین صادقتر، وفادارتر و امانتدارتر، در سیاستمان نیز همانگونه هستیم.
لعنت بر استکبار که این سیاست را بنا کرد: «ما را چه به سیاست؟!» همان قدرت استعمارگری که جوانان خود را از کشورشان به سرزمینهایِ دور در قارههای دیگر، برای جنگافروزی، گسیل میکند اما در آن سرزمینها، مِه و غبارِ سیاستزدایی ایجاد میکند تا قدرت تشخیص را نابود کند.
«سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست»
ریسمان
دوستیِ سیاسیمان هم باید مثل دوستیِ دینمان باشد، هر چقدر در دین صادقتر، وفادارتر و امانتدارتر، در سیاستمان نیز همانگونه هستیم.
لعنت بر استکبار که این سیاست را بنا کرد: «ما را چه به سیاست؟!» همان قدرت استعمارگری که جوانان خود را از کشورشان به سرزمینهایِ دور در قارههای دیگر، برای جنگافروزی، گسیل میکند اما در آن سرزمینها، مِه و غبارِ سیاستزدایی ایجاد میکند تا قدرت تشخیص را نابود کند.
«سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست»
ریسمان
❤15🔥1🕊1
–آلنی!گفتی که مذهب، چیزی جز تحمّلِ مشقّت را به انسان نیاموخته است.
اگر چند هزار سال است که انسانِ زودباورِ مذهبی، به کمک مذهب، مشقّاتْ را تحمّل کرده، یعنی مذهب، وظیفهاش این بوده که انسان را به تحمّل و قبولِ مشقّت و ستم وادار کند، یعنی مذهب، در خدمتِ ستمگران و علیه ستمدیدگانْ بوده، به من بگو که چند هزار سال است که همین انسانِ زودباور به کمک کدام نیرو، پیوسته، علیه مشقّت و ظلم، قیام کرده، ایستاده، جنگیده، فریاد کشیده، خونه دل خورده، داغان شده، سوخته، شکنجه شده، و در همه حالْ کوشیده که ظلم را از پا درآورد؟ شهادت، جز حرفهی مؤمنان، حرفهی چه کسانی بوده است؟ میخواهی پنجاه قیامِ تاریخیِ ضدّ سلاطینِ ستمگر را نام ببرم تا مطمئن شوی همهی آبی که چرخهای بزرگِ آسیابهای تاریخِ مبارزاتِ آزادیْخواهانهی انسان را چرخانده، از چشمهی زلالِ مذهب میجوشیده نه هیچ چشمهی دیگر؟ «از این گذشته»، انسان هنوز دردمند و در ستم است؛ چرا که هنوز، به واقع، مذهبی نشده است؛ و میبینی که نشده، و میبینی که از مذهب، برای ارتکابِ بسیاری از خلافْ کاریها استفاده میکنند امّا از مذهب، به راستی و به جماعت، بهره نمیگیرند. به کار بردنِ نادرستِ یک ابزار، دالِّ بر نادرست بودنِ آن ابزار نیست.
اگر چند هزار سال است که انسانِ زودباورِ مذهبی، به کمک مذهب، مشقّاتْ را تحمّل کرده، یعنی مذهب، وظیفهاش این بوده که انسان را به تحمّل و قبولِ مشقّت و ستم وادار کند، یعنی مذهب، در خدمتِ ستمگران و علیه ستمدیدگانْ بوده، به من بگو که چند هزار سال است که همین انسانِ زودباور به کمک کدام نیرو، پیوسته، علیه مشقّت و ظلم، قیام کرده، ایستاده، جنگیده، فریاد کشیده، خونه دل خورده، داغان شده، سوخته، شکنجه شده، و در همه حالْ کوشیده که ظلم را از پا درآورد؟ شهادت، جز حرفهی مؤمنان، حرفهی چه کسانی بوده است؟ میخواهی پنجاه قیامِ تاریخیِ ضدّ سلاطینِ ستمگر را نام ببرم تا مطمئن شوی همهی آبی که چرخهای بزرگِ آسیابهای تاریخِ مبارزاتِ آزادیْخواهانهی انسان را چرخانده، از چشمهی زلالِ مذهب میجوشیده نه هیچ چشمهی دیگر؟ «از این گذشته»، انسان هنوز دردمند و در ستم است؛ چرا که هنوز، به واقع، مذهبی نشده است؛ و میبینی که نشده، و میبینی که از مذهب، برای ارتکابِ بسیاری از خلافْ کاریها استفاده میکنند امّا از مذهب، به راستی و به جماعت، بهره نمیگیرند. به کار بردنِ نادرستِ یک ابزار، دالِّ بر نادرست بودنِ آن ابزار نیست.
#کتاب #آتش_بدون_دود #نادرابراهیمی
❤🔥8❤4🕊2
گرچه «جوجهاردک زشتِ» داستان، والدینی نداشت، اما چه خوب که توانست هویت حقیقیِ خودش را پیدا کند و بفهمد یک قویِ زیباست.
اما در واقعیت، داستان به گونهای دیگر است. قدرتهای شیطانی، حسِ حقارت ایجاد میکنند و قوهایی را که به آنها تلقین شده «شما جوجهاردکهای زشت هستید»، جذب میکنند تا راهِ «اردکی زیبا شدن» را به آنها بفروشند.
وقتی انسان از شناخت هویت حقیقیِ خود بازمیماند، بهطور طبیعی در جستوجوی کسی یا چیزی برای تعریفکردنِ خودش برمیآید. اینجاست که مسئلهٔ ولایت و سرپرستی اهمیت پیدا میکند.
گمان میکنیم همهمان ولی و سرپرستی داریم یا داشتهایم؛ به آنها محبت داریم و ژنها، سازههای ذهنی و مادیات را از آنها به ارث بردهایم. اما بسیاری از ما، در حقیقت، بیسرپرست و یا بدسرپرست هستیم؛ منظورم والدِ معنوی است، که البته والدِ مادی نیز میتواند والدِ معنوی باشد.
اگر در تسلیم و سلامتِ ولایت الهی بودیم، دیگر درماندهٔ طرحوارههای خطا، زخمهای بهارثرسیده و ترسِ طردشدگی از والدِ نَسَبی و ولایتهای قلابی، غالبی و قراردادی نبودیم.
«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»؛ وای بر ما نمازگزارانی که نمازمان را در پریشانیِ چندگانگیِ ولایت، ریا و خودمحوری برپا میکنیم. با چنین نمازی، نه قدرتِ هویتبخشی به خود را داریم و نه توانِ اطعامِ معنویِ یتیمانی چون خود را؛ و این همان جایی است که «يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» معنا پیدا میکند: معنای سفرِ ازلی-ابدی، هویتِ مسافر و نقشهٔ راه را گم میکنیم.
جامعهٔ کفر، با بهرهگیری از نفاق و شرکِ ما، قلابِ سرپرستیِ بسیاری از ما و فرزندانمان را انداخته و ما را مبهوت و مغلوبِ قدرتِ استعماریِ خود کرده است.
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»¹؛ حال آنکه اگر در مقامِ والد و دوست، یکدیگر را به اتحاد در پناهِ ولایتِ الهی یاری کنیم، از یوغِ سرپرستیِ ناپدری و نامادریهایی که ما را یتیم و در غربت میخواهند، نجات خواهیم یافت.
«سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ ۗ إِنَّ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»²
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
۱،۲. سورهٔ توبه، بخشی از آیهٔ ۷۱.
#تدبر_در_قرآن #ماعون
ریسمان
اما در واقعیت، داستان به گونهای دیگر است. قدرتهای شیطانی، حسِ حقارت ایجاد میکنند و قوهایی را که به آنها تلقین شده «شما جوجهاردکهای زشت هستید»، جذب میکنند تا راهِ «اردکی زیبا شدن» را به آنها بفروشند.
وقتی انسان از شناخت هویت حقیقیِ خود بازمیماند، بهطور طبیعی در جستوجوی کسی یا چیزی برای تعریفکردنِ خودش برمیآید. اینجاست که مسئلهٔ ولایت و سرپرستی اهمیت پیدا میکند.
گمان میکنیم همهمان ولی و سرپرستی داریم یا داشتهایم؛ به آنها محبت داریم و ژنها، سازههای ذهنی و مادیات را از آنها به ارث بردهایم. اما بسیاری از ما، در حقیقت، بیسرپرست و یا بدسرپرست هستیم؛ منظورم والدِ معنوی است، که البته والدِ مادی نیز میتواند والدِ معنوی باشد.
اگر در تسلیم و سلامتِ ولایت الهی بودیم، دیگر درماندهٔ طرحوارههای خطا، زخمهای بهارثرسیده و ترسِ طردشدگی از والدِ نَسَبی و ولایتهای قلابی، غالبی و قراردادی نبودیم.
«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»؛ وای بر ما نمازگزارانی که نمازمان را در پریشانیِ چندگانگیِ ولایت، ریا و خودمحوری برپا میکنیم. با چنین نمازی، نه قدرتِ هویتبخشی به خود را داریم و نه توانِ اطعامِ معنویِ یتیمانی چون خود را؛ و این همان جایی است که «يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» معنا پیدا میکند: معنای سفرِ ازلی-ابدی، هویتِ مسافر و نقشهٔ راه را گم میکنیم.
جامعهٔ کفر، با بهرهگیری از نفاق و شرکِ ما، قلابِ سرپرستیِ بسیاری از ما و فرزندانمان را انداخته و ما را مبهوت و مغلوبِ قدرتِ استعماریِ خود کرده است.
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»¹؛ حال آنکه اگر در مقامِ والد و دوست، یکدیگر را به اتحاد در پناهِ ولایتِ الهی یاری کنیم، از یوغِ سرپرستیِ ناپدری و نامادریهایی که ما را یتیم و در غربت میخواهند، نجات خواهیم یافت.
«سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ ۗ إِنَّ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»²
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
۱،۲. سورهٔ توبه، بخشی از آیهٔ ۷۱.
#تدبر_در_قرآن #ماعون
ریسمان
❤11🕊1
تصدّقت
امروز که گفتم یکی از اهدافم مادر شدنه ینفر گفت که تو مگه هدف نداری، میخوای بری کلفت بشی؟
یکی از وظایف مهمّ زن، عبارت از این است که فرزند را با عواطف، با تربیت صحیح، با دل دادن و رعایت و دقّت، آن چنان بار بیاورد که این موجود انسانی_چه دختر و چه پسر_ وقتی که بزرگ شد، از لحاظ روحی، یک انسان سالم، بدون عقده، بدون گرفتاری، بدون احساس ذلّت و بدبختیها و فلاکتها و بلایایی که امروز نسلهای جوان و نوجوان غربی در اروپا و آمریکا به آن گرفتارند، بار آمده باشد.
در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنکته و مهرآمیزش، فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت کند؛ انسانهای بیعقده، انسانهای خوش روحیّه، انسانهای سالم از لحاظ روحی و اعصاب، در دامان او پرورش پیدا کنند و مردان و زنان و شخصیّتهای جامعه را به وجود آورد.
مادر از هر سازندهای، سازندهتر و باارزشتر است. بزرگترین دانشمندان، ممکن است مثلاً یک ابزار بسیار پیچیدهی الکترونیکی را به وجود آورند، موشکهای قارّهپیما بسازند، وسایل تسخیر فضا را اختراع کنند؛ امّا هیچ یک از اینها اهمّیّت آن را ندارد که کسی یک انسان والا به وجود آورد؛ و او، مادر است. این، آن الگوی زن اسلامی است.
در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنکته و مهرآمیزش، فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت کند؛ انسانهای بیعقده، انسانهای خوش روحیّه، انسانهای سالم از لحاظ روحی و اعصاب، در دامان او پرورش پیدا کنند و مردان و زنان و شخصیّتهای جامعه را به وجود آورد.
مادر از هر سازندهای، سازندهتر و باارزشتر است. بزرگترین دانشمندان، ممکن است مثلاً یک ابزار بسیار پیچیدهی الکترونیکی را به وجود آورند، موشکهای قارّهپیما بسازند، وسایل تسخیر فضا را اختراع کنند؛ امّا هیچ یک از اینها اهمّیّت آن را ندارد که کسی یک انسان والا به وجود آورد؛ و او، مادر است. این، آن الگوی زن اسلامی است.
#همسرگزینی_همسرداری #رهنامه #رهبر_شهید
❤8👏1👌1🕊1💯1
به حیوانِ درونِ خودم و هر انسانی فکر میکنم (مسخ)؛ به این نمایشِ ناقصی که از اراده نشان دادهایم؛ نمایشی که در آن «نه» گفتنهایمان در صورتِ وجودِ گزینهی دلخواه نبوده، بلکه به دلیلِ نبودنِ آنچه میخواستهایم بوده است؛ و از نگاهِ تماشاگر، چنین نمایشی چنان دروغین و عاری از شورِ زندگیست که تماشایِ نمایشِ حیوانی در قفس را ترجیح دهد (هنرمند گرسنگی)؛ به حکمِ مجازاتهایی که صادر میکنیم و چنان تابعِ حیواناتِ درونمان هستیم که گویی هم شکاریم و هم شکارچیِ خودمان و نخستین و آخرین مجازاتشونده نیز خودمانیم (سرزمین محکومان)؛ به رفتارهایی که گاه میتوانیم افسوس، حیرت و حتی تفاخرِ حیوان را نسبت به خود احساس کنیم (گزارشی به فرهنگستان)؛ و به حبابی که در آن زندگی میکنیم و امنیتِ آن، که علیرغم تمام محاسبات و تلاشها، همواره با احتمالی ناشناس تهدید میشود و همیشه مهی ترسآلود، که گاه از مرگ نیز هولناکتر است، آن را احاطه کرده است (لانه).
کافکا را برای ایدهپردازیاش در #کتاب «مسخ» تحسین میکنم. نزدیکی و جابهجاییِ مرزهای انسانی و حیوانی را در داستانهایش بهشکلی بسیار تأثیرگذار روایت کرده است.
کافکا را برای ایدهپردازیاش در #کتاب «مسخ» تحسین میکنم. نزدیکی و جابهجاییِ مرزهای انسانی و حیوانی را در داستانهایش بهشکلی بسیار تأثیرگذار روایت کرده است.
❤10
جنگ، هنوز و همچنان، مسالهی جهانِ ماست.
گروهی به خاطرِ ارزشها میجنگند، گروهی در راه ضدِّ ارزشها...
گروهی، جنگ ابزار تجاوز اوست، گروهی، جنگ ابزار دفاعش از شِرافَتِ بشری...
گروهی میداند چرا میجنگد، گروهی نمیداند.
هنوز باید زرهپوش بود و تا بنِ دندان مسل٘ح؛
اما واقعیت این است که انسان، دیگر، خواهانِ جنگ نیست...
بر گُردهی شکستهی خویش، یک سرافکندگی تاریخی را حمل میکند _خسته و خَمان و شرمگین اما زره پوش...
زمانی که حتی مستمسکِ مرز، دستاویزی برای تهاجم و کشتار نیست، باز لباس رزم را نمیتوان از تن بیرون کرد...
📚 #نادرابراهیمی
📕 #الف_با_تحلیل_فلسفی_پنجاه_طرح_از_علی_اکبر_صادقی_نقاش
📝 @NaderEbrahimi_Asaar
✨✨✨
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیلهای برای تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!
گروهی به خاطرِ ارزشها میجنگند، گروهی در راه ضدِّ ارزشها...
گروهی، جنگ ابزار تجاوز اوست، گروهی، جنگ ابزار دفاعش از شِرافَتِ بشری...
گروهی میداند چرا میجنگد، گروهی نمیداند.
هنوز باید زرهپوش بود و تا بنِ دندان مسل٘ح؛
اما واقعیت این است که انسان، دیگر، خواهانِ جنگ نیست...
بر گُردهی شکستهی خویش، یک سرافکندگی تاریخی را حمل میکند _خسته و خَمان و شرمگین اما زره پوش...
زمانی که حتی مستمسکِ مرز، دستاویزی برای تهاجم و کشتار نیست، باز لباس رزم را نمیتوان از تن بیرون کرد...
📚 #نادرابراهیمی
📕 #الف_با_تحلیل_فلسفی_پنجاه_طرح_از_علی_اکبر_صادقی_نقاش
📝 @NaderEbrahimi_Asaar
✨✨✨
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیلهای برای تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!
مائده - #آیه ۳۵
❤8👌1🕊1
قبلاً بنیاسرائیلی بودم؛ نه اینکه الان نباشم، بلکه بیشتر مراقب هستم تا بنیاسرائیلِ درونم را به اسلام بیاورم. قبلاً رسیدن به مدینهی فاضله را آنگونه میخواستم که قوم یهود میخواست؛ وقتی حضرت موسی آنها را به سرزمین مقدّس خواند، «گفتند: «اى موسى، تا وقتى آنان در آن [شهر]ند ما هرگز پاى در آن ننهيم. تو و پروردگارت برو[يد] و جنگ كنيد كه ما همين جا مىنشينيم.»»¹. هدفِ مقدّس را تشخیص میدادم و میخواستم، دشمن را هم تشخیص میدادم و مغلوبشدنش را میخواستم، امّا در خودم چنان شجاعت و ایمانی را برای جنگیدن در راه این هدف نمیدیدم. راحتطلبی، ناامیدی و ترسم باعث شد روی تپّهای، در زمانِ معلّق، بمانم تا زمانی که فضا برای پهنکردنِ بساطِ رویایم مهیّا شود.
از دستدادنِ آنهایی که در این معلّقبودنم تجربه کردم؛ آنهایی را که معطّل گذاشته بودم تا در آیندهی بدون جنگ، بیشتر ببینمشان، به من ثابت کرد که: ««همانــا حقیقت زندگی، عقیده و مبارزه است.»². اگر رویایم همان مبارزه در راه عقیدهام باشد، بودنم معلّق نیست و بودنها را معطّل نمیکنم.
با اینحال، هنوز ترسی از خطاها و غفلتهای گذشته دارم که مبادا اثرِ آنها باقی مانده باشد. امّا خواستِ نجوایِ مسلمانِ درونم اینگونه پاسخ داده شد که بتوانم قوانینِ مبارزه در راهِ حق را از بیانِ مبارزینِ راستین بشنوم.
امام علی (ع):
«چون خداوند صداقت ما را در پيكار ديد، دشمن ما را خوار و زبون ساخت و ما را پيروزى داد.»
#رهبر_شهید: «در تأثیر خارجیِ کارها...انسان اگر صادق باشد، حرف و کار و راه او، در عالم واقع و خارج برکت پیدا میکنند.»
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
¹. سورهی مائده، آیهی ۲۴
². منهــاج البراعة فی شــرح نهجالبلاغــه (خویی)، ج۱۲، ص۱۲۲
ریسمان
از دستدادنِ آنهایی که در این معلّقبودنم تجربه کردم؛ آنهایی را که معطّل گذاشته بودم تا در آیندهی بدون جنگ، بیشتر ببینمشان، به من ثابت کرد که: ««همانــا حقیقت زندگی، عقیده و مبارزه است.»². اگر رویایم همان مبارزه در راه عقیدهام باشد، بودنم معلّق نیست و بودنها را معطّل نمیکنم.
با اینحال، هنوز ترسی از خطاها و غفلتهای گذشته دارم که مبادا اثرِ آنها باقی مانده باشد. امّا خواستِ نجوایِ مسلمانِ درونم اینگونه پاسخ داده شد که بتوانم قوانینِ مبارزه در راهِ حق را از بیانِ مبارزینِ راستین بشنوم.
امام علی (ع):
«چون خداوند صداقت ما را در پيكار ديد، دشمن ما را خوار و زبون ساخت و ما را پيروزى داد.»
#نهجالبلاغه، خطبهی ۵۶
#رهبر_شهید: «در تأثیر خارجیِ کارها...انسان اگر صادق باشد، حرف و کار و راه او، در عالم واقع و خارج برکت پیدا میکنند.»
#در_آغوش_نیل
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»
آلعمران - #آیه ۱۴۷
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
¹. سورهی مائده، آیهی ۲۴
². منهــاج البراعة فی شــرح نهجالبلاغــه (خویی)، ج۱۲، ص۱۲۲
ریسمان
❤7👍1
Forwarded from تمدن نوین (𝓣𝓱𝓮 𝓜𝓸𝓫𝓲𝓷 )
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤6🔥1🕊1
یکی دیگر از پدرهای خوب و قدیمیِ کوچهمان، همان همسایهای که درخت انجیرشان تصویرِ قابِ پنجرهی اتاقم بود و انجیرهای امسالش هم، به رسم همان همسایهی خوب، به ما رسید، چند شب پیش دنیای فانی را وداع گفت.
هر شب، بچههایش یکییکی ماشین و موتورشان را در کوچه پارک میکردند و صدای زنگ در را ما هم میشنیدیم و بعد، صدای بازیِ نوهها. اما این بار، سلام و علیکها همراه با عرض تسلیت بود.
صدای پسرشان را شنیدم که در مکالمهای تلفنی میگفت: «همین دیشب خانهشان بودیم؛ پیشانیِ هر دو را بوسیدم و خداحافظی کردم.»
گریهام با شنیدن این جمله، نه فقط برای یادآوریِ تلخیِ فراقِ بابا بود، بلکه برای نسلی بود که مهر و صفا و ایثار و تعهدِ گذشتگان را به اشتباه، در خریدنِ اجناسِ گرانِ قدیمی میجوید؛ نسلی تنها و عاصی از خود و دیگران.
وقتی میبینم چگونه ترس و ضعفشان را پشتِ ستایشِ تنهاییِ عاجزانهی خود پنهان میکنند، و مهر و دوستی را نثار حیوانی میکنند، به بهایِ گرفتنِ آزادی از آن حیوان، بیشتر به این فکر میکنم که این نسل، سرمایهها و تکیهگاههای حقیقیِ خود را نشناخت.
تنهاییِ قابلِ ستایش، داشتنِ پیوندهاییست که همچون رودها به هم برسند و در مسیرِ ریختن به اقیانوس باشند، اما همچنان حافظهی وجودیِ منحصربهفردِ خود را حفظ کنند.
در این مسیر، سختی و تلاطم هست؛ اما چون در مسیرِ حق و عدل و مطابق با قانونِ هستی جاری شدهایم، هر قطرهمان که در زمین فرو رود یا در آسمان ابر شود، اثری از سبزی و رویش بر جای میگذارد؛ نه همچون منجلابهایی پراکنده.
✨✨✨
و (روز قیامت به آنها گفته میشود:) «همهی شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید، همانگونه که روز اول شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعتِ خود میپنداشتید، با شما نمیبینیم! پیوندهای شما بریده شده است؛ و تمام آنچه را تکیهگاهِ خود تصوّر میکردید، از شما دور و گم شدهاند!»
ریسمان
هر شب، بچههایش یکییکی ماشین و موتورشان را در کوچه پارک میکردند و صدای زنگ در را ما هم میشنیدیم و بعد، صدای بازیِ نوهها. اما این بار، سلام و علیکها همراه با عرض تسلیت بود.
صدای پسرشان را شنیدم که در مکالمهای تلفنی میگفت: «همین دیشب خانهشان بودیم؛ پیشانیِ هر دو را بوسیدم و خداحافظی کردم.»
گریهام با شنیدن این جمله، نه فقط برای یادآوریِ تلخیِ فراقِ بابا بود، بلکه برای نسلی بود که مهر و صفا و ایثار و تعهدِ گذشتگان را به اشتباه، در خریدنِ اجناسِ گرانِ قدیمی میجوید؛ نسلی تنها و عاصی از خود و دیگران.
وقتی میبینم چگونه ترس و ضعفشان را پشتِ ستایشِ تنهاییِ عاجزانهی خود پنهان میکنند، و مهر و دوستی را نثار حیوانی میکنند، به بهایِ گرفتنِ آزادی از آن حیوان، بیشتر به این فکر میکنم که این نسل، سرمایهها و تکیهگاههای حقیقیِ خود را نشناخت.
تنهاییِ قابلِ ستایش، داشتنِ پیوندهاییست که همچون رودها به هم برسند و در مسیرِ ریختن به اقیانوس باشند، اما همچنان حافظهی وجودیِ منحصربهفردِ خود را حفظ کنند.
در این مسیر، سختی و تلاطم هست؛ اما چون در مسیرِ حق و عدل و مطابق با قانونِ هستی جاری شدهایم، هر قطرهمان که در زمین فرو رود یا در آسمان ابر شود، اثری از سبزی و رویش بر جای میگذارد؛ نه همچون منجلابهایی پراکنده.
✨✨✨
و (روز قیامت به آنها گفته میشود:) «همهی شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید، همانگونه که روز اول شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعتِ خود میپنداشتید، با شما نمیبینیم! پیوندهای شما بریده شده است؛ و تمام آنچه را تکیهگاهِ خود تصوّر میکردید، از شما دور و گم شدهاند!»
أنعام ـ #آیه ۹۴
ریسمان
❤8🕊1💔1
تو آمدی که نورِ راهِ رسیدن از غربت و وحشتِ دنیایی که در آن، انسان کلمات را و خودش را ــ که کلمهایست از کلمات ــ از ترسِ شنیدهنشدن و دیدهنشدن در جهانی بیامنیت و بیصلح، زندهبهگور میکند، یا از آنها مرهمی میسازد وقتی که باید زهر میشدند، و یا زهر میکند بر روی زخمی که مرهمی میخواست، به دارالسلام باشی؛ خانهای در صلح و سلامتیِ جاویدان. و در این راه، کلمه در زنده بودن، تعبیرهایی زیبا و سالم از صلح و امنیت را پرورانده باشد، به جا زهر باشد و به جا مرهم، و وقتی به گور برود که توانسته باشد ریشههایی سالم و استوار در خاکی حاصلخیز داشته باشد.
جشنِ میلادت، جشنِ شکرگزاریِ حضورِ دو امانتِ زنده و زندهکنندهات است؛ کتاب الله و اباصالح.
♡♡♡
رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم):
ای ابوذر، اگر خداوند در حقّ کسی اراده خیر کند او را در دین آگاه و در دنیا باتقوا و به عیبهای نفس خود بینا میگرداند.
میلاد پیامبر نور و رحمت مبارکباد.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
ریسمان
جشنِ میلادت، جشنِ شکرگزاریِ حضورِ دو امانتِ زنده و زندهکنندهات است؛ کتاب الله و اباصالح.
♡♡♡
رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم):
ای ابوذر، اگر خداوند در حقّ کسی اراده خیر کند او را در دین آگاه و در دنیا باتقوا و به عیبهای نفس خود بینا میگرداند.
بحار الانوار، ج ۷۴، ص: ۸۲
یا ولی العافیه، اسئلک العافیه، عافیه الدّین و الدنیا و الاخره بجاهِ محمّـد و عترته الطاهره صلواتک علیه اجمعین
میلاد پیامبر نور و رحمت مبارکباد.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
ریسمان
❤🔥4❤2🕊1
کافی است حالواحوال آمریکا را از چتجیپیتی بپرسیم و دلایل بحران اقتصادی آمریکا، راهحلهای رفع آن و همچنین نقش جنگهایی را که در آن شرکت داشته، در این بحران جستوجو کنیم؛ بیشتر متوجه لقب «قمارباز» ــ البته قماربازِ بازنده ــ میشویم.
آمریکا همزمان با مشکل داخلیِ «کسری ساختاری و هزینههای رو به رشد» ناشی از پیرتر شدن جمعیت، افزایش هزینههای درمان، بهرهی بدهی و فاصلهی میان مالیات و مخارج، با هزینههای سیاست خارجی و نظامی نیز روبهروست.
بر اساس برآورد Costs of War، آمریکا میلیاردها دلار صرف عملیات نظامی برای حفظ سیستمی میکند که در آن دلار، بازار سرمایهی آمریکا، فناوری آمریکایی و شرکتهای آمریکایی در مرکز اقتصاد جهانی باقی بمانند. در عین حال، بدهی آمریکا در اوت ۲۰۲۶ از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده است.
هرچه آمریکا برای حفظ هژمونی خود مجبور شود هزینهی نظامی و اقتصادی بیشتری بپردازد، در حالی که دیگر کشورها وابستگی خود را به آن کاهش میدهند، بازده این هژمونی برای آمریکا نیز پایینتر میآید.
جبههی مقاومت سبب شده است هزینهی نظامی و اقتصادی آمریکا بیشتر شود؛ بهخصوص ایران که نشان داده چگونه میتوان هزینهی اقتصادی و سیاسی جنگ را آنقدر بالا برد و مقاومت را آنقدر طولانی کرد که «قدرت نظامی» آمریکا بیش از پیش به «هزینهی نظامی و اقتصادی» تبدیل شود؛ و این دقیقاً خلاف چیزی است که آمریکا برای حل بحران بدهی خود به آن نیاز دارد.
حال، با این بدیهیات، متعجب میشویم از آن عدهای که همچنان در تلاشاند در مقابل دشمنی که خودش دچار بحران اقتصادی، بحران سیاسی، بحران اخلاقی، بدعهدی و تجاوزگری، با طرح «خاورمیانهی بزرگ» و «بلعیدن» برای رفع کمبودهایش است، این غلط را در ذهنها جا بیندازند که «اگر با آمریکا مشکلاتمان را حل کردیم، سازش کردیم، مشکلات کشور حل خواهد شد».
اگر فرض را بر سادهلوحی بگذاریم، نه کیسههایی که در این معادلهی زشت به آنان وعده داده شده است، میتوان دربارهشان چنین گفت:
#کتاب #آتش_بدون_دود #نادرابراهیمی
ریسمان
آمریکا همزمان با مشکل داخلیِ «کسری ساختاری و هزینههای رو به رشد» ناشی از پیرتر شدن جمعیت، افزایش هزینههای درمان، بهرهی بدهی و فاصلهی میان مالیات و مخارج، با هزینههای سیاست خارجی و نظامی نیز روبهروست.
بر اساس برآورد Costs of War، آمریکا میلیاردها دلار صرف عملیات نظامی برای حفظ سیستمی میکند که در آن دلار، بازار سرمایهی آمریکا، فناوری آمریکایی و شرکتهای آمریکایی در مرکز اقتصاد جهانی باقی بمانند. در عین حال، بدهی آمریکا در اوت ۲۰۲۶ از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده است.
هرچه آمریکا برای حفظ هژمونی خود مجبور شود هزینهی نظامی و اقتصادی بیشتری بپردازد، در حالی که دیگر کشورها وابستگی خود را به آن کاهش میدهند، بازده این هژمونی برای آمریکا نیز پایینتر میآید.
جبههی مقاومت سبب شده است هزینهی نظامی و اقتصادی آمریکا بیشتر شود؛ بهخصوص ایران که نشان داده چگونه میتوان هزینهی اقتصادی و سیاسی جنگ را آنقدر بالا برد و مقاومت را آنقدر طولانی کرد که «قدرت نظامی» آمریکا بیش از پیش به «هزینهی نظامی و اقتصادی» تبدیل شود؛ و این دقیقاً خلاف چیزی است که آمریکا برای حل بحران بدهی خود به آن نیاز دارد.
حال، با این بدیهیات، متعجب میشویم از آن عدهای که همچنان در تلاشاند در مقابل دشمنی که خودش دچار بحران اقتصادی، بحران سیاسی، بحران اخلاقی، بدعهدی و تجاوزگری، با طرح «خاورمیانهی بزرگ» و «بلعیدن» برای رفع کمبودهایش است، این غلط را در ذهنها جا بیندازند که «اگر با آمریکا مشکلاتمان را حل کردیم، سازش کردیم، مشکلات کشور حل خواهد شد».
اگر فرض را بر سادهلوحی بگذاریم، نه کیسههایی که در این معادلهی زشت به آنان وعده داده شده است، میتوان دربارهشان چنین گفت:
اشتباهِ اساسی و جبرانناپذیر او این است که خیال میکند اگر او کاری به کار دنیا نداشته باشد، دنیا هم کاری به کار او نخواهد داشت.
حرفش از قدیم این بوده که: «افعی نمیزند مگر آنکه پا روی دمش بگذاری»؛ و نمیفهمد که «گرگهای گرسنه، پاره میکنند، انتخاب نمیکنند.»
#کتاب #آتش_بدون_دود #نادرابراهیمی
ریسمان
❤5