Alien fox on earth
#کالیدࢪا فصل دوم، پاࢪت صد و چهل و نهم ︶ִֶָ⏝⊹︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ✧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⊹⏝ִֶָ︶ الوگار گفت: _واقعا اینطوره؟ چرا پیگیری نکردید؟ _خب راستش... الوگار فرصت نداد دروستر جمله اش را کامل کند و با لبخندی مطمئن دستش را روی شانهی او گذاشت. _البته اشکالی نداره! چندبار با…
#کالیدࢪا
فصل دوم، پاࢪت صد و پنجاهم
︶ִֶָ⏝⊹︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ✧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⊹⏝ִֶָ︶
فصل دوم، پاࢪت صد و پنجاهم
︶ִֶָ⏝⊹︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ✧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⊹⏝ִֶָ︶
_میدونم. هرچی نباشه، من کسی بودم که سالها پیش توی جلسه پیشنهاد کشف سرزمین های جدید (که به سفر به ولنورا ختم شد) رو مطرح کردم.
وسکورال با نگاهی تیز، عینکش را روی صورتش جابجا کرد
_پس تو از قضیهی خدای تقلبی خبر داشتی تزورین.
در همان لحظه صدای باز شدن درب آهنی زندان به گوش رسید. هر دو سر برگرداندند. الوگار در حالی که دست هایش را پشت سرش قفل کرده بود و با آرامش سوت میزد، وارد سلول شد. وسکورال با دیدنش به پیشانیاش زد و با ناامیدی گفت:
_همین رو کم داشتیم. بر خر مگس معرکه لعنت...
الوگار خندید
_میبینم حسابی باهم رفیق شدین.
_گورت رو گم کن.
_چه استقبال گرمی... اوه! سلام تزورین! میبینم که زنده ای. میدونی... مردهها حوصله سر بر هستن.
تزورین آهی کشید. چند لحظه به شعلهی مشعل روبرویش خیره ماند، بعد آرام گفت:
_الههای که ازش متنفری، وسکورال...
اندکی مکث کرد
_در حقیقت، اون ما رو خلق نکرده. حتی یک مورچه توی این دنیا هم مخلوق اون نیست. اون، فقط صاحب قدرتی هست که متعلق به خودش نیست. اما هیچکس درمورد اینکه اون چطور قدرت بدست آورده، چیزی نمیدونه.
الوگار درحالی که به دیوار تکیه داده بود و به حرف های تزورین گوش میکرد پرسید:
_اگر افسانهی خلقت دروغه، پس ما چطور به وجود اومدیم؟ نگو که از هیچ و پوچ بوده. حوصله ندارم ببینم این پیرمرد عینکی باز دچار ✌🏻بحران معرفت شناختی✌🏻 میشه. این سری دیگه چیزی باقی نمیمونه که این مرد بخواد نابودش کنه. ولی هی... صبر کن... همینم خوبه ها! بگو بگو!
وسکورال چشم غرهای به الوگار رفت. تزورین ادامه داد:
_در اینکه افسانهی خلقت دروغه شکی نیست. اما دروغِ کامل نیست. فقط تحریف شده، و اسامی جابجا شدن. طبق اطلاعاتی که من دارم...
الوگار پرید وسط حرفش
_اطلاعاتت رو از کجا آوردی؟
تزورین با بی حوصلگی گفت:
_بخشیش از اسناد به جا مونده از جادوگرهای دوران جنگ بدست اومده... بخش دیگرش هم... یه رازه.
بگذریم. با توجه به چیزی که من میدونم، کسی که آتش سیاه رو به اژدهای آتش داده، خود الهه بوده. و فرشته این وسط هیچ گناهی نداشته.
الوگار با حالتی متفکر گفت:
_پس به عبارتی خود الهه اژدهایان باستانی رو کشته.
_من فکر میکنم...در این بین یک منبع قدرت بزرگتر یا به اصطلاح «خدا»ی دیگری هم وجود داشته.
الوگار دوباره وسط حرفش پرید
_هی صبر کن... این شبیه یه ماجرای تاریخی قدیمیه.
وسکورال به الوگار نگاه کرد
_کدوم ماجرا؟
الوگار از دیوار جدا شد و شروع کرد آرام در سلول قدم زد
_حدود یازده قرن پیش، یه حاکم توی نکتاریس زندگی میکرد که سه تا پسر داشت. یکی از پسرها که از بقیه بزرگتر بود، ولیعهد شد و دوتای دیگه از بابت اینکه نمی تونستن حاکم بشن ناراضی بودن. پس دسیسهای چیدن و پدر رو کشتن و اون رو انداختن گردن پسر بزرگه. ولیعهد هم اعدام شد و این دوتا موندن و نکتاریس رو بین خودشون تقسیم کردن. البته، اتحادشون خیلی زود دوام نیاورد، چون باهم به مشکل خوردن. پس از مدتی هم، همسر ولیعهد که گویا کشته نشده بود، برگشت. شورش راه انداخت، هردوی اونها رو کشت و تاج حکومت رو گذاشت روی سرش. جالبه بدونید حتی اون زن، چند وقت قبل از مرگ شوهرش باردار شده بود و وقتی برگشته بود پسرِ ولیعهد همراهش بود. نسل باقی حاکمین هم از همون ادامه پیدا کرد.
بعد ایستاد، با لبخندی پهن و غروری نمایشی، موهایش را زد کنار و سرش را بالا گرفت
_منم از نسل همون زن نابغه هستم.
تزورین خندهی کوتاهی کرد. وسکورال با ترش رویی گفت:
_الان چه ربطی داشت؟
الوگار با شیطنت به وسکورال نگاه کرد
_یازده قرن پیش...
سرش را کج کرد
_آخی... راستی حتما اون موقع یه پسر کوچولو بودی.
_خفه. اون موقع دانشکدهی نظامی میرفتم.
تزورین خندید و گفت:
_درمورد تکرار تاریخ... بعید نیست. گاهی اوقات اتفاقات تاریخی تکرار میشن. ممکنه اشخاصی که نقش ها رو بازی می کنن تغییر کنن، اما داستانی که روایت میشه همونه. به عنوان یه جادوگر، از این چیزا سر در میارم.
در کل، خواستم بگم بعد از فهمیدن این ماجرا بود که جادوگرها دنبال یه راه برای پایان دادن به سلطهی آتش سیاه گشتن. هی، میدونی چرا ورکسیل باهامون جنگ انداخت وسکورال؟
_آه خب... مدام میگفت انسانها و جادوگرها چیزی رو فهمیدن که نباید. به همین دلیل خون و خونریزی انداخت.
عینکش را روی صورتش جابجا کرد
_جنگ احمقانهای بود.
تزورین گفت:
_آها... زدی تو خال.
اجداد من کسایی بودن که میدونستن الهه فاسده، آتش سیاه فاسده و سعی بر این داشتن منبع فساد رو از بین ببرن، اما موفق نشدن و مجبور شدن از پلن B استفاده کنن.
الوگار گفت:
_پلن B؟
تزورین نگاهش را به زمین دوخت
_اون راه... حذف تدریجیِ خاندان اژدها بود. و چیزی که این رو برآورده میکرد، سلوین بود.
❤🔥1👾1
Alien fox on earth
#کالیدࢪا فصل دوم، پاࢪت صد و پنجاهم ︶ִֶָ⏝⊹︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ✧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⊹⏝ִֶָ︶ _میدونم. هرچی نباشه، من کسی بودم که سالها پیش توی جلسه پیشنهاد کشف سرزمین های جدید (که به سفر به ولنورا ختم شد) رو مطرح کردم. وسکورال با نگاهی تیز، عینکش را روی صورتش جابجا کرد _پس تو…
#کالیدࢪا
فصل دوم، پاࢪت صد و پنجاه و یکم
︶ִֶָ⏝⊹︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ✧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⊹⏝ִֶָ︶
فصل دوم، پاࢪت صد و پنجاه و یکم
︶ִֶָ⏝⊹︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ✧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⊹⏝ִֶָ︶
وسکورال رو به الوگار گفت:
_چند وقته من رو عنتر و منتل خودش کرده، بلاخره رسید به سلوین.
الوگار پرسید:
_این سلوین واقعا چیه؟
وسکورال نگاهی تیز به الوگار انداخت
_میخوای بگی «مثلا» نمیدونی؟
_جدی نمیدونم
_پس عمهی خدابیامرز من بود که رابطهی خوبی با خاندان لارونیس داشت... درسته سرم با تزورین گرمه، اما حواسم بهت هست الوگار. تو صد سال پیش توی قاچاق سلوین دست داشتی.
الوگار شانه بالا انداخت و خندید
_کمتر پنیر بخور پیری. میگفتی تزورین؟
تزورین گفت:
_سلوین سنگ نیست... حداقل فقط یه سنگ نیست. مادهایه که از دنیای زیرین استخراج میشه و ذاتش با قوانین دنیای خاکی فرق داره. اگر وارد خون یک موجود معمولی بشه، اغلب قبل از کامل شدن فرایند، بدن میزبان رو نابود میکنه.
_پس واسه همینه که آلتیرا قبل از دراووس یه ده بیست تایی بچه سقط کرد
_اما اگر بدن طاقت بیاره... اون موجود رو به چیزی میان مرگ و زندگی تبدیل میکنه. پیر نمیشه و به مرگ طبیعی نمیمیره. اما بهای اون جاودانگی، نابودی خون و نسلشه. ما کاری کردیم آلتیرا با ورکسیل ازدواج کنه و بعد، سلوین رو وارد خون خاندان سلطنتی کردیم.
_حدس میزدم.
وسکورال آهسته گفت:
_برای همینه که...
_برای همینه که نسل آتش سیاه داره از بین میره و فرزندان دراووس اینطوری هستن.
الوگار گفت:
_اه لعنتی. واقعا دراووس جاودانهست؟
_هست. ولی چون وجود و جاودانگی دراووس با سلوین شکل گرفته، تنها چیزی که میتونه نابودش کنه، خود سلوینه.
الوگار دستش را بالا گرفت، صدایش را نازک کرد و نمایشی گفت:
_چه باشکوه! همون مادهای که زندگیش رو ساخت... پایانش هم خواهد بود!
وسکورال با بی اعتنایی گفت:
_اینا هیچکدوم برای من اهمیتی ندارن. درمورد الهه هم... به هرحال من کشتمش.
چند لحظه به سکوت گذشت. بعد تزورین پوزخند زد و الوگار هم ناگهان خندید. تزورین آرام سرش را تکان داد
_فکر نکنم... اون جانور به همین راحتی ها مرده باشه.
الوگار گفت:
_من یه سوال دارم
_هوم؟
_ارتباط رئول با این قضایا چیه؟
_رئول یا همون فرشته، از همون اول تصادفی وارد زندگی دراووس نشد. اونم قرار بود طرف ما کار کنه، اما عشق کورش کرد و وجود دراووس نذاشت فرشته خاطرات حقیقیش رو به یاد بیاره. گرچه...
تزورین سرش را بالا گرفت و به سقف نمور سلول خیره شد
_فکر میکنم تا الان همه چیز رو فهمیده.
❤🔥1👾1
Alien fox on earth
#کالیدࢪا فصل دوم، پاࢪت صد و پنجاه و یکم ︶ִֶָ⏝⊹︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ✧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⊹⏝ִֶָ︶ وسکورال رو به الوگار گفت: _چند وقته من رو عنتر و منتل خودش کرده، بلاخره رسید به سلوین. الوگار پرسید: _این سلوین واقعا چیه؟ وسکورال نگاهی تیز به الوگار انداخت _میخوای بگی «مثلا» نمیدونی؟…
اه لعنتی واقعا دراووس جاودانهستتت😭😭😭😭😭😭😭
کیر خر و لعنتی
برای تو که خوب شددد
کیر خر و لعنتی
برای تو که خوب شددد
Alien fox on earth
اه لعنتی واقعا دراووس جاودانهستتت😭😭😭😭😭😭😭 کیر خر و لعنتی برای تو که خوب شددد
متسیعسحقسث
میگه چرا اون جاودانست من نیستم
میگه چرا اون جاودانست من نیستم
Alien fox on earth
متسیعسحقسث میگه چرا اون جاودانست من نیستم
کسکش میخوای ∞ سال زنده بمونی چیکار کنی
Alien fox on earth
کسکش میخوای ∞ سال زنده بمونی چیکار کنی
دخترا رو مخ کنم😍😍😍
یه مدتم حوصله ندارم کمتر میام (همین روزا هم کمتر بودم درکل ولیخب)
😭2🔥1🍓1💋1🆒1👾1