از تمام آهنگها لذت میبرم
اما به شدت انسانی هستم که انگار گمشدههای بسیاری در دل آهنگهای فرهاد دارم.
انگار خود را جا گذاشتهام.
اما به شدت انسانی هستم که انگار گمشدههای بسیاری در دل آهنگهای فرهاد دارم.
انگار خود را جا گذاشتهام.
ایراد من چه بود؟
من آن چیزی که دیگران نمیدیدند را میبوسیدم و آن چیزی که همه به آن گره خورده بودند را نمیفهمیدم.
من آن چیزی که دیگران نمیدیدند را میبوسیدم و آن چیزی که همه به آن گره خورده بودند را نمیفهمیدم.
#ننوشته
احتمالا انسان چیزهای کوچکم. فراریم از اتفاقات بزرگ و خوشحالیهای طویل. احتمالا یک لیوان چای گوشه ی شلوغترین خیابان، یا توجهات یک انسان نوشناخته ی محترم، خندههای شیرین انسانی که تازه دیدمش یا زل زدنهای گنگ یک دوست، مناسب من باشد. شاید ذوقم از کتابفروشی تمام من باشد. حتی خجالتهای پر از سکوتم چیزی است که به زیبایی با من گره خورده. که من شکفتن را در آنهایی میبینم که مرا برای زنده بودن به جلو هُل میدهند. حتی وقتی خستگی قدمهایم بسیار است. اگر چه انسان سکوتهای مکررم؛ اما وقتی ارزشمند مرا میشمارند مثل زمانی که شکلات ته جیب مادربزرگ نصیبم میشود پوستم از حسی خوب ترک برمیدارد
احتمالا من انسان خداحافظیهای مختصر و سرزندهام.
و سخت است که بگویم اگر از آن سوی خط مترو کسی به من لبخند بزند و از من عکس بگیرد چشمانم چهطور دستانش را در خاطر میسپارد.
احتمالا انسان چیزهای کوچکم. فراریم از اتفاقات بزرگ و خوشحالیهای طویل. احتمالا یک لیوان چای گوشه ی شلوغترین خیابان، یا توجهات یک انسان نوشناخته ی محترم، خندههای شیرین انسانی که تازه دیدمش یا زل زدنهای گنگ یک دوست، مناسب من باشد. شاید ذوقم از کتابفروشی تمام من باشد. حتی خجالتهای پر از سکوتم چیزی است که به زیبایی با من گره خورده. که من شکفتن را در آنهایی میبینم که مرا برای زنده بودن به جلو هُل میدهند. حتی وقتی خستگی قدمهایم بسیار است. اگر چه انسان سکوتهای مکررم؛ اما وقتی ارزشمند مرا میشمارند مثل زمانی که شکلات ته جیب مادربزرگ نصیبم میشود پوستم از حسی خوب ترک برمیدارد
احتمالا من انسان خداحافظیهای مختصر و سرزندهام.
و سخت است که بگویم اگر از آن سوی خط مترو کسی به من لبخند بزند و از من عکس بگیرد چشمانم چهطور دستانش را در خاطر میسپارد.
وقتی قدم میزنم زیاد به آسمون نگاه میکنم
به قول ارسلان
میخوام حس کنم تو تنگم
به قول ارسلان
میخوام حس کنم تو تنگم
تن پروانهها پیرهن زنبور
هرروز ما روز واقعه است
پر حسابا از خون
این همه مظلوم
یه مامور زخمی
هزارتا مظنون
«حالا مگه چی شده؟
این همه شعبون یه بار رمضون»
هرروز ما روز واقعه است
پر حسابا از خون
این همه مظلوم
یه مامور زخمی
هزارتا مظنون
«حالا مگه چی شده؟
این همه شعبون یه بار رمضون»