معکوس
762 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
Leyla
Alireza Ghorbani
من قمارباز رو چند روزیه که شروع کردم
و اولش تو شوک بودم که خدایا این چرا اینطوریه. چرا هیچی ازش متوجه نمی‌شم چرا داستان گره یا پیرنگ نداره. چرا هراتفاقی بهش پرداخته میشه الا قمار.
الان تقریبا یک سوم کتاب رو مطالعه کردم و به طرز جالبی این کتاب همدم خوبی شده برام.
هر کتابی برام همدم نمی‌شه اما این کتاب مثل یه شخصیت جدید که درحال خاطره گفتن هست یا رخداد‌های اطرافش رو می‌گه داره باهام صحبت می‌کنه.
بی‌ثبانی دیدگاه شخصیت که داستایوفسکی اون رو به زیباترین شکل جلوه داده به قدری زیباست که همین یک سوم اول کتاب فهمیدم با وجود پراکنده‌گویی و اضافه‌گویی‌های زیاد؛ محشره!


یک نکته هم ضمیمه کنم
برای نویسندگان روس ‌مخصوصا داستایوفسکی از ترجمه‌های جلال‌ آل احمد و صالح حسینی استفاده نکنید
Forwarded from غآيت وجود. (Sepideh)
می‌پرسی چرا عاشقت نیستم، ولی قطعا تو باید باور کنی من بسیار شیفته ام و اگر میل به تملک تمام و کمال یک آدم، ستایش و احترام عمیق به آن آدم و جستجوی امنیتی که شادمانی آن آدم را از هر جهت «عشق» محسوب میکند، پس شاید محبت من به تو نوعی عشق باشد.
_نامه های جویس به نورا
Forwarded from خودِشَم (Mohammadreza)
باز میرسیم به همون چیزی که همیشه میگم… من آگاهیمو دوست دارم
معکوس
Photo
ایشون یکی از خواننده‌های محبوب منه که بعد از این اظهاریه بخاطر سیاسی خوندن دیگه نتونست داخل ایران فعالیت کنه و دو سال و خورده‌ایه که ترک نداده
از اینکه دیگه هرکس سنمو می‌پرسه نمی‌تونم بگم ۱۷ بدم میاد
۱۸ سالگی بوی پیری میده
Vasiyat
Mohsen Chavoshi
۵۵۵ تایی شدنمان نیز مبارک!
Forwarded from در میانِ ابرها (el○)
چه غم امنی داری عزیزکم.
Forwarded from افکار سبز
چقدر درمانده و ترحم برانگیز به نظر می‌رسم...
Forwarded from طُرقه🕊️ (هستی⋆꙳)
عیبی نداره حالا
از تمام آهنگ‌ها لذت می‌برم
اما به شدت انسانی هستم که انگار گمشده‌های بسیاری در دل آهنگ‌های فرهاد دارم.
انگار خود را جا گذاشته‌ام.
ایراد من چه بود؟
من آن چیزی که دیگران نمی‌دیدند را می‌بوسیدم و آن چیزی که همه به آن گره خورده بودند را نمی‌فهمیدم.
#ننوشته

احتمالا انسان چیزهای کوچکم. فراریم از اتفاقات بزرگ و خوشحالی‌های طویل. احتمالا یک لیوان چای گوشه ی شلوغ‌ترین خیابان، یا توجهات یک انسان نوشناخته ی محترم، خنده‌های شیرین انسانی که تازه دیدمش یا زل زدن‌های گنگ یک دوست، مناسب من باشد. شاید ذوقم از کتاب‌فروشی تمام من باشد. حتی خجالت‌های پر از سکوتم چیزی است که به زیبایی با من گره خورده. که من شکفتن را در آن‌هایی می‌بینم که مرا برای زنده بودن به جلو هُل می‌دهند. حتی وقتی خستگی قدم‌هایم بسیار است. اگر چه انسان سکوت‌های مکررم؛ اما وقتی ارزشمند مرا می‌شمارند مثل زمانی که شکلات ته جیب مادربزرگ نصیبم می‌شود پوستم از حسی خوب ترک برمی‌دارد
احتمالا من انسان خداحافظی‌های مختصر و سرزنده‌ام.
و سخت است که بگویم اگر از آن سوی خط مترو کسی به من لبخند بزند و از من عکس بگیرد چشمانم چه‌طور دستانش را در خاطر می‌سپارد.
Coup de grace