از جان فدایان رهبری درخواست میکنم هرچه سریعتر و به هرطریقی که میتونن جان خودشون رو فدای رهبر کنن.
من قمارباز رو چند روزیه که شروع کردم
و اولش تو شوک بودم که خدایا این چرا اینطوریه. چرا هیچی ازش متوجه نمیشم چرا داستان گره یا پیرنگ نداره. چرا هراتفاقی بهش پرداخته میشه الا قمار.
الان تقریبا یک سوم کتاب رو مطالعه کردم و به طرز جالبی این کتاب همدم خوبی شده برام.
هر کتابی برام همدم نمیشه اما این کتاب مثل یه شخصیت جدید که درحال خاطره گفتن هست یا رخدادهای اطرافش رو میگه داره باهام صحبت میکنه.
بیثبانی دیدگاه شخصیت که داستایوفسکی اون رو به زیباترین شکل جلوه داده به قدری زیباست که همین یک سوم اول کتاب فهمیدم با وجود پراکندهگویی و اضافهگوییهای زیاد؛ محشره!
یک نکته هم ضمیمه کنم
برای نویسندگان روس مخصوصا داستایوفسکی از ترجمههای جلال آل احمد و صالح حسینی استفاده نکنید
و اولش تو شوک بودم که خدایا این چرا اینطوریه. چرا هیچی ازش متوجه نمیشم چرا داستان گره یا پیرنگ نداره. چرا هراتفاقی بهش پرداخته میشه الا قمار.
الان تقریبا یک سوم کتاب رو مطالعه کردم و به طرز جالبی این کتاب همدم خوبی شده برام.
هر کتابی برام همدم نمیشه اما این کتاب مثل یه شخصیت جدید که درحال خاطره گفتن هست یا رخدادهای اطرافش رو میگه داره باهام صحبت میکنه.
بیثبانی دیدگاه شخصیت که داستایوفسکی اون رو به زیباترین شکل جلوه داده به قدری زیباست که همین یک سوم اول کتاب فهمیدم با وجود پراکندهگویی و اضافهگوییهای زیاد؛ محشره!
یک نکته هم ضمیمه کنم
برای نویسندگان روس مخصوصا داستایوفسکی از ترجمههای جلال آل احمد و صالح حسینی استفاده نکنید
معکوس
من قمارباز رو چند روزیه که شروع کردم و اولش تو شوک بودم که خدایا این چرا اینطوریه. چرا هیچی ازش متوجه نمیشم چرا داستان گره یا پیرنگ نداره. چرا هراتفاقی بهش پرداخته میشه الا قمار. الان تقریبا یک سوم کتاب رو مطالعه کردم و به طرز جالبی این کتاب همدم خوبی شده…
بهترین مترجمها برای کتابهای روسی (نظر شخصی خودم و شنیدههایی از دیگران):
مهرداد مهرین
سروش حبیبی
حمیدرضا آتش بر آب
مهرداد مهرین
سروش حبیبی
حمیدرضا آتش بر آب
Forwarded from غآيت وجود. (Sepideh)
میپرسی چرا عاشقت نیستم، ولی قطعا تو باید باور کنی من بسیار شیفته ام و اگر میل به تملک تمام و کمال یک آدم، ستایش و احترام عمیق به آن آدم و جستجوی امنیتی که شادمانی آن آدم را از هر جهت «عشق» محسوب میکند، پس شاید محبت من به تو نوعی عشق باشد.
_نامه های جویس به نورا
_نامه های جویس به نورا
معکوس
Photo
ایشون یکی از خوانندههای محبوب منه که بعد از این اظهاریه بخاطر سیاسی خوندن دیگه نتونست داخل ایران فعالیت کنه و دو سال و خوردهایه که ترک نداده
از اینکه دیگه هرکس سنمو میپرسه نمیتونم بگم ۱۷ بدم میاد
۱۸ سالگی بوی پیری میده
۱۸ سالگی بوی پیری میده
از تمام آهنگها لذت میبرم
اما به شدت انسانی هستم که انگار گمشدههای بسیاری در دل آهنگهای فرهاد دارم.
انگار خود را جا گذاشتهام.
اما به شدت انسانی هستم که انگار گمشدههای بسیاری در دل آهنگهای فرهاد دارم.
انگار خود را جا گذاشتهام.
ایراد من چه بود؟
من آن چیزی که دیگران نمیدیدند را میبوسیدم و آن چیزی که همه به آن گره خورده بودند را نمیفهمیدم.
من آن چیزی که دیگران نمیدیدند را میبوسیدم و آن چیزی که همه به آن گره خورده بودند را نمیفهمیدم.
#ننوشته
احتمالا انسان چیزهای کوچکم. فراریم از اتفاقات بزرگ و خوشحالیهای طویل. احتمالا یک لیوان چای گوشه ی شلوغترین خیابان، یا توجهات یک انسان نوشناخته ی محترم، خندههای شیرین انسانی که تازه دیدمش یا زل زدنهای گنگ یک دوست، مناسب من باشد. شاید ذوقم از کتابفروشی تمام من باشد. حتی خجالتهای پر از سکوتم چیزی است که به زیبایی با من گره خورده. که من شکفتن را در آنهایی میبینم که مرا برای زنده بودن به جلو هُل میدهند. حتی وقتی خستگی قدمهایم بسیار است. اگر چه انسان سکوتهای مکررم؛ اما وقتی ارزشمند مرا میشمارند مثل زمانی که شکلات ته جیب مادربزرگ نصیبم میشود پوستم از حسی خوب ترک برمیدارد
احتمالا من انسان خداحافظیهای مختصر و سرزندهام.
و سخت است که بگویم اگر از آن سوی خط مترو کسی به من لبخند بزند و از من عکس بگیرد چشمانم چهطور دستانش را در خاطر میسپارد.
احتمالا انسان چیزهای کوچکم. فراریم از اتفاقات بزرگ و خوشحالیهای طویل. احتمالا یک لیوان چای گوشه ی شلوغترین خیابان، یا توجهات یک انسان نوشناخته ی محترم، خندههای شیرین انسانی که تازه دیدمش یا زل زدنهای گنگ یک دوست، مناسب من باشد. شاید ذوقم از کتابفروشی تمام من باشد. حتی خجالتهای پر از سکوتم چیزی است که به زیبایی با من گره خورده. که من شکفتن را در آنهایی میبینم که مرا برای زنده بودن به جلو هُل میدهند. حتی وقتی خستگی قدمهایم بسیار است. اگر چه انسان سکوتهای مکررم؛ اما وقتی ارزشمند مرا میشمارند مثل زمانی که شکلات ته جیب مادربزرگ نصیبم میشود پوستم از حسی خوب ترک برمیدارد
احتمالا من انسان خداحافظیهای مختصر و سرزندهام.
و سخت است که بگویم اگر از آن سوی خط مترو کسی به من لبخند بزند و از من عکس بگیرد چشمانم چهطور دستانش را در خاطر میسپارد.