ساعت نزدیک به شیش غروب
و من حس خفگی دوازده شب رو دارم
یا این گرفتگیها زودرس شدن
یا دیگه توان کشوندن خودم به شب رو ندارم
و من حس خفگی دوازده شب رو دارم
یا این گرفتگیها زودرس شدن
یا دیگه توان کشوندن خودم به شب رو ندارم
Forwarded from .
◞⭑آن گاه که دیگر من از دنیا رفتهام، ماه زیبای آپریل موهای خیس از بارانش را پریشان میکند و تو دل شکسته بر روی پیکر بیجان من هم میشوی.
و من اهمیت نمیدهم.
چرا که میخواهم در آرامش به سر ببرم.
به سان درختان سرسبز، هنگامی که قطرات باران شاخه های نازک شان را خم میکند.
و من ساکت تر و سنگدل تر از اکنون تو خواهم بود.
یادداشت خودکشی-سارا تیسدل
@Sstrano
و من اهمیت نمیدهم.
چرا که میخواهم در آرامش به سر ببرم.
به سان درختان سرسبز، هنگامی که قطرات باران شاخه های نازک شان را خم میکند.
و من ساکت تر و سنگدل تر از اکنون تو خواهم بود.
یادداشت خودکشی-سارا تیسدل
@Sstrano
کنج دلت که بشینی
و نخهای پوسیده ی کف آن را که نگاه کنی
میبینی آسمانش بیرنگ است
ستارههایش عصا به دست هستند
غافل غافل غافل
تو محکوم به دردهای نامعینی
محکوم به غرق شدن در خون خودت
که حبس در رگهای توست
و ذات تو این است
تو حبس در حبس بودن هستی!
و نخهای پوسیده ی کف آن را که نگاه کنی
میبینی آسمانش بیرنگ است
ستارههایش عصا به دست هستند
غافل غافل غافل
تو محکوم به دردهای نامعینی
محکوم به غرق شدن در خون خودت
که حبس در رگهای توست
و ذات تو این است
تو حبس در حبس بودن هستی!