تو که اینجایی
اینجا و کنار چای درونم
و نبات نگاه داری
شیرینمان کن
ما را
و به دوشم بکش
که پایم را گلولههای بغض مجروح کردهاند
و من حضورم پر از اضطراب است
مثل بشقابی که به سستی، قاب دیوار شده
با تعفن ترس سقوط
دست و پا میزنم.
اینجا و کنار چای درونم
و نبات نگاه داری
شیرینمان کن
ما را
و به دوشم بکش
که پایم را گلولههای بغض مجروح کردهاند
و من حضورم پر از اضطراب است
مثل بشقابی که به سستی، قاب دیوار شده
با تعفن ترس سقوط
دست و پا میزنم.
صبر کن. دو روز دیگه غذاهاتو نشخوار میکنی؛ بعد از اون سگدوهاتو میزنی تا بال دربیاری. بال که درآوردی وام سی و پنج درصد بهت میدن تا بتونی چاهِ دولتی بخری. بعدشم با کله میری تو چاه تا نقدینگی رو سرت بریزن و تو با دست و پا زدن تو چاه قسطاتو پرداخت میکنی. بالهات هم زخمی شد؟ به درک!
مرا ببوس همین حالا
که زندگی دو سه نخ کام است
و عمر سرفه کوتاهی
حسین صفا
که زندگی دو سه نخ کام است
و عمر سرفه کوتاهی
حسین صفا
امیدوارم زمانی نرسه که به این فکر کنید که کاش به جای مکالمههای شبانه کتاب میخوندید.