معکوس
759 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
Be Khatere To
Viguen
اگر می‌خواهی دنیا را تغییر دهی یک خودکار بردار و بنویس.


مارتین لوتر
اولین متن من

به زندگی خود می‌نگریم. به بالا نگاه می‌کنیم یا پایین؟
زمینی که زیر پایمان دائما در حال گردش است هر لحظه می‌تواند تو را قسمتی از گردشش کند. زمینی به این سبزی و خرمی هر
لحظه در کمین است که تو را در خود ببلعد که حداقل به اندازه یک انسان سبکی را حس کند.
آسمان هم به شدت مغرور است و همیشه در بالای این محفل، دراز کشیده؛ سری به ما نمی‌زند و مشغول تماشای ستارگان است.
هوایمان؟ فقط کافی است کمی بایستد تا زرق و برق این جهان را تماشا کند؛ کار تمام است.
خورشیدمان کافی است سرش را به جلو آورد تا اندکی از زیبایی‌های دنیا را با دقت‌تر ببیند یا سرش را برگرداند تا ببیند چه خبر
است.
کافی است آب‌ها از خواب ناز بیدار شوند و کوه‌ها قدمی بردارند.
اما ماه فرق می‌کند. ماه آرامش است. ماه همیشه بلند می‌شود و غرورش را می‌شکند. به پیش ما می‌آید. قدم می‌زند. این دنیا را از
نزدیک می‌بیند.گاهی می‌نشیند و گاهی بلند می‌شود و کسی را در خود نمی‌بلعد. شاید فکر کنید ماه مثل بقیه صبور نیست اما
داستان ماه با بقیه فرق دارد.
ماه شب را می‌بیند. ماه ذات سیاه و زشت این دنیا را می‌بیند و دیگرجذابیتی برایش ندارد. اما باز هم به پیشمان می‌آید اما نه از روی
خودخواهی یا سرکشی، بلکه برای همدم شدن. برای سنگ‌دل در ریختن اشک‌های موجودات سنگدل این کره خاکی.
می‌دانید شب با روز چه فرقی دارد؟ خب مسلم است آن روشن است و دیگری تاریک. اما روز عطر فروش است. در قبال کاری که
می‌کنید عطر می‌دهد و بوی زندگی‌ات را می‌سازد اما شب به کل جهان یک عطر می‌زند؛ احساسات. عطر محبوبش را. و چه
زمانی از این بهتر که ماه کمک حال دل این موجودات ضعیف شود.
ما می‌خوریم تا کار کنیم. کار می‌کنیم تا تختی بسازیم. تختی می‌سازیم تا بخوابیم. می‌خوابیم تا بمیریم. می‌میریم برای دیگران. دیگرانی برای دیگران. و دیگرانی که می خورند و کار می‌کنند و می‌خوابند. اما چه چیز این چرخه کسل کننده را جلا می‌دهد؟احساسات.
حال و هوای شب چیزی بیشتر از اشک است. یک چیز مانند رسوخ بوی عطر به تمام بدن. شاید موقت باشد اما خوش بویت می‌کند.
آن وقت تازه گل کوچکی می‌شوی در میان گلستان شب. و شب تنها تاریکی نیست. شب پیچیدگی زیبایی است برای تسکین ذهن‌های ساده
که حال‌شان ساده‌تر از آن است که انسان‌های پیچیده در روزهای ساده‌شان بتوانند درکش کنند.



شهریور ۱۳۹۸!
Red Moon
Lil Uzi Vert
Forwarded from زَردِقَـــناری (The_B3)
اگه قدرتش رو داشتم، عاشق شدن رو در تمام کشور یا ختی جهان ممنوع می‌کردم؛ بعدش به کسایی که واقعا دوست دارن عشق بورزن اشتراک پریمیوم میفروختم تا یه عده نتونن دم به دیقه لاف عاشقی بزنن و نتیجتا اون هایی هم که میخواستن عاشق بشن با ظرافت بیشتر و دقیق تر عاشق می‌شدن؛ چون بخاطرش پول داده بودن.

بهرحال عشق -اگر واقعا وجود داشته باشه و حاصل یه مشت هورمون یا توهم نباشه- حرمت داره و با ارزشه. یکی باید اجازه نده کسی کثیفش کنه.
زَردِقَـــناری
اگه قدرتش رو داشتم، عاشق شدن رو در تمام کشور یا ختی جهان ممنوع می‌کردم؛ بعدش به کسایی که واقعا دوست دارن عشق بورزن اشتراک پریمیوم میفروختم تا یه عده نتونن دم به دیقه لاف عاشقی بزنن و نتیجتا اون هایی هم که میخواستن عاشق بشن با ظرافت بیشتر و دقیق تر عاشق می‌شدن؛…
این اشتراک رو البته مالی نمی‌کردم
مثلا
برای این حق باید یکساعت درروز بیشتر کتاب بخونن
یا به کسی کمک کنن
یه عملی که در جوامع امروز مثبت‌اندیش حساب بشه
وگرنه به قول یکی از دوستامون اینجوری فقیرا میمیرن و عاشق نمیشن
پولدارا که به جاییشون برنمی‌خوره هم حق اشتراک تنفس رو می‌گیرن هم عشق
ککشونم نمی‌گزه
Forwarded from Danial Razipour
اینم میشه ولی این ملت ریاکار رو فقط با مادیات میشه کنترل کرد.
بعلاوه وقتی بهشون میگی کتاب بخون تا بذارم عاشق بشی، نه کتابو میخونن نه عاشق میشن؛ ولی اگه براشون قیمت بذاری، مثلا بگی عاشق شدن هر دفعه ۱۰ میلیون، فکر میکنن خیلی خفنه و امتحانش میکنن
جامعه‌شناسی همینقدر جذابه!
به همه چیز از همه زاویه میشه نگاه کرد
آخرم عوام هستن که گند میزنن تو تمام دیدگاه‌های آرمانی!
قبلا گفتم بازم می‌گم
من یه روز نوشته‌هامرو وقف چیزی جز حق نمی‌کنم
انسان‌های افسرده در دوران کودکی و نوجوانی خود رمان‌های فانتزی می‌خوندند
اگر فانتزی خونید و این رو تاحالا نخوندید اشتباه بزرگ زندگیتون بوده
معکوس pinned Deleted message
معکوس pinned Deleted message
من از نگه‌داشتن خاطرات و عکس‌ها بی‌زارم
من از نگه‌داشتن خودم هم بی‌زارم
اما سال ۲۰۲۳ برای من جهان جذابی بود

تمام خاطرات اون سال رو کنار می‌ذارم
حتی با وجود این‌که انسان‌هایی توی زندگیم بودن که شیرین‌ترین لحظه‌هامو باهاشون ساختم و خاطراتی که امروز مثل رویا هستن برام
اما تنها نقطه‌ای که حس کردم باید باهام بمونه خاطره ی سختی‌های کتابم بود
متروهای تهران از دستم عاصی شده بودن از بس که این ور و اون میرفتم برای کارای کتابم
خود کتابم از دستم خسته شده بود از بس بازنویسیش کردم
اما می‌ارزید
تمام خستگی‌ها و ناامید شدن‌ها درنهایت به برآورده شدن آرزوم می‌ارزید!
Khodaro Che Didi
Reza Sadeghi