من یکی از لذتهای زندگیم گرفتن گره ی نخ جعبه شیرینی در مواقع حساس بود و داشتن ترس پاره شدنش
یعنی چی بغل جعبه چسب میزنی تحویلم میدی
یعنی چیییی
یعنی چی بغل جعبه چسب میزنی تحویلم میدی
یعنی چیییی
امروز روز داد و بیداد کردن دختران شعر دوست سرزمینمه
کسایی که نیازهای ادبی خودشون رو توی دل شکسته ی یک زن دیدن
حتی افرادی بودن، که درکمال دوست داشتنش، بابت مسیری که توی زندگیش انتخاب کرده بود بهش فحش میدن
زنی که هرچقدر تو شعر و شاعری خوب بود نمیفهمم چرا سابقه هنریش رو با فیلم خراب کرد
کم کم از اونجایی که ادبیات ایران ارزش عجیب غریبی برای زن قائل نبوده یا اگرم بوده معروف نبوده جمعیت خیلی زیادی سمت فروغ میرن و خیلی از طرفداریهایی که از فروغ شد بخاطر جو ناشی از فمنیستی نصفه و نیمه توی ایران بود
من افسوس میخورم که فروغ و پروین اعتصامی که چشمههای ادبیات زن توی کل تاریخ ایران بودن این چنین زود خشک شدن
و بیشتر افسوس میخورم چون فروغ نماد چیزی شد که دوست داشت بشه اما نه به این شدت!
به هر حال
از اولین روز زندگیاش ایمان آورده بود به آغاز فصل سرد
زادروزش مبارک
کسایی که نیازهای ادبی خودشون رو توی دل شکسته ی یک زن دیدن
حتی افرادی بودن، که درکمال دوست داشتنش، بابت مسیری که توی زندگیش انتخاب کرده بود بهش فحش میدن
زنی که هرچقدر تو شعر و شاعری خوب بود نمیفهمم چرا سابقه هنریش رو با فیلم خراب کرد
کم کم از اونجایی که ادبیات ایران ارزش عجیب غریبی برای زن قائل نبوده یا اگرم بوده معروف نبوده جمعیت خیلی زیادی سمت فروغ میرن و خیلی از طرفداریهایی که از فروغ شد بخاطر جو ناشی از فمنیستی نصفه و نیمه توی ایران بود
من افسوس میخورم که فروغ و پروین اعتصامی که چشمههای ادبیات زن توی کل تاریخ ایران بودن این چنین زود خشک شدن
و بیشتر افسوس میخورم چون فروغ نماد چیزی شد که دوست داشت بشه اما نه به این شدت!
به هر حال
از اولین روز زندگیاش ایمان آورده بود به آغاز فصل سرد
زادروزش مبارک
Forwarded from غآيت وجود. (mim)
سلام، دوست داشتم نظر شخصی خودمو اینجا که مکان امنی برای ما هست بنویسم🌿
نکتهای که هست اینکه توی تلگرام هر از گاهی یچیزی مد میشه و چندوقتیه جملهی "نامه بنویسم برات، نامه بنویس برام و خلاصه لغتِ نامه" مد شده.
بعد یکسری از دوستان میان و به روشهای مختلف از این استفاده میکنن مثل چالش و نمیدونم در
قالب باتهای مختلف توی چنلها و پیویهای رندوم و دیلیهاشون!
تعداد محدودی واقعا اهمیت میدن و نامههای قشنگی رو که هرچند از نظر من ارزش نامه به روی کاغذ اومدنشه، به دستخط داشتنشه و به حس کردن ورق و کلماته، اما به هر حال مینويسن و قشنگ هم هست.
اما بیشتر افراد تقریبا گندشو در آوردن و جداً این میزان از سطحی بودن ناراحت کنندست! چرا؟ چونکه نامه چیزی هست بسیار با ارزش و مورد احترام بنابراین نمیشه وقتی چهارتا کلمه چرت و پرت تایپ کردی صرفا بفرستی برای بقیه و بگی نامه، اونم برای ویو و چمیدونم چیزای دیگه.
خلاصه که امیدوارم هرچه زودتر این اتفاق کمرنگ بشه، همین🤍
نکتهای که هست اینکه توی تلگرام هر از گاهی یچیزی مد میشه و چندوقتیه جملهی "نامه بنویسم برات، نامه بنویس برام و خلاصه لغتِ نامه" مد شده.
بعد یکسری از دوستان میان و به روشهای مختلف از این استفاده میکنن مثل چالش و نمیدونم در
قالب باتهای مختلف توی چنلها و پیویهای رندوم و دیلیهاشون!
تعداد محدودی واقعا اهمیت میدن و نامههای قشنگی رو که هرچند از نظر من ارزش نامه به روی کاغذ اومدنشه، به دستخط داشتنشه و به حس کردن ورق و کلماته، اما به هر حال مینويسن و قشنگ هم هست.
اما بیشتر افراد تقریبا گندشو در آوردن و جداً این میزان از سطحی بودن ناراحت کنندست! چرا؟ چونکه نامه چیزی هست بسیار با ارزش و مورد احترام بنابراین نمیشه وقتی چهارتا کلمه چرت و پرت تایپ کردی صرفا بفرستی برای بقیه و بگی نامه، اونم برای ویو و چمیدونم چیزای دیگه.
خلاصه که امیدوارم هرچه زودتر این اتفاق کمرنگ بشه، همین🤍
اولین متن من
به زندگی خود مینگریم. به بالا نگاه میکنیم یا پایین؟
زمینی که زیر پایمان دائما در حال گردش است هر لحظه میتواند تو را قسمتی از گردشش کند. زمینی به این سبزی و خرمی هر
لحظه در کمین است که تو را در خود ببلعد که حداقل به اندازه یک انسان سبکی را حس کند.
آسمان هم به شدت مغرور است و همیشه در بالای این محفل، دراز کشیده؛ سری به ما نمیزند و مشغول تماشای ستارگان است.
هوایمان؟ فقط کافی است کمی بایستد تا زرق و برق این جهان را تماشا کند؛ کار تمام است.
خورشیدمان کافی است سرش را به جلو آورد تا اندکی از زیباییهای دنیا را با دقتتر ببیند یا سرش را برگرداند تا ببیند چه خبر
است.
کافی است آبها از خواب ناز بیدار شوند و کوهها قدمی بردارند.
اما ماه فرق میکند. ماه آرامش است. ماه همیشه بلند میشود و غرورش را میشکند. به پیش ما میآید. قدم میزند. این دنیا را از
نزدیک میبیند.گاهی مینشیند و گاهی بلند میشود و کسی را در خود نمیبلعد. شاید فکر کنید ماه مثل بقیه صبور نیست اما
داستان ماه با بقیه فرق دارد.
ماه شب را میبیند. ماه ذات سیاه و زشت این دنیا را میبیند و دیگرجذابیتی برایش ندارد. اما باز هم به پیشمان میآید اما نه از روی
خودخواهی یا سرکشی، بلکه برای همدم شدن. برای سنگدل در ریختن اشکهای موجودات سنگدل این کره خاکی.
میدانید شب با روز چه فرقی دارد؟ خب مسلم است آن روشن است و دیگری تاریک. اما روز عطر فروش است. در قبال کاری که
میکنید عطر میدهد و بوی زندگیات را میسازد اما شب به کل جهان یک عطر میزند؛ احساسات. عطر محبوبش را. و چه
زمانی از این بهتر که ماه کمک حال دل این موجودات ضعیف شود.
ما میخوریم تا کار کنیم. کار میکنیم تا تختی بسازیم. تختی میسازیم تا بخوابیم. میخوابیم تا بمیریم. میمیریم برای دیگران. دیگرانی برای دیگران. و دیگرانی که می خورند و کار میکنند و میخوابند. اما چه چیز این چرخه کسل کننده را جلا میدهد؟احساسات.
حال و هوای شب چیزی بیشتر از اشک است. یک چیز مانند رسوخ بوی عطر به تمام بدن. شاید موقت باشد اما خوش بویت میکند.
آن وقت تازه گل کوچکی میشوی در میان گلستان شب. و شب تنها تاریکی نیست. شب پیچیدگی زیبایی است برای تسکین ذهنهای ساده
که حالشان سادهتر از آن است که انسانهای پیچیده در روزهای سادهشان بتوانند درکش کنند.
شهریور ۱۳۹۸!
به زندگی خود مینگریم. به بالا نگاه میکنیم یا پایین؟
زمینی که زیر پایمان دائما در حال گردش است هر لحظه میتواند تو را قسمتی از گردشش کند. زمینی به این سبزی و خرمی هر
لحظه در کمین است که تو را در خود ببلعد که حداقل به اندازه یک انسان سبکی را حس کند.
آسمان هم به شدت مغرور است و همیشه در بالای این محفل، دراز کشیده؛ سری به ما نمیزند و مشغول تماشای ستارگان است.
هوایمان؟ فقط کافی است کمی بایستد تا زرق و برق این جهان را تماشا کند؛ کار تمام است.
خورشیدمان کافی است سرش را به جلو آورد تا اندکی از زیباییهای دنیا را با دقتتر ببیند یا سرش را برگرداند تا ببیند چه خبر
است.
کافی است آبها از خواب ناز بیدار شوند و کوهها قدمی بردارند.
اما ماه فرق میکند. ماه آرامش است. ماه همیشه بلند میشود و غرورش را میشکند. به پیش ما میآید. قدم میزند. این دنیا را از
نزدیک میبیند.گاهی مینشیند و گاهی بلند میشود و کسی را در خود نمیبلعد. شاید فکر کنید ماه مثل بقیه صبور نیست اما
داستان ماه با بقیه فرق دارد.
ماه شب را میبیند. ماه ذات سیاه و زشت این دنیا را میبیند و دیگرجذابیتی برایش ندارد. اما باز هم به پیشمان میآید اما نه از روی
خودخواهی یا سرکشی، بلکه برای همدم شدن. برای سنگدل در ریختن اشکهای موجودات سنگدل این کره خاکی.
میدانید شب با روز چه فرقی دارد؟ خب مسلم است آن روشن است و دیگری تاریک. اما روز عطر فروش است. در قبال کاری که
میکنید عطر میدهد و بوی زندگیات را میسازد اما شب به کل جهان یک عطر میزند؛ احساسات. عطر محبوبش را. و چه
زمانی از این بهتر که ماه کمک حال دل این موجودات ضعیف شود.
ما میخوریم تا کار کنیم. کار میکنیم تا تختی بسازیم. تختی میسازیم تا بخوابیم. میخوابیم تا بمیریم. میمیریم برای دیگران. دیگرانی برای دیگران. و دیگرانی که می خورند و کار میکنند و میخوابند. اما چه چیز این چرخه کسل کننده را جلا میدهد؟احساسات.
حال و هوای شب چیزی بیشتر از اشک است. یک چیز مانند رسوخ بوی عطر به تمام بدن. شاید موقت باشد اما خوش بویت میکند.
آن وقت تازه گل کوچکی میشوی در میان گلستان شب. و شب تنها تاریکی نیست. شب پیچیدگی زیبایی است برای تسکین ذهنهای ساده
که حالشان سادهتر از آن است که انسانهای پیچیده در روزهای سادهشان بتوانند درکش کنند.
شهریور ۱۳۹۸!
Forwarded from زَردِقَـــناری (The_B3)
اگه قدرتش رو داشتم، عاشق شدن رو در تمام کشور یا ختی جهان ممنوع میکردم؛ بعدش به کسایی که واقعا دوست دارن عشق بورزن اشتراک پریمیوم میفروختم تا یه عده نتونن دم به دیقه لاف عاشقی بزنن و نتیجتا اون هایی هم که میخواستن عاشق بشن با ظرافت بیشتر و دقیق تر عاشق میشدن؛ چون بخاطرش پول داده بودن.
بهرحال عشق -اگر واقعا وجود داشته باشه و حاصل یه مشت هورمون یا توهم نباشه- حرمت داره و با ارزشه. یکی باید اجازه نده کسی کثیفش کنه.
بهرحال عشق -اگر واقعا وجود داشته باشه و حاصل یه مشت هورمون یا توهم نباشه- حرمت داره و با ارزشه. یکی باید اجازه نده کسی کثیفش کنه.
زَردِقَـــناری
اگه قدرتش رو داشتم، عاشق شدن رو در تمام کشور یا ختی جهان ممنوع میکردم؛ بعدش به کسایی که واقعا دوست دارن عشق بورزن اشتراک پریمیوم میفروختم تا یه عده نتونن دم به دیقه لاف عاشقی بزنن و نتیجتا اون هایی هم که میخواستن عاشق بشن با ظرافت بیشتر و دقیق تر عاشق میشدن؛…
باشه ولی من این کار رو با حق تنفس میکردم
زَردِقَـــناری
اگه قدرتش رو داشتم، عاشق شدن رو در تمام کشور یا ختی جهان ممنوع میکردم؛ بعدش به کسایی که واقعا دوست دارن عشق بورزن اشتراک پریمیوم میفروختم تا یه عده نتونن دم به دیقه لاف عاشقی بزنن و نتیجتا اون هایی هم که میخواستن عاشق بشن با ظرافت بیشتر و دقیق تر عاشق میشدن؛…
این اشتراک رو البته مالی نمیکردم
مثلا
برای این حق باید یکساعت درروز بیشتر کتاب بخونن
یا به کسی کمک کنن
یه عملی که در جوامع امروز مثبتاندیش حساب بشه
وگرنه به قول یکی از دوستامون اینجوری فقیرا میمیرن و عاشق نمیشن
پولدارا که به جاییشون برنمیخوره هم حق اشتراک تنفس رو میگیرن هم عشق
ککشونم نمیگزه
مثلا
برای این حق باید یکساعت درروز بیشتر کتاب بخونن
یا به کسی کمک کنن
یه عملی که در جوامع امروز مثبتاندیش حساب بشه
وگرنه به قول یکی از دوستامون اینجوری فقیرا میمیرن و عاشق نمیشن
پولدارا که به جاییشون برنمیخوره هم حق اشتراک تنفس رو میگیرن هم عشق
ککشونم نمیگزه