معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
خب به جهنم که غم نوشته‌ای رو قوی می‌کنه
تو خودت چی برای گفتن داری؟
ملتم یاد گرفتن
میان زیر نوشته‌هاشون کامنت میذارن وای سیسی تو چقدر وایب صا‌دق هدایت و قهوه تلخ میدی
یعنی تشبیه دیگه‌ای هم بلد نیستید؟
عقلانی بودنم، این فلسفه‌بافی‌ها، او را می‌ترساند. ولی مگر نه اینکه هر چیزی باید سر جای خودش باشد؟ خب عشق این معادلات را به‌هم می‌زد. من به دوست داشتن نیاز داشتم، نه چرخاندن خنجری درون خود. به دوست داشتن نیاز داشتم، نه کشیدن رنجی خودخواسته، که منجر به زوال عقل شود. متوجه‌ای عزیزم؟ این‌ها را کمتر کسی می‌فهمد. این‌که من به دوست داشتن نیاز داشتم، نه خارج شدن از چارچوب حقیقت.
-@bigmessbooklover
نثر چنار(نسخه بازنویسی شده).pdf
79.2 KB
نثر چنار

(کمتر از پنج دقیقه زمان مورد نیاز برای مطالعه)
معکوس pinned a file
حتی اگر پاچه ی هنرمون رو بگیرن
ما سینه‌خیز میایم
Forwarded from بهمن؛
«چه هوای خوبی است امروز؛ چنان خوب است
که نمی‌دانم چای بنوشم یا خودم را دار بزنم!»

آنتوان چخوف
#ببینیم_یا_نه

سینمایی
Hachi
معرفی فیلم‌ها با هشتگ #ببینیم_یا_نه انجام می‌شه

توضیحات در وویس پایین:
MY EYES
Travis Scott
تمایل به تعامل نداشتن، دلیل بر بدرفتاری نیست
محتوای نوشته‌های من:
Arezoo
Marjan
Forwarded from مغز استخوان
از آدم‌های نصفه و نیمه بدم میاد. تصمیم‌های نصفه و نیمه، کار‌های نصفه و نیمه، حس‌های نصفه و نیمه، موندن‌های نصفه و نیمه، حرف‌های نصفه و نیمه، رفتن‌های نصفه و نیمه، از همشون بدم میاد.
Cheme (feat. Mahyar)
Canis
Zemestoon
Afshin Moghadam
من چه می‌دونم که چی شده این‌جا.
Forwarded from ننویسنده
#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


اما چه شد که من راهی این غم های دوست داشتنی شدم. کجای زندگی مسیرم را تغییر دادم و سیاهی ر ا بغل کردم که حالا این گرفتگی ها را مثل قلب، قسمتی از خود بدانم. اصلا چرا باید نسخه ای شادتر و باانگیزه تر از من دل مرا اشغال کند درحالی که من خودم را از جریانات بی پروای این احساسات ناموزون جدا کرده ام؟ این همه لباس های سیاه کمدم، عطر های تلخ روی میزم و ربان مشکی بالای برگه ام که همیشه عزادار قلم من است از کجا آمده؟ سوالم بی جواب نیست اما در این چند خط نمی گنجد. همیشه بر این باورم که هر چیز که نتواند حقیقی شود باید رویایش را داشت اما رویا همیشه آسیب پذیر و آسیب زننده است. حتی تمام زجرها می تواند رویایی شیرین از آینده ای دور دست باشد که هیچ گاه نرسیده. مثل کسی که با خواندن شعر های عاشقانه از اشک فراق یار گریه اش بگیرد در حالی که تا به حال معشوقی نداشته. مثل زمانی است که ماهی از تنگ، زیبایی دریا را بپرسد. خیالات ما هم گاهی آزارمان می دهد و مردمانی که همیشه به تو می گویند خیال مضحک است تو را شکننده تر می کنند. نمی دانند در پس هر خیال ما هزاران واقعیتی خوابیده که توانسته آن را بسازد.