معکوس
مفت سگ نمیارزه نوشتههایی که ازشون تعریف میکنن
علت گفتن این حرفم اینه که غمی داره توی متنا تزریق میشه که سیاهنماییه
غم برای نوشتهها شده سیگار دست انسان خودنما
بعضیا ازش برای جلب توجه استفاده میکنن
غم برای نوشتهها شده سیگار دست انسان خودنما
بعضیا ازش برای جلب توجه استفاده میکنن
ملتم یاد گرفتن
میان زیر نوشتههاشون کامنت میذارن وای سیسی تو چقدر وایب صادق هدایت و قهوه تلخ میدی
یعنی تشبیه دیگهای هم بلد نیستید؟
میان زیر نوشتههاشون کامنت میذارن وای سیسی تو چقدر وایب صادق هدایت و قهوه تلخ میدی
یعنی تشبیه دیگهای هم بلد نیستید؟
Forwarded from نمیدانست کیست.
عقلانی بودنم، این فلسفهبافیها، او را میترساند. ولی مگر نه اینکه هر چیزی باید سر جای خودش باشد؟ خب عشق این معادلات را بههم میزد. من به دوست داشتن نیاز داشتم، نه چرخاندن خنجری درون خود. به دوست داشتن نیاز داشتم، نه کشیدن رنجی خودخواسته، که منجر به زوال عقل شود. متوجهای عزیزم؟ اینها را کمتر کسی میفهمد. اینکه من به دوست داشتن نیاز داشتم، نه خارج شدن از چارچوب حقیقت.
-@bigmessbooklover
-@bigmessbooklover
نثر چنار(نسخه بازنویسی شده).pdf
79.2 KB
نثر چنار
(کمتر از پنج دقیقه زمان مورد نیاز برای مطالعه)
(کمتر از پنج دقیقه زمان مورد نیاز برای مطالعه)
Forwarded from مغز استخوان
از آدمهای نصفه و نیمه بدم میاد. تصمیمهای نصفه و نیمه، کارهای نصفه و نیمه، حسهای نصفه و نیمه، موندنهای نصفه و نیمه، حرفهای نصفه و نیمه، رفتنهای نصفه و نیمه، از همشون بدم میاد.
#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است
اما چه شد که من راهی این غم های دوست داشتنی شدم. کجای زندگی مسیرم را تغییر دادم و سیاهی ر ا بغل کردم که حالا این گرفتگی ها را مثل قلب، قسمتی از خود بدانم. اصلا چرا باید نسخه ای شادتر و باانگیزه تر از من دل مرا اشغال کند درحالی که من خودم را از جریانات بی پروای این احساسات ناموزون جدا کرده ام؟ این همه لباس های سیاه کمدم، عطر های تلخ روی میزم و ربان مشکی بالای برگه ام که همیشه عزادار قلم من است از کجا آمده؟ سوالم بی جواب نیست اما در این چند خط نمی گنجد. همیشه بر این باورم که هر چیز که نتواند حقیقی شود باید رویایش را داشت اما رویا همیشه آسیب پذیر و آسیب زننده است. حتی تمام زجرها می تواند رویایی شیرین از آینده ای دور دست باشد که هیچ گاه نرسیده. مثل کسی که با خواندن شعر های عاشقانه از اشک فراق یار گریه اش بگیرد در حالی که تا به حال معشوقی نداشته. مثل زمانی است که ماهی از تنگ، زیبایی دریا را بپرسد. خیالات ما هم گاهی آزارمان می دهد و مردمانی که همیشه به تو می گویند خیال مضحک است تو را شکننده تر می کنند. نمی دانند در پس هر خیال ما هزاران واقعیتی خوابیده که توانسته آن را بسازد.
اما چه شد که من راهی این غم های دوست داشتنی شدم. کجای زندگی مسیرم را تغییر دادم و سیاهی ر ا بغل کردم که حالا این گرفتگی ها را مثل قلب، قسمتی از خود بدانم. اصلا چرا باید نسخه ای شادتر و باانگیزه تر از من دل مرا اشغال کند درحالی که من خودم را از جریانات بی پروای این احساسات ناموزون جدا کرده ام؟ این همه لباس های سیاه کمدم، عطر های تلخ روی میزم و ربان مشکی بالای برگه ام که همیشه عزادار قلم من است از کجا آمده؟ سوالم بی جواب نیست اما در این چند خط نمی گنجد. همیشه بر این باورم که هر چیز که نتواند حقیقی شود باید رویایش را داشت اما رویا همیشه آسیب پذیر و آسیب زننده است. حتی تمام زجرها می تواند رویایی شیرین از آینده ای دور دست باشد که هیچ گاه نرسیده. مثل کسی که با خواندن شعر های عاشقانه از اشک فراق یار گریه اش بگیرد در حالی که تا به حال معشوقی نداشته. مثل زمانی است که ماهی از تنگ، زیبایی دریا را بپرسد. خیالات ما هم گاهی آزارمان می دهد و مردمانی که همیشه به تو می گویند خیال مضحک است تو را شکننده تر می کنند. نمی دانند در پس هر خیال ما هزاران واقعیتی خوابیده که توانسته آن را بسازد.