#ننوشته
دنیای ما اندازه ی هم نیست.
من شعلههای کوچک کلماتم را دوست دارم. هرچند که گوله برفها را هم میستایم. من نهایت زندگیم را در رختخواب کتابها بگذرانم و تو دلت دستی برای نوازش و پریدن از روی تپههای شوق میخواهد. انسانیتم را به زور گچ گرفتهام و تو احترام را میطلبی. و من توان از جا بلند شدن هم ندارم.
اما همیشه به لبهایم خیره نشو. حتی گاهی دستهایم را رها کن. و غبار خستگی از چشمانم بتکان. آن دورها، پشت پشت نگاههای پر از نفرتم از دنیا تو دوست داشتن را میبینی. و تو باید قوی باشی. باید انسان محکمی باشی برخلاف منی که تکههایم را از دست دادهام. باید پناه باشی برایم تا یادم بیاید پناه بودنم را. چون من با این همه زخم درتوانم نیست آغوشی محکم برایت باشم. تو باید خودت مرا ببوسی. تو باید به خاطر بیاوری مرا. منی که هنوز ته چاه نرفته بود را. و انسانیتم را برایم شفاف کنی. من کودک تو خواهم شد اما باید دایهام باشی. و الا مرا به پرورشگاه انسانهای متروک ببر.
دنیای ما اندازه ی هم نیست.
من شعلههای کوچک کلماتم را دوست دارم. هرچند که گوله برفها را هم میستایم. من نهایت زندگیم را در رختخواب کتابها بگذرانم و تو دلت دستی برای نوازش و پریدن از روی تپههای شوق میخواهد. انسانیتم را به زور گچ گرفتهام و تو احترام را میطلبی. و من توان از جا بلند شدن هم ندارم.
اما همیشه به لبهایم خیره نشو. حتی گاهی دستهایم را رها کن. و غبار خستگی از چشمانم بتکان. آن دورها، پشت پشت نگاههای پر از نفرتم از دنیا تو دوست داشتن را میبینی. و تو باید قوی باشی. باید انسان محکمی باشی برخلاف منی که تکههایم را از دست دادهام. باید پناه باشی برایم تا یادم بیاید پناه بودنم را. چون من با این همه زخم درتوانم نیست آغوشی محکم برایت باشم. تو باید خودت مرا ببوسی. تو باید به خاطر بیاوری مرا. منی که هنوز ته چاه نرفته بود را. و انسانیتم را برایم شفاف کنی. من کودک تو خواهم شد اما باید دایهام باشی. و الا مرا به پرورشگاه انسانهای متروک ببر.
عروسک چوبی(نسخه دوم).pdf
230.9 KB
داستان کوتاه عروسک چوبی
(زمان نیاز برای مطالعه: کمتر از ده دقیقه)
(زمان نیاز برای مطالعه: کمتر از ده دقیقه)
بارزترین مثال برای توضیح وویس اول: بره گمشده راعی
بارزترین مثال برای وویس دوم: بوف کور
بارزترین مثال برای وویس دوم: بوف کور
#ننوشته
هق هق کن جان دلم. هق هق کن که از ما خستگی رویید. ایران که دور است از ما. همین چهارچوب تن مان را نگاه کن. ببین چه معصومانه کنج خود نشستهایم.
و یاد نگرفتیم خودمان باشیم. تو در توی خویشتن را فراموش کردیم.
هق هق کن جان دلم که انسان در برخی کلمات ثابت مانده. در جنس گریههای خویش ثابت مانده. و نالههایش همان لحن همیشگی را دارد.
هق هق کن جان دلم. هق هق کن که تو شبی یکبار قرص قولهای آرزوهایت را میخوری. و امیدواری را با خودت زیر پتو میبری و تختخوابت گرم نمیشود.
هق هق کن و امیدوار باش. وقتی که هم امیدواری هم گریه میکنی صدای بیمهریها را نمیشنوی. نمیشنوی که دنیا به آخر رسیده و تو با خودت گریهها داری. شانههای خودت را کرایه میکنی. خودت را به خودت میسپاری. و زار میزنی. نه! اینبار هق هقها کمرمقاند. باید فریاد بزنی و سرت را به سینههای سرخ آزادی نداشتهات بکوبی.
لباسهای روح میدری. جان دلم! هق هق کن که سنگ درونت آب شود. تو خودت را محکوم به سکوت کردهای و من دلم جاری بودنت را میخواهد.
مهم نیست من چه میخواهم! مهم نیست تو چه میخواهی.
مهم این است که باید گریههای مرا ببوسی. باید هق هق کنی. جان دلم. چقدر تنهایی.
هق هق کن جان دلم. هق هق کن که از ما خستگی رویید. ایران که دور است از ما. همین چهارچوب تن مان را نگاه کن. ببین چه معصومانه کنج خود نشستهایم.
و یاد نگرفتیم خودمان باشیم. تو در توی خویشتن را فراموش کردیم.
هق هق کن جان دلم که انسان در برخی کلمات ثابت مانده. در جنس گریههای خویش ثابت مانده. و نالههایش همان لحن همیشگی را دارد.
هق هق کن جان دلم. هق هق کن که تو شبی یکبار قرص قولهای آرزوهایت را میخوری. و امیدواری را با خودت زیر پتو میبری و تختخوابت گرم نمیشود.
هق هق کن و امیدوار باش. وقتی که هم امیدواری هم گریه میکنی صدای بیمهریها را نمیشنوی. نمیشنوی که دنیا به آخر رسیده و تو با خودت گریهها داری. شانههای خودت را کرایه میکنی. خودت را به خودت میسپاری. و زار میزنی. نه! اینبار هق هقها کمرمقاند. باید فریاد بزنی و سرت را به سینههای سرخ آزادی نداشتهات بکوبی.
لباسهای روح میدری. جان دلم! هق هق کن که سنگ درونت آب شود. تو خودت را محکوم به سکوت کردهای و من دلم جاری بودنت را میخواهد.
مهم نیست من چه میخواهم! مهم نیست تو چه میخواهی.
مهم این است که باید گریههای مرا ببوسی. باید هق هق کنی. جان دلم. چقدر تنهایی.
Forwarded from ☕️
اگر برای بعضی از دردها درمان هایمتعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که آن درد بی درمان است!
-آقا کلاغه
-آقا کلاغه
Nahang To Hoz Hamoon Mahi Ghermeze
Sadegh Ft. Pedram Azad (RF™)
قاتل پادشاه داد زد مردم آزادید
فهمیدم بیمعنیِ مفهوم آزادی
فهمیدم بیمعنیِ مفهوم آزادی
Forwarded from مغز استخوان
بگذارید فرض کنیم که دوست داشتن یعنی خواستنِ چیزی برای کسی که آن چیز، برای او، نه برای خودمان، خوب باشد و بهکار بستنِ هرچه در توان داریم برای اینکه آن را برای او فراهم کنیم.
-ارسطو
-ارسطو